<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; جنبش</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 23:58:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>صالحی: عده‌ای در صدد ایجاد نا آرامی در سوریه هستند</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8656</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8656#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 May 2011 08:29:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[صالحی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8656</guid>
		<description><![CDATA[«باید حرکت‌های مردمی از عده‌ای قلیل جدا شود»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وزیر خارجه ایران ضمن حمایت از وعده های دولت سوریه برای انجام اصلاحات، ادامه اعتراضات در آن کشور را به مداخله خارجی نسبت داده است.</p>
<p>به گزارش بی‌بی‌سی، علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه، در یک نشست خبری در قطر، در مورد تظاهرات اعتراضی در شماری از شهرهای سوریه گفته است: &#8220;یک سری مطالبات مردمی در سوریه وجود دارد که دولت این کشور و در راس آن، بشار اسد، رئیس جمهوری، اعلام کرده که آماده تحقق بخشیدن به مطالبات مشروع مردم است.&#8221;</p>
<p>آقای صالحی نسبت به انگیزه ادامه تظاهرات در سوریه ابراز بدبینی کرده و گفته است: &#8220;براساس اطلاعات، عده ای باحمایت خارجی در صدد ایجاد نا آرامی در سوریه هستند و ما تا آنجا که حرکت مردمی باشد، همچون سایر کشورهای دیگر، با تحقق مطالبات مردمی همراهی می کنیم.&#8221;</p>
<p>این مقام جمهوری اسلامی اعتراضات کنونی را ناشی از اقدامات گروهی اندک از مخالفان دانست و گفت: &#8220;باید حرکت های حداکثری مردمی را با حرکت عده ای قلیل از یکدیگر جدا کرد.&#8221;</p>
<p>وی حمایت از حکومت سوریه را برای &#8220;مقاومت در منطقه&#8221; ضروری دانست و گفت: &#8220;فراموش نکنیم که سوریه در راس هرم مقاومت در منطقه قرار دارد و مقاومت امری مقدس است که همه مردم منطقه مسئولیت حفظ چنین جبهه ای را دارند.&#8221;</p>
<p>جمهوری اسلامی از مخالفت با روند صلح خاورمیانه با عنوان &#8220;مقاومت&#8221; نام می برد و در کنار سوریه، از حامیان عمده گروه های مخالف صلح بین فلسطینیان و اسرائیل بوده است.</p>
<p>جمهوری اسلامی شناسایی موجودیت اسرائیل و هر گونه صلح با آن کشور را مردود می داند در حالیکه سوریه در گذشته تماس های مستقیم و غیر مستقیم با اسرائیل داشته و به شرط خروج اسرائیل از اراضی اشغالی، از جمله بلندی های جولان، برای صلح ابراز آمادگی کرده است.</p>
<p>همچنین، سوریه دارای روابط دیپلماتیک با ایالات متحده است در صورتیکه روابط رسمی جمهوری اسلامی با آمریکا از سی سال پیش قطع بوده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8656/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نباید از عدم خشونت، یک مطلق ساخت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8608</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8608#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2011 10:56:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آصف بیات]]></category>
		<category><![CDATA[استراتژی]]></category>
		<category><![CDATA[تاکتیک]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[سعید جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[شروین نکویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/8608</guid>
		<description><![CDATA[در ادامه سلسله گفتگوها با صاحب‌نظران مختلف پیرامون خشونت و نقش آن در یک جنبش مردمی، این بار میزبان دکترآصف بیات هستیم. بیات؛ محقق و نویسنده ایرانی، استاد جامعه شناسی و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ایلینویز آمریکا است. او پیشتر،استاد جامعه‌شناسی دانشگاه لایدن هلند و به مدت ۱۷ سال، استاد دانشگاه آمریکایی قاهره بوده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em><br />
در ادامه سلسله گفتگوها با صاحب‌نظران مختلف پیرامون خشونت و نقش آن در یک جنبش مردمی، این بار میزبان دکترآصف بیات هستیم. بیات؛ محقق و نویسنده ایرانی، استاد جامعه شناسی و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ایلینویز آمریکا است. او پیشتر،استاد جامعه‌شناسی دانشگاه لایدن هلند و به مدت ۱۷ سال، استاد دانشگاه آمریکایی قاهره بوده است. وی تحصیلات تکمیلی خویش را در دانشگاه کنت بریتانیا ادامه داد و موضوع پایان‌نامه دکترایش را، نقش کارگران در انقلاب سال ۱۳۵۷ قرار داد. که با نام «کارگران و انقلاب در ایران» به چاپ رسید.<br />
</em></p>
<p style="text-align: center;"><em><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/04/phpThumb_generated_thumbnail.jpeg"><img class="size-full wp-image-8597 aligncenter" title="phpThumb_generated_thumbnail" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/04/phpThumb_generated_thumbnail-e1304064106804.jpeg" alt="" width="500" height="244" /></a></em></p>
<p><strong>آقای بیات، با سپاس از اینکه با این گفتگو موافق کردید. اگر موافق باشید گفتگویمان را از مقایسه تحولات جهان عرب و ایران شروع کنیم. بسیاری معتقدند تحولات و جنبش‌های آزادی‌خواهانه منطقه در ژوئن ۲۰۰۹ و از ایران کلید خورد و پس از آن به کشورهای مصر، تونس، بحرین، لیبی و &#8230; سرایت کرد. همانطور که می‌دانید جنبش مردمی مصر در کمتر از یک ماه به اصلی‌ترین خواسته‌اش (استعفای حسنی مبارک) دست پیدا کرد. اما در ایران جنبش سبز نه تنها به نخستین خواسته‌اش که ابطال انتخابات بود نرسید، بلکه در طول دو سال گذشته، با فراز و نشیب‌های بسیاری مواجه بوده و می‌توان گفت به نوعی خواسته‌هایش بیشتر هم شده است. به نظر شما قیام مردم مصر و جنبش سبز ایران چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی دارند و چرا مصر در کمتر از یک ماه به هدف خود رسید اما جنبش سبز به خواسته‌های ابتدایی خود هم نرسید؟</strong></p>
<p>به نظر می‌رسد که تحولات پس از انتخابات مشکوک ۲۰۰۹ در ایران، به ویژه جنبش دموکراسی خواهی سبز تاثیراتی در تفکر دموکراسی‌خواهان (خصوصا قشر جوان) عرب داشته است. بسیاری از آنان تحولات مربوط به جنبش سبز را دنبال می‌کردند. ولی آنچه به طور مشخص روی تفکر دموکراسی‌خواهان در مصر تاثیر گذاشت، انقلاب تونس بود. در واقع ارتباطی بین فعالین جوان مصر و تونس وجود داشته. اگرچه فعالین مصری که در تعدادی از شبکه‌های مجازی به خصوص شبکه «جوانان ۱۶ آوریل» و یا «همه ما خالد سعید هستیم» (خالد سعید آن جوانی بود که به دست پلیس مصر شکنجه شده بود) فکر ایجاد انقلاب نبودند. آنها فقط از فعالین اردن آموخته بودند که باید روزی را به عنوان اعتراض به پلیس (به خاطر شکنجه‌گری‌هایش) انتخاب کرده و به خیابان بیایند. آن روز، روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۰ بود که به طور رسمی، روز پلیس هم بود. تظاهرات از اینجا شروع می‌شود، به طوریکه تعداد بسیار بالای تظاهرکنندگان، هم مقامات رژیم و هم خود معترضین را به شگفتی می‌کشاند. به عبارت دیگر این اولین روز اععتراض یک «شوک» بود که رژیم را به عقب‌نشینی واداشت. (مانند راهپیمایی بزرگ آلمان‌ها در شهر لایپزیگ در ۴ دسامبر ۱۹۸۹ علیه رژیم کمونیستی و تظاهرات عظیم سکوت در تهران پس از انتخابات).</p>
<p>دلایل پیروزی مصری‌ها چند تاست. اولا معترضین و فعالین با گستردگی بسیار از طریق شبکه‌های اجتماعی سازمان یافته بودند. پس از اولین روز آنها به سرعت با احزاب قدیمی اپوزیسیون هماهنگی کردند و توانستند با وادار کردن اخوان المسلمین (که ابتدا علاقه‌ای به شرکت نداشت) کل اپوزیسیون را متحد کنند و به سرعت یک هدف مشخص را دنبال کردند: «استعفای مبارک.» با ادامه تظاهرات روزانه در میدان تحریر مردم برای اولین بار پس از چند دهه به قدرت عظیم و وحدت خودشان پی بردند. به خصوص پس از شکست دادن نیروهای بلطجیه (یا اوباش و پلیس مخفی و مزدور که به وسیله حزب حاکم بسیج می‌شدند) ترسشان ریخت و از این روز تظاهرات با سرعت بیشتری ادامه یافت.</p>
<p>از سوی دیگر ارتش در ابتدا اعلام بی‌طرفی کرد (یعنی در سرکوب انقلابیون شرکت نکرد) و به تدریج از طرف افسران طرفداری خودش را از انقلاب نشان داد. و بالاخره اینکه رژیم مبارک بر خلاف ایران محضورات بین‌المللی داشت و نمی‌توانست افکار عمومی جهانی را در نظر نگیرد و از این جهت – بر خلاف لیبی- نمی توانست به سرکوب گسترده دست بزند.</p>
<p>روشن است که دینامیزم رابطه جنبش سبز و رژیم ایران در قیاس با مصر خیلی متفاوت بوده است. اولا جنبش سبز اصرار داشته که یک جنبش اصلاحی و طرفدار عدم ابراز خشونت است و این در مقابل رژیمی بوده است که به شدت از تمامی ابزارهای موجود سرکوب استفاده کرد و در مقابل جنبش ایستادگی کرد. در حال حاضر همه داستان دستگیری‌های گروهی، زندان و شکنجه، کهریزک و تجاوز، دزدیدن آدمها و &#8230; را شنیده‌اند. بر خلاف مصر که نیروهای ارتش اول بی‌طرف و بعد سمپات انقلاب شدند، در ایران کلیه نهادهای نظامی، پلیس و مراکز امنیتی به همراه بسیج و لباس‌شخصی‌ها و &#8230; در مقابل سبزها استفاده شدند.</p>
<p>رژیم ایران مانند لیبی چندان به افکار عمومی دنیا توجهی نمی‌کند. از این رو به سادگی خبرنگاران خارجی را اخراج کرد و رسانه‌های مستقل دولتی را نیز تعطیل کرد. بر خلاف ایران، بسیاری از خبرگزاری‌ها به خصوص الجزیره و CNN در بحبوحه انقلاب مصر در کشور حضور داشتند. دولت مصر فقط توانست برای چند روزی اینترنت و موبایل و تلفن را قطع کند. در حالیکه در ایران ایجاد این نوع خفقان یک چیز عادی شده بود. حتی رژیم سوریه که متحد رژیم ایران است، به شدت ایران به سرکوب مخالفین و جنبش دموکراسی خواهی نپرداخته کرچه نسبت به بحرین و بخصوص یمن علیه تظاهر کنندگان بسیار خشن تر برخورد کرده است.</p>
<p>بنابر این من مهم ترین عامل در ناکامی جنبش سبز در رسیدن به هدف اولیه خودش را سرکوب فوق العاده و همه جانبه از طرف رژیم ایران می دانم.</p>
<blockquote><p>در مبارزات سیاسی به ویژه در سیاست‌های خیابانی و در تقابل بین مردم و نیروهای سکوب‌گر لحظات تعیین کننده‌ای پیش می‌آید که ممکن است با خشونت همراه باشد. ولی اگر از آن لحظات استفاده نشود بعید نیست به خشونتی بزرگتر از جانب نیروهای قدرتمدار منجر شود و یا فرصت پیروزی از دست برود</p></blockquote>
<p><strong>اعتراضات مردمی در جهان عرب با هدف مشخصی آغاز شدند اما به نظر می‌رسد که نتایج آن به یک سمت مشخصی نمی‌رود. به عنوان نمونه، اعتراضات در کشورهای مصر و تونس به ثمر می‌رسد، اعتراضات کشورهایی همچون بحرین، سوریه و یمن به شدت سرکوب می‌شود، و اعتراضات لیبی نیز هم‌اینک به یک جنگ داخلی منجر شده و ممکن است حتی به از هم پاشیدگی هم بیانجامد. به نظر شما آینده نزدیک جنبش سبز ایران به کدامیک از این دسته‌ها نزدیک‌تر و شبیه‌تر است؟</strong></p>
<p>بله کاملا درست است. می‌بینیم که اعتراضات مختلفی در کشورهای عربی در حال انجام هستند ولی نتایج آنها متفاوت است. این نشان‌دهنده تفاوت در دینامیزم سیاسی و نیز خصلت تک‌سالاری در این کشورهاست. چناچه در جایی دیگر هم اشاره کرده‌ام، دقیقا با این علت که انقلاب در یک و یا دو کشور به ثمر می‌رسند می‌تواند دلیلی باشد که در کشور همسایه به شکست بیانجامد. همچنانکه مردم و گروههای مخالف این کشورها از یکدیگر یاد می‌گیرند، رژیم‌ها هم از تجربیات یکدیگر استفاده می‌کنند. برای مثال اینکه زین‌العابدین بن علی و حسنی مبارک در مدت نسبتا کوتاهی قدرت را ترک کردند اخطاری است به دیکتاتورهایی مانند علی صالح و یا قذافی که تلاش می‌کنند تا جایی که امکان دارد مقاومت کنند. ولی در تحلیل نهایی همه اینها بستگی دارد به اینکه نیروهای انقلابی در این کشورها چقدر قدرتمند، منسجم و مصر در مطالباتشان هستند. واقعیت این است که تصمیم یک دیکتاتور به ماندن و یا رفتن و یا حمایت یک کشور خارجی از چنین دیکتاتوری در تحلیل نهایی بستگی به قدرت اپوزیسیون دارد.</p>
<p>به نظر می‌رسد که حاکمیت ایران از نزدیک این تحولات را دنبال می‌کند و سعی می‌کند درس‌های مفیدی جهت ابقای خود از این مبارزات انقلابی فرا بگیرد. تصور من این است که تحولات ایران، یعنی تنازعات سیاسی بین جنبش سبز و حاکمیت بیشتر برگرفته از دینامیک تحولات درونی ایران باشد تا عوامل خارجی. گرچه عوامل خارجی (مثل دموکراتیک شدن کشورهای منطقه غیر از ایران و یا فشار افکار عمومی) می‌تواند اثرات خودشان را داشته باشند. صحبت کردن درباره آینده سیاسی ایران آسان نیست. شاید بتوان تصور کرد بخشی از حاکمیت به این نتیجه برسد که ادامه این وضع فوق العاده میسر نیست و بهتر است مقداری اصلاحات سیاسی در دستور کار قرار دهد. این می‌تواند بخشی از اصلاح‌طلبان را وارد کارزار سیاسی حاکمیت کند و این می‌تواند به تفرقه در جنبش سبز منجر شود. چرا که بخشی از جنبش به نظر می‌رسد حالا خواهان تغییرات قابل توجه نظیر تعدیلات در قانون اساسی است. همینطور شاید بتوان تصور کرد که ادامه این وضعیت و اعمال فشار بیشتر روی مردم در برهه‌ای به انفجار مردم و تظاهرات خیابانی گسترده‌ای بیانجامد. آنچه قطعی به نظر می‌رسد نارضایتی وسیع اکثریت مردم است که اگر فرصتی و فضایی دست بدهد می‌تواند خود را در غالب اعتراضات عمومی نشان بدهد.</p>
<p><strong>اخیرا در یکی از مقاله‌هایتان اشاره‌ کرده‌اید که جنبش مصر و تونس نه انقلاب بوده است و نه اصلاحات و اصلاحی بین «Reform» و «Revolution» را با عبارت Refolution برای توصیف نتایج این اعتراضات بکار برده‌اید. اشاره‌ کرده‌اید که خواسته‌های مردم اگرچه انقلابی بوده اما در نهایت تصمیم مردم بر این بوده که خواسته‌هایشان را در نهادهای موجود به کرسی بنشانند و مانند انقلاب ۱۹۷۹ ایران که تغییر رژیم باعث تغییرات ساختاری شد نباشد. بسیاری از منتقدان بر این باورند که شروع جنبش سبز یک جنبش اصلاح‌طلبی بود، اما اکنون دیگر خواسته مردم اصلاحات نیست و تغییر حاکمیت است. ارزیابی شما چیست؟ فکر می‌کنید بعد از سرکوب شدیدی که حکومت نسبت به اعتراضات مردمی داشت آیا می‌توان همچنان به اصلاحات در ایران و تحت قانون اساسی فعلی امیدوار بود؟ </strong></p>
<p>تصور من این است که جنبش سبز یکدست نیست. به نظر می‌رسد که بسیاری از مردم در حال حاضر از اصلاحات آنگونه که اصلاح‌طلبان در اواخر دهه ۱۹۹۰ صحبتش را می‌کردند نا امید شده اند و خواستار تغییرات عمیق‌تری هستند. این درست است. ولی در عین حال به نظر می‌رسد برخی از فعالین سبز در کشور امید دارند که شاید بتوان تغییرات مثبتی را از طریق اصلاحات قانونی و از بالا بوجود آورد. منظرم اشخاصی نظیر آقای خاتمی است. به نظر می‌رسد که این افراد امکان تغییرات اصلاحی را در گذر زمان می‌بینند. به نظرم ایجاد تحولات از طریق اصلاحی غیر ممکن نیست. چنانکه گفته شد اگر قشر بالای حاکمیت و یا بخشی از آن به این نتیجه برسند که این وضعیت غیر عادی است و با سرکوب و راندن و بیگانه کردن اقشار وسیعی از جامعه نمی‌توان وضعیت را به حالت عادی برگرداند و اگر حاکمیت احساس کند می‌خواهد مقداری از مشروعیت از بین رفته را باز بیابد در آن صورت می‌شود تصور کرد که مقداری اصلاحات در کشور صورت بگیرد. مثلا شروع کنند به آزاد کردن زندانیان سیاسی، آزاد کردن مطبوعات، اجازه فعالیت احزاب و سازمانهای جامعه مدنی و یا آغاز یک بحث راجع به نوعی میثاق اجتماعی برای تغییرات سیاسی. ولی در حال حاضر هیچ نشانه‌ای از اینگونه اندیشه و برخورد در حاکمیت کشور مشاهده نمی‌شود. بر عکس آنچه دیده می‌شود تنگ‌تر کردن فضای سیاسی و اجتماعی کشور و تقلیل دایره خودی هاست.</p>
<p><strong>برخی از تحلیل‌گران بر این باورند که در شرایط فعلی، جامعه مدنی و به نوعی عموم مردم باید سیاست «صبر» را در پیش بگیرند، چرا که با وضعیت فعلی اقتصادی، مساله تحریم و اخیرا بحث هدفمندی یارانه‌ها، کم کم نارضایتی عمومی به سمت طبقه تهیدست جامعه می‌رود و قشر کارگر و تهیدست، به قشر متوسط می‌پیوندد و حکومت را رو به اضمحلال می‌برد. از سوی دیگر، اختلافات درون حاکمیت این توانایی را دارد که حاکمیت را از درون دچار بحران کند و باعث از هم پاشیدگی آن شود. اما از سوی دیگر برخی معتقدند که «سیاست صبر» باعث خمودگی جنبش می‌شود و باید به اعتراضات و مبارزات و تاکتیک‌هایی همچون اعتراضات خیابانی شتاب بیشتری داد. ارزیابی شما چیست؟ آیا شما با «سیاست صبر» در شرایط فعلی موافقید؟ اگر موافقید فکر می‌کنید در این دوره «صبر» مهم‌ترین کارهایی که جنبش سبز و کنش‌گران آن باید انجام دهند چیست؟</strong></p>
<p>سوال این است که بدیل صبر چیست؟ مثلا ریختن به خیابان؟ به نظر می‌رسد که در تقابل قرار دادن این دو بدیل چندان منطقی نیست. تصور من این است که اگر جنبش سبز تشخیص داده بود که فرصت برای ابراز مخالفت در خیابان فراهم بود به احتمال زیاد از این فرصت استفاده می‌کرد. فرض این است که جنبش چنین خواستی از شرایط موجود ندارد. در هر حال یک جنبش چه صبر اتخاذ کند یا نه، حفظ انسجام و شبکه‌های سازنده آن همیشه باید مورد توجه یک جنبش اجتماعی قرار بگیرد. این دور از انتظار نیست که جنبشی شرایط سیاسی را برای ابراز وجود آشکار و سنگین غیر مناسب تشخیص دهد. مثلا دوره سرکوب، بحران، جنگ خارجی و &#8230; در این صورت سیاست صبر را در پیش می‌گیرد.</p>
<p>ولی مهم این است که ساختار و روابط و شبکه‌های اجتماعی استمرار یافته و فعالیت‌ها ادامه پیدا کنند.</p>
<p>موجودیت یک جنبش اجتماعی و سیاسی می‌تواند با بحث، ارتباطات، دنبال کردن اخبار و مباحث جنبش‌های دیگر منطقه، دادن اعلامیه به مناسبت‌های مختلف، دور هم جمع شدن در فرصت‌های ممکن، فعالیت‌های توانمندسازی و آگاهی بخشی، کارکرد روی موجودیت خود و &#8230; ادامه پیدا کند.</p>
<p>این روزها استفاده از رسانه‌های شهروندی و شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به شدت به حفظ و گسترش ارتباط که عنصر کلیدی در هر جنبش است کمک کند. واقعیت این است که جنبش اعتراضی-انقلابی در اغلب کشورهای عربی مانند تونس، مصر، اردن و سوریه دقیقا به وسیله بسیج و ساماندهی در فضای مجازی صورت گرفت. فیس‌بوک مهم‌ترین کانال بسیج بوده است. در دنیای عرب نقش زبان مشترک و فرهنگ نسبتا یکسان نقش اساسی در ارتباط فرامرزی و آموختن از تجربه‌ها بازی می‌کند. تفاوت زبانی به طور اتوماتیک جنبش سبز را از قلمرو ارتباطی جنبش‌های دموکراسی خواهی عرب دور می‌کند. با این وجود بسیاری از وبلاگ‌ها و سایت‌ها و فیس‌بوک در مصر و یا اردن به انگلیسی هم هستند و سبزها می‌توانند بحث‌های درون جنبشی این کشورها را دنبال کنند.</p>
<p><strong>آیا اعتراضات خیابانی را یک استراتژی و تاثیرگذارترین شیوه مبارزه می‌دانید یا فکر می‌کنید که سیاست حضور معترضان در خیابان تنها یک «تاکتیک» از تاکتیک‌های مبارزه است؟</strong></p>
<p>همانطور که در بالا اشاره شد، سیاست خیابانی تنها راه معرفی و وجود یک جنبش اجتماعی و یا سیاسی نیست. جنبش‌های اجتماعی از طرق مختلف می‌توانند اعمال قدرت کنند. مثلا لابی کردن، نافرمانی مدنی در نهادهای دولتی، تغییر نرم و یا هنجار در جامعه و یا آن تغییراتی که از طریق «پیشروی آرام» جنبش صورت می‌گیرند. بسته به اینکه هدف یک جنبش چه باشد، نقطه عطف در توازن نیرو بین نیروهای مردمی (مثلا طرفداران دموکراسی خواهی) و یک حاکمیت در خیابان تعیین می‌شود. به عبارت دیگر اگر حاکمیتی فعالیت در نهادها برای اصلاح امور را بر نتابد، خیابان در نهایت به عنوان مهمترین فضا برای زورآزمایی اپوزیسیون خود را نشان خواهد داد.</p>
<p><strong>همانطور که احتمالا دیده‌اید،‌ وب‌سایت تهران ریویو اخیرا نظرات آقایان جهانبگلو، نراقی و عرفانی را درباره مبارزات بدون خشونت و مساله دفاع از خود جویا شده است. آقای جهانبگلو معتقد است عدم خشونت باید راهکار کلی جنبش باشد و به مثابه استراتژی و تاکتیک در دستور کار مبارزات مدنی قرار گیرد. آقای نراقی نیز معتقد است دفاع از خود در برابر خشونت هم از نظر اخلاقی و هم از نظر استراتژیک زمانی که لازم باشد جایز و حتی ضروری‌ست. آقای عرفانی اما معتقدند که فلسفه وجودی واکنش در برابر خشونت و کنش برای پایان دادن به خشونت ساختاری هر دو دارای یک زیربنا و منطق حاکم هستند، و آن ممانعت از اعمال خشونت بر جسم و جان شهروندان هست پس تعارضی میان این کنش و واکنش وجود ندارد. مایلیم ارزیابی و نظر شما را درباره مبارزه بدون خشونت و مشخصا مساله دفاع از خود بپرسیم. در جایی که یک شهروند یا یک فرد عادی که در معرض خشونتی غیرقابل وصف قرار می گیرد چه باید بکند؟</strong></p>
<p>اینکه جنبش سبز تاکنون عدم خشونت را به عنوان راهکار کلی جنبش برگزیده حرکتی بسیار مثبت است. جامعه ما از خشونت صدمات بسیاری دیده، چه خشونت از جانب قدرت‌های حاکم و چه از جانب بخشی از جامعه علیه بخشی دیگر و یا در خانواده و &#8230;</p>
<p>باید مبارزه بر علیه هر نوع خشونت و راهکارهای عدم خشونت در روابط اجتماعی و سیاسی و البته روابط انسانی مورد تاکید قرار بگیرد. ولی در مبارزات سیاسی به ویژه زمانی که تقابل دو نیروی نامتوازن مدنظر است، نباید از عدم خشونت یک مطلق ساخت. به نظرم – و البته متاسفانه- دفاع از خود ممکن است به خشونت منجر شود. در این صورت گریزی از آن نیست. موضوع دیگری که اغلب مطرح می‌شود این است که برای جلوگیری از خشونتی وسیع و گسترده شاید لازم باشد تن به خشونت کوچکتر و کم اهمیت‌تر داد. به نظرم این بحث چندان دور از منطق نیست. در این رابطه و در حیطه مبارزات حاد سیاسی باید به اهمیت &#8220;استفاده از لحظات&#8221; توجه ویژه ای بشود. در مبارزات سیاسی به ویژه در سیاست‌های خیابانی و در تقابل بین مردم و نیروهای سکوب‌گر لحظات تعیین کننده‌ای پیش می‌آید که ممکن است با خشونت همراه باشد. ولی اگر از آن لحظات استفاده نشود بعید نیست به خشونتی بزرگتر از جانب نیروهای قدرتمدار منجر شود و یا فرصت پیروزی از دست برود. مثلا جنبش مردمی یوگسلاوی علیه میلوسویچ اصولا راهکار عدم خشونت را برگزیده بود که آن را هفته‌ها به نمایش گذاشت. ولی در یکی از تظاهرات خیابانی مردم احساس کردند که فرصت دارند به پارلمان حمله کنند و آن را به تسخیر خود درآورند و چنین هم کردند. این برهه از مبارزه آنها بالانس نیروها را به سرعت به نفع مخالفین میلوسویچ تغییر داد و در انتها منجر به برکناری دیکتاتور یوگسلاوی گردید.</p>
<p>مثال بارزتر مربوط است به انقلاب مصر. در جریان انقلاب مصر که روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ شروع شد، هر روز به تعداد تظاهر کنندگان افزوده می‌شد به طوری که ترس‌ها می‌ریخت و به اعتماد به نفس مردم افزوده می‌شد. در این روزها شعار اصلی شده بود: «مردم خواهان سقوط رژیم هستند». رژیم که در هراس افتاده بود در یکی از روزها که معروف شد به روز «موقعه الجمل» روزی که حزب حاکم هزاران نفر از مزدوران اوباش (بلطجیه) و پلیس مخفی را سازمان داد که با اسب و شتر و اتومبیل با خشونت وحشیانه‌ ای به جان تظاهر کنندگان افتادند. در اواسط این روز بسیاری از رهبران انقلاب فکر کردند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، انقلاب بازی را خواهد باخت. تعدادی از آنها به این نتیجه رسیدند که این لحظه، لحظه خطیری در جان انقلاب است و باید نجاتش داد و باید مقاومت کرد. بنابر این با تلاش سریعی توانستند ۴ هزار نفر از جوانان اخوان و Football Fans را بسیج کردند و فرستادند به میدان تحریر و در یک نبرد تن به تن توانستند نیروهای مزدور دولتی را وادار به عقب نشینی کنند. پس از این روز دیگر ورق برگشته بود. تصور کنید که این لحظه خطیری بود که اگر چنین نشده بود شاید هنوز مبارک در قدرت می‌بود. خوشبختانه استفاده از این تاکتیک خششونت آمیز ضرورتا به ادامه خشونت منجر نشد و انقلابیون همواره به استراتژی عدم خشونت و یا «سلیمه» اصرار ورزیدند. به نظر من این یک حرکت مقبول و لازمی بود.</p>
<p><strong>به نظر شما دست به اسلحه بردن مردم در لیبی برای مقابله با خشونت حاکمیت یک حرکت «مشروعی» است؟ </strong></p>
<p>وضعیت لیبی بسیار تاسف بار است. لیبی آغاز امیدوار کننده‌ای داشت. کشوری بود که بسیاری تصور اینگونه اعتراض وسیع و مسالمت‌آمیز در مقابل دیکتاتور عجیب و غریبی مثل قذافی را نداشتند. ولی تظاهرات وسیع نه تنها در شرق کشور نظیر بنغازی و دیگر شهرها، بلکه بخصوص در پایتخت، تریپولی بطور مسالمت آمیز ادامه پیدا کرد تا اینکه نیروهای رژیم با خشونت فوق العاده ای با مردم روبرو شدند و به روی آنها شلیک کردند و در روزهای بعد تک تک به منزل افراد مشکوک رفتند و افراد را دستگیر و یا مورد ضرب و شتم قرار دادند و اصولا یک جو ترور تمام عیار در شهر ایجاد کردند. یک راه برای مردم این بود که برگردند به خانه هایشان و دیگر اعتراض را نسبت به رژیم نشان ندهند و کماکان با آن طریق و زیر وحشت به زندگی‌شان ادامه دهند. ولی چنان نکردند و با فرو ریختن بخش‌هایی از حاکمیت، بخصوص در ارتش و پیوستن آنها به انقلاب، ووضعیت به صورت جنگ انقلابی در آمد.</p>
<p>این نوع مبارزه انقلابی مطلوب نیست چرا که علاوه بر کشتار و خرابی‌های بسیار این انقلاب در صورت پیروزی می‌تواند میلیتاریزه بشود و این نتیجه خوبی برای دموکراسی آینده لیبی نخواهد داشت. ولی این جنگی است که قذافی به مردم تحمیل کرده است. رژیم قذافی مسئول این وضعیت است.</p>
<p><strong>مرتبط:</strong></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/7801" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با رامین جهانبگلو ـ یک</a></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/7923" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با محمد مالجو ـ دو</a></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/7965" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با کورش عرفانی ـ سه</a></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/8011" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟  ـگفتگو با آرش نراقی ـ چهار</a></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/8267" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو میان رامین جهانبلگو و روبرتو توسکانی ـ پنج</a></p>
<p><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/8564" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با علی علیزاده ـ شش</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8608/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گلاسنوست عربی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8033</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8033#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Mar 2011 12:15:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اعراب]]></category>
		<category><![CDATA[الجزیره]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[غرب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8033</guid>
		<description><![CDATA[اتفاقاتی که این روزها در کشورهای عربی رخ می‌دهد و به تبع آن، دنیا را تکان داده است؛ نوعی تحول تاریخی است. گویی تاریخ ورق خورده و دیگر بازگشت به گذشته نزدیک به محال است. ده‌ها سال بعد از معاهده سایکس ـ پیکو، این بار مردم کشورهای عربی عزم خود را جزم کرده‌اند تا سرنوشت را با دست‌های خود رقم بزنند و دیگر اجازه ندهند، قلم خارجی مرزهای آنها را ترسیم و رهبرانشان را تعیین کند، اما این همه ماجرا نیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هنگامی که در سال 1985 میخاییل گورباچف در اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید، سکان هدایت کشوری را در دست گرفت که دست کم چهل سال بود زیر چکمه‌های استبداد استالینی نفسش به شماره افتاده بود. وی بدون اینکه از طرف مردمش هدف فشار سختی قرار گرفته باشد، سیاست معروفش موسوم به گلاسنوست را در پیش گرفت تا میوه این سیاست را تنها شش سال بعد با سقوط و فروپاشی ابرقدرت شرق بچیند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/ArabRevolution.jpg"><img class="size-full wp-image-8035 aligncenter" title="ArabRevolution" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/ArabRevolution-e1300450112238.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p>اتفاقاتی که این روزها در کشورهای عربی رخ می‌دهد و به تبع آن، دنیا را تکان داده است؛ نوعی تحول تاریخی است. گویی تاریخ ورق خورده و دیگر بازگشت به گذشته نزدیک به محال است. ده‌ها سال بعد از معاهده سایکس ـ پیکو، این بار مردم کشورهای عربی عزم خود را جزم کرده‌اند تا سرنوشت را با دست‌های خود رقم بزنند و دیگر اجازه ندهند، قلم خارجی مرزهای آنها را ترسیم و رهبرانشان را تعیین کند، اما این همه ماجرا نیست؛ چرا که جهان نیز دیگر جهان قدیم نیست. ما در دهکده‌ای جهانی زندگی می‌کنیم. دیگر سایکس و پیکو نمی‌توانند در خلوتی نشسته و سرنوشت چندین و چند ملت را رقم بزنند، بدون اینکه این ملت‌ها در جریان بوده یا رضایت داشته باشند.</p>
<p>همه چیز از تونس شروع شد. جریانی که با خودسوزی یک جوان دوره‌گرد تونسی آغاز شد، رهبر این کشور را بعد از بیست سال تکیه بر اریکه قدرت به سرعت به زیر کشاند تا پس از آن طوفان میدان تحریر و سقوط حسنی مبارک را شاهد باشیم و سپس نوبت به یمن، بحرین و لیبی برسد. در این گردونه قطعا نوبت به عربستان، کویت و دیگران نیز خواهد رسید. همه جلوی شبکه‌های خبری میخکوب شده و منتظر سقوط رهبر فاسد عربی دیگری به دست ملتش هستند.</p>
<p>اما در این بین سوالاتی جدی وجود دارد. چرا جنبش‌های تونس و مصر به سرعت به نتیجه رسید و لیبی و بحرین تا این حد به درازا کشیده است؟ چرا برخورد غرب با این جنبش‌ها تا این حد سرشار از دوگانگی و تضاد است؟</p>
<p>به جرات می‌توان گفت که تاریخ کشورهای عربی پس از راه‌اندازی شبکه خبری الجزیره تغییر کرد و آنچه از همبستگی و پیوستگی انقلاب‌های عربی شاهد هستیم، ناشی از حضور بسیار قدرتمند این شبکه محبوب در هر خانه از خانه‌های اعراب است. الجزیره با پیگیری سیاستی مستقل و شفاف و بسیار حرفه‌ای موفق شد خیلی سریع مخاطبان خود را افزایش داده و در این مسیر دولت قطر را نیز به عنوان یکی از کوچک‌ترین و بی‌تاثیرترین کشورهای عربی، به یک قطب سیاسی بلامنازع تبدیل کند.</p>
<blockquote><p>حضور یک شبکه خبری فعال و حرفه‌ای توانست جنبش را از تونس به یمن منتقل کند و سر راه خود تمام اعراب را نیز به تکاپو وادارد. این مشخصه، چیزیست که دقیقا جنبش‌ مردمی ایران از آن بی‌بهره است. صفحه فیس‌بوک یا توئیتر هر چند در بسیج بدنه مردم نقش موثری دارد، اما این صفحه فیس‌بوک وقتی به اشکال مستقیم و غیرمستقیم در الجزیره تبلیغ می‌شود، نتیجه‌اش جز این نیست که عرب بدوی صحرانشین در جنوب یمن که از دنیای ارتباطات تنها یک تلویزیون دارد نیز آن را دیده و متوجه می‌شود</p></blockquote>
<p>الجزیره با پوشش خبری فعال و 24 ساعته خود به تحولات تونس و با به‌کارگیری شیوه‌هایی که مخاطب را به هیچ وجه از پیگیری خبر و مشاهده میزگردها خسته نمی‌کند، توانست ملت عرب را به حرکت درآورده و آنها را متوجه این واقعیت بکند که با همبستگی و الگوبرداری از یکدیگر می‌توانند در برابر حاکمان مستبد خود بایستند. در واقع آنچه هرگز میان اعراب وجود نداشت، یک حلقه وصل بود تا آنها را به هم مرتبط کند و آنچه همیشه وجود داشت، نوعی حس نزدیکی میان تمامی آنها بود. اعراب اهل مراکش و تونس در غربی‌ترین نقطه آفریقا همواره و به خصوص پس از تلاش‌های ملی‌گرایانه جمال عبدالناصر رهبر مصر در دهه شصت و هفتاد، با اعراب ساکن یمن در شرقی‌ترین نقطه جهان عرب احساس قرابت و نزدیکی می‌کنند و الجزیره تنها این حلقه را تبدیل به زنجیری پیوسته میان اعراب کرد.</p>
<p>بدین ترتیب حضور یک شبکه خبری فعال و حرفه‌ای توانست جنبش را از تونس به یمن منتقل کند و سر راه خود تمام اعراب را نیز به تکاپو وادارد. این مشخصه، چیزیست که دقیقا جنبش‌ مردمی ایران از آن بی‌بهره است. صفحه فیس‌بوک یا توئیتر هر چند در بسیج بدنه مردم نقش موثری دارد، اما این صفحه فیس‌بوک وقتی به اشکال مستقیم و غیرمستقیم در الجزیره تبلیغ می‌شود، نتیجه‌اش جز این نیست که عرب بدوی صحرانشین در جنوب یمن که از دنیای ارتباطات تنها یک تلویزیون دارد نیز آن را دیده و متوجه می‌شود.</p>
<p>حجم اطلاع‌رسانی و سپس تکیه بر همبستگی عربی و دلخوری ریشه‌دار در سال‌ها استبداد حاکمان عرب کافیست تا جرقه در انبار کاه افتاده و خرمن چندین و چند ساله را بسوزاند. در این بین، برخورد حکام با جنبش‌های مردمی که علیه آنها به راه افتاد تفاوتی اساسی و ماهوی با یکدیگر دارد. در تونس، این تنها ترس و شوکه شدن زین‌العابدین بن‌علی بود که سبب شد جنبش مردمی این کشور خیلی زودتر از تصور به نتیجه برسد. حاکمی که سال‌ها با این باور حکومت می‌کند که مردم دوستش دارند و پیشرفت اقتصادی و مالی کشور را نیز دیده و مدیون سیاست‌های مدبرانه او می‌دانند؛ وقتی با سیل جمعیت مواجه شود، نخستین کاری که می‌کند، صرف فعل «رفتن» است، دقیقا همان کاری که محمدرضا پهلوی انجام داد. در تونس حتی کار به جلب حمایت جهانی از جنبش نیز نرسید و جهان در شوک این سقوط سریع فرو رفت.</p>
<p>در مصر شرایط اندکی فرق کرد. حسنی مبارک 84 ساله، تمام چشم امیدش به آمریکا دوخته شده بود. اگر بدانیم که آمریکا بیشترین کمک مالی خود در جهان را چندین سال است به مصر اختصاص داده، این تکیه بیش از حد به آمریکا بیش از پیش روشن می‌شود. مدتی که طول کشید تا آمریکا به این نتیجه برسد که ناآرامی در مرزهای اسراییل در حالی که گروه‌هایی مثل حماس نیز وجود دارند و مصری‌ها نیز از اسراییل دل خوشی ندارند، نباید به طول بیانجامد؛ باراک اوباما بر صفحه تلویزیون ظاهر شده و پیام شفاف و واضح خود را صادر کرد: «حسنی مبارک باید برود» و مبارک رفت.</p>
<p>این بدان معنی نیست که جنبش مردم مصر هیچ تاثیری بر رفتن مبارک نداشته و این تنها آمریکا و غرب بودند که او را از تخت سلطنت سی ساله‌اش پایین کشیدند؛ بلکه آن مردم بالقوه توان این را داشتند که مبارک را با تاج و تختش به آتش بکشند و میدان تحریر را هرگز تخلیه نکنند، اما در نهایت پیام تمامی کشورهای غربی نیز بیش از انتظار صریح و روشن بود. رهبری که متوجه شود، ملتش و هم‌پیمانانش دیگر او را نمی‌خواهند دو راه بیشتر ندارد: راه حسنی مبارک و راه معمر قذافی.</p>
<p>قذافی با گذشت چهار هفته از شروع حرکت قدرتمند و بسیار ناگهانی مردمش، راه رفتن را انتخاب نکرده و دست به سرکوب وحشیانه ملت لیبی زد. دلیل آن جدا از شخصیت پیچیده و عجیب خود قذافی به تشتت و تزلزل در تصمیم‌گیری غرب در قبال بحران لیبی نیز باز می‌گردد، گویی کشورهای غربی باید منتظر می‌ماندند تا ده‌ها هزار نفر از مردم لیبی کشته و زخمی و آواره شوند تا سرانجام قطعنامه‌ای جدی را علیه لیبی در شورای امنیت تصویب کنند.</p>
<p>این باور که آمریکا و هم‌پیمانان اروپایی‌اش، بنگاه توزیع دموکراسی در بسته‌بندی‌های زیبا هستند؛ باوری به غایت اشتباه است. در جهان امروز همه چیز بر اساس منافع ملت‌ها تعریف می‌شود و دولت‌هایی موفق هستند که بتوانند هر چه بیشتر رضایت مردمشان را جلب کنند. این نکته طبیعتا در مورد کشورهایی که با سیستم دموکراتیک اداره می‌شوند بیش از دیگر کشورها صدق می‌کند، چون ساز و کار تغییر دولت در آنها بسیار ساده و انسانی بوده و نیازی به جان‌فشانی و خون ریختن ندارد.</p>
<p>دولت نیکلا سارکوزی که متوجه شد مالیات‌دهنده فرانسوی از او انتظار داشته در بحران تونس، جانب مردم را بگیرد و چون نگرفت، از محبوبیتش کاسته شد؛ پس در بحران لیبی به تکاپو افتاده و یک تنه جهان را علیه قذافی بسیج کرد. این موضوع در مورد آمریکا نیز صدق می‌کند با این تفاوت که آگاهی مردم آمریکا از آنچه در جهان می‌گذرد به مراتب کم‌تر از مردم فرانسه یا بریتانیا است.</p>
<p>بدین ترتیب، آمریکا تا زمانی که به نتیجه نرسد جانشین مناسبی برای قذافی در لیبی وجود دارد که منافع نفتی مردم آمریکا را مانند آنچه در تجربه انقلاب ایران رخ داد به خطر نمی‌اندازد، این ریسک را نمی‌کند که به بهانه دفاع از دموکراسی در کنار مردم لیبی بایستد. پژوهشگران و متخصصان آمریکایی قطعا به این نتیجه رسیده‌اند که سقوط قذافی برای آمریکا سود بیشتری دارد تا زیان و رسیدن به این نتیجه چهار هفته به طول انجامید.</p>
<p>این اتفاق عینا در بحرین نیز در حال رخ دادن است. در کشوری که 75 درصد جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند و این جمعیت شیعه از قضا احساس نزدیکی زیادی با ایران می‌کند؛ سقوط دولت این کشور قطعا منافع غرب را تامین نمی‌کند. سقوط بحرین به دست شیعیان، جای پای ایران حاضر به یراق را در این کشور محکم می‌کند و درس از تجربه عراق نیز قطعا برای غرب کافیست تا چنین اجازه‌ای را برای بار دوم در منطقه استراتژیک خاورمیانه ندهد. این بازی، شباهت زیادی به بازی دومینو دارد؛ چرا که سقوط بحرین، شیعیان تحت فشار عربستان را که محل تجمعشان در نزدیکی مرزهای عربستان و بحرین قرار دارد را نیز تحریک می‌کند و سپس چه کسی می‌تواند جلوی شیعیان کویت و «بدون»‌های این کشور (گروهی از مردم کویت که تابعیت این کشور را نداشته و با شیعیان احساس نزدیکی زیادی دارند) را بگیرد که تحت تاثیر شیعه جنوب عراق قرار نگیرد! سقوط بحرین، کویت و تنش در عربستان و سرنوشت تلخ حمله آمریکا به عراق منطقه را به شکل کامل به ایران واگذار می‌کند و این برای غرب قابل تحمل نیست. بنا بر این برای اینکه نفت مالیات‌دهنده آمریکایی و اروپایی تامین شود، چشم‌ها بر قتل عام در میدان لولو بحرین و بنغازی در لیبی بسته می‌شود تا اطلاع ثانوی که یا تفاهمی با ایران ایجاد شود و یا سرکوب به نتیجه برسد و یا اینکه مانند نمونه لیبی، اطمینان‌خاطری نسبت به آینده ایجاد شود.</p>
<p>به اخبار و تصاویر الجزیره عربی از آنچه امروز در میدان تغییر یمن و میدان لولو بحرین می‌گذرد نگاه می‌کنم. هلی‌کوپترها چادرهای معترضان را در میدان لولو بمباران می‌کنند و سربازان باران گلوله را بر سر متحصان این میدان می‌ریزند؛ اما آنها همچنان ایستاده‌اند. در یمن تصاویر بسیار دلخراش است. 28 نفر کشته ظرف دو ساعت از شروع حمله نظامی نیروهای علی عبدالله صالح. آنچه مشخص است، اینکه اعراب آن شجاعت لازم برای جان‌فشانی در راه آرمانشان را به دست آورده‌اند و حاکمان عرب، با یا بی حمایت غرب راهی جز سقوط پشت سر هم ندارند.</p>
<p>اگر گورباچف با دست خود سیاست گلاسنوست را در پیش گرفت، اینک ماهواره‌ها و الجزیره‌ها این سیاست را بر خلاف میل حاکمان عرب در پیش گرفته‌اند. چه کسی است که در صحت این معادله تردید کند که فضای باز سیاسی برای مردمی در خفقان، به سقوط حاکمان می‌انجامد؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8033/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مفهوم جنبش مسالمت‌آمیز، نفی مطلق خشونت نیست</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8011</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8011#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Mar 2011 00:00:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آرش نراقی]]></category>
		<category><![CDATA[استراتژی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[سعید جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[شروین نکویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8011</guid>
		<description><![CDATA[در ادامه بحث و بررسی موضوع خشونت در آینه این روزهای جنبش مردمی ایران، تهران‌ریویو در بخش چهارم این مجموعه با آرش نراقی پیرامون همین مبحث گفتگو کرده است. نراقی بر این باور است که در برابر افرادی که مخالفان را از جرگه انسانیت خارج می‌دانند، اعمال حدی از خشونت برای پیشگیری از گسترش آن، مجاز و گاه ضروری است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>در ادامه بحث و بررسی موضوع خشونت در آینه این روزهای جنبش مردمی ایران و پس از سه گفتگویی که با رامین جهانبگلو، محمد مالجو و کورش عرفانی صورت گرفت، تهران‌ریویو در بخش چهارم این مجموعه با آرش نراقی پیرامون همین مبحث گفتگو کرده است. نراقی، دکترای داروسازی را از دانشگاه تهران گرفته و پس از مهاجرت به آمریکا از دانشگاه کالیفرنیا، دکترای فلسفه گرفت. وی هم‌اکنون استادیار دین و فلسفه در کالج موراوین پنسیلوانیا است. نراقی بر این باور است که در برابر افرادی که مخالفان را از جرگه انسانیت خارج می‌دانند، اعمال حدی از خشونت برای پیشگیری از گسترش آن، مجاز و گاه ضروری است.</em></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/2soLzlC.jpg"><img class="size-full wp-image-8015 aligncenter" title="2soLzlC" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/2soLzlC.jpg" alt="" width="250" height="254" /></a></p>
<p><strong>آقای نراقی، با تشکر از اینکه با این گفتگو موافقت کردید. ابتدا مایلیم در خصوص «فلسفه خشونت» و «پرهیز از خشونت» از شما بپرسیم. ممکن است بطور خلاصه کمی درباب جایگاه فلسفی  و اخلاقی خشونت و نیز تئوری‌های مربوط به عدم خشونت توضیح دهید؟ اینکه آیا خشونت اخلاقا رواست یا ناروا؟</strong></p>
<p>پدیده خشونت همواره همراه و بخشی از زندگی اجتماعی بشر بوده است. اگر شکل گیری جامعه سیاسی یا مدنی را برمبنای نظریه قرارداد اجتماعی تبیین کنیم، در آن صورت باید وجه مقوّم وضعیت بشری را در &#8220;وضعیت طبیعی یا ماقبل جامعه سیاسی&#8221; تزاحم و تضاد منافع و نیز حلّ اختلافات از طریق زور و تمسک به خشونت بدانیم. بر این مبنا تشکیل جامعه سیاسی یا مدنی را باید نخستین تلاش بشر برای نفی یا کاهش خشونت از صحنه زندگی اجتماعی دانست.  وجه ممیز جامعه سیاسی یا مدنی دو چیز است: (الف) شکل گیری عرصه ای برای گفت و گوی عمومی، یعنی عرصه ای که شهروندان یا نمایندگان ایشان از طریق گفت و گو با یکدیگر تبادل نظر می کنند و برای فهم و حلّ مشکلات و اختلافات شان رایزنی می کنند؛ و (ب) شکل گیری نظام قانونی و قضایی، یعنی تنظیم مجموعه قواعدی برای حلّ و فصل عادلانه اختلافات، و نیز تعیین مجازات برای کسانی که آن قواعد و مقررات را زیرپا می نهند.  در متن جامعه سیاسی یا مدنی، دولت مشروع واجد حق انحصاری اعمال خشونت است. این خشونت در قالب انواع مجازاتهای قانونی (و عادلانه) اعمال می شود، و اگر قانون عادلانه باشد، به تبع مجازات مبتنی بر قانون نیز مصداق خشونت عادلانه خواهد بود. بنابراین، خشونت در وضعیت طبیعی یا ماقبل سیاسی خشونت کور است، و خشونت در وضعیت سیاسی خشونت قانونی و عادلانه است (مشروط بر آنکه حکومت مشروع و نظام قانونی جامعه علی الاصول عادلانه باشد) به این اعتبار، تشکیل جامعه سیاسی یا مدنی مبتنی بر منطق گفت و گو، و نیز تهدید به اعمال خشونت قانونی و عادلانه از جانب حکومت مشروع مهمترین شیوه پرهیز از خشونت در متن یک جامعه مدنی است.<br />
در شرایطی که باب گفت و گوی عقلانی در عرصه عمومی گشوده است، و حکومت به وظایف و تعهدات خود نسبت به شهروندان عمل می کند، شهروندان متقابلاً موظفند که برای حلّ و فصل اختلافات و مشکلات عرصه عمومی از تمسک به هرگونه خشونتی بپرهیزند. در این شرایط تمسک به خشونت را باید مصداق خشونت ناعادلانه تلقی کرد. اما اگر حکومت باب گفت و گو در عرصه عمومی را ببندد، یعنی منطق گفت و گو را که بنیان جامعه مدنی است هدف قرار دهد، و حقوق اساسی شهروندان را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض کند، در آن صورت مشروعیت خود را از کف می دهد، و به تبع حقّ انحصاری اعمال خشونت نیز از او سلب می شود. در این شرایط شهروندان برای دفاع از خود و حقوق اساسی شان، و نیز برقراری منطق گفت و گو در متن جامعه مدنی حقّ دارند که به حدّی از خشونت متوسل شوند.</p>
<p><strong>شما همواره در نظرات و مصاحبه‌هایتان از «خشونت موجه» سخن گفته‌اید. مثالی هم که در این زمینه زده‌اید مثال گروگان‌هایی است که بدست افراد شرور می‌افتند و پلیس برای مقابله با آنها به ناچار راه خشونت را در پیش می‌گیرد. خب اگر ما «خشونت موجه» را بپذیریم آیا فکر نمی‌کنید هرکسی می‌تواند خشونت خود را «خشونت موجه» توجیه کند و بدین صورت با خشونت‌های بیشتری روبرو باشیم؟ به نظر شما چه کسی می‌تواند و شایستگی آن را دارد که «خشونت خوب» و «خشونت بد» را از یکدیگر افتراق دهد؟</strong></p>
<p>در اینجا باید میان دو سطح بحث تمایز بنهیم: در سطح اوّل، پرسش این است که &#8220;خشونت اخلاقاً موّجه و عادلانه&#8221; چیست، و حدود و شرایط اعمال آن کدام است؟  این پرسشهای نظری است. در اینجا تلاش ما این است که تعریفی کمابیش دقیق و روشن از مقوله خشونت عادلانه عرضه کنیم. در سطح دوّم، پرسش این است که این خشونت را در مقام عمل چگونه باید اعمال کرد، و چگونه می توان مصادیق خشونت موّجه یا عادلانه را از خشونت ناموّجه یا ناعادلانه تمییز داد؟ این پرسشها بیشتر عملی است.</p>
<p>به نظر من اگر پرسش اوّل به نحو کمابیش روشن و دقیقی عرضه شود، پاسخ پرسش دوّم هم تا حدّ زیادی روشن خواهد شد. به نظر من &#8220;خشونت عادلانه&#8221; خشونتی است که واجد سه ویژگی مهم است: ویژگی اوّل آن است که ناظر به هدفی عادلانه است.  به طور مشخص می توان از سه هدف عادلانه نام برد: (۱) دفاع از خود؛ (۲) مقاومت در برابر نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان؛ (۳) دفاع از منطق گفت و گو به عنوان بنیان جامعه مدنی.  بنابراین، اگر فرد یا گروهی از شهروندان در مقام دفاع از خود یا حقوق اساسی خویش، یا برای رفع انسداد باب گفت و گو در عرصه عمومی چاره ای نداشته باشند جز تمسک به حدّی از خشونت، در آن صورت تمسک به حدّی از خشونت می تواند اخلاقاً موّجه و عادلانه باشد.<br />
ویژگی دوّم آن است که خشونت، ولو برای تحقق هدفی عادلانه، باید در مقام عمل مقید به سه قید باشد:  اصل تأثیر (یعنی باید بتوان به نحو معقولی فرض کرد که اعمال آن حدّ از خشونت عملاً ثمربخش خواهد بود)؛ اصل تناسب (یعنی میزان خشونت باید متناسب با وخامت مشکل و وضعیت در پیش رو باشد، یعنی فقط باید تا حدّی خشونت ورزید که برای دفاع از خود، یا دفاع از حقوق اساسی، یا برقراری گفت و گو مطلقاً ضروری است- مشروط بر آنکه هیچ راه غیرخشونت آمیزی در پیش روی فرد گشوده نباشد. اعمال خشونت بیش از حدّ ضرورت ناموّجه است)؛ و سرانجام اصل تمایز (یعنی خشونت نباید کور باشد، بلکه باید بتواند میان کسانی که مقصر و در خور خشونت هستند، و ناظران بی گناه تمایز بنهد).</p>
<p>و سرانجام ویژگی سوّم ناظر به فضای عاطفی پس خشونت است.  خشونت عادلانه ناشی از خشم معطوف به انتقام نیست، بلکه برآمده از خشم ناشی از حس عدالت است.</p>
<p>اما چطور می‌شود در مقام عمل چنین خشونتی را تشخیص داد؟ به نظرم اگر مفاهیم روشن باشد، رهبران و کنش‌گران جنبش مدنی می توانند در مقام عمل آسانتر تعیین مصداق کنند.</p>
<p><strong>اخیرا با آقای جهانبگلو هم در همین زمینه خشونت گفتگویی داشتیم که شاید آن را دیده باشید. ایشان معتقد است که در تاریخ بشر همواره خشونت وجود داشته و بالتبع مبارزه بدون خشونت هم دغدغه بشر بوده است. به نظر شما آیا می‌توان گفت مبارزه بدون خشونت همواره دغدغه بشر بوده است در حالی که ما فیلسوفانی داریم که خشونت را امری کاملا انسانی می‌دانند؟ برای مثال می‌توان از کارل اشمیت به عنوان فیلسوفی که خشونت را توجیه می‌کند نام برد یا به نوعی در ایران خودمان، آموختگان مکتب فردید و یا حتی مصباح یزدی. ممکن است از نگاه یک فیلسوف تجویز کننده خشونت این موضوع را برای مخاطبان ما باز کنید که این قبیل فیلسوفان با چه نگاه و زاویه دیدی خشونت را توجیه می‌کنند؟</strong></p>
<p>این درست است که از یک سو کسانی را داشته ایم که خشونت طلب بوده اند، یعنی برای حلّ منازعات عرصه عمومی به جای گفت و گوی خردمندانه به زور و خشونت متوسل می شده اند.  و این هم درست است که در سوی دیگر کسانی را داشته ایم که تمسک به هرنوع خشونتی را تحت هر شرایطی نفی می کرده اند.  من البته دقیقاً به دلیل آنکه خشونت را علی الاصول امری اخلاقاً مذموم می دانم با هر دو رویکرد مخالفم.</p>
<blockquote><p>تقدم بخشیدن به شیوه های غیرخشونت آمیز را نباید به معنای ضعیف کردن افراد در برابر قدرت دولت سرکوبگر دانست. قدرت را فقط قدرت مهار و محدود می کند. جنبش های مسالمت آمیز باید در برابر تهاجمات و تعدی های دولت سرکوبگر و نامشروع از خود قدرت نشان بدهند. اما خشونت تنها راه و لزوماً مؤثرترین شیوه قدرت نمایی نیست</p></blockquote>
<p>اشکال کسانی مثل آقای مصباح و دیگران این نیست که به اعمال خشونت قائلند، اشکال آنها در این است که دایره خشونت را به حوزه هایی که اخلاقاً نارواست می گسترانند. مشکل اصلی ایشان آن است که داور اصلی منازعات و اختلافات را در عرصه عمومی نه التزام به منطق گفت و گو که توسل به زور و خشونت می دانند. از سوی دیگر، کسانی هم که به نفی مطلق خشونت قائل هستند، در بسیاری شرایط زمینه گسترش خشونت را فراهم می آورند.  برای مثال، فرض کنید که در جامعه هیچ پلیسی وجود نداشته باشد، یا هیچ مجازاتی برای تبهکاران پیش بینی نشده باشد.  در این جامعه نفی مطلق هرگونه خشونت نهایتاً می تواند به گسترش تبهکاری و خشونت بیشتر بینجامد.<br />
بنابراین، به نظر می رسد که خط تمایز میان افرادی که به حرکتهای مسالمت آمیز اعتقاد دارند، و کسانی که خشونت گرا و خشونت طلب بشمار می روند این است که گروه دوّم داور اصلی و نهایی منازعات عرصه عمومی را توسل به زور و خشونت می دانند، اما گروه اوّل، داور اصلی و نهایی منازعات عرصه عمومی را التزام به گفت و گو می دانند، و معتقدند که خشونت اخلاقاً ناموّجه مهمترین خطری است که منطق گفت و گو را در متن جامعه مورد تهدید قرار می دهد. بنابراین، التزام و تعهد به حرکتهای مسالمت آمیز، به نظر من، به معنای نفی مطلق خشونت نیست، به این معناست که (اوّلاً) گفت و گوی خردمندانه در عرصه عمومی بهترین و مؤثرین شیوه تفاهم و حلّ منازعات اجتماعی است؛ (ثانیاً) خشونت فقط در موارد خاصی که اصل و بنیان جامعه مدنی مورد تهدید قرار گرفته است (به تفصیلی که پیشتر اشاره کردم)، می تواند مجاز تلقی شود. دایره اعمال خشونت را نباید از آن حدّ مشخص فراتر برد.</p>
<p><strong>در باب مبارزه های بدون خشونت و پیروزی آنها سخن بسیار گفته‌اند. فکر نمی‌کنید زمانی که خشونت با یک ایدئولوژی ادغام می‌شود مبارزه بدون خشونت اساسا بی‌معنا می‌شود؟ در واقع کسی که در مقابل ما ایستاده نه تنها از خشونت‌ورزی نگران نیست که آن را یک تکلیف شرعی می‌داند و ممکن است احساس رضایت هم داشته باشد.</strong></p>
<p>اگر منظور شما «نفی مطلق خشونت» است، در آن صورت با شما موافقم. در برابر آدمی که به هیچ منطقی پایبند نیست و خود را حق مطلق می داند و هر آن کس را که خلاف او می‌اندیشد اساساً از جرگه انسانیت بیرون می نهد، التزام به منطق و گفت و گو لزوماً همیشه مؤثر و کارساز نیست.  کوتاه آمدن در برابر این گونه افراد می تواند به لگدکوب شدن ما بینجامد. در برابر کسانی که به اعتبار باورهای ایدئولوژیک شان شما را از هرگونه حقّی محروم می سازند، نمی توان دست تسلیم بالا برد. در این گونه شرایط، اعمال حدّی از خشونت برای پیشگیری از گسترش خشونت می تواند مجاز و گاه ضروری باشد.</p>
<p>به نظر من مفهوم جنبش مسالمت آمیز را نباید به معنای نفی مطلق خشونت تلقی کرد بلکه باید آن را به معنای تقدم بخشیدن به شیوه‌های غیرخشونت آمیز دانست.</p>
<p>تقدم بخشیدن به شیوه های غیرخشونت آمیز را البته نباید به معنای ضعیف کردن افراد در برابر قدرت دولت سرکوبگر دانست.  قدرت را فقط قدرت مهار و محدود می کند.  جنبش های مسالمت آمیز باید در برابر تهاجمات و تعدی های دولت سرکوبگر و نامشروع از خود قدرت نشان بدهند.   اما خشونت تنها راه (و لزوماً مؤثرترین شیوه) قدرت نمایی نیست.  فرهنگ پرهیز از خشونت در متن جنبشهای مسالمت آمیز مدنی به ما می آموزد که بدون اعمال خشونت هم می توان اعمال قدرت کرد.  برای مثال، نافرمانی مدنی را می توان مصداق اعمال قدرت غیرخشونت آمیز دانست. در هر حال، دولت سرکوبگر فقط در صورتی پای میز مذاکره می نشیند و باب گفت و گو را با شهروندان می گشاید و به مطالبات ایشان پاسخ مثبت می دهد که قدرت جنبش مدنی و شهروندان را احساس کند.</p>
<p><strong>به فرض پذیرش «خشونت موجه» شیوه‌های «خشونت موجه» یا دفاع از خود را در جنبش سبز چگونه می‌بینید، آنگاه که طرف مقابل این جنبش، یعنی حاکمیت ایران خشونت خود را با استفاده از ایدئولوژی قوی اسلامی و تحت عنوان تعزیز توجیه می‌کند. آیا اساسا فکر نمی‌کنید هرگونه کنشی که منجر به خشونت شود در اینجا موجب هلاک جنبش خواهد بود؟</strong></p>
<p>یکی از شرایط خشونت موجه آن است که مؤثر باشد. اگر  ارزیابی کنش‌گران جنبش مسالمت‌آمیز این باشد که اعمال خشونت بدون تأثیر است و نیروی ایشان را بی جهت فرسوده می کند، در آن صورت تمسک به آن خشونت لزوماً قابل دفاع نیست.  اما به نظر من، کنشگران جامعه مدنی پیش از آنکه بکوشند قدرت اجتماعی خود را از طریق اعمال خشونت آشکار کنند، باید ابزارها و راههای دیگری را که برای نمایش قدرت اجتماعی خود در اختیار دارند به کار گیرند.  خشونت، ولو عادلانه و اخلاقاً موّجه، آخرین دوا و راه چاره است.  بنابراین، کنشگران مدنی باید در مقابل دولت سرکوبگر انواع شیوه های نافرمانی مدنی را بیازمایند: انواع اعتصابات، عدم همکاری با نیروهای سرکوبگر، رسوا کردن اخلاقی سرکوبگران، نقد بنیانهای ایدئولوژیک سرکوب و سرکوبگران، و امثال آنها.</p>
<p>به نظر من قدرت اجتماعی را از طریق انواع شیوه های نافرمانی مدنی به نحو مؤثرتر و کم هزینه تری می توان به رخ دولت سرکوبگر کشانید.  اینکه افراد بی محابا و بدون برنامه ریزی دقیق به خیابانها بریزند لزوماً مؤثرترین شیوه مبارزه مدنی نیست، خصوصاً در شرایطی که دولت سرکوبگر هم عزم سرکوب دارد و هم ابزار آن را.  البته عرض من این نیست که کنشگران صحنه خیابان را ترک کنند.  عرض من این است که این شیوه را باید بخشی از یک استراتژی کلان تر دانست، در غیر این صورت در کارآمدی آن باید تردید کرد.  در اینجا مایلم بیفزایم که به نظر من مهمترین عاملی که ماشین سرکوب را مؤثر می کند، ابزارهای سرکوب نیست، بلکه &#8220;فضای روانی&#8221;ای است که ماشین سرکوب ایجاد می کند.  یعنی ماشین سرکوب به علّت رعبی که در دلها می افکند مؤثر است، نه به علّت ابزارهایی که می تواند چند نفری را هم بکشد.  به محض آنکه رعب ماشین سرکوب از دلها زدوده شود، ماشین سرکوب فلج می شود.  به همین جهت البته حضور خیابانی می تواند مؤثر باشد، یعنی رفته رفته عامل روانی ماشین سرکوب، یعنی رعب، را زائل کند، و از این طریق ماشین سرکوب را زمین گیر نماید.  یکی از مهمترین راههایی که حکومت برای رعب افکنی در پیش می گیرد این است که به مردم اجازه نمی دهد تصویری واقعی از خودشان و توانایی هایشان داشته باشند.  دقیقاً به همین دلیل است که حکومتهای سرکوبگر در نخستین گام رسانه ها را سرکوب و تعطیل می کنند، و می کوشند تصویری از جامعه را که خود مطلوب می دانند از طریق رسانه های فرمایشی به جامعه بقبولانند.  اما وقتی که مردم در ابعاد میلیونی به خیابانها می آیند، یکباره تصویری از خود، مطالبات، و گستردگی و همبستگی شان می یابند که با تصویر رسمی و حکومتی متفاوت است، و این تحوّل عنصر روانی رعب را در ماشین سرکوب تا حدّ زیادی از میان می برد.</p>
<p><strong>به گفته تحلیل‌گران مسائل ایران، بعد از وقایع 25 بهمن‌ماه، فاز جدیدی از مبارزات بدون خشونت جنبش سبز شروع شده که تاکید بر حضور معترضان در خیابان‌ها دارد. برخی از تحلیل‌گران‌بر این‌باورند که تاکتیک‌هایی همچون اعتصاب، تحصن و شیوه‌های دیگر مبارزات بدون خشونت در ایران در حاضر عملا ممکن نیست و «اعتراضات خیابانی» تنها راه ادامه مبارزه بدون خشونت جنبش مدنی ایران است. بدین‌ترتیب آنها حضور معترضان در خیابان را نه یک «تاکتیک» که یک «استراتژی» و شاهرگ فعلی فعالیت‌های جنبش سبز قلمداد می‌کنند. آیا اساسا سیاست «اعتراض خیابانی» را در مرحله فعلی موثر می‌دانید؟ و اینکه مشخصا بفرمایید حضور معترضان در خیابان‌ها را یک استراتژی می‌دانید یا یک تاکتیک؟ </strong></p>
<p>همانطور که عرض کردم، به نظر من حضور خیابانی را باید صرفاً بخشی از یک استراتژی وسیعتر دانست. حضور خیابانی نوعی نمایش قدرت است، و طرف خطاب آن نه فقط حکومت که خود جامعه مدنی هم هست.  یعنی در این حضور خیابانی نه فقط حکومت قدرت جامعه مدنی را احساس می کند، بلکه خود جامعه هم قدرت خود را تشخیص می دهد، و در نتیجه با استواری بیشتری بر مطالبات و حقوق خود پا می فشارد. حضور در خیابان‌ها به مردم امید می‌بخشد و تصویر واقع‌بینانه‌تری از ایشان را به ایشان بازمی گرداند، و نیزحکومت را متوجه جدّی بودن مطالبات مردم می کند، و چه بسا حکومت را به واقع بینی وادارد، و او را به این نتیجه برساند که در برابر مطالبات برحقّ شهروندان لجاجت نورزد، و مردم خود را برسمیت بشناسد، و بر سر میز مذاکره با ایشان بازگردد.</p>
<p>به نظر من این واقعیتی بسیار شایان توجه است که آقایان موسوی و کروبی، بدون آنکه به هیچ ابزار قدرت آشکاری دسترسی داشته باشند، در گوشه خانه شان بیانیه ای صادر می کنند، و یکباره در پایتخت حکومت نظامی می شود.  این دو نفر یک کلمه می گویند، و جمعیت میلیونی به خیابانها می آیند، اما حکومت باید هزینه های هنگفت بکند تا نیروهای خود را سازماندهی کند، و به زور تطمیع و تهدید گروهی را بسیج کند تا بتواند به نحوی تأثیر پیام آن گوشه نشینان را خنثی کند.  این گونه وقایع یک پیام روشن هم برای مردم، و هم برای حکومت دارد.  معنای آن این است که حجم اعتراضات و مطالبات جدّی است، و حکومت نمی تواند و نمی باید این مطالبات را نادیده بگیرد، و نباید به جای آنکه مجال گفت و گوی خردمندانه را در جامعه بگشاید، به خشونت روی آورد. در هرحال، رهبران و کنشگران جنبش مدنی رفته رفته باید به آن سمت بروند که قدرت خود را از طریق انواع شیوه های مبارزه بدون خشونت به رخ دولت بکشانند.  و حتّی چه بسا در مرحله ای ناچار شوند درباره مسأله خشونت موّجه یا عادلانه به نحو جدّی تری بیندیشند.</p>
<p><strong>به عنوان سوال آخر می‌خواستم از رابطه «اقلیت‌ها و جنبش سبز» در ایران بپرسم. آیا فکر می کنید گفتمان جنبش سبز به اندازه کافی توانایی جذب اقلیت‌ها و کسانی که مورد تبعیض قرار گرفته‌اند از جمله اقلیت‌های دینی، قومی، زنان، طبقه فقیر جامعه و &#8230; را داشته است؟ آیا فکر می کنید که گفتمان سبز، موفق به جذب کسانی که سالها در ایران مورد تبعیض و محرومیت قرار گرفته‌اند شده است؟</strong></p>
<p>به نظر من جنبش سبز تاکنون در این کار چندان موفق نبوده است. احتمالاً یکی از مهم‌ترین دلایل این امر آن است که جنبش سبز با نوعی مشکل ایدئولوژیک دست به گریبان بوده است.  به نظر می‌رسد که رهبران نمادین جنبش سبز یعنی آٔقایان موسوی و ‌کروبی به لحاظ ایدئولوژیک (یا شاید ملاحظات و محذورات عملی) این آمادگی را ندارند تا همه شهروندان را بدون توجه به مذهب، جنسیت و &#8230; مطلقا برابر فرض و اعلام کنند. در هر حال، قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی قانونی تبعیض آمیز است، و برای شهروندان حقوق سیاسی، اجتماعی، و مدنی برابر قائل نیست، خصوصاً حقّ مشارکت مؤثر در تعیین سرنوشت را برای همه شهروندان به یکسان برسمیت نمی شناسد.  البته ارجاع به قانون اساسی به عنوان یک اقدام تاکتیکی برای پدید آوردن نوعی وفاق مقدماتی و موقتی قابل فهم است.  ولی این تاکتیک لاجرم هزینه هایی هم دارد، از جمله آنکه، با دعوت به این قانون اساسی تبعیض آمیز دشوار بتوان اقلیتها را از دل و جان با این جنبش همراه کرد.  اما در هر حال، رهبران جنبش سبز دست کم کف مطالبات مردم را با حکومت در میان می نهند، و تحقق این کف البته همه شهروندان از جمله اقلیتها را نیز منتفع خواهد کرد.</p>
<p>در هر حال، من نسبت به آینده این جنبش بسیار خوش بین هستم.  تداوم این جنبش موجب می شود که رفته رفته فضای گفت و گوی خردمندانه در داخل جریانهای مختلف جنبش مدنی ایران پرورده تر شود، و این بحثها صورت پخته تری بیابد، و رفته رفته بر این نکته اجماع حاصل شود که باید حقوق همه شهروندان را صرفنظر از جنسیت، مذهب، قومیت، و غیره برسمیت شناخت. در این صورت اقلیتها هم می توانند چهره خود را به نحو شفافتری در آینه این جنبش ببینند، و نسبت به آن احساس همدلی و تعلق خاطر بیشتری داشته باشند.</p>
<p><strong>مرتبط:</strong></p>
<p><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/7801" target="_blank">ـ عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با رامین جهانبگلو ـ یک</a></span></p>
<p><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/7923" target="_blank">ـ عدم خشونت؛‌ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با محمد مالجو ـ دو</a></span></p>
<p><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/7965" target="_blank">ـ عدم خشونت، هم استراتژی هم تاکتیک؟ گفتگو با کورش عرفانی ـ سه</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8011/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راز شکوفایی &#8220;قدرت مردم&#8221;</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7917</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7917#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Mar 2011 08:38:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>
		<category><![CDATA[قدرت]]></category>
		<category><![CDATA[مردم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/7917</guid>
		<description><![CDATA[وقتی مبارزه با ظلم و بیداد گری، توقف خودکامگی، تلاش برای رسیدن به عدالت اجتماعی و جلو بردن دموکراسی در رویه های جاری و استفاده از ظرفیت های قانونی به بن بست می رسد، آنگاه آتشفشان نیروی مردم فعال می شود. در غیاب ساز و کار های متعارف حل منازعات و به بن بست رسیدن راهکارهای پارلمانتاریستی، عرصه برای خلق فشار اجتماعی مهیا می گردد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قدرت مردم و توان آن برای تغییر یکی از مهمترین و شناخته ترین مفاهیم سیاسی در دوران معاصر است. این مفهوم که بازتاب دهنده یک واقعیت عینی بوده و نیرویی تعیین کننده در معادلات اجتماعی را کشف کرده است، پس از انقلاب های آمریکا و فرانسه  وارد تاریخ و صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی شد. تا پیش از آن مهارت جنگی، جنگ آوران ورزیده و سلحشور، دسیسه چینی، منابع مالی مکفی و استفاده از ادوات نظامی پیشرفته روش های سرنگونی نظام سیاسی و یا تغییر حکومت ها بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/img_pod_180211-egypt-cairo-tahrir-square-victory-march-small.jpg"><img class="size-full wp-image-7886 aligncenter" title="img_pod_180211-egypt-cairo-tahrir-square-victory-march-small" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/img_pod_180211-egypt-cairo-tahrir-square-victory-march-small-e1299785108306.jpg" alt="" width="500" height="351" /></a></p>
<p>قبل از آن در مخیله رویاپردازترین افراد هم نمی گنجید که اجتماع فراگیر مردمان عادی و وحدت آنها حول خواستی مشترک می تواند منجر به دگرگونی های عمیق سیاسی شود. البته در این انقلاب ها به دلیل استفاده از نیروی نظامی و ابزار قهر آمیز در کنار خروش فراگیر توده های ناراضی، مفهوم قدرت مردم به شکل کامل شکوفا نشد.</p>
<p>نهضت ضد آپارتاید آفریقای جنوبی در سال 1985 این قوت و توان را برجسته تر کرد؛ اما به دلیل بهره برداری از نیروی نظامی توسط برخی از پشتیبانان جنبش، باز پیروزی مردم صرفا متکی به اراده و عمل مسالمت آمیز آنان نبود.</p>
<p>انقلاب زرد فیلیپین در سال 1986 برای نخستین بار گونه جدیدی از انقلاب های غیر خشونت آمیز را خلق کرد. این رویداد دوران ساز تاثیرات فرا جغرافیایی پیدا نمود و الهام‌بخش سری انقلاب های سال 1989 علیه حکومت های تمامیت خواه وابسته به بلوک شرق در اروپا شد. تجمیع توان فردی مردم غیر مسلح که با عزم تغییر و عدم استفاده از خشونت پا به میدان گذاشته بودند، چونان سیل بنیان افکنی پایه های امارات حکومت های ضد مردمی را فرو ریخت. از آن به بعد تا کنون &#8220;قدرت مردم&#8221; جلوه های گوناگونی داشته است و آخرین نمود آن در خاورمیانه جاری است تا موج چهارم دموکراسی در دنیا را شکل دهد.<br />
در ادامه مطلب تلاش می شود تا توضیح داده شود که چگونه و در چه شرایطی &#8220;قدرت مردم&#8221; خلق می گردد.</p>
<p>قطعا این نیروی قدرتمند در هر شرایطی قابل دسترسی نیست. نخست محتاج زمینه های مساعد ساختاری و پیش نیازها است. سپس روش ها و بستر مناسبی را می طلبد تا بروز یابد.</p>
<p>وجود شکاف عمیق بین ظرفیت نهادهای موجود و خواست فراگیر عمومی، شرط لازم است. تا زمانی که نارضایتی عمیق و ناامیدی گسترده از حل مشکلات و رسیدن به مطالبات از طریق راه های عادی و نهادهای حکومتی وجود نداشته باشد، نمی توان عصیان توده ها و سرازیر شدن سیل اعتراضات مردمی به خیابان ها را به نظاره نشست. تضاد عمیق و آشتی ناپذیر بین حکومت و ساختارهای رسمی، ناگزیر خیابان ها را به صحنه تعیین سرنوشت تبدیل می کند. بسته شدن تمامی مجاری رسمی و قانونی به روی تحولات و دهن کجی اصحاب قدرت به تقاضاهای افکار عمومی و انباشته شدن مطالبات، جامعه را به سمت انفجار خشم عمومی سوق می دهد.</p>
<p>همانگونه که مارکس می گوید: &#8220;قدرت اجتماعی، یعنی نیروی تولید چند برابر گشته که از همکاری مشروط به تقسیم کار افراد مختلف بوجود می آید&#8221;، قدرت مردم از کنار هم قرار گرفتن افراد و متحد شدن آنها حول خواستی مشترک، صریح و با حداقل تفسیر به وجود می آید.</p>
<p>وقتی مبارزه با ظلم و بیداد گری، توقف خودکامگی، تلاش برای رسیدن به عدالت اجتماعی و جلو بردن دموکراسی در رویه های جاری و استفاده از ظرفیت های قانونی به بن بست می رسد، آنگاه آتشفشان نیروی مردم فعال می شود.  در غیاب ساز و کار های متعارف حل منازعات و به بن بست رسیدن راهکارهای پارلمانتاریستی، عرصه برای خلق فشار اجتماعی مهیا می گردد. از این مرحله به بعد موفقیت و نیک فرجامی انفجار خشم و قهر مردم مستلزم استفاده درست از این نیرو است.</p>
<p>نیروی مردم برخاسته از جمع شدن فردها و ترکیب قوه قهر آنان است که یک قهر جمعی به مثابه قهری فشرده و توفنده را می آفریند. این نیروی لایزال، توان عقب راندن نیروهای سرکوب گر را دارد. تمرکز نیروها، شرطی ضروری برای خلق قدرت مردم است. حرکت های پراکنده و غیر متمرکز در یک محدوده جغرافیایی معین، ناتوان از ایجاد این نیروی شگرف است.</p>
<blockquote><p>جمع شدن توده های زیاد از مردم، نیروی جمعی را خلق می کند که از جمع جبری و حسابی نیروهای فردی آنها بیشتر است. این خصلت که &#8220;سینرژی&#8221; نامیده می شود، باعث هم افزایی و تاثیر متقابل عزم نافرمانی و عصیانگری در برابر ظلم و بی عدالتی می گردد. وقتی سایه افراد در هم می افتد و انبوهی از انسان های با اراده را مشاهده می کنند، ترس در آنها فرو می ریزد و آماده پاکبازی و شوق بیشتر برای شکست نیروهای مخالف می شوند</p></blockquote>
<p>در شرایطی که توان سرکوب حکومت بالاست و جمع کردن همه معترضین در یک جا ریسک هزینه زیاد دارد، می توان چند نقطه را مشخص کرد؛ اما دامنه این عدم تمرکز محدود است. گسترش عدم تمرکز به نقاط بسیار باعث اتلاف نیرو می شود. همانقدر که این پراکندگی قابلیت فرسوده شدن نیروهای سرکوب گر را دارد، به همان اندازه خود مردم را نیز در دسته های کوچک متفرق می کند و توان آنها را فرسایش می دهد. وقتی نگاه های مصمم مردم با یکدیگر تقاطع پیدا می نماید و متوجه حضور یکدیگر می شوند، میل آنها به مبارزه افزایش پیدا می کند.</p>
<p>جمع شدن توده های زیاد از مردم، نیروی جمعی را خلق می کند که از جمع جبری و حسابی نیروهای فردی آنها بیشتر است. این خصلت که &#8220;سینرژی&#8221; نامیده می شود، باعث هم افزایی و تاثیر متقابل عزم نافرمانی و عصیانگری در برابر ظلم و بی عدالتی می گردد. وقتی سایه افراد در هم می افتد و انبوهی از انسان های با اراده را مشاهده می کنند، ترس در آنها فرو می ریزد و آماده پاکبازی و شوق بیشتر برای شکست نیروهای مخالف می شوند.</p>
<p>به میزانی که ترس معترضین رنگ می بازد، وحشت و هراس در نیروهای حکومتی افزایش می یابد. انبوه نیروها، بذر های تردید و تمرد از فرمان نیروهای مافوق را در بخش های فرو دست و قاعده هرم سرکوب افزایش می دهد. از سوی دیگر حجم گسترده معترضین می تواند نیروهای خشونت طلب دولتی را محاصره کند. این محاصره مدنی  قادر است شریان حیاتی ماشین سرکوب را قطع نماید.</p>
<p>انتخاب یک مسیر طولانی و دعوت مردم برای حضور در آن و یا دعوت برای نمایش نارضایتی بدون تعیین مسیر مشخص، نیروی مردم را در مسیرهای کم بازده هدر می دهد. فقط در شرایطی که اطمینان وجود دارد شمار جمعیت مورد انتظار، امکان پوشش مسیر طولانی مثل میدان امام حسین تا انقلاب را دارا است، آنگاه می توان از  چنین آکسیونی استفاده کرد.</p>
<p>البته مسیر متمرکز لزوما به معنای حضور در یک مکان نیست؛ بلکه می توان مسیرهای متفاوتی را انتخاب کرد که به یک مقصد برسند. به عنوان مثال می شود منزل میر حسین موسوی را به عنوان محل نهایی در نظر گرفت. آنگاه می توان چهار مسیر از جنوب، شرق، شمال و غرب برای رسیدن تعیین کرد. در این حالت مردمی که از هر طرف سرازیر می شوند با در نظر گرفتن فاصله محل استقرار تا منزل مهندس موسوی هم مقیاسی برای پیشروی و موفقیت پیدا می کنند و هم با جمع شدن در یک محل، نیرویی را خلق می نمایند و قدرت خودشان را هم به رخ حکومت و هم جهانیان می کشند.</p>
<p>توان جمعی افراد شرکت کننده در تظاهرات، روح جمعی را پدید می آورد که چونان زبانه آتش، کاخ بیداد را شعله ور می سازد. این روح جمعی با برخورد و در هم تنیده شدن افراد به منزله ذرات به هم چسبیده بروز و ظهور پیدا می کند. وقتی صف ها فشرده می شود و هر فرد نفس همراه خود را حس می کند و از آن روحیه می گیرد، آنگاه برقی از این &#8220;کل به هم پیوسته&#8221; ساطع می شود که اراده سرکوب حکومتیان را متزلزل ساخته و لرزه ای اساسی بر اندام حاکمان می اندازد. این نقطه، آنجاییست که شک و دو دلی امکان تصمیم گیری درست را از اصحاب قدرت سلب می نماید. راهپیمایی معترضین آفریقای  جنوبی در بزرگداشت جان باختگان جنبش لغو آپارتاید به مناسبت روز جهانی حذف تبعیضات نژادی در سال 1985 نمونه موفقی از خلق &#8220;نیروی مردم&#8221; است. آنها در صفوفی فشرده و منظم به صورت گروهی حرکت کردند و نقش مهمی در پیروزی جنبش ایفا نمودند. بنا بر این تمرکز، خصلت گروهی و خلق&#8221;قهر جمعی&#8221; ویژگی های ضروری برای ظهور قدرت مردم هستند. در شرایط خاص ایران، این ویژگی ها می توانند با تمرکز در 4-3 نقطه ای که بیشترین ظرفیت برای حضور معترضین و مخالفین را دارند، تحقق یابند.</p>
<p>عنصر مهم دیگر وجود اقتدار و اتوریته در جمع است که افراد از سر رضایت و داوطلبانه از فرامین آن پیروی کنند. در اصل به یک رهبری مشروع نیاز هست. این رهبری لزوما حالت فردی ندارد؛ بلکه می تواند به صورت جمعی باشد یا از هسته های مختلفی تشکیل شده باشد. اما آنان باید از مشروعیت و مقبولیت لازم برای اطمینان بدنه برخورداربوده و توانایی و کارآمدی مناسبی نیز داشته باشند. این مرجع اقتدار نقش فرماندهی و مغز اندام توده همبسته معترضین را تشکیل می دهد. در غیاب چنین مرکزی، تجمعات و گردهمایی مردم دچار تشتت و بی نظمی می شود و عناصر نقوذی دشمن و حکومت و یا موج سواران و پوپولیست ها به راحتی می توانند حرکت را به سمت بیراهه هدایت کنند. بنا بر این وجود افراد و هسته های هدایت کننده ضرروی است.</p>
<p>وجود اراده و امید در بین افراد شرکت کننده در کنش جمعی، دیگر مولفه مهم است. در هم تابیدن برق اراده های مصمم، شدت سینرژی و هم افزایی نیروها را افزایش می دهد.</p>
<p>سرانجام بهره مندی مناسب از دانش و فنون روش های مبارزاتی مسالمت آمیز و کنش جمعی، نقشی کلیدی در موفقیت بازی می کند. به خصوص کسانی که در جایگاه رهبری قرار می گیرند، نیاز دارند تا به میزان مطلوبی از دانسته ها و آموزه های فناوری اشکال مبارزاتی بی خشونت و روش های سازماندهی مطلع باشند. چنین قابلیت و مهارتی آنان را برای هدایت موفقیت آمیز حرکت مجهز می کند. اثرگذاری تعداد کمتری از افراد با دانش و برخوردار از مهارت های مبارزات مردمی به مراتب بیشتر از جمع افزون تر اما با آگاهی های کم تر از این مهارت ها است.</p>
<p>لذا در اینجا کیفیت بر کمیت برتری دارد. در اصل این مهارت ها به همراه وجود اراده که خود مستلزم اعتقاد به حقانیت و درستی حرکت است، باعث می شود تا جمع مردم معترض به یک جمعیت فعال بدل شود. این فعال گرایی به صورت چشمگیری قدرت و توان جمعی را افزایش می دهد. به عنوان مثال جمعیت طرفداران مبارک چندان کمتر از مخالفان وی در قاهره نبودند؛ اما آن چیزی که باعث شکست مبارک شد، فعال بودن نیروهای مدافع انقلاب و تغییرات دموکراسی محور بود که نیروهای رقیب شان را از میدان به در کرد.</p>
<p>اما عامل مهم شکل گیری تجمعات بزرگ، وجود هسته اولیه است. این هسته نقش بسیار مهمی در تکوین قدرت مردم دارد. این هسته می تواند جمعی از افراد سلحشور و با ایمان باشد که با برخورداری از مهارت های سازماندهی و فنون مبارزاتی بی خشونت، بدون آنکه پروای هزینه داشته باشند با استفاده از اصل غافلگیری، بخشی از زمین مبارزه را در اختیار بگیرند. در ابتدا آنها با برخورد محکم با نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی با استفاده از روش های ابتکاری می توانند زنجیره های نیروهای دولتی را شکسته و هسته اولیه تجمع را شکل بدهند. در وهله بعد پیوستن امواج مردمی به آنان باعث عقب نشینی نیروهای دولتی می گردد. نیروی مردم آنها را محاصره می کند و هر چه قدر بر تعداد مردم افزوده شود، کمربند محاصره بر نیروهای سرکوب گر تنگ تر می گردد. نمونه جالب این کار را فعالان جنبش زنان در خرداد سال 1384 در مقابل دانشگاه تهران انجام دادند که در حرکتی غافلگیرانه توانستند بخشی از زمین سر در دانشگاه تهران را از آن خود کنند و با تحمل ناسزاها و باتوم های نیروهای انتظامی، فضا را برای شکستن محاصره آنها مستعد کنند و سپس با پیوستن دیگر افراد توانستند اولین تجمع مستقل خود را برگزار کنند. البته این حرکت در قیاس با نمونه های جهانی، عملی کوچک بود ولی می تواند الگوی مناسبی برای استفاده باشد.</p>
<p>در مجموع خلق &#8220;قدرت مردم&#8221; دقایق و نقاط ظریف زیادی دارد و بروز آن در هر جامعه فرق می کند و به شدت وابسته به محیط و فرهنگ حوزه عمل است؛ اما نکاتی که برشمرده شد، اصولی هستند که بدون رعایت آنها نمی توان اعجاز انفجار نیروی اراده ملت و خرد شدن قامت خودکامگی و استبداد را به تماشا نشست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7917/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فروکاستن ارزش‏های صد سال مبارزه برای تحقق مطالبات شهری و تاویل به‏رای خیابان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7853</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7853#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Mar 2011 07:27:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[مبارزه]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی جامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/7853</guid>
		<description><![CDATA[نگیزه شکل گیری جنبش اعتراضی یا لااقل یکی از مهم‏ترین انگیزه‏ها این است که دولت در خانه مردم نفوذ کرده و تکلیف تعیین می کند. او هیچ جا خود را نامحرم نمی شمارد. این مردم هستند که همواره نامحرم‏اند. آن هم در برابر حکومتی که همه حیات شهروندان را در دستگاه‏‏ اشعه X تحت مراقبت دارد. از اینجاست که جان مردم به ستوه ‏‏آمده ‏‏است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هفته گذشته، آقای «مهدی جامی» <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/7695 " target="_blank">یادداشتی را در تهران‏ری‏ویو</a></span> منتشر کردند با عنوان «معناشناسی خیابان در جنبش سبز/ دولت در خیابان، مردم در پیاده‌رو» تا لحظه نوشتن این متن و در کمتر از 30 ساعت از انتشار آن 340 خواننده، یادداشت آقای جامی ‏را پسندیده‏اند. این موضوع نشان می‏دهد که ‏‏ایشان نویسنده پرمخاطبی در فضای رسانه‏های مجازی هستند و اقبال به نوشته‏های پیشین ایشان نیز این داوری را تائید می‏کند. اما آنچه در مرحله نخست ذهن من را به عنوان یکی از مخاطبان ایشان به خود مشغول می‏کند، آن است که چرا چنین استقبالی از یک متن نتوانسته‏ ‏است به بحث و تبادل نظر درباره‏‏ آن منجر شود و جمعیت مخاطب که متن را پسندیده‏ و آنها که نپسندیده‏اند؛ دیدگاه‏های خود را به ‏‏این متن الحاق نکرده‏اند؟  آیا یک متن در فضای مجازی به معنای دقیق کلمه «خوانده» می شود؟ و اگر نمی شود پس انبوه متن‏هایی که تولید و منتشر می‏شود، به چه کار می‏آید؟</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/mashhad_Friday_June_27_-2008-_10_16am_www.PersianCultureS.com_.jpg"><img class="size-full wp-image-7780 aligncenter" title="mashhad_Friday_June_27_ 2008 - _10_16am_www.PersianCultureS.com" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/mashhad_Friday_June_27_-2008-_10_16am_www.PersianCultureS.com_-e1299188705169.jpg" alt="" width="500" height="325" /></a></p>
<p><strong>چه زمانی مفهوم خیابان فاقد شخصیت سیاسی بوده‏‏ است؟</strong></p>
<p>این، اما موضوع نوشته حاضر نیست. این نوشته خوانشی از متن آقای جامی است که تلاش می کند با واکنش به‏‏ آن، حیات واقعی یک متن را تائید کند؛ هر چند به تمامی آن را نپذیرفته‏‏است. علاوه بر آن گزاره «در یک نگاه نشانه شناختی پیاده‏رو حاشیه‏‏ای است بر متن خیابان» در نوشته‏‏ آقای جامی بیان‏گر نگاه نشانه‏شناختی ایشان در این متن است که‏‏ انتظار می‏رود نظامی از دلالت‏ها را بنیان بگذارد به همین دلیل حاصل کار آقای جامی، انگیزه قوی‏تری برای نوشتن متن حاضر است.</p>
<p>اگرچه‏‏ از زمان طرح «نشانه شناسی» به عنوان یک رشته علمی حدود صد سال می گذرد اما همچنان طراحی این دانش به سرانجام نرسیده و قوانین علمی آن تثبیت نشده‏‏است. مرزهای آن با تاویل روشن نیست و بدین سبب امکان خطا در نگاه نشانه شناختی و در افتادن به ورطه مصادره نشانه‏ها به مطلوب، همواره وجود دارد. طبیعی است که هر واکنشی به‏‏ این نگاه (از جمله متن حاضر) نیز مخاطره‏آمیز و احتمالا همراه با خطا خواهد بود.</p>
<p>نوشته مذکور با این جمله آغاز می شود: «از آغاز جنبش سبز مفهوم خیابان دوباره شخصیت سیاسی پیدا کرده‏ ‏است.» این جمله در عین حال اولین واکنش مخاطب را نیز برمی‏انگیزد و برانگیزاننده را به چالش می‏کشد. پرسش این است؛ چه زمانی مفهوم خیابان فاقد شخصیت سیاسی بوده‏‏است؟</p>
<p>در تمام سال‏هایی که به یاد دارم، پیام های سیاسی از طریق خیابان ارسال شده‏ ‏است. راهپیمایی‏های خیابانی، نقاشی‏های دیواری، شعارنویسی‏ها، تابلوها، نامگذاری‏ها و &#8230; همه و همه در یک همبستگی کامل و با استفاده ‏‏از فرصت خیابان پیام‏های سیاسی مخابره کرده‏‏اند. در سه دهه گذشته سالانه 3 راهپیمایی سیاسی مندرج در تقویم جمهوری اسلامی (13 آبان،22 بهمن و روز قدس) خیابان را به محل صدور پیام‏های کلان سیاسی تبدیل کرده ‏‏است و در کنار آن، ده‏ها راهپیمایی اصطلاحا خودجوش د‏ر هر سال شخصیت سیاسی خیابان را در بهره‏دهی کامل به نفع حاکمیت حفظ کرده‏ ‏است. از آن گذشته خیابان به ویژه در تهران همواره محل نزاع های سیاسی صریح و خاموش بوده‏‏ است. نام‌گذاری خیابان خالد اسلامبولی دلیل روشن آن است.</p>
<p>قالیباف، شهردار تهران دو سال پیش و چند روز مانده به جلسه شورای شهر برای انتخاب شهردار جدید پیشنهاد تغییر نام بزرگره در دست ساخت «آسیا» به  بزرگراه «شهید باکری» را به شورا ارائه می کند تا در یک نامگذاری سیاسی احتمال ابقای خود را در شهرداری تهران تقویت کند- هر چند این تغییر نام ناگهانی تمام طرح های بدنه سازی این بزرگراه را که متناسب با نام قبلی اش بود غیرقابل اجرا می کند و هزینه‏های هنگفت آن را بی بهره می گذارد- همچنین او درست در شب برگزاری جلسه شورا ناگهان عملیات حفاری تونل توحید را &#8211; بدون آنکه پیمانکار آن مشخص باشد &#8211; آغاز می کند تا دست شورا را در تغییر شهردار ببندد و بدین وسیله یک عملیات عمرانی معمول را در خیابان های شهر به یک عملیات سیاسی تبدیل می‏کند. بنابراین خیابان نه تنها محل صدور پیام های سیاسی و طرح منازعات سیاسی است بلکه مفهومی برای رقابت سیاسی هم پیدا می‏کند و مگر همه‏‏این سال‏ها در روزهای تبلیغات انتخابات، همین کارکرد را نداشته‏‏است؟</p>
<p>اما همیشه ‏‏اختیار خیابان در دست حاکمیت نبوده‏ است. وقتی حتی مردمی که روزهای پیش از انقلاب 57 را به خاطر ندارند، نام پیش از انقلاب خیابان‏هایی را به کار می‏برند که پیش از انقلاب ندیده‏اند، در یک نزاع سیاسی خاموش شرکت می‏کنند که می توان آن را اعتراض به‏‏ارزش‏هایی تلقی کرد که به زعم حاکمیت،جمهوری اسلامی به ‏‏ارمغان آورده‏‏ است.</p>
<blockquote><p>انقلاب در ایران از آغاز جنبش های مردمی در دوره قاجار همواره به خیابان نظر داشته ‏‏است و اگر در خیابان امکان عرض اندام نمی یافت پایگاه خود را در اماکن مقدس اسلامی و شهری در ری و قم می جست که بخشی از کالبد شهری هستند</p></blockquote>
<p>در سال 1376 و با راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به رقابت های جام جهانی شکل حضور مردم در خیابان های تهران به گونه‏‏ای بود که بیم تبدیل شدن آن به یک عمل ضد حکومتی می‏رفت و چه بسا اندیشه کنترل شورش های شهری را در ذهن حاکمیت بیدار کرد. کمتر از دو سال بعد ماجرای کوی دانشگاه باعث شکل گیری اعتراضات خیابانی‏ای شد که دامنه‏‏ آن حتی به ‏‏انتهای خیابان وحدت اسلامی و تقاطع‏اش با خیابان شوش هم رسید. اتفاقی که هنوز در جنبش اخیر رخ نداده ‏است. از موارد مشابه در اسلامشهر و شهرهای دیگر می‏گذرم و به تهران بسنده می کنم. پس از آن همواره در سالروز 18 تیر مفهوم خیابان در تهران کاملا شخصیتی سیاسی داشته ‏‏است.</p>
<p>یک سال بعد و در تشییع جنازه ‏‏احمد شاملو، از دوراهی قلهک تا سه راه ضرابخانه، خیابان شریعتی تهران مملو از مردمی بود که حضورشان به یک حرکت ضد حکومتی تبدیل شده ‏بود و با توصیه برگزارکنندگان مراسم بعد از چند ساعت متفرق شدند. مردمی که عموما به‏‏ آدم ربایی «خیابانی» به مثابه‏‏ انتقام‏گیری یا سرکوب سیاسی نویسندگان دگراندیش اعتراض داشتند. می‏بینید که موارد آن قدر هست که مجبور می‏شوی برای بیان همه‏‏ آنها در هم فشرده‏شان کنی. تجمعات خیابانی جنبش زنان در طول این سال ها نیز خود فصل مجزایی می‏طلبد.</p>
<p>اما چرا آقای جامی تمام این موارد را نادیده می گیرند؟ تا مفهوم خیابان را در بحثی مصادره به مطلوب کنند که می تواند مفصل‏تر و راهگشاتر از این باشد و این حذف سابقه خیابان نه منصفانه، بلکه غلط ‏انداز نیز هست و تمام تجربه‏ها را نادیده می گیرد تا 25 خرداد را نقطه عزیمت جنبش امروز قرار دهد.</p>
<p><strong>خون را به سنگ‏فرش ببینید</strong></p>
<p>در بخش دیگری از این یادداشت نوشته‏اند: « نسل من و نسل صاحب اتوریته در دوره من از خیابان چندان خبر نداشت. با کمی دستکاری بیشتر با بیابان آشنا بود و با کوه. انقلاب در کوه‏‏ انجام می شد یا دست کم تمرین می شد. جنگل طنین انقلابی داشت. هم به سابقه میرزا کوچک خان و هم به لاحقه سیاهکل. کوه جای انقلابیون بود. همه ما کوه می‏رفتیم تا برای انقلاب آماده شویم. ترانه مشهور مرا ببوس از کوهستان سخن می گفت (که برفروزم آتش[ها] در کوهستانها) و قصه‏‏اش در فضایی غیرشهری تصویر می شد. چنانکه شعرهای انقلابی شاملو در هوای تازه‏‏اش چنین خصلتی دارد (بیابان را سراسر مه گرفته‏‏است سگان قریه خاموش اند). از نظر معناشناسی و ربط های مفاهیم با مساله ‏‏انقلاب در واقع اندیشه‏‏ انقلاب آمیخته با روستا/قریه بود. انقلاب مقدس انقلابی دهقانی بود یا حداکثر کارگری. هنوز انقلاب شهرنشینان نبود. با ترور و قهر انقلابی سر و کار داشت و جنگ مسلحانه که رهایی بخش پنداشته می شد. خیابان با شعر فروغ بود که وارد دنیای ما شد.»</p>
<p>این بخش به گمان من غیرواقعی ترین روایتی است که می‏توان نوشت. انقلاب در ایران از آغاز جنبش های مردمی در دوره قاجار -همزمان با تلاش ها برای شهرسازی در دوران ناصرالدین شاه و این همزمانی چقدر قابل مطالعه‏‏ است- همواره به خیابان نظر داشته ‏‏است و اگر در خیابان امکان عرض اندام نمی یافت پایگاه خود را در اماکن مقدس اسلامی و شهری در ری و قم می جست که بخشی از کالبد شهری هستند. در همان دوره وقتی ادبیات سیاسی-اجتماعی در حال شکل‏گیری بود محل صدور و انتشارش خیابان بود. روایات زیادی از شعرخوانی شاعران مشروطه بر سر گذرها وجود دارد. یا در قهوه خانه بود که مهم‏ترین پاتوق شهری محسوب می شد. در ماجرای مشروطه خیابان نمادی قوی است برای عرضه مبارزه سیاسی و در اوج خود به فتح تهران می انجامد. می بینید که خبری از بیابان و جنگل نیست. پس از آن در سال های 1320 تا 1332 باز خیابان است و میتینگ های خیابانی حزب توده و باز نقطه‏‏اوج آن 30 تیر 1331- و خیابانی به همین نام در تهران- است تا یک سال بعد خیابان را کودتا به مدد مردم از دست مردم بگیرد. ده سال بعد سال 1341 است و 42 و باز جنبش شهری و باز خیابان و &#8230; .</p>
<p>در برابر آن و دربرابر مبارزات شهری که در سال‏های دهه بیست و سی و چهل و پنجاه جریان داشت اندیشه حرکت دادن بخشی از نیروی مبارزه مسلحانه به جنگل در 15 شهریور1349 شکل می گیرد و در 19 بهمن همان سال به خون می نشیند این ماجرا یک دوره 5 ماهه به طول می انجامد که در تمام آن نیز موضوع مبارزه عینیت نمی یابد. قصدم فروکاستن حماسه سیاهکل نیست اما واضح است که مبارزه در کوه و بیابان چه سهمی از یکصدسال مبارزه شهری با مطالبات شهری دارد. موضوع میرزا کوچک خان هم به‏تمامی با این بحث نامربوط است چه او در گیلان و در خود رشت هم اگر می‏خواست جمهوری سرخ تاسیس کند باز در جنگل بود. در تهران پشت دیوار پناه می گیرند در شمال ایران پشت درخت. جنگل موقعیت غالب است، ناگزیریِ موقعیت است وگرنه در کدام کوه و بیابان و جنگل ایران تمرین انقلاب می‏شده ‏‏است؟ شاملو که می گوید: «خون را به سنگفرش ببینید». به علاوه این موقعیت‏های طبیعی، در ویتنام و کوبای آن سال‏ها مزیت طبیعی برای مبارزه بود اما نه در ایران و این را همه انقلابیون می‏دانستند. نمی‏توان پذیرفت که‏‏ آقای جامی بدون دریافت نمادها از شعر «بیابان را سراسر مه گرفته ست» (مه/هوای تازه) آن را سند تمرین انقلاب در بیابان بدانند و اگر به‏‏ اعتقاد ایشان شاملو در این شعر به بیابان با تعریف جغرافیایی و نه‏‏استعاری اش نظر داشته لابد انقلابیون هم با سگ های قریه می جنگیدند. بپذیرید که ‏‏اگر بیابان در شعر فقط همان بیابان است در جغرافیا، سگ هم سگ است نه چیز دیگری.</p>
<p>و اگر آقای جامی همچنان اصرار می‏ورزند که شعرهای شاملو در «هوای تازه» خصلت مبارزه و روایت مبارزه کوه و جنگل را در خود دارند، تقاضا می‏کنم نگاهی به‏‏ این چند نمونه‏ از نمونه‏های بسیار بیندازند و آن‏ها را در رابطه با خصلت غالبی که می گویند شعرهای شاملو در هوای تازه دارد، توضیح دهند: «&#8230; مستیم و هشیار/شهیدای شهر!/خوابیم و بیدار/شهیدای شهر!/آخرش یه شب/ماه میاد بیرون/از سرِ اون کوه/بالایِ دره/رویِ این میدون/رد می‌شه خندون&#8230;»(شبانه/هوای تازه/1333)؛ «&#8230;امشب تو شهر چراغونه/خونه‌ی دیبا داغونه/مردمِ ده مهمونِ مان/ با دامب و دومب به شهر میان&#8230;» (پریا/هوای تازه/1332)؛ «&#8230;سالِ اشکِ پوری، سالِ خونِ مرتضا&#8230;» (نگاه کن/هوای تازه/1334)؛ «&#8230;خداوندانِ دردِ من، آه! خداوندانِ دردِ من!/خونِ شما بر دیوارِ کهنه‌ی تبریز شتک زد&#8230;» (آواز شبانه برای کوچه‏ها/هوای تازه/1331)؛ «ــ وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت/در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر/دست از گمان بدار!/با مرگِ نحس پنجه میفکن!/بودن به‏‏از نبودشدن، خاصه در بهار&#8230;» (مرگ نازلی/هوای تازه/1333) همه می دانند که وارطان سالاخانیان در دروازه دولت تهران با نشریات ممنوعه دستگیر شد و &#8230; این ها پیش آگاهی های شاعرانه شاملو از تاریخ نیست بلکه برون‏ریزی تجربه درونی‏شده خیابان در 60 سالِ پیش از سرایش این شعرهاست. متاسفانه‏‏ آقای جامی موقعیت روایت در شعر«مه» و ترانه «مرا ببوس» را به نفع آنچه می خواهند بنویسند مصادره می کنند.</p>
<p>واقعیت آن است که مفاهیم شهری و خیابان با شعر فروغ فرخزاد وارد دنیای ما نشده ‏‏است. بلکه با شعر نسیم شمال و میرزاده عشقی وارد دنیای ما شده‏ ‏است با «صادق هدایت» زیبایی شناسی ادبی آن را پرورده و حتی در شعر «نصرت رحمانی» شاعری که به هیچ رو انقلابی نبود و تازه به قول «رضا براهنی» شعرش مملو از ملال بودلری است، انقلابی شده ‏‏است. می توانید  به شعر «منادی» از مجموعه کوچ نگاه کنید که در آن می سراید: « &#8230;ای قصرهای مات! کجا شد حماسه‏ها؟/سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاه کو؟/&#8230;/در کوچه‏های شهر منادی هوار زد:/ــ سردار زنده‏‏است!&#8230;» (1332) که ‏‏اشاره به دکتر مصدق دارد. در حقیقت او شهری ترین شاعر از نسل نیمادیده‏هاست. پیش از آنکه حتی شاملو هوای تازه را در قفس شعر بدمد.</p>
<p><strong>مرز پیاده‏رو و خیابان در تهران نادیدنی‏ست</strong></p>
<p>بعد از آن نویسنده بحثی معنا شناختی از خیابان و پیاده‏رو را باز می کند. بگذارید پرسشی طرح کنم: « مردم تهران -آن گروهی که 25 خرداد به خیابان آمدند- کجا برای برگزاری چنین راهپیمایی‏ای آموزش دیده‏بودند؟</p>
<p>برخی از پاسخ‏های محتمل می‏تواند اینها باشد:</p>
<p>1-	قبل از برگزاری انتخابات یک راهپیمایی در حمایت از میرحسین موسوی در فاصله میدان انقلاب تا میدان آزادی برگزار شد. همچنین در مسیر خیابان ولی‏عصر زنجیره ‏‏انسانی سبز در حمایت از میرحسین موسوی تشکیل ‏شد. این دو مسیر همان دو مسیری هستند که یک هفته بعد بزرگ‏ترین تجمعات جنبش سبز در آنها شکل گرفت. گویی با آگاهی کامل پیش از برگزاری انتخابات مانوری در محل تجمعاتی که ‏‏احتمالا و درصورت وقوع تقلب بعدا باید شکل می‏گرفت انجام شده ‏است و تمرینی برای 25 و 26 خرداد.</p>
<p>2-	حکومت ناخواسته مردم را تمرین داده بود. راهپیمایی های منظم حکومتی در مسیر انقلاب-آزادی و نیز طرح پیاده‏روی‏های بزرگ خانوادگی که با برنامه‏ریزی مشترک اداره تربیت بدنی و شهرداری هر شهر چندین بار در چند سال گذشته برگزارشده‏ بود و تهران هم در مسیر انقلاب-آزادی شاهد آن بود دوره‏های آموزش عملی بوده‏اند. این راهپیمایی‏ها البته با اعتراض امامان جمعه در چند شهر به دلیل آنچه ‏‏اشاعه فحشا خوانده می‏شد، تعطیل شد. طبیعی است که پس از خرداد 88 حکومت هم ریسک برگزاری دوباره‏‏ آن را نخواهد کرد.</p>
<p>3-	تجربه‏های صد ساله‏ای که مردم از خیابان داشته‏اند و در نسل‏های مختلف درونی شده و مثل یک تجربه جمعی منتقل شده ‏بود.</p>
<p>به نظر من همه پاسخ ها درست است. پیاده‏رو در معماری شهری ایران هرگز مفهوم واقعی خود را نداشته‏ ‏است.در غالب شهرهای دنیا پیاده‏روها و پیاده‏ها اهمیت دارند. پیاده‏روها حتی گاهی از خیابان‏ها عریض ترند. نمونه‏‏ای از منظر شهری هستند. جایگاه مبلمان شهری‏اند و محل قدم زدن، غذا خوردن و &#8230; اما در تهران پیاده‏رو مفهومی ندارد. الویت شهرسازی در تهران به خیابان داده شده ‏‏است و به سواره‏ها. پیاده‏روها در دوره‏‏ اصلاحات شهری کرباسچی هم مورد توجه قرار نگرفت. در دوره قالیباف مبلمان شهری به پیاده‏روها آمد، شعارها کم و بیش از دیوار پاک شد و نقاشی های دیواری جدید با مفاهیم انتزاعی جایگزین آنها شد همچنین تلاش شد تا مفهوم «پیاده‏راه» جایگزین «پیاده‏رو» شود. بازسازی و بهسازی پیاده‏روهای خیابان آزادی، انقلاب و ولی‏عصر هزینه زیادی روی دست شهرداری گذاشت. آیا شهرداری در دوره قالیباف امکانات یک جنبش شهری را تکمیل می کرد؟ این از همان خطاهای نشانه شناختی است. آیا شهرداری با در اختیار گرفتن پیاده‏رو و حذف دخالت های شهروندان در پیاده‏روها – مثلا سنگ فرش کردن دلبخواهی پیاده‏روها- قصد داشت آن را به حوزه عمل دولت الحاق کند؟ اصلا آیا از همه ‏‏اینها می توان مثل متن مورد بحث نتیجه گرفت: « پیاده‏رو حوزه عمل مردم است و خیابان حوزه عمل دولت»؟ می توان بر مبنای این برداشت، دستورالعمل مبارزه خیابانی نوشت؟</p>
<p>نه! مرز پیاده‏رو و خیابان در تهران چنان باریک و لغزنده است که نمی‏توان روی آن راه رفت و جنبش را تحلیل کرد. در شهری که مرز پیاده‏رو و خیابان مشکوک و مغشوش است نمی توان به راحتی اظهار عقیده کرد. پیاده‏روهای تهران محل توقف اتومبیل‏ها و حرکت موتوسیکلت‏ها هم هست. ضمنا محل استقرار نیروهای سرکوب هم هست. استفاده‏‏ای که‏‏ از پیاده‏روها و پناهگاه‏های حاشیه خیابان برای استقرار نیروهای ضدشورش می‏شود به مراتب بیشتر از خیابان است. واقعیت این است که هرگاه مردم در پیاده‏روها امکان اعتراض یافته‏‏اند، همزمان بر خیابان هم مسلط شده‏‏اند. در تهران خیابان و پیاده‏رو آنچنان به هم نزدیک است که همواره ‏‏امکاناتشان را به‏‏ اشتراک گذاشته‏‏اند. سواره‏ها به پیاده‏رو می آیند و  پیاده‏ها به خیابان می‏روند. به همین ترتیب وقتی «مردم» در پیاده‏رو شعار می‏دهند، «مردم» در خیابان ترافیک می‏سازند، بوق خودورها را به صدا درمی‏آورند و این صحنه‏هایی است که بعد از انتخابات کم ندیده‏‏ایم.</p>
<p>تفکیک پیاده‏رو از خیابان با عنوان «حاشیه و متن» و «حوزه عمل مردم و دولت» مهم‏ترین اشتباهی است که منطق بحث آقای جامی‏ را مختل می کند.</p>
<p><strong>نمایش روی صحنه،عمل پشت پرده؛ بائوباب ترس کجا ریشه می‏دواند؟</strong></p>
<p>می نویسند: « باید گفت دولت بر خیابانهای اصلی مسلط است و هر قدر خیابان باریکتر و فرعی تر و یکطرفه باشد تسلط اش بر آن شکسته می شود (خیابان نواب نسبت به خیابانهای هم تقاطع با آن مثلا هاشمی). در عمل هم حداکثر می تواند همین خیابانهای اصلی را پر کند یا در آن قدرت نمایی کند. کاری که مثلا در مقابله با اعتراضات اول اسفند کرد.خیابان هر قدر کوچکتر خودمانی تر می شود. کوچه می شود. پیاده‏رو می شود. آرام است. محل تظاهرات هم نیست. محل فرار از درگیری است»</p>
<p>البته مطالعه دقیقی در مورد محل کشته شدن معترضان خیابانی در یک‏سال‏ونیم گذشته‏‏ انجام‏ نشده‏‏ است اما قریب به‏‏اتفاق کشته‏شدگان اعتراض‏های خیابانی در خیابان‏های فرعی و کوچه‏ها مورد اصابت گلوله قرارگرفته‏‏اند. از کوچه‏ها و خیابان‏های فرعی است که ماشین سرکوب تلاش می‏کند هراس از مرگ را تسری دهد. او می‏داند مردم از «خانه» بیرون می‏آیند بنابراین با ابزار تلویزیون حتی سعی می کند بائوباب ترس را در خانه مردم بکارد. او در خیابان‏های اصلی فقط نمایش اجرا می کند، خودنمایی می کند، خلوت، صحنه عمل اوست. همان‏طور که در زندان‏های مخفی عمل می‏کند. او می داند نباید اشتباه مصر و تونس را مرتکب شود. از پیش نیز می‏دانسته ‏‏است وگرنه کیست که نداند خیابان‏های تهران عرض مناسبی برای عبور تانک دارند. اما دست حاکمیت در خیابان های اصلی بسته تر است. تجربه نشان داده که سرکوبگران در خیابان های اصلی در هراس هجوم جمعیت دندان قروچه می‏روند اما در خلوت تعقیب کننده‏‏اند. ثبت جنایت در خیابان محتمل‏تر است تا کوچه‏ها و فرعی ها.</p>
<p><strong>عکس، در پیوند با یادداشت آن را به یک متن پارادکسیکال بدل می کند</strong></p>
<p>می‏نویسند:« خیابان در ایران عرصه عموم نیست. حوزه ‏‏اختصاصی و قانون دولت است. پیاده‏رو قانون مردم است. اینجا جای مردم است. آنجا جای دولت.» از یک‏سو و با نگاهی پیرامتنی تصویری که به یادداشت آقای جامی پیوست شده، بسیار معنادار است. لطفا یک بار دیگر به این تصویر نگاه کنید. در این «تصویردرتصویر» اتفاقا خیابان دست مردم است (تصویر اصلی) و سرکوب‏گران در پیاده رو در حال ضرب و شتم مردم هستند (عکسی که در تصویر اصلی، یک معترض خیابانی مقابل دوربین عکاس گرفته است). خود این تصویر در معنای خود نقض نقل قول اخیر است. از سوی دیگر به نظر می‏رسد این گزاره به کل نادیده گرفتن انگیزه‏های جنبش اعتراضی است. مساله‏‏ این است و باید بر آن تاکید کرد که ‏‏اتفاقا دولت حوزه ‏‏اختصاصی برای خود قایل نیست. وقتی خود را مالک همه چیز بدانی چیزی برای تو اختصاصی نیست، «همه چیز» است. اختصاصی بودن یک حوزه زمانی معنا پیدا می کند که‏‏ اختصاصی بودن حوزه‏‏ای دیگر برای کسی دیگر قابل تصور باشد. انگیزه شکل گیری جنبش اعتراضی یا لااقل یکی از مهم‏ترین انگیزه‏ها این است که دولت در خانه مردم نفوذ کرده و تکلیف تعیین می کند. او هیچ جا خود را نامحرم نمی شمارد. این مردم هستند که همواره نامحرم‏اند. آن هم در برابر حکومتی که همه حیات شهروندان را در دستگاه‏‏ اشعه X تحت مراقبت دارد. از اینجاست که جان مردم به ستوه ‏‏آمده ‏‏است و این جان‏مایه ‏‏اعتراض است. باید روی این تاکید کرد.</p>
<p>مطلب به درازا کشید. در دوپاراگراف پایانی متن مذکور نویسنده تلاش می کند تا خطاهای دانسته و تناقض ها را توجیه کند: « گاهی پیاده نمایی هم نجات بخش می شود [...]ولی اگر دولت به پیاده‏روها حمله کند ادامه‏‏ آنها نیز امن نیست »؛ «دولت بر خیابانهای اصلی مسلط است و هر قدر خیابان باریکتر و فرعی تر و یکطرفه باشد تسلط اش بر آن شکسته می شود [چند بند پایین‏تر] پیاده‏رو و دنباله‏های آن سهل است، از نگاه تهاجمی دولت حتی خانه هم امن نیست [چند بند پایین‏تر] دولت همه جا زیر چشم مردم است. بخواهد یا نخواهد.» و نمونه‏های دیگر.</p>
<p>تلاش پایانی، منِ مخاطب را راضی نمی کند. گمان می کنم درست‏ تر آن بود که‏‏ نویسنده، این تناقض‏ها را در زمان به هم رسیدن کلمات و در هنگامه نوشتن برای خود توضیح می داد. اما آیا آن وقت چیزی برای نوشتن باقی می ماند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7853/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا از روحیه‌ی انقلابی عربی می‌هراسند؟</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7299</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7299#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Feb 2011 11:28:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[مبارک]]></category>
		<category><![CDATA[مصر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=7299</guid>
		<description><![CDATA[آن‌چه که از نگاه هیچ‌کس هنگام تأمل در شورش‌های تونس و مصر دور نمی‌ماند، غیبت معنادار و مشهود بنیادگرایی مسلمانی است. در بهترین سنت‌های سکولار دموکراتیک، مردم فقط در برابر رژیمی بیدادگر، در برابر فساد آن دستگاه و در برابر فقر قد علم می‌کردند و خواستار آزادی و امید اقتصادی می‌شدند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آن‌چه که از نگاه هیچ‌کس هنگام تأمل در شورش‌های تونس و مصر دور نمی‌ماند، غیبت معنادار و مشهود بنیادگرایی مسلمانی است. در بهترین سنت‌های سکولار دموکراتیک، مردم فقط در برابر رژیمی بیدادگر، در برابر فساد آن دستگاه و در برابر فقر قد علم می‌کردند و خواستار آزادی و امید اقتصادی می‌شدند. با اتفاق‌های اخیر، این حکمت ریشخندگرانه‌ی لیبرال‌های غربی که می‌گویند در کشورهای عرب معنای راستین دموکراسی تنها در انحصار نخبگان لیبرال است و توده‌ی بزرگ مردم را تنها می‌شود با بنیادگرایی دینی یا با ملی‌گرایی بسیج کرد، باطل شده است. پرسش بزرگ این است که بعد چه می‌شود؟ چه کسی پیروز سیاسی خواهد بود؟ در تونس وقتی دولت موقت تازه معرفی شد، اسلام‌گرایان و چپ‌های رادیکال‌تر از دایره بیرون ماندند. واکنش لیبرال‌های از-خود-راضی این بود: خوب، این‌ها همه سر و ته یک کرباس‌اند؛ دو کرانه‌ی توتالیتاریسم‌اند – ولی اوضاع به همین سادگی است؟ آیا تضاد و کشمکش درازمدت دقیقاً میان اسلام‌گرایان و چپ‌ها نیست؟ این‌ها حتی اگر موقتاً در برابر رژیم با هم متحد شده باشند، وقتی که به پیروزی نزدیک شوند، اتحادشان از هم خواهد گسیخت، درگیر نبردی خونین و مهلک خواهند شد و اغلب این درگیری از نبرد با دشمن مشترک‌شان مهیب‌تر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/02/Untitled.jpg"><img class="size-full wp-image-7301 aligncenter" title="Untitled" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/02/Untitled-e1296817227215.jpg" alt="" width="500" height="299" /></a></p>
<p>آیا ما پس از آخرین انتخابات ایران دقیقاً شاهد این وضعیت نبودیم؟ صدها هزار حامی موسوی نماینده‌ی این رویای مردمی بودند که استمرار انقلاب خمینی بود: آزادی و عدالت. این رؤیا حتی اگر آرمان‌گرایانه هم بود، آخرِ کار منجر به انفجار نفس‌گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های سازمانی و مناظرات میان دانشجویان و مردم عادی شد. این گشایش راستین که راه را بر نیروهایی گشود که تا به حال نشانی از آن‌ها پیدا نبود و این نیروها راه دگرگونی اجتماعی را هموار کردند، لحظه‌ای بود که در آن هر چیزی ممکن به نظر می‌رسید اما این لحظه به تدریج با تصرف سیاسی به دست تشکیلات اسلام‌گرا خفه شد. حتی در مورد جنبش‌های اولیه‌ی بنیادگرا باید مراقب باشیم که مؤلفه‌ی اجتماعی را از نظر دور نگه نداریم. طالبان عمدتاً به مثابه‌ی یک گروه اسلام‌گرای بنیادگرا تصویر می‌شود که حاکمیت‌اش را با ارعاب جاری می‌‌کند. اما وقتی که در بهار سال ۲۰۰۹ آن‌ها دره‌ی سوات را در پاکستان تصرف کردند، نیویورک تایمز گزارش داد که آن‌ها یک «انقلاب طبقاتی را مهندسی کردند که از شکاف‌های عمیق میان گروه اندکی از زمین‌داران ثروت‌مند و مستأجران بی‌زمین‌شان بهره‌برداری می‌کرد». اگر طالبان با «بهره‌برداری» از معضل کشاورزان به تعبیر نیویورک تایمز «هشدارهایی نسبت به پاکستان که هم‌چنان عمدتاً فئودالی است ایجاد کرده‌اند»، چه چیزی مانع از این می‌شد که لیبرال دموکرات‌های پاکستان و آمریکا هم از این معضل «بهره‌برداری» نکنند و کوشش نکنند که به کشاورزان بی‌زمین کمک کنند؟ این یعنی نیروهای فئودالی پاکستان متحد طبیعی لیبرال دموکراسی هستند؟</p>
<blockquote><p>نفس‌ِ آدمی از دورویی لیبرال‌های غربی بند می‌آید: آن‌ها علناً از دموکراسی حمایت کرده‌اند و اکنون که مردم علیه جباران و بیدادگران برای رسیدن به آزادی و عدالت سکولار، و نه به سخنگویی دین، برخاسته‌اند، همه سخت به دلهره افتاده‌اند</p></blockquote>
<p>نتیجه‌ی ناگزیری که می‌تواند گرفت این است که برآمدن اسلام‌گرایی رادیکال همیشه روی دیگر سکه‌ی از میان رفتن چپ سکولار در کشورهای مسلمان بوده است. وقتی افغانستان به مثابه‌ی کشوری که منتهای بنیادگرایی اسلامی است معرفی می‌شود، دیگر چه کسی یادش هست که ۴۰ سال پیش، افغانستان کشوری بود که سنت سکولار محکمی داشت که شامل یک حزب قوی کمونیست بود که مستقل از اتحاد شوروی به قدرت رسید؟ این سنت سکولار کجا رفت؟</p>
<p>و مهم است که رخدادهای جاری در تونس و مصر (و یمن و&#8230; شاید، حتی عربستان سعودی) را با توجه به این زمینه بررسی کنیم. اگر وضعیت نهایتاً جوری ثبات پیدا کند که رژیم قبلی جان به در ببرد اما با یک جراحی زیبایی لیبرال، حاصل‌اش بازگشت یک بنیادگرایی مهیب و مهارناپذیر خواهد شد. برای این‌که میراث کلیدی لیبرال جان به در ببرد، لیبرال‌ها نیازمند یاری برادرانه‌ی چپ رادیکال هستند. اگر به مصر برگردیم، شرم‌آورترین و فرصت‌طلبانه‌ترین واکنش خطرناک، واکنش تونی بلر بود که چنان که سی ان ان گزارش می‌کند گفته است: تغییر ضروری است، اما باید تغییر با ثبات باشد. تغییر باثبات در مصر امروز تنها به معنای سازش کردن به نیروهای مبارک از طریق اندکی بزرگ‌تر کردن دایره‌ی حاکمان است. به این دلیل است که سخن گفتن از گذار صلح‌آمیز اکنون رفتاری شنیع است: مبارک با در هم شکستن مخالفان‌اش این را غیرممکن کرده است. مبارک بعد از این‌که ارتش را به مصاف معترضان فرستاد، انتخاب روشن شد: یا باید یک تغییر لطیف و جراحانه صورت بگیرد که در آن چیزی تغییر می‌کند که همه چیز یکسان باقی بماند، یا یک گسست واقعی رخ می‌دهد.</p>
<p>در نتیجه، این‌جا دیگر وقت روبرو شدن با حقیقت است: نمی‌شود مثل الجزیره‌ی ده سال پیش ادعا کرد که فراهم کردن شرایط برای انتخابات حقیقتاً آزاد مترادف با انتقال قدرت به بنیادگرایان مسلمان است. یک نگرانی لیبرالی دیگر این است که اگر مبارک برود، هیچ قدرت سیاسی سامان‌یافته‌ای نیست که جای او را پر کند. البته که نیست؛ مبارک با فروکاستن همه‌ی مخالفان‌اش به تزییناتی حاشیه‌ای این کار را کرده است، و در نتیجه وضعیت مثل قصه‌ی یکی از کتاب‌های مشهور آگاتا کریستی شده است: «و آن وقت دیگر هیچ چیز باقی نمانده بود». استدلال مبارک – که می‌گوید یا او باید باشد و یا هرج و مرج می‌آید – استدلالی است علیه خود او.</p>
<p>نفس‌ِ آدمی از دورویی لیبرال‌های غربی بند می‌آید: آن‌ها علناً از دموکراسی حمایت کرده‌اند و اکنون که مردم علیه جباران و بیدادگران برای رسیدن به آزادی و عدالت سکولار، و نه به سخنگویی دین، برخاسته‌اند، همه سخت به دلهره افتاده‌اند. چرا نگرانی، چرا از این‌که جایی برای آزادی باز شده است، شادی نکنند؟ امروز، بیش از هر وقت دیگری، شعار قدیمی مائو ژدونگ سخت معنادار شده است: «زیر این آسمان هرج و مرج وجود دارد- وضع از این بهتر نمی‌شود».</p>
<p>پس مبارک کجا برود؟ این‌جا جواب نیز روشن است: برود به لاهه. اگر رهبری باشد که سزاوار رفتن به لاهه باشد، هم‌اوست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7299/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما همه اشتباهی هستیم</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/6069</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/6069#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Nov 2010 17:58:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدا قجر]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[غربت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=6069</guid>
		<description><![CDATA[قصه تبعید و تبعیدی برای ایران و ایرانی رنج‌نامه تازه‌ای نیست؛ تازه نیست اما قدیمی هم نشده، قصه نیست اما لالایی هر شب‌‌مان شده، تلخ‌نامه‌ای که شنیدنش به جای عقل گوش را آزار می‌دهد.
به خیال آن‌که داستان از روز «جمعه سیاه» غم‌انگیز شد عزممان را جزم کردیم تا یک‌صدا در مقابل «توپ و تانک‌»هایی که دیگر اثر نداشت، بایستیم و به گوش خانواده‌هایمان برسانیم در راه رسیدن به آزادی و آزادگی «دیگر پسر ندارید»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>داستان از جایی غم‌انگیز شد که ما همه «اشتباه»ی شدیم!</p>
<p>قصه تبعید و تبعیدی برای ایران و ایرانی رنج‌نامه تازه‌ای نیست؛ تازه نیست اما قدیمی هم نشده، قصه نیست اما لالایی هر شب‌‌مان شده، تلخ‌نامه‌ای که شنیدنش به جای عقل گوش را آزار می‌دهد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/11/449245902_5c199824ec.jpg"><img class="size-full wp-image-6070 aligncenter" title="449245902_5c199824ec" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/11/449245902_5c199824ec.jpg" alt="" width="472" height="354" /></a></p>
<p>به خیال آن‌که داستان از روز «جمعه سیاه» غم‌انگیز شد عزممان را جزم کردیم تا یک‌صدا در مقابل «توپ و تانک‌»هایی که دیگر اثر نداشت، بایستیم و به گوش خانواده‌هایمان برسانیم در راه رسیدن به آزادی و آزادگی «دیگر پسر ندارید»، همه یک‌صدا از داخل و خارج فریاد کردیم «نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم».</p>
<p>فکر کردیم زخم آوارگی‌های تکراری با داغ‌های تازه این‌بار «طرحی نو» درخواهد انداخت و مرهم لقب زشت «پناهنده» خواهد بود.</p>
<p>اما آن روز نبود که این رنج‌نامه غم‌انگیز شد؛ آن روزها زمان قربانی دادن و ایستادگی و شعار و رشادت بود. برای مایی که امروز به اختیار، غربت را بر دخمه‌های تاریک از نفرت دشمن ترجیح دادیم آن روزها، روز تصمیم بود.</p>
<blockquote><p>یا ما اشتباهی شدیم یا دشمن را اشتباهی گرفتیم اما نتیجه یکی شد. غربت‌نشینان به جای اتحاد در مقابل دشمن واحد، در مقابل خود صف کشیدند و خودی و ناخودی و شاید نخودی‌ها را ترسیم کردند بی‌ آن‌که بدانند این درست خواست حکومت به ظاهر جمهوری اسلامی است</p></blockquote>
<p>فکر کردیم با گذشتن از میله‌های زندان‌، فرزندان‌مان زیر بال و پر خودمان بزرگ می‌شوند و شاید طعم با ما بودن برایشان شیرین‌تر از غربت و دوری از خانواده باشد.</p>
<p>اما هرچه پیش‌تر رفتیم بیشتر دریافتیم که «ما اشتباه»ی شدیم!</p>
<p>یا ما اشتباهی شدیم یا دشمن را اشتباهی گرفتیم اما نتیجه یکی شد. غربت‌نشینان به جای اتحاد در مقابل دشمن واحد، در مقابل خود صف کشیدند و خودی و ناخودی و شاید نخودی‌ها را ترسیم کردند بی‌ آن‌که بدانند این درست خواست حکومت به ظاهر جمهوری اسلامی است.</p>
<p>آزادی را با فحاشی و بی‌حرمتی اشتباه گرفتند و بر طبلی خالی، به اسم «صنف» کوفتند بی‌ آن‌که اولین واحدهای این درس دانشگاهی را پاس کنند.</p>
<p>خوبی‌ها را نادیده گرفتند و بازیچه دست به اصطلاح بزرگان شدند که تنها از خود اسمی دارند و رسمی کیهانی.</p>
<p>ما نتوانستیم در میان کوله‌بارهایی که در وطن از خود کندیم، حسادت و عقده و کینه را نیز بر جای بگذاریم تا پا به پای آن‌هایی که فرزندان و پاره‌های تن خود را در خانه‌ها با بوسه و اشکی وداع می‌کردند و در مقابل گلوله‌های مستقیم به ظاهر دین‌مدارها می‌ایستادند، مقاومت کنیم.</p>
<p>آن‌هایی را که برای جنبش و ما تبعیدی‌ها از خودگذشتگی کردند فراموش کردیم و دریغ از یک احوال‌پرسی رهایشان کردیم و با دست‌هایی به کمر زده، طلبکار در مقابلشان ایستادیم و آن‌هایی را که هیچ نکردند و بسان صدای بادی در دستگاه ترومپت، گوش‌نواز بودند را به رسمیت شناختیم و هر روز خم و راست شدیم.</p>
<p>«روزنامه‌نگاری» شد ارث‌های پس نگرفته از کسانی که قرار بود با هم «درد مشترک» را فریاد زنیم اما در این میان این ارث به آن‌هایی رسید که بی‌هیچ نشانی در میانه‌ی دعوای نخودی بازی ما از دل نظام ایران برخاستند و با بی‌حرمتی پای خود را جای پای خالی روزنامه‌نگارانی گذاشتند که وقت برای «فریاد مشترک» نداشتند.</p>
<p>پائیز این قصه هنوز به پایان نرسیده و کلاغ هم هنوز در میانه راه، آواره لانه به لانه است؛ هنوز وقت باقی است.<br />
شاید بتوان به جای جبهه‌بندی و پوشیدن ردای نفرت بلند شد و «فلک را سقف» شکافت و دشمن حقیقی را شناخت.</p>
<p>شاید هنوز زمان برای اشتباهی نشدن وجود داشته باشد و بتوانیم به شعارهای خود برگردیم، شاید بتوان به حرمت خون شهدا به این همه هزینه که دادیم و هنوز هم ادامه دارد بی‌حرمتی نکنیم و شاید هنوز بتوان به جمهوری ایران ثابت کرد این اوست که اشتباه کرده است و از تبعید این همه غربت‌نشین باید بر خود بلرزد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/6069/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیپلمات ایرانی در بلژیک استعفا کرد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/5033</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/5033#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 20:16:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[استعفا]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلمات]]></category>
		<category><![CDATA[فرزاد فرهنگیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=5033</guid>
		<description><![CDATA[استعفای فرزاد فرهنگیان رایزن دوم سفارت در اعتراض به دولت ایران]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>تهران ریویو:</strong> فرزاد فرهنگیان رایزن دوم سفارت ایران در بلژیک از سمت خود استعفا کرد. فرهنگیان که مسئول مطبوعاتی سفارت ایران بود، امروز دوشنبه (22 شهریور) از سمت خود استعفا کرده و به جنبش اعتراضی مردم ایران پیوست.<br />
وی که نزدیک به 23 سال سابقه کار در وزارت امور خارجه ایران را  دارد، قرار است از کشور نروژ درخواست پناهندگی کند. فرهنگیان اعلام کرده که قصد دارد روز سه‌شنبه در کنفرانسی مطبوعاتی در بلژیک به سوالات خبرنگاران پاسخ دهد.<br />
پیش از این محمدرضا حیدری کنسول ایران در نروژ در اعتراض به سرکوب مردم ایران  توسط حکومت از سمت خود استعفا کرده بود. وی پس از استعفا کمپینی در حمایت از دیپلمات‌های مستعفی ایران به راه انداخته است. هفته قبل نیز حسین علیزاده رایزن سوم سفارت ایران در فنلاند از سمت خود استعفا کرده بود. فرهنگیان سومین دیپلمات ایرانی است که از وزارت خارجه جدا شده و درخواست پناهندگی می‌کند.<br />
محمدرضا حیدری پس از استعفای علیزاده اعلام کرده بود که این روند ادامه خواهد داشت.</p>
<p>استعفای دیپلمات‌های ایرانی با واکنش وزارت خارجه ایران مواجه شد، بطوریکه در هر دو مورد وزارت خارجه اعلام کرد که دیپلمات‌های مزبور مدت ماموریتشان تمام شده بود؛ اما این ادعا توسط دیپلمات‌ها تکذیب شده بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/5033/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیپلمات ایرانی در فنلاند استعفا داد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/4995</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/4995#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 09:48:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[استعفا]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلمات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=4995</guid>
		<description><![CDATA[رایزن سوم ایران اعلام کرد که به جنبش سبز پیوسته است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حسین علیزاده، رایزن سوم سفارت ایران در فنلاند، می گوید که از سمت خود استعفا داده و به &#8216;جنبش سبز&#8217; مخالفان جمهوری اسلامی پیوسته است.</p>
<p>به گزارش بی‌بی‌سی، محمد رضا حیدری، کنسول سابق ایران در نروژ که اوایل امسال از سمتش کناره گیری کرد و به این کشور پناهنده شد، روز جمعه (۱۰ سپتامبر) گفت که آقای علیزاده از چند ماه پیش با &#8220;کمپین سفارت سبز&#8221; همکاری داشته است.</p>
<p>&#8220;کمپین سفارت سبز&#8221; که توسط محمدرضا حیدری به راه افتاده است، یکی از اهداف خود را &#8220;اعلام همبستگی دیپلمات های ایران، با جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران و ترک سفارتخانه های جمهوری اسلامی&#8221; بیان می کند.</p>
<p>حسین علیزاده شخصا با بی بی سی فارسی صحبت نکرد اما محمد رضا حیدری در هلسینکی، پایتخت فنلاند، از قول وی گفت که او با تشکیلات (نظام جمهوری اسلامی) اختلاف پیدا کرده و &#8220;به مردم پیوسته است.&#8221;</p>
<p>اما خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از حسین علیزاده نوشته است: &#8220;من دیگر خود را دیپلماتی نمی دانم که در کنار رژیم ستمگر ایران ایستاده است.&#8221;</p>
<p>او گفته است: &#8220;من به سفارت اطلاع داده ام که از کارم استعفا داده ام&#8230;.من دیگر دیپلمات نیستم، مخالف سیاسی هستم.&#8221;</p>
<p>آن طور که محمد رضا حیدری به بی بی سی فارسی گفت، حسین علیزاده پیش از کناره گیری، از &#8220;داخل سیستم&#8221; اطلاعاتی را در اختیار کمپین وی قرار می داده است.</p>
<p>گفته می شود که حسین علیزاده هنوز از هیچ کشوری تقاضای پناهندگی نکرده است.</p>
<p>آقای علیزاده دومین دیپلمات ایرانی است که می گوید در اعتراض با نحوه برخورد هیات حاکمه این کشور با مردم معترض به نتایج انتخابات خرداد ۱۳۸۸ از سمت خود کناره گیری می کند.</p>
<p>کنسول سابق ایران در نروژ در اوایل ژانویه امسال و پس از وقایع عاشورای تهران استعفا داده بود. دولت نروژ به آقای حیدری و اعضای خانواده اش پناهندگی سیاسی داده است.</p>
<p>محمدرضا حیدری در مصاحبه ای در ماه ژانویه گفته بود که شمار دیگری از کارمندان وزارت امور خارجه ایران از شرایط داخلی ناراضی هستند و ممکن است تعدادی از آنان از سمت های خود کناره گیری کنند و به کشورهای خارجی پناهنده شوند.</p>
<p>وی گفته بود که در نظر دارد در زمینه مبارزه با نقض حقوق بشر و آزای زندانیان سیاسی در ایران فعالیت کند.</p>
<p>برخی از مقام های وزارت امور خارجه ایران اقدام آقای حیدری برای کناره گیری از شغل او را ناشی از فرصت طلبی قلمداد کردند.</p>
<p>اما آقای حیدری گفته است که انگیزه او صرفا اعلام حمایت از مردم ایران بوده است و با اقدام خود، در واقع امتیازات شغلی متعددی را از دست داده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/4995/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>موسوی:  اهداف جنبش سبز می‌تواند لغزش‌های جامعه را کاهش دهد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/4464</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/4464#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Aug 2010 04:29:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[رهنورد]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=4464</guid>
		<description><![CDATA[انحرافات اجتماعی محصول دروغ است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میرحسین موسوی در آستانه ماه رمضان با جمعی از جوانان و دانشجویان استان های قم، خراسان رضوی و چهارمحال بختیاری دیدار کرد.</p>
<p>موسوی در این دیدار گفت: «انحرافات اجتماعی، محصول کژی ها و کژاندیشی ها و به ویژه شیوع دروغ و دروغ پردازی هایی است که اقتدارگرایان برای ملت به وجود آورده اند و به همین دلیل هم بر آن باورم که اهداف بلند و شرافتمندانه جنبش سبز می تواند لغزش ها را در جامعه کاهش دهد. اکنون ما شاهد آن هستیم که دلبستگان اهداف بلند جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبند هستند».</p>
<p>به گزارش خبرنگار کلمه، در این دیدار نمایندگان استان‌ها هر یک در سخنانی شرایط اجتماعی و سیاسی استان‌های خود را گزارش دادند. از جمله مهمترین نکاتی که توسط نمایندگان استان‌ها در این نشست مطرح شد می‌توان به مواردی چون برگزاری فعال جلسات دانشجویی به رغم امنیتی و پلیسی شدن فضای دانشگاه ها، ضرب و شتم دانشجویان در دانشگاه توسط لباس شخصی ها و در تنگنا قرار دادن شدید دفاتر احزاب و تشکل های سیاسی استان اشاره کرد.</p>
<p>پس از ارائه گزارش از سوی نمایندگان استان ها، موسوی و رهنورد طی سخنانی ضمن خوش آمد به بیان دیدگاه های خود پرداختند. میرحسین موسوی ابتدای این دیدار ضمن تبریک پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان به خبر پایان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اشاره کرد و گفت: “اعتصاب پر محتوا و امید بخش زندانیان به تدریج نتایج موثر خود را هویدا می کند و من به این زندانیان غیور که اعتصاب خود را شکستند و نتایج آن را هم دیدند تبریک می گویم.”</p>
<p>میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شیوع دروغ و بداخلاقی در جامعه گفت: “امروز جنبش سبز این قدرت و توان را دارد که همه نگرانی های اخلاقی را که دوستان گه گاه به آن اشاره می کنند و البته از سر دلسوزی و تعهدات ملی هم هست، سامان دهد.”</p>
<p>وی افزود: “باید در نظر داشته باشیم که انحرافات اجتماعی، محصول کژی ها و کژاندیشی ها و به ویژه شیوع دروغ و دروغ پردازی هایی است که اقتدارگرایان برای ملت به وجود آورده اند و به همین دلیل هم بر آن باورم که اهداف بلند و شرافتمندانه جنبش سبز می تواند لغزش ها را در جامعه کاهش دهد. اکنون ما شاهد آن هستیم که دلبستگان اهداف بلند جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبند هستند.”</p>
<p>نخست وزیر سابق ایران در ادامه با اشاره به سخن یکی از دانشجویان در مورد ارتباط با روحانیت و مراجع گفت: “ارتباط نسل جوان با مراجع و روحانیت اهمیت بسیاری دارد و باید در کنار آن شرح ارزش ها، آرمان ها و اخبار مربوط به جنبش سبز به روحانیت و مراجع عظام برسد.”</p>
<p>موسوی همچنین با اشاره به سوال یکی از حاضران گفت: “همان طور که همه بدان واقفیم و قانون اساسی نیز در بند ۲۷ به آن اشاره کرده اعلام خواست ها، مطالبات و حق اجتماعات جزو حقوق روشن مردم است و کسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند در نتیجه هرزمان که مردم لازم ببینند از این حق استفاده خواهند کرد و منتظر پیام من و امثال من نخواهند بود.”</p>
<p>وی افزود: “بازگشت بی کم و کاست به قانون اساسی یعنی آنکه نمی توان به یک بخش قانون اساسی اعتنا شود و بخش دیگر آن فراموش گردد. نادیده گرفتن بخش هایی از قانون اساسی به ویژه حقوق ملت بقیه اصول را هم بی معنا می کند چراکه قانون اساسی یک میثاق یکپارچه است”.</p>
<p>میرحسین موسوی در ادامه سخنانش این پرسش را مطرح کرد “کسانی که حتی حاضر نیستند یک بار از حقوق شهروندی نام ببرند یا از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود خود نام ببرند چگونه می توانند مدعی پیمانی باشند که بین مردم و حکومت بسته شده ؟” و در عین حال یاد آور شد: “شکستن این پیمان به عدم مشروعیت حاکمیت منتهی می شود و کافی است رفتار شورای نگهبان قانون اساسی با قانون اساسی مورد توجه قرار گیرد تا ببینیم چگونه به بیراهه رفته ایم.”</p>
<p>موسوی در پایان تاکید کرد: “امروز در وضعیتی هستیم که نه قانون اساسی که حتی آئین نامه های ساده و ناقص زندان ها توسط زندان بان ها رعایت نمی شود”.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/4464/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیچیدگی‌های جمهوری اسلامی و کاکا عابدین‌های سرزمین من</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/4195</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/4195#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 07:29:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه‌پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت فقیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/4195</guid>
		<description><![CDATA[مایه تاسف اینجاست در حالیکه بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان سیاسی و اجتماعی ،به زعم ما، در جبهه منتقدان و مخالفان حکومت قرار دارند؛ اما تحلیلی از محتوای آنچه در آزمایشگاه‌های سیاسی جمهوری اسلامی در حال تولید است، ارائه نمی‌شود. تحلیلی که بتواند پیش از انفجار بمب تبلیغاتی جمهوری اسلامی، مشت بسته حاکمیت را بگشاید و رهیافتی برای تداوم مبارزه ارائه کند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیش از یک سال است که جمهوری اسلامی با بحران‌های بزرگی دست و پنجه نرم می‌کند که پیش از این به نظر می‌رسید بروز هر کدامشان به تنهایی ساختار سیاسی را به نرمش، پاسخگویی و تغییر وا می‌دارد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/Ayatollah_Ali_Khamenei_holding_weapon.jpg"><img class="size-full wp-image-4198 aligncenter" title="Ayatollah_Ali_Khamenei_holding_weapon" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/Ayatollah_Ali_Khamenei_holding_weapon.jpg" alt="" width="380" height="265" /></a></p>
<p>ناآرامی‌های خیابانی در 7 روز متوالی دهه پایانی خرداد 1388 و ادامه پراکنده آن تا روز عاشورا، حادثه کوی دانشگاه و انتشار ویدئوی آن پس از چند ماه، انتشار اخبار و مستنداتی از تجاوز، شکنجه و قتل در زندان‌ها، بحران‌های جاری، تحریم اقتصادی، بروز تنش‌های بزرگ میان نهاد مرجعیت شیعی و نظام سیاسی، تنش در روابط خارجی، اختلافات جدی و پرحاشیه ارکان سیاسی نظیر اختلاف‌های میان مجلس، دولت، مجمع تشخیص مصلحت نظام و &#8230; اتهام فساد مالی به دولت و نزدیکان آن از سوی مراجع رسمی، شکاف میان جریان اصول‌گرایی، تکثیر رسانه‌های منتقد در فضای مجازی، بزرگ شدن جامعه مخالفان ایرانی خارج کشور، رشد نرخ تورم و بیکاری، تعطیلی کارخانه‌ها و اعتصاب‌های کارگری، اعتصاب بازار، شکست طرح‌های تجاری،اقتصادی و صنعتی دولت و &#8230; تنها سرفصل‌های مجموعه‌ای عدیده از مشکلات اجتماعی و سیاسی است که گریبان جمهوری اسلامی را گرفته است. اما نه هر کدام به تنهایی و نه حتی هم‌افزایی این بحران‌ها در یک سال گذشته باعث نشده جمهوری اسلامی قدمی از مواضع سیاسی خود عقب‌نشینی کند یا نرمشی در برابر منتقدان خود نشان دهد. حتی در تمام این یک سال خصلت تهاجمی خود را حفظ کرده با بازداشت‌های بیشتر، تعقیب، شکنجه و تهدید مخالفان، پلیسی کردن جامعه، اجرای احکام اعدام و حبس‌های ناعادلانه مخالفان و افزایش فشارهای اجتماعی چنان رفتار می‌کند که گویی در بالاترین سطح مشروعیت سیاسی قرار دارد و هراسی از بروز بحران‌های تازه به خود راه نمی‌دهد. در عرصه بین المللی همچنان ماجراجویانه وارد می‌شود و سرکوب خشونت‌بار منتقدان را فتح‌الفتوح و نشانه عدالت و رافت اسلامی قلمداد می‌کند.</p>
<p>تا همین جا موضوع پیچیده و غیرقابل درک است؛ اما وقتی در یک اقدام برنامه‌ریزی شده تشکیلات حامی رهبر جمهوری اسلامی تبلیغات وسیعی را برای منزه‌سازی او آغاز می‌کند و در ادامه به شیوه‌ای غالیانه او را صاحب کرامات عدیده معرفی می‌کند(1) تا سرانجام محمود احمدی‌نژاد در فضای تبلیغی از پیش آماده در جمع نمایندگان آیت‌الله خامنه‌ای در دانشگاه‌ها مدعی نظام تک‌حزبی با عنوان «حزب ولایت» شود(2) و در مدت کوتاهی پس از آن آیت‌الله خامنه‌ای در فتوایی باز منتشر شده، حکومت خود را شعبه‌ای از حکومت پیامبر اسلام و اطاعت از خود را برای مسلمانان دنیا واجب شرعی اعلام می‌کند،(3) موضوع حتی پیچیده‌تر و فهمش دشوارتر می‌شود.</p>
<p>اما کمتر کسی به این برنامه هماهنگ توجه می‌کند و حتی به خود زحمت نمی‌دهد تا ببیند که پیش‌تر و بسیار پیش‌تر آیت‌الله خامنه‌ای ده‌ها فتوای متناظر با آن و حتی آمرانه‌تر از آن صادر کرده بود و باز انتشار این فتوا در چنین شرایطی معانی دیگری خواهد داشت.(4) این فتواها در پایگاه‌های اطلاع‌رسانی آیت‌الله خامنه‌ای وجود دارد؛ اما تحلیل‌گران منتقد با طرح و بزرگ‌نمایی موضوع انحرافی حذف این فتوا از صفحه برخی سایت‌های خبری جمهوری اسلامی به بیراهه می‌روند و از تحلیل همزمانی باز انتشار این فتوا و زمینه‌سازی‌هایی که به آن اشاره شد و نیز انتشار این فتوا درست سه روز پس از انتشار متن دفاعیه زندانیانی چون عیسی سحر خیز(5) و احمد قابل(6) و نامه محسن کدیور به هاشمی رفسنجانی(7) که در آن رهبر جمهوری اسلامی به خطاهای بزرگی متهم شده است، غفلت می‌کنند و نمی‌توانند شناخت درستی از اتفاقی در حال وقوع را به جامعه مخاطبان خود ارائه کنند.</p>
<blockquote><p>مایه تاسف اینجاست در حالیکه بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان سیاسی و اجتماعی ،به زعم ما، در جبهه منتقدان و مخالفان حکومت قرار دارند؛ اما تحلیلی از محتوای آنچه در آزمایشگاه‌های سیاسی جمهوری اسلامی در حال تولید است، ارائه نمی‌شود</p></blockquote>
<p>اتفاقات 10 روز گذشته که واکنش‌های بسیاری را در میان منتقدان اسم و رسم‌دار جمهوری اسلامی و حتی همبستگان حاکمیت برانگیخته است، کلافی‌ست که از دو سر پیچیده است و برای واکاوی آن باید دو گره در دو سر کلاف را گشود. یکی آنکه چرا این داعیه‌های جنجال برانگیز در شرایطی طرح می‌شود که جمهوری اسلامی در متزلزل‌ترین موقعیت خود طی 30 سال گذشته ایستاده است و در داخل و خارج با مسائل بزرگی دست به گریبان است؟ دیگر آنکه چه فرایند پنهانی در حال انجام است که ورودی‌های آن با ارتباطی معنادار نسبت به هم رخ نموده‌اند؟</p>
<p>امام‌تراشی از رهبری که مردم علیه او در خیابان تندترین شعارها را سر داده‌اند ـ شعار‌هایی که تا پیش از این تنها علیه شاه سابق و دشمنان خارجی جمهوری اسلامی فریاد شده بود ـ داعیه نظام تک‌حزبی و فتوای اخیر آیت‌الله خامنه‌ای که باز انتشار این سخن آیت‌الله خمینی است که «اصلاً ‌از ولایت فقیه سر درنمی‌آورند ‌که اصلاً چه هست، در عین حالی ‌که سر درنمی‌آورند، می‌نشینند می‌گویند اگر بنا باشد ‌که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری می‌شود، کذا می‌شود! مگر امیر المؤمنین (َع) ـ ‌که ولی امور ‌مردم بود ـ دیکتاتور بود؟ مگر خود پیغمبر ‌(ص) که ولایت داشت دیکتاتور بود؟ مگر بگویند ولایت برای پیغمبر (ص) ‌هم نیست؛ پیغمبر (ص) ‌هم مثل سایر ‌مردم! و ‌از اینها بعید نیست ‌این را بگویند. لکن جرأت نمی‌کنند بگویند».(8)</p>
<p>این سه و دفاعیه‌های انتقادی دو مخالف دربند و نامه محسن کدیور، ورودی‌های پی‌درپی فرایندی است که کسی از آن حرف نمی‌زند و اتاق‌های فکر منتقدان و مخالفان، خروجی احتمالی آن را پیش‌بینی نمی‌کنند. به سابقه آن بی‌توجه‌اند و لابد طبق معمول آنها را سخنانی از سر بی‌خردی و نداشتن بینش سیاسی می‌پندارند. حال آنکه همین بی‌خردی‌ها توانسته تا کنون در برابر موج بزرگ تهدیدها دوام خود را حفظ کند.</p>
<p>در چنین شرایطی تحلیل‌گران ما تنها متن‌هایی احساسی و هیجانی منتشر می‌کنند در حد آنکه به مقایسه حزب ولایت و حزب رستاخیز و مشابه‌سازی‌های سطحی و نتیجه‌گیری‌های سطحی‌تر بپردازند، پیش‌بینی کنند که سرانجام آیت‌الله خامنه‌ای خود را امام یا خدا خواهد نامید و مجموعه اظهارات او و طیف وابسته‌اش از روایت «هاله نور محموداحمدی نژاد» تا «رهبر دکه‌دار ولایت رسول الله» را با توسل به تئوری‌های اختلال روانی توضیح بدهند و در واقع موضوع را به عامیانه‌ترین سطح تقلیل دهند. یا به بیان کلیاتی بپردازند که مفهوم همه آنها این است که حاکمیت دروغ‌گوست و تجربه تاریخی نشان داده است همه تمامیت‌خواهان و دیکتاتورمآبان محکوم به نابودی هستند.(9)</p>
<p>مایه تاسف اینجاست در حالیکه بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان سیاسی و اجتماعی ،به زعم ما، در جبهه منتقدان و مخالفان حکومت قرار دارند؛ اما تحلیلی از محتوای آنچه در آزمایشگاه‌های سیاسی جمهوری اسلامی در حال تولید است، ارائه نمی‌شود. تحلیلی که بتواند پیش از انفجار بمب تبلیغاتی جمهوری اسلامی، مشت بسته حاکمیت را بگشاید و رهیافتی برای تداوم مبارزه ارائه کند. به این ترتیب است که ما کم‌کم به مخالفان سرخورده حاکمیتی تبدیل می‌شویم که کسی نتوانست رویه‌های آن را کنار بزند و واقعیت را در لایه‌های عمیق آن ببیند و باز نماید.</p>
<p>طرفه آنکه تحلیل‌هایی هم که مبتنی بر این همانی هستند و با مقایسه تاریخی شرایط و حوادث انقلاب 1357 و جریان اعتراضی امروز ارائه شده‌اند، همه مشتی تحلیل عافیت‌طلبانه بوده‌اند که گذشت یک سال از آغاز جریان اعتراضی غلط بودن آنها را نشان داده است.</p>
<blockquote><p>به نظر می‌رسد به دلیل ناتوانی تحلیل‌گران در جبهه مخالفان پس از یک دوره کوتاه در هدایت اعتراضات خیابانی، ابتکار عمل در مدیریت بحران به دست جمهوری اسلامی افتاده است. این بحران تنها بحران جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه ما نیز در میانه این بحرانیم و هزینه‌های این بحران برای مردمی که خواستار تغییرند، به شدت بالا رفته است</p></blockquote>
<p>حکایت تحلیل‌گران مقابل حاکمیت حکایت کاکا عابدین، کدخدای روستای قاسم آباد است که میرزاده عشقی نود سال پیش ماجرایش را روایت کرده است.(10) این کدخداهای ساده‌گیر نمی‌توانند فرایند قلب موقعیت و اقتدار آیت‌الله خامنه‌ای و تبدیل او به جانشین مستقیم پیامبر اسلام و فرایند تبدیل شدن محمود احمدی‌نژاد به «سید محمود»(11) و انگیزه‌های دروغ‌گویی بی‌حد و حصر حاکمیت امروز را توضیح دهند. آنها در نهایت این رفتار را تنها یک بداخلاقی سیاسی عنوان می‌کنند و از سیاست نهفته در پس این دروغ‌های به ظاهر کودکانه در می‌گذرند. بی‌آنکه آخر داستان میرزاده را به یاد آورند که «گر بخواهد آدمی پی گم کند/ پای‌های خویشتن را سم کند».</p>
<p>حکایت واماندگی کاکا عابدین‌های ما در برابر این فرایند تغییر نشانه‌ها و پیچیدگی‌های بسیار جمهوری اسلامی را میرزاده در این دو بیت به ایجاز آورده است : زد دودستی بر سر آخر عابدین/ وز تعجب بانگ بر زد اینچنین:/ چنگ چنگ یاسی و پا پای خر/ من که از این کار، سر نارم بدر»</p>
<p>به نظر می‌رسد به دلیل ناتوانی تحلیل‌گران در جبهه مخالفان پس از یک دوره کوتاه در هدایت اعتراضات خیابانی، ابتکار عمل در مدیریت بحران به دست جمهوری اسلامی افتاده است. این بحران تنها بحران جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه ما نیز در میانه این بحرانیم و هزینه‌های این بحران برای مردمی که خواستار تغییرند، به شدت بالا رفته است. در همین حال هراس از ندانم‌کاری‌های انقلاب 57 کاکا عابدین‌ها ما را به جای تحلیل منطقی و پیش برنده شرایط موجود، درگیر دعوا بر سر نوع حکومت آینده کرده است. دعوایی که ضروری است؛ اما با این نمود، افتادنی است از آن سر بام در حالیکه نظام موجود همچنان مستقر و در تدارک برداشتن گام‌های بلند عبور از بحران است.</p>
<p>کاکا عابدین‌ها تنها امیدشان را در عبور حاکمیت از آستانه تحمل مردمی بسته‌اند که داوطلبانه ماه‌ها در صحنه مبارزه حضور داشته، بی‌آنکه به سلاح رهیافتی مجهز باشند. رهیافتی که باید از دل پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌های رهبران فکری استخراج می‌شد. تاریخ، بی‌گمان ما را قضاوت خواهد کرد. این‌بار اما همچون کودتای 32، گناه شکست را به پای ما مردم نخواهد نوشت.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><strong>پانویس‌ها:</strong><br />
1-	برای مطالعه بیشتر این جریان، <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/3896" target="_blank">این لینک</a></span> را نگاه کنید.<br />
2- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.rahesabz.net/story/19149/" target="_blank">+</a></span></p>
<p>3-  <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://ilna.ir/newsText.aspx?id=136607" target="_blank">+</a></span></p>
<p>4- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=1&amp;tid=7" target="_blank">+</a></span> و <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=1&amp;tid=8" target="_blank">+</a></span><a href="http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=1&amp;tid=8" target="_blank"> </a></p>
<p>5-	 <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://onlymehdi.saharkhiz.net/archives/195859757" target="_blank">متن کامل</a></span> دفاعیه عیسی سحرخیز<br />
6-	  <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.rahesabz.net/story/19650/" target="_blank">روایت</a></span> احمد قابل از آنچه در دادگاهش گذشت<br />
7-	<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.kadivar.com/Index.asp?DocId=2537&amp;AC=1&amp;AF=1&amp;ASB=1&amp;AGM=1&amp;AL=1&amp;DT=dtv" target="_blank">متن کامل</a></span> نامه محسن کدیور به هاشمی رفسنجانی<br />
8-	 صحیفه نور، ج ۱۰ ،ص ۴۱۱</p>
<p>9-	به عنوان چند نمونه نگاه کنید به <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/july/21//-1c383c2e32.html" target="_blank">+</a></span> و <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.melli.eu/1389/04/30" target="_blank">+</a></span> و <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=538:1389-04-20-08-59-53&amp;catid=231:1388-11-13-13-52-05&amp;Itemid=447" target="_blank">+</a></span></p>
<p>10-	کلیات میرزاده عشقی، به کوشش سید‌ هادی حائری، تهران، جاویدان، 1373، صص 550 ـ 556 این حکایت را همچنین می‌توانید <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.hamechi74.blogfa.com/post-12.aspx" target="_blank">اینجا</a></span> بخوانید.<br />
11- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.mardomak.org/videos/54380" target="_blank">+</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/4195/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بدون مشارکت همه اقلیت‌ها، پیروزی جنبش مدنی ممکن نیست</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/4117</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/4117#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 05:22:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[اقلیت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[جمشید فاروقی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[دویچه‌وله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/4117</guid>
		<description><![CDATA[قانون اساسی جمهوری اسلامی علیرغم کاستی‌های خود در بسیاری از عرصه‌ها قانون مدرنی است. اما صرف تدوین و تصریح حقوق اجتماعی در قانون اساسی هیچ‌گاه تضمینی برای تحقق این حقوق در عمل ایجاد نمی‌کند. این‌که رهبران جنبش سبز خواهان اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی شده‌اند، عملا اعتراف به بی‌اعتنایی صاحبان قدرت به همان قانونی است که هم‌زمان با تاسیس دولت اسلامی در ایران در اثر پیروزی انقلاب به تصویب رسید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>جمشید فاروقی بیش از هفت سال است که مدیریت بخش فارسی رادیو دویچه‌وله‌ آلمان را برعهده دارد. مسئولیت بخش آنلاین فارسی دویچه‌وله نیز از سال ۲۰۰۹ به او واگذار شده است. فاروقی در ایران اقتصاد خوانده و در آلمان در رشته‌های فلسفه و تاریخ تحصیل کرده است و آن‌گاه تز دکترای خود را در زمینه تاریخ معاصر ایران و پیرامون بحران مشروعیت و انقلاب اسلامی نوشته است. وی به موازات کار حرفه‌ای خود به ساختارشناسی جامعه و دولت ایران پرداخته و به‌ویژه با انتشار مقالاتی، موضوع اقلیت‌های قومی، دینی، زبانی و فرهنگی در ایران را مورد مداقه و بررسی قرار داده است. دکتر فاروقی را در مرکز دویچه‌وله در شهر بن ملاقات می‌کنیم و علی رغم فشردگی برنامه‌های کاری روزانه‌اش با گشاده‌رویی پاسخگویی سوالاتمان می‌شود، سوالاتی که در در یکی دو دهه‌ی اخیر به سوالات اساسی فعالان سیاسی و مدنی اقوام و اقلیت‌های ایرانی تبدیل شده است.</em></p>
<p style="text-align: center;"><em><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/04401212_400.jpg"><img class="size-full wp-image-4119 aligncenter" title="0,,4401212_4,00" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/04401212_400.jpg" alt="" width="330" height="244" /></a></em></p>
<p><strong>در اصل پانزدهم قانون اساسی در مورد حق حاکمیت مردم، به‌ویژه حقوق اقوام و از آن جمله بر حق تحصیل به زبان مادری تاکید شده است و این همان موضوعی است که در سه‌ دهه‌ی اخیر نادیده گرفته شده، به نظر شما چه شرایطی باید وجود داشته باشد، تا این اصل احیا شود؟</strong></p>
<p>پرسش شما در واقع پرسشی مرکب است و آن را می‌توان از دو منظر بررسی کرد. نخست این‌که در قانون اساسی ایران حقوقی برای اقلیت‌ها در نظر گرفته شده که عملا مورد بی‌اعتنایی صاحبان قدرت بوده است و دوم این پرسش که چه شرایطی باید در جامعه حاکم گردد، تا این حقوق تامین شوند. اجازه بدهید با موضوع نخست شروع کنم. قانون اساسی جمهوری اسلامی علیرغم کاستی‌های خود در بسیاری از عرصه‌ها قانون مدرنی است. اما صرف تدوین و تصریح حقوق اجتماعی در قانون اساسی هیچ‌گاه تضمینی برای تحقق این حقوق در عمل ایجاد نمی‌کند. این‌که رهبران جنبش سبز خواهان اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی شده‌اند، عملا اعتراف به بی‌اعتنایی صاحبان قدرت به همان قانونی است که هم‌زمان با تاسیس دولت اسلامی در ایران در اثر پیروزی انقلاب به تصویب رسید. در تحلیلی فرادیدی می‌توان به این نتیجه رسید که در هر جامعه‌ای ما با دو الگوی قدرت روبه‌رو هستیم. تمایز قائل شدن بین این دو الگوی قدرت برای تحلیل و فهم رفتار و کنش افراد و نهادهای شریک در قدرت سیاسی از اهمیت تعیین کننده‌ای برخودار است. از این دو الگو، یکی آن الگوی قدرتی است که در قانون اساسی آن کشور تعریف و تدوین شده است و دیگری الگوی واقعی قدرت است. در کشورهای دموکراتیک تفاوت‌های بین این دو الگو کم رنگ می‌شوند و الگوی واقعی قدرت ناگزیر به الگوی تعریف شده قدرت در قانون اساسی نزدیک می‌شود. حال آن‌که در کشورهایی که توسط حکومت‌های غیر دموکراتیک اداره می‌شوند، الگوی واقعی قدرت از الگوی تعریف شده قدرت در قانون اساسی فاصله می‌گیرد و از آنجا که امکان کنترل نهادهای مدنی بر عملکرد صاحبان قدرت وجود ندارد، الگوی واقعی قدرت از الگوی مدون قدرت در قانون اساسی منفصل می‌شود و حتی استقلال می‌یابد. در حکومت‌های تمامیت‌خواه و از آن جمله در جمهوری اسلامی ایران، صاحبان قدرت خود را ملزم به رعایت وظایف تدوین شده در قانون اساسی نمی‌بینند و خودسرانه و خود مختار عمل می‌کنند.</p>
<blockquote><p>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران عملا نقش پوششی شبه دموکراتیک برای حکومتی دیکتاتوری داشته و صاحبان قدرت خود را هرگز ملزم به اجرای موارد تصریح شده در این قانون نمی‌دانند</p></blockquote>
<p>اگر بخواهیم قانون اساسی را در فرجامین نگاه و از منظر عملکردش تعریف کنیم، می‌توانیم مدعی شویم که قانون اساسی هر کشور سامان‌دهنده رابطه دولت و جامعه است. در چارچوب قانون اساسی حقوق و وظایف دولت و جامعه تعریف می‌شود. تعریف گستره اختیارات و وظایف جامعه و دولت یعنی بینان نهادن و تدوین آن چیزی که من آن را الگوی قدرت تعریف می‌کنم. در کشورهای دموکراتیک جامعه از طریق حضورش در پارلمان، احزاب اپوزسیون، رسانه‌ها، نهادهای مدنی و حقوق مربوط به تجمع و اعتراض از توان کنترل عملکرد و رفتار دولت برخوردار هستند. به عنوان نمونه، پرسش یک شهروند آلمانی پیرامون یک اظهار نظر نادقیق رئیس‌جمهور پیشین آلمان، هورست کوهلر، چنان اعتراضی را در سطح رسانه‌ای دامن می‌زند که عملا منجر به استعفای او می‌گردد. در ایران الگوی تدوین شده قدرت در قانون اساسی هرگز امکان اعمال کنترل جامعه بر کنش صاحبان قدرت را فراهم نیاورده است. از این رو، آن‌چه که در ایران عمل می‌کند، الگوی واقعی قدرت است و نه آن‌چه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی تدوین شده است. حال از این نکته نیز بگذریم که الگوی واقعی قدرت در جمهوری اسلامی ایران، الگویی بسیار پیچیده است و مراکز قدرت موازی و متعددی را شامل می‌شود.</p>
<p>در کوتاه سخن باید بر این نکته تاکید ورزید که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران عملا نقش پوششی شبه دموکراتیک برای حکومتی دیکتاتوری داشته و صاحبان قدرت خود را هرگز ملزم به اجرای موارد تصریح شده در این قانون نمی‌دانند. یکی از فصل‌های بارز این بی‌اعتنایی، همان بخش مربوط به حقوق اقلیت‌هاست.</p>
<p>اما در پاسخ به این پرسش که جامعه باید از چه مختصاتی برخوردار باشد تا حقوق اقلیت‌ها تامین گردد، باید به تفاوت بین ساکن و شهروند اشاره کنم. رعیت‌ها در گذار جامعه ایران از نظام سنتی قدرت به نظام کمابیش مدرن قدرت بدل به ساکنان شدند و نه به شهروندان. ما باید بین دو گزاره: &#8220;من ساکن آلمان هستم&#8221; و &#8220;من شهروند آلمان هستم&#8221; تفاوت قائل شویم. حقوق یک فرد ساکن محدود به حق سکونت و حق کار می‌شود. در برخی از کشورها برخی از ساکنان حتی از حق کار نیز برخوردار نیستند. اما شهروند از آن حقوق مدنی برخوردار است که به او اجازه مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم در روند تصمیم‌گیری‌ها را می‌دهد. شهروند از حق گزینش و عزل برخوردار است و می‌تواند با اتکا به ابزارهای کنترل، از حقوق خود در برابر دولت دفاع کند. حقوق شهروندی در اثر وابستگی قومی، دینی، فرهنگی و زبانی این یا آن شهروند محدود نمی‌شود. دولت پهلوی در قیاس با دولت قاجار و دولت‌های پیش از آن، دولتی مدرن بود. اما الگوی قدرت در ایران با گذار دولت از دولتی سنتی به دولتی مدرن، کمابیش سنتی ماند و شیوه‌ها و راهکارهای حکومتی دستخوش تحولی بنیادین نگشت. دولت برآمده از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گرچه نفی دولت اتوکراتیک پهلوی بود، اما این نفی عملا تنها منجر به تغییر چهره‌ها و نام‌ها شد و تغییری در بنیان‌های حکومت پهلوی ایجاد نکرد. این چنین بود که سرنگونی حکومت اتوکراتیک پهلوی به معنی پایان یافتن سلطه اتوکراسی بر ایران نبود. و ساکنان ایران ظرف سی و یک سالی که از انقلاب اسلامی می‌گذرد، علیرغم همه آن حقوقی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است، نتوانستند به شهروند بدل شوند. حتی اجازه می‌خواهم بگویم، ساکنان ایران پس از انقلاب از حقوق مدنی کمتری در قیاس با حکومت پهلوی برخوردار گشتند. کافی است به سرنوشت پیروان ادیان دیگر بنگریم. حتی پیروان اهل سنت به علت شیعی بودن ساختار حکومت سیاسی ایران تحت فشار بسیار قرار گرفتند. نبود حقوق شهروندی البته تنها به اقلیت‌های قومی، دینی، فرهنگی و زبانی محدود نمی‌شود. بسیاری از ساکنان شیعه مذهب و فارس زبان نیز از این حقوق محروم هستند. ولی باید تصریح کرد که محرومیت اقلیت‌ها و به‌ویژه اقلیت‌های دینی و مذهبی بیش از ساکنان شیعه‌ مذهب و فارس‌زبان است.</p>
<p>بنا بر آن‌چه که گفتم، تامین حقوق شهروندی که در عین حال تامین همه حقوق اقلیت‌های ساکن ایران است، تنها در جامعه‌ای دموکراتیک ممکن و میسر است. اما گذار جامعه از جامعه غیر دموکراتیک به جامعه‌ای دموکراتیک یک روند است و جامعه می‌بایست در تلاش مستمر خود برای کسب حقوق مدنی‌اش صاحبان قدرت را تحت فشار قرار دهد. زایش دموکراسی در یک کشور در یک لحظه تاریخی صورت نمی‌گیرد، بلکه محصول روندی است طولانی. و این روند طولانی همان تاریخ رویارویی جامعه با دولت است به منظور دستیابی و تحکیم آن مجموعه حقوقی که از ساکنان آن کشور شهروند می‌سازد. این روند طولانی در ایران از جنبش مشروطه شروع شده و کماکان ادامه دارد. رهبران جنبش سبز نیز به اهمیت این موضوع پی برده‌اند.</p>
<p><strong>در جنبش یک ساله‌ی اخیر تا چه اندازه مطالبات اقلیت‌های قومی ـ مذهبی در کلیت خواسته‌های جنبش مطرح شده است؟</strong></p>
<p>بدیهی است که پاسخ دادن به این پرسش مستلزم پرتوافکنی به خود جنبش سبز است و این امر ما را از خود بحث و موضوع اصلی دور می‌کند. من تنها به چند مشخصه جنبش سبز اشاره می‌کنم و سپس به پرسش شما می‌پردازم. جنبش سبز پی‌آمد یک اعتراض گسترده است. افرادی که در زیرمجموعه این جنبش قرار می‌گیرند بسیار متنوعند. این جنبش به علت خصلت اعتراضی خود برآیند گرد هم آمدن لایه‌های متفاوت اجتماعی است. شما به طیف گسترده و متفاوت افرادی بنگرید که خود را زیرمجموعه جنبش سبز می‌دانند. این جنبش نه اسیر رنگ &#8220;سبز&#8221; محمدی است و نه اسیر رهبری درون سیستمی آن. چندی پیش که برای انجام گفت‌وگویی با رضا پهلوی به دیدن او رفته بودم، متوجه مچ‌بند سبز او شدم. این مچ‌بند سبز قطعا به این معنی نیست که رضا پهلوی رهبری موسوی و کروبی را پذیرفته است. پیام این مچ‌بند سبز اعلام همراهی وی با جنبش اعتراضی و مدنی یک سال اخیر است. از جانب دیگر بسیاری از نیروهای وابسته به جنبش چپ و کمونیستی نیز خود را بخشی از جنبش سبز می‌دانند. از این رو، افراد زیر مجموعه جنبش سبز به مطالبات اقلیت‌های ساکن ایران نگاهی یکسان ندارند و نمی‌توانند نگاهی یکسان داشته باشند. برخی تاکید بر حقوق اقلیت‌ها را برابر با تلاش تجزیه طلبانه می‌دانند و آن را خطری برای تمامیت ارضی کشور ارزیابی می‌کنند، حال آن‌که  برخی دیگر هنوز از تصورهای لنینستی پیرامون حق تعیین سرنوشت در تحلیل‌های خود دفاع می‌کنند.</p>
<blockquote><p>اگر بخواهم خیلی خلاصه درس تاریخی سالی که سپری شد را بازگو کنم باید بگویم که افراد زیر مجموعه جنبش مدنی و اعتراضی دریافته‌اند که برای گذار از ساکن به شهروند، به حضور همه نیاز است و چنین چیزی در فضای تفکر قبیله‌ای و عشیره‌ای دست‌یافتنی نیست</p></blockquote>
<p>گفته می‌شود که جنبش سبز، جنبشی مطالبه محور است. این توصیف از جنبش سبز به گمان من چندان دقیق نیست. نخست این‌که هر جنبشی مطالبات خود را دارد و از این منظر می‌توان هر جنبشی را مطالبه محور دانست. و دوم این‌که پیش‌تر باید پرسید که از کدام خواست‌ها و مطالبات سخن در میان است؟</p>
<p>اما اگر مراد از این پرسش شما مشخص کردن مواضع &#8220;رهبران&#8221; جنبش سبز در قبال مسئله اقلیت‌های ساکن ایران است که باید بگویم ما شاهد تحولی تدریجی در مواضع آنان بوده‌ایم. یک سالی که سپری شد از فصل‌های متفاوتی برخوردار بود. فصل نخست هدفش ابطال نتیجه انتخابات و تجدید انتخابات بود. اما سیاستی که آیت‌الله خامنه‌ای و شورای نگهبان پس از انتخابات دنبال کردند و همچنین سخنان تحریک آمیزی که محمود احمدی‌نژاد خطاب به معترضین گفت منجر به تشدید اعتراض و روی آوردن برخی از لایه‌های جنبش اعتراضی و به‌ویژه جوانان به نوعی عصیان شد. این دوره که حدودا از تیرماه آغاز شده بود با تظاهرات روز عاشورا به اوج خود رسید. در هیچ یک از این دو دوره ما شاهد طرح مطالبات اقوام و اقلیت‌ها به گونه‌ای جدی از سوی &#8220;رهبران&#8221; جنبش سبز نیستیم. در فصل سوم که عملا از سالروز انقلاب اسلامی شروع شد و تا امروز نیز ادامه دارد، تغییری در سیاست میرحسین موسوی در قبال جنبش سبز مشاهده می‌شود. سرکوب خشن نیروهای انتظامی این تصور که می‌توان با عزیمت از نهادهای مدنی تعریف شده به برخی از خواست‌های جنبش مدنی و از آن جمله تجدید انتخابات یا برگزاری رفراندوم و همه‌پرسی دست یافت، را تصحیح کرده است. حال موسوی و دیگر رهبران جنبش سبز متوجه اهمیت نقش اقلیت‌ها شده‌اند. آن‌ها متوجه شده‌اند که سرنوشت جامعه ایران وابسته به همراهی همه مردم کشور است و هر گونه محدود کردن گستره نیروهای معترض، می‌تواند از گستره و توان جنبش مدنی در ایران بکاهد.</p>
<p><strong>دلیل یا دلایل عدم همراهی اقوام ایرانی، آن هم با ظرفیت‌های بالای که دارند با خیزش را در چه ارزیابی می‌کنید؟</strong></p>
<p>موضوع اقوام یک چیز است و موضوع اقلیت‌ها چیز دیگری. بسیاری از اقلیت‌های فارس‌زبان نیز به علت پیروی از دین و مذهبی دیگر مورد ظلم واقع می‌شوند. این‌که اقوام ساکن ایران ظرف سه دهه گذشته از بسیاری از حقوق خود محروم بوده‌اند، موضوعی نیست که بتوان آن را انکار کرد. اما، قربانیان اصلی حکومت شیعی در ایران بهاییان و پیروان سایر ادیان بوده‌اند. و از این رو و با صراحت تمام می‌توان گفت که اقوام ترکمن، کرد و بلوچ به علت تعلق به تسنن بیش از اقوام غیر فارس‌زبان شیعه مذهب از این حکومت آسیب دیده‌اند.</p>
<p>تاریخ جنبش‌های اعتراضی در ایران پس از انقلاب حکایت از پراکندگی این اعتراض‌ها دارد. پیش از شکل گیری غیرمنتظره جنبش اعتراضی اخیر، اعتراض‌ها در ایران جنبه فراگیر و سراسری نداشته است. گاهی شاهد برآشفتن ساکنان منطقه‌ای بوده‌ایم، گاه شاهد اعتراض دانشجویی، گاه شاهد حمله و حتی حمله مسلحانه و تروریستی به این یا آن نهاد و موسسه دولتی. واکنش جامعه در برابر فشارهای دولتی تا پیش از شکل‌گیری جنبش سبز، واکنش‌های موضعی بود و از این رو، از حمایت و پشتیبانی دیگر بخش‌های جنبش مدنی محروم. آن‌گاه که نیروهای دولتی جوانی ترکمن را به قتل رساندند، اعتراض‌ها از ترکمن‌صحرا و برخی نقاط استان گلستان فراتر نرفت. اعتراض‌های مردم تبریز و چند شهر دیگر آذربایجان نیز مورد پشتیبانی ساکنان دیگر نقاط کشور واقع نشد. سرکوب اعتراض‌ها در کردستان عملا ظرف این سه دهه در همان پهنه باقی ماند و اعتراضی فراگیر را در پی نداشت.</p>
<p>اما موقعیت در یک‌ساله گذشته تا حدودی تغییر کرده است. در نخستین ماه‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری و به‌ویژه تا روز عاشورا ما شاهد اعتراض‌های پراکنده مردم در شماری از نقاط کشور بودیم. اما این اعتراض‌ها بیش از آن‌که برآیند حرکتی سازمان یافته و هماهنگ باشد، ترجمان نارضایتی ساکنان این یا آن منطقه بود. و همان‌گونه که گفتم مطالبات اقلیت‌ها و اقوام ساکن ایران در سیاست‌های اعلام شده &#8220;رهبران&#8221; جنبش سبز بازتابی نداشت. اگر ما گستره این جنبش اعتراضی را در نظر نگیریم، شاهد نوعی رویارویی هستیم بین نیروهایی که یا باعث و بانی انقلاب اسلامی بودند یا ظرف این سه دهه ستون‌ها دولت و نهادهای برآمده از این انقلاب را بر دوش خود استوار کرده بودند. بنابراین طبیعی است که افراد وابسته به اقلیت‌های دینی، زبانی، قومی و فرهنگی با تردید به &#8220;رهبران&#8221; این جنبش بنگرند. ولی جنبش سبز در ادامه حرکت اعتراضی و مدنی خود نشان داد که از بلوغ بیشتری برخوردار است. اعتراض گسترده به اعدام فرزاد کمانگر و سایر اعدام‌ها و تاکید بر لزوم هم‌راه بودن و هم‌سو بودن همه مردم ایران در لحظه حساس تاریخی از سوی برخی از &#8220;رهبران&#8221; جنبش سبز، زمینه‌های نزدیک شدن را فراهم آورده است. سرکوب خشن دولت نیز در نزدیکی و یکپارچه شدن معترضین موثر بوده است. همه کمابیش به این نتیجه رسیده‌اند که اعتراض‌های پراکنده در برابر دولتی که برای حفظ خود حاضر و قادر به انجام هر عملی است، کفایت نمی‌کند و جامعه باید هم‌چون یک کل در برابر دولت قد علم کند. و اگر بخواهم خیلی خلاصه درس تاریخی سالی که سپری شد را بازگو کنم باید بگویم که افراد زیر مجموعه جنبش مدنی و اعتراضی دریافته‌اند که برای گذار از ساکن به شهروند، به حضور همه نیاز است و چنین چیزی در فضای تفکر قبیله‌ای و عشیره‌ای دست‌یافتنی نیست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/4117/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتقاد از نوکیا زیمنس در همایش ایران در بروکسل</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/3765</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/3765#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2010 04:02:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[شنود]]></category>
		<category><![CDATA[نوکیا زیمنس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/3765</guid>
		<description><![CDATA[توضیحات نماینده نوکیا زیمنس در مورد فروش دستگاه شنود به ایران]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روز یکم ژوییه 2010، همایشی با نام «نقش تازه‌ی سیاسی اینترنت و تلفن همراه: نمونه‌ی ایران» با حضور ده‌ها نفر از تحلیلگران، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی ایرانی و اروپایی در پارلمان اروپا واقع در بروکسل، پایتخت بلژیک برگزار شد.</p>
<p>رادیو زمانه از این نشست گزارش داد که گروهی از سخنرانان و دیگر حاضران از آقای بن روم، نماینده شرکت نوکیا ـ زیمنس در مورد تجهیزاتی که این شرکت در اختیار دولت ایران قرار داده ‌است، خواستار توضیح شدند.</p>
<p>در سال ۲۰۰۸، قرارداد مشترک شرکت‌ نوکیا ـ زیمنس با ایران این امکان را به دستگاه‌های مخابراتی و امنیتی ایران داد تا پیام‌های مخالفان را مهار و شنود کنند.</p>
<p>به گفته برخی حاضران، فروش این تجهیزات به دولت ایران موجب به زندان افتادن و کشته شدن شمار زیادی از معترضان شده‌است.</p>
<p>آقای روم در پاسخ به اعتراض‌ها گفت که «نوکیا ـ زیمنس به صورت عادی اطلاعات ردیابی را در اختیار دولت‌هایی که بخواهند می‌گذارد و این تجهیزات نیز ابتدا بدون شناخت دقیق از ماهیت دولت ایران در اختیار این دولت قرار گرفته ولی در سال ۲۰۰۹ با پی بردن از عملکرد دولت ایران، شرکت نوکیا تحویل این دستگاه‌ها را به ایران قطع کرده‌است.»</p>
<p>در ادامه، رضا ولی‌زاده، خبرنگار پیشین صدا و سیما که ایران را ترک کرده، به شدت به نوکیا ـ زیمنس اعتراض کرد و سخنان نماینده آن را شرم‌آور خواند. آقای ولی‌زاده همچنین دولت آلمان را آگاه از این جریان دانست و خواستار عذرخواهی دولت این کشور از ملت ایران شد.</p>
<p>امید معماریان، پژوهشگر کمپین بین‌المللی حقوق بشر و از دیگر روزنامه‌نگاران ایرانی حاضر در نشست نیز، چندین پیشنهاد را در زمینه بهبود وضعیت رسانه‌ای ایران به پارلمان اروپا ارائه کرد؛ فشار به دولت ایران برای متوقف کردن ارسال پارازیت بر روی شبکه‌های رسانه‌ای و فشار به شبکه‌های دولتی تلویزیونی ایران که در خارج از کشور آزادانه به فعالیت مشغولند ار جمله این پیشنهادها بودند.</p>
<p>امید معماریان تشدید تحریم‌ها مانند تحریم‌های اخیر بنزین از سوی آمریکا را «به ضرر مردم ایران» دانست و پیشنهاد محدودیت سفر برای مقام‌های جمهوری اسلامی در میان کشورها را داد.</p>
<p>بارابارا لوخبیهلِر، مدیر هیأت مربوط به ایران در پارلمان اروپا در بخشی از این هماش، اظهار داشت که «همبستگی عظیمی در منطقه با مسائل ایران وجود دارد» و از حضور گسترده ایرانیان و غیر ایرانیان در این نشست ابراز خوش‌حالی کرد.</p>
<p>دنی کوهن-بنْدیت، نایب‌رئیس حزب سبزها که سخنران آغازین این سمینار بود وجود اینترنت در ایران را با چین مقایسه کرد و اظهار داشت که «اینترنت در چین هم باعث شده دولت نتواند آزادی‌ها را به طور کامل سرکوب کند.»</p>
<p>در بخشی دیگر، رضا معینی، مدیر بخش ایران گزارشگران بدون مرز، ورود اینترنت به ایران را با ورود تلگراف به کشور مقایسه کرد و اظهار داشت که «اینترنت و تلگراف هر دو از بابت منافع داخلی و خارجی، درگیری و چالش به‌وجود آورده‌اند.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/3765/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کروبی: حاکمیت از مردم وحشت دارد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/2293</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/2293#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 May 2010 00:08:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[حاکمیت]]></category>
		<category><![CDATA[کروبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=2293</guid>
		<description><![CDATA[قانون‌گریزی نزد آنها که در قدرت هستند، عادی شده است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مهدی کروبی، چهره شاخص مخالف دولت می‌گوید که اقدامات اخیر حاکمیت در رابطه با زندانیان سیاسی نشان‌دهنده «رعب و وحشت از حرکت‌های مردمی» است.</p>
<p>وی روز پنج‌شنبه در جمع اعضای شورای سیاست‌گذاری ادوار تحکیم گفت: «به زندان افکندن آن‌هایی که به تازگی از زندان رها شده‌اند و اصرار بر عدم آزادی عده‌ای دیگر به وضوح نشان می‌دهد که رعب و وحشتی از مردم و حرکت‌های مردمی در حاکمیت وجود دارد.»</p>
<p>به گزارش جرس، کروبی افزود: «نگرانی حکومت از وضع موجود حاکی از آن است که از فعالیت‌ها و عملکرد آینده می‌ترسد.»</p>
<p>دبیرکل حزب اعتماد ملی با بیان این‌که جنبش سبز «حق طبیعی مردم» است، ادامه داد: «حاکمیت باید به این حق تن دهد و هرچه این پذیرش به تعویق افتد هزینه کار برای روحانیون، نظام و اسلام بیشتر خواهد شد.»</p>
<p>این نامزد معترض به نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری اظهار داشت: «باید با تمامی نهادهایی که در نظام هستند و برای گفت‌وگو مؤثرند وارد مذاکره شویم.»</p>
<p>وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش تاکید کرد: «گریز از قانون نزد آن‌هایی که در قدرت هستند، امری طبیعی و عادی شده و نمود عینی آن هم برچیده شدن تمامی دستگاه‌های نظارتی و بی‌توجهی به گزارش‌هایی است که نشان‌دهنده ضعف و زوال وضعیت اقتصادی جامعه ایران است.»</p>
<p>مهدی کروبی، همچنین در پیامی که روز جمعه، به مناسبت روز جهانی کارگر و روز معلم در ایران، صادر کرده، بازگشت به قانون اساسی و این‌که هیچ کس خود را فراتر از قانون نداند را تنها راه برون‌رفت از «بحران‌ها و نابسامانی‌های موجود» دانست.</p>
<p>در بخشی از این پیام آمده‌است: «آیا با حاکمیت مطلق نظامیان بر اقتصاد که مغایر قانون اساسی است دیگر می‌توان از منافع و حقوق کارگران سخن گفت؟»</p>
<p>دبیرکل حزب اعتماد ملی با انتقاد از بازداشت «تعداد قابل توجهی» از معلمان به جرم «آزاداندیشی و ابراز عقیده» گفت: «مگر طبق اصول مختلف از جمله اصل سوم، دولت موظف نیست برای آزادی، رفاه، عدالت و رشد آگاهی جامعه همه امکانات خود را به کار برد؟ پس چرا بسیاری از اصول و بندهای قانون اساسی معطل مانده‌ و چرا با تفسیرهای غلط و غیر کارشناسی، روح و محتوا را از قانون اساسی سلب می‌کنیم؟»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/2293/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کروبی: مبارزه ما برای پاسداری از قانون اساسی است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/2108</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/2108#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 07:13:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[کروبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/2108</guid>
		<description><![CDATA[مردم تنها در انتظار یک جرقه هستند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مهدی کروبی در گفت‌وگویی با مجله‌ &#8220;اشپیگل&#8221;، بر ادامه مبارزه علیه احمدی‌نژاد به صورت مسالمت‌آمیز اما با تمام قدرت تاکید کرد. کروبی، احمدی‌نژاد را یک مصیبت برای ملت دانست و خواستار برپایی تظاهرات در سالروز انتخابات شد.</p>
<p>به گزارش جرس، مجله آلمانی &#8220;اشپیگل&#8221; در گزارشی با عنوان «جمهوری وحشت» به بازگویی دیداری با مهدی کروبی، یکی از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری ایران پرداخته است. در این گزارش نظرات کروبی در رابطه با انتخابات و شرایط کنونی جنبش اعتراضی نیز بازتاب یافته است.</p>
<p>به گفته کروبی، مبارزه کنونی به پایان نرسیده و «مردم تنها در انتظار یک جرقه هستند»، جرقه‌ای که بزودی زده خواهد شد. کروبی خواهان برپایی تظاهرات در سالگرد انتخابات است. به گفته وی، درخواست مجوز نیز به نهادهای مسئول فرستاده شده است.</p>
<p>گرچه کروبی به صدور مجوز برای برگزاری تظاهرات از سوی رژیم اسلامی خوش‌بین نیست، اما می‌گوید: «مهم این است، نشان دهیم که مبارزه علیه جمهوری نبوده، بلکه به خاطر پاسداری از قانون اساسی است که در آن آزادی بیان و دمکراسی نیز مندرج است».</p>
<p>کروبی وجود هرگونه اختلاف نظر با میرحسین موسوی را رد کرد. به گفته کروبی، هر دو در ارتباط دائمی با یکدیگر بوده و درباره موضوعات مهم به تبادل نظر می‌پردازند. کروبی تصریح کرد که نامه‌نگاری و ارسال آن، از طریق افراد مورد اعتماد صورت می‌گیرد و دست‌کم یک بار در ماه دیداری میان رهبران جنبش صورت می‌گیرد. کروبی در این‌باره می‌افزاید: «ما در تمامی موضوعات تا حد زیادی دارای نظراتی یکسان هستیم».</p>
<p>کروبی در پاسخ به امکان دستگیری خود می‌گوید: «آماده پرداخت هرگونه هزینه‌ای هستم».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/2108/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میرحسین موسوی: تنها پوستی از اسلام باقی مانده است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/2106</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/2106#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 07:12:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[زندان]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/2106</guid>
		<description><![CDATA[اسلام کسی را در زندان نگه نمی‌دارد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میرحسین موسوی از رهبران مخالفان دولت، با انتقاد از برخورد‌های خشونت‌بار دولتی با مردم به نام اسلام، گفت که در ایران، تنها «پوستی» از این دین باقی مانده است.</p>
<p>به گزارش زمانه، موسوی که در جمع گروهی از «ایثارگران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس» سخن می‌گفت، افزود: «اسلام، کسی را نمی‌زند، کسی را نمی‌گیرد، تهمت نمی‌زند، کسی را در زندان نگه نمی‌دارد و محدودیت ایجاد نمی‌کند».</p>
<p>نخست‌وزیر پیشین ایران اظهار داشت: «چرا باید امروز هر کاری که انجام می‌شود و هر ناکارآمدی و هر مشکلی که وجود دارد، به نام اسلام تمام شود؟ دولت برداشت‌های شخصی و فرقه‌ای را به دین وصل می‌کند و اگر به این موضوع، ناکارآمدی هم اضافه شود، آن وقت هر نوع مشکلی به اسلام نسبت داده خواهد شد. به نام اسلام، افراد را بازداشت می‌کنند، به نام اسلام جلوی فعالیت احزاب را می‌گیرند و به نام اسلام رسانه‌ها را توقیف می‌کنند».</p>
<p>موسوی در بخش دیگری از اظهارات خود گفت که جنبش سبز باید در خصوص «مشکلات»، به مردم آگاهی بدهد، چرا که آگاهی مردم از «حقوق» خود، اصلی‌ترین و مهم‌ترین عنصر «تغییر» به نفع «اسلام و انقلاب» است.</p>
<p>نخست‌وزیر پیشین ایران همچنین هشدار داد که حکومت تلاش می‌کند تمام تشکل‌ها را از بین ببرد و جنبش سبز نمی‌خواهد در مقابل این عمل، «شمشیر» بکشد و تنها عنصر پیش‌برنده آن «آگاهی» است.</p>
<p>وی همچنین به طرفداران جنبش سبز توصیه کرد که برای راه خود برنامه داشته باشند و «جرقه آگاهی را به همه اقشار ملت» برسانند.</p>
<p>موسوی اضافه کرد: «ما باید روش‌هایمان را به روزتر کنیم. حالا که روزنامه نداریم، باید راه‌های تازه‌ای پیدا کنیم. ضمن آنکه دنبال روزنامه هستیم، اما از طریق رسانه‌های مجازی، از طریق هیأت‌ها، از طریق خانواده و سینه به سینه باید اطلاع‌رسانی کنیم. باید آگاهی را گسترش دهیم، باید دامنه آگاهی را به روستائیان، کشاورزان، صنعتگران، کارگران و معلمان بکشانیم. به آنها بگوئیم این زندگی، شایسته شما نیست».</p>
<p>وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت که مسئولان جمهوری اسلامی، با گذشت زمان، ارتباط خود با مردم را از دست داده‌اند و فکر می‌کنند هر چه خواستند، می‌توانند به آنها بگویند.</p>
<p>به گفته موسوی، اینکه «چهار پنج نفر بنشینند یک عده‌ای را کنار بزنند و بعد به یک ملت هفتاد و پنج میلیونی بگویند از داخل اینهایی که ما انتخاب کردیم انتخاب کنید، این بدترین حالت برخورد با یک ملت است.»</p>
<p>نخست وزیر پیشین ایران در ادامه گفت که با برگزاری انتخابات «گزینشی» و بستن «دهان‌ها» و مراکز اطلاع‌رسانی و «دست‌کاری» در نتیجه انتخابات، نمی‌توان کشور را اداره کرد.</p>
<p>وی افزود که جنبش سبز باید به مردم بگوید که دنبال قدرت نیست و حکومت نباید مردم را «کتک» بزند و باید اجازه بدهد تا مردم حرف خود را بزنند، رسانه‌ها آزاد باشند و نباید رسانه‌ای به دین فحاشی کند.</p>
<p>موسوی در بخش دیگری از اظهارات خود به این گفته آیت‌الله خامنه‌ای که وی و مخالفان دولت، از کشتی نظام پیاده شده‌اند، اشاره کرد و گفت: «ما از کشتی مسلمانی پیاده نشده‌ایم. به عنوان یک مسلمان می‌خواهیم طوری رفتار کنیم که جوان‌ها را مأیوس نکنیم».</p>
<p>وی همچنین با انتقاد از ادعا‌ها مبنی بر وابستگی جنبش سبز به بیگانگان گفت: «تا یکی کوچک‌ترین تکانی می‌خورد، زود یک مارک محارب میزنند. الان زندانیانی هستند که ناشناس هستند، پرونده بعضی‌شان اصلا گم می‌شود، برخی هستند ماه‌ها اصلا کسی سراغشان نمی‌رود».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/2106/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>موسوی: نمی‌خواهیم کنار ظالم بایستیم</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/2041</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/2041#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Apr 2010 07:35:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=2041</guid>
		<description><![CDATA[باید سازمان‌های مردم‌نهاد سبز ایجاد کرد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میرحسین موسوی، چهره شاخص مخالفان دولت می‌گوید که چاره‌ای جز تداوم جنبش سبز نداریم و باید روی حداقل‌ها توافق کنیم.</p>
<p>به گزارش جرس، وی که در جمع فعالان ملی ـ مذهبی سخن می‌گفت، ادامه داد: «بحث خودخواهی مطرح نیست. ما نمی‌خواهیم کنار ظلم و ظالم بایستیم، ما کنار مظلومیم. اگرچه جنبش سبز اهل مدارا و گفت‌وگوست».</p>
<p>میرحسین موسوی در این دیدار بر لزوم توافق بر حداقل‌ها تاکید کرد و اظهار داشت: «باید با تعامل و گفت‌وگو همه جریان‌های دلسوز ایران و پیگیر منافع ملی، این کار و راه دشوار و طولانی را پیش برد».</p>
<p>وی افزود: «باید شعارهایی را برگزینیم که قدرت وصل‌کردن و همراه ساختن حداکثری داشته باشد. همان‌طور که رنگ سبز، شاخصی حداقلی برای پیوند یافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده‌ است، باید بر محورهایی حداقلی برای پیشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد».</p>
<p>میرحسین موسوی با تاکید بر ایجاد «جامعه مدنی به‌هم پیوسته»، خواستار تشکیل «سازمان‌های مردم‌نهاد سبز» در حوزه‌های گوناگون شد و آن را برای «سامان یافتن و تولد تدریجی جامعه مطلوب» ضروری دانست.</p>
<p>این نامزد معترض به نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری گفت: «اتفاقی که در ۲۵خردادماه سال گذشته در تهران بوقوع پیوست، و آن حضور مهربانانه و همدلانه توام با مدارا و صبوری و همیاری و نیز کنش مدنی معترضان، نمونه و الگویی از جامعه‌ای مطلوب است».</p>
<p>نخست‌وزیر پیشین ایران افزود: «ما باید بیش از پیش، مردمی را که در منطقه خاکستری زیست می‌کنند، شهروندانی که نه همراه جنبش سبز هستند و نه موافق و هم‌گام صاحبان قدرت و حکومت، به منطقه روشن، آگاه و جنبش سبز دعوت و جذب کنیم».</p>
<p>وی با بیان این که «مبلغ قرائت رحمانی از دین هستیم که واجد حداکثر مدارا نسبت به تمامی دیدگاه‌ها و عقاید است» نسبت به «خشونت‌ورزی‌ها و سرکوب در پوشش حکومت دینی» ابراز نگرانی کرد.</p>
<p>موسوی گفت: «باید انعطاف داشته باشیم و روی یک شکل و شمایل از حکومت تصلب پیدا نکنیم».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/2041/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سانسور سبز برای همه‌ی ایرانیان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1736</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1736#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Apr 2010 14:29:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح‌طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[سانسور]]></category>
		<category><![CDATA[شعار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1736</guid>
		<description><![CDATA[رهبران جنبش سبز پس از چهار ماه همراهی و هم‌سنگری با مردم، تنها در یک نقطه به سانسور شعارهای مردم معترض ایران پرداختند. نقطه‌ای که برخی آن را نقطه‌ی بدون بازگشت و برخی دیگر بازگشت‌پذیر خواندند. این سانسور همان نقطه‌ای بود که عده‌ای از آن به عنوان نخستین عقب‌نشینی رهبران جنبش از مطالبات مردم و اعلام آتش‌بس تاکتیکی با حاکمیت نام بردند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رهبران «جنبش سبز»* پس از چهارماه همراهی و هم‌سنگری با مردم، تنها در یک نقطه به ممیزی و سانسور شعارهای مردم معترض ایران پرداختند. نقطه‌ای که برخی آن را نقطه‌ی بدون بازگشت و برخی دیگر بازگشت‌پذیر خواندند.</p>
<p>ممیزی و سانسور شعارهای مردم درست همان نقطه‌ای بود که عده‌ای از آن به عنوان نخستین عقب‌نشینی رهبران جنبش از مطالبات مردم و اعلام آتش‌بس تاکتیکی با حاکمیت نام بردند.</p>
<p>خیزش اعتراضی مردم ایران یا آن چه اکنون در دنیا به عنوان جنبش سبز شناخته شده اگر چه از طیف‌های مختلف فکری و با مطالبات متفاوت تشکیل شده است، به طور مشخص از سوی اصلاح‌طلبان هماهنگ می‌شود.</p>
<p>شعارها و مطالبات معترضان به نتایج انتخابات با اوج‌گیری سرکوب، از بازپس‌گیری «رأی» به بازپس‌گیری «وطن» تبدیل شد. چنان که در فیلم‌های مختلف دید شد، شعارهایی نظیر «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «مرگ بر خامنه‌ای» در تظاهرات مردم شعار اکثریت بودند؛ چنان که اگر شعار اکثریت نبودند تا این حد به مسأله نخست رسانه ملی و نهادهای اطلاعاتی ـ امنیتی تبدیل نمی‌شدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/shoar.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1756" title="shoar" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/shoar-e1271110439307.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>سران رسمی و آشکار جنبش یعنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی در آغاز چندان واکنشی به این شعارها نداشتند؛ اما در اردوگاه رقیب، این شعارها ابزاری شد برای منتسب کردن خط اعتراضی رهبران جنبش به غرب و سرکوب بیشتر معترضان و همچنین انتساب آن‌ها به دشمنان خارجی جمهوری اسلامی. رفته رفته هجمه تبلیغات و اصرار حاکمیت و حامیان دولت بر این مدعا استوار شد که خط ارتباطی شعارهای یادشده به طور مستقیم به عوامل غربی، نیروهای مجاهدین و برانداز وصل می‌شود و از دیگر سو سران جنبش کوشیدند تا این شعارها را ناشی از رفتار تند حاکمیت اعلام کنند و در چند بیانیه با احتیاط این شعارها را شعارهایی انحرافی دانستند که تنها بهانه سرکوب را برای حاکمیت فراهم خواهد کرد.</p>
<p>سیدمحمد خاتمی نیز به عنوان حامی غیررسمی و پنهان جنبش، شعارهای تند مردم معترض را انحرافی و نادرست خواند. هاشمی رفسنجانی هم نه به طور شفاف و مستقیم بلکه به طور غیرمستقیم موضعی مشابه خاتمی را مطرح کرد.</p>
<p><strong>تناقض‌های رهبران سبز</strong></p>
<p>میرحسین موسوی در متن دعوت خود از مردم برای حضور سبز در 22 بهمن به صراحت نوشت: «نیرویی که امروز به صحنه آمده تنها خواسته‌اش این است که به قانون و ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم؛ اما مورد تهمت قرار می‌گیرد.» و یا: «جنبش سبز با همه، حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند دوست است؛ چون بخشی از ملت ما محسوب می‌شود.»</p>
<p>به طور مشخص میرحسین موسوی و پس از او مهدی کروبی در حالی شعارها و مطالبات مردم معترض را انحرافی می‌دانند که در تمامی بیانیه‌هایشان به ایستادن پشت سر مردم و تبعیت از مردم تاکید می‌کنند. آن‌ها می‌گویند رهبر جنبش نیستند و جنبش و رای اراده‌ی آن‌ها در حرکت است و آن‌ها تنها پشت سر جنبش حرکت می‌کنند؛ اما در بیانیه‌هایشان به طور غیر مستقیم ردپای دستورالعمل‌های مختلف برای اجرای تاکتیک‌های آتی جنبش دیده می‌شود. اصلاح‌طلبان خود این نوع از رهبری را در ظاهر مدل «هرم وارونه» می‌خوانند، که رهبری جریان در انتهای هرم قرار گرفته است.</p>
<blockquote><p>چنان به نظر می‌رسد که اصلاح‌طلبان حکومتی به عنوان باند مغلوب رژیم در حال بیرون کشیدن تمامیت نظام جمهوری اسلامی از زیر ضربه‌ی مردم هستند</p></blockquote>
<p>پیش از آغاز راهپیمایی 22 بهمن در کنار پایگاه‌های خبری «جرس» و «کلمه»، رهبران جنبش نیز کوشیدند تا نزدیک‌ترین قرابت در شعارها و مطالبات را با جمهوری اسلامی به مردم توصیه کنند. تا آن جا که به نظر می‌رسید  شعارها حاوی چیزی فراتر از بازتولید مجدد جمهوری اسلامی نیستند.</p>
<p><strong>تاکتیک سکوت در برابر تاکتیک ممیزی شعارها</strong></p>
<p>اگر چه هیچ یک از شخصیت‌های مطرح و فعالان سیاسی سرشناس داخل و خارج از کشور به موضع‌گیری صریح یا تحلیل ممیزی شعارهای مردم از سوی رهبران جنبش نپرداختند، اما در محافل مختلف و در حاشیه مطالبی که در فضای مجازی انتشار می‌یافت هر از گاهی واکنش‌های منفی و گاه مثبت دیده می‌شد.</p>
<p>این واکنش‌ها زیر چتر چند گفتمان سیاسی چپ‌ها، سکولارها، اصلاح‌طلبان و لیبرال‌ها زمزمه می‌شد. طیف چپ به مخالفت با ممیزی شعارها برخواستند و طیف لیبرال و اصلاح‌طلبان یا دیگر طیف‌ها آن را تاکتیکی بجا و مصلحت‌اندیشانه می‌دانستند. متاسفانه موضوع ممیزی شعارها این بخت را نیافت تا ورای مشروعیت‌زدایی‌های تاریخی این طیف‌ها از پایگاه اعتقادی یکدیگر به طور جدی و بی‌طرفانه به عنوان یک رفتار سیاسی تحلیل و آسیب‌شناسی شود.</p>
<p>طیف چپ و سکولار معتقدند ممیزی شعارهای مردم و دیکته کردن شعارهای ستادی به مردمی که از طیف‌های مختلف تشکیل شده‌اند و مطالبات متفاوتی دارند، پیش از هر چیز تناقضی جدی با احقاق یک جامعه دموکراتیک دارد. از این منظر، موضع رهبران جنبش و حاکمیت جمهوری اسلامی در قبال شعارهای یاد شده هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. رهبران جنبش این شعارها را انحرافی خواندند و با انحرافی دانستن آن‌ها به رفتاری مشابه حاکمیت جمهوری اسلامی با مردم دست زدند؛ یعنی مرزبندی‌های خودی و غیرخودی. این نخستین باری بود که رهبران جنبش پس از انتخابات به ممیزی شعارها و مطالبات مردم می‌پرداختند و در سخنان خود به مرزبندی خودی و غیرخودی از مردم معترض رسیدند.</p>
<p><strong>مصادره‌ی مردم </strong></p>
<p>شاید در تحلیلی ورای موضع‌گیری گروه‌های سیاسی یاد شده، نخستین خطر ممیزی شعارهای مردم، سرباز زدن از قواعد جامعه مدنی و دموکراتیک و تقلیل دادن آن به جامعه توده‌ای و امت واحده باشد.</p>
<p>به کار بردن ادبیات انحصارگرایانه‌ای که به صورت ممیزی شعارهای مردم از سوی اصلاح‌طلبانی که امروز معتقدند در حال اصلاح پلکانی حاکمیت هستند و مدام حاکمیت را به رفتارهای بنیادگرایانه با مردم محکوم می‌کنند؛ آن ها را در معرض ابتلا به رفتار و نگاهی بنیادگرایانه قرار خواهد داد. انحرافی خواندن شعار مردمی که جمهوری ایرانی می‌خواهند، پیش از هر چیز این تصور را تداعی می‌کند که گویی رهبران جنبش و شخصیت‌های اثرگذار این طیف، مردم را به خاطر استفاده از رنگ سبز در مصادره تمام عیار خود فرض می‌کنند؟</p>
<p>مسیری که به جای متحد کردن مردم به یک‌دست ساختن آن‌ها راه می‌کشد نادیده گرفتن هویت فعلی جنبش است. اگر جنبش سبز از لایه‌های اجتماعی مختلفی نظیر سندیکاهای کارگری، جنبش زنان، اتحادیه‌ها، اجتماع معلمان، تشکل‌های دانشجویی، احزاب سیاسی، روزنامه‌نگاران و &#8230; تشکیل شده است و همگی پذیرفته‌اند زیر چتر سبز اعتراض بایستند، به این معنا نیست که مطالبات و شعارهای همه آن‌ها را باید به یک رنگ، شکل و قاعده درآورد. قاعده دقیقا برعکس است و جنبش باید به مسیر احقاق مطالبات تمامی این گروه‌ها تبدیل شود. تعریف جامعه مدنی دقیقا همین است. جامعه‌ای متشکل از گروه‌های اجتماعی مستقل که هر یک حیات فکری و اعتقادی خاص خود را دارند و موظف به مصرف نسخه‌های واحد از سوی حاکمیت نیستند. در مقابل جامعه توده‌ای همواره موظف به مصرف نسخه‌های رفتاری اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و &#8230; از سوی حاکمیت است.</p>
<p>اگر چه حتی رهبران جنبش در ظاهر به هویت مستقل و متفاوت گروه‌های تشکیل‌دهنده جنبش احترام می‌گذارند؛ اما هرگز در قبال مطالبات و شعارهای تک تک آن‌ها به صورت جداگانه حاضر به موضع‌گیری نشده‌اند.</p>
<p>به طور مشخص می‌توان به موضع رهبران جنبش سبز در قبال جنبش زنان و حرکتی که از سوی این جنبش برای روز هشتم مارس در حال تدارک بود اشاره کرد. اگر هر یک از روزهایی که نماد مطالبات گروه‌های مختلف شکل‌دهنده‌ی حرکت سبز مردم هستند، از سوی رهبران این حرکت به رسمیت شناخته نشوند و تبیین و حمایت از این مطالبات به وسیله آن‌ها برای بسیج دیگر گروه‌های تشکیل‌دهنده این خیزش صورت نگیرد؛ آن گاه با نادیده گرفتن هویت این گروه‌ها و وادار کرد آن‌ها به ایستادن در صف جامعه‌ی توده‌ای و یک‌دست مواجه خواهیم بود.</p>
<blockquote><p>گروه‌های سیاسی و ایرانیان مقیم دیگر کشورهای جهان با صراحت بیشتری مطالبات و شعارهای خود را مطرح می‌کنند و آن‌ها نیز با ممیزی شعارها و مطالبات از سوی طیف اصلاح‌طلبان مواجه می‌شوند</p></blockquote>
<p>میر حسین موسوی در بیانیه خود پس از روز جهانی قدس نوشت: «پیروزی ما شکست هیچ‌کس نیست» و همچنان بر رعایت احترام به اعتقادات جناح مخالف خود تاکید و با این موضع‌گیری رسما اعلام کرد تا آن جا به چندصدایی اعتقاد دارد که سرکوب‌گران مردم معترض را نیز دارای حق و حقوقی می‌داند. این موضع میرحسین موسوی ستایش و اعتماد بسیاری از هوادارن او و طیف‌های مختلف را به دنبال داشت. ممیزی شعارهای مردم در کنار چنین موضع دموکراتیک و آرمان خواهانه‌ای اگر رفتار متناقضی نباشد، رفتار متقاعد کننده‌ای نیست. اگر چه بسیاری از حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی ممیزی شعارها و مطالبات مردم را نوعی تاکتیک برای بهانه ندادن به حاکمیت و سد کردن راه‌های سرکوب مردم می‌دانند؛ اما از روی دیگر سکه‌ی این تاکتیک غافل‌اند.</p>
<p>سکه‌ای که ضرب آن در زرادخانه اندیشه‌های ماکیاولیستی انجام می‌شود و در آن هدف، وسیله را توجیه می‌کند، روی دیگرش بنیادگرایی است و پشتوانه‌اش از اعتماد و صداقت خالی. حتی اگر بپذیریم به قول هانری برگسون: «لزوما با روش درست نمی‌توان به حقیقت دست یافت» و فراتر از آن بپذیریم که پیروزی در هر نبرد، محصول تاکتیک‌های بهتر است؛ ادبیاتی که رهبران جنبش برای سخن گفتن از این تاکتیک برگزیده‌اند، با نگاهی که در بیانیه‌های خود به مردم معترض دارند متناقض به نظر می‌رسد. شعار مردم را انحرافی دانستن، معادل اعتقاد به انحراف در فهم و افکار مردم است.</p>
<p><strong>یک تراژدی تلخ سیاسی </strong></p>
<p>اما برخی تحلیلگران که بیشتر به طیف فکری چپ یا سکولار تعلق دارند نه تنها موضع رهبران جنبش و عموم اصلاح‌طلبان را در قبال شعارهای تند مردم، تاکتیک نمی‌دانند؛ بلکه معتقدند رهبران جنبش در پی بازتولید مجدد جمهوری اسلامی و چنان که میرحسین موسوی همواره تاکید کرده، بازگشت به آرمان‌های آیت‌الله خمینی هستند. این طیف که همواره از کشتار زندانیان دهه 60 به عنوان هولوکاستی (البته تعبیر هولوکاست تعبیر نگارنده است و از سوی این طیف‌ها اعلام نشده است) یاد می‌کنند که هیچ‌یک از اصلاح‌طلبان (به غیر از موارد معدودی) حاضر به موضع‌گیری در برابر آن نیستند، معتقدند تمامی آن کشتارها در همان جمهوری اسلامی مد نظر رهبران جنبش و عموم اصلاح‌طلبان و در زیر سایه آرمان‌های آیت‌الله خمینی رخ داده و بازتولید مجدد چنین حاکمیتی را با استفاده از نیروی مردم معترض، یک تراژدی تلخ سیاسی می‌دانند.</p>
<p>برخی از تحلیل‌گران معتقند چنان به نظر می‌رسد که اصلاح‌طلبان حکومتی به عنوان باند مغلوب رژیم در حال بیرون کشیدن تمامیت نظام جمهوری اسلامی از زیر ضربه‌ی مردم هستند.</p>
<p>فارغ از درستی یا نادرستی این تحلیل، اصلاح‌طلبان همواره بر این سیاست اصرار می‌ورزند که انقلاب هزینه‌های بسیاری به جامعه تحمیل خواهد کرد و روند آن نهایتا به بنیادگرایی منجر خواهد شد. این در حالی است که رفتار فعلی آن‌ها با مطالبات مردم معترض در خیابان رفته رفته به رفتار حاکمیت با مردم شبیه می‌شود و در ظاهر چنین به نظر می‌رسد که آن‌ها نیز برای یک‌دست کردن مردم و تبدیل آن‌ها از گروه‌های مستقل به حامیان یک ستاد، رفتاری مشابه حاکمان جمهوری اسلامی برگزیده‌اند.</p>
<p><strong>ولایت اصلاح‌طلبان </strong></p>
<p>مناقشات و مباحثات گروه‌های سیاسی خارج از ایران با صراحت و مرزبندی‌های روشن‌تری در قبال این تناقض‌ها شکل می‌گیرد. گروه‌های سیاسی و ایرانیان مقیم دیگر کشورهای جهان با صراحت بیشتری مطالبات و شعارهای خود را مطرح می‌کنند و آن‌ها نیز با ممیزی شعارها و مطالبات از سوی طیف اصلاح‌طلبان مواجه می‌شوند.</p>
<p>در خارج از ایران نیز گروه‌های مختلف از چریک‌های فدایی خلق گرفته تا احزاب کمونیست ـ کارگری، مجاهدین و سلطنت‌طلبان معتقدند نبردی که امروز اصلاح‌طلبان قصد دارند با یک‌دست کردن مردم و تبدیل آن‌ها به توده و امت واحده در آن بر حاکمیت پیروز شوند، نبردی است که آن‌ها از آغاز دهه‌ی 60 با آن درگیر بوده و بابت آن کشته‌ها داده‌اند و دربه دری‌ها کشیده‌اند؛ اما حالا اصلاح‌طلبان که از گردونه قدرت خارج شده‌اند به یک باره جامه مخالفت و رزم با حاکمیت پوشیده‌اند و هیچ رزمنده‌ی دیگری را به رسمیت نمی‌شناسند مگر آن که در اردوگاه آن‌ها شمشیر بزند.</p>
<blockquote><p>آن چه باعث شده اصلاح‌طلبان در معرض خطر تبدیل شدن به ولی فقیه خیزش اعتراضی مردم ایران قرار بگیرند و حقی تمام عیار برای ممیزی شعارهای مردم برای خود قائل شوند، میزان زندانیانی است که در حال حاضر در زندان‌های رژیم دارند</p></blockquote>
<p>به نظر می‌رسد نگاه اصلاح‌طلبان به اپوزیسیون خارج از کشور نیز با نگاه جمهوری اسلامی و گروه‌های یاد شده چندان تفاوتی ندارد و آن‌ها را جماعتی فسیل می‌دانند که رویایی جز سرنگونی تمام عیار جمهوری اسلامی ندارند و در صورتی که پایشان به ایران برسد بلافاصله چوبه داری برای انتقام‌کشی از همه به پا خواهند کرد و از هم نتق خواهند کشید و ایران به مستعمره کشورهای خارجی تبدیل خواهد شد.</p>
<p>ناگفته پیداست که اصلاح‌طلبان در حال حاضر بیشترین مقبولیت را نزد مردم ایران یافته‌اند. این که عوامل این محبوبیت و مقبولیت از نگاه مردم چه دلایلی دارد خارج از بضاعت و موضوع این نوشتار است؛ اما آن چه باعث شده اصلاح‌طلبان در معرض خطر تبدیل شدن به ولی فقیه خیزش اعتراضی مردم ایران قرار بگیرند و حقی تمام عیار برای ممیزی شعارهای مردم برای خود قائل شوند، میزان زندانیانی است که در حال حاضر در زندان‌های رژیم دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/jonbeshe-sabz1.jpg"><img class="size-full wp-image-1758 aligncenter" title="jonbeshe-sabz" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/jonbeshe-sabz1.jpg" alt="" width="471" height="362" /></a></p>
<p>ظاهرا اگر اخبار مربوط به زندانیان را ملاک قرار دهیم، چنین به نظر می‌رسد که تمامی کسانی که پس از انتخابات در زندان‌های رژیم گرفتار شده‌اند همگی از اصلاح‌طلبان داخل کشور هستند. پیش از هر چیز آن چه این تصور را تقویت کرده، حجم اخباری است که رسانه‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان در مورد اصلاح‌طلبان در بند ارسال می‌کنند.</p>
<p>در بسیاری از درگیری‌های خیابانی گاه نزدیک به یک هزار نفر دستگیر شده‌اند و از میان آن یک هزار نفر ما تنها اخبار مربوط به دانه درشت‌ها، اصلاح‌طلبان، روزنامه‌نگاران و کوشندگان سیاسی را می‌شنویم و از آن جا که کسی نمی‌تواند از هویت سیاسی اکثریتی که در زندان هستند تصویر دقیقی ارایه کند، این اکثریت هم زیر هویت سیاسی آن دسته از دانه درشت‌هایی که نامشان به رسانه‌ها راه می‌یابد تعریف می‌شوند.</p>
<p>آن چه بدیهی است این که ما از موضع سیاسی اکثر دستگیرشدگان و شهدا  در جریان تظاهرات و بعد از آن، به دلایلی چون عدم دسترسی آن‌ها به رسانه‌ها، ترس خانواده‌هایشان و یا دلایلی دیگر، بی‌اطلاع هستیم و این طیف نیز برخلاف اصلاح‌طلبان اقبال چندانی برای مطرح شدن از سوی رسانه‌های غربی نیافته‌اند.</p>
<p>شاید همین امر باعث شده اصلاح‌طلبان نیز اکثریت مردم را در اردوگاه فکری خود دسته‌بندی کنند و به تملک شعارهای آن‌ها بیندیشند. اگر چه ناگفته پیداست که مردم معترض، رهبران فعلی جنبش یعنی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به عنوان رهبران خود پذیرفته‌اند و عملا رهبران فعلی جنبش نسبت به تمامی گروه‌های اپوزیسون داخل و خارج از کشور بیشترین محبوبیت، مقبولیت و کاریزما را برای بسیج نیروهای اجتماعی و هدایت جریان معترض در اختیار دارند.</p>
<p><strong>رفراندوم از پشت عینک ممیزی</strong></p>
<p>برخی شیفتگی هوادارن و اطرافیان میرحسین موسوی را چیزی شبیه به شیفتگی همان‌هایی می‌دانند که در اوایل انقلاب عاشقانه پای سخنان آیت‌الله خمینی می‌نشستند و از بازتولید حاکمیتی بنیادگرا که چندان تفاوت ماهوی با جمهوری اسلامی فعلی ندارد، می‌هراسند. در مقابل حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم می‌گویند ممیزی مطالبات و شعارها تاکتیکی است برای به سلامت رساندن کشتی مردم به ساحل پیروزی و قطعا در فردای پیروزی، تمامی مطالبات مردم از جمله شفاف‌سازی و رمزگشایی از هولوکاست کشتار زندانیان دهه 60، مشروعیت رسیدگی خواهند داشت.</p>
<p>مردم نیز بنا به اعتمادی که به سران جنبش دارند، این تاکتیک را پذیرفته‌اند و باور کرده‌اند که در فردای پیروزی، سران جنبش در رفراندومی آزاد، امکان به انتخاب گذاشته شدن تمامی مطالباتشان را فراهم خواهند کرد. اعتماد کرده‌اند که رفراندومی برای انتخاب میان جمهوری ایرانی یا جمهوری اسلامی خواهند داشت. اما این که سران جنبش نیز چنین باوری دارند و آیا ممکن است فردا بخشی از مردم ایران را که اکنون با بسیج نیروی همان‌ها دارند به نبرد جناح حریف می‌روند، نادیده بگیرند یا خیر نکته‌ی دیگری‌ست.</p>
<p>آیا در صورت پیروزی جریان معترض که از سوی اصلاح‌طلبان رهبری می‌شود، می‌توان شاهد رفراندومی بود که در آن از حامیان دولت احمدی‌نژاد گرفته تا سلطنت‌طلبان، از چریک‌های فدایی گرفته تا احزاب کمونیست کارگری و از مجاهدین خلق گرفته تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و تمامی گروه‌های سیاسی داخل و خارج امکان شرکت بیابند؟ آیا می‌توان امیدوار بود دست کم، حاکمیت  جمهوری ایرانی و جمهوری اسلامی به رفراندوم گذاشته شود؟ آیا می‌توان حدس زد مردم ایران در این رفراندوم حق انتخاب چند گزینه را خواهند داشت؟ بر اساس این جمله‌ی میرحسین موسوی که «شکست ما پیروزی هیچ‌کس نیست» می‌توان به برگزاری رفراندومی در قد و قواره مطالبات مردم امیدوار بود؟ ممیزی و سانسور شعارها و مطالبات مردم، چشم‌انداز دیگری از این رفراندوم را ترسیم می‌کند؛ چشم‌اندازی که پیدا نیست در آن چه تعداد از مردم معترض امروز، فردا شکست خواهند خورد؟</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>* <em>حرکت اعتراضی امروز مردم ایران از ابتدا تا کنون با عنوان «جنبش سبز» شناخته شده است. گروه‌های سیاسی دیگر نیز نام‌هایی نظیر «قیام مردم ایران» و &#8230; بر آن نهاده‌اند؛ اما آن چه روشن است این حرکت با تعاریف نظری «جنبش» در جامعه‌شناسی سیاسی چندان تناسبی ندارد. از این رو در این نوشتار نام بردن از «جنبش سبز» و یا هر عبارت دیگری نظیر «قیام مردم ایران» یا «خیزش اعتراضی مردم ایران» کارکردی جز نامیدن حرکت اعتراضی مردم ندارد.</em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1736/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلاش حاکمیت برای تصاحب دوباره آخرین صفحه شناسنامه‌ها</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1511</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1511#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2010 00:56:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح‌طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1511</guid>
		<description><![CDATA[جنبش سبز و رهبرانش چنان که بارها از مرگ رکن جمهوریت نظام سخن گفته‌اند، همت خود را به کار خواهند بست تا به تحریم و مشروعیت‌زدایی کامل از انتخابات سال جاری بپردازند. تبدیل فرصت‌هایی نظیر انتخابات به موقعیت‌هایی تازه برای به تصویر کشیدن ضعف و تنهایی حاکمیت و طرح دوباره مطالبات مردم دغدغه‌هایی خواهند بود که اصلاح‌طلبان خواهند کوشید تا به آن‌ها دست یابند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید خبر «<a href="http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?Id=115957" target="_blank">برنامه اصلاح‌طلبان برای انتخابات شوراها کلید خورد</a>» از نظرها دور مانده باشد؛ خبری که در ظاهر نشان از تحریک یا ترغیب اصلاح‌طلبان برای کشاندن آن‌ها و مردم به گود آشتی با نظام دارد.</p>
<p>این خبر روز چهارم فروردین از سوی سایت خبری روزنامه جوان منتشر شد؛ اما مدیران این سایت تاریخ انتشار آن را به روز نگه داشتند و آن را از چهارم فروردین به هشتم فروردین تغییر دادند تا این خبر همچنان پس از چهار روز در صدر صفحه قرار گیرد و بیشتر دیده شود. در این خبر به نقل از یکی از سران اصلاح‌طلب که نامی از او نیست، نوشته شده است در جمع تعدادی از اعضای موثر جبهه دوم خرداد رایزنی‌هایی برای شرکت در انتخابات شوراها صورت گرفته و این اعضا به اتفاق اعلام کرده‌اند برای بازگشت به صحنه‌ی قدرت باید درست از همان معبری آغاز کنند که 17 اسفند هشت سال پیش باخت آن‌ها در همان جا کلید خورد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/iran-election.jpg"><img class="size-full wp-image-1512 aligncenter" title="iran-election" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/iran-election.jpg" alt="" width="466" height="262" /></a></p>
<p>پس از اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد سال گذشته که با اعتراض گسترده طیف‌های وسیعی از مردم مواجه شد، اصلاح‌طلبان همواره بر رخت بربستن جمهوریت از نظام تاکید کردند و رهبران حرکت اعتراضی مردم نیز بارها در بیانیه‌هایشان از تعطیل شدن رکن جمهوریت در نظام فعلی حرف زدند.</p>
<p>فارغ از صحت و سقم خبر یاد شده و حتی این که چنین بحثی در میان کدام طیف از اصلاح‌طلبان مطرح شده است، باید دید مردم معترضی که معتقدند رای‌شان دزیده شده آیا حاضرند اعتراض‌های خود را در خیابان‌های شهر یا شاهراه‌های اینترنت پایان دهند و سرنوشت سیاسی خود را در صندوق اسرارآمیز رای دنبال کنند؟</p>
<p>حرکت اعتراضی کسانی که پس از اعلام نتایج انتخابات آغاز شد تا کنون هزینه‌های بسیاری به معترضان تحمیل کرده است؛ این هزینه ها در فهرستی کلی عبارتند از: دستگیری چندین هزارنفر، کشته شدن ده‌ها نفر، زخمی و مجروح شدن صدها تن، گریختن بسیاری از کوشندگان سیاسی، مردم عادی، شهروند ـ خبرنگاران و روزنامه‌نگاران به خارج از کشور، شکنجه و تجاوز به برخی از زندانیان و تداوم فضای سرکوب و خفقان و تعلیق برخی از دانشجویان از ادامه‌ی تحصیل.</p>
<p>پیش از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه و رقم خوردن شنبه‌ی سیاه در فردای آن، شعارهای مردم معترض هنوز در چارچوب قانون اساسی و اصل نظام پیش می‌رفت و تنها به تقلب در انتخابات اشاره داشت. اما پس از شنبه‌ی سیاه که حکم نقطه‌ی بدون بازگشت حاکمیت و مردم ایران را داشت، مردمی که برای پس گرفتن رای خود به خیابان‌ها آمده بودند از کل حاکمیت مشروعیت‌زدایی کردند و خواستند تا وطن‌شان را پس بگیرند.</p>
<p>هزینه‌های نبرد طیف گسترده‌ای از مردم که با عنوان جنبش سبز به خیابان‌ها می‌آمدند رفته رفته افزایش یافت و هر روز تلخ‌تر و سیاه‌تر از گذشته شد.</p>
<p>خبر روزنامه جوان در مورد تلاش اصلاح طلبان برای رقابت با اردوگاه رقیب در کسب کرسی‌های شوراهای شهر در چنین شرایطی از چند منظر قابل تحلیل است:</p>
<p>نخست آن که گردانندگان روزنامه جوان و فراتر از آن گردانندگان دولت به نیکی می‌دانند که نه اصلاح‌طلبان واقعی و نه رهبران جنبش از مردم تقاضا خواهند کرد تا در انتخاباتی دیگر شرکت کنند و نه مردم به چنین تقاضایی پاسخ مثبت می‌دهند. اصلاح‌طلبان در این ماه‌ها دریافته‌اند که عدول از مطالبات مردم یک خودکشی سیاسی است و مردم به سادگی از آن‌ها عبور خواهند کرد.</p>
<blockquote><p>مردمی که در 9 ماه گذشته یک نفس با حاکمیت جنگیده‌اند هرگز مطالباتشان را در قالب یک برگ تعرفه دوباره تا نمی‌کنند و در صندوق‌های رای نمی‌اندازند</p></blockquote>
<p>این خبر از از منظری دیگر نیز می‌تواند بر طراحی برنامه تازه‌ای برای کاستن از میزان انرژی مردم معترض، منحرف کردن اراده‌ی آن ها در مقابله با حاکمیت و ایجاد شکاف میان رهبران جنبش و مردم دلالت کند.</p>
<p>در صورتی که فرض کنیم خبر روزنامه جوان صحت دارد با دو اتفاق رو به رو خواهیم بود: نخست آن که این خبر از سوی آن دسته از اصلاح‌طلبان حکومتی نقل شده است که از تمامی آزمون‌های شورای نگهبان سربلند بیرون می‌آیند، رهبری را فصل‌الخطاب می‌دانند و دولت کنونی را هم بر همین اساس قانونی. افرادی شبیه مصطفی کواکبیان یا دیگر اصلاح‌طلبان حکومتی پیش از این هم حتی در مناظره‌های تلویزیونی اعلام کرده‌اند که رهبر ایران را فصل‌الخطاب می‌دانند.</p>
<p>روزنامه جوان به عنوان رسانه مستقیم سپاه پاسداران و حامی دولت در کنار روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس همواره همان نقش خط تولید بسته‌های خبری برای پیش بردن برخی تصمیمات امنیتی ـ اطلاعاتی و شکل دادن به افکار عمومی و طبیعی جلوه دادن آن‌ها را ایفا کرده است. از این منظر آیا می‌توان در تحلیلی ساده‌لوحانه پذیرفت که خط و ربط اطلاع‌رسانی در این روزنامه به تبلیغ برای سازماندهی اردوگاه رقیب به منظور پیروزی بر جناح دولت رسیده است؟</p>
<p>ورای خبری که مبنای این تحلیل قرار گرفته است تصور این که وقوع یک انتخابات دیگر چه سنگربندی‌های جدیدی را رقم خواهد زد و جنبش سبز و حاکمیت هر کدام چه امتیازهای جدیدی در نبرد با یکدیگر به دست خواهند آورد یا از دست خواهند داد، چندان میسر نیست؛ اما شاید بتوان آن چه را که هر یک از این دو رقیب به صورت کلی دنبال خواهند کرد چنین ترسیم کرد:</p>
<p>از یک سو حاکمیت می‌کوشد تا فضای تحریم انتخابات را خنثی کند. با بسیج اصلاح‌طلبان حکومتی، تولید اصلاح‌طلبان سفارشی و شاید با اصلاح نمایشی و جزیی قانون انتخابات خواهد کوشید تا سرحد امکان اصلاح‌طلبان را به مشارکت در انتخابات ترغیب کند و حتی از واگذاری صندلی‌های شورای شهر به آنها ابایی نخواهد داشت؛ چرا که تصرف کامل این صندلی‌های نه چندان پرخطر به وسیله اصلاح‌طلبان و نیروهای معترض دولت منفعت بیشتری به حال حاکمیت خواهد داشت. به این ترتیب حاکمیت می‌تواند یک بار دیگر بخشی از فعالان سیاسی معترض خود را داخل گود نظام بکشاند و از این طریق هم بخشی از مشروعیت از دست رفته‌ی خود را بازسازی کند و هم، سطح مطالبات مردم معترض را به ماقبل روز شنبه‌ی سیاه بازگرداند. بازگرداندن مطالبات و شعارهای مردم به پیش از روز شنبه‌ی سیاه اگر چه در ظاهر شکستی برای دولت محسوب می‌شود، اما پیروزی بزرگی برای حاکمیت و کل نظام خواهد بود.</p>
<p>اما از دیگر سو چنین به نظر می‌رسد که جنبش سبز و رهبرانش چنان که بارها از مرگ رکن جمهوریت نظام سخن گفته‌اند، همت خود را به کار خواهند بست تا به تحریم و مشروعیت‌زدایی کامل از انتخابات سال جاری بپردازند. تبدیل فرصت‌هایی نظیر انتخابات به موقعیت‌هایی تازه برای به تصویر کشیدن ضعف و تنهایی حاکمیت و طرح دوباره مطالبات مردم دغدغه‌هایی خواهند بود که اصلاح‌طلبان خواهند کوشید تا به آن‌ها دست یابند.</p>
<blockquote><p>نقطه‌ی بدون بازگذشت حاکمیت و مردم در شنبه‌ی سیاه تعریف شده است</p></blockquote>
<p>شنیده‌ها حاکی از آن است که احزابی چون مشارکت، اعتماد ملی، کارگزاران و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از شرکت در انتخابات شوراها خودداری خواهند کرد و تا این لحظه از میان احزاب نزدیک به اصلاح‌طلبان تنها احزاب شبه‌اصلاح‌طلبی نظیر همبستگی، مردم‌سالاری و اعتدال و توسعه در نشست‌های داخلی خود از مشارکت سخن گفته‌اند که اهالی این سه حزب نیز هرگز به همراهی مردم معترض در ایام پس از انتخابات نپرداختند.</p>
<p>تابستان امسال احزاب در نشست‌های داخلی باید در مورد حضور و نحوه حضور خود در انتخابات شوراها به تصمیم‌گیری برسند و چنان که مقرر است این تصمیم‌ها شهریور ماه به شورای نگهبان و وزارت کشور اعلام می‌شوند.</p>
<p>ممکن است آن دسته از اصلاح‌طلبان حکومتی که همواره با مهر استاندارد شورای نگهبان امکان شرکت در رقابت‌های انتخاباتی را دارند، بخواهند در انتخابات شوراهای شهر هم حضور یابند که چندان دور از ذهن نیست. اما آن چه بدیهی است این است که مردمی که در 9 ماه گذشته یک نفس با حاکمیت جنگیده‌اند هرگز مطالباتشان را در قالب یک برگ تعرفه دوباره تا نمی‌کنند و در صندوق‌های رای نمی‌اندازند.</p>
<p>نقطه‌ی بدون بازگذشت حاکمیت و مردم در شنبه‌ی سیاه تعریف شده است. شنبه‌ای که نقش صندوق‌های رای و انتخابات را در تعیین سرنوشت سیاسی طیف گسترده‌ای از مردم تغییر داد و بدین ترتیب چنان به نظر می‌رسد که بسیاری از مردم صفحه‌ی آخر شناسنامه‌هایشان را برای همیشه از حاکمیت فعلی پس گرفتند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1511/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 1.033 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-02-10 02:44:50 -->
<!-- Compression = gzip -->
