<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; ایرانیان</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/tag/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 23:58:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>وضعیت فوق‌العاده</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/4124</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/4124#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 05:46:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[تبعید]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/4124</guid>
		<description><![CDATA[با توجه به خروج نابه‌هنگام ایرانیان پس از انتخابات، مشکلات بسیاری دامن آنان را گرفته است؛ نداشتن پشتوانه مالی، عمده‌ترین مشکل آنان است. خروج بی‌برنامه از کشور مانع از جمع‌آوری حداقل سرمایه‌ای شده تا بتوانند با خیالی آسوده‌تر سر بر بالین بگذارند. برخی نیز داشته و نداشته خود را به عنوان وثیقه به دادگاه سپرده و از کشور گریخته‌اند و با توجه به این که قانون سازمان ملل به پناهجو اجازه کار نمی‌دهد، هیچ منبع درآمدی ندارند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«مرز دولت‌های بشری چه‌قدر شکاف دارد/ ابرهای بسیاری بی‌مجازات از بالای آن‌ها می‌گذرد/ شن‌ها و ماسه‌های ‌زیادی از کشوری به کشوری می‌ریزد/ &#8230;/ آیا لازم است نام پرنده‌هایی را که در حال پروازند، یک به یک بیاورم/ یا لحظه‌ای را که پرنده روی مانع مرزی می‌نشیند؟/ فرض‌کن گنجشک باشد ـ دمش دیگر متعلق به کشور همسایه است/ هر چند نوکش هنوز در این کشوراست/ &#8230;/ فقط، چیزی که متعلق به انسان است، می‌تواند به راستی بیگانه باشد»(1)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/iranian_refugees.jpg"><img class="size-full wp-image-4126 aligncenter" title="Jihad For Love - Iranian refugees 2" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/iranian_refugees-e1279864001143.jpg" alt="" width="500" height="335" /></a></p>
<p>کوچ پرنده، فصل دارد. منتظر می‌ماند تا ابر و باد و مه و خورشید به او بگویند که موعد کوچ فرا رسیده و می‌تواند با سبک‌بالی پرواز کند و در سرزمینی که برای ادامه حیاتش مناسب‌تر است فرود آید؛ اما «این انسان» خیال کوچ در سر نداشت؛ اگر هم داشت فصل کوچش نرسیده بود. منظورم از «این انسان» دقیقاً انسانی ایرانی‌ست که پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ایران، ناخواسته به کوچ و ترک وطن مجبورشد.</p>
<p>صدها تن از ایرانیانی که سال گذشته درگیر انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن شدند برای نجات از زندان، شکنجه و حتی مرگ ـ که وقوعش در زندان و بازداشت‌گاه‌های ایران عادی شده‌است ـ از مرزهای مختلف عبور کردند و خود را به کشورهایی رساندند که برای آن‌ها امن‌تر از کشور خودشان بود. از کشورهای همسایه ایران، کشوری نمانده ‌است که در این یک سال، مأمن ایرانیان آسیب‌دیده از حوادث پس از انتخابات نباشد. بسیاری از اینان، بنا به گفته خود، برنامه‌ای برای مهاجرت نداشتند و هدفشان از ترک ایران، فرار از خطر بود و در کشور مقصد، به این نتیجه رسیده‌اند که باید به دفتر امور پناهندگان سازمان ملل مراجعه کنند و درخواست پناهندگی دهند. برخی نیز به شکل غیرقانونی خود را به کشورهای اروپایی رسانده و در آن‌جا درخواست پناهندگی داده‌اند.</p>
<p>با توجه به خروج بی‌برنامه و نابه‌هنگام ایرانیان درگیر با حوادث پس از انتخابات، مشکلات بسیاری دامن آنان را گرفته است؛ نداشتن پشتوانه مالی، عمده‌ترین مشکل این پناهجویان است. خروج بی‌برنامه از کشور مانع از جمع‌آوری حداقل سرمایه‌ای شده تا این هموطنان بتوانند چند صباحی با خیالی آسوده‌تر سر بر بالین بگذارند. برخی نیز داشته و نداشته خود را به عنوان وثیقه به دادگاه سپرده و از کشور گریخته‌اند و با توجه به این که قانون سازمان ملل به پناهجو اجازه کار نمی‌دهد، اینان هیچ منبع درآمدی ندارند.</p>
<p>مشکل بعدی پناهجویان، بلاتکلیفی و خطر بازگرداندن به ایران است. جوان 19 ساله‌ای که روز 25 خرداد، تیری پس از خوردن به مانعی، به سرش اصابت کرده و مدتی در کما بوده و با رسیدن به سلامتی نسبی، کشور را ترک کرده، پس از مراجعه به دفتر امور پناهندگان در سازمان ملل، مشکل خود را تصادف عنوان کرده ‌است؛ چراکه یک سال در ایران به همه گفته دلیل بستری‌ شدنش در بیمارستان و زخم روی پیشانی‌اش تصادف بوده است. او که تعادل روحی خود را از دست ‌داده پس از به هوش ‌آمدن، می‌خواسته زندگی مخفیانه‌ای داشته باشد؛ اما گاهی در کوچه و خیابان دچار تشنج می‌شد و به گفته خانواده‌اش، آن‌چه بر او گذشته بود با غریبه و آشنا بازمی‌گفت. خانواده که جان زخمی جوانشان را در خطر می‌دیدند او را از مرز رد می‌کنند و به او می‌سپارند با هیچ‌کس از سرگذشت خود سخنی نگوید. او حتی در مقابل نمایندگان سازمان ملل از بیان سرگذشتش، هراس دارد. این جوان سرانجام مشکل اصلی خود را با کارمندان دفتر امور پناهندگان سازمان ملل مطرح کرده است؛ اما اکنون از ردشدن پرونده‌اش و دیپورت به ایران می‌هراسد. او که قدرت تکلم خود را نیز تا حد زیادی از دست داده، نمونه‌ای از ایرانیانی‌ست که پس از رأی‌دادن به نامزد مورد نظر خود در دهمین دوره ریاست جمهوری، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی لطمه دیده‌اند. اینان که پولی ندارند، با انواع بیماری‌ها دست به گریبانند و از هموطنان خود انتظار کمک دارند؛ هر کمکی که بتواند آنان را از وضعیتی این‌چنینی برهاند.</p>
<blockquote><p>در دهه‌های پیش پناهجو راحت‌تر می‌توانست خود را به یکی از کشورهای اروپایی برساند و به کمپ برود و در آن‌جا از حداقل حمایت‌هایی مانند غذا یا درمان بهره گیرد؛ اما امروز پناهجو ناچار است در کشورهای همسایه ایران، بدون هیچ‌گونه حمایت مالی از سوی سازمان ملل، مراحل پناهدگی خود را بگذراند</p></blockquote>
<p>درباره ایرانیانی که در این یک سال از وطن گریخته‌اند آمار دقیقی در دست نیست و رسیدن به آماری حدودی، می‌تواند موضوع یک گزارش باشد. درباره نوع زندگی پناهجویان و تصاویری از مشکلات آنان نیز گزارش‌هایی تولیدشده (2)؛ اما موضوع این گزارش توجه و حمایت سازمان‌ها، نهادها، انجمن‌ها و تشکل‌های مردمی خودجوش از ایرانیان پناهجو در یک سال اخیر است. برخی از این سازمان‌ها در ارایه کمک، مرزهای مشخصی دارند؛ به عنوان مثال کمک‌های «سازمان گزارشگران بدون مرز» ویژه روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان است یا «کمپین بین‌المللی برای حقوق بشر در ایران» صرفأ از فعالان سیاسی حمایت می‌کند؛ اما نهادهایی چون «همبستگی با پناهندگان ایرانی» در ارایه کمک به پناهجویان، مرزی از نظر صنفی ندارد؛ به این معنا که کمک‌های مالی یا حقوقی این نهاد به تمامی پناهجویان نیازمند اعم از فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران یا مردم عادی تعلق می‌گیرد. تشکل‌های مردمی‌ای که به شکل خودجوش در کشورهای مختلف پدید آمده‌اند و تنها می‌توانند از پناهجویان حمایت مالی کنند نیز به گفته خود مرزی ندارند و در صورت شناسایی هر پناهجوی نیازمند، در حد ظرفیت مالی‌شان، به او کمک خواهندکرد.</p>
<p><strong>تجربه‌آموزی در میانه کارزار</strong></p>
<p>ایرانیانی که به شکل خودجوش به جمع‌آوری کمک‌های نقدی یا غیرنقدی برای پناهجویان نیازمند می‌پردازند گویا به این بیت سعدی: «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز» باور قلبی دارند. آنان بدون برجای گذاشتن هیچ نامی و نشانی از خود، در ماه‌های پایانی سال 1388 و هنگامی که با اخبار موج مهاجرت هموطنان خود به کشورهای همسایه ایران روبه‌رو شدند به تشکیل گروه‌های کوچکی برای جمع‌آوری کمک اقدام کردند.</p>
<p>&#8220;احمد وحدانی&#8221; از بهمن 88 با تأسیس «بنیاد یاران» و با انتشار چند فراخوان در شبکه اجتماعی فیس بوک و رادیو ایرانیان اسلو، به جمع‌آوری کمک‌های نقدی برای پناهجویان نیازمند اقدام کرده‌است. او که به گفته خود سال‌ها پیش در بدترین شرایط، سه سال در ترکیه زندگی کرده و مشکلات پناهجویان را به خوبی لمس می‌کند در مقایسه پناهجویان این یک سال با کسانی که در سی سال اخیر ناچار به ترک ایران شده‌اند می‌گوید: «پناهجویانی که در سال‌های پس از انقلاب مجبور به ترک ایران می‌شدند اکثرأ مجرد و جزو سازمان‌هایی خاص بودند و پس از ترک ایران برخی از آن‌ها از سوی سازمان‌های خود حمایت می‌شدند اما پناهجویان یک سال اخیر اغلب خانواده هستند و چون از مردم عادی بودند از سوی سازمانی حمایت نمی‌شوند.»</p>
<p>او می‌گوید از طریق فیس‌بوک با ایرانیان پناهجویی در ترکیه آشنا شده که از نظر مالی در شرایط بدی به سر می‌برده‌اند. پس از شنیدن داستان زندگی این پناهجویان، که همگی از آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات بودند، در اسلو با چند ایرانی جلسه‌ای تشکیل می‌دهد؛ سپس چندین‌بار در فیس‌بوک فراخوانی برای کمک به پناهجویان منتشر می‌کند و به گفته خود در 22 بهمن سال گذشته با کمک یک خانواده ایرانی در نروژ، برای نخستین‌بار پنج هزار کرون فراهم و برای چند پناهجو در ترکیه ارسال می‌کنند. وحدانی از آن زمان تا کنون با کمک دوستان خود، نزدیک به سی‌ هزار کرون کمک‌های نقدی جمع‌آوری و این کمک‌ها را برای سی ‌نفر فرستاده است. او از سطح استقبال‌ ایرانیان خارج از کشور از فراخوان کمک به پناهجویان ناراضی‌ست و می‌گوید: «در خارج از ایران نزدیک به چهارمیلیون ایرانی زندگی می‌کنند. اسلو نزدیک به 12 هزار ایرانی دارد. اگر فقط ایرانیان اسلو هر کدام یک دلار بدهند، جمعأ 12 هزار دلار می‌شود. یک دلار واقعاً برای ما پولی نیست و هزینه یک چای یا آدامس می شود. بزرگ‌ترین مشکل ما جمع‌آوری کمک‌های نقدی‌ست. متأسفانه هموطنان ما پیش از این‌که به اصل مسأله توجه کنند به عقیده سیاسی کسی نگاه می‌کنند که در حال جمع‌کردن کمک‌هاست. در تظاهرات 22 خرداد امسال، که در اسلو برگزارشد، چندین گروه بودند و چون ما با نشان جنبش سبز شرکت کرده بودیم آن‌ها به ما کمک نکردند. با این وجود در همان تظاهرات حدود 670 کرون یعنی نزدیک به صد دلار جمع شد و روز بعد به حساب پناهجویان واریز شد.» یکی از کارهای بنیاد یاران طراحی تی‌شرت‌هایی سبز برای جنبش سبز و فروش این تی‌شرت‌ها به نفع پناهجویان ایرانی‌ست.</p>
<p>&#8220;فرین فخاری&#8221; ایرانی دیگری‌ست که در آلمان زندگی می‌کند. او که چندی پیش به ترکیه سفر کرده و از نزدیک با برخی از پناهجویان آشنا شده است می‌گوید: «وقتی اسم کمیساریای عالی سازمان ملل به میان می‌آید همه فکر می‌کنند پناهجویانی که زیر نظر این سازمان هستند حمایت‌های مالی و درمانی دارند اما این‌گونه نیست. در دهه‌های پیش پناهجو راحت‌تر می‌توانست خود را به یکی از کشورهای اروپایی برساند و به کمپ برود و در آن‌جا از حداقل حمایت‌هایی مانند غذا یا درمان بهره گیرد؛ اما امروز پناهجو ناچار است در کشورهای همسایه ایران، بدون هیچ‌گونه حمایت مالی از سوی سازمان ملل، مراحل پناهدگی خود را بگذراند. پناهجویان در کشورهای هم‌مرز ایران گرسنه‌اند. پناهجویی را می‌شناسم که در ترکیه با قرار ساعتی 8 لیر ترک در جایی کار کرده و پولش را نداده‌اند و چون کار برای پناهجو غیرقانونی‌ست او نمی‌تواند از کارفرمای خود شکایت کند. با توجه به شناختی که من در این چندماه از پناهجویان به دست آورده‌ام اکثرأ کسانی هستند که در شرایط ایرانِ پس از انتخابات، سیاسی شده‌اند و از نظر روانی ظرفیت پذیرفتن شرایط سخت را ندارند و به همین دلیل از نظر روحی با مشکلاتی جدی روبه‌رو هستند. شاید باور نکنید در ترکیه پناهجویانی هستند که در شهرهای کوچکی مستقر شده‌اند و برای انجام مراحل پرونده خود، ناچارند خود را به دفتر امور پناهندگی سازمان ملل در آنکارا برسانند ولی حتی امکانی برای تأمین هزینه این سفر ضروری به آنکارا را هم ندارند.»</p>
<p>به گفته فخاری، تعداد انگشت‌شماری از ایرانیان مقیم آلمان، قیم برخی از پناهجویان شده‌اند؛ به عنوان مثال پنج زن با کمک هم، هرماه 270 یورو برای یک خانواده پناهجوی نیازمند در ترکیه می‌فرستند. او می‌گوید با کمک دوستانش چندی پیش «انجمن امداد پناهجویان ایرانی» را تأسیس کرده‌اند تا از طریق این انجمن، کمک‌های نقدی را در شکلی سازمان‌یافته‌تر جمع‌آوری و برای پناهجویان نیازمند ارسال کنند. به گفته فرین فخاری، حمایت این گروه از ایرانیان آلمان به کمک‌های نقدی محدود نمی‌شود. آنان لیستی صدنفره از پناهجویان ایرانی را در اختیار وزارت امور خارجه آلمان قرار داده‌اند و دولت آلمان با توجه به اولویت‌های خود، 50 نفر از این صد نفر را به عنوان پناهنده پذیرفته است. او می‌گوید: «از نظر دولت آلمان کسانی که در زندان‌های ایران شکنجه یا در تظاهرات زخمی شده‌اند نسبت به دیگران اولویت دارند.» به ‌گفته فخاری این گروه هم‌چنین توانسته‌اند از دیپورت دو ایرانی ساکن در شهر وان ترکیه به ایران جلوگیری کنند.</p>
<p><strong>عیار سازمان‌های رسمی در محک تجربه‌ای متفاوت</strong></p>
<p>درباره سازمان‌هایی که رسیدگی به وضعیت پناهجویان در دستور کارشان قرار دارد وضع به گونه‌ای دیگر است؛ این نهادها به شکل سازمان‌یافته‌تر به شناسایی و کمک به پناهجویان می‌پردازند. سازمان همبستگی با پناهندگان ایرانی، به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی در ژانویه 1995 به ثبت رسیده است. این سازمان برای شناسایی پناهجویان، فرم‌هایی را طراحی و در سایت خود منتشر کرده است. پناهجو با پرکردن این فرم‌ها و نوشتن شماره پرونده خود ـ که در کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان ثبت است ـ خود را به سازمان معرفی می‌کند.</p>
<p>&#8220;دلجو آبادی&#8221; که از سال 1993، دو سال پیش از ثبت رسمی سازمان، به عنوان بنیانگذار و مدیر اجرایی سازمان همبستگی با پناهندگان ایرانی، درگیر مشکلات پناهندگی ایرانیان است، می‌گوید: «این سازمان که هر سال به هفتاد خانواده پناهجوی نیازمند کمک می‌کند پس از انتخابات با ثبت بیش از هزار پرونده، روبه‌رو شده و از این تعداد در نهایت صد و بیست پرونده را برای ارایه کمک مالی در نظر گرفته است.» به گفته آبادی «اکثر این خانواده‌ها نه روزنامه‌نگار بوده‌اند و نه فعال سیاسی. از شاگرد مبل‌فروش تا مدیر یک شرکت، در مواردی حتی دو ماه در ترکیه بدون مراجعه به دفتر سازمان ملل صبر کرده‌اند تا شرایط ایران تغییر کند و بازگردند.» سازمان همبستگی با پناهندگان ایرانی علاوه بر حمایت مالی، به حمایت حقوقی و جلوگیری از دیپورت‌ پناهجویان نیز می‌پردازد. آبادی می‌گوید: «برای برخی از پناهجویانی که هیچ چاره‌ای جز دیپورت نداشتند در دادگاه حقوق بشر اروپا پرونده حقوقی بازکردیم و توانستیم جلوی دیپورت این هموطنان‌ را بگیریم.»</p>
<blockquote><p>حکومت ایران تمام توان خود را برای زندانی کردن یا خارج کردن جوانان به کار گرفته است؛ جوانانی که در ایران با صداقت کار می‌کردند و حتی در انتخابات این حکومت نیز فعال بودند. آینده جوانانی که مجبور به ترک وطن می‌شوند مبهم و نگران‌کننده است</p></blockquote>
<p>او با اشاره به بودجه محدود سازمان همبستگی با پناهندگان ایرانی، از تشکل‌های مختلف می‌خواهد کمک‌هایی را که جمع‌آوری می‌کنند در اختیار این سازمان قرار دهند تا این کمک‌ها به دست کسانی برسد که واقعأ نیازمندند و می‌افزاید: «ما در این هفده سال بیش از نیم میلیون دلار به پناهجویان نیازمند کمک کرده‌ایم و در این سال‌ها در شناسایی پناهجوها و چگونگی کمک به آن‌ها به قدرت تشخیص رسیده‌ایم؛ اما همیشه نگران بودجه هستیم و در نهایت به یک خانواده نیازمند می‌توانیم در سال سیصد دلار بدهیم و این خیلی کم است. پیشنهاد می‌کنم تشکل‌هایی که به شکل پراکنده در کشورهای مختلف با هدف کمک به پناهنده‌ها تأسیس می‌شوند کمک‌های خود را به ما بدهند و ما گزارش توزیع این کمک‌ها را در اختیار آنان قرار خواهیم داد.»</p>
<p>کمپین بین‌المللی برای حقوق بشر در ایران نیز از سازمان‌هایی‌ست که کمک به پناهجویان پس از انتخابات را در دستور کار خود قرار داده؛ اما این کمک‌ها، بیشتر جنبه حقوقی دارد. &#8220;هادی قائمی&#8221; مسوول هماهنگ‌کننده‌ کمپین بین‌المللی برای حقوق بشر در ایران در این‌باره می‌گوید: «تمرکز سازمان ما روی مسأله پناهجویان نیست و ما امکان حمایت مالی از پناهجویان را نداریم؛ اما با توجه به بحران پناهندگی ایرانیان در یک سال اخیر، کمپین ما در حد ظرفیت خود توانسته است برای نزدیک به صد فعال سیاسی، تأییدیه صادر کند تا این تأییدیه‌ها را در اختیار سازمان ملل قرار دهند.»</p>
<p>او تشکیل یک بنیاد خیریه قدرتمند در زمینه کمک به پناهندگان را ضروری می‌داند و معتقد است افرادی که می‌خواهند دراین بنیاد فعالیت کنند باید به کشورهایی چون ترکیه و عراق بروند و از نزدیک با پناهجویان آشنا شوند تا بتوانند پناهجویان نیازمند را شناسایی و به آنان کمک کنند. قائمی با اشاره به روند نگران‌کننده موج مهاجرت در یک سال اخیر، می‌افزاید: «حکومت ایران تمام توان خود را برای زندانی کردن یا خارج کردن جوانان به کار گرفته است؛ جوانانی که در ایران با صداقت کار می‌کردند و حتی در انتخابات این حکومت نیز فعال بودند. آینده جوانانی که مجبور به ترک وطن می‌شوند مبهم و نگران‌کننده است.»</p>
<p>بخش قابل توجه ایرانیان مهاجر در این یک سال را روزنامه‌نگاران تشکیل می‌دهند. به گفته رضا معینی، مسوول میز ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز، خروج روزنامه‌نگاران همچنان ادامه دارد. به نظر می‌رسد تنها سازمانی که تا کنون به شکلی جدی به امور روزنامه نگاران گریخته از وطن پرداخته گزارشگران بدون مرز است.</p>
<p>رضا معینی می‌گوید: «از تیرماه 1388 تعدادی از روزنامه‌نگاران که به خارج آمده بودند تماس‌هایی با ما گرفتند و نشان می‌داد که یک روند شروع شده است.  حدود ۱۱۰ روزنامه‌نگار با ما تماس گرفتند و ما برای کارهای اداری آن‌ها پرونده تشکیل دادیم و مشخصات مربوط به آن‌ها را آماده کردیم. از ماه مهر این روند  و تعداد کسانی که مجبور به ترک کشور شدند بیش‌تر شد و در همان زمان، ما فراخوانی را منتشر کردیم.  فراخوان، علنی کردن نوعی از فعالیت‌ها و تلاش‌های سازمان گزارش‌گران بود. این فراخوان از سویی نامه به کشورهای اروپایی و از سویی دیگر خطاب به هم‌وطنان ایرانی بود که پیش از روزنامه‌نگاران جدید، در خارج از کشور سکونت داشتند و دارای امکاناتی بودند. ما هدف دیگری داشتیم و می‌خواستیم تایید کنیم که این واقعیت خروج روزنامه‌نگاران از کشور وجود دارد.»(3) او همچنین خروج روزنامه‌نگاران پس از انتخابات را یک بحران می‌داند و معتقد است در شرایط بحرانی باید به شکلی بحرانی عمل کرد. معینی درباره کمک‌های مالی سازمان گزارشکران بدون مرز به روزنامه‌نگاران، می‌افزاید: «فراخوان ما منجر  به جمع‌آوری ۳۵۰۰۰ یورو شد&#8230; مقداری که بردوش سازمان ما بود نزدیک به ۱۰۰ هزار یورو بوده است. ما در شرایط بسیار سختی به سر می‌بریم و بار مسوولیت سنگینی داریم. سازمان ما از سوی سه نهاد بین‌المللی بنا بر درخواست ما بر حساب‌رسی نظارت می‌کند و گزارش علنی می‌دهد. گزارش کلی بر روی سایت ما هست. ما باید ادامه دهیم و این تاجایی امکان دارد که بتوانیم از کمیساریای عالی پناهندگی کمک بگیریم.»(4)</p>
<p>این تشکل‌ها و سازمان‌ها بخشی از تشکل‌ها و سازمان‌های بسیاری‌ست که با هدف کمک به پناهجویان ایرانی تأسیس شده یا حمایت از پناهجویان بخشی از وظایف آن‌هاست. با توجه به موج مهاجرت ایرانیان پس از از انتخابات، که موج سوم مهاجرت نام گرفته است، آیا این تشکل‌‌ها و نهادها می‌توانند بخش کوچکی از مشکلات بی‌شمار پناهجویان ایرانی پس از انتخابات را حل کنند؟ حال آن‌که در گزار‌ش‌هایی که به تصویر مشکلات پناهجویان می‌پردازند می‌خوانیم یا می‌بینیم برخی از آنان هیچ‌گونه حمایتی را از هیچ تشکل و سازمانی دریافت نکرده‌اند و تمامی آنان مشکل مالی را بزرگ‌ترین مشکل خود عنوان می‌کنند و در انتظارند تا کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان آنان را به کشوری امن برساند تا با امنیت خاطر بتوانند کار کنند و خود و خانواده خود را از مشکلات برهانند. گویی تاریخ آوارگی، سراسر تکراری تازه است: «و گفتم کاش مرا بال‌ها مثل کبوترها می‌بود، تا پرواز کرده استراحت می‌یافتم. هر آینه به جای دور می‌پریدم و در صحرا مأوا می‌گزیدم. می‌شتافتم به‌سوی پناهگاهی از باد تند و از طوفان شدید.»(5)</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><strong>پانویس‌ها:</strong></p>
<p>(1) بخشی از شعر مزامیر از ویسواوا شیمبورسکا/ این شعر را در <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.shahramsheydayi.com/poems/11_pepoleonthebridge.htm" target="_self">این مجموعه</a></span> بخوانید:</p>
<p>(2)گزارش‌هایی درباره‌ مشکلات پناهجویان پس از انتخابات از زبان آنان: <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/3837" target="_self">+</a></span> و <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tehranreview.net/articles/439" target="_blank">+</a></span></p>
<p>(3) و (4) <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://radiokoocheh.com/article/44934" target="_blank">گفت‌وگوی</a></span> رادیو کوچه با رضا معینی</p>
<p>(5) مزامیر داوود/مزمور ۶:‏۸-۵۵</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/4124/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منطق این باشی و آن نباشی دباشی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/491</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/491#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 10:15:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[دباشی]]></category>
		<category><![CDATA[سبز]]></category>
		<category><![CDATA[ظلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/491</guid>
		<description><![CDATA[حمید دباشی پیش از جنبش 22 خرداد هم چهره‌ای شناخته شده بود و در میان نخبگان دانشگاهی در داخل و خارج کشور نامی آشنا؛ اما پس از جنبش 22 خرداد به چهره‌ای عمومی تبدیل شده است و پیگیرانه مسائل جنبش را دنبال کرده در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مختلفی شرکت داشته یا از سازمان‌دهندگان بوده و در عرصه رسانه‌ای هم با انتشار ویدئوهای هفته سبز به پیشبرد ایده‌های خودمانی رسانه‌ای کمک کرده است. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حمید دباشی پیش از جنبش 22 خرداد هم چهره‌ای شناخته شده بود و در میان نخبگان دانشگاهی در داخل و خارج کشور نامی آشنا؛ اما پس از جنبش 22 خرداد به چهره‌ای عمومی تبدیل شده است و پیگیرانه مسائل جنبش را دنبال کرده در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مختلفی شرکت داشته یا از سازمان‌دهندگان بوده و در عرصه رسانه‌ای هم با انتشار ویدئوهای هفته سبز به پیشبرد ایده‌های خودمانی رسانه‌ای کمک کرده است. نظرات او عموما با استقبال روبرو شده است. شاید هم جو عمومی تا پیش از 22 بهمن کمک می‌کرده که اندیشه‌های مختلفی که به میدان می‌آید در فضایی از تفاهم و خودی بودن درک شود. اما جنبش سبز از 22 بهمن به دلیل شوک ناکارآمدی ایده‌ها وارد مرحله‌ای از نقد درونی شده است که ناگزیر به نوعی جناح‌بندی در میان اندیشوران و پیشگامان جنبش انجامیده است و کثرت جنبش را در عین وحدت‌اش نمایان‌تر خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/mehdi1.jpg"><img class="size-full wp-image-226  aligncenter" title="mehdi1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/mehdi1.jpg" alt="" width="350" height="250" /></a></p>
<p>اولین موج نقدها طبعا متوجه گروه سردبیران سایت جرس شد؛ زیرا ایده اصلی برای 22 بهمن که به اسب تروا مشهور شد از حمایت آنها برخوردار بود، اما به ناکامی و حرمان کشید. مهم‌ترین اوراق‌سازی از اندیشه‌های حاکم بر جرس را اکبر گنجی بر عهده گرفت و در یادداشتی مفصل به تبیین و نقد مواضع محسن کدیور بنیان‌گذار جرس پرداخت. اکنون حمید دباشی از جناح چپ جنبش وارد شده است و ضمن اعلام همبستگی با اسلامیون گروه جرس، ایرادات گروه دیگری را بیان می‌کند که گرچه نامی از ایشان به صراحت نمی‌برد؛ اما می‌توان آن را گروه سازگارا ـ میلانی نامید؛ بدون اینکه لزوما بین محسن سازگارا و دکتر عباس میلانی پیوندی سیاسی یا سازمانی وجود داشته باشد. در واقع دباشی به اندیشه‌ای که بین اتاق فکر واشنگتن و استانفورد مشترک می‌بیند حمله می‌برد.</p>
<p>من در این یادداشت از موضعی منتقدانه مقاله دباشی را می‌خوانم و بررسی می‌کنم.</p>
<p>به نظر من صدر مقاله دباشی منطقی را به دست می‌دهد که او خود به آن عمل نمی‌کند. او در آغاز می‌گوید: &#8220;جنبش‌های اجتماعی منطق‌های روایی خود را دارند. هیچ دو جنبشی کاملا شبیه هم نیست و از منطق و ریطوریقای واحدی پیروی نمی‌کند. روند شکل‌گیری و رشد جنبش‌های اجتماعی را نمی‌توان صرفا با قیاس و استقرا به دست آورد. برعکس با تامل پایدار بر منطق روایی مستتر در بطن خود این جنبش‌هاست که مسیر حرکت و افت و خیز آنها را می‌توان بازشناخت. مثل هر زبانی و گویشی، هر جنبش اجتماعی نیز دستور زبان خودش را خودش وضع می‌کند. وظیفه ما کشف آن دستور زبان است نه وضع آن&#8221;.</p>
<p>من با این منطق کاملا موافق‌ام؛ اما اینکه چرا دباشی خود به آن تن نمی‌دهد مساله‌ای است که شاید ریشه در مسائل شخصی و بین ـ شخصی دارد که به تمایزهای مسلکی هم بر می‌گردد. راه بررسی من از آنجا نمی‌گذرد. منطق او را بر می‌رسم. من هم مانند او اعتقاد دارم که &#8220;جنبش سبز ذاتا جنبشی چند صدایی و چند ساحتی است که در نتیجه کشف و شهود، دستور زبان آن را همانقدر پیچیده‌تر و شوق‌انگیزتر می‌کند. جنبش سبز با آنکه ریشه‌های عمیقی در همه نهضت‌های اجتماعی جدید آزادی‌خواهی مردم ایران حداقل از &#8220;جنبش تنباکو&#8221; بدین‌سو دارد، پدیده‌ای استثنایی و کاملا بی‌سابقه است&#8221;.</p>
<blockquote><p>اما آنچه دباشی در نقد گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا می‌گوید به نظرم رونویسی از یک دستورزبان کهنه است</p></blockquote>
<p>اما آنچه دباشی در نقد گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا می‌گوید به نظرم رونویسی از یک دستورزبان کهنه است. زبانی که جنبش سبز زوال و خاموشی آن را نوید می‌دهد. او می‌گوید:</p>
<p>&#8220;لابد سر این اصل هر آدم منصفی توافق خواهد کرد که هر ایرانی که امروز در امریکا دارد برای جنبش سبز سینه چاک می‌کند ولی در عرض حداقل هشت سال سیاهی و تباهی و خباثت ریاست جمهوری جورج بوش لام از کام علیه جنگ افغانستان و جنگ عراق باز نکرده جانبداری او از جنبش سبز از ضریب محدودی از اعتبار برخوردار است&#8221;.</p>
<p>و البته این ضریب محدود کمی بعد تبدیل می‌شود به اینکه اصلا اعتبار ندارد:</p>
<p>&#8220;شصت سال است که دولت غاصب نژادپرست آپارتاید استعمارگر اسرائیل خون ملت فلسطین را در شیشه کرده، فرزندان آنها را کشته، زنان آنها را بیوه و عزادار کرده و سرزمین آنها را روز روشن از زیر پای آنها دزدیده است. لابد منصفانه است اگر به این حرف ساده معتقد باشیم که هیچ &#8220;فعال سیاسی&#8221; ایرانی (مردم معمولی را عرض نمی‌کنم) که در امریکا و یا اروپا زندگی می‌کند و طی این مدت دراز هرگز بر علیه این ظلم وقیحانه لام از کام نگشوده سینه چاک کردنش برای فقدان حقوق &#8220;بشر&#8221; در جمهوری اسلامی از بیخ و بن بی‌اعتبار است&#8221;.</p>
<p>من خود را آدم منصفی می‌دانم و بسیاری هم مرا به این صفت می‌شناسند، اما این منطق را درک نمی‌کنم و با دباشی همداستان نیستم. چه کسی گفته است که برای حمایت از جنبشی بر ضد ستم آدم باید بر ضد همه ستم‌های دیگر دنیا اول اعلامیه داده باشد؟ این یعنی پایه‌گذاری نوعی گزینش جدید از همان نوع که اساس تبعیض را در نظام مقدس پایه گذاشته است. جنبش سبز از کسی کارت هویت نمی‌خواهد. حمایت او از این جنبش، خود کارت هویت است. چرا باید این را مشروط به حمایت‌هایی که پیش از این کرده یا نکرده است بکنیم؟</p>
<p>ایشان می‌گوید «ظلم، ظلم است». اما طبیعی است که خبر سیلی خوردن مثل خوردن سیلی نیست. من در برابر ستمی که بر من و همسایه و هم‌وطن‌ام می‌رود طبعا با خروش بیشتری موضع می‌گیرم. کسی هم نمی‌تواند بگوید تو اول باید درباره ستمی که به همه دیگر ابناء بشر رفته و می‌رود اعلام موضع کنی و یا چون اعلام موضع نکرده‌ای، اصلا حق خروشیدن بر ستمی که جانت را آشوبیده است نداری.</p>
<p>وانگهی مردم ما سی سال است گروگان تز اسرائیل‌ستیزی نظام مقدس‌اند. از آنها نباید انتظار داشت حساسیت خود را به مساله اسرائیل مثل سال‌های پیش از انقلاب حفظ کرده باشند. این حرف خارج از کانتکست است. مبارزه با ستم خوب است درست؛ اما برای هر مردمی و زمانی و جعرافیایی معنا و مفهوم و دامنه دیگر دارد. به علاوه با همه احترامی که به فلسطینیان می‌گذاریم نباید فراموش کنیم که ما نمی‌توانیم مساله آنها را برای آنها حل کنیم. تا همین‌جا هم میزان خسارت‌هایی که به ایرانیان به خاطر فلسطین وارد شده بسیار سنگین بوده است. بعد مادی آن را کنار بگذاریم، بعد سیاسی آن ابعاد غول‌آسایی دارد. افزون بر این در مساله فلسطین سال‌هاست که درگیری در میان خود فلسطینی‌ها و نیز حامیان عرب ایشان وجود دارد. چرا باید فکر کنیم مساله فلسطین هنوز و همچنان باید مساله جنبش سبز یا فعالان ایرانی باشد که صدها اولویت دیگر در برابر خود دارند؟ و اگر به قول دباشی «ظلم، ظلم است»؛ چرا همین فلسطینیان در قبال سی سال حمایت دیدن از مردم و مسئولان ایران (که گروه بزرگی از همان‌ها الان در زندان‌اند) یک بیانیه در محکوم کردن ستمی که بر ایشان رفته یا بر زنان و دانشجویان و کارگران و مردم ما می‌رود، نداده‌اند؟ چرا باید فکر کنیم که ما باید مرتب به یاد انها باشیم و آنها نباید سر سوزنی هم به یاد ما باشند؟</p>
<p>واقعیت این است که در هیچ نظام دموکراتیکی نمی‌توان از کسی پرسید چرا سکوت می‌کند. تنها می‌توان به آنچه گفته است پرداخت. اگر غیر از این باشد هر روز کسی می‌تواند بیاید و به بهانه‌ای یقه مردم را بگیرد که چرا در باب فلان موضوع موضع نگرفته‌اید. مثلا در هلند بیایند بگویند چرا در حمایت از خیرت ویلدرس حرف نمی‌زنید. یا در حمایت از ازدواج هم‌جنس‌گرایان و مخالفت با مهاجران مراکشی و مسلمان بگویید و اگر نگویید، دموکرات نیستید و الخ. هر کسی حق دارد سکوت کند و نمی‌توان از او در باره سکوت‌اش بازخواست کرد.</p>
<p>دباشی به ما توصیه می‌کند که هر وقت دیدیم کسی بیانیه‌ای امضا کرده در دفاع از حقوق بشر، یادمان باشد کارنامه‌اش را وارسی کنیم که قبلا هم از این بیانیه‌ها داده و قربانیان سیاست‌های امریکا را هم یاد کرده است یا نه. این بدترین کاری است که در جلب حمایت از جنبش می‌شود کرد و بهترین روش است برای تاراندن افراد و نخبگان از دور و بر جنبش. بهتر است یادمان باشد برای امضای بیانیه گزینش نگذاریم. هیچ آدمی را برای کار نکرده‌اش محاکمه نمی‌کنند؛ مگر اینکه وظیفه قانونی‌اش را انجام نداده باشد. اخلاق را تبدیل به قانون نکنیم و جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم.</p>
<p>اینکه در زمان حمله اسرائیل به غزه یا حمله بوش به عراق، ایرانیان در آمریکا کنار این یا آن مقام مسئول دولت بوش نشسته باشند چه قبحی دارد؟ این اخلاق‌گرایی در سیاست همان بلایی‌ست که سی سال است در جمهوری اسلامی ریاکاری را بر همه شئون کشور حاکم کرده است. این روش همیشه به ضد خود تبدیل می‌شود. این هم که فلانی رفته باشد در دانشگاه استانفورد و همکار کسی باشد که عقاید سیاسی‌اش مخالف آقای دباشی است یا موافق سیستم سیاسی آمریکا، پس باید طرد شود و کتاب‌هایش به صنار هم نیارزد از توصیه اول نیز بدتر است. هر کسی آزاد است هر کاری را که در قانون محترم است پیشه کند و با هر کسی که جرمی مرتکب نشده همکار شود و هر نوع تحقیقی ولو درباره متمولین و درباریان پهلوی هم بنویسد. این چه نوع نگاهی است به جهان که معیارهایی را مهم می‌بیند که قانون را معطل می‌گذارد؟ این چه نوع پلورال فکر کردن است؟ اگر من مخالف محققی هستم که به درباریان پهلوی می‌پردازد بر اساس چه معیار دموکراتیکی حق دارم او را نفی کرده و تحقیر و لجن‌مال کنم؟</p>
<p>جنبش سبز چنانکه من می‌شناسم برای نفی هر نوع تحقیر و تبعیض است و در این فرقی نیست که محقق تاریخ دربار پهلوی باشی یا در تاریخ زیرجامه‌های ایرانی مطالعه کنی یا در اسناد پول‌شویی روحانیون و مراجع غور کنی و یا به تاریخ شاهدبازی در حوزه علمیه و روسپیگری در مشهد بپردازی یا اصلا مانیفستی در مخالفت با حمایت از فلسطینیان منتشر کنی و حزب دست راستی تاسیس کنی. هیچ کاری که قانون منع نکرده باشد، قابل تحقیر نیست و حقی از حقوق مدنی را از شما سلب نمی‌کند. اگر ما امروز نتوانیم تحقیق در به قول دباشی «تدکره» مقامات عصر پهلوی را تحمل کنیم، چطور فردا می‌توانیم به سلطنت‌طلبان به عنوان یک حزب و گروه سیاسی اقلیت اجازه فعالیت دهیم؟ آیا جنبش سبز خط قرمزهایی دارد که دباشی می‌داند و ما نمی‌دانیم؟</p>
<p>آیا واقعا دباشی می‌تواند در چارچوب ایده‌های جنبش سبز از این فکر دفاع کند که «ضرر و خطر این حضرات برای جنبش سبز از شرارت‌های حسین شریعتمداری و ملا عمر هیچ کم‌تر نیست»؟</p>
<p>جنبش سبز از دید من تکرار هیچ جنبش قبل از خود نیست. از همه آنها می‌آموزد و از همه آنها فاصله می‌گیرد. این جنبش ضدامپریالیستی نیست. ضد اسرائیلی نیست. ضدبهایی نیست. ضد آخوند نیست. ضد سلطنت نیست. ضد همه بهانه‌هایی است که به آن بهانه دولت بر مردم یا مردم بر بعض مردم تحقیر روا دارند و تبعیض را استوار کنند. جنبش سبز یک جنبش ملی برای نجات زندگی ما از ستم استبداد است و هر کس این جنبش را با این درون‌مایه و اهداف آینده حمایت کرد، ما باید از او استقبال کنیم. ما نکیر و منکر نیستیم. جهان را هم از نو نمی‌خواهیم بسازیم یا طبع بشر را عوض کنیم. هر کسی از ظن خود یار ما شد و مبارک است یاری او. فکر می‌کنم جنبش سبز به اندازه کافی بالغ است که بتواند منافع جنبش و مردم ایران را حفاظت کند؛ اما برای آن نیازی ندارد که دست رد به سینه کسی بزند یا انگیزه‌خوانی کند یا با ادبیات کسانی به تحلیل بپردازد که زبان‌شان کهنه شده و رو به زوال است.</p>
<p>دباشی می‌گوید &#8220;مهم‌ترین پارادوکس جنبش سبز، نیروی جوان و بی‌تاب و تحمل آن است&#8221;؛ اما باید گفت انحصار راه جنبش به مسیرهای معین از سوی نخبگان با محورهای آزمون شده و به تاریخ پیوسته و حکم به اینکه این باشد و آن نباشد و فقدان اندیشه ملی در فکر ایشان نیز کم از آن پاردوکسیکال نیست.</p>
<p>این بخش از گفتار او در صدر مقاله‌اش را دباشی یک بار باید برای خود با صدای بلند بخواند: &#8220;کل تقسیم‌بندی مردم ما بین &#8220;خارج و داخل&#8221; را باید کنار گذشت. نقاط وصل و اشتراک ما مبتنی بر حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی و اعتماد به شکل‌گیری شعور و خرد جمعی ماست. بر این گذر باید سعه صدر و گسترش اندیشه روا داشت. هر کس هر گناهی، تقصیری، کوتاهی کرده است دیگر باید گذشت و رفت و رو به آینده داشت. تاریخ‌نگاری مبتنی بر انتقام‌جویی ما را به جایی نمی‌برد و آب به آسیاب حکومت غداره بندان می‌ریزد&#8221;.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
* نقل قولهای دباشی همگی از یادداشت او گرفته شده است در جرس با این عنوان:  <a href="http://www.rahesabz.net/story/10595/" target="_blank">فرق خرگوشان بازیگوش و لاک‌پشت باهوش</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/491/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 0.912 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-02-10 03:20:15 -->
<!-- Compression = gzip -->
