<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; اخلاق</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/tag/%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 23:58:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>بیدار باش سلوک اخلاقی در منازعات کنونی قدرت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8926</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8926#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 May 2011 06:38:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8926</guid>
		<description><![CDATA[آنچه امروز در صحنه سیاسی ایران در جریان است و منجر به شکاف و رویارویی جدید در درون بلوک قدرت شده است، موضوع خوبی برای ارزیابی میزان پای بندی به اخلاق در میان کنشگران سیاسی خواهان تغییر است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تناسب اخلاق و سیاست ورزی از موضوعات چالشی در فضای سیاسی ایران بوده است. از دید برخی این دو مقوله تعارض ذاتی دارد لذا در این تضاد آشتی ناپذیر لاجرم باید یکی را انتخاب کرد. شماری با پذیرش اصل &#8220;هدف وسیله را توجیه می کند&#8221; موازین اخلاقی را کنار گذاشتند؛ اما پاره ای دیگر مسیر کاملا متفاوتی را برگزیدند و با مترادف دانستن سیاست با دروغ، نیرنگ و فریب، حکم به عزلت نشینی و پرهیز از فعالیت سیاسی دادند.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/05/10147_835.jpg"><img class="size-full wp-image-8927 aligncenter" title="10147_835" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/05/10147_835.jpg" alt="" width="450" height="333" /></a></p>
<p>البته در این میان تفاوت در تفسیر &#8220;فعل اخلاقی&#8221; نیز بر پیچیدگی این بحث افزوده است.</p>
<p>برخی مدافع اخلاق نتیجه گرا هستند که فرجام تصمیم و عملی اگر روند زیست اخلاقی را تقویت کند و منجر به افزایش کرامت انسانی و آسایش زندگی شود، آن فعل اخلاقی است حتی اگر در اجرا وشیوه عمل اصول اخلاقی رعایت نشده باشند. اما رویکرد دیگر انگشت تاکید بر اخلاق روش گرا می گذارد که روش و نوع مواجهه به اندازه غایت و نتیجه در انتساب صفت اخلاقی به اعمال و مواضع اهمیت دارد.</p>
<p>اعتقاد به اینکه &#8221; اخلاق قدرت &#8221; سرشت متفاوتی دارد، نیز داوری در این خصوص را مشکل تر می کند.</p>
<p>اما از دیدگاه کسانی که سیاست راهی ناگزیر برای توسعه حق طلبی و بهبود زیست انسانی هست، اصول و معیارهای اخلاقی و اتیک از معیارهای اصلی انتخاب و موجه دانستن اعمال و تصمیمات هست. اگر فعلی از فیلتر فضائل انسانی و ارزش های خدشه ناپذیر اخلاقی عبور نکند، باید از ارتکاب آن احتراز کرد و بر آن خط بطلان کشید.</p>
<p>آنچه امروز در صحنه سیاسی ایران در جریان است و منجر به شکاف و رویارویی جدید در درون بلوک قدرت شده است، موضوع خوبی برای ارزیابی میزان پای بندی به اخلاق در میان کنشگران سیاسی خواهان تغییر است.</p>
<p>برخی از اصلاح طلبان و نیروهای اپوزیسیون در اختلاف بین خامنه ای و احمدی نژاد آشکارا جانب رهبری را گرفته اند و یا لبه حملات شان را متوجه حلقه یاران احمدی نژاد کرده اند. این موضع تا جایی که یک ترجیح سیاسی است و بر اساس مصلحت سنجی و مطابقت با استراتژی های مورد نظر صورت می گیرد، ایراد جدی ندارد و می توان آن را بر اساس ملاک های سیاسی مورد ارزیابی قرار داد. اما وقتی این رویکرد با سکوت در برابر موارد نقض حقوق بشر و یا تحریف و وارونه سازی واقعیت ماشین سرکوب و جنایت همراه می شود در تعارض با اخلاق و &#8220;سیاست ورزی صحیح&#8221; قرار می گیرد.</p>
<p>این رفتار ضد اخلاقی هشدار و بیدار باشی جدی به عرصه عمومی و جامعه مدنی نو پای ایرانی است تا به تامل و تفکر در این خصوص بپردازد و نسبت به جلوگیری از فدا شدن مکارم اخلاق و موازین انسانی در پای منافع سیاسی و آفت سیاست زدگی بکوشد.</p>
<blockquote><p>آزادی خواهی و سلوک اخلاقی موقعی درخشش بیشتر دارد که از حقوق انسانی مخالف و رقیب دفاع شود. نه آنکه بر اساس فرهنگ منحط استبداد زدگی، از پایمال کردن حقوق رقیب فرصتی برای بالا رفتن از نردبان قدرت خلق کرد</p></blockquote>
<p>نوع سمت گیری سید محمد خاتمی در میان اصلاح طلبان ولایت پذیر چشمگیری بیشتری در تقرب به سمت رهبری دارد. وی بحران اخیر در داخل حاکمیت را فرصتی برای تحرک بخشیدن به استراتژی اصلاح از بالا به پایین و پارلمانتاریستی مطلوب خود دیده است تا با تعیین شروط اصلاح طلبانه باب مذاکره و تعامل با رهبری و بخش های انتسابی را باز کند و بدین ترتیب شاید راهی برای توسعه میانه روی در نظام گشوده شود. بی نیاز از توضیح است که این اتفاق مزیت حضور اصلاح طلبان در قدرت را نیز دارد.</p>
<p>وی محق است این رویکرد سیاسی را دنبال کند همانگونه که دیگران نیز حق دارند راه های دیگر را توصیه نمایند و به نقد رویکرد سیاسی وی بپردازند. ارزیابی این استراتژی و سنجش موفقیت آن خارج از حوصله این مطلب است.</p>
<p>اما وی هنگامی که بر روی برخوردهای غیر قانونی و شیوه های ضد انسانی علیه حلقه یاران احمدی نژاد چشم می بندد و تلویحا جریان احمدی نژاد را مسئول خشونت های صورت گرفته و سرکوب نیروهای منتقد و جامعه مدنی معرفی می کند، مشکل پدید می آید.</p>
<p>برخوردهایی که تا کنون با عباس امیری فر، عباس غفاری و دیگر بازداشت شدگان منسوب به رحیم مشایی انجام شده است و حجم اتهامات سنگین و نسبت های زشت و رکیک نسبت به آنها نه با اصول قانون اساسی تطبیق دارد نه با رویه های قضایی در آئین جزایی و نه با شرع و اخلاق تناسب دارد.</p>
<p>یکی از سر فصل های اصول اصلاحات و مطالبات ملت عدم استفاده از شکنجه و خشونت علیه بازداشت شدگان و رعایت اصول دادرسی منصفانه و عادلانه است. این اصل استثناپذیر نیست و دامنه شمول آن تمامی آحاد ملت از گرایش های گوناگون سیاسی، عقیدتی و ایدئولوژیک را در بر می گیرد. این افراد و یا کلا نیروهای محمود احمدی نژاد هر کاری کرده باشند حقوق آنها باید رعایت گردد و در یک دادگاه صالح به تخلفات آنها رسیدگی شود.</p>
<p>خشم و انزجار از رفتار خردسوز و ناعادلانه احمدی نژاد و غصب جایگاه ریاست جمهوری نباید باعث شود تا از پایمال شدن بی رحمانه و شنیع حقوق شهروندی این افراد  توسط نیروهای امنیتی و نظامی رضایت داشت. نباید فراموش کنیم که خون را نباید با خون شست. خشونت ورزی با یک زندانی که دستش از دنیا کوتاه هست و هیچ امکانی برای تهاجم و مقاومت ندارد، از مصادیق بارز خشونت ورزی نا موجه هست که تبعات منفی آن دامنگیر همه آحاد جامعه می گردد.</p>
<p>نکته مهم دیگر توجه به این واقعیت است که نیروهایی عهده دار حمله به حلقه یاران احمدی نژاد هستند که صحنه گردانان قلع و قمع آزادی خواهان و دلسوزان وطن و مردم در طول دو دهه گذشته بوده اند. غفلت از این واقعیت و از آن بدتر تطهیر آنها و دادن آدرس غلط که گویی جریان مشکوک پیرامون احمدی نژاد باعث و بانی همه کژ رفتاری ها و جنایت ها بوده اند، نتایج خطرناکی در بر دارد.</p>
<p>احمدی نژاد شش سال است که در سطح بالای قدرت حضور یافته است. سرکوب ها و بد رفتاری با مردم و نیروهای منتقد و مستقل پیشینه ای به درازای عمرجمهوری اسلامی دارد. &#8220;انحراف&#8221; و کشاندن پای غیب گرایی در سیاست و نشان دادن مشت آهنین در برابر مخالفان از عمری  32 ساله برخوردار است.</p>
<p>اما به طور مشخص ماشین سرکوب کنونی در دوران رهبری خامنه ای بازسازی و تجدید سازمان شده است و افراطی ترین و خشن ترین نیروهای سرکوب گر و مراکز سازماندهی آنها در بخش های تحت نظر رهبری جای گرفته اند. گفتمان بسیج کننده و تهییج گر نیروهای میدانی و سازمانی ارتش سرکوب از تئوری ولایت مطلقه فقیه و کلام رهبری سرچشمه می گیرد.<br />
پیرامون نقش  احمدی نژاد در سرکوب های شش سال اخیر و به طور مشخص کشتار معترضان به انتخابات جنجالی سال 88 دو نگاه می توان داشت.</p>
<p>تمامی بخش های حقوقی سرکوب از جمله شعب خاص در دادگاه های انقلاب و محاکم عمومی، وزارت اطلاعات، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی، گروه های فشار و رسانه های پلیسی زیر نظر رهبری هستند و دولت و رئیس جمهور نقشی در تصمیم گیری و عملکرد آنها نداشته و ندارد. بنا بر این در این نگاه تنها ایرادی که بر وی وارد است سکوت و عدم اعتراض در برابر ظلم ها و ستم ها بوده است. در واقع وی از زیر بار  مسئولیت حقوقی و اخلاقی شانه خالی کرده است و بدین ترتیب باید در برابر فجایع رخ داده پاسخگو باشد. در این حالت وی نقش تبعی دارد و نقش اصلی با سلطانی است که تصمیمات مهم مملکتی و رئوس اصلی سیاست های برخورد قضایی و امنیتی را تعیین می کند. تمامی چهره های اصلی سرکوب گر و تندروی سالیان اخیر اعم از حسین شریعتمداری، حسین طائب، محمد رضا نقدی، سعید مرتضوی، محسنی اژه ای، مصطفی پورمحمدی، باقر ذوالقدر، قاضی مقیسه، مصباح یزدی، احمد جنتی، اسد الله بادامچیان، عزیز جعفری، ذوالنور، حیدر مصلحی، قاضی حداد، روح الله حسینیان، غلامحسین الهام، سردار احمدی مقدم، احمدرضا رادان، سید احمد خاتمی، حسین الله کرم، حسین فدائی، منصور ارضی، سعید حدادیان، سیب سرخی، رسایی، پناهیان، صفار هرندی و &#8230;  همه مدعی هستند که بخاطر رهبری قبلا از احمدی نژاد حمایت می کردند و اکنون موضع تند علیه رئیس جمهوری و جریان وی اتخاذ نموده اند.</p>
<p>اما در نگاه دوم می توان فرض کرد تمامی جنایات و حق کشی ها با مشارکت خامنه ای و احمدی نژاد صورت گرفته است. اما چون  میانه آنها اکنون به هم خورده است، نیروهای سرکوب در این دعوا  تغییر جهت داده اند و با کنار گذاشتن رویکرد حمایتی، رئیس جمهور و نزدیکانش را آماج حمله قرار داده اند.</p>
<p>بدین ترتیب در هر دو فرضیه مسئولیت خامنه ای و نیروهای تحت امرش در تضییع حقوق ملت و ظلم های صورت گرفته روشن است و نسبت به حلقه یاران احمدی نژاد فرادستی دارد.<br />
در مجموع از منظر خشونت دولتی، آلودگی جریان احمدی نژاد کمتر است.</p>
<p>حال با توجه به این واقعیت، آیا تبیین نادرست ماجرا و سمت گیری برای جلب نظر گرداننده اصلی ماشین سرکوب و خشونت خروج از چارچوب اخلاق نیست؟ آیا چشم بستن بر روی نقض حقوق بشر در برخورد با بازداشتی های اخیر  با هدف جلو بردن یک پروژه سیاسی تناسبی با کرامت انسانی دارد؟ آیا برخورداری از حقوق شهروندی و آزادی های اساسی تنها  امتیازی برای جریانات موافق و خودی است و جریان رقیب سزاوار بهره مندی از این موهبت نیست؟</p>
<p>از هاشمی رفسنجانی انتظاری جز این نمی رود، چرا که سابقه وی شهادت می دهد مبنای تصمیمات و رفتار او حداکثر کردن منافع سیاسی اش در هر برهه بوده  است، اما از خاتمی که داعیه اخلاق دارد چنین رفتاری انتظار نمی رود!</p>
<p>تداوم سکوت خاتمی، او را در مظان این اتهام قرار می دهد که وی برای بازگشت به قدرت و بده و بستان سیاسی با رهبری حاضر است از اصول و پرنسیب های اخلاقی چشم پوشی کند.<br />
دفاع از حقوق افراد نزدیک به مشایی به معنای دفاع از موضع سیاسی آنها نیست. می توان ضمن حفظ مرزبندی آشکار اما، خواستار تشکیل دادگاه صالح برای آنها شد. اصلاح طلبان خود از قربانیان شیوه رفتاری ستمگرانه و بیدادگرانه محافل امنیتی و قضایی ولایت محور بوده اند، حال زیبنده نیست که نسبت به اعمال شیوه های مشابه در برابر گروهی دیگر و مخالف اعتراض نکنند. اگر آنها در گذشته وقتی دیگران قربانی این مظالم شدند، سکوت نکرده و یا مشارکت نورزیده بودند، این شتر در خانه آنان نخوابیده  بود.</p>
<p>مساله اصلی امروز نیروهای دموکراسی خواه، درهم شکستن دستگاه سرکوب و خشونت دولتی است. سنگ بنای این ماشین اهریمنی، شخصیت حقیقی رهبری و نهاد ولایت فقیه است که اکثر رذیلت ها و انحرافات ریشه در آن دارد. دستیابی به این هدف و پایین کشیدن فرعون و مختومه کردن فرعونیت یک ارزش و فضیلت والای اخلاقی را نیز به تصویر می کشد.</p>
<p>اگر خامنه ای و نیروهای تحت امرش نشانه ای و ظرفیتی برای پشیمانی و تجدید نظر در رفتار مخرب گذشته بروز داده بودند، آنگاه تعامل و آغاز گفتگو با وی شاید توجیهی داشت تا زمینه برای انتقال مسالمت آمیز قدرت به مردم فراهم شود. در صورتی که خامنه ای قدمی جدی و واقعی به سوی مردم و رعایت موازین حقوق بشر می گذاشت آنگاه صحبت از بخشش دو طرفه و یا ضرورت حفظ همبستگی ملی موضوعیت پیدا می کرد، ولی وقتی وی مصمم بر تداوم ولایت جور و استبداد است و در برخورد با کسانی که سال ها خدمتگزار و مجری منویات وی بودند و چه بسا نقش پوشش و عروسک خیمه شب بازی برای اختفای نقش او در تصمیم گیری پیرامون همه شئون مملکتی را بازی می کردند، مرتبه جدیدی از انحطاط  اخلاقی، قساوت و دنائت را بروز می دهد، جایی برای این گشاده دستی ها نیست. وقتی او به احمدی نژاد و مشایی رحم نمی کند چگونه می توان انتظار داشت که از در ملاطفت و دوستی با مردم در بیاید!</p>
<p>این رویه سلطان خود کامه و قدرت مطلقه  بوده که هر بار کم  آورده است، چند نام و عنصر دسته دوم را قربانی می سازد تا ظاهرا آلودگی اش را تطهیر کند.</p>
<p>موضع خاتمی علاوه بر اینکه با موازین انسانی و سیاست اخلاق گرا متعارض است و یا حداقل ابهاماتی جدی در این خصوص وجود دارد، به لحاظ سیاسی نیز کارشگا نیست. کافی است تا پرونده قتل های زنجیره ای مورد بازبینی قرار گیرد. آن زمان  خاتمی و دیگر اصلاح طلبان فکر کردند که اگر بپذیرند همه تقصیرات متوجه سعید امامی گردد و آمران فاجعه کشتار مخالفان سیاسی به عناصر خودسر و غده ای سرطانی تقلیل داده شوند، سلطان دیگر تغییر مسیر خواهد داد و با توجه به انزجار عمومی پیش آمده و هزینه سنگین تحمیل شده بر نظام، رویه اصلاح در پیش می گیرد. ولی مسیر وقایع اینگونه پیش نرفت و سلطان ولایی از فرصت استفاده کرد و ماشین سرکوب و خشونت را از خطر نجات داد و دوباره بازسازی نمود. همین فرجام در انتظار موضعگیری خاتمی در خصوص شکاف بین احمدی نژاد و خامنه ای نیز صادق است.</p>
<p>سرکوب و نقض حقوق بشر عملی سازمان یافته، مستمر و برنامه ریزی شده در طول تاریخ جمهوری اسلامی است و نهاد ولایت فقیه پشتوانه اصلی این روند مخرب و ظالمانه هست.</p>
<p>نیروهای دموکراسی خواه و مدافعان زیست اخلاق گرا در برابر آزمونی مهم قرار دارند تا نشان دهند که اعتقاد آنها به موازین حقوق بشر و اصول اخلاقی مستقل از منافع و مصالح سیاسی است و آنها می خواهند تا پرنسیب ها و شالوده های اخلاقی در جامعه مدنی و عرصه سیاسی ایران به شکلی اصولی و غیر تبعیض آمیز نهادینه شوند. هیچ زندانی تحت شکنجه و بد رفتاری قرار نگیرد. آبروی هیچ متهمی ریخته نشود و تا پیش از برگزاری دادگاه اتهامات از سوی عناصر غیر مسئول به اطلاع افکار عمومی نرسد. اصول دادرسی عادلانه و حق دفاع به صورت مطلق و استثنا ناپذیر برای همگان رعایت گردد.</p>
<p>استقرار این اصول از لوازم و شروط همبستگی پایدار و جلو گیری از انباشت نفرت و خشم در جامعه هست.</p>
<p>دفاع از حقوق بنیادی و خدادادی انسان ها و برخورداری آنها از فرایند دادرسی عادلانه، به صورت نامشروط  ارزش دارد و باید مورد توجه قرار گیرد. سوابق و پیشینه افراد و حسابگری های سیاسی در این عرصه جایی ندارد. اگر هر فرد و گروهی ملاحظه منافع و علائق سیاسی را  شرط دفاع از حقوق شهروندی کنشگران سیاسی و اجتماعی قرار دهد، آنگاه اعتقاد و پایبندی اش  به موازین اخلاقی و مناسبات حقوق بشری به صورت جدی  زیر سئوال می رود.</p>
<p>آزادی خواهی و سلوک اخلاقی موقعی درخشش بیشتر دارد که از حقوق انسانی مخالف و رقیب دفاع شود. نه آنکه بر اساس فرهنگ منحط استبداد زدگی، از پایمال کردن حقوق رقیب فرصتی برای بالا رفتن از نردبان قدرت خلق کرد. در مسیر پایان بخشی به استبداد باید مراکز اصلی را هدف قرار داد نه عناصر دست چندم را که حداکثر نقش بازوان سرکوب و متحدان موقت را داشته اند. اگر مغز ماشین خشونت فلج گردد، آنگاه نیروهای سرکوب گر در تمامی سطوح زمین گیر می شوند.</p>
<p>اگر به لحاظ سیاسی چنین تمایلی وجود ندارد حداقل می توان با محکوم کردن رفتارهای ناقض حقوق بشر، الزامات اخلاقی و انسانی را رعایت نمود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8926/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>واکنش خاتمی به انتقاد رهبر ایران از رفتار‌های خلاف اخلاق</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8397</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8397#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Apr 2011 07:13:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8397</guid>
		<description><![CDATA[«آیا لزوم برخورد با این رفتارها، عطف به ماسبق هم می‌شود؟»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>محمد خاتمی رئیس جمهوری سابق ایران، با اشاره به انتقاد رهبر جمهوری اسلامی در روزهای پایانی سال گذشته از &#8220;رفتار‌های خلاف اخلاق&#8221; گفت: &#8220;نمی‌دانم لزوم برخورد با چنین رفتار‌ها و اعمالی عطف به ماسبق هم می‌شود؟&#8221;</p>
<p>به گزارش بی‌بی‌سی، وی در دیدار با &#8220;جمعی از قرآن پژوهان استان یزد&#8221; افزود: &#8220;آیا بد‌ترین بداخلاقی‌ها و تهمت زنی‌ها و فحاشی‌ها و کوبیدن‌های یک طرفه در بسیاری از رسانه‌ها و منابر و تریبون‌ها و محافل نیز مورد بررسی و برخورد قرار خواهد گرفت؟&#8221;</p>
<p>آیت الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، در اسفند ماه گذشته با انتقاد از شیوع رفتارهای خلاف اخلاق و فحاشی در فضای سیاسی کشور، از هواداران خود خواست که از این رفتار‌ها اجتناب کنند و گفت: &#8220;برخی جوانان با اخلاص، مومن و خوب، متأسفانه تصور می‌کنند که این گونه اقدامات وظیفه است، اما این رفتار‌ها دقیقا خلاف و عکس وظیفه است.&#8221;</p>
<p>این اظهارات پس از آن صورت می‌گرفت که انتشار فیلمی از حملات لفظی کم سابقه و فحاشی گروهی که خود را &#8220;بچه حزب اللهی‌های شاه عبدالعظیم&#8221; معرفی می‌کردند علیه فائزه هاشمی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، واکنش‌های گسترده‌ای را در محافل سیاسی ایران ایجاد کرده بود.</p>
<p>محمد خاتمی در سخنان اخیر خود، که روز ۲۶ فروردین ((۱۷ آوریل) منتشر شد، نامگذاری سال ۱۳۹۰ توسط رهبر جمهوری اسلامی تحت عنوان &#8220;سال جهاد اقتصادی&#8221; را بسیار مهم دانست و گفت: &#8220;وقتی جهاد اقتصادی مطرح می‌شود معنایش این است که وضعیت اقتصادی فعلی چندان مناسب نیست و نیاز به جهاد همه جانبه برای پیشرفت و بهبود دارد.&#8221;</p>
<p>وی با ابراز تأسف از وقایع سال گذشته ایران، اظهار داشت که هرچند امید می‌رفته که در سال جدید، پس از حدود دو سال &#8220;وضعیت فوق العاده&#8221;، برای رفع عواملی که باعث نارضایتی عمومی است اقدام شود، ولی نشانی از رفتن به سوی این فضا مشاهده نشده است.</p>
<p>وی ادامه داد: &#8220;سال گذشته را در حالی پشت سر گذاشتیم که نه تنها زندانیان آزاد نشدند، بلکه کسانی که آزاد بودند نیز فراخوانده یا دستگیر شدند و نسبت به بسیاری از کسانی که در زندان هستند و نسبت به بستگان آنان سخت گیری‌هایی بیشتر به عمل آمد و حصر‌ها و محدودیت‌ها نیز بر آنها افزوده شد.&#8221;</p>
<p>به گزارش سایت محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران با انتقاد از وجود چنین فضایی در کشور، خواستار آزادی زندانیان، رسانه‌ها و احزاب و &#8220;رفع حصر‌ها&#8221; شد.</p>
<p>آقای خاتمی در اسفند ماه نیز با ابراز نگرانی از حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی رهبران مخالفان دولت، که از ۲۵ بهمن گذشته در بازداشت خانگی قرار گرفته‌اند، از اقدام‌های &#8220;تخریبی&#8221; علیه آنها انتقاد کرده بود.</p>
<p>در پی تظاهرات اعتراضی روز ۲۵ بهمن مخالفان دولت در تهران و چند شهر دیگر، گروهی از نیروهای هوادار آیت الله خامنه‌ای و از جمله تعداد زیادی از نمایندگان مجلس، در گردهم آیی‌های خود به سر دادن شعارهای &#8220;مرگ بر موسوی&#8221;، &#8220;مرگ بر کروبی&#8221; و &#8220;مرگ بر خاتمی&#8221; پرداختند.</p>
<p>محمد خاتمی در بخش دیگری از اظهارات خود، خواستار برگزاری انتخابات &#8220;آزاد و سالم&#8221; در ایران شد تا &#8220;همه بتوانند با امنیت در معرض انتخاب کردن و انتخاب شدن قرار بگیرند&#8221;.</p>
<p>وی با توجه به پیش رو بودن انتخابات مجلس نهم، ابراز امیدواری کرد که مجلس آینده &#8220;همه سلیقه‌ها و گرایش‌های ملت را نمایندگی کند و با اتکا به مردم، چه در قانونگذاری و چه در نظارت بر همه امور و پاسخگو کردن مسئولان، شجاعانه و مدبرانه عمل کند.&#8221;</p>
<p>رئیس جمهوری پیشین ایران، دی ماه گذشته در دیدار با نمایندگان جناح اقلیت مجلس شورای اسلامی گفته بود که اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات آینده، خواستار &#8220;آزادی زندانیان سیاسی، پایبندی همگان به قانون اساسی و فراهم شدن امکان برگزاری انتخابات سالم و آزاد&#8221; هستند.</p>
<p>این در حالی بود که احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، در خطبه های نماز جمعه تهران با اشاره به اظهارات محمد خاتمی در مورد شرایط شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده تصریح کرد: &#8220;اصلا نیازی به حضور این عده در انتخابات نیست.&#8221;</p>
<p>آقای جنتی بدون نام بردن مستقیم از آقای خاتمی اظهار داشت: &#8220;آنها می گویند اگر ما بخواهیم وارد شویم، شرایطی دارد. واقعا باید گفت که وقاحت حد و مرزی ندارد. مردم شما را قبول ندارند. چه کسی به شما رای می دهد؟&#8221;</p>
<p>این اظهارات، جند روز بعد واکنش متقابل محمد خاتمی را به دنبال داشت که گفت: &#8220;اینکه این روزها گفته می شود مردم چه کسی را بخواهند و چه کسی را نخواهند باید گفت که کسانی که مردم را قبول ندارند حق ندارند در باره مردم و از زبان مردم صحبت کنند.&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8397/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منطق این باشی و آن نباشی دباشی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/491</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/491#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 10:15:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[دباشی]]></category>
		<category><![CDATA[سبز]]></category>
		<category><![CDATA[ظلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/491</guid>
		<description><![CDATA[حمید دباشی پیش از جنبش 22 خرداد هم چهره‌ای شناخته شده بود و در میان نخبگان دانشگاهی در داخل و خارج کشور نامی آشنا؛ اما پس از جنبش 22 خرداد به چهره‌ای عمومی تبدیل شده است و پیگیرانه مسائل جنبش را دنبال کرده در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مختلفی شرکت داشته یا از سازمان‌دهندگان بوده و در عرصه رسانه‌ای هم با انتشار ویدئوهای هفته سبز به پیشبرد ایده‌های خودمانی رسانه‌ای کمک کرده است. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حمید دباشی پیش از جنبش 22 خرداد هم چهره‌ای شناخته شده بود و در میان نخبگان دانشگاهی در داخل و خارج کشور نامی آشنا؛ اما پس از جنبش 22 خرداد به چهره‌ای عمومی تبدیل شده است و پیگیرانه مسائل جنبش را دنبال کرده در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مختلفی شرکت داشته یا از سازمان‌دهندگان بوده و در عرصه رسانه‌ای هم با انتشار ویدئوهای هفته سبز به پیشبرد ایده‌های خودمانی رسانه‌ای کمک کرده است. نظرات او عموما با استقبال روبرو شده است. شاید هم جو عمومی تا پیش از 22 بهمن کمک می‌کرده که اندیشه‌های مختلفی که به میدان می‌آید در فضایی از تفاهم و خودی بودن درک شود. اما جنبش سبز از 22 بهمن به دلیل شوک ناکارآمدی ایده‌ها وارد مرحله‌ای از نقد درونی شده است که ناگزیر به نوعی جناح‌بندی در میان اندیشوران و پیشگامان جنبش انجامیده است و کثرت جنبش را در عین وحدت‌اش نمایان‌تر خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/mehdi1.jpg"><img class="size-full wp-image-226  aligncenter" title="mehdi1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/mehdi1.jpg" alt="" width="350" height="250" /></a></p>
<p>اولین موج نقدها طبعا متوجه گروه سردبیران سایت جرس شد؛ زیرا ایده اصلی برای 22 بهمن که به اسب تروا مشهور شد از حمایت آنها برخوردار بود، اما به ناکامی و حرمان کشید. مهم‌ترین اوراق‌سازی از اندیشه‌های حاکم بر جرس را اکبر گنجی بر عهده گرفت و در یادداشتی مفصل به تبیین و نقد مواضع محسن کدیور بنیان‌گذار جرس پرداخت. اکنون حمید دباشی از جناح چپ جنبش وارد شده است و ضمن اعلام همبستگی با اسلامیون گروه جرس، ایرادات گروه دیگری را بیان می‌کند که گرچه نامی از ایشان به صراحت نمی‌برد؛ اما می‌توان آن را گروه سازگارا ـ میلانی نامید؛ بدون اینکه لزوما بین محسن سازگارا و دکتر عباس میلانی پیوندی سیاسی یا سازمانی وجود داشته باشد. در واقع دباشی به اندیشه‌ای که بین اتاق فکر واشنگتن و استانفورد مشترک می‌بیند حمله می‌برد.</p>
<p>من در این یادداشت از موضعی منتقدانه مقاله دباشی را می‌خوانم و بررسی می‌کنم.</p>
<p>به نظر من صدر مقاله دباشی منطقی را به دست می‌دهد که او خود به آن عمل نمی‌کند. او در آغاز می‌گوید: &#8220;جنبش‌های اجتماعی منطق‌های روایی خود را دارند. هیچ دو جنبشی کاملا شبیه هم نیست و از منطق و ریطوریقای واحدی پیروی نمی‌کند. روند شکل‌گیری و رشد جنبش‌های اجتماعی را نمی‌توان صرفا با قیاس و استقرا به دست آورد. برعکس با تامل پایدار بر منطق روایی مستتر در بطن خود این جنبش‌هاست که مسیر حرکت و افت و خیز آنها را می‌توان بازشناخت. مثل هر زبانی و گویشی، هر جنبش اجتماعی نیز دستور زبان خودش را خودش وضع می‌کند. وظیفه ما کشف آن دستور زبان است نه وضع آن&#8221;.</p>
<p>من با این منطق کاملا موافق‌ام؛ اما اینکه چرا دباشی خود به آن تن نمی‌دهد مساله‌ای است که شاید ریشه در مسائل شخصی و بین ـ شخصی دارد که به تمایزهای مسلکی هم بر می‌گردد. راه بررسی من از آنجا نمی‌گذرد. منطق او را بر می‌رسم. من هم مانند او اعتقاد دارم که &#8220;جنبش سبز ذاتا جنبشی چند صدایی و چند ساحتی است که در نتیجه کشف و شهود، دستور زبان آن را همانقدر پیچیده‌تر و شوق‌انگیزتر می‌کند. جنبش سبز با آنکه ریشه‌های عمیقی در همه نهضت‌های اجتماعی جدید آزادی‌خواهی مردم ایران حداقل از &#8220;جنبش تنباکو&#8221; بدین‌سو دارد، پدیده‌ای استثنایی و کاملا بی‌سابقه است&#8221;.</p>
<blockquote><p>اما آنچه دباشی در نقد گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا می‌گوید به نظرم رونویسی از یک دستورزبان کهنه است</p></blockquote>
<p>اما آنچه دباشی در نقد گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا می‌گوید به نظرم رونویسی از یک دستورزبان کهنه است. زبانی که جنبش سبز زوال و خاموشی آن را نوید می‌دهد. او می‌گوید:</p>
<p>&#8220;لابد سر این اصل هر آدم منصفی توافق خواهد کرد که هر ایرانی که امروز در امریکا دارد برای جنبش سبز سینه چاک می‌کند ولی در عرض حداقل هشت سال سیاهی و تباهی و خباثت ریاست جمهوری جورج بوش لام از کام علیه جنگ افغانستان و جنگ عراق باز نکرده جانبداری او از جنبش سبز از ضریب محدودی از اعتبار برخوردار است&#8221;.</p>
<p>و البته این ضریب محدود کمی بعد تبدیل می‌شود به اینکه اصلا اعتبار ندارد:</p>
<p>&#8220;شصت سال است که دولت غاصب نژادپرست آپارتاید استعمارگر اسرائیل خون ملت فلسطین را در شیشه کرده، فرزندان آنها را کشته، زنان آنها را بیوه و عزادار کرده و سرزمین آنها را روز روشن از زیر پای آنها دزدیده است. لابد منصفانه است اگر به این حرف ساده معتقد باشیم که هیچ &#8220;فعال سیاسی&#8221; ایرانی (مردم معمولی را عرض نمی‌کنم) که در امریکا و یا اروپا زندگی می‌کند و طی این مدت دراز هرگز بر علیه این ظلم وقیحانه لام از کام نگشوده سینه چاک کردنش برای فقدان حقوق &#8220;بشر&#8221; در جمهوری اسلامی از بیخ و بن بی‌اعتبار است&#8221;.</p>
<p>من خود را آدم منصفی می‌دانم و بسیاری هم مرا به این صفت می‌شناسند، اما این منطق را درک نمی‌کنم و با دباشی همداستان نیستم. چه کسی گفته است که برای حمایت از جنبشی بر ضد ستم آدم باید بر ضد همه ستم‌های دیگر دنیا اول اعلامیه داده باشد؟ این یعنی پایه‌گذاری نوعی گزینش جدید از همان نوع که اساس تبعیض را در نظام مقدس پایه گذاشته است. جنبش سبز از کسی کارت هویت نمی‌خواهد. حمایت او از این جنبش، خود کارت هویت است. چرا باید این را مشروط به حمایت‌هایی که پیش از این کرده یا نکرده است بکنیم؟</p>
<p>ایشان می‌گوید «ظلم، ظلم است». اما طبیعی است که خبر سیلی خوردن مثل خوردن سیلی نیست. من در برابر ستمی که بر من و همسایه و هم‌وطن‌ام می‌رود طبعا با خروش بیشتری موضع می‌گیرم. کسی هم نمی‌تواند بگوید تو اول باید درباره ستمی که به همه دیگر ابناء بشر رفته و می‌رود اعلام موضع کنی و یا چون اعلام موضع نکرده‌ای، اصلا حق خروشیدن بر ستمی که جانت را آشوبیده است نداری.</p>
<p>وانگهی مردم ما سی سال است گروگان تز اسرائیل‌ستیزی نظام مقدس‌اند. از آنها نباید انتظار داشت حساسیت خود را به مساله اسرائیل مثل سال‌های پیش از انقلاب حفظ کرده باشند. این حرف خارج از کانتکست است. مبارزه با ستم خوب است درست؛ اما برای هر مردمی و زمانی و جعرافیایی معنا و مفهوم و دامنه دیگر دارد. به علاوه با همه احترامی که به فلسطینیان می‌گذاریم نباید فراموش کنیم که ما نمی‌توانیم مساله آنها را برای آنها حل کنیم. تا همین‌جا هم میزان خسارت‌هایی که به ایرانیان به خاطر فلسطین وارد شده بسیار سنگین بوده است. بعد مادی آن را کنار بگذاریم، بعد سیاسی آن ابعاد غول‌آسایی دارد. افزون بر این در مساله فلسطین سال‌هاست که درگیری در میان خود فلسطینی‌ها و نیز حامیان عرب ایشان وجود دارد. چرا باید فکر کنیم مساله فلسطین هنوز و همچنان باید مساله جنبش سبز یا فعالان ایرانی باشد که صدها اولویت دیگر در برابر خود دارند؟ و اگر به قول دباشی «ظلم، ظلم است»؛ چرا همین فلسطینیان در قبال سی سال حمایت دیدن از مردم و مسئولان ایران (که گروه بزرگی از همان‌ها الان در زندان‌اند) یک بیانیه در محکوم کردن ستمی که بر ایشان رفته یا بر زنان و دانشجویان و کارگران و مردم ما می‌رود، نداده‌اند؟ چرا باید فکر کنیم که ما باید مرتب به یاد انها باشیم و آنها نباید سر سوزنی هم به یاد ما باشند؟</p>
<p>واقعیت این است که در هیچ نظام دموکراتیکی نمی‌توان از کسی پرسید چرا سکوت می‌کند. تنها می‌توان به آنچه گفته است پرداخت. اگر غیر از این باشد هر روز کسی می‌تواند بیاید و به بهانه‌ای یقه مردم را بگیرد که چرا در باب فلان موضوع موضع نگرفته‌اید. مثلا در هلند بیایند بگویند چرا در حمایت از خیرت ویلدرس حرف نمی‌زنید. یا در حمایت از ازدواج هم‌جنس‌گرایان و مخالفت با مهاجران مراکشی و مسلمان بگویید و اگر نگویید، دموکرات نیستید و الخ. هر کسی حق دارد سکوت کند و نمی‌توان از او در باره سکوت‌اش بازخواست کرد.</p>
<p>دباشی به ما توصیه می‌کند که هر وقت دیدیم کسی بیانیه‌ای امضا کرده در دفاع از حقوق بشر، یادمان باشد کارنامه‌اش را وارسی کنیم که قبلا هم از این بیانیه‌ها داده و قربانیان سیاست‌های امریکا را هم یاد کرده است یا نه. این بدترین کاری است که در جلب حمایت از جنبش می‌شود کرد و بهترین روش است برای تاراندن افراد و نخبگان از دور و بر جنبش. بهتر است یادمان باشد برای امضای بیانیه گزینش نگذاریم. هیچ آدمی را برای کار نکرده‌اش محاکمه نمی‌کنند؛ مگر اینکه وظیفه قانونی‌اش را انجام نداده باشد. اخلاق را تبدیل به قانون نکنیم و جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم.</p>
<p>اینکه در زمان حمله اسرائیل به غزه یا حمله بوش به عراق، ایرانیان در آمریکا کنار این یا آن مقام مسئول دولت بوش نشسته باشند چه قبحی دارد؟ این اخلاق‌گرایی در سیاست همان بلایی‌ست که سی سال است در جمهوری اسلامی ریاکاری را بر همه شئون کشور حاکم کرده است. این روش همیشه به ضد خود تبدیل می‌شود. این هم که فلانی رفته باشد در دانشگاه استانفورد و همکار کسی باشد که عقاید سیاسی‌اش مخالف آقای دباشی است یا موافق سیستم سیاسی آمریکا، پس باید طرد شود و کتاب‌هایش به صنار هم نیارزد از توصیه اول نیز بدتر است. هر کسی آزاد است هر کاری را که در قانون محترم است پیشه کند و با هر کسی که جرمی مرتکب نشده همکار شود و هر نوع تحقیقی ولو درباره متمولین و درباریان پهلوی هم بنویسد. این چه نوع نگاهی است به جهان که معیارهایی را مهم می‌بیند که قانون را معطل می‌گذارد؟ این چه نوع پلورال فکر کردن است؟ اگر من مخالف محققی هستم که به درباریان پهلوی می‌پردازد بر اساس چه معیار دموکراتیکی حق دارم او را نفی کرده و تحقیر و لجن‌مال کنم؟</p>
<p>جنبش سبز چنانکه من می‌شناسم برای نفی هر نوع تحقیر و تبعیض است و در این فرقی نیست که محقق تاریخ دربار پهلوی باشی یا در تاریخ زیرجامه‌های ایرانی مطالعه کنی یا در اسناد پول‌شویی روحانیون و مراجع غور کنی و یا به تاریخ شاهدبازی در حوزه علمیه و روسپیگری در مشهد بپردازی یا اصلا مانیفستی در مخالفت با حمایت از فلسطینیان منتشر کنی و حزب دست راستی تاسیس کنی. هیچ کاری که قانون منع نکرده باشد، قابل تحقیر نیست و حقی از حقوق مدنی را از شما سلب نمی‌کند. اگر ما امروز نتوانیم تحقیق در به قول دباشی «تدکره» مقامات عصر پهلوی را تحمل کنیم، چطور فردا می‌توانیم به سلطنت‌طلبان به عنوان یک حزب و گروه سیاسی اقلیت اجازه فعالیت دهیم؟ آیا جنبش سبز خط قرمزهایی دارد که دباشی می‌داند و ما نمی‌دانیم؟</p>
<p>آیا واقعا دباشی می‌تواند در چارچوب ایده‌های جنبش سبز از این فکر دفاع کند که «ضرر و خطر این حضرات برای جنبش سبز از شرارت‌های حسین شریعتمداری و ملا عمر هیچ کم‌تر نیست»؟</p>
<p>جنبش سبز از دید من تکرار هیچ جنبش قبل از خود نیست. از همه آنها می‌آموزد و از همه آنها فاصله می‌گیرد. این جنبش ضدامپریالیستی نیست. ضد اسرائیلی نیست. ضدبهایی نیست. ضد آخوند نیست. ضد سلطنت نیست. ضد همه بهانه‌هایی است که به آن بهانه دولت بر مردم یا مردم بر بعض مردم تحقیر روا دارند و تبعیض را استوار کنند. جنبش سبز یک جنبش ملی برای نجات زندگی ما از ستم استبداد است و هر کس این جنبش را با این درون‌مایه و اهداف آینده حمایت کرد، ما باید از او استقبال کنیم. ما نکیر و منکر نیستیم. جهان را هم از نو نمی‌خواهیم بسازیم یا طبع بشر را عوض کنیم. هر کسی از ظن خود یار ما شد و مبارک است یاری او. فکر می‌کنم جنبش سبز به اندازه کافی بالغ است که بتواند منافع جنبش و مردم ایران را حفاظت کند؛ اما برای آن نیازی ندارد که دست رد به سینه کسی بزند یا انگیزه‌خوانی کند یا با ادبیات کسانی به تحلیل بپردازد که زبان‌شان کهنه شده و رو به زوال است.</p>
<p>دباشی می‌گوید &#8220;مهم‌ترین پارادوکس جنبش سبز، نیروی جوان و بی‌تاب و تحمل آن است&#8221;؛ اما باید گفت انحصار راه جنبش به مسیرهای معین از سوی نخبگان با محورهای آزمون شده و به تاریخ پیوسته و حکم به اینکه این باشد و آن نباشد و فقدان اندیشه ملی در فکر ایشان نیز کم از آن پاردوکسیکال نیست.</p>
<p>این بخش از گفتار او در صدر مقاله‌اش را دباشی یک بار باید برای خود با صدای بلند بخواند: &#8220;کل تقسیم‌بندی مردم ما بین &#8220;خارج و داخل&#8221; را باید کنار گذشت. نقاط وصل و اشتراک ما مبتنی بر حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی و اعتماد به شکل‌گیری شعور و خرد جمعی ماست. بر این گذر باید سعه صدر و گسترش اندیشه روا داشت. هر کس هر گناهی، تقصیری، کوتاهی کرده است دیگر باید گذشت و رفت و رو به آینده داشت. تاریخ‌نگاری مبتنی بر انتقام‌جویی ما را به جایی نمی‌برد و آب به آسیاب حکومت غداره بندان می‌ریزد&#8221;.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
* نقل قولهای دباشی همگی از یادداشت او گرفته شده است در جرس با این عنوان:  <a href="http://www.rahesabz.net/story/10595/" target="_blank">فرق خرگوشان بازیگوش و لاک‌پشت باهوش</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/491/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 2.173 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-02-10 02:58:09 -->
<!-- Compression = gzip -->
