<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; سیاسی</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/category/politicsfa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 21:39:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>انقلاب اسلامی در تضاد با تفکر عرب‌هاست</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10621</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10621#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2012 23:13:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدا قجر]]></category>
		<category><![CDATA[بهار عربی]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد فرامرزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10621</guid>
		<description><![CDATA[در مصر بیشتر مردم متدین هستند ولی این انقلابیون نبودند که به اسلام گراها رای دادند، بلکه گروه بزرگ دیگری در جامعه مصر است که رای خود را به صندوق‌ها انداخته است. بسیاری از مردم مصر در انقلاب نقشی کم رنگ داشته یا اصلا هیچ مشارکتی نداشتند. این گروه بزرگ، حتی اگر بدانند که انقلاب شده است، باز هم از جریان به خوبی مطلع نیستند و زمانی که انتخابات می شود، یک روحانی در مسجد توضیح می دهد و صندوق رای را برایشان می برند و آنها رای می‌دهند. تعداد این افراد اتفاقا کم هم نیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>شهرزاد فرامرزی یکی از مشهورترین خبرنگاران ایرانی در حوزه خاورمیانه است. وی از سال ۱۹۷۸ کار روزنامه‌نگاری خود را با روزنامه اطلاعات در ایران شروع کرد، اما بعد از انقلاب اسلامی و به خاطر تعطیل شدن موقت روزنامه، از ایران خارج شده و به لبنان رفت. در لبنان و از سال 1980 در اوج جنگ داخلی این کشور، همکاری خود را با خبرگزاری آسوشیتدپرس شروع کرد که این همکاری تا سال 2011 و زمان بازنشستگی وی ادامه داشت. فرامرزی در سال 2010 نامزد دریافت جایزه پولیتزر شد. با وی در مورد وضعیت جهان عرب پس از بهار عربی و تاثیر و تاثر آن از تحولات سال‌های اخیر ایران به گفتگو نشستیم.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/05/1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10623" title="1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/05/1-e1336172115464.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p><strong>بیش از یک سال از تحولات دنیای عرب گذشته است. مردم علیه نظام‌های دیکتاتوری که سال‌ها بر این کشورها حکومت می‌کردند، قیام کردند. تاثیر این تحولات بر مردم، خواسته‌ها و افکارشان را چگونه می‌بینید؟</strong></p>
<p>بهار عربی اول در تونس شروع و سپس در مصر دنبال شد. تونس و مصر بیشتر سکولار بودند و کشورهایی ضد آمریکایی یا ضد اسرائیلی نبودند. در حالی که ما همیشه فکر می‌کردیم جامعه عرب مقابل آمریکا و اسرائیل خواهد بود؛ اما اولویت آنها از بین رفتن دیکتاتوری بود و یک دموکراسی می‌خواستند. تحولات و روند دموکراسی‌خواهی در تونس و مصر بیشتر به دلیل عدم دخالت ارتش موفق بودند. با این حال به نظر می‌رسد تونس به خاطر برگزاری انتخابات موفق تر بود؛ اما در مصر نظام، همان است و در واقع انقلاب آن هنوز تمام نشده است، زیرا مبارک یک نفر در نظام بود و ارتش هنوز در سلطه و قدرت قرار دارد. در انتخابات مجلس نیز اسلام‌گراها برنده شدند.</p>
<p>با این حال این موضوع بدین معنا نیست که انقلابیون اسلامی بودند، ولی آنهایی که در انقلاب شرکت نکردند و بعدتر رای دادند اسلامی ها بودند، این قاعده خصوصا در تونس اتفاق افتاد. بیشتر اسلامگراهای تونسی خارج از کشور بودند در نتیجه دلیل بر این نیست که اسلام‌گراها از نظر سیاسی محبوبیت دارند. بلکه این مردم طبقه متوسط به پایین جامعه هستند که در مصر و تونس اکثریت را تشکیل می‌دهند و به اسلام‌گراها رای داده‌اند. به نظر من این هم نوعی دموکراسی است که از دموکراسی به طور مثال حاکم بر آمریکا بدتر نیست. خود مردم آمریکا چقدر از سیاست مطلع هستند؟ اگر عده ای از راه دموکراسی به قدرت برسند و حالا اسلام گرا نیز باشند، چه اشکالی دارد؟</p>
<p><strong>عده ای معتقدند دلیل اینکه به عنوان مثال در تونس و مصر اسلام‌گراها بیشتر به قدرت رسیدند این است که مردمی که به آنها رای داده اند، موضع دیگری را نمی شناسند یا در دنیای فکری آنها نیست.</strong></p>
<p>در مصر بیشتر مردم متدین هستند و به طور مثال حجاب دارند. این انقلابیون نبودند که به اسلام گراها رای دادند، بلکه گروه بزرگ دیگری در جامعه مصر است که رای خود را به صندوق‌ها انداخته است. بسیاری از مردم مصر در انقلاب نقشی کم رنگ داشته یا اصلا هیچ مشارکتی نداشتند. این گروه بزرگ، حتی اگر بدانند که انقلاب شده است، باز هم از جریان به خوبی مطلع نیستند و زمانی که انتخابات می شود، یک روحانی در مسجد توضیح می دهد و صندوق رای را برایشان می برند و آنها رای می‌دهند. تعداد این افراد اتفاقا کم هم نیست.</p>
<p>در واقع آگاهی آنها در همین حد است که رای می دهند. مشکل مصر و طبقه سکولارش این است که گسترده نیستند؛ دقیقا مثل مثل ایران یا سوریه. سکولارها در شهرهای دورافتاده نیستند و بدین ترتیب خیلی ساده است که اسلام‌گراها برنده انتخابات می‌شوند و ایرادی هم نخواهد داشت.</p>
<p><strong>به نظر شما وجه مشترک کشورهایی که در آنها انقلاب اتفاق افتاد و افتراق آنها با دیگر کشورهای عرب زبان که به طور مثال در خلیج فارس هستند در کجاست؟</strong></p>
<p>در این کشورها دقیقا مانند انقلاب ایران، تابوها شکسته شد و خطوط قرمز چند ده ساله پشت سر گذاشته شد و ترس ها از بین رفت. زمان انقلاب ایران، خیلی از مردمی که به خیابان ها آمده بودند مشکلی با شاه نداشتند یا نمی دانستند که دارند یا قبول نداشتند که مشکل آنها شاه است. آدم های فقیر یا اهالی شهرستان ها فکر می کردند دنیا همین است، اما وقتی اطلاع رسانی صورت می گیرد و مردم آگاه می شوند، تازه متوجه واقعیت می شوند. برای این عده از مردم دموکراسی تعریف خاصی ندارد؛ بلکه مهم این است که به طور مثال پول نفت به او نیز برسد. بتواند در سیاست کشور مشارکت داشته باشد و بدین ترتیب برای شنیدن حقیقت بیشتر، تشنه تر خواهد بود.</p>
<p>بهار عربی در کشورهای بحرین یا عربستان هم تاثیر داشت. اپوزیسیون های این دو کشور نیز فعال هستند؛ اما در کشورهایی مثل لیبی، تونس یا مصر مساله ی ارتش بسیار مهم است و نقش سرنوشت‌سازی ایفا می‌کند. در لیبی ارتش از هم پاشید، در تونس و مصر ارتش دخالت نکرد. انقلاب ایران هم زمانی پیروز شد که ارتش از هم پاشید. به همین دلیل الان حتی اگر مردم ایران حوصله اش را داشته باشند، اتفاقی مانند انقلاب خیلی سخت است؛ چرا که ارتش که در واقع همان سپاه است اجازه نخواهد داد.</p>
<p>در مورد بحرین وضعیت تفاوت می کند. ارتش این کشور بیشتر از افرادی غیر بحرینی تشکیل شده است. حکومت بحرین افرادی از سودان، سوریه، بنگلادش، یمن و اردن آورده که مردم خود بحرین برای این افراد اهمیتی ندارند و بدین ترتیب در سرکوب دلسوزی نخواهند داشت. حکومت به این عده تابعیت بحرینی داده و آنها هم هیچ مساله‌ای برایشان اهمیت ندارد.</p>
<p>در یمن به طور مثال فکر نمیکنم شورشیان اساسا دموکراتیک باشند، بلکه عشایری هستند. در لیبی ارتش از ابتدا هم خیلی قوی نبود و یک عده را از خارج کشور دور هم جمع کرده بود. سران ارتش هم که فرار را بر قرار ترجیح داده و رفتند.</p>
<blockquote><p>من عربستان را یکی از خطرناک ترین کشورهای منطقه می بینم، از ایران هم خطرناک تر و شاید بتوان گفت از اسرائیل هم بدتر. امروز عربستان دیگر مثل گذشته نیست و دقیقا مانند اسرائیل با آمریکا رفتار می کند و آمریکا نمی تواند به آنها «نه» بگوید</p></blockquote>
<p>کویت وضع متفاوتی دارد و با این که نمونه ی مهمی برای کشورهای عربی است، کسی به آن توجه نمی کند. این کشور از قدیم و زمانی که اوایل دهه ی شصت مستقل شد، مجلس داشت و انتخابات معمولا سالم برگزار می شد. البته در چند انتخابات اخیر کمی مساله ی رشوه مطرح شد، اما حتی بزرگ‌ترین و تندروترین اپوزیسیون های کویت با خاندان الصباح مشکلی ندارند. وضعیت در کویت شبیه اردن است که پادشاهی محبوب (ملک عبدالله دوم) دارد. مراکش نیز به همین شکل است. در این کشورها مردم یا حاکمان را دوست دارند یا قبولشان دارند، اما در عربستان وضعیت بدین شکل نیست. خاندان سلطنتی سعود طوری رفتار می‌کند که انگار مردم عربستان شهروند نیستند؛ بلکه تابع ‌آل سعود هستند، چون حتی اسم کشور هم بسته به آل سعود است. البته این کشور از طرف آمریکا و غرب حمایت ویژه ای می شود.</p>
<p><strong>نقش غرب و آمریکا در تحولات دنیای عرب چقدر موثر بوده است؟</strong></p>
<p>اگر بخواهیم این طور نگاه کنیم، باید غرب و عربستان را بیشتر با هم لحاظ کنیم، مثل اتفاقاتی که در یمن و بحرین رخ داد. در مصر عربستان موفق نشد حسنی مبارک را نگه دارد؛ اما در مقابل اکنون از نظر مالی حمایت ویژه ای از سلفی ها کرده و باعث شده که آن ها نیز وارد چرخه قدرت شده و قدرت را به دست بگیرند.</p>
<p><strong>تحولات دنیای عرب بعد از جنبش سبز ایران رخ داد. برخی معتقدند که بهار عربی تاثیر گرفته از جنبش سبز ایران است و برخی معتقدند چون اسلام گراها موفقیت بیشتری آورده اند در نتیجه تاثیر انقلاب سال ۵۷ بوده است. با توجه به شناختی که از کشورهای عرب زبان دارید، به نظر شما این ارتباط چقدر وجود دارد و تا چه اندازه این گمانه زنی ها به واقعیت نزدیک است؟</strong></p>
<p>من فکر می کنم موضوع قیام ایرانی ها و تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم از نظر سیاسی یا ایدئولوژی تاثیری بر بهار عربی نداشته است. این تحولات اصلا برای عرب‌ها مهم نبود؛ البته شاید در لبنان و نمونه‌هایی مثل آن، شرایط اندکی فرق داشت و توجه کمی به تحولات ایران می‌شد.</p>
<p>در هر حال احمدی نژاد و ایران در نگاه عرب‌ها به عنوان نماد مقاومت مقابل آمریکا و اسرائیل است و این موضوع در نگاه عرب‌ها به تحولات ایران بسیار مهم است. حتی سکولارها و نخبگان عرب نیز در ابتدا توجهی به تحولات ایران نداشتند، اما بعدتر برایشان خیلی جالب شد. همانطور که نخبگان ایرانی قبلا نسبت به عرب‌ها بی تفاوت بودند، هر چند بعد از تحولات اخیر دیگر ایرانی ها بی تفاوت نیستند.</p>
<p>تنها تاثیری که وجود داشت، مساله استفاده از شبکه های اجتماعی بود. فکر می کنم اگر ایرانی ها قاعده ی استفاده از این شبکه ها را به دست نمی آوردند برای اعراب خیلی بیشتر طول می کشید تا به گستردگی امکانات آن پی ببرند. به نظر من فیلم هایی که پس از تحولات ایران در دنیای مجازی منتشر شد، بر روی اتفاقات آتی در جهان عرب بدین ترتیب تاثیر گذاشت که آنها نقش استفاده از این شبکه ها و فیلم ها را در دنیا دیدند و از همان ابتدای قیام های خود از همان روش ها استفاده کردند. تکنیکی بود که قبلا در ایران استفاده و تاثیر آن مشخص شده بود.</p>
<p><strong>خب گروهی هم هستند که طرفدار نگاه رسمی جمهوری اسلامی‌اند و می‌گویند چون در کشورهای عربی اکثرا اسلام‌گراها به قدرت رسیده‌اند و مردم به آنها رای داده‌اند پس این انقلاب‌ها تاثیر گرفته از انقلاب اسلامی ایران هستند.</strong></p>
<p>فکر نمیکنم تاثیر انقلاب ایران یا جمهوری اسلامی باشد. اتفاقا تاثیر آن در تضاد با فکر عرب‌ها است چون انقلاب ایران سبب شد که القاعده یا سلفی ها روی کار بیایند. رقابت بین عربستان و ایران برای صدور اسلام در گرفت و وضعیت کنونی منطقه، نتیجه مستقیم این رقابت است.</p>
<p>من که مدتی پیش در کشورهای خلیج فارس بودم به چشم دیدم که سنی های آنها هم ضد شیعه شده اند. رسانه های عجیبی شروع به کار کرده اند که روحانیون در آن به «شیعه» فحاشی می کنند. نه به ایران بلکه به شیعه و این در حالی است که کویت شیعه دارد، بحرین و سعودی هم همین طور، ولی تحرکاتی جدی و بی پروا صورت می گیرد که شیعه را کافر می دانند و این را به مردم منتقل می کنند. شیعه الان از اسرائیل هم خطرناک تر معرفی شده است و این به دلیل انقلاب ایران است. سیاست عربستان همواره ضد شیعه بود و امروز در بدترین روزهای خودش است به خصوص بعد از رخدادهای بحرین.</p>
<p>ایجاد بحث و اختلاف سنی ـ شیعه در کشوری که جمعیت آن زیاد نیست، کار اشتباهی است؛ خصوصا وقتی که میان سنی ها هم وضعیت دموکراسی شکل بهتری از شیعه ها ندارد. جنگ شیعه و سنی در بحرین علیه آل خلیفه است. با این حال در بحرین، مشکلی که شیعه ها بوجود آوردند مذهبی کردن بیشتر خواسته ها و فعالیت های خود بود. به طور مثال در میدان لولو که ارتش به مردم حمله کرد و چند نفر کشته شدند، این واقعه را هم مذهبی کردند و میدان مثل روزهای عاشورا شده بود تا بدین ترتیب سنی هایی که با آنها احساس تعاطف می کردند را هم از خودشان زده کردند.</p>
<p>در عراق با آنکه صدام خیلی ضد شیعه بود، اما مردم این گونه نبودند. اکنون اما با تلاش های مخربی که ایران و آمریکا با سیاست هایشان در عراق داشتند این وضعیت حاکم شده است. در بحرین هم همین طور. این نقش را در آنجا عربستان بازی کرد. من عربستان را یکی از خطرناک ترین کشورهای منطقه می بینم، از ایران هم خطرناک تر و شاید بتوان گفت از اسرائیل هم بدتر. امروز عربستان دیگر مثل گذشته نیست و دقیقا مانند اسرائیل با آمریکا رفتار می کند و آمریکا نمی تواند به آنها «نه» بگوید.</p>
<p><strong>بعد از تحولات دنیای عرب، جمهوری اسلامی برای تبلیغات خیلی تلاش کرد. چرا عرب زبان ها هیچ ارتباطی با ایران نداشتند و چرا هیچ اهتمامی به تحولات ایران نشان ندادند؟</strong></p>
<p>برای آنها همین کافی بود که کسی مثل احمدی نژاد مقابل اسرائیل بایستد. از بس که سیاست های اسرائیل و خصوصا آمریکا به این مردم صدمه زد. به خصوص بعد از روی کار امدن اوباما صدمه ی روحی وحشتناکی به عرب‌های منطقه وارد شد. آنها امیدهای زیادی به اوباما داشتند که همه این امیدها نقش بر آب شد. حمایت محکم اوباما از اسرائیل برای ملت‌های منطقه مثل خیانت بود. اوبامایی که می گفت «یک مصری باید با احترام، غرور و عزت نفس زندگی کند»، هیچ وقت این حرف را برای فلسطینی ها نگفت و در واقع به نوعی مایوسشان کرد. عرب‌های منطقه بر عکس تصورات رسانه‌ای، خیلی آدم های فهمیده ای هستند و توجه می کنند، درست برعکس آمریکایی ها. باید گذشت از نژادپرستی علیه آنان و حقیقت را گفت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10621/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سقوط؛ فرجام محتوم یک نظام</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10391</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10391#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 17:57:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روزبه میرابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[نظام سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10391</guid>
		<description><![CDATA[در یک روند منطقی بنا نهادن یک سیستم حکومتی که «آزادی و استقلال و عدالت ورزی» از آرمان هایش بوده باید بتوان پس از گذشت سه دهه از آن حاصلی برای ارزیابی در دست داشت. اما آیا می توان امروز جمهوری اسلامی را در مسیر آن اهداف، نظامی مستحکم تر از پیش یا کارآمدتر از قبل دانست؟ آیا روند «شکل گیری و تثبیت و شکوفایی» در این نظام روندی سالم را طی کرد تا به هدف ابتدای اش که «حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» بود نزدیک شده باشد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سالی دیگر از تقویم تولد جمهوری اسلامی ورق خورد و نگاهی مختصر به کارنامه سه دهه این نظام نشان می دهد که صف طرد شدگان و حذف شدگان و رانده شدگان صف بسیار طویل تری از همراه شدگان است. نهادهای مختلفی در این دهه ها سربرآورند یا یا با اراده ای سربریده شدند. ساختارهای زیادی شکل گرفتند و ساختمان های دیگری نیز تخریب شدند. در یک روند منطقی بنا نهادن یک سیستم حکومتی که «آزادی و استقلال و عدالت ورزی» از آرمان هایش بوده باید بتوان پس از گذشت سه دهه از آن حاصلی برای ارزیابی در دست داشت. اما آیا می توان امروز جمهوری اسلامی را در مسیر آن اهداف، نظامی مستحکم تر از پیش یا کارآمدتر از قبل دانست؟ آیا روند «شکل گیری و تثبیت و شکوفایی» در این نظام روندی سالم را طی کرد تا به هدف ابتدای اش که «حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» بود نزدیک شده باشد؟ چه جهت گیری هایی در طول این دوران به دور شدن یا نزدیک شدن از/به این هدف انجامیده است؟ عوامل این دوری یا نزدیکی چه بودند؟</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/02/larijani-ahmadinejad-khamenei-at-odds-with-each-other-conflict-iran.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10396" title="larijani-ahmadinejad-khamenei-at-odds-with-each-other-conflict-iran" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/02/larijani-ahmadinejad-khamenei-at-odds-with-each-other-conflict-iran-e1329674465150.jpg" alt="" width="500" height="323" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>از منظر نگارنده حداقل شش مورد زیر نشان دهنده روندی است که فرجامش در صورت عدم تغییر بنیادی به «سقوط» نظام جمهوری اسلامی خواهد انجامید.</p>
<p><strong>1ـ باز گذاشتن دست نظامیان</strong></p>
<p>هر چند نظامیان در قالب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته های انقلاب و نام های متفاوت در طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی همواره در عرصه های «غیر نظامی» حضور داشتند و نقش آفرین بودند؛ اما این نفوذ با چراغ سبزهای برخی افراد موثر در حاکمیت و به طور خاص سید علی خامنه ای (به عنوان رهبر) و اکبر هاشمی رفسنجانی (به عنوان رییس جمهوری وقت) از سال های پس از جنگ بیش از گذشته شد. تحت توجیه های مختلف از جمله «سازندگی» پای بسیاری از فرمانده هان و نظامیان و بنگاه های وابسته به آنها به عرصه های غیر نظامی به خصوص «اقتصاد و تجارت» باز شد. منافع سیاسی و امنیتی با منافع اقتصادی و شیرینی «مال» و سرمایه هم پوشانی پیدا کرد. جمهوری اسلامی که حداقل تا مدت ها با استناد به جمله ای از آیت الله خمینی که دخالت نظامیان در سیاست را منع کرده بود، کم کم تعارف را به کناری نهاد و با تفسیرهای مطلوب برخی گروه ها، دست نظامیان را باز گذاشت تا بر هر چه «صلاح» می دانند سیطره بیابند.</p>
<p>در دوران ریاست دولت محمودی احمدی نژاد این موضوع دیگر هیچ پرده ای برای پوشش نیز با خود نداشت و دولت او با رضایت و هدایت رهبری جمهوری اسلامی بزرگ ترین پروژه های ملی کشور را تقدیم نظامیان کرد. از پروژه های بزرگ نفت و گاز گرفته تا مالکیت شرکت های مخابراتی و راه سازی.</p>
<blockquote><p>جمهوری اسلامی فرصت های زیادی برای تغییر و اصلاح مسیرش در دو دهه اخیر پیش روی خود دید؛ اما هرگز قادر به درک ضرورتش نشد. و این پیام تاریخ است که اگر اصلاح و تغییر را دیر بپذیرید «خیلی زود دیر خواهد شد» و دیگر سرنیزه ها نیز طاقت سرپا ماندن در مقابل خشم خشمگین ها را ندارد</p></blockquote>
<p>دگردیسی جمهوری اسلامی تا بدانجا پیش رفت که حتی یادآوری آن جمله معروف آیت الله خمینی در منع نظامیان از دخالت در سیاست، «جرمی» شد که حتی نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز از آن مصون نماند. امروز و پس از سی و سه سال از شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ایران می توان به راحتی حاکمیت موجود را حاکمیت «نظامیان» دانست. سیطره بی چون و چرای نظامیان بر «سیاست و فرهنگ و اجتماع و اقتصاد و سیاست خارجی» مسیری است که جمهوری اسلامی را به پرتگاه «سقوط» خواهد رساند.</p>
<p><strong>2ـ فراخی تفسیرهای شورای نگهبان</strong></p>
<p>شورای نگهبان قانون اساسی در ابتدا با استناد به تجربه تاریخی «مشروطه مشروعه» در قانون اساسی جمهوری اسلامی گنجانده شد. قانون اساسی در ابتدا برای این شورا چند وظیفه مشخص تعیین کرده بود. شورای نگهبان موظف بود که مصوبات قوه مقننه را با «قانون و شرع» تطبیق دهد و اگر تضادی در آن دید برای اصلاح و بازبینی به مجلس بازگرداند تا ابهام یا شبه تضاد با «قانون و شرع» در مصوبات و قانون گذاری ها بر طرف شود.</p>
<p>شورای نگهبان خیلی زود با استفاده از اصلی در قانون اساسی که مجوز «تفسیر اصول قانون اساسی» را به این شورا داده است، اصول مرتبط با خود را چنان گسترده تفسیر کرد که دربسیاری موارد حتی نص قانون و یا روح حاکم بر قانون اساسی نیز زیر پا گذاشته شد. رویکرد این شورا در مواجهه با اصلاحیه قوانین سیاسی و قضایی و عقیدتی از مصادیق بارز این موضوع است. «شورای نگهبان قانون اساسی» در طول دوران نقش آفرینی خود به خصوص در دو دهه اخیر عملا بزرگ ترین «ناقض قانون اساسی» جمهوری اسلامی بود. رضایت رهبری جمهوری اسلامی و در بسیاری موارد هدایت او در بی ضابطه کردن دایره «تفسیری» شورای نگهبان جمهوری اسلامی را در مسیر رسیدن به پرتگاه «سقوط» قرار داده است.</p>
<p><strong>3ـ دستبرد به آرای انتخابات و مهندسی آرا</strong></p>
<p>شورای نگهبان قانون اساسی همچنین قرار بود تا به دلیل اینکه (طبق قانون اساسی) دولت ها برگزار کننده انتخابات تعیین شده اند، بر روند امور اجرایی نظارت کنند تا از سو استفاده و دستبردهای احتمالی دولت برگزار کننده جلوگیری کنند. در همه دنیا نظارت بر انتخابات یکی از اصلی ترین پایه های اعتماد جامعه را تشکیل می دهد. اگر نظارت ناظران، رضایت شهروندان را در پی داشته باشد این میوه ثمره اش تحکیم و تقویت یک نظام سیاسی اجتماعی مبتنی بر رای مردم است.</p>
<p>شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی به اراده و با هدایت رهبری جمهوری اسلامی با «تفسیری» مناقشه برانگیز در یک دوره زمانی فلسفه «انتخاب شدن و انتخاب کردن» در نظام انتخاباتی جمهوری اسلامی را خالی از محتوا کرد. شورای نگهبان که قرار بود ناظر سلامت انتخابات باشد مرحله به مرحله «قاتل» آن شد و به مرور با هدایت رهبری جمهوری اسلامی و همدستی نظامیان و البته گسترش تشکیلات موازی به «مهندسی آرا» روی آورد. انتخابات همواره در جمهوری اسلامی با استانداردهای یک انتخابات «آزاد و سالم» فاصله داشت؛ اما با تفاسیر فراخ در مسیر بی معنا شدن قرار گرفت. آنچه در انتخابات ۸۸ در روند برگزاری انتخابات و رای گیری و شمارش آرا روی داد، زدن «مهر باطل» بر فلسفه انتخابات در ایران بود.</p>
<p>مسیری که شورای نگهبان و تفکر حامی و هادی اش در زمینه «انتخابات» و نظام انتخاباتی در جمهوری اسلامی پیموده است نظام حاکم بر ایران را در مسیر «سقوط» قرار داده است.</p>
<p><strong>4ـ تقلیل قوه مقننه</strong></p>
<p>زمانی قرار بود پارلمان در نظام جمهوری اسلامی در «راس امور» باشد. شاکله خاص و گسترده نمایندگی در قوه مقننه در اکثر نظام های دنیا همواره بیشترین نمایندگی از بدنه جامعه و اقشار آن را دارد. قانون اساسی هم اختیارات نظارتی و تقنینی بسیاری به مجلس در جمهوری اسلامی داده است. مجلس طبق قانون اساسی تنها نهاد قانون گذاری باید باشد. مجلس باید از ابزارهای مختلف از جمله طرح سوال و استیضاح و تحقیق و تفحص و بهره گیری از نهادهایی چون دیوان محاسبات به عنوان چشم های بیدار جامعه ناظر بی رحم قدرت باشد. تصویب و اصلاح قوانین یکی از اصلی ترین شرح وظایف یک پارلمان است. اما جمهوری اسلامی در دوره های مختلف به «تقلیل و تحدید» این نهاد در درون خود پرداخت و به مرور مجلس شورای اسلامی را به نهادی بی خاصیت و فرمانبر و مداح تبدیل کرد. در حالی که باید برای ماندگاری خود هم که شده به سمت تقویت پارلمان و گسترش دایره بازیگرانش و کم کردن موانع اعمال اختیاراتش پیش می رفت. در حال حاضر قوه مقننه به نازل ترین سطح خود رسیده است که نمایندگانش نه تنها در پی استیفای حقوق خود نیستند، بلکه بالعکس با تصویب طرح های «ننگ آور» حقوق خود را نیز زایل می کنند. چنین نهادی که باید استیفا کننده حقوق ملت باشد به نهادی بی هویت و بی خاصیت تبدیل شده است. تقلیل قوه مقننه توسط هدایت عامدانه رهبری جمهوری اسلامی و با فربه کردن نهادهای وابسته به خود و ذاتا مطیع، مسیری بود که جمهوری اسلامی از سال ها پیش پیگیری کرده و این مسیر فرجامی جز کمک به «سقوط» سیستم ندارد.</p>
<p><strong>5ـ تسخیر قوه قضاییه</strong></p>
<p>نهاد دادگستری و قوه قضاییه یکی از حساس ترین بخش های یک سیستم حکومتی است که هر چه مستقل تر و قضایی تر باشد امکان عادلانه بودن یک سیستم را بیشتر می کند. جمهوری اسلامی از همان ابتدا به دلیل تاکیدش بر «اسلام» و «احکام اسلامی» آزمونی نیز برای ارایه تصویری اسلامی از«دادگستری» بود. ادعای عالمان اسلام اصالت «عدالت» در دین اسلام و مذهب شیعه بود. از همین رو کارنامه دستگاه قضا تاثیر مستقیمی بر این قضاوت در مورد این نگرش دارد. عدالت خانه در جمهوری اسلامی از همان ابتدا با تفاسیر متفاوت و اختلاف نظرها و جنگ قدرت ها در راه تحقق «احساس عدالت» در وجدان عمومی جامعه ناکام بود. آنچه این ناکامی را بیش از هر مقوله دیگری پررنگ کرد راه یافتن سلایق برآمده از حوزه های سیاسی و عقیدتی و امنیتی بر امر قضا بود.</p>
<p>دسته بندی های سیاسی و زد و بندهای باندی و فرمان دهی امنیتی ها در عمل سرطان بدخیمی را در کالبد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی رشد داده است. علی رغم اینکه در ساختار محاکم و نهاد قضایی جمهوری اسلامی همچنان قضات با وجدان و خداترس بسیارند اما غلبه «سیاست» و «نظامیان و امنیتی ها» در این ساختار کارنامه کلان این رکن حیاتی را سیاه کرده است.</p>
<p>قوه قضاییه جمهوری اسلامی در حال حاضر در نازل ترین سطح خود قرار گرفته و برخی قضات و بازپرس ها بیش از آنکه «حاملان عدل و انصاف» باشند، «عاملان» اجرای تصمیمات خارج از سیستم حقوقی هستند. آنچه جمهوری اسلامی و مدیران ارشدش بر سر نهاد «دادگستری» آورده اند حاصلش جز بی اعتمادی و بی عدالتی و ظلم مضاعف به مظلومان نیست که در نهایت «سقوط» را دامن گیر عاملانش خواهد کرد.</p>
<p><strong>6ـ تحقیر مجلس خبرگان</strong></p>
<p>مجلس خبرگان رهبری بر روی کاغذ مهم ترین نهاد در جمهوری اسلامی است و اختیارات و وظایف حساسی دارد که تقریبا هیچ نهاد دیگری از آن برخوردار نیست. این مجلس بر روی کاغذ، تعیین کننده بالاترین مقام جمهوری اسلامی است. مجلس خبرگان مسوول مستقیم نظارت بر رهبری جمهوری اسلامی و نهادهای زیر نظر وی است. این نهاد می توانست به یکی از عوامل بقا و رشد و پویایی جمهوری اسلامی برای دهه های مختلف تبدیل شود؛ اما این نهاد تاثیرگذار نیز توسط برخی از جمله عوامل رهبری کنونی جمهوری اسلامی هر روز حقیرتر شد. در ابتدا با سپردن نظارت بر برگزاری انتخاباتش به شورای نگهبان که منصوب و زیر نظر شخص رهبری است، توانستند ترکیب آن را مهندسی کنند. این مجلس که باید ناظر بر به اصطلاح «منتخب» خود ـ یعنی رهبر جمهوری اسلامی ـ باشد، خیلی زود تبدیل به «شورای مدح و تایید و پشتیبانی بی چون و چرا» شد. مجلس خبرگان رهبری یکی از غیر شفاف ترین نهادهای جمهوری اسلامی است که با توجه به مسوولیت حساسی که برعهده دارد هرگز گزارشی به مردم در مورد کارنامه و عملکردش نداده است. داشتن همین مسوولیت های حساس در عمل سبب می شود که خبرگان در «سقوط» جمهوری اسلامی نقش بسزایی داشته باشد. نهادی که در صورت کارکرد درست با همه اشکالات موجود می توانست برای جمهوری اسلامی «آسیب زدا» باشد عملا سال هاست که خود به عاملی برای «آسیب» به جمهوری اسلامی تبدیل شده است.</p>
<p>رهبری جمهوری اسلامی و همراهانش با «تحقیر» مجلس خبرگان رهبری بیشترین کمک را به «سقوط» نظام جمهوری اسلامی کرده اند.</p>
<p><strong>نکته آخر:</strong></p>
<p>آنچه در موارد بالا به آن ها اشاره ای گذرا شد، نه همه عوامل که چند نمونه از عواملی است که مسیر حرکت نظام جمهوری اسلامی را از آنچه در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده که «حاکمیت از آن مردم است» به بی راهه ای کشانده که «سقوط» از پرتگاه، فرجام غیرقابل اجتنابش است. جمهوری اسلامی فرصت های زیادی برای تغییر و اصلاح مسیرش در دو دهه اخیر پیش روی خود دید؛ اما هرگز قادر به درک ضرورتش نشد. و این پیام تاریخ است که اگر اصلاح و تغییر را دیر بپذیرید «خیلی زود دیر خواهد شد» و دیگر سرنیزه ها نیز طاقت سرپا ماندن در مقابل خشم خشمگین ها را ندارد.</p>
<p>بسیاری از مدیران ارشد در جمهوری اسلامی در خطابه های تکراری و خسته کننده شان همواره آسمان و زمین را به هم می بافتند تا دیگران و دیگری و البته «دشمن» را عامل تضعیف نظام برآمده از انقلاب ۱۳۵۷ معرفی کنند شاید هم باور دارند که این دیگران هستند که نظام جمهوری اسلامی را در مسیر دشواری قرار داده اند. اما آیا منصفانه به خود و عملکردشان در آیینه نگاه کرده اند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10391/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تعلیق غنی‌سازی؛ از یک شعار تا خواسته‌ای جمعی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10382</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10382#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 23:53:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی سمیع‌نژاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10382</guid>
		<description><![CDATA[جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است. می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فقر و انهدام کامل ایران؛ سرنوشت روزهای بی‌سرنوشتی است که نشانی‌اش را تحریم‌های پیشین و تازه می‌دهند. روزهایی که اگر به همین روال و رویه پیش برود، روزهایی سخت و طاقت‌فرسا برای تک تک مردم ایران خواهد بود. روزهایی که اگر به آن برسیم بعدها از آن به عنوان «فاجعه» یاد خواهیم کرد. جمهوری اسلامی بی‌تردید مقصر اول این سناریو است که جز برای فقر و بدبختی مردم ایران نوشته نشده است. حکومتی که به خاطر رفتارهای تهاجمی و قهرآمیز با مردم ایران و کشورهای دیگر دنیا در این سی و اندی سال، دیوار بلندی از «بی‌اعتمادی» پیرامون خود کشیده است. حال اگر کنار این نام «بی‌اعتماد» فعالیت‌های ‌هسته‌ای و اتمی نیز قرار گیرد؛ وضعیت موجود و این تحریم‌ها و این شدت برخوردها آن‌چنان دور از انتظار نیز جلوه نمی‌کند. سیاست بین‌الملل نیز چنین واکنش‌هایی را پیش‌تر در موارد مشابه از خود نشان داده است.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/iran-sanctions_0.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10385" title="iran-sanctions_0" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/iran-sanctions_0.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>جمهوری اسلامی به شکلی جدی تحریم شده است. نفت به عنوان کالای اول صاداراتی، پتروشیمی به عنوان کالای دوم صادراتی، بانک مرکزی به عنوان شاهرگ معاملات ارزی ایران و خرید فروش طلا و سنگ‌های قیمتی به عنوان پشتوانه‌ی مالی کشور در معرض تحریم قرار گرفته است. بر اساس نوشته‌های کاغذی در قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها، این جمهوری اسلامی است که تحریم شده؛ اما چه کسی است که نداند این تحریم‌ها چه بلای خانمان‌سوزی برای تک تک مردم ایران است که در آینده‌‌ای نزدیک حتی برای تأمین کالاهای اساسی خود نیز با هزاران مشکل مواجه می‌شوند. گر چه در همین آغاز و شروع، تحریم‌ها در حال نشان دادن اثرات خود هستند و از آینده‌ای سخت سخن می‌گویند.</p>
<p>ایران در آستانه خطر بالقوه‌ای است که در صورت بالفعل شدن، ضررها و خسارات آن تا مدت‌ها بر سر ایران و ایرانی می‌ماند و سال‌ها وقت و هزینه لازم است تا این اثرات و ویرانی‌ها رفع شود. تحریم‌های جدید زنگ خطری است برای همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از دنیا و با توجه به ادبیات این روزهای مقامات جمهوری اسلامی و خط و نشان‌های نظامی غرب، خطر وقوع «جنگ» را نیز گوش‌زد می‌کند.</p>
<p>این خطرها که میزان و ابعاد آن قابل پیش‌بینی هم هست، نهیب می‌زند که حضور فعال همه‌ی ایرانیان در این بزنگاه تا چه اندازه مهم است و تا چه اندازه باید در این برهه نسبت به این مسائل حساس بود. با این حال، راه‌های پیش‌روی شهروندان ایرانی برای دور شدن از این فاجعه چندان زیاد نیست؛ یا غرب باید دست از نگرانی‌های خود بکشد و یا جمهوری اسلامی باید پاسخی قانع کننده با اتخاذ روش‌های شفاف در فعالیت‌های هسته‌ای خود به غرب بدهد.</p>
<blockquote><p>جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است. می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود</p></blockquote>
<p>آن‌چه که در این نما از دیپلماسی غرب و جمهوری اسلامی پیش‌روی ما است، این نکته را نشان می‌دهد که نه غرب و نه جمهوری اسلامی کوچک‌ترین توجهی به وضعیتی که برای شهروندان ایرانی پیش خواهد آمد نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی خود با بازداشت‌ها و زندان‌ها و سرکوب‌های مداوم و نادیده انگاشتن رأی و نظر مردم در طول این سه دهه به کرات گفته است که آن‌چه که برای‌اش اهمیتی ندارد، مردم ایران و وضعیت‌شان است. دولت‌های غربی نیز آن‌چه که مدنظر دارند منافع ملی و امنیت جهانی برای فعالیت‌های‌شان است و حتی اگر مردم ایران نیز در این مسیر قربانی شوند، تأثیری در روند کاری‌شان ایجاد نخواهد کرد.</p>
<p>ده‌ها کشور اروپایی و غربی و آمریکا پس از لابی‌ها و دادن امتیازهای گوناگون به یک‌دیگر، پس از سال‌ها با اتخاذ یک تصمیم سخت این روزها به تحریم نفت ایران رسیده‌اند، اقدامی که بی‌شک از ماه‌ها قبل برای آن در پشت پرده برنامه‌ریزی شده و در مورد آن سخن گفته شده است. تصمیمی که در اتحادیه اروپا برای جمهوری اسلامی گرفته شد، حاصل گفت‌وگویی یک روزه نبوده و نیست و ساده‌انگاری است که فکر کنیم به همین زودی و با اعتراض به این تصمیم، غرب از خواسته و روشی که برگزیده دست خواهد کشید. برای اعتراض به غرب نیز با وجود رسانه‌های پرقدرت غربی مجال و فرصت چندانی برای اعتراض نیست.</p>
<p>از دیگر سو اعتراض به تصمیم اروپایی‌ها و آمریکا با این نگاه که جمهوری اسلامی «حق داشتن فعالیت‌های هسته‌ای را دارد» و یا «فعالیت‌های هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است» و یا تعبیر این مسأله که این تحریم‌ها «دخالت در امور داخلی ایران است» چیزی جز همنوایی و هم صدایی با تحلیل‌های اشتباه جمهوری اسلامی نیست.</p>
<p>چنین تحلیل‌هایی به نظر سیاست‌های تحمیل‌ شده‌ی جمهوری اسلامی به گروه‌ها و افرادی است که در بیش‌تر موارد به صورت «ناخواسته» و یا همانند جریان چپ بر اساس ایدئولوژی‌شان یا روی خط جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند یا با آن همنوا می‌شوند. این تحلیل‌ها غالبا به این مسأله می‌انجامد که جمهوری اسلامی بر مواضع غلط و مخرب خود در سیاست خارجی و دیپلماسی هسته‌ای پافشاری کرده و حتی حمایت گروه‌ها و افرادی که عنوان «اپوزوسیون» را نیز یدک می‌کشند، داشته باشد. نتیجه‌ی این همراهی بی‌شک ایجاد سرعت در مسیری است که به فقر و فلاکت در ایران می‌انجامد.</p>
<p>چند دهه‌ی تاریخ معاصر ما پر از چنین تحلیل‌های اشتباهی در مقاطعی حساس از سوی گروه‌ها و افرادی است که می‌توانستند با روی‌کرد و واکنشی صحیح خطری را دفع کنند. شاید یکی از بارزترین نمونه‌ها را بتوان در این مورد حزب توده عنوان کرد که در حساس‌ترین مقاطع چه در طول سال‌های قبل و بعد کودتای 28 مرداد و چه در سال‌های قبل و بعد از انقلاب 1357 با همنوایی اشتباه با حکومت مرکزی یا دولت خارجی فرصت‌های گرانبهایی را دست کم برای خود از دست داد.</p>
<p>خطر تحریم آغاز شده و پیامد آن خطر جنگ نیز وجود دارد. اشتباه ممنوع است. توسل به شعارها و ایدئولوژی‌های آرمان‌گرایانه این خطرها را دور نمی‌کند. نخستین واکنش‌های حکومت جمهوری اسلامی همان است که پیش‌تر بوده و مهم‌ترین اقدامی که از حالا روی آن دست گذاشته «راهپیمایی روز 22 بهمن» است تا طبق سنت هر ساله احتمالا جوابی به زعم خودش «دندان‌شکن» به استکبار جهانی که با «ملت ایران دشمنی می‌کند» بدهد. اما تحریم راه خودش را می‌رود، راهی به سوی فقر و تهی‌دستی بیش‌تر مردم.</p>
<p>دور از حقیقت نیست که برای رفع خطر با شرایط موجود؛ وادار کردن جمهوری اسلامی برای تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم و بازگشت به میز مذاکره اگر نگوییم تنها راه‌کار موجود، نزدیک‌ترین و قابل انجام‌ترین کاری است که می‌تواند صورت بگیرد.</p>
<p>واکنش جامعه جهانی به رفتار مخرب جمهوری اسلامی تابعی از خواست و اراده اپوزوسیون ایرانی نیست و تحریم‌ها نتیجه خواست خود غرب بر اساس منافعش بوده است. اگر غیر از این بود، این واکنش‌ها بسیار پیش‌تر از این می‌توانست در قبال موارد گسترده نقض حقوق بشر در ایران اتفاق بیافتد. در طول همین سال‌ها اروپا و آمریکا در جریان سرکوب‌ها و نقض متعدد حقوق بشر در ایران با جمهوری اسلامی قراردادهای اقتصادی و سیاسی بسته بودند، که حالا بسیاری از آن‌ها را به خاطر فعالیت‌های هسته‌ای ایران فسخ کرده‌اند.</p>
<p>در سوی مقابل جمهوری اسلامی نیز بر اساس خواست و اراده‌ی مردم ایران رفتار نمی‌کند و واکنش‌های این حکومت نیز بر اساس خواست و اراده‌ی ایرانیان نیست؛ اما نکته‌ی حائز اهمیت این است که جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است.</p>
<p>می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود. سرنوشت مردم کشورهایی که به خاطر دولت‌شان در معرض تحریم قرار گرفتند، تجربه‌ای است که نشان می‌دهد در صورت انجام این‌کار از سوی جمهوری اسلامی، آینده خطرناکی پیش روی ما قرار می‌گیرد. چرا که نه غرب و آمریکا از خواست خود کوتاه خواهد آمد و نه جمهوری اسلامی که هیچ‌گاه به سرنوشت مردم وقعی ننهاده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10382/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>الگوی ترکیه در خاورمیانه پیاده می‌شود</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10371</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10371#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 16:40:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[الشراع]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[اکرم الحموی]]></category>
		<category><![CDATA[بشار اسد]]></category>
		<category><![CDATA[بهار عربی]]></category>
		<category><![CDATA[رابرت بائر]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[علوی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10371</guid>
		<description><![CDATA[رابرت بائر مسئول بلندپایه سابق سازمان سیا در این گفتگو پیش‌بینی می‌کند که حکومت بشار اسد رییس جمهور سوریه تا ماه مارس آینده بیشتر دوام نخواهد داشت. وی همچنین می‌گوید که نیروهای ناتو به احتمال زیاد تا یک ماه دیگر منطقه پرواز ممنوع را در مورد سوریه به اجرا خواهند گذاشت و پس از سقوط اسد نیز سوریه شاهد جنگ داخلی و تجزیه خواهد بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هفته‌نامه لبنانی «الشراع» در شماره اخیر خود با رابرت بائر از مسئولان بلندپایه سابق در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) گفتگو کرده است و نظر و پیش‌بینی بائر در مورد مسائل روز و مهم منطقه خاورمیانه را جویا شده است. الشراع از جمله جراید مهم دنیای عرب است و حسن صبرا سردبیر آن روابط نزدیکی با خاندان پادشاهی عربستان و مسئولان آمریکایی دارد. صبرا کسی بود که در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان با افشاگری‌های خود در مورد معامله پنهانی سلاح میان ایران و آمریکا، رسوایی «ایران گیت» را ایجاد کرد.</p>
<p>بائر در این گفتگو پیش‌بینی می‌کند که حکومت بشار اسد رییس جمهور سوریه تا ماه مارس آینده بیشتر دوام نخواهد داشت. وی همچنین می‌گوید که نیروهای ناتو به احتمال زیاد تا یک ماه دیگر منطقه پرواز ممنوع را در مورد سوریه به اجرا خواهند گذاشت و پس از سقوط اسد نیز سوریه شاهد جنگ داخلی و تجزیه خواهد بود.</p>
<p>الشراع در مورد این مصاحبه می‌نویسد: «گفتگو با رابرت بائر کار آسانی نیست، چرا که وی به خاطر جایگاه پیشینش در سازمان سیا گنجینه‌ای از اطلاعات و اسرار است و نگاه وی به خاورمیانه و آینده آن، علاوه بر اینکه نگاهی غیر عادی است؛ بسیار حائز اهمیت می‌نماید».</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/132600897593c8.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10372" title="132600897593c8" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/132600897593c8.jpg" alt="" width="265" height="328" /></a></p>
<p><strong>وضعیت سوریه را ده ماه پس از شروع انقلاب مردمی به چه شکلی می‌بینید؟</strong></p>
<p>سوریه تقریبا آزاد شده است.</p>
<p><strong>ولی نظام بشار اسد کماکان بر سر قدرت است و روزانه ده‌ها نفر را به قتل می‌رساند.</strong></p>
<p>اسد به زودی خواهد رفت. متاسفانه بشار اسد تاکنون دست کم پنج هزار نفر از مردمش را به قتل رسانده اما با این حال حکومت بشار اسد تا ماه مارس آینده بیشتر به طول نخواهد کشید و بعد از آن سقوط می‌کند.</p>
<p><strong>پیش‌بینی آمریکا در مورد مرحله پس از سقوط بشار اسد در سوریه چیست؟</strong></p>
<p>تحلیل ما در آمریکا بدین شکل است که پس از سقوط بشار اسد، سوریه گرفتار وضعیتی همانند لبنان خواهد شد، بدین ترتیب که ابتدا جنگ داخلی در این کشور در می‌گیرد و سپس سوریه تجزیه می‌شود.</p>
<p><strong>حزب‌الله لبنان در این میان چه می‌شود؟</strong></p>
<p>اکنون کاملا مشخص است که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله، به شدت ناراحت و عصبی است. وی قادر به انجام هیچ کاری نیست و حتی نمی‌تواند نیروهایش را برای کمک به بشار اسد به سوریه بفرستد. نصرالله اکنون فقط در حال گذراندن وقت است و به عنوان یک قدم کوچک حتی قادر نیست قاچاق سلاح از شمال لبنان به سوریه را متوقف کند.</p>
<p><strong>چرا آمریکا هیچ دخالتی در سوریه نمی‌کند؟</strong></p>
<p>وضعیت در سوریه برای واشنگتن اهمیتی ندارد. منطقه خاورمیانه به شکل کلی دیگر از نظر آمریکا منطقه‌ای مهم به حساب نمی‌آید. از زمانی که جورج بوش به عراق حمله کرد، درهای جهنم در همه جا باز شده است. رهایی از دیکتاتوری صدام حسین در سال 2004، نمونه‌ای برای کشورهای عربی ایجاد کرد و به همین دلیل است که شاهد تغییر نقشه منطقه هستیم.</p>
<p><strong>این نقشه چگونه تغییر می‌کند؟</strong></p>
<p>بهترین مثال برای این تغییر را در مصر شاهد هستیم، بطوریکه پس از نخستین انتخابات آزاد در این کشور، اخوان‌المسلمین و گروه‌های اسلام‌گرا بودند که به قدرت رسیدند. رقابت در خاورمیانه اکنون بین ایران و ترکیه است که به زودی بر تمام منطقه مسلط خواهند شد، اما مهم‌ترین نکته این است که حتی با پیروزی اسلام‌گراها در مصر، تونس، لیبی و بلکه سوریه؛ تمام این کشورها از نمونه ترکیه پیروی خواهند کرد و هیچکدام حاضر به پیاده کردن نمونه ایران نیستند.</p>
<p><strong>به صحبت در مورد سوریه بازگردیم. چرا ترکیه دخالت نظامی در سوریه را نمی‌پذیرد؟</strong></p>
<p>مخالفت ترکیه با دخالت نظامی در سوریه به این دلیل است که کشورهای دیگری مثل قطر در منطقه هستند که خواستار این دخالتند و به همین دلیل ترک‌ها قصد ندارد به صورت مستقیم وارد یک چالش نظامی در سوریه شوند.</p>
<p><strong>چرا ناتو وارد عمل نشده و مثلا منطقه پرواز ممنوع را بر فراز سوریه به اجرا نمی‌گذارد؟</strong></p>
<p>ناتو قبل از اینکه سوری‌های بیشتری جان خود را از دست بدهند، دست به چنین کاری نخواهد زد.</p>
<blockquote><p>بشار اسد تا ماه مارس سقوط خواهد کرد و سپس الگوی ترکیه در منطقه خاورمیانه حکمفرما خواهد شد و این تنها اخوان‌المسلمین هستند که می‌توانند منطقه را متحول کنند</p></blockquote>
<p><strong>آیا کشته شدن بیش از پنج هزار نفر بر اساس آمار سازمان ملل کافی نیست؟</strong></p>
<p>این دنیاست و روش‌ها و سیاست‌های آن.</p>
<p><strong>آمریکا و سیا کجای این ماجرا قرار دارند؟</strong></p>
<p>من به شما گفتم و باز هم تاکید می‌کنم که دیگر برای ما اهمیت چندانی ندارد که در سوریه چه می‌گذرد. پاسخ‌ها همه در آنکارا و تهران هستند.</p>
<p><strong>ولی ترک‌ها جز محکوم کردن کار دیگری انجام نمی‌دهند.</strong></p>
<p>این درست نیست. داد و ستدی با ترک‌ها جریان دارد و آنها نسبت به آنچه در سوریه می‌گذرد چندان بی‌گناه و بی‌اطلاع نیستند. ترکیه به شکل غیر مستقیم به ارتش آزاد سوریه کمک می‌کند و این موضوع را همه می‌دانند.</p>
<p><strong>آیا آمریکا و سیا حتی به شکل غیرمستقیم نیز دخالتی در سوریه ندارند؟</strong></p>
<p>خیر. آمریکا و سیا از آنچه اکنون و در آینده برای علوی‌ها در سوریه رخ می‌دهد دچار ترس شده‌اند. سوریه مانند لیبی نیست. در لیبی چهار قبیله اساسی بر کشور حکومت می‌کردند، اما در سوریه علوی‌ها همه جا از حمص تا دمشق هستند. به همین دلیل سوریه شاهد روزهای بسیار خونباری خواهد بود. پاکسازی نژادی را پیش از این در کرکوک عراق نیز شاهد بودیم.</p>
<p><strong>ولی از جمعیت 23 میلیون نفری سوریه، تنها ده درصد یعنی 2.5 میلیون نفر علوی هستند.</strong></p>
<p>این علوی‌ها به هر حال کجا باید بروند؟ پاکسازی نژادی ممکن است خونریزی وحشتناکی در پی داشته باشد، ولی قبل از آن سوریه شاهد قتل‌عامی خواهد بود درست مشابه قتل‌عام سال 1982 در شهر حماه. پیش‌بینی من این است که این پاکسازی نژادی ابتدا در حمص رخ خواهد داد و سپس به دیگر شهرها نیز سرایت می‌کند.</p>
<p><strong>پس به این ترتیب، بشار اسد تا زمانی که تعداد بیشتری از مردم را به قتل نرساند، سقوط نخواهد کرد.</strong></p>
<p>دقیقا همینطور است. اضافه بر این، هیچ طرحی از طرف هیچ افسر ارتشی برای دست زدن به کودتا هم وجود ندارد.</p>
<p><strong>نظر شما در مورد سپهبد علی حبیب وزیر دفاع علوی سوریه چیست که نظام سوریه ناگهان اعلام کرد که ظرف یک هفته به علت سرطان درگذشته است؟</strong></p>
<p>من نمی‌گویم که دو دستگی در داخل نظام بشار اسد وجود ندارد، ولی مشکل وقتی ایجاد می‌شود که هیچ ژنرال قدرتمندی وجود ندارد که بتواند سوریه را از بشار اسد و حکومت فاسد وی رهایی بخشد. علی حبیب از قدرتمندترین افسران ارتش سوریه بود. همچنین غازی کنعان از چهره‌های قدرتمند سوریه و دوست نزدیک من بود که به شکل اسرارآمیزی پس از حوادث لبنان و خروج نیروهای سوریه از این کشور، اعلام شد که دست به خودکشی زده است. شما به ماجرای عماد مغنیه نگاه کنید. آمریکا تاکنون نمی‌داند که مغنیه را چه کسی ترور کرده است. اسنادی که در این زمینه در ویکی‌لیکس منتشر شد، مزخرف بودند و من به شما تاکید می‌کنم که آمریکا واقعا اطلاعی از این موضوع ندارد. نخستین کسانی که به محل ترور عماد مغنیه در دمشق رسیدند، ماموران سازمان اطلاعات سوریه بودند که محل را بلافاصله پاکسازی کردند. اگر واقعا اسراییل در این ترور دست داشت، سوری‌ها باید محل ترور را به دقت مورد بررسی قرار می‌دادند و اسناد و مدارکی را جمع‌آوری می‌کردند. تنها چند دقیقه پس از ترور مغنیه، ماموران سازمان اطلاعات نیروی هوایی سوریه به صحنه انفجار رسیده و مکان را به شکل کامل پاکسازی کردند. دوستان من در اطراف بشار اسد به من خبر دادند که سازمان اطلاعات سوریه، فرزند یکی از امرای عرب که اتفاقا در شبکه الجزیره نیز کار می‌کرد را بازداشت کرده‌اند.</p>
<p><strong>این دوستان شما چه کسانی هستند؟</strong></p>
<p>من هنوز هم با آنها در ارتباط هستم و مایل نیستم اسامی آنها فاش شود.</p>
<p><strong>شورای ملی اپوزیسیون سوریه در جلسه خود با هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، طرحی را در مورد سوریه پس از بشار اسد به وی تحویل داده و از آمریکا خواست تا کمک کند که اقلیت‌های بیشتری وارد روند شکل‌گیری حکومت جدید شوند. ارزیابی شما از آینده اقلیت‌هایی مثل علوی‌ها چیست؟</strong></p>
<p>علوی‌ها در نهایت به کوه‌های سوریه خواهند گریخت؛ اما انتقال آنها به مناطق کوهستانی، انتقالی خونین و بدون برنامه خواهد بود. اصولا نقشه خاورمیانه چندان مشخص نیست و هر بار که اتفاقی رخ می‌دهد، مرزها دچار تغییر می‌شوند. من فکر می‌کنم سوریه تجزیه خواهد شد، ولی نه مانند زمان استعمار فرانسه که به پنج کشور تقسیم شد.</p>
<p><strong>آیا پس از شروع انقلاب مردمی هیچگاه تلاش کردید که به سوریه بروید؟</strong></p>
<p>بله ولی بشار اسد به من اجازه ورود به سوریه نمی‌دهد. حزب‌الله لبنان مشکلاتی را برای من ایجاد کرده و شبکه المنار نیز برنامه‌ کاملی را در مورد من پخش و مرا متهم کرد که تلاش داشتم سید محمدحسین فضل‌الله را ترور کنم، در حالیکه من رابطه خوبی با فضل‌الله داشتم.</p>
<p><strong>آیا نظریه سابق شما در این مورد که ایران شیعه بر خاورمیانه مسلط خواهد شد، دچار تغییر شده است؟</strong></p>
<p>کاملا. این نظریه از بین رفته و هیچ اثری از آن نمانده است. ما اکنون در زمانه انقلاب ملت‌های سنی مذهب عرب بسر می‌بریم. چشم‌انداز «خلافت اسلامی» بار دیگر خود را نشان می‌دهد. شما به اخوان المسلمین نگاه کنید. من فکر می‌کنم تنها اخوان است که می‌تواند خاورمیانه را پاکسازی کند. نمونه ترکیه را ببینید. یک حزب اخلاق‌گرا هست که می‌تواند به خوبی حکومت کند. در این بین، دولت‌هایی مثل ایران یا عراق نمونه‌هایی شکست خورده هستند. مصر، تونس، اردن، سوریه و لیبی کشورهایی سنی مذهب هستند که بدون شکل برای حکومت اسلامی، روش ترکیه را در پیش خواهند گرفت نه روش بن‌لادن یا ایران. موفقیت انقلاب سوریه باعث خواهد شد که دامنه آن به اردن نیز برسد. ملت‌های منطقه خواستار رهایی از فساد هستند و من حتی با اطمینان به شما می‌گویم که استعمار جدید نیز پس از حمله به عراق دیگر مرده است.</p>
<p><strong>آیا قدم اول در کمک به سوریه، ایجاد یک منطقه امن در این کشور نیست؟</strong></p>
<p>این مرحله به زودی فرا خواهد رسید، ولی در ابتدا باید نادان‌هایی که در اتحادیه عرب طرح ناظران را اجرا کردند و باعث خونریزی بیشتر شدند، به کار خود خاتمه دهند.</p>
<p><strong>آیا ممکن است آمریکا بتواند روسیه را قانع کند تا دست از حمایت بشار اسد برداشته و از حق وتو در شورای امنیت استفاده نکند؟</strong></p>
<p>سوریه باعث ترس ملت‌ها و کشورهای منطقه شده و همه می‌ترسند که دست به اقدامی بزنند که نتیجه آن فاجعه‌بار باشد. مسکو هم در سیاست‌های خود به هیچ وجه از واشنگتن حرف‌شنوی ندارد.</p>
<p><strong>قتل این همه انسان در سوریه برای دخالت جهانی کافی نیست؟</strong></p>
<p>ما در واشنگتن می‌دانیم که این یک فاجعه انسانی است ولی ما در حال صحبت کردن از یک انقلاب هستیم و طبیعی است که انقلاب نیاز به فداکاری و از خودگذشتگی بیشتری دارد. پیش‌بینی می‌کنم که نیروهای ناتو تا چند هفته دیگر در سوریه دخالت کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10371/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاورمیانه آبستن حوادث بزرگ در سال جدید</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10357</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10357#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 14:06:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[النهار]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیس نعوم]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10357</guid>
		<description><![CDATA[سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیز حاکی از این است که علیرغم فشارهای روز افزونی که حکومت ایران از داخل و خارج با آن مواجه است، دست از حمایت خود از نظام بشار اسد بر نداشته و چتر دفاعی خود را بر سر سوریه نگاه خواهد داشت.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/phpThumb_generated_thumbnail.jpeg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10359" title="phpThumb_generated_thumbnail" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/phpThumb_generated_thumbnail-e1325253703690.jpeg" alt="" width="500" height="244" /></a></p>
<p>در اینجا نکته مهم‌تری به چشم می‌خورد و آن نقش روسیه به عنوان یک ابرقدرت منطقه‌ای و جهانی است که بار دیگر وارد جنگ سرد با آمریکا شده و در پی کسب امتیازات جهانی بزرگی برای خود است. روسیه سیاست خود را اینگونه تنظیم کرده که با تمام وزنش در شورای امنیت و محافل بین‌المللی، منطقه‌ای و نظامی از سوریه دفاع کرده و هر اندازه که بشار اسد به سلاح برای مقاومت در برابر انقلابیون نیاز دارد، در اختیارش قرار می‌دهد با این ملاحظه که حجم صادرات سلاح روسیه به سوریه باعث نشود که دمشق تبدیل به خطری برای تل‌آویو شود.</p>
<p>انگیزه روسیه در این موضعگیری به سابقه هم‌پیمانی استراتژیکش با سوریه از زمان اتحاد جماهیر شوروی ربطی ندارد؛ بلکه روسیه دریافته که منطقه خاورمیانه با انفجار انقلابی آن ظرف یک سال گذشته و مشکلات متنوعی که با آن دست به گریبان است، باعث اهتمام جهان و نگرانی آن شده است. روسیه این فرصت را برای خود مهیا می‌بیند که از شرایط آشفته منطقه استفاده کند تا امتیازهای زیادی از آمریکا از طریق مذاکره یا مواجهه غیرمستقیم بگیرد.</p>
<p>منابع بلندپایه و آگاه آمریکایی که از سیاست‌های کشورشان در قبال خاورمیانه و روسیه اطلاع دارند می‌گویند که دو نکته وجود دارد که باعث نگرانی رهبران روسیه شده است. مهم‌ترین نگرانی، افزایش نقش ترکیه در کشورهای اسلامی و عربی است که در گذشته بخشی از دایره نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بودند. آنچه که این نگرانی را روزافزون می‌کند این است که حاکمان کنونی ترکیه از یک حزب اسلامی میانه‌رو هستند که به دموکراسی ایمان دارند و بدین ترتیب به الگویی برای بسیاری از کشورهای منطقه تبدیل شده‌اند.</p>
<p>همه می‌دانند که «اسلام» و «دموکراسی» دو خطری بودند که شوروی را به شدت تهدید می‌کردند و عضویت ترکیه در ناتو و سپس هم‌پیمانی این کشور با آمریکا و نزدیک شدنش به اروپا (که این روزها دیگر عضو اروپا محسوب می‌شود)، ترکیه را تبدیل به خطری بالقوه برای روسیه کرد.</p>
<p>نکته دومی که روسیه را نگران می‌کند، احساس شکست مسکو در مقابل واشنگتن پس از استقرار سپرهای موشکی آمریکا در خاک برخی از همسایگان روسیه از جمله ترکیه است. روسیه به شکل همزمان هم احساس ترس دارد و هم احساس می‌کند که مورد هدف‌گیری واقع شده و آمریکا و هم‌پیمانانش تلاش دارند تا این کشور را محاصره کرده و آن را ضعیف کنند.</p>
<blockquote><p>سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد</p></blockquote>
<p>رهبران روسیه به هیچ وجه از توضیح آمریکایی‌ها در این زمینه که هدف از استقرار سپرهای موشکی، مقابله با تهدیدهای ایران است؛ قانع نشده‌اند.</p>
<p>دو نگرانی عمده‌ای که ذکر شد در کنار برخی از دیگر مسائل جزئی‌تر باعث شده تا روسیه تصمیم بگیرد تا نقشی فعال در بحران سوریه و برخی از کشورهای عربی ایفا کند. در واقع هدف روسیه در این جنگ،‌ دستیابی به پیروزی نیست؛ بلکه قصد دارد تا به پیمانی با آمریکا دست پیدا کند که منافع مسکو در آن تامین شده و نقشش به عنوان یک بازیگر مهم بین‌المللی تثبیت شود.</p>
<p>منابع آمریکایی می‌گویند که واشنگتن از این امر به خوبی آگاه است ولی تاکنون آن را تجاهل کرده؛ هر چند روسیه اصرار دارد که چنین توافقی دیر یا زود محقق می‌شود و از مهم‌ترین شروط دستیابی به این توافق هم، فراگیر بودن آن است بطوریکه تمامی مسائل مورد اختلاف میان مسکو و واشنگتن را در بر گیرد.</p>
<p>اما ایران در این بین چه نقشی ایفا می‌کند؟</p>
<p>تهران اندکی پس از شروع اعتراض‌های مردمی در سوریه، تصمیم گرفت تا حزب‌الله لبنان و حماس فلسطین را به عنوان میانجی بین نظام بشار اسد و انقلابی‌ها قرار دهد تا بدین ترتیب قبل از اینکه شرایط پیچیده شود؛ راه‌حلی ثابت و قابل اطمینان حاصل شود.</p>
<p>این تلاش اما با مخالفت قاطع حکومت سوریه مواجه شد؛ چرا که دولت اسد در ابتدا گمان می‌کرد که بر بحران کنترل کامل داشته و اجازه نخواهد داد وضعیت بدتر شود.</p>
<p>اقدام دوم ایران، چند ماه بعد از شروع و اوج‌گیری بحران سوریه بود و دقیقا مشابه ابتکارعمل اول بود با این تفاوت که ایران این بار مذاکراتی جدی با حزب‌الله و حماس داشت تا به توافقی در مورد آینده این دو حزب سیاسی ـ نظامی در سایه سقوط احتمالی نظام بشار اسد دست یابد. در این اقدام، ایران بیشتر بر این موضوع تکیه داشت که حزب‌الله و حماس با بسیاری از رهبران انقلاب سوریه ارتباط دارند و می‌توانند از این ارتباط استفاده کنند تا آینده خود را تضمین نمایند.</p>
<p>این اقدام نیز با شکست مواجه شد؛ چرا که ایران این شرط غیر قابل مذاکره را مطرح کرد که در صورت حمایت از انقلاب سوریه، باید تضمین داشته باشد که نقشش در حکومت آینده سوریه تغییر نخواهد کرد و از همان امتیازهای سابق بهره‌مند خواهد شد یعنی اینکه کماکان از سوریه به عنوان گذرگاه سلاح به لبنان،‌ پایگاه آموزش نیروهای حزب‌الله و حماس و کانونی برای حمایت از این دو حزب استفاده خواهد کرد.</p>
<p>نکته جالب اینجاست که پیش از آنکه انقلابیون سوریه بخواهند به ارائه این تضمین‌ها فکر کنند، حماس با آن مخالفت کرد و برای این مخالفت نیز دلایل عدیده‌ای مطرح کرد از جمله اینکه حماس نمی‌داند بحران سوریه چه وقت و چگونه حل خواهد شد و چه کسانی قرار است بعدها بر سوریه حکومت کنند و برنامه حاکمان جدید چه خواهد بود. اضافه بر آن، حماس به اطلاع رساند که به هیچ وجه قادر نیست به ملت سوریه که از این حزب حمایت کرده و آن را در آغوش گرفتند، پشت کند.</p>
<p>با افزایش روزافزون بحران سوریه این سوال جدی مطرح شده که آیا ایران آماده است تا اندک اندک دست از حمایت از نظام بشار اسد بردارد و خود را برای احتمال دوم که سقوط این نظام است، آماده کند؟</p>
<p>هنوز هیچ پاسخی برای این سوال مهم پیدا نشده و گمان می‌رود که سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه و چه بسا جهان است و بازوی افتخارآفرین تهران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد.</p>
<p>در سایه سیاست‌ها و اختلاف‌های پیچیده میان مسکو و واشنگتن و سردرگمی ایران در قبال بحران سوریه و‌ آینده حزب‌الله و حماس و همچنین حضور اسراییل در منطقه؛ خاورمیانه آبستن حوادث بزرگی در سال جدید خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>منبع: روزنامه النهار لبنان</p>
<p></strong><br />
* سرکیس نعوم، تحلیلگر برجسته و مطرح لبنانی است. وی سرمقاله‌های روزنامه معروف النهار لبنان با 75 سال سابقه انتشار را می‌نویسد. در سبک روزنامه‌نگاری لبنانی‌ها، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ارتباط با محافل قدرت و نفوذ در میان آنهاست تا اطلاعات دست اولی از این طریق منتشر شود. بدین ترتیب هر کدام از تحلیلگران برجسته لبنانی که با توجه به آزادی مطلق مطبوعات در این کشور، نمونه‌ای منحصر به فرد در خاورمیانه به حساب می‌آید؛ با توجه به میزان ارتباطات خود، سعی دارد اطلاعات جمع‌آوری شده را کنار هم قرار داده و تصویری از پشت پرده حوادث را به مخاطب نشان دهد. معروف است که سرکیس نعوم، ارتباط بسیار نزدیکی با محافل قدرت در آمریکا دارد. وی هر سال یک ماه کامل را به آمریکا سفر می‌کند و در بازگشت سلسله مقالاتی را به شکل روزانه در النهار منتشر می‌کند که در آنها اطلاعات خود از سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی آمریکا را در اختیار خوانندگان خود قرار می‌دهد. ایران در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی تلاش کرد تا با دو دعوت رسمی از سرکیس نعوم برای سفر به تهران به وی نزدیک شود؛ اما نعوم در بازگشت، هر دو سفر خود به ایران را کاملا ناکام توصیف کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10357/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افغانستان و پایان رؤیایی ده ساله</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10298</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10298#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Dec 2011 09:48:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدا قجر]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[طالبان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">/?p=10298</guid>
		<description><![CDATA[سوال اما این جاست که آیا زنان افغان متوجه حقوق خود شده‌اند؟ آیا این آگاهی کمکی برای مقابله با آینده‌ی پیش‌رویشان خواهد بود؟ و آیا باید در انتخاباتی که سران آن رای به حذف زنان داده‌اند، شرکت کرد؟ حقوق زنان را نمی توان در خلأ تضمین کرد: حمایت از این حقوق فی نفسه با ایجاد کشوری دموکراتیک و نهادهای دموکراتیک قوی و کاملا فعال مرتبط است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نزدیک به ده سال پیش، زمانی که در همسایگی کشورمان جشن و پایکوبی برای پایان حضور طالبان در افغانستان بر پا بود، زنان که در حسرت تحصیل و آرامش، بازی‌های روزگار را مشق می‌زدند؛ در ناباوری «زندگی بدون طالبان» شگفت زده بودند.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/afghan-women-wearing-burqa-line-up-to-vote-at-a-polling-station.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10301" title="afghan-women-wearing-burqa-line-up-to-vote-at-a-polling-station" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/afghan-women-wearing-burqa-line-up-to-vote-at-a-polling-station.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<p>در کشوری که بیش از ۴۰ سال رنگ آرامش به خود ندیده و نسل پشت نسل به پیشواز مرگ می‌رفته، عدم حضور طالبان قابل تصور نبود. همسایه‌ای که تا دیروز زن و فرزند خود و حتی دیگری را «متهم ردیف اول» می‌دانست آیا امکان داشت پس از این همه سال و ظرف یک شب فرهنگ خشونت را کنار بگذارد؟</p>
<p>با حضور نمایندگان ناتو، نیروهای حافظ صلح و سربازان دیگر دولت‌ها، «قرار بود» امنیت و عدالت برقرار شود، اما نه فرهنگ‌سازی صورت می‌گرفت و نه طالبان شکست خورده می‌توانست از آرمان، باور و خاکش دست بکشد و نه امنیت و عدالتی برقرار شد؛ اما فضای نسبتا باز پیش‌رو بیشتر از ده سال دوام نیاورد و رقص و آواز شاید خوابی زودگذر شد.</p>
<p>در میان خبرهای رسمی مربوط به نشست‌های لویه جرگه و تصویب مذاکره با طالبان از یک سو و ماندگاری ارتش آمریکا و پایگاه‌های نظامی‌اش از سوی دیگر؛ ماریا بشیر، رئیس دادستانی ولایت هرات در غرب افغانستان از سوی مجله آمریکایی «فارن پالیسی» به عنوان یکی از صد متفکر برتر جهان در سال جاری انتخاب شد.</p>
<p>انتخاب یک زن افغان به عنوان یکی از صد متفکر برتر جهان در دنیایی که انگار زنان افغان را خارج از چادر و روبنده یا در حال سنگسار نمی‌توانند تصور کنند، اتفاق بزرگی بود.</p>
<p>بشیر که قبل از سقوط طالبان با دایر کردن کلاس‌های درس پنهانی در منزلش به دختران و زنان آموزش می‌داد، در همان روزها هم می‌دانست که اگر چنین خبری در سطح شهر پراکنده شود در امان نخواهد ماند و پس از افشای این ماجرا، بارها از سوی ماموران طالبان تهدید شده و خانه‌اش مورد حمله قرار گرفت اما از همه آنها جان سالم به در برد تا سرانجام پس از سقوط طالبان به عنوان دادستان تحقیقاتی در دادستانی هرات شروع به کار کرده و در سال ۲۰۰۶ به عنوان دادستان کل هرات تعین شد که تاکنون نیز در این سمت باقی مانده است.</p>
<p>بسیاری از کنشگران، روزنامه‌نگاران و روشنفکران افغانستان، وضعیت مدنی زنان را در مقایسه با ده سال گذشته رو به بهبود می‌دانند. حق کار، تصویر، تحصیل و بسیاری از حقوق دیگر مدنی آن ها به مرور زمان رو به بهبود نهاده و توانسته‌اند در جامعه با توجه به نقص‌های فراوان فرهنگی حضور موثری داشته باشند.</p>
<p>زنان موفقی که توانستند پس از طالبان هویت خود را پیدا کرده و دنیایی از نو بسازند کم نیستند اما در میان نقض گسترده حقوق بشر و ظلم‌هایی که به مردم و خصوصا زنان در این کشور می‌شود گم شده‌اند.</p>
<p>ویدا احمدی که در سال‌های اخیر توانسته به فعالیت‌های حقوق بشری بپردازد، در صدد مستندسازی جنایات جنگی در سی سال گذشته است که خود برای یک زن در دوره‌ی طالبان آرزویی دست نایافتنی بود.</p>
<blockquote><p>سوال اما این جاست که آیا زنان افغان متوجه حقوق خود شده‌اند؟ آیا این آگاهی کمکی برای مقابله با آینده‌ی پیش‌رویشان خواهد بود؟ و آیا باید در انتخاباتی که سران آن رای به حذف زنان داده‌اند، شرکت کرد؟ حقوق زنان را نمی توان در خلأ تضمین کرد: حمایت از این حقوق فی نفسه با ایجاد کشوری دموکراتیک و نهادهای دموکراتیک قوی و کاملا فعال مرتبط است.</p></blockquote>
<p>ویدا نگرانی‌اش از بازگشت طالبان را در چند جمله ساده این‌گونه بیان می‌کند: «زنان در سال‌های گذشته به آزادی بیشتری دست یافته‌اند که با بازگشت طالبان این آزادی در خطر خواهد بود، ما صلح را برابر از دست دادن خیلی چیزها نمی‌خواهیم، صلح را زمانی می‌خواهیم که عدالت برقرار شده باشد».</p>
<p>و این «خیلی چیزها» تمام آن چیزی است که مردم این سرزمین توانستند در «نبود» طالبان به دست آورند که اگر بنا بود در زمان حضور این گروه دستاورد و پیشرفتی به وجود آید، حتما امروز افغانستان به دوره شکوفایی خود رسیده بود.</p>
<p>این نگرانی اما نه فقط در سطح کنشگران گسترده شده بلکه بدنه جامعه نیز شاید بتوان گفت با شنیدن بازگشت مجدد طالبان «بر خود می‌لرزد» هر چند که هنوز هم خرید و فروش دختران مانند کالا، ازدواج‌های اجباری خردسالان و حداقل امکان تحصیل برای دختران و خشونت خانوداگی از جمله مشکلات رایج در این کشور است.</p>
<p>شاید دلیل این نگرانی‌ها جدا از تجربیاتی که زنان با گوشت و پوست خود لمس کرده‌اند از دست دادن دستاوردهای خود در این سال‌ها باشد به طوریکه با حضور دوباره طالبان در افغانستان ممکن است ناامنی ایجاد شده امکان اشتغال، حق دسترسی به آموزش و بهداشت را از آنان گرفته و از سوی دیگر حقوق زنان قربانی خواسته‌‌ها و معاملات سیاسی شود.</p>
<p>با آن‌که هنوز هم مشکلات بدنه‌ی جامعه زنان کاملا مشهود است اما در قوی‌تر و آزادتر شدن زنان شکی نیست. ماریا بشیر تنها در یک سال گذشته، ۸۷ پرونده خشونت علیه زنان و همچنین ازدواج‌های زیر سن قانونی را بررسی کرده و این تنها گوشه‌ای از آنچه در خاک آن کشور اتفاق می‌افتد است.</p>
<p>در گوشه‌ای دیگر از این خاک اما در همین روزهای اخیر خانواده‌ای که با ازدواج دختر هجده‌ ساله‌شان با فرمانده‌ای مسلح مخالف بودند از سوی خواستگار مورد حمله قرار گرفت و پدر و مادر به همراه سه فرزندشان دچار سوختگی ناشی از اسید شدند.</p>
<p>مادر «ممتاز» که می‌خواست ناشناس باقی بماند (که این ناشناس ماندن در جای خود بسیاری از حقایق موجود اما پنهان این جامعه را آشکار می‌سازد) در گفتگو با رویترز این حادثه را روایت کرد: ابتدا همسرش مورد ضرب و شتم از سوی متهاجم قرار گرفته و سپس بر هر ۵ نفر این خانواده اسید پاشیده شده است و این اتفاق درست در شرایطی رخ داده و تیتر خبرهای افغانستان می‌شود که ریاست جمهوری با وجود مخالفت بخشی از مجلس همچنان خواهان مذاکره و ادغام طالبان است، بدون آنکه به این بیاندیشند که اگر طالبان مجدد بازگردد، دخترانی چون ممتاز برای دادخواهی به کجا خواهند رفت.</p>
<p>مخالفت‌ها تنها به فعالان حقوق زنان یا حقوق بشر ختم نمی‌شد و سیاسیون نیز برای جلوگیری از چنین اقدامی به صدا در آمدند تا شاید چشم‌های نابینا و گوش‌های ناشنوا را به خود جلب کنند. مسعوده جلال که نخستین نامزد زن انتخابات ریاست جمهوری و وزیر امور اجتماعی زنان در کابینه حامد کرزی بود در گفتگویی در فرانسه، ذکر شدن برابری حقوق زن و مرد در قانون اساسی این کشور برای اولین بار یا اختصاص ۲۵ درصد از کرسی‌های پارلمان به زنان و همچنین شرکت فعال زنان در انتخابات هم به عنوان رای دهنده و هم نامزد را از دستاوردهای زنان طی ده سال اخیر می‌داند و معتقد است طالبان به این دلیل که عقیده‌ای به برابری زن و مرد ندارد، با تحصیل زنان مخالف است و جلوی آگاهی زنان خواهد ایستاد و اجازه نخواهد داد زنان شکوفاتر شوند.</p>
<p>نهادهای بین‌المللی نیز ساکت ننشستند. فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر به همراه بنیاد حقوق بشری آرمان‌شهر بیانیه‌ای خطاب به کنفرانس بن که در اوایل ماه دسامبر برگزار خواهد شد منتشر کردند.</p>
<p>در این بیانیه که تحت عنوان «صلح با طالبان، به چه قیمت؟» منتشر شده است هفت اصل اساسی صلح عادلانه برای مردم افغانستان را بر شمرده‌اند که در اصل سوم، به حقوق زنان در قانون و عمل پرداخته و تاکید دارد «جامعه بین‌المللی باید حضور نمایندگان زنان را در تمام مراحل هرگونه گفتگوی صلح تضمین نماید، دولت افغانستان باید زنان را به پست‌های کلیدی دولت منصوب کند و حضور نمایندگان زنان را در هیات‌های سیاسی و تصمیم‌گیرنده تضمین کند و تمام قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان را لغو نماید تا زنان به طور کامل به نظام رسمی عدلی دسترسی داشته باشند».</p>
<p>در ادامه این بیانیه که به توصیف طالبان پرداخته است، آمده «طالبان با سنگسار کردن زوج جوانی که برای پرهیز از فشارهای خانوادگی با یکدیگر فرار کرده بودند، اعدام در انظار عمومی به وسیله سنگسار را از سر گرفت و به تازگی در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱، گروهی از مردان مسلح یک زن و دخترش را در ولایت غزنی، سنگسار کرده و به ضرب گلوله کشتند».</p>
<p>در این میان اما با همه اقداماتی که از سوی روشنفکران، فعالان حقوق بشر و بسیاری از مخالفان مذاکره با طالبان صورت گرفته، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا مدعی شد «اگر شورشیان سه شرط را اجرا کنند آشتی و همگرایی مجدد آنها در جامعه افغان پایدار خواهد شد، این سه شرط عبارتند از امتناع از خشونت، قطع رابطه با القاعده، احترام به قانون اساسی و قوانین جمهوری که تا اندازه زیاد به معنی احترام به حقوق زنان و اقلیت‌های ملی است».</p>
<p>با تمام این تفاصیل اما سیاست کرزای، رئیس جمهور افغانستان این روزها بر پایه مذاکره با طالبان و ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در این کشور می‌گردد و انگار مساله‌ی زنان هم از روی میز کار به آخرین کشوی میز منتقل شده است. ماریا بشر که شاید این روزها در پارادوکس خوشحالی جایزه و نگرانی برای حضور مجدد طالبان در کشورش است، می‌گوید «اگر من و دیگر زنان تنها به گفتن مشکلات خود بسنده کنیم و کاری انجام ندهیم کار کشورمان به کجا ختم خواهد شد؟ ما باید با تمام این خطرها مقابله کنیم».</p>
<p>سوال اما این جاست که آیا زنان افغان متوجه حقوق خود شده‌اند؟ آیا این آگاهی کمکی برای مقابله با آینده‌ی پیش‌رویشان خواهد بود؟ و آیا باید در انتخاباتی که سران آن رای به حذف زنان داده‌اند، شرکت کرد؟ حقوق زنان را نمی توان در خلأ تضمین کرد: حمایت از این حقوق فی نفسه با ایجاد کشوری دموکراتیک و نهادهای دموکراتیک قوی و کاملا فعال مرتبط است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10298/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصمیم دشوار اسراییل برای حمله به ایران</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10254</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10254#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 12:14:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاسیسات هسته‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[جکسون دیل]]></category>
		<category><![CDATA[حمله نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[واشنگتن‌پست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10254</guid>
		<description><![CDATA[پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نکته مثبت و در عین حال غریب موجود در دموکراسی حاکم بر اسراییل در این امر نهفته است که حتی تصمیمات سرنوشت‌سازی که در امنیت ملی آن تاثیر دارد (مانند حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای ایران) به شکل علنی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد، بطوریکه روزنامه‌ها این موضوع را گویی مسأله‌ای مربوط به راه‌سازی یا قیمت آب و برق است، در صفحه نخست خود پوشش داده و کابینه اسراییل تصمیم برای حمله به ایران را به رأی می‌گذارد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/51369.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10255" title="51369" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/51369.jpg" alt="" width="380" height="303" /></a></p>
<p>ظرف دو هفته گذشته، رهبران ایران و ژنرال‌های آمریکایی و همچنین افراد عادی، روایت‌های زیادی را در مورد تلاش‌های بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر و ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل برای قانع کردن نظامیان اسراییلی در حمله به ایران خوانده‌اند. آنها سعی دارند مخاطبان خود را قانع کنند که حمله به ایران یک امری ممکن و ضروری است. مخاطبان نیز خوب دریافته‌اند که بحث‌های سنگینی پشت درهای بسته جریان دارد و حتی نظرسنجی به عمل آمده از مردم اسراییل نیز منتشر شد که در آن 41 درصد با حمله موافق بوده و در مقابل 39 درصد با چنین عملیاتی مخالفت کرده‌اند.</p>
<p>اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آنگاه می‌توان آن را غافلگیرکننده‌ترین و عجیب‌ترین حمله نظامی تاریخ نام گذاشت. گزارش‌هایی که حداقل از سال 2008 به بعد منتشر شده همگی حاکی از این است که اسراییل همواره در آستانه حمله نظامی به ایران بوده است. بدین ترتیب می‌توان طوفان خبری کنونی را عملکردی هدفمند دانست که سعی دارد توجه غرب را به لزوم افزایش تحریم ایران یا خاموش کردن تلاش فلسطینی‌ها برای عضویت در سازمان ملل جلب کند.</p>
<p>ممکن است این حدس و گمان‌ها نیز بخشی از عملیات روانی اسراییل باشد؛ ولی اتخاذ چنین تصمیمی در واقع یک مشکل اساسی برای اسراییل به حساب می‌آید که محاسبات آن به شکل کلی با محاسبات واشنگتن تفاوت دارد.</p>
<blockquote><p>پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند</p></blockquote>
<p>شای فیلدمن متخصص امنیت هسته‌ای اسراییل یک هفته قبل گزارش مفصلی از طرح حمله اسراییل به ایران را در مرکز مطالعات خاورمیانه واشنگتن ارائه داده و عنوان کرد که این بار بحث بسیار جدی بوده و اسراییل در آستانه یک تصمیم بسیار سخت قرار دارد.</p>
<p>شاید بهتر باشد به برخی از نکات مهم گزارش فیلدمن اشاره کنیم تا بتوانیم موضوع را از دید اسراییلی‌ها نیز بررسی کنیم. سوال نخست این است که ایران چه اندازه زمان نیاز دارد تا به ساخت بمب هسته‌ای برسد؟</p>
<p>آمریکایی‌ها پاسخ این سوال را با تمرکز بر مدتی می‌دهند که ایران نیاز دارد تا کلاهک هسته‌ای را ساخته و آن را بر یک موشک سوار کند یا زمانی که تهران لازم دارد تا مقدار کافی از اورانیوم را برای ساخت بمب اتمی غنی‌سازی کند. آمریکا می‌گوید اگر ایران اورانیوم غنی‌شده کافی داشته باشد آنگاه تنها 62 روز زمان نیاز دارد تا کلاهک هسته‌ای بسازد و اگر اورانیوم نداشته باشد، چندین سال دیگر وقت می‌خواهد.</p>
<p>در مقابل اسراییلی‌ها، جدول زمان‌بندی به کلی متفاوتی را در نظر دارند. آنها بر این نکته تمرکز می‌کنند که ایران چقدر دیگر زمان می‌خواهد تا سانتریفیوژهای نیروگاه جدید خود در نزدیکی قم را تکمیل کند؟ این نیروگاه در منطقه‌ای احداث شده است که بمباران آن به مراتب دشوارتر از نیروگاه نطنز است و علاوه بر آن بخش مهمی از ذخیره اورانیوم ایران بالغ بر 4.9 تن در آن نهفته است است.</p>
<p>آخرین گزارش‌ صادر شده از طرف بازرسان سازمان ملل حاکی از این است که سانتریفیوژهای نیروگاه قم وصل شده نخستین محموله اورانیوم نیز در آن غنی‌سازی شده و این نیروگاه به زودی رسما افتتاح خواهد شد.</p>
<p>نکته دومی که مورد بررسی قرار می‌گیرد این است که آیا می‌توان از سلاح هسته‌ای برای متوقف کردن برنامه اتمی ایران استفاده کرد؟ بسیاری از متخصصان در واشنگتن که تجربه نیم قرن جنگ سرد را با خود دارند در امکان استفاده از بمب اتم علیه ایران به شکل جدی ابراز تردید می‌کنند. علاوه بر این سیاست نظامی آمریکا از زمان ریاست جمهوری جورج بوش، بر بنای سپرهای دفاعی استوار شده است که بارزترین نمونه از این سیاست را می‌توان در ارائه موشک‌های دفاعی به هم‌پیمانان آمریکا در خلیج فارس مشاهده کرد.</p>
<p>با این حال بیشتر اسراییلی‌ها که تصاویر کوره‌های آدم‌سوزی نازی‌ها را هنوز هم در ذهن دارند، باوری به کلی متفاوت داشته و معتقدند که نظام دینی حاکم بر ایران آماده است تا قربانیان زیادی را در میان شهروندان خود مشاهده کند تا در مقابل بتواند اسراییل را محو کند.</p>
<p>در واقع پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند.</p>
<p>با این حال در زمانی که پنتاگون نسبت به اداره نبرد در چند جبهه به شکل همزمان ابراز نگرانی کرده، فرماندهان اسراییلی بر این باور هستند که می‌توانند با تهدیدی که متوجه آنهاست به خوبی تعامل کنند. ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل هفته گذشته گفت که اسراییل خود را آماده کرده تا دست کم پانصد شهروندش زخمی یا کشته شوند.</p>
<p>از جمله دیگر محاسبات مهم، نگرانی در مورد روابط آمریکا و اسراییل است. از بین رفتن هم‌پیمانی با آمریکا در نتیجه موفقیت ایران در ساخت سلاح هسته‌ای، ضربه‌ای سنگین به امنیت اسراییل است و حمله یک‌جانبه نیز ممکن است همین نتیجه را در پی داشته باشد.</p>
<p>به مجرد بروز چنین شرایطی، پنتاگون همکاری‌های خود با اسراییل را به حالت تعلیق درخواهد آورد و اسراییل در مقابل کنگره و افکار عمومی باید پاسخگوی هرگونه خسارت آمریکایی‌ها در نتیجه هدف قرار گرفتن از طرف ایران باشد. به همین دلیل است که متخصصان آمریکایی معتقدند اسراییل هرگز بدون موافقت آمریکا دست به اقدام نظامی علیه ایران نمی‌زند.</p>
<p>نکته نگران‌کننده این است که اسراییل بارها و بارها در چنین شرایطی، نظر آمریکا را نادیده گرفته است. حمله اسراییل به نیروگاه هسته‌ای عراق در سال 1981 و همچنین حمله به تاسیسات اتمی سوریه در سال 2007 هر دو بدون موافقت آمریکا صورت گرفته و در هر دو حادثه نیز روابط دو کشور تیره نشده و واکنش منطقه‌ای را نیز در پی نداشت.</p>
<p>وضعیت ایران به شکل طبیعی تفاوت‌هایی جدی با عراق و سوریه دارد و دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از فرماندهان نظامی و چهره‌های امنیتی اسراییل با اقدام نظامی علیه ایران مخالفند. اما در مقابل این گونه به نظر می‌رسد که نتانیاهو و باراک کماکان تلاش دارند تا آنها را قانع کنند.</p>
<p>اخبار مربوط به احتمال چنین حمله‌ای را باید با دقت بیشتری در رسانه‌های اسراییلی دنبال کرد.</p>
<p><em>برگرفته از واشنگتن‌پست</em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10254/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار عربی: تفاوت‌‌ها در بستری مشابه</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10242</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10242#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 23:09:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[بهار عربی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[قیام مردمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10242</guid>
		<description><![CDATA[«استبداد فردی، رسواترین و مضرترین شکل استبداد است و با این‌حال فرد مستبد فقط یک فرد است و حتی می‌توان گفت یک فرد گمنام و بی‌اهمیت می‌تواند او را با هر وسیله‌ای از میان بردارد. استبداد جمعی اما خشن‌ترین نوع استبداد است. چه کسی می‌تواند در برابر امواج خروشان و در برابر قدرت همه‌جانبه مردم بایستد؟»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مقدمه:</strong></p>
<p>شروین عزیز؛ از روزی که از ایده طراحی یک مجله اینترنتی متفاوت سخن گفتی تا امروز که آخرین روز تهران‌ریویو به سردبیری‌ات است، نزدیک به دو سال گذشت. در این مدت، مجموعه‌ای را ایجاد کردی که فراتر از گزارش‌ها و بحث‌های روزمره در رسانه‌های فارسی‌زبان؛ در اندیشه طرح سوالات کلیدی و تلاش در یافتن پاسخی برای این سوالات بود که بارزترین آنها خود را در مجموعه یادداشت‌ها و مصاحبه‌های منتشر شده تحت عنوان «بررسی خشونت» و «برای پویایی جنبش سبز چه باید کرد» نشان داد. همکاری با تو در این دو سال، بزرگ‌ترین درس را در مدیریت دقیق و توأم با دوستی برایم داشت و بسیار متاسفم که نهالی که با فکر و ایده تو جان گرفت از صفای وجودت بی‌بهره شد.</p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: center;" dir="RTL">***</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><em>«استبداد فردی، رسواترین و مضرترین شکل استبداد است و با این‌حال فرد مستبد فقط یک فرد است و حتی می‌توان گفت یک فرد گمنام و بی‌اهمیت می‌تواند او را با هر وسیله‌ای از میان بردارد. استبداد جمعی اما خشن‌ترین نوع استبداد است. چه کسی می‌تواند در برابر امواج خروشان و در برابر قدرت همه‌جانبه مردم بایستد؟»</em></p>
<p>جملات فوق را یک جامعه‌شناس یا یک رهبر انقلابی بر زبان نرانده؛ بلکه بخشی از شعری‌ست که معمر قذافی رهبر سابق لیبی، هجده سال قبل تحت عنوان «گریز به جهنم» سروده بود. تاریخ اما باید سپری می‌شد تا قذافی تعبیر دهشتناک شعر خود شده و سومین رهبر عربی باشد که در «امواج خروشان» و «قدرت همه‌جانبه مردم» فنا می‌شود.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/800_cp_arab_spring_111026.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10243" title="800_cp_arab_spring_111026" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/800_cp_arab_spring_111026-e1320188860241.jpg" alt="" width="500" height="280" /></a></p>
<p>از زمانی که محمد بوعزیزی دستفروش فقیر تونسی خود را از شدت یأس و نا امیدی به آتش کشید تا به امروز نزدیک به یک سال گذشته است. شراره‌های آتشی که بوعزیزی بر جان خود زد، مرزها را در نوردید تا امروز که نیمی از کشورهای عربی یا دچار لهیب قیام مردمی هستند و یا در نوبت شروع آن.</p>
<p>قیام‌های عربی ممکن است در نگاه اول مشابه یکدیگر و نشأت گرفته از یک بستر مشترک باشند؛ اما نگاه عمیق‌تری به آنچه در کشورهای عربی می‌گذرد، از تفاوت‌های ماهوی و نتایج مختلف به دست آمده غبار زدایی می‌کند.</p>
<p>مردم تونس به نوعی تفاوت‌های زیادی با دیگر مردم کشورهای عربی دارند و اگر به دنبال مشابهی برای آنها باشیم، شاید به مغرب نزدیک‌تر باشند تا سوریه یا یمن. این کشور علیرغم اینکه 23 سال زیر دیکتاتوری زین‌العابدین بن‌علی بود اما حبیب بورقیبه رییس‌جمهور اسبق این کشور بسان آتاتورک در ترکیه توانسته بود فرهنگ این جامعه را متحول کند.</p>
<p>در بین کشورهای عربی، تونس به دلیل ارتباط نزدیکش با اروپا و توریست‌های زیادی که به این کشور رفت و آمد می‌کنند و همچنین نظام سکولار حاکم، به گونه‌ای با حیات اجتماعی و لازمه‌های آن آشنایی داشت. از همین روست که پس از انقلاب مردمی و سقوط بن‌علی، چند ماه بعد شاهد نوعی از انتخابات سراسری است که از قضا اسلام‌گراها در آن پیروز می‌شوند ولی همین اسلام‌گراها نیز شبح‌هایی ترسناک نیستند که قرار است تونس را به سرنوشت جمهوری اسلامی ایران دچار کنند.</p>
<blockquote><p>بهار عربی هر چند مرزها را در نوردیده و دیکتاتورها را یکی از پس دیگری از اریکه قدرت به زیر می‌کشد، اما نه بافت مردمی مشابهی دارد و نه واکنش یکسانی از طرف جامعه بین‌الملل را شاهد بوده و نه حتی سرنوشت مشترکی از منظر نیل به دموکراسی برای آن قابل تصور است</p></blockquote>
<p>راشد الغنوشی رهبر حزب نهضت اسلامی تونس در نخستین اظهارنظرهای خود پس از پیروزی در انتخابات تاکید می‌کند که حزبش قرار نیست جامعه را مجبور به رعایت قوانین اسلامی کرده و به عنوان مثال حجاب را اجباری یا مشروب‌فروشی‌ها را تعطیل کند. تونس به آرامش مشغول گذار از دیکتاتوری به دموکراسی‌ست و پیش‌بینی می‌شود مدل حکومتی حزب عدالت و توسعه ترکیه در این کشور نیز به اجرا در آید.</p>
<p>تعامل کشورهای غربی و جامعه جهانی نیز با این کشور متفاوت بود، بطوریکه کم‌ترین میزان دخالت در انقلاب تونس شکل گرفت و اساسا جامعه جهانی به اندازه‌ای غافلگیر شد و دولت بن‌علی به سرعتی سقوط کرد که فرصتی برای سیاست‌گذاری در مقابل تحولات تونس فراهم نشد.</p>
<p>در مصر اما وضعیت تفاوت زیادی پیدا کرد. مصری‌ها از دیرباز خود را طلایه‌دار اعراب و ملتی با سابقه‌ای شش هزار ساله می‌دانند. همین نکته کوچک است که مصری‌ها را از دنیا بی‌نیاز می‌کند و شناخت دقیقی از آنچه در حال رخ دادن است، ایجاد نمی‌کند.</p>
<p>مردم مصر که سابقه حکومت محبوب جمال عبدالناصر را در اذهان خود دارند، با تجمعی نسبتا کوتاه در میدان تحریر، شاهد سقوط دولت حسنی مبارک بودند تا پس از آن وارد مرحله‌ای غریب شوند. از زمان سقوط مبارک تاکنون آنچه بر مصر گذشته بیش از آنکه نشان تحول این جامعه و حرکتش به سمت دموکراسی و هماهنگی باشد، بیشتر بیانگر اختلاف درونی در سطح مردم و عدم تغییر در سطح حکومت است.</p>
<p>مسیحیان و مسلمانان مصر در حالی وارد تنش لفظی و فیزیکی شده‌اند که میدان تحریر هنوز هم شاهد تجمع‌های اعتراضی مردمی‌ست که می‌بینند هیچ چیز در کشور تغییر نکرده و ارتش مصر و نیروهای امنیتی سابق، کماکان کنترل کشور را در دست دارند و خواسته‌های اساسی مردم نیز بر زمین مانده است.</p>
<p>جدی‌ترین چهره‌هایی که نامزد تصدی پست ریاست جمهوری هستند، اکثرا مسئولانی بلندپایه در دولت‌های قبلی مصر بودند و این نگرانی وجود دارد که جامعه رفته رفته به سمت تنش و سردگمی بیشتر برود.</p>
<p>نحوه تعامل غرب اما در قبال مصر، تفاوت‌هایی بنیادین با تونس داشت. در اینجا دیگر حوادث غیرقابل پیش‌بینی نبودند و از همان روزهای نخست، ارتش مصر که تحت‌الحمایه آمریکاست؛ در برابر وقایع جاری بی‌طرفی را اتخاذ کرد هر چند که تا حدودی نیز خود را متمایل به مردم نشان داد. در واقع آنچه بعدتر در مصر قابل مشاهده شد، تلاش نیروهای غربی برای جلوگیری از فروپاشی بنیان دولت در مصر بود؛ اتفاقی که سرانجام نیز محقق شد.</p>
<p>لیبی، به کل داستانی متفاوت بود. 42 سال حکومت جنون‌‌آمیز معمر قذافی بر این کشور، اثری از حیات در آن باقی نگذاشته است. در میان مردم لیبی هر کسی که تقریبا زیر 55 سال سن داشته باشد؛ هیچگونه تصوری از یک کشور به معنای امروزی آن ندارد.</p>
<p>لیبی را یک نفر اداره می‌کرد که چهار دهه زحمت کشید تا دولت، ارتش، نهادهای مدنی، اقتصاد و زندگی اجتماعی مردم را با خاک یکسان کند. در لیبی جنگ‌زده، درست است که مردم با کمک جنگنده‌ها و سلاح‌های ناتو از شر دیکتاتور رها شده و حتی به اسارت وی نیز رضایت ندادند؛ اما سرنوشت این کشور به شدت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.</p>
<p>اکنون در لیبی 27 گروه شبه‌نظامی مسلح حضور دارند که ایست‌های بازرسی خود را برپا کرده و جمع کردن سلاح از سطح کشور نیاز به برنامه‌ای مدون و طولانی مدت دارد. علاوه بر آن، لیبی کشوریست که تنها بر درآمد نفتش تکیه دارد و معمر قذافی سال‌ها درآمد نفت را در بانک‌های مختلف جمع کرده بدون آنکه ذره‌ای از آن را خرج کشور و مردمش کند. در واقع انقلابیون لیبی اکنون با خزانه‌ای پر پول در برابر تلی از ویرانه قرار دارند و از این جهت لیبی شاید تنها کشوری در جهان باشد که بعد از انقلاب نیازی به ویران کردن ساختار دولت قدیم و بنا کردن نظامی جدید نداشته باشد. اثری از زیرسازی و صنعت در این کشور نیست و تجربه‌ای به نام احزاب سیاسی وجود ندارد. اینکه آیا مردم لیبی می توانند یک کشور را از نقطه صفر ساخته و شکلی نو بدان بدهند، شدیدا مورد تردید قرار دارد.</p>
<p>سوریه اما، هر چند که در نگاه اول مانند دیگر کشورهای عربی شاهد قیام مردمی است؛ اما عدم همراهی جامعه بین‌المللی، مردم را در موقعیتی بسیار دشوار قرار داده است. هفت ماه از شروع تحرکات مردمی می‌گذرد؛ بدون آنکه بشار اسد حتی اندکی از جای خود تکان خورده باشد. بیش از سه هزار کشته و سی هزار زندانی در شرایطی توسط نهادهای مختلف و سازمان ملل ثبت شده‌اند که جامعه جهانی کماکان در مقابل سوریه ساکت است و اتحادیه عرب نیز جز فرستادن هیئت‌های سیاسی به این کشور و التماس به بشار اسد برای مذاکره، کار دیگری از پیش نبرده است.</p>
<p>چندی طول نخواهد کشید تا مردم سوریه دریابند که در این کارزار هیچ یاوری ندارند و چون منافع غرب و ایران در سوریه با یکدیگر همخوانی دارد، قرار نیست دولت اسد سقوط کند. از طرفی قیام مردمی را نمی‌توان به هیچ وسیله‌ای در این کشور ساکت کرد و بیم آن می‌رود که با افزایش آمار قربانیان و گسترش خشونت به دیگر شهرهای سوریه؛ موج نفرتی در مردم ایجاد شود که حرکت مسالمت‌آمیز در چشم به هم زدنی به یک جنگ داخلی تمام عیار تبدیل شود.</p>
<p>در این وضعیت، سرنوشت سوریه چیزی بهتر از لبنان نخواهد بود که سال‌ها جنگ داخلی، بنیان کشور را تحلیل برده و بیست سال پس از خاتمه آن هنوز هم لبنان چیزی به اسم دولت مستقر و استقلال ملی ندارد.</p>
<p>به این فهرست، کشورهای دیگری چون بحرین و یمن را نیز می‌توان اضافه کرد و همچنین کشورهای دیگری مثل کویت که هر از چند گاهی تا آستانه تنش داخلی پیش رفته و سپس شاهد آرامش مقطعی هستند.</p>
<p>دو نمونه بحرین و یمن جزو کشورهایی هستند که هر چند حرکت مردمی در آنها با یکدیگر و با دیگر کشورهای عربی متفاوت است؛ اما وجه تشابه نگران‌کننده آنها، واگذاری سرنوشت کشور به عربستان است. عربستان در یک کشور (بحرین) با نیروی نظامی وارد شده و مستقیما قیام مردمی را سرکوب می‌کند و در دیگری (یمن) گاهی از علی عبدالله صالح حمایت می‌کند و چندی بعد سخن از آشتی ملی به میان می‌آورد و سپس می‌شنویم که القاعده در صدد است یمن را به عنوان پایگاه جدید خود انتخاب کند.</p>
<p>بهار عربی هر چند مرزها را در نوردیده و دیکتاتورها را یکی از پس دیگری از اریکه قدرت به زیر می‌کشد، اما نه بافت مردمی مشابهی دارد و نه واکنش یکسانی از طرف جامعه بین‌الملل را شاهد بوده و نه حتی سرنوشت مشترکی از منظر نیل به دموکراسی برای آن قابل تصور است.</p>
<p>شاید بزرگ‌ترین نقطه اشتراک قیام‌های مردمی در بهار عربی؛ تکرار این بخش از شعر معمر قذافی باشد که گفت «استبداد جمعی اما خشن‌ترین نوع استبداد است».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10242/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا پیروز نمی‌شویم؛ تلاشی برای نقد فرهنگی ایرانیان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10233</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10233#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 Oct 2011 09:05:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عابدی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10233</guid>
		<description><![CDATA[ما زود ناامید می‌شویم، به همان سرعتی که به هیجان می‌آییم. در روزهای آغازین جنبش سبز سخن از "ماراتن" بود و رقابتی طولانی مدت و نفس‌گیر با حاکمیت که در آن حرف اول را "بردباری" رقیبان می‌زند، اما همه این هشدارها به فراموشی سپرده شد، چنان‌چه پیام "صبر و ایستادگی" موسوی هم در عمل فایده‌بخش نبود و به جز جمع زندانیان سیاسی خریداری نداشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>شروین عزیز</em></p>
<p><em> خواسته بودی به بهانه وداع چیزی بنویسم. نوشته‌ام درباره خود شد، نقد من و تو. شاید تو و خواننده‌های تهران ریویو رگه‌هایی از واقعیت در آن ببینید و شاید هم یکسره نفی کنید. در هر صورت، تقدیم به خودم و شما:</em></p>
<p>دو یا سه سال قبل از انتخابات اخیر ریاست‌ جمهوری بود که گزارش سخنرانی مصطفی ملکیان در نشست‌های ماهیانه‌ای که خانه عبدالله نوری برگزار می‌شد، به چاپ رسید. سخنرانی آقای ملکیان درباره خصوصیات ایرانیان بود و خیلی زود سر زبان‌ها افتاد، چرا که هر کسی می‌توانست تصویری از خود در آینه این واژگان ببیند. با این حال هیچ وقت آن &#8220;درون نگری&#8221; به یک بحث جدی منجر نشد. خود ملکیان نیز آن را پی نگرفت تا همچنان &#8220;نقد حاکمان&#8221; مقدم بر &#8220;نقد فرهنگ&#8221; باشد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10234" title="1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/1.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p>اما پیش از این ماجرا هم چهره‌های دیگری تلاش کرده بودند که باب بحث را دراین‌باره بگشایند. یکی از آنها برای مثال، آقای حسن نراقی بود که &#8220;جامعه‌شناسی خودمانی&#8221; را نوشت. کتاب گرچه بازار خوبی پیدا کرد، اما در میان روشنفکران جدی گرفته نشد. و به جز این می‌توان مثال مهندس بازرگان را آورد که &#8220;سازگاری ایرانی&#8221; را نوشت و در تبیین پاره‌ای از خصلت‌های ایرانیان به عوامل جغرافیایی – نظیر کمبود آب – پرداخت. اما این بحث – دسته‌بندی مجموعه‌ای از خصلت‌های ملی – نیز در محافل آکادمیک نادیده گرفته شد.</p>
<p>از سویی جریان عوام‌گرایی هم هست که در برابر هر نقدی به توده‌ها می‌ایستد و با تکفیر منتقد، راه را بر هر بحث و تبادل نظری می‌بندد. با این حال نمی‌توانیم خودمان را فریب بدهیم. کافی‌ست – به قول آقای ملکیان – به درون خودمان رجوع کنیم تا متوجه نقص‌ها و مشکلات شویم.</p>
<p>تعطیلی قریب‌الوقوع &#8220;تهران ریویو&#8221; که رسانه مخالفان و منتقدان حاکمیت ایران است، و حرف‌ها و حدیث‌ها درباره تعطیلی احتمالی دیگر رسانه‌های منتقد که این روزها بدون پشتوانه مانده‌اند، بهانه‌ای است برای نوشتن این سطرها و برشمردن دو سه نمونه دیگر از روحیات – مشکلات؟ – ما که به گمان نویسنده این متن، در مسیر حرکت اخیرمان به سمت آزادی موانعی جدی تلقی می‌شوند.</p>
<p><strong>بی‌بها کردن تجربه‌ها؛</strong> شکلی از ماجرا عدم توجه به تاریخ است، چنان‌چه بارها از زبان این و آن نقل شده که از گذشته هیچ درس نمی‌گیریم یا در کل، حافظه تاریخی ضعیفی داریم. اما صورت دیگر بحث این می‌تواند باشد که ما به خود اجازه انباشت تجربه را نمی‌دهیم. مثال این حرف انجمن‌ها، بنیادها و رسانه‌هایی است که نه توسط حاکمیت اقتدارگرا، بلکه به دستان خود به تباهی کشانده‌ایم و هر کدام البته دلیلی قانع‌کننده برای تعطیل کردن دفتر و دستک داشته‌ایم، اما در هر صورت نتیجه فقر نهادهای یاری‌رسان و حمایت‌گر و رسانه‌های ریشه‌دار و مستقل در بزنگاه‌هایی است که نیاز آنان با تمام وجود احساس می‌شود‌.</p>
<p>به یک معنا، ما به سختی می‌سازیم، اما دل ویران ‌کردن هم داریم و گواه این میل عمومی به ویران کردن، ساختمان‌هایی است که برپا می‌کنیم و پس از ده سال به اسم &#8220;کلنگی&#8221; می‌کوبیم و از بین می‌بریم؛ چیزی نظیر یک شیزوفرنی فرهنگی.</p>
<blockquote><p>به نظر می‌رسد وقتی از قسمت و سرنوشت حرف می‌زنیم، پیش و بیش از هر چیز به &#8220;غرب&#8221; نظر داریم. به این اعتبار مرادمان از نیروهای غیبی نیز همان &#8220;نیروهای غربی&#8221; است که در سرنوشت ما نقشی تعیین‌کننده دارند، آن‌گونه که همه حرکت‌ها و تلاش‌های ما بیهوده و پوچ به نظر می‌رسد</p></blockquote>
<p>بی‌بها کردن این تجربه‌های مدنی اتفاقا بازی دلخواه حاکمیت اقتدارگرا است. آنجا که رسانه‌ای را توقیف می‌کند یا حکم به تعطیلی انجمنی و بنیادی می‌دهد، تلاش می‌کند تا همه تجربیاتی را که به واسطه آنان فراهم آمده‌ است، از میان ببرد. روزنامه‌نگار ایرانی طعم تلخ این ماجرا را بارها چشیده‌است؛ هر آن‌چه ساخته‌است با یک حکم توقیف، دود می‌شود تا دوباره در رسانه‌ای دیگر همه چیز را از صفر شروع کند.</p>
<p>تعطیلی رسانه‌های اپوزیسیون به دست خود می‌تواند همراه با این توجیه باشد که چنین رسانه‌هایی با هدف دامن زدن به موج سبز پدید آمده‌اند و حال که موج فروکش کرده، آنها نیز محملی برای وجود پیدا نمی‌کنند. باز این سخن ما را به یکی دیگر از خصائلمان می‌رساند، خصلتی که مبارزه و ایستادگی را بی‌معنی می‌کند. گرچه شاید تعطیلی این رسانه‌ها دلیلی دیگر داشته باشد، اما چه باک! همه این‌ها بهانه‌ای است برای نوشتن از خود.</p>
<p><strong>ناامیدی نسبت به آینده؛</strong> ما زود ناامید می‌شویم، به همان سرعتی که به هیجان می‌آییم. می‌خواهیم زود به خط پایان برسیم و چون آن را دور ببینیم چه بسا قید ماجرا را بزنیم و به راهی دیگر برویم. طرح‌هایی که پسند می‌کنیم، &#8220;طرح‌های زودبازده&#8221;اند و نسخه‌هایی که می‌پیچیم، نتیجه‌ای آنی و ضربتی دارند.</p>
<p>خیلی از ما که ایران را ترک کردیم، می‌توانستیم بمانیم و اجتماع آزادی‌خواهان را انبوه‌تر کنیم، اما راه نجات (عافیت طلبی) را برگزیدیم، چنان‌چه میلیون‌ها ایرانی در این سی و سه سال انقلاب به هزار و یک شیوه معمول و غیرمعمول از سرزمین آبا و اجدادی خود کوچ کردند و میلیون‌ها نفر دیگر نیز سودای فرار دارند. این همه می‌تواند از باور به این گزاره نادرست ناشی شود که &#8220;این کشور درست‌شدنی نیست&#8221;، گزاره‌ای که خود ریشه در بی‌ایمانی و ناامیدی نسبت به آینده دارد. کافی‌ست حریف کمی قوی پنجه باشد. گوی و میدان را دو دستی تقدیم حضور او می‌کنیم. مثل تیم فوتبالمان و تماشاچیان بی‌تحمل آن می‌ماند که پایان بازی را نه در دقیقه نود، بلکه در لحظه دریافت گل می‌دانند.</p>
<p>در روزهای آغازین جنبش سبز سخن از &#8220;ماراتن&#8221; بود و رقابتی طولانی مدت و نفس‌گیر با حاکمیت که در آن حرف اول را &#8220;بردباری&#8221; رقیبان می‌زند، اما همه این هشدارها به فراموشی سپرده شد، چنان‌چه پیام &#8220;صبر و ایستادگی&#8221; میرحسین موسوی هم در عمل فایده‌بخش نبود و به جز جمع زندانیان سیاسی (اسرای سبز) خریداری نداشت، چرا که دیگران هوایی متفاوت در سر داشتند.<br />
اما اگر بارقه‌ای از امید را بتوان در این میان سراغ گرفت، نه از ایمان به نیروهای خود نشات می‌گیرد، بلکه منبعی دیگر دارد؛ چیزی که در گذر زمان به روحیه‌ای ملی تبدیل شده‌است.</p>
<p><strong>قضا و قدری؛</strong> مفهوم اعتقاد به سرنوشت یا نیروهای غیبیِ تعیین‌کننده را دارد، آن‌گونه که میدان عمل آدم را محدود و محدودتر کند. ایرادی نیست اگر آدم به سرنوشت و قسمت یا خدا و پیامبر معتقد باشد. ایراد آنجاست که همه چیز را به کف آنها وانهیم و خودمان گوشه‌ای بنشینیم و نظاره‌گر امور باشیم.</p>
<p>اما قضا و قدر و نیروهای غیبی در خیال ما یک تجلی عینی هم پیدا کرده‌ که تاکید این نوشته بیشتر بر آن است. به نظر می‌رسد وقتی از قسمت و سرنوشت حرف می‌زنیم، پیش و بیش از هر چیز به &#8220;غرب&#8221; نظر داریم. به این اعتبار مرادمان از نیروهای غیبی نیز همان &#8220;نیروهای غربی&#8221; است که در سرنوشت ما نقشی تعیین‌کننده دارند، آن‌گونه که همه حرکت‌ها و تلاش‌های ما بیهوده و پوچ به نظر می‌رسد. هستند در میان ما کسانی که می‌گویند، &#8220;آمریکا باید بخواهد تا ما بتوانیم بر تمامیت‌خواهی رژیم غلبه کنیم&#8221; و این باور در میان ما قوی است که هر چه در این چند دهه بر ایران گذشته، همه سناریویی است که در واشنگتن و لندن نوشته می‌شود.</p>
<p>گرچه مناسبات جهانی را نمی‌توان نادیده گرفت که بر سرنوشت ملت‌ها تاثیری انکارناپذیر دارند، اما در عین حال نباید از نظر دور داشت که این تحولات داخلی است که جهان را به ایده و تصمیمی خاص درباره فلان کشور می‌رساند. در محاسبات ما – به طور معمول – خواست و حرکت ملت گزینه‌ای غایب است و به جای آن نقشی توهم آمیز برای قدرت‌های جهانی قائل می‌شویم. بر این اساس مفهوم قضا و قدر را به طرح‌های غرب پیوند می‌زنیم و آزادی ایران را در گروی خواست آن می‌بینیم، نه سعی و تلاش ما به عنوان کنشگران اصلی.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>***</strong></p>
<p>باری خصائلی که بیان شد ممکن است با وجود برخی از ما بیگانه باشد، اما شاید بی‌‌ریشه‌ و باطل هم نباشد. می‌توان آنها را آزمون کرد و شدت و ضعف هر کدام را اندازه گرفت. اگر صادق بود، رواست که طرحی دیگر دراندازیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10233/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دشمن‌خوانی، کلیدی‌ترین ابزار مدیریت خطر در راس هرم قدرت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10161</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10161#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Sep 2011 05:55:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت‌الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[دشمن]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/10161</guid>
		<description><![CDATA[بیست و دو سال است که آیت الله خامنه ای با هر قدمی که در کوبیدن راه برمی دارد، زمین اطراف خود را به میدان مین تبدیل می کند. او با کاشتن یک دشمن فرضی، مناطق خطرخیز را علامت گذاری می کند و به این ترتیب تلاش می کند این مفهوم را القا کند که سر از این مهلکه به سلامت بردن در گرو پا بر جای پای او گذاشتن است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>«هر نظام دیگرى غیر از نظام جمهورى اسلامى &#8211; چه نظام چپ، چه نظام راست &#8211; اگر سر کار مى‌آمد، امکان نداشت بتواند در مقابل نفوذ دشمن، در مقابل دخالت هاى گوناگون دشمن مقاومت کند.»(1)</em></p>
<p>رهبر جمهوری اسلامی، 24 آذر 1387، دیدار با گروهی از دانشجویان و استادان دانشگاه علم و صنعت</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/alg_khamenei.jpg"><img class="size-full wp-image-10147 aligncenter" title="alg_khamenei" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/alg_khamenei.jpg" alt="" width="450" height="289" /></a></p>
<p>بیست و دو سال است که آیت الله خامنه ای با هر قدمی که در کوبیدن راه برمی دارد، زمین اطراف خود را به میدان مین تبدیل می کند. او با کاشتن یک دشمن فرضی، مناطق خطرخیز را علامت گذاری می کند و به این ترتیب تلاش می کند این مفهوم را القا کند که سر از این مهلکه به سلامت بردن در گرو پا بر جای پای او گذاشتن است. اگر چه سیاست تولید دشمن در بیست و دوسال گذشته و روز به روز به باریک تر شدن این معبر انجامیده و بسیاری را از پا بر جای پای او گذاشتن بازداشته است و جنجال ها و رقابت های سیاسی سختی را برای تظاهر به «طابق النعل بالنعل» بودن در میان هواداران او برانگیخته است و التزام به ولایت مطلقه فقیه را به بهانه ای برای گروکشی و سرکوب رقبای سیاسی حتا در میان جریان های سنتی تر میدان سیاست بدل کرده است اما این بهره را داشته است که رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به یکی از میدان های مین‏ِِِِِِِِ خودساخته، بتواند در هر زمانی که می خواهد، فضای پیرامونش را از حضور مخالفان یا منتقدان پاک سازی کند.</p>
<p>دشمن در ادبیات سیاسی آیت الله خامنه ای، بمب ساعتی فعال نشده ای ست که او در همه جا و چه بسا در میان وفادارترین نهادهای سیاسی و نزدیک ترین اجزا ساختار قدرت کارگذاشته است و عندالاقتضا می تواند آن را فعال و به این ترتیب در بیشتر موارد، دهانه بروز چالش های پیش رویش را پیش از بازشدن کور کند. بی کنایه می توان گفت در سال های اخیر هر وقت بازوهای اجرایی رهبر جمهوری اسلامی به مجموعه ای هجوم برده اند، پیش از آن آیت الله خامنه ای با ایراد یک سخنرانی دشمن فرضی را در آن مجموعه فعال و مجوزهای لازم را با امضای شفاهی برای برخورد با آن صادر کرده است. مفهوم دشمن برای آیت الله خامنه ای در بیست و دو سال گذشته کلیدی ترین ابزار مدیریت خطر بوده است.</p>
<p><strong>نخبه کشی یا غلاف کردن تیغ دشمن</strong></p>
<p>نیمه نخست دهه هفتاد، سال های آغازین رهبری آیت الله خامنه ای و آخرین سال های حضور پرتکاپوی دگراندیشانی بود که در قامت نویسنده &#8211; و نه در هیات کنشگران سیاسی با هدف مشارکت در ساختار قدرت- و عموما در قالب نهادی صنفی (کانون نویسندگان) فعالیت می کردند. آنها بودند که برای نخستین بار نامه های انتقادی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشتند و خط و مرزهای مشخص خود را با ادامه استقرار استبداد مذهبی با تکیه بر تئوری ولایت فقیه ترسیم کردند. (2) در همین سال ها نیز طرف خطاب آیت الله خامنه ای قرار گرفتند و شاید نخستین بمب ساعتی ای که او برای عبور از صف منتقدان منفجر کرد، دشمن قلمداد کردن اهل قلم بود. او در دومین سال مسندنشینی اش در میان نویسندگان و مسوولان حوزه هنری &#8211; که طیف نزدیک به او قلمداد می شدند و همچنان نیز پایگاه مهم فرهنگی او بشمار می روند- با اشاره به نویسندگان و اهالی قلم مستقل از حاکمیت گفت: « بعضی شان از لحاظ هنرى هم سرشارند، اما ثروتى در خدمت بیگانگان، و تیغى در دست دشمنانند.» (3) این تعبیر که یادآور جمله معروف آیت الله خمینی در سال های نخستین استقرار جمهوری اسلامی بود- بشکنید این قلم ها را- بار دیگر مجوز یا شاید دستور شفاهی تازه ای برای برخورد با نویسندگان منتقد صادر کرد. با آن همه دشمن هراسی ای که آیت الله خامنه ای تلاش می کرد با جملاتی نظیر «همه در یک سنگر قرار دارید و دشمن در مقابل شماست.» (4) (پیام نوروزی1370) در جامعه تسری دهد، تکلیف جماعتی که او آنها را دلسپرده به دشمن یا «تیغی در دست دشمنان» معرفی می کرد، روشن بود.</p>
<blockquote><p> اتهام قرار گرفتن رهبران اعتراضات پس از انتخابات در صف دشمن افسانه ای کمک بزرگی به او بود تا به دیگران در نهادهای حکومتی نشان دهد رابطه اش با آنها که اعتراض ها را محکوم نکنند، چگونه خواهد بود</p></blockquote>
<p>ده ها مورد قتل دولتی نویسندگان، آدم ربایی و شکنجه و حبس تا تعطیلی رسانه های دگراندیشان در نیمه نخست دهه هفتاد که تنها بخشی از آن در نیمه دوم این دهه و در جریان رسوایی قتل های زنجیره ای از پرده بیرون افتاد، حاصل این نگاه ستیزه جویانه بود که از مسند رهبری جمهوری اسلامی صادر می شد و جامعه ایرانی را با کینه و بدبینی و ترس می آمیخت. آیت الله خامنه ای این نگاه بغض آلود و دشمن سازی حساب شده را ادامه داد. « پیشرفت هاى ما، به برکت اصول انقلاب است. البته، دشمنان از خارج و ایادى آنها در داخل، کوشش مى‏ کنند که عکس این را وانمود کنند. موذیانه و خباثت‏آلود مى ‏نویسند و تبلیغ مى‏ کنند که پایبندی هاى انقلابى، مشکل آفرین است»(5) (پیام نوروزی1372) تا آنجا که دیرزمانی زیستن با اتهام دشمنی، جامعه نویسندگان مستقل ایران را به جامعه ای شکست خورده، فرسوده از جنگ های بی ثمر و خیل بی خطران بدل کرد و نسل پس از آن را نه تنها از تعهد اجتماعی تخلیه کرد که حتا پایبندی های اجتماعی را که در نسل قبلی نویسندگان ارزش تلقی می شد با تکیه بر تئوری هایی که حکومت رواج می داد به ضد ارزش بدل کرد.</p>
<p><strong>6 سال هزینه از کیسه دشمن برای جبران بلای اصلاح طلبی</strong></p>
<p>همزمان با آنکه آیت الله خامنه ای خود را از این کانون خطر جسته و گذشته تصور می کرد، اصلاح طلبی با جرقه دوم خرداد 1376 به عنوان نزدیک ترین خطر برای استبداد مبتنی بر نظریه ولایت فقیه بروز کرد. نزدیک از آن جهت که اولا آیت الله خامنه ای مرزبندی مشخصی با آن نداشت؛ ثانیا باید با تنفیذ یک حکم (تنفیذ حکم ریاست جمهوری) این جریان را ناخواسته تایید نیز می کرد. در نتیجه مقابله با آن به آسانی سرکوب جریان زخمی، بی پشتوانه و خسته نویسندگان نبود. اما این بار هم دشمن به کمک آیت الله خامنه ای آمد. تنها باید بیشتر در بوق آن می دمید. این مقابله از نخستین سال تشکیل دولت اصلاحات آغاز شد و تقریبا در دومین سال دولت دوم اصلاحات با رویگردانی جامعه از اصلاح طلبان به نتیجه دلخواه رهبر جمهوری اسلامی رسید، هر چند او مجبور شد 6 سال تمام از کیسه دشمن فرضی خرج کند.</p>
<p>ماجرا این گونه آغاز شد: « ساده‏اندیشى و ساده‏لوحى است که کسى خیال کند ما در خارج از مرزهاى خودمان &#8211; بلکه در داخل مرزها &#8211; هیچ دشمن و بدخواهى نداریم.» (6) (پیام نوروی1377) و رفته رفته با بزرگتر شدن خطر اصلاحات صریح تر شد. یک سال بعد و در خطبه های نماز جمعه با صراحت بیشتری به اصلاحات تاخت: « سه تخریب، مورد نظرِ دشمن است: تخریب وحدت ملى، تخریب باورهاى کارساز و مقاومت‌بخش، و تخریب روح امید. اسم این تخریبها را هم «اصلاح» مى‌گذارند! من کارى به این دوستان و خودی هاى غافل ندارم؛ بحثِ من برسر دشمن است»(7) سیاست القای نفوذ دشمن برای برانگیختن واکنش هواداران و حذف کم هزینه منتقدان درون حاکمیت ادامه یافت. کمتر از یک سال بعد در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام، رهبر جمهورى اسلامى اصلاحات را شعار تبلیغاتی دشمن دانست: « مسأله مهم دیگر در همین زمینه این است که دشمن در تبلیغات خود &#8211; که شعار اصلاحات را پیگیرى مى‌کند &#8211; به دنبال چیست؟»(8) سال های نیمه دوم دهه هفتاد و سال های آغازین دهه هشتاد برای آیت الله خامنه ای سال های آزمودن سیاست تولید دشمن فرضی و کنترل خواست تغییر از طریق نیروهای سرسپرده بود. او در این سال ها قدرت تحریک آمیز این سیاست را آزمود و دریافت هر چه دشمن را بزرگتر جلوه دهد جای کمتری برای منتقدان باقی خواهد ماند. در واقع او در این سال ها عرصه سیاست داخلی را به موجود موهوم اما جاگیری به نام «دشمن» اختصاص داد تا عملا امکان و فضای تحرک و سیاست ورزی را از منتقدان داخلی سلب کند: « دشمن خارجى وقتى متصدّیان نظام را به دو دسته تقسیم کرد، اعلام مى‏ کند ما با این دسته موافق و با آن دسته مخالفیم؛ یک دسته اسمشان اصلاح ‏طلب است، یک دسته اسمشان محافظه‏ کار است. اینها دام دشمنان است»(9) (نماز جمعه تهران-آذر 1381) سرانجام او میخ آخر را با اعلام اینکه اصلاحات، شیوه سرسپردگان دشمن مستکبر برای تغییر نظام است بر تابوت اصلاح طلبی کوبید. این درست یک سال قبل از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و زمانی است که اصلاح طلبان تمام نهادهای سیاسی را واگذاشته اند و تنها دولتی در زنجیر که افول خورشید بخت خود را به تماشا نشسته است، در اختیار دارند: « دشمنان این نظام و انقلاب، تغییر ساختار اصل نظام را هدف گرفته‏اند و اصلاحات از نظر آنها، یعنى تغییر نظام و تبدیل نظام جمهورى اسلامى به یک نظام وابسته و سرسپرده‏ى دشمن‏هاى مستکبر.» (10) به این ترتیب سیاست «دشمن! دشمن!» بار دیگر کارآیی خود را به نمایش گذاشت.</p>
<p><strong>کار ناتمام آیت الله خامنه ای با دانشگاه و مطبوعات</strong></p>
<p>همان طور که پیش تر آمد، علامت گذاری نقاط چالش خیز با استفاده از دشمن فرضی سیاستی بوده است که آیت الله خامنه ای در سال های زمامداری اش از آن بسیار بهره برده است. حوادث 18 تیر 1378 موجب شد تا توجه او بیش از گذشته به دو کانون چالش سیاسی و اجتماعی بیش از گذشته جلب شود. او که در سال 1378 با نخستین تهدید جدی از سوی دانشگاه و مطبوعات در گذران اقتدارطلبانه اش مواجه شده بود، سیاست دشمن خوانی را در این دو کانون خطر چند ماه پس از 18 تیر و در شرایطی که تهدید را موقتا از سرگذرانده بود، فعال کرد: «شما به بعضى از این رسانه‌هاى داخلى نگاه کنید! البته همه اینها بیگانه نیستند؛ اما بعضى چرا؛ بعضى مال آن دشمنانند!» (11) این صریح ترین اظهار نظر درباره مطبوعات منتقد بود که آیت الله خامنه ای از منبر نماز جمعه تهران اعلام کرد. او همچنین در نخستین پیام نوروزی پس از حوادث کوی دانشگاه بر دشمن خوانی اعتراضات دانشجویی تاکید کرد و گفت:« سال گذشته سالى بود که همه در آن، بُروز توطئه دشمنان را مشاهده کردند و تهدید امنیت ملى را که با سلسله جنبانى دشمنان انجام مى‏گرفت، به چشم خود دیدند.» (12)</p>
<p>پس از آن دانشگاه و مطبوعات به مهم ترین کانون دشمن خوانی رهبر جمهوری اسلامی تبدیل شد. ماجرایی که با حذف اصلاح طلبان از قدرت سیاسی نیز پایان نگرفته و حمله به استادان دانشگاه، علوم انسانی و برخوردهای حذفی با مطبوعات همچنان با همین توجیه انجام می شود. قدرت روزافزون نهاد نمایندگی رهبر در دانشگاه و بسیج دانشجویی به عنوان دو بازوی مستقیم سرکوب تحرکات دانشجویی آیت الله خامنه ای پاسخ به خواستی است که او یک سال پس از حوادث کوی دانشگاه و در دیدار گروهی از دانشجویان و استادان دانشگاه علم و صنعت طرح کرده بود: « نسل جوان دانشجو اجازه نخواهد داد که دانشگاه خانه امن دشمنان این ملت و فریب‌خوردگان بیگانه شود. یک روز محاسبات غلطى کردند، از دست خود دانشجویان تودهنى خوردند. امروز هم مثل این که باز عدّه‌اى دوباره مى‌خواهند همان محاسبات غلط را بکنند.» (13) او همچنان کار ناتمامی با دانشگاه و مطبوعات دارد. مطبوعات را می توان تعطیل کرد اما پاکسازی دانشگاه باید همچنان با کمک دشمن فرضی عملی شود. « نمی شود محیط دانشگاه را رها کرد. آماج خیلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محیط دانشگاه است. »(14) این یکی از آخرین اظهارات آیت الله خامنه ای درباره دانشگاه است که بار دیگر پای دشمن فرضی را در آن به میان کشیده است و نیز مجوزی برای اجرای طرح های محدود کننده ای نظیر تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، حذف برخی از استادان و بازنگری در کتاب های دانشگاهی.</p>
<p><strong>دشمن فرضی، هزینه یک جنگ تمام عیار با رهبر نظام را می پردازد</strong></p>
<p>دامنه مقابله آیت الله خامنه ای با چالش های فرارو با اتکا به سیاست دشمن خوانی تنها به اینجا محدود نمی شود. او محیط امن خود را چندان تنگ گرفته است که هر انتقاد و منتقدی بیرون این دایره و معبر امن و در مظان اتهام دشمنی قرار می گیرد. دشمن خوانی تنها شامل منتقدان سیاست های کلان جمهوری اسلامی نمی شود، مثل آنجا که که می گوید: «کسانى‏ که در گوشه و کنار نق مى‏ زنند و مى‏ گویند چرا به انرژى هسته‏ اى چسبیده‏ اید، غافلانه به نفع دشمنان ملت حرف مى ‏زنند»(15) بلکه دشمن خوانی آیت الله خامنه ای موجب شده است که کوچکترین انتقاد و محافظه کارترین منتقد نیز از سوی رسانه ها خط قرمز قلمداد شود و انتشار هر انتقادی هزینه های سنگینی را به دنبال داشته باشد که معمولا دشمنان بزرگ در سبد هزینه های یک جنگ تمام عیار پیش بینی می کنند. در تمام محدودیت ها و بگیر و ببندهایی که امروز شاهد آن هستیم رد پای این سیاست کهنه رهبر جمهوری اسلامی را می توان دید. از برخورد با زنان، تحت عناوین گشت ارشاد و پلیس امنیت اخلاقی تا گرفتاری های عدیده هنرمندان، نوکیشان و درویشان و دیگران. تنها به عنوان نمونه هایی از گستره دشمن خوانی ها می توان به این موارد اشاره کرد: « بى‌اعتنایى نسبت به مُدهاى دام‌گونه‌ى ساخته و پرداخته‌ى دشمنان، براى زن ارزش است.» (16) ؛ «مواجهیم با دشمنى‌هایى از راه‌هاى مختلف، به شیوه‌هاى مختلف و از جمله به شیوه‌ى استفاده‌هاى هنرى و بیش از همه، هنر نمایش.» (17) ؛ «از اشاعه‌ بى‌بندوبارى و اباحیگرى، تا ترویج عرفان هاى کاذب &#8211; جنس بدلى عرفان حقیقى &#8211; تا ترویج بهائیت، تا ترویج شبکه‌ کلیساهاى خانگى؛ اینها کارهایى است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش ‌بینى دشمنان اسلام دارد انجام می گیرد»(18) و &#8230; .</p>
<p><strong>ترس از انگ دشمنی، منتقدان مردد را به اردوگاه رهبر باز می گرداند</strong></p>
<p>مواجهه آیت الله خامنه ای با حوادث پس از انتخابات 22خرداد88 از این منظر نیز قابل بررسی است که او در تحلیل رخدادها تا چه اندازه سعی می کند پای دشمن را به میان بکشد و با این روش نیروهای از هم گسیخته خود را بار دیگر پشت سر خود انسجام بخشد اگر چه در این میان کسانی را از دست می دهد اما کسانی را هم از نیمه راه تبدیل شدن به یک منتقد یا مخالف بازمی گرداند. اتهام قرار گرفتن رهبران اعتراضات پس از انتخابات در صف دشمن افسانه ای کمک بزرگی به او بود تا به دیگران در نهادهای حکومتی نشان دهد رابطه اش با آنها که اعتراض ها را محکوم نکنند، چگونه خواهد بود. بازگشت محسن رضایی از نیمه راه به اردوگاه آیت الله خامنه ای و پس از آن تصمیم نهایی کسانی که در میان نمایندگان مجلس، مجمع تشخیص مصلحت و &#8230; در برخورد با انتخابات دچار تردید بودند، نتیجه دشمن خوانی مخالفان محمود احمدی نژاد و مدعیان تقلب انتخاباتی بود. اگر دشمن به این صراحت در میان مدعیان کودتای انتخاباتی اعلام حضور نمی شد جمع کردن نیمه هواداران مردد کار ساده ای نبود. هواداران منفعت جویی که هنوز این جملات در گوششان زنگ می زند: « دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‌ تلاش خود و توان خود و نیروهاى خود را متمرکز کرده‌ اند براى اینکه بتوانند این انقلاب را از درون شکست بدهند.» (19)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پانوشت ها:</strong></p>
<p>1- 24آذر1387- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4992" target="_blank">دیدار با گروهی از دانشجویان و استادان دانشگاه علم و صنعت</a></span><br />
2- برای یک نمونه می توان <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank">نامه سعیدی سیرجانی</a></span> و سرانجام او را به خاطر آورد<br />
3- 25تیر1370- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2475" target="_blank">دیدار با مسؤولان و نویسندگان حوزه‏ هنرى</a></span><br />
4- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2434" target="_blank">پیام نوروزی1370</a></span><br />
5- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2659" target="_blank">پیام نوروزی1372</a></span><br />
6- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2878" target="_blank">پیام نوروزی1377</a></span><br />
7- 26آذر1378- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2984" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
8- 19تیر1379- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3016" target="_blank">دیدار با کارگزاران جمهورى اسلامى</a></span><br />
9- 1آذر1381- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3155" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
10- 2فروردین1383- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3227" target="_blank">سخنرانی در مشهد</a></span><br />
11- 26آذر1378- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2984" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
12- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3000" target="_blank">پیام نوروزی1379</a></span><br />
13- 9اسفند1379- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3053" target="_blank">دیدار با گروهی از استادان و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر</a></span><br />
14- 31مرداد1389 – <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9925" target="_blank">دیدار با دانشجویان</a></span><br />
15- 1فروردین1384- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3274" target="_blank">سخنرانی در مشهد</a></span><br />
16- 26دی1368-<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2251" target="_blank">دیدار با گروهی از زنان ایرانی</a></span><br />
17- 12تیر1389- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9694" target="_blank">دیدار با دست اندرکاران صدا و سیما</a></span><br />
18- 27 مهر1389 – <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10302" target="_blank">در اجتماع مردم قم</a></span><br />
19- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=9031" target="_blank">پیام نوروزی1389</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10161/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو دهه زمامداری زیر سایه متهم ناشناخته</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10100</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10100#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Sep 2011 18:32:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت‌الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[دشمن]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/10100</guid>
		<description><![CDATA[رهبر جمهوری اسلامی، خیاط داستان «هانس کریستیان آندرسن» است و لباسی که او بیست و دو سال است می دوزد و می شکافد و باز به الگوی تازه ای تکه پاره هایش را به هم کوک می زند، کلمه «دشمن» است. هرکس این طرح پوسیده را انکار کند، دشمن است کسی هم نمی تواند به درستی آن را توصیف کند. خیاط اما می داند چه می کند. کار او «تیر به تاریکی انداختن نیست».]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>«خیلی ها خیال مى‌کنند که ما گاهى تیر به تاریکى مى‌ اندازیم و از دشمن صحبت مى‌ کنیم. نه؛ تیر به تاریکى انداختن نیست؛ مى ‌دانیم و حس مى ‌کنیم که دشمن حضور دارد.»</strong></p>
<p><em>آیت الله علی خامنه ای، 9 اسفند 1379، دیدار با گروهی از استادان و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر(1)</em></p>
<p>رهبر جمهوری اسلامی، خیاط داستان «هانس کریستیان آندرسن» است و لباسی که او بیست و دو سال است می دوزد و می شکافد و باز به الگوی تازه ای تکه پاره هایش را به هم کوک می زند، کلمه «دشمن» است. هرکس این طرح پوسیده را انکار کند، دشمن است کسی هم نمی تواند به درستی آن را توصیف کند. خیاط اما می داند چه می کند. کار او «تیر به تاریکی انداختن نیست».</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/khameniei.jpg"><img class="size-full wp-image-10087 aligncenter" title="khameniei" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/khameniei.jpg" alt="" width="471" height="353" /></a></p>
<p>پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی، مواجهه این نظام سیاسی با تنش های داخلی از یک سو و آغاز جنگ 8 ساله زمینه را برای جا افتادن واژه دشمن در فرهنگ سیاسی و نهادینه شدن پندار دشمن در اندیشه سیاسی ایران بعد از انقلاب مهیا کرد. اگر چه خاستگاه این نگرش را باید در نظام های قبیله ای و اختلاف های متداول و بی پایان جوامع بدوی جست؛ اما این شیوه خاص نظام جمهوری اسلامی نیز نیست. پس از ماجرای یازدهم سپتامبر دولتمردان امریکایی چنان هیولایی از دشمن پرداختند که راه را برای مقاصد بعدی شان هموار کرد. فریاد «دشمن! دشمن!» این فرصت را به حاکمیت می دهد تا افکار عمومی را به پناه گرفتن پشت دژ نظام سیاسی خود متقاعد کند و از پیش افتادن آنها از نظام سیاسی جلوگیری کند. در سال های نوپایی جمهوری اسلامی و به ویژه شرایط خاص جنگی فرساینده، دلایل این امر روشن بود اما در دوران 22 ساله زمامداری آیت الله خامنه ای تکرار کوبنده کلمه دشمن به عنوان یک مفهوم خاص سیاسی محل تامل است.</p>
<p><strong>مفهوم «دشمن» در ادبیات جمهوری اسلامی با بحران مواجه است</strong></p>
<p>از زمانی که آیت الله خمینی آمریکا را «شیطان بزرگ» و اسراییل را «جرثومه فساد» و «غده سرطانی» لقب داد تا زمانی که آیت الله خامنه ای آنها را «دشمن ترین ترین دشمنان»(2) نامید این دو کشور دشمنان مشخص جمهوری اسلامی معرفی شدند اما واقعیت این است که دشمن چهره روشنی در ادبیات سیاسی ایران ندارد. دامنه آن دچار قبض و بسط و گاهی، چون امروز، تا پشت درهای بیت رهبری نیز گسترده می شود.</p>
<p>اگرچه در این نوشته تلاش می شود با استناد به مصداق های روشن، بهره برداری جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای از پرداخت انگاره دشمن در جهت تثبیت موقعیت خود، بررسی شود اما نباید از این نکته نیز غافل شد که این سیاست راهبردی آیت الله خامنه ای در مواجهه با افشای برخی روابط پنهان حاکمیت با «دشمن» برای حاکمان غیرقابل توضیح شده است چنان که جمهوری اسلامی هرگز نتوانسته است درباره افشای برخی روابط حساس و پنهانی اش با دو کشور شیطان بزرگ و جرثومه فساد پاسخ قانع کننده ای به افکار عمومی بدهد. به عنوان مثال درباره خرید تسلیحات از اسراییل و آمریکا در دوران جنگ که بخشی از آن در ماجرای «مک فارلین»(3) از پرده بیرون افتاد یا همکاری با امریکا در سرنگونی طالبان و مواردی از این دست، تلاش کرده است موضوع را از بن انکار کند.</p>
<blockquote><p>رفتار آیت الله خامنه ای در 22 سال گذشته نشان می دهد که او اگرچه خود را سکان دار اول کشور و صاحب ولایت مطلقه می داند اما هرگز مسوولیت آنچه را در ملکش می گذرد برعهده نگرفته و با اشاره به دشمن، به طور ضمنی این حکم را صادر کرده است که منتقدان و آسیب شناسان در حوزه های مختلف باید علت نابسامانی ها را در توطئه موجود موهومی که او دشمن می نامد جست وجو کنند</p>
</blockquote>
<p>این سیاست در مواردی، به ویژه در دوران دولت اصلاحات، به تضاد میان رهبری و دولت نیز دامن زده است و رهبر جمهوری اسلامی نتوانسته است نگرانی اش را از تضاد سیاست های خود و سیاست های دولتی، در فهم مشترک از موضوع دشمن پنهان کند. جنجالی که بر سر اظهار دوستی اسفندیار رحیم مشایی با ملت اسراییل اتفاق افتاد هنوز تازه است و در موارد دورتر می توان اختلاف جدی آیت الله خامنه ای را با دولت اصلاحات در این مورد به یاد آورد. آیت الله خامنه ای در نخستین سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در پیام نوروزی خود گفت: «ساده‏اندیشى و ساده‏لوحى است که کسى خیال کند ما در خارج از مرزهاى خودمان ـ بلکه در داخل مرزها ـ هیچ دشمن و بدخواهى نداریم.»(4) و در پیام های بعدی صراحت بیشتری به کار برد و درپاییز 78 در خطبه های نماز جمعه تهران با اشاره به دولت وقت گفت: «سه تخریب، مورد نظرِ دشمن است: تخریب وحدت ملى، تخریب باورهاى کارساز و مقاومت‌بخش، و تخریب روح امید. اسم این تخریب ها را هم «اصلاح» مى‌گذارند! من کارى به این دوستان و خودی هاى غافل ندارم؛ بحثِ من بر سر دشمن است»(5) چند ماه بعد، از تضاد میان سیاست های خارجی خود و دولت وقت ـ که یکی دم از دشمن می زد و دیگری بر بازسازی روابط خارجی پای می فشرد ـ در خطبه های نماز جمعه تهران پرده برداشت: «متأسفانه عدّه‏اى امروز حسّاسیت پیدا کرده‏اند؛ تا گفته مى‏شود دشمن، لجشان مى‏گیرد که چرا مى‏گویید دشمن!»(6) مواردی از این دست البته بسیار است.</p>
<p>بنا بر این می توان دانست که مفهوم دشمن در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی با بحران مواجه است و سیاست «دشمن! دشمن!» رهبر جمهوری اسلامی برای او چالش آفرین هم بوده است اما چنان که در ادامه می آید کارسازی بیشتری داشته است و در ثبات صندلی قدرت آیت الله خامنه ای، انسجام هواداران او و نیز حذف مخالفان و مجموعه های ناسازگار، سیاست موفقی بوده است.</p>
<p><strong>دشمن 1390، خطر واقعی یا هیکل‌مند کم زور</strong></p>
<p>در زمان جنگ، دشمن به روایت حاکمان وقت، تصویر و هدف ثابتی داشت. وجهه نظامی، با هدف شکست دادن جمهوری اسلامی در جنگ با عراق و شکست انقلاب 57. در این تصویر چندان بر دشمن داخلی اصرار نمی شود. اگر در شعارها و در کنار مرگ بر «کشورهای بسیار»، مرگ بر منافقین هم سرداده می شود مشخصا گروه های سیاسی یا تروریستی خارج از ایران را در نظر دارد. به هر حال جبهه متحد حاکمیت در جنگ نباید مورد سوظن قرار بگیرد. اما با پایان جنگ و یک سال پس از آن تصویر دشمن در ادبیات آیت الله خامنه ای تصویری است که تا امروز گونه گونی بسیار داشته است. از هیولایی با نقشه های شوم و پیچیده تا آخرین تصویری که از او/آن ارائه شد. تصویری طنزآمیز که در ادبیات آیت الله خامنه ای سابقه نداشته است. «تحریم ها را خنثى کنید. تدبیر دشمنِ هیکل‌مند و لیکن در واقع کم ‌زور را خنثى کنید. وقتى که ما این حجم عظیمِ ظاهرىِ نظامى و اقتصادى استکبار را در مقابل خودمان مشاهده می کنیم، انسان به یاد گربه‌ کارتون «تام و جرى» مى‌ افتد! تحرکش زیاد و هاى و هویش زیاد و حجمش بزرگ، اما نتیجه‌ کارش نه آنچنان که خودش انتظار دارد یا بینندگان انتظار دارند. واقعاً همین جورى است.»(7) این آخرین تصویری است که رهبر جمهوری اسلامی از موجودی معروف به دشمن در دیدار هیات دولت (6 شهریور 1390) ارائه کرده است اما در ارائه این تصویر چندان صادق نبوده است. درست سه ماه پیش از آن تصویر دشمن در ذهن رهبر جمهوری اسلامی این گونه است: «دشمن آشکارا بر مسائل اقتصادی تمرکز کرده [...] اگر با غفلت از کارهای اصلی به مسائل حاشیه ای سرگرم شویم و یا مغرورانه، دشمن را کوچک و بیچاره فرض کنیم، شکست در مقابل دشمن، خطری واقعی است.»(8) (8 خرداد 1390 ـ دیدار با نمایندگان مجلس)</p>
<p>اگر چه در این دو تصویر که از دشمن ارائه می شود، تناقض آشکاری است اما نکته جالب اینجاست که هر دو عبارت، نقطه مشترکی هم دارند. هراس از بحران اقتصادی! در یک سال گذشته و با حاد شدن وضعیت اقتصادی، شکست طرح های اقتصادی دولت و مشکلات بزرگ معیشتی، دستور کار دشمن در ادبیات آیت الله خامنه ای تغییر کرده است. خیاط باید لباس تازه ای بدوزد که به درد این فصل تازه بخورد. «از جمله‌ اساسی‌ترین کارهای دشمنان ملت ما و کشور ما در مقابله‌ با کشور ما، مسائل اقتصادی است.»(9) (پیام نوروزی 1390)، این تصویر دشمن در سال 1390 است همان طور که سه ماه بعد و در دیدار نمایندگان مجلس و سه ماه بعدتر در دیدار هیات دولت بر آن تاکید می شود . دشمن چنان که خواهیم دید در سال 1389 تصویر دیگری دارد، قبل از انتخابات 1388 و در دوره اصلاحات نیز. موضوع این نیست که دشمن تغییر می کند. این چالش های پیش روی آیت الله خامنه ای است که تغییر می کند و او برای مقابله با آنها برخلاف آنچه تصور می شود قوای تازه ای خلق نمی کند، دشمن تازه ای خلق می کند و مسئولیت چالش های فرارو را بر دوش او می اندازد. اما این دشمن، که همچون غولی از چراغ بیرون آمده چگونه صندلی صاحب خود را از فراز بحران ها عبور می دهد؟</p>
<p><strong>هرچه فریاد دارید بر سر دشمن بکشید</strong></p>
<p>رفتار آیت الله خامنه ای در 22 سال گذشته نشان می دهد که او اگرچه خود را سکان دار اول کشور و صاحب ولایت مطلقه می داند اما هرگز مسوولیت آنچه را در ملکش می گذرد برعهده نگرفته و با اشاره به دشمن، به طور ضمنی این حکم را صادر کرده است که منتقدان و آسیب شناسان در حوزه های مختلف باید علت نابسامانی ها را در توطئه موجود موهومی که او دشمن می نامد جست وجو کنند. تکلیف منتقدانی که بر این حکم گردن نمی نهند هم روشن است. «اشتباه مى‌کنند آن کسانى که حرف هایى مى ‌زنند که دشمن را جرى مى‌ کند. گاهى مى ‌گویند در کشور بحران هست، گاهى یک نقاط ضعفى را که وجود دارد، اما اینقدر اهمیت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى ‌کنند؛ در مطبوعات خودشان منعکس مى ‌کنند »(10) (25 بهمن 1385 ـ دیدار با گروهی از مردم آذربایجان شرقی) او به این تذکر کفایت نمی کند و صریحا همه منتقدان سیاست های خود را ایادی دشمن لقب می دهد: «پیشرفت هاى ما، به برکت اصول انقلاب است. البته، دشمنان از خارج و ایادى آنها در داخل، کوشش مى‏کنند که عکس این را وانمود کنند. موذیانه و خباثت‏آلود مى‏نویسند و تبلیغ مى‏کنند.»(11) (پیام نوروزی 1372)</p>
<p>بدین ترتیب او درهای نقد خود و سیاست هایش را به تمامی بسته است. سیستم سرکوب در جمهوری اسلامی به استناد همین حکم های کلی هر منتقدی که منافع صاحبان قدرت را تهدید کند، به شیوه های مختلف از پای درآورده اند. اتهام همدستی با دشمن موهوم، در طول 22 سال گذشته اتهامی بوده است که آیت الله خامنه ای با اتکا به آن مخالفان و منتقدان خود را حذف کرده است. نگاهی به سخنان او از سال های نخست رهبری نیز نشان می دهد که دامن کشیدن از علت مشکلات جامعه ایرانی و فرافکنی، سیاست غیرمسوولانه ای بوده که آیت الله خامنه ای دنبال کرده است. سیاستی که نتیجه آن تنها حفظ بنیان قدرت او و وابستگان او بوده است. «با دولت و با مسؤولان، همچنان که تاکنون بوده‌اید، همدل باشید و کمک کنید. همه در یک سنگر قرار دارید و دشمن در مقابل شماست.»(12) (پیام نوروزی 1370)، «فشارها به سمت ما از طرف قدرت هاى قلدر ـ که دشمن ملت و استقلال ما هستند ـ زیاد است.»(13) (پیام نوروزی 1373)، «دشمن نمى‏خواهد این کشور به‏خوبى اداره شود و امور مردم به سهولت بچرخد. دشمن مى‏خواهد مشکل درست کند.»(14) (پیام نوروزی 1375) تلاش رهبر جمهوری اسلامی برای فرافکنی عوامل بروز چالش ها گاهی بسیار مضحک جلوه می کند. گویی او فراموش کرده است که این موجود موهوم را برای چه ساخته و پرداخته بود. او حتی هنگامی که با چالشی نظیر بلایای طبیعی مواجه می شود، به دنبال ردپای دشمن می گردد: «دشمنان ملت ایران منتظرند که از هر مسئله‌ى کوچک یا بزرگى، براى شکستن عزم و همت ملت ایران استفاده کنند؛ حتّى از بلایاى طبیعى مثل زلزله و خشکسالى»(15) (11 اردیبهشت 1387 ـ دیدار با مردم شیراز)</p>
<p>در بخش دیگر این بررسی اجمالی، کارآمدی این سیاست راهبردی را در حذف گروه های شاخص و سرکوب خاستگاه چالش های آیت الله خامنه ای (مطبوعات، دانشگاه، جنبش زنان و &#8230;) دنبال خواهم کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پانوشت ها:</strong></p>
<p><strong></strong><br />
1- 9 اسفند 1379- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3053" target="_blank">دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر</a></span><br />
2- 6 بهمن 1388- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://dolat.ir/NSite/FullStory/?id=186204" target="_blank">دیدار با گروهی از مردم استان مازندران</a></span><br />
3- گزارش مفصل این ماجرا را <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%A7" target="_blank">اینجا</a></span> ببینید<br />
4- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2878" target="_blank">پیام نوروی1377</a></span><br />
5- 26 آذر 1378- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2984" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
6- 26 فروردین 1379-<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3002" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
7- 6 شهریور 1390 – <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=17106" target="_blank">دیدار با هیات دولت</a></span><br />
8- 8 خرداد 1390- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://kayhannews.ir/900309/3.htm#other302" target="_blank">دیدار با نمایندگان مجلس</a></span><br />
9- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=11785" target="_blank">پیام نوروزی 1390</a></span><br />
10- 25 بهمن 1385- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3376" target="_blank">دیدار با گروهی از مردم آذربایجان شرقی</a></span><br />
11- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2659" target="_blank">پیام نوروزی 1372 </a></span><br />
12- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2434" target="_blank">پیام نوروزی 1370</a></span><br />
13- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2707" target="_blank">پیام نوروزی 1373</a></span><br />
14- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2790" target="_blank">پیام نوروزی 1375</a></span><br />
15- 11 اردیبهشت 1387- <a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3427" target="_blank"><span style="text-decoration: underline;">دیدار با مردم شیراز</span> </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10100/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه راهبرد انتخابات محور در جنبش سبز</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10014</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10014#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Aug 2011 15:22:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10014</guid>
		<description><![CDATA[جنبش سبز یک انفجار اجتماعی و اتصال خطوط مختلف و نا همگون در اعتراض به وضع موجود بود. این تکثر و تنوع که هیچگاه جنبه موثر به خود نگرفت تا مدت زمانی با خلق هیجان، جنبش را زنده نگاه داشت. بی نظمی و نبود ساختار کنترل بخش منجر به آزاد شدن نیروی زیادی شد. منتها ماهیت غیر سازمان یافته، غیر توافقی و خود جوش این همکاری نتوانست دینامیسم جنبش را حفظ کند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با گذشت بیش از دو سال هنوز بحث پیرامون منشا و محور اصلی جنبش سبز جریان دارد. گمانه های مختلفی برای بیان ویژگی اصلی خیزش اجتماعی مردم ایران در خرداد 1388 مطرح شده است. در این نوشتار ابتدا سعی می شود دیدگاهی که معتقد است پیام اصلی جنبش سبز تاکید بر کمپین انتخابات آزاد بمثابه یک استراتژی مناسب برای گذار به دموکراسی بود، نقد گردد سپس تفسیر نویسنده این یادداشت از عنصر اصلی شکل دهنده جنبش سبز تشریح می گردد .</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/iran-green-movement.jpg"><img class="size-full wp-image-10016 aligncenter" title="iran-green-movement" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/iran-green-movement.jpg" alt="" width="450" height="299" /></a></p>
<p>مدافعان کمپین انتخابات آزاد استدلال می کنند انتخابات آزاد تداوم منطقی شعار&#8221;رای من کو &#8221; به عنوان شناسنامه جنبش سبز است. اما این ادعا در گام نخست به بن بست می رسد و ناتوانی آن از تبیین ماجرا آشکار می گردد. رای من کو ناظر به سرقت رای و اعتراض به تقلب بود. در اصل در آن مقطع زمانی ویژگی آزادی انتخابات محل منازعه نبود بلکه عدم سلامت و دست کاری در نتایج انتخابات شعله های نا رضایتی را فروزان کرد. شرکت کنندگان در انتخابات پیشاپیش یا آن را آزاد تلقی کرده بودند و یا به دلایل مصلحت آمیز و تاکتیکی از ایراد فقدان آزادی در انتخابات چشم پوشی کرده و به آزادی نسبی رضایت دادند. کسانی که ویژگی های انتخابات واقعی و درست را تنها به پیش شرط آزادی تقلیل می دهند، باید پاسخ دهند که آیا انتخابات ریاست جمهوری دهم را آزاد می دانند یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است آنگاه سئوال جدی دیگری مطرح می شود که وقتی امکان برگزاری انتخابات آزاد و یا نسبتا آزاد در ساختار انتخاباتی جمهوری اسلامی وجود دارد، پس کمپین فوق به دنبال چه چیزی است؟ و چرا خود را در راهبرد اصلاحات انتخابات محور ادغام نمی کند و اساسا وجه تمایز آن با دیدگاه انتخاباتی اصلاح طلبان چیست؟ اما اگر انتخابات فوق را آزاد نمی داند، منطق حکم می کند که از انتساب شعار رای من کجاست به استراتژی انتخابات آزاد بپرهیزد.</p>
<p>ممکن است در پاسخ گفته شود که انتخابات آزاد وجه اختصار کلیت شرایط و مولفه های یک انتخابات صحیح و از جمله عدم تقلب است. این استدلال نیز مخدوش به نظر می رسد. زیرا اولا باید این محتوا به نوعی در اسم کمپین گنجانده شود. ثانیا راهبرد انتخاباتی جنبش سبز تا پیش از انتخابات استفاده از ظرفیت های ساختار انتخاباتی موجود بود و ایرادی در آن برای مشارکت نمی دید ولی قائلان به استراتژی انتخابات آزاد چنین نمی پنداشتند و نظر مساعدی به شرکت در انتخابات نداشتند. اما رادیکال تر شدن حرکت اعتراضی مردم در تداوم منطقی حرکت و گسترش یافتن اعتراضات خیابانی مجال تسری حرکت به مطالبه انتخابات آزاد را ستاند. واکنش خشونت آمیز و محکم حکومت اراده و تمایل نیروهای معترض را از ایده های انتخاباتی دور کرد و آنها دریافتند که مسیر تغییرات با قدم های محکم آنها بر سنگفرش خیابان ها و آزاد کردن فضای عمومی از سلطه نیروهای حکومتی می گذرد نه از صندوق های رای. طبیعی است در چنین فضایی استراتژی انتخابات آزاد که تکیه گاه اصلی اش بر راهبرد های انتخاباتی است، مورد توجه قرار نمی گیرد.</p>
<blockquote><p>جنبش سبز پس از انتخابات 1388 یک انفجار اجتماعی و اتصال خطوط مختلف و نا همگون در اعتراض به وضع موجود بود. این تکثر و تنوع که هیچگاه جنبه موثر به خود نگرفت تا مدت زمانی با خلق هیجان، جنبش را زنده نگاه داشت. بی نظمی و نبود ساختار کنترل بخش منجر به آزاد شدن نیروی زیادی شد. منتها ماهیت غیر سازمان یافته، غیر توافقی و خود جوش این همکاری بدون طرح و برنامه نتوانست دینامیسم جنبش را حفظ کند</p></blockquote>
<p>در اینجا خطای دید کسانی که می پندارند فاز نخست انتخاباتی جنبش سبز شرط لازم وکلیدی آن و اساسا هر جنبش سیاسی موفق در ایران است، آشکار می شود. ریختن مردم به خیابان ها و جایگزین شدن &#8220;دست ها&#8221; با &#8220;پاها&#8221; منجر به گسست این جنبش از دیدگاه انتخابات محور شد. در اصل شکست راهبردی که تحقق مطالبات را از طریق مشارکت در انتخابات ممکن می دید، منجر به اوج گیری جنبش سبز و نمود خیابانی آن شد. انتخابات بستر بروز جنبش سبز بود نه پبش نیاز لازم و علت علت وجودی آن. به عنوان مثال نقطه عزیمت جنبش مدنی سیاهان در آمریکا امتناع رزا پارک از نشستن در قسمت مربوط به سیاهان در اتوبوس بود. حال بر مبنای این استدلال فعالان حقوق مدنی سیاه امریکا باید کنش های بعدی شان را در اتوبوس انجام می دادند و یا هر جنبش اجتماعی بعدی در آمریکا نیز باید از مسیر نافرمانی در اتوبوس بگذرد! این حوادث جرقه ساز و آغاز گر هستند و رابطه علی – معلولی و معنا دار با شکل گیری حرکت و اوج گیری آن ندارند. شکوفایی جنبش سبز ارتباطی با انتخابات نداشت، بلکه بر عکس نا امیدی از ساختار انتخاباتی موجود، معترضین را به سمت جنبش اجتماعی سوق داد. فاز اعتراضات خیابانی گسست از فاز انتخاباتی بود نه تداوم و پیوستگی آن. در اصل بار دیگر و در سطحی فراگیر تر آشکار شد که ساختار انتخاباتی موجود فاقد حداقل های لازم برای بستر سازی تحقق مطالبات ملت است. جابجا کردن برنده و بازنده انتخابات نشان داد که حاکمیت به هیچ محدودیتی برای دستیابی به خروجی مورد نظر خود در انتخابات مهندسی شده قائل نیست. رهبری در انتخابات 88 حتی با صرف هزینه گزاف این پیام را به جامعه و هم به نیروهای حاشیه ای و فرو دست حاکمیت داد که دیگر نمی توانند در سودای تغییر مسیر رسمی نظام سیاسی از طریق صندوق های رای باشند.</p>
<p>از این رو است که تمایل به شرکت و برخورد مثبت با انتخابات پس از تجربه جنبش سبز حتی در بین قشر های میانه رو و محافظه کار اصلاح طلبان نیز پایین است .</p>
<p>اگر انتخابات آزاد وجه سمبلیک رویکرد ساختار شکنانه برای دستیابی به انتخابات آزاد باشد، چنین رویکردی در هیچکدام از مراحل جنبش سبز وجه غالب نداشته است. ممکن است عده ای از این منظر دل در گرو جنبش سبز داشته اند ولی نمی توان بر این اساس ارتباط و تناظری منطقی بین جنبش سبز و انتخابات آزاد برقرار کرد.</p>
<p>ضمن اینکه این تفسیر از انتخابات آزاد در جایگاه استراتژی گذار به دموکراسی نیز با چالش هایی جدی مواجه است. نخست خصلت تقلیل انگارانه آن است که دموکراسی را مساوی انتخابات می انگارد. ابعاد دموکراسی بسیار فراتر از انتخابات آزاد و تمامی پیش نیازها و شروط لازم آن بر مبنای قوانین و اسناد بین المللی است. انتخابات آزاد، موثر، رقابتی، عادلانه، سالم و غیر متقلبانه بستر مهم شکل گیری دموکراسی است ولی تمامیت آن نیست. در تلقی ها و نظریه پردازی های جدید مردم سالاری سویه های متعددی دارد. عمده کردن انتخابات در دموکراسی محصول نگرش ژاکوبنی است که دموکراسی را با حکومت اکثریت یکسان می پنداشت. در عصر کنونی حفظ تکثرگرایی سیاسی، رعایت حقوق اقلیت در کنار حکمرانی موقت و مشروط اکثریت، بی طرفی ایدئولوژیک، نهاد سازی، تاکید بر کیفیت دموکراسی از طریق افزایش رای های آگاهانه و کاهش نابرابری شاکله معرفتی و سیاسی دموکراسی را تعین می بخشند.</p>
<p>دیگر نقیصه تفسیر ساختار شکنانه از انتخابات آزاد سکوت در خصوص دوران گذار و معطل گذاشتن میانجیگری است. اگر کمپین انتخابات آزاد یک عمل انتخاباتی نیست و قرار است از طریق همسو کردن فعالیت های پراکنده انتخابات آزاد را با نفی ساختار انتخابات موجود خلق کند و در واقع با استفاه از انتخابات آزاد می خواهد چشم انداز آینده را ترسیم نماید، باید گفت چشم انداز آینده از منظر شکل گیری دموکراسی را به صورت ناقص و نا رسا توصیف می کند. همچنین توضیح نمی دهد که چگونه باید از وضع موجود به نقطه مطلوب رسید؟ قوت یک استراتژی سیاسی توانایی ان برای روشن کردن راه و غلبه بر موانع موجود است. بدون مشخص کردن میانجی بین حال و آینده نمی توان حرکتی سیاسی را سامان داد.</p>
<p>اگر ساختار موجود باید تغییر یابد و در اصل انتخابات درست نیازمند کنار گذاشتن ساز و کارهای شبه انتخاباتی حاکم و خلق ساختار انتخاباتی درست جدید است، پس در استراتژی این موضوع را باید با صراحت وشفافیت بیان داشت. از زاویه ساختار شکنی راهکار هایی مانند رفراندوم، انقلاب آرام، نا فرمانی مدنی و تغییر قانون اساسی تناسب بیشتری برای استراتژی گذار به دموکراسی را دارند.</p>
<p>اما وجه اصلی جنبش سبز چه بود و چه عواملی باعث بروز و ظهور آن شد؟ برای پاسخ به این سئوال باید این جنبش را به دو مرحله قبل و بعد از انتخابات تقسیم کرد زیرا جنس و نوع این دو فاز از یک سنخ نیستند و در مجموع نوعی انفصال و گسست را نشان می دهند. البته در عین حال به لحاظ تداوم محوریت رهبران سمبلیک درجاتی از پیوستگی نیز در آن دیده می شود.</p>
<p>در پیش از انتخابات احیای اصلاحات و بازگشت به ایده اصلاحات انتخابات محور مبنای حرکت جنبش سبز بود. در اصل این فاز را نمی توان به معنای فنی و دقیق کلمه جنبش اطلاق کرد. چون هدف فعالیت در چارچوب نهادهای موجود و پیشبرد اهداف از طریف استفاده از ظرفیت های قانونی بود. اما در فاز دوم نگرش های متفاوت و متعارضی منجر به ظهور جنبش اجتماعی شد. این عوامل نا همگون به صورتی دفعتا، خودجوش و ناگهانی و بدون طرح و اندیشه قبلی دینامیسمی را پدید آوردند که تا چند ماه بزرگترین چالش را برای نظام سیاسی خلق کرد.</p>
<p>اعلام نتایج انتخابات شوک سنگینی را به بخشی از رای دهندگان وارد ساخت که گمان می کردند که مشارکت بالا در انتخابات، کاندیدای اصلاح طلب را روانه ساختمان ریاست جمهوری می نماید. اما انحراف فرایند شمارش و اعلام آراء از روند طبیعی و اعمال تقلب فاحش باعث غلیان و انفجار خشم در بین کسانی شد که از منظر تغییر وضع موجود به صندوق های رای روی آورده بودند. بنابراین شماری از جمعیت به دلیل عصبانیت از جابجایی برنده انتخابات به خیابان ها آمدند تا هم غیض خود را فرو بنشانند و هم با اعمال فشار زمینه ابطال انتخابات را فراهم سازند. حضور خیابانی باعث تحریک و انگیزه بخشی به طیف دیگری شد که از قبل مترصد بهره جستن از فضا برای رویکردهای سیاسی رادیکال بودند. نیروهایی که معتقد به تغییر نظام سیاسی هستند همیشه در انتظار مساعد شدن فضا برای تحرک اجتماعی هستند. الحاق ناخواسته و خاموش این دو نیرو ستون فقرات جنبش سبز در فاز اعتراضات خیابانی را تشکیل داد. حضور میلیونی تظاهر کنندگان این تصور را برای مخالفان ساختار شکن پیش آورد که لحظه موعود نزدیک است و تداوم و گسترش اعتراضات می تواند شمارش معکوس برای فروپاشی نظام سیاسی را رقم بزند. همپوشانی در مخالفت با وضع موجود همکاری های محدودی بین طیف های ناهمگون را پدید آورد. ولی تعارضات و اختلافات نیز از هم گسیختگی و عدم انسجامی را دامن زد که در نهایت در فروکش کردن امواج جنبش موثر بود.</p>
<p>بنابراین جنبش سبز پس از انتخابات 1388 یک انفجار اجتماعی و اتصال خطوط مختلف و نا همگون در اعتراض به وضع موجود بود. این تکثر و تنوع که هیچگاه جنبه موثر به خود نگرفت تا مدت زمانی با خلق هیجان، جنبش را زنده نگاه داشت. بی نظمی و نبود ساختار کنترل بخش منجر به آزاد شدن نیروی زیادی شد. منتها ماهیت غیر سازمان یافته، غیر توافقی و خود جوش این همکاری بدون طرح و برنامه نتوانست دینامیسم جنبش را حفظ کند.</p>
<p>البته ورود جنبش سبز به رکود محصول دلایل مختلف و متعددی است. در این مطلب فقط نقش عدم تجانس نیروها در پویایی و دینامیسم جنبش مورد بررسی قرار گرفت که تاثیر متضادی داشت. در مراحل اولیه نقش خیلی مثبتی داشت و با ایجاد انرژی توان اجتماعی جنبش را ارتقاء داد اما در ادامه به دلیل اصطکاک و عدم هم افزایی اثر بازدارنده و منفی بجای گذاشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10014/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای مصالحه خیلی دیر است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9918</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9918#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Aug 2011 10:46:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عابدی]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[غیاث الجندی]]></category>
		<category><![CDATA[قیام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9918</guid>
		<description><![CDATA[رژیم تلاش می‌کند که کشور را به سمت جنگ داخلی یا یک جنگ مذهبی میان شیعیان و سنیان ببرد، اما با این حال موفق نبوده‌است، چرا که مردم نمی‌خواهند حوادث لیبی در سوریه تکرار شود. مردم سوریه جنگ داخلی نمی‌خواهند و اساسا تا به حال نیز دست به خشونت نزده‌اند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>دو هزار نفر؛ این رقمی است که رسانه‌ها و سازمان‌های حقوق بشر در رابطه با تعداد کشته‌شدگان در حوادث اخیر سوریه به تقریب بیان می‌کنند و با این حال مثال هر آمار و رقمی، عاجز از انتقال آن حس غم‌انگیز و تلخی‌ست که مردم سوریه امروز آن را تجربه می‌کنند. حدود پنج ماه است که سوریه شاهد قیام برای آزادی و صحنه‌هایی خونین است که نظامیان وابسته به حکومت بشار اسد آن را خلق می‌کنند. چشم‌انداز چندان روشن نیست. حکومت باکی از کشتار ندارد و فشارهای بین‌المللی نیز آن‌چنان نیست که خللی در کار این ماشین کشتار ایجاد کند، اما با این حال مردم سوریه همچنان پیش می‌روند. در این‌باره گفت‌وگویی با غیاث الجندی، نویسنده و روزنامه‌نگار سوریایی انجام داده‌ایم که اکنون در انگلستان سکونت دارد.<strong><em> او</em></strong> دورانی برای رسانه‌هایی چون السفیر چاپ بیروت و القدس العربی در لندن می‌نوشت. همچنین عضو داوطلب سازمان حقوق بشر امنستی<em></em> اینترنشنال (Amnesty International) است و در پروژه‌ای به نام &#8220;نوشتن برای زندگی&#8221; مشارکت دارد که برای قربانیان شکنجه تدارک دیده شده‌است.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/aljundi.jpg"><img class="size-full wp-image-9920 aligncenter" title="aljundi" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/aljundi.jpg" alt="" width="372" height="192" /></a></p>
<p><strong>در میان سرزمین‌های خاورمیانه چنین به نظر می‌رسید که سوریه سرزمین آرامی است و مردمان آن نیز حکومت خاندان اسد را پذیرفته‌اند. اما حالا با تصویر کاملا متفاوتی از سوریه مواجه هستیم، تصویر مردمی که علیه حکومت به پا خواسته‌اند. چگونه وضعیت در سوریه تغییر کرد؟</strong></p>
<p>این دروغ بزرگی است که مردم سوریه خاندان اسد را به عنوان حاکمان خود پذیرفته‌اند. خاندان اسد در طول سال‌ها تسلط خود بر سوریه دستگاه‌های امنیتی مخوفی به وجود آورده‌اند که تا پیش از این رویدادهای اخیر همواره مردم را از هر اعتراضی بازمی‌داشت. در حقیقت بیشتر به خاطر ترس بود که همه چیز آرام به نظر می‌رسید واگرنه به خودی خود کمتر کسی می‌تواند خاندان اسد را قبول داشته باشد، مگر اقلیتی منفعت‌طلب و فرصت‌طلب، چرا که این خانواده دست به جنایت‌های گسترده‌ای زده‌‌ و ثروت ملی را غارت کرده‌است. اکنون مردم سوریه ثابت کرده‌اند که چه دیدگاهی نسبت به حکومت اسد دارند. به عبارتی حکومت می‌خواهد با کشتار، حکم‌های طولانی مدت زندان و ایجاد هراس، خودش را به مردم تحمیل کند.</p>
<p><strong>در حالی که شهرهای مختلف سوریه در این ماه‌ها عرصه قیام بوده‌است، اما ظاهرا دمشق روزهای آرامی را سپری می‌کند. دلیل آن چیست؟</strong></p>
<p>دمشق به هیچ وجه آرام نیست. در حقیقت نمی‌توان دمشق را جدا از حومه‌های آن در نظر گرفت. شهرهای حومه دمشق فوق‌العاده بوده‌اند و مردم اغلب به خیابان‌ها آمده‌اند، مانند تظاهرات‌های وسیعی که در درایا یا دوما رخ داده‌است. دوما یکی از اولین شهرهایی بود که مورد تهاجم تانک‌های حکومت قرار گرفت. مدایا، حرستا، کسوا، زبدانی و همه حومه‌ها به پا خاسته‌اند. در مرکز دمشق نیز مردم تلاش کرده‌اند که بیرون بیایند، اما نتوانسته‌اند، چرا که میادین اصلی شهر را نیروهای ارتش تصرف کرده‌اند. در کل، به جز مناطق ثروتمند دمشق که در آن معمولا افسران ارتش و صاحب منصبان سکونت دارند، بقیه مناطق عالی بوده‌اند، مثل منطقه حجرالاسود یا القدم.</p>
<blockquote><p> میان مردم ایران و سوریه حسی از همدلی و اتحاد وجود دارد. در عین حال ما نیاز داریم که شما از ما حمایت کنید چرا که حکومت شما نقشی منفی در سوریه بازی می‌کند. این تنها شما هستید که می‌توانید مقابل آن بایستید</p></blockquote>
<p><strong>آیا سوریه به سمت یک جنگ داخلی پیش می‌رود، نظیر آن‌چه در لیبی رخ داده‌است؟</strong></p>
<p>نه، فکر نکنم. رژیم البته به شدت تلاش می‌کند که کشور را به سمت جنگ داخلی یا یک جنگ مذهبی میان شیعیان و سنیان ببرد، اما با این حال موفق نبوده‌است، چرا که مردم نمی‌خواهند حوادث لیبی در سوریه تکرار شود. مردم سوریه جنگ داخلی نمی‌خواهند و اساسا تا به حال نیز دست به خشونت نزده‌اند. بنابراین جنگ داخلی گزینه‌ای غیرمحتمل است.</p>
<p><strong>چقدر احتمال مصالحه میان مخالفان با بشار اسد وجود دارد؟ اصلا تمایلی به مصالحه در میان مخالفان و هیات حاکمه وجود دارد؟</strong></p>
<p>مصالحه‌‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد. در هفته‌های نخست مردم آمادگی این مصالحه را داشتند چرا که بشار اسد مدام وعده اصلاحات می‌داد. مردم هم قبول کرده بودند و می‌گفتند در هر صورت صلح و توافق با دولت بهتر از آن است که کار به خشونت و کشتار مردم بکشد. اما الان اکثریت قریب به اتفاق معترضان مخالف مصالحه هستند. چهره‌های زیادی میان مخالفان بودند که می‌گفتند باید با رژیم مذاکره کرد و رژیم هم چنین کرد که داستان جالبی دارد. مخالفان دعوت شدند و با نمایندگان حکومت مذاکره کردند اما بعد که جلسه تمام شد، همه‌ آنها دستگیر شدند. الان دیگر برای مصالحه خیلی دیر است. بعد این همه کشتار، مثلا در شهر حما، چگونه می‌توان گفت که دست از تظاهرات برداریم؟ نه، دیگر خیلی دیر است.</p>
<p><strong>چند روز قبل شورای امنیت بیانیه‌ای علیه حکومت سوریه تصویب کرد. نظرتان درباره آن بیانیه چیست؟ راضی‌کننده است؟</strong></p>
<p>شورای امنیت سازمان ملل خیلی بد و ضعیف عمل کرده‌است. واقعیت چنین است که مخالفان دولت در سوریه تظاهرات مسالمت‌آمیزی را برگزار می‌کنند و در عوض، ارتش به آنان حمله می‌کند. اما واکنش شورای امنیت به این مسئله چیست؟ هیچ. مصوبه‌ آنها بسیار ضعیف بود. اصلا یک هدیه برای رژیم بود که موضع آنها را تقویت می‌کند. ما شورای امنیت را محکوم می‌کنیم. ما جامعه بین‌الملل را محکوم می‌کنیم که هیچ اقدامی در رابطه با سوریه انجام نمی‌دهند. قذافی یکصد نفر را کشت که غرب بلافاصله واکنش محکمی نشان داد و مجازات‌هایی را علیه او در نظر گرفت و در گام بعد نیز به اتهامات او در دادگاه بین‌المللی رسیدگی شد، در حالی که رژیم سوریه در چنین ابعاد وسیعی جنایت می‌کند و به سادگی از آن می‌گذرند. این بیانیه اصلا کافی نیست.</p>
<p><strong>در شرایط موجود چه کاری از جامعه بین‌الملل ساخته است؟</strong></p>
<p>ما از آنها می‌خواهیم که زمینه رسیدگی به اتهامات بشار اسد در دادگاه بین‌المللی جنایی را فراهم کنند. از سویی می‌توان صنعت نفت سوریه را هدف قرار دارد و آن را تحریم کرد، به این خاطر که رژیم پول کافی برای سرکوب مردم را از این صنعت به دست می‌آورد. به جز این می‌توان تحریم‌هایی را در ارتباط با انتقال پول تصویب کرد، چرا که برای مثال حکومت ایران میلیون‌ها دلار به بشار اسد کمک می‌کند. این‌ تحریم‌ها می‌تواند شرایط را برای رژیم اسد سخت‌تر کند و به سرنگونی آن منجر شود. متاسفانه تاکنون جامعه بین‌المللی و سازمان ملل نقش مثبتی در ماجرای سوریه بازی نکرده‌اند و حتی به نحوی حکومت سوریه را نیز مورد حمایت قرار داده‌اند.</p>
<p><strong>دولت ایران چطور؟</strong></p>
<p>دولت ایران به شکل وحشتناکی تا حالا از بشار اسد حمایت کرده‌است، چرا که هر دو دولت، سرکوب‌گر و دیکتاتور هستند. سندی وجود ندارد مبنی بر این‌که ایران نیروی نظامی به سوریه فرستاده باشد، اما مستندهای زیادی هست که نشان می‌دهد ایران سلاح به سوریه می‌فرستد. در هر صورت اتحاد نیرومندی میان این دو دولت وجود دارد. چند وقت پیش شایعه شد که ایران پنج میلیارد دلار به حکومت سوریه کمک مالی کرده‌‌است. این کمک مالی می‌تواند برای کشتار مردم سوریه باشد. ما از حکومت ایران می‌خواهیم به جای این که پنج میلیارد دلار به بشار اسد بدهد، آن را به مردم خودش بدهد. ما به کمک حکومت ایران نیازی نداریم، چون آنها به حکومت سوریه کمک می‌کنند و حکومت سوریه هم مردم سوریه را به قتل می‌رساند. متاسفانه ایران نقشی کاملا منفی در حوادث سوریه بازی می‌کند.</p>
<p><strong>بازتاب جنبش سبز ایران در سوریه چگونه بوده‌است؟ مردم سوریه چه نظری درباره سبزها دارند؟</strong></p>
<p>مردم سوریه از هر کسی که برای برقراری دموکراسی در ایران تلاش می‌کند، حمایت می‌کنند، چرا که حکومت ایران در غیاب نظارت مردم خود اتحادی قوی با رژیم بشار اسد برقرار کرده و به سرکوب مردم سوریه کمک می‌کند. معتقدم میان مردم ایران و سوریه حسی از همدلی و اتحاد وجود دارد. در عین حال ما نیاز داریم که شما از ما حمایت کنید چرا که حکومت شما نقشی منفی در سوریه بازی می‌کند. این تنها شما هستید که می‌توانید مقابل آن بایستید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9918/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شمار کشته‌شدگان در ایران آمار نیست، تراژدی است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9871</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9871#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Aug 2011 09:28:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شهید]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح علی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[گزارشگر ویژه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9871</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از خانواده های این قربانیان امیدوار هستند حالا که سازمان ملل متحد "احمد شهید" وزیر امورخارجه سابق مالدیو را به عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد، وی صدای آنها شود. مبادا جای سکوتِ این خانواده ها با سکوتِ مجامعِ بین المللی عوض شود. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جناب آقای احمد شهید</p>
<p>با سلام و آرزوی کامیابی در مسئولیت بزرگ انسانی و اخلاقی که بر عهده گرفته اید.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/ahmad.shahid.jpg"><img class="size-full wp-image-9876 aligncenter" title="ahmad.shahid" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/ahmad.shahid.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>۲۶ ماه از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۹ در ایران و موج اعتراضات مسالمت آمیز مردم نسبت به نتیجه اعلام شده توسط حکومت می گذرد. اعتراضاتی که پاسخ حکومت به آنها، انسداد اطلاع رسانی آزاد، توقیف و سانسور مطبوعات مستقل، انحلال احزاب منتقد و سرکوب شدید شهروندان معترض بود تا آنجا که ده ها هزار نفر از فعالان سیاسی، سران احزاب، و اعضای انجمنهای غیردولتی صنفی قانونی بویژه انجمنهای روزنامه نگاران، دانشجویان، معلمان و کارگران در تهران و شهرستان های ایران احضار، بازداشت و زندانی شده اند.</p>
<p>بنابر گزارش های رسمیِ جمهوری اسلامی ۳ نفر پس از شکنجه در زندان و بنابر گزارش های رسانه های معتبر فارسی زبان بیش از ۱۰۰ نفر پس اعتراضات و تظاهرات مسالمت آمیز خیابانی کشته شده اند.</p>
<p>بسیاری از خبرنگاران ایرانی نیز گواهی می دهند که شمار کشته شدگانِ پس از انتخابات بیش از آماری است که تا کنون در رسانه ها مطرح شده است، آنچنان که تاریخ کشتار و تجاوز به زندانیان و معترضان و منتقدانِ حاکمیت نیز منحصر به این دو سالِ پس از انتخابات نیست.</p>
<p>ایران نیز مانند بسیاری از دولت ها عضو جامعه بین المللی است و بر این اساس، مکلف به رعایت و احترام به موازین عرفی و قراردادی حقوق بین الملل به شمار می رود. به موجب بند یک ماده ۷ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی حمله سازمان یافته علیه جمعیت غیر نظامی که در تعقیب یا پیشبرد سیاستهای یک دولت انجام می پذیرد، جنایت علیه بشریت است.</p>
<p>جرایم علیه بشریت هیچ گاه مشمول مرور زمان نمی شوند و نیز ارتکاب آنها حتی در زمان صلح و نبود یک مخاصمه مسلحانه می تواند مبنای تعقیب کیفری بین المللی قرار گیرد. کشتار شهروندان معترض به نتایج انتخابات، از مصادق آشکار جنایت علیه بشریت است.</p>
<p>بر این اساس بسیاری از خانواده های این قربانیان امیدوار هستند حالا که سازمان ملل متحد &#8220;احمد شهید&#8221; وزیر امورخارجه سابق مالدیو را به عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد، وی صدای آنها شود. مبادا جای سکوتِ این خانواده ها با سکوتِ مجامعِ بین المللی عوض شود. سکوت، این روزها تنها واژه ی غریبِ ایران هم نیست. دریای خونی که در سوریه راه افتاده است نیز آنگونه که باید در جهان فریادی را بلند نکرده است. مبادا سکوت مجامع بین المللی در برابر دادخواهیِ خانواده های کشته شدگان، این تئوری را در اذهان بیش از همیشه تقویت کند که «مرگ یک انسان، تراژدی است و مرگ میلیون ها انسان یک آمار».</p>
<p>آقای احمد شهید</p>
<p>در طول دو سالی که از انتخابات پر اما و اگرِ ریاست جمهوری سال ۸۸ گذشت، بسیاری از خانواده های جان باختگانِ انتخابات در ایران، علی رغم تمامیِ تهدیدات، سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به صورت رسمی مصاحبه و خبر رسانی کرده اند. حداقل سه خانواده ی سه تن از این کشته شدگان در مصاحبه ای که با آنها انجام داده ام خواستار دیدار با گزارشگر ویژه حقوق بشر در سازمان ملل و پیگیری پرونده ی قضایی قتل خانواده ی خود از طریق نهادهای قانونی بین المللی هستند که مشخصات این سه جان باخته ی پس از انتخابات را در انتهای نامه تقدیم می کنم.</p>
<p>خبررسانانِ واقعی که در مورد خشونت و کشتار در این کشورها از جمله ایران اطلاع رسانی کرده اند، در واقع خود این خانواده ها هستند که علی رغمِ همه ی تهدیدات و فشارها در زمینه ی انتشار اخبارِ مربوط به شمار و نحوه ی جان باختنِ شهروندانِ ایرانی خبررسانی کرده اند.</p>
<p>در میان کشته شدگان پس از انتخابات، خانواده هایی بودند که در همان روزهای نخست با مراجعه به کمیته ای که در داخلِ ایران برای پیگیری وضیعتِ قربانیانِ انتخابات تشکیل شده بود، در مورد وضعیت کشته شدگان اطلاع رسانی کردند.</p>
<p>این کمیته نیز اسامی بیش از هفتاد تن از کسانی که در جریان اعتراضات جان باخته بودند را منتشر و اعلام کرد که در مورد صحت و سقم و آمارِ واقعی مربوط به قربانیانِ انتخابات به پاسخگویی نهادهای امنیتی و همکاریِ قضاییِ مسولان نیاز دارد تا در مورد شبهات و موارد مطرح شده در گزارش این کمیته به نتیجه روشنی برسد. اما به جای پیگیری و پاسخگویی، بعد از ظهر روز دوشنبه شانزدهم شهریور ماه سال ۸۸، ماموران امنیتی به دفتر کمیته ی پیگیری آسیب دیدگان می روند و تمام اموال و اسناد آن را با خود می برند و اعضای کمیته را نیز بازداشت می کنند.</p>
<p>بلافاصله پس از حمله ی ماموران امنیتی به این کمیته، حاکمیت از طریق صدا و سیما و رسانه های حامیِ خود، به سرعت اعلام به تکذیبِ کشته شدن برخی از افرادی که در این لیست از آنان نام برده شد، کرد.</p>
<p>رسانه های دولتی و منابع حکومتی بعدها تعداد کشته شدگان انتخابات را تنها ۳۶ نفر اعلام کردند. از جمله ی آنها سعید قاسمی یکی از فرماندهانِ سپاه پاسداران ایران است که در دومین سالگردِ انتخاباتِ جنجال برانگیزِ ایران اعلام کرد بیش از ۳۰ نفر در حوادث بعد از انتخابات کشته شده اند که همه ی آنها بسیجی بوده اند. این در حالیست که خانواده های بسیاری از کشته شدگان در مصاحبه با روزنامه نگاران، بسیجی بودن فرزندان خود را از اساس کذب و نوعی «جنازه دزدی» عنوان کرده اند.</p>
<p>اما از طرف دیگر روندی که در داخل ایران برای ورود به این عرصه پیدا، طی شده است منجر به تحمیلِ سکوت بر بسیاری از خانواده هایی شد که به هر دلیلی آرام آرام از پیگیریِ پرونده ی قضاییِ جان باختگانِ خود کنار کشیدند.</p>
<blockquote><p>خبررسانانِ واقعی که در مورد خشونت و کشتار در این کشورها از جمله ایران اطلاع رسانی کرده اند، در واقع خود این خانواده ها هستند که علی رغمِ همه ی تهدیدات و فشارها در زمینه ی انتشار اخبارِ مربوط به شمار و نحوه ی جان باختنِ شهروندانِ ایرانی خبررسانی کرده اند</p></blockquote>
<p>این سکوت برای بسیاری از ایرانیان آشناست. تاریخِ جمهوری اسلامی خانواده های بسیاری را به خود دیده است که در مورد اعدام ها، کشته شدن ها و شکنجه های شهروندان ایرانی هیچ گاه فرصتی نیافتند تا در رسانه ها نسبت به وضعیت و نحوه ی قربانیانِ سیاسی اطلاع رسانی کنند اما این بار اینترنت و شبکه های مجازی به یاریِ خانواده ها آمدند تا سکوت آنها نیز همانند سکوت قربانیان سال های گذشته طولانی نشود.</p>
<p>اما هنوز هم خانواده هایی هستند که احساس امنیت نمی کنند و درمواردی ترجیح می دهند به جز نزدیکان خود، دیگران را نیز نسبت به نحوه ی کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند.</p>
<p>با این همه پیشتر خانواده ی بیش از ۴۰ تن از کشته شدگان پس از انتخابات به صورت رسمی با رسانه ها مصاحبه کرده و کشته شدن عزیزان خود را مورد تایید قرار داده بودند. خانواده های دیگری هستند که پس از گذشتِ دو سال از انتخابات تازه قادر شده اند سکوتِ خود را بشکنند و به جمع خانواده هایی بپیوندند که حاکمیت آنها را انکار می کرد.</p>
<p>پدر یکی از این جوانان که در راهپیمایی ۳۰ خرداد روبروی مسجد لولاگر هدف گلوله قرار گرفته است از جمله کسانی است که در مواجهه با این پرسش که چرا سکوت کرده بودند، می گوید، فرزندم را همه ی امیدم را از دست داده بودم، فشارهای روحی و معنوی بسیاری کشیدیم که دیگر قابلِ گفتن نیست، اهل مصاحبه نبودیم و فکر می کردیم مگر با حرف زدن بچه ی ما به ما بر می گردد.</p>
<p>تعبیرِ « مگر با مصاحبه (یا پیگیریِ قضایی) فرزند ما زنده می شود» را بسیاری دیگر از خانواده ها هم به کار می برند. به نظر می رسد نوعی یاس از عدم پاسخگویی ها و آگاهی از بی فرجامیِ پیگیری ها برخی از آنها را دعوت به سکوت می کند. خصوصا برخی از این خانواده ها معمولا از لحاظ امنیتی نیز خود را در حاشیه ی امن نمی بینند که پیگیری های خود را رسانه ای کنند، به همین دلیل سکوت را بر می گزینند اما خانواده های دیگر دلایل دیگری دارند.</p>
<p>مادر رامین آقا زاده ی قهرمانی جوان دیگری که ضرب و شتم و شکنجه در کهریزک جان او را ستاند، به سایتِ سرخ سبز که سایت اطلاع رسانی در مورد کشته شده های پس از انتخابات به شمار می رود، می گوید: از اینکه با دست های خودم بچه ام را پس از احضار تحویل قانون داده بودم، عذاب وجدان داشتم و این عذاب وجدان در این دو سال دیوانه ام کرد، وقتی بچه ام را تحویل قانون دادم جنازه تحویلم دادند. دیگر کجا می رفتم برای پیگیری &#8230; ما که سیاسی نبودیم، بچه های جوان دیگری داشتم که نگران بودم.</p>
<p>این مادر یک سال پیش هم با خبرنگار شرق که در داخل ایران منتشر می شود به گفتگو نشست اما باز هم نگرانی اش برای فرزندان دیگرش، مانع شده بود تا آن زمان اجازه ی نشر گفته هایش را به این رسانه بدهد. خانواده های زیادی پس از مصاحبه های رسمی اعلام کردند که فرزندان دیگرشان تهدید شده اند و این دلیلِ بسیاری دیگر از خانواده هاست که سکوت را به گرفتار شدن فرزندانِ دیگر خودشان به سرنوشتی مشابه ترجیح دادند.</p>
<p>حس ترس و ناامنی در سخنان خانواده ی حسین اختر زند جوان اصفهانی که در ۲۵ خرداد ۸۸ با پرتاپ از ساختمان یک کلینیک پزشکی در اصفهان جانش را از دست داد نیز وجود دارد و این خانواده نیز حاضر نشدند تا کنون هیچ مصاحبه ای با رسانه ها انجام دهند. بر همین اساس خانواده ی او خیلی کوتاه و مختصر به جرس می گویند: پیگیری های ما هیچ نتیجه ای نداشت و برای زندگی کردن در یک شهرستان آیا چاره ای جز ادامه دادن به این سکوت مانده است؟</p>
<p>اینکه این خانواده ها می گویند «برای زندگی کردن در یک شهرستان چاره ای جز سکوت مانده است؟» و یا بیانِ این نکته که «به ما گفته اند حرف نزنید &#8230;» نشان از سکوتِ اجباری دارد که خانواده ها ناگزیر به پذیرشِ آن شده اند و باز هم قادر نیستند با صراحت اشاره کنند چه کسانی به آنها گفته اند که باید سکوت کنند.</p>
<p>فشارهای رسانه های حکومتی نیز دلایل دیگری است که خانواده ها توانشان را برای پیگیری از دست می دهند. به عنوان مثال خانواده حمید حسین بیک عراقی جوان دیگری که در راهپیمایی ۳۰ کشته شده بود، از طریق یکی از روزنامه های هوادار حکومت در ایران به نام روزنامه کیهان و نیز خبرگزاری سپاه پاسداران به نام فارس به عنوان بسیجی معرفی شده بود. خانواده ی وی خیلی زود در مصاحبه ای به جرس اعلام می کنند که اینها دروغ های رسانه های هوادار حکومت است و فرزند ما یک شهروند معمولی بود.</p>
<p>علاوه بر این جوان، تاکنون خانواده های کشته شدگان دیگری به نام های داوود صدری، صانع ژاله، کاوه سبزعلی پور و میثم عبادی که از طریق رسانه های حکومت بسیجی معرفی شده بودند نیز با رسانه های مختلف مصاحبه کرده و گفته اند که فرزندان آنها شهروندان معمولی بوده اند و رسانه های حکومتی راست نمی گویند.</p>
<p>اما این شرایط برای همه ی خانواده های کشته شدگانِ انتخابات در ایران یکسان نیست برخی ها در مصاحبه های غیر رسمی می گویند که حتی فرزند نه ساله ی آنها را در همان روزهای نخست اعتراضات تهدید به مرگ کرده اند تا مبادا حرفی به رسانه ها بزنند. برخی از آنها ناگزیر می شوند بعد از دو سال پرده از واقعیت بردارند اما در کلام شان همچنان هراس و نا امنی مشهود است.</p>
<p>دلایل دیگرِ خانواده ها برای سکوت نیز غیر سیاسی بودنِ آنهاست. شهروندانِ زیادی بودند که هرگز به عنوان فعال سیاسی یا وابسته به یک گروه و حزب سیاسی نبوند اما به راهپیمایی های اعتراضی پیوستند. برخی دیگر نیز به گفته ی خانواده هایشان به عنوان رهگذارانی بودند که در شلوغی های مربوط به راهپیمایی های خیابانی قربانیِ رفتار خشونت آمیز ماموران امنیتی شدند. در میان این خانواده ها کسانی بودند که علاقه ای نداشتند پیگیری های آنها وارد یک روند سیاسی شود و خانواده ها را دچار مشکلاتِ بعدی کند.</p>
<p>سکوت خانواده ی لطفعلی یوسفیان کارمند ۵۰ ساله ایرانی که بر اثر استنشاق گاز اشک آور جان خود را از دست داده است شاید از این جنس باشد. وقتی او نیز همانند سایر خانواده هایی که در بالا شرح شان آمده است در آستانه ی دومین سالگرد اعتراضات انتخاباتی در مورد این سکوت به جرس می گوید: حتی مسوولان بیمارستان ابن سینا که پدرمان پس از استنشاق گاز اشک آور در آنجا بستری بود هم برای اینکه خانواده ما دچار مشکل نشود، همان زمان به ما گفتند؛ ما علت فوت پدرتان را «ایستِ قلبی» اعلام می کنیم، چرا که در غیر این صورت ممکن است جسد را به خانواده تحویل ندهند و دردسر های بعدی آغاز شود.</p>
<p>برخی دیگر از خانواده ها نیز برای اینکه جسد ها را آزادانه تحویل بگیرند در همان روزهای نخست برگه های تعهد نامه نیز امضا کرده اند و بعدها هیچ گاه سکوت شان را نشکستند چون دردسرهایی که مسئولان بیمارستان ابن سینا به خانواده ی یوسفیان گفته اند را خانواده های زیادی از نهادهای امنیتی هم شنیده اند.</p>
<p>دیر نیست که خانواده های دیگری نیز پرده از واقعیت های تلخ دیگری بردارند اما آنچه جای تامل دارد این است که آیا رنجِ سکوت برای این خانواده بیشتر است یا هزینه ی افشای حقایق؟</p>
<p>جمهوری اسلامی و مقامات قضایی در ایران در حالی از رسیدگی به این قتلها استنکاف می ورزند و از پذیرش مسئولیت حکومت در این خصوص طفره می روند که حتی در برگه های پزشکی قانونی که در اختیار خانواده های کشته شدگان قرار گرفته است، تاکید شده بسیاری از این جوانان با اسلحه گرم کشته شده اند.</p>
<p>تغافل قوه قضائیه نسبت به این پرونده ها و بعضا انکار آنها در حالی صورت می گیرد که در همین مدت دو سال، برخی از وکلا مانند نسرین ستوده که وکالت خانواده ی برخی از زندانیان سیاسی و کشته شدگان را به عهده گرفته بود نیز خودش روانه ی زندان و محروم از وکالت شده است.</p>
<p>جناب آقای احمد شهید</p>
<p>پس از آنکه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد شما را به عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد، چشم امید بسیاری از خانواده های جان باختگانِ پس از انتخاباتِ خونین ۸۸ به این است که روزنه ی امیدی برای شنیدن صدای آنها نیز گشوده شود.</p>
<p>در میانِ خانواده های جان باختگانِ پس از انتخابات توجه شما را جلب می کنم به درخواست سه خانواده که پیش از نوشتن این نامه در مصاحبه ای تاکید کرده اند همچنان خواستار رسیدگی جدی پرونده های بی پاسخ خود توسط نماینده ویژه سازمان ملل در ایران هستند و امید دارند که صدایشان به شما نیز برسد.</p>
<p>سهراب اعرابی جوان ۱۹ ساله ای بود که در راهپیمایی ۲۵ خرداد کشته شد. مادر او ۲۶ روز فکر می کرد فرزندش مثل هزاران جوان دیگر زندانی شده است، اما سرانجام جسد فرزندش را به او تحویل دادند. پروین فهیمی در مصاحبه ای که با او پیش از نوشتن این نامه انجام داده ام برای چندمین بار تاکید کرده است: برای پیگیری پرونده ی قتل فرزند خود از تمامی نهادها و مراجع قانونی که خود جمهوری اسلامی نیز این نهادها را قبول دارد درخواست رسیدگی دارم و امیدوارم صدای ما به گوش کسی که در سازمان ملل مسوول بررسی حقوق بشر در ایران شده است، برسد.</p>
<p>علی حسن پور مرد ۴۸ ساله ای که پدر دو نوجوان بود در راهپیمایی ۲۵ خرداد کشته شد و لادن مصطفایی همسر وی بارها در مصاحبه ها گفته است مگر جواب اعتراض گلوله است که همسر مرا فقط برای اینکه دنبال رای خود رفته بود، کشته اند و در هیچ یک از مراجع قضایی کشورِ خودم پاسخ نمی دهند که قاتل همسرم کیست؟ خانم مصطفایی نیز تا ۱۰۵ روز فکر می کرد همسرش زندانی شده است. حتی مسئولان به او می گفتند ممکن است همسرش از ایران فرار کرده باشد او نیز سرانجام جسد همسرش را تحویل گرفت و بارها به دادگاه مراجعه کرد تا قاتل همسرش را شناسایی کند اما پاسخی نگرفت. لادن مصطفایی نیز در مصاحبه ای که برای نوشتن این نامه با او صورت گرفت گفته است که خواستار دیدار با نماینده ی ویژه حقوق بشر در ایران است و امیدوار است حالا که در داخل ایران کسی جواب پیگیری های قضایی او را نمی دهد شما صدای او را نیز بشنوید و آنها را در شناسایی قاتلان یاری کنید.</p>
<p>مصطفی کریم بیگی جوان ۲۷ ساله ای بود که همانند هزاران جوان ایرانی در راهپیمایی اعتراضی هشتم دی ماه که مصادف با روز عاشورای شیعیان است شرکت کرد اما پس از آنکه گلوله ای به پیشانی او اصابت کرد از بالای پل عابر پیاده به پایین پرتاپ شد. جسد او را وقتی به خانواده اش تحویل دادند، به آنها اجازه ی برگزاری مراسم داده نشد و در نهایت خانواده ناگزیر شدند جسد را شبانه با حضور نیروهای امنیتی به خاک بسپارند. شهناز اکملی مادر مصطفی که بارها اعلام کرده است سازمان های حقوق بشری و سازمان ملل صدای آنها را بشنوند این بار نیز مایل است نماینده ویژه حقوق بشر سازمان ملل پرونده مربوط به فرزند او را رسیدگی کند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پی نوشت:</strong></p>
<p>اسامی ۴۷ تن از کشته شدگان پس از انتخابات که خانواده های آنها به صورت رسمی با رسانه های داخل و خارج ایران مصاحبه کرده و جان باختنِ آنها در جریان حوادث پس از انتخابات را مورد تایید قرار داده اند به شرح زیر است:</p>
<p>امیر جوادی فر ـ محمد کامرانی ـ محسن روح الامینی ـ رامین پوراندرزجانی ـ رامین آقازاده قهرمانی ـ علی حسن پور ـ سهراب اعرابی ـ احمد نعیم آبادی ـ محرم چگینی ـ رامین رمضانی ـ داوود صدری ـ سرور برومند ـ فاطمه رجب پور ـ حسام حنیفه ـ کیانوش آسا ـ محمد رییسی نجفی ـ مصطفی غنیان ـ علی فتحعلیان ـ لطفعلی یوسفیان ـ بهمن جنابی ـ ناصر امیرنژاد ـ حسین اخترزند ـ میثم عبادی ـ احمد نجاتی کارگر ـ اشکان سهرابی ـ ندا آقا سلطان ـ مسعود خسروی دوست محمد ـ کاوه (سجاد) سبزعلی پور ـ محرم چگینی ـ مسعود هاشم زاده ـ عباس دیسناد ـ محمد بروایه ـ بهزاد مهاجر ـ محمد جواد پراندخ ـ مصطفی کیارستمی ـ فاطمه سمسار پور ـ حمید حسین بیک عراقی ـ محمد حسین فیض ـ حسین غلام کبیری ـ سید علی موسوی ـ مصطفی کریم بیگی ـ شبنم سهرابی ـ شهرام فرج زاده ـ مهدی فرهادی ـ صانع ژاله ـ محمد مختاری ـ بهنود رمضانی ـ علیرضا افتخاری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9871/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امپراطوری عثمانی احیا می‌شود</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9848</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9848#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Aug 2011 12:48:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اردوغان]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[جهان اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[رهبری]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9848</guid>
		<description><![CDATA[صبح روز 20 می 1876، سلطان عبدالعزیز پادشاه سالخورده امپراطوری عثمانی از پنجره کاخ خود تصویری را تماشا می‌کرد که چیزی جز نوید یک پایان نبود. بسیاری از مردم با شغل‌های مختلف و متعلق به طبقات گوناگون به خیابان‌ها ریخته بودند و نسبت به شرایط وخیم اقتصادی و سیاسی این امپراطوری بزرگ، اعتراض داشتند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صبح روز 20 می 1876، سلطان عبدالعزیز پادشاه سالخورده امپراطوری عثمانی از پنجره کاخ خود تصویری را تماشا می‌کرد که چیزی جز نوید یک پایان نبود. بسیاری از مردم با شغل‌های مختلف و متعلق به طبقات گوناگون به خیابان‌ها ریخته بودند و نسبت به شرایط وخیم اقتصادی و سیاسی این امپراطوری بزرگ، اعتراض داشتند.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/6a00d83451586c69e200e55329e1868833-800wi.jpg"><img class="size-full wp-image-9849 aligncenter" title="6a00d83451586c69e200e55329e1868833-800wi" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/6a00d83451586c69e200e55329e1868833-800wi-e1312974632258.jpg" alt="" width="428" height="450" /></a></p>
<p>یک سال قبل از این تاریخ، سلطان عبدالعزیز ورشکستگی مالی بزرگ‌ترین امپراطوری جهان اسلام پس از حکومت خاندان عباسی را اعلام کرده بود و این روند چند ماه بعد منجر به قطع حقوق کارمندان دولت شده بود.</p>
<p>عبدالعزیز قول داد تا به مطالبات مردم رسیدگی کرده و شرایط اقتصادی را بهبود بخشد، اما صبر نیروهای نظامی عثمانی لبریز شده بود. 29 می 1876 و تنها 9 روز بعد از تظاهرات مردمی، گروهی از افسران به کاخ ریخته و عبدالعزیز را از مقام پادشاهی عزل کردند تا امپراطوری عثمانی پس از آن وارد روند سقوط شود؛ سقوطی که 43 سال بعد به ثمر نشست و اروپا را از شر دشمن چند صد ساله خود رها کرد.</p>
<p>این روزها نگاهی به تحرکات دولتمردان ترکیه و نقشی که این کشور در منطقه ایفا می‌کند، این باور را ایجاد می‌کند که گویی امپراتوری عثمانی از زیر آواری یکصد ساله بر می‌خیزد و جایگاه خود را بار دیگر در منطقه به دست می‌آورد. تنها تا چند سال قبل، ترکیه وزن خاصی در منطقه نداشته و بازیگران اصلی خاورمیانه جز ایران، عربستان و سوریه نبودند، اما میراث‌داران مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) چند سالیست که سیاست‌های خود را تغییر داده و به دنبال ایفای نقشی به مراتب مهم‌تر در منطقه آشوب‌زده و همواره حساس خاورمیانه هستند.</p>
<p><strong>پرده اول: ورود به مذاکرات صلح</strong></p>
<p>ترکیه تحرکات نوین خود را با ورود به مذاکرات صلح خاورمیانه شروع کرد. اسراییل و غرب که به این نتیجه رسیده بودند که بدون سوریه و جلب نظر این کشور، قادر به خاموش کردن جبهه‌های فعال علیه خود نیستند؛ تصمیم گرفتند تا با دمشق وارد مذاکرات صلح شوند، اما راضی کردن دمشق به شروع این مذاکرات امری به غایت دشوار بود. غرب هر اندازه که تلاش می‌کرد تا با ارائه امتیاز به نظام سوریه، این کشور را از هم‌پیمانی با ایران جدا کند، موفق نمی‌شد تا سرانجام راه تحریم و انزوای آن را در پیش گرفت.</p>
<p>پنجم سپتامبر 2007، اسراییل از طریق اطلاعات گرانبهایی که از علیرضا عسگری (از فرماندهان سابق سپاه که ناپدید شده و بعدها گفته شد به آمریکا پناهنده شده است) به دست آورده بود، نیروگاه اتمی در حال تاسیس دیرالزور در سوریه را هدف بمباران جنگنده‌های خود قرار داد و آن را به کلی نابود کرد. این حمله که در نتیجه ماه‌ها رایزنی میان تل‌آویو و واشنگتن صورت گرفته بود، باعث شد تا سوریه سرانجام به مذاکره غیرمستقیم با اسراییل با میانجیگری ترکیه تن دهد.</p>
<p>رسانه‌های اسراییلی بعدها فاش کردند که ایهود اولمرت و بشار اسد پس از چندین جلسه بحث و گفتگوی غیرمستقیم به نتیجه رسیدند که به شکل رسمی شروع مذاکرات مستقیم را اعلام کنند. رجب طیب اردوغان میانجی شد تا اسد و اولمرت به مدت چهار ساعت تلفنی با یکدیگر صحبت کنند؛ اما به فاصله دو روز همه چیز به هم ریخت و با شروع حمله نظامی اسراییل به نوار غزه، مذاکرات نیز برای همیشه به محاق فراموشی پیوست.</p>
<p>از این نقطه به بعد، ترکیه سیاستی را در پیش گرفت تا میان ملت‌های مسلمان منطقه جایگاهی بیابد. آنکارا که پیش از این از مهم‌ترین هم‌پیمانان اسراییل محسوب می‌شد، وارد تنشی بی‌سابقه با تل‌آویو شد.</p>
<p>اردوغان در اجلاس دافوس، شیمون پرز رییس‌جمهور اسراییل را به باد انتقاد گرفته و جلسه را در اعتراض نسبت به آنچه «جنایت اسراییل علیه بشریت در غزه» خواند، در حالی ترک کرد که عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب کماکان در آن جلسه باقی ماند.</p>
<p>همین تصویر کافی بود تا اردوغان و کشورش ظرف یک شب در نظر اعراب و مسلمانان منطقه به قهرمانی تبدیل شود که در سکوت دهشتناک رهبران عربی، از حقوق مسلمانان در مقابل اسراییل دفاع می‌کند. چند ماه بعد، حمله اسراییل به کشتی صلح حامل کمک‌های انسان‌دوستانه ترکیه به مردم غزه که منجر به کشته شدن نه سرنشین این کشتی شد، روابط ترکیه و اسراییل را به شدت تیره کرده و جایگاه این کشور را نزد مردم منطقه بالاتر برد. اردوغان به صراحت خواستار عذرخواهی رسمی دولت اسراییل و پرداخت غرامت شد، امری که تل‌آویو به شدت با آن مخالفت کرد.</p>
<p>اما آیا واقعا روابط ترکیه و اسراییل بحرانی شده بود یا این تحرکات صرفا اقداماتی با این هدف بود که جای پای ترکیه در منطقه تقویت شود؟ تاریخ معاصر ایران در زمان حکومت محمدرضا پهلوی نمونه خوبی‌ست تا بتوان آن را با سیاست اسراییل‌ستیزی جدید ترکیه مقایسه کرد.</p>
<p>اوری لوبرانی سفیر اسراییل در تهران (1352 تا 1357) می‌گوید در بیست سال آخر حکومت شاه،‌ وی تقریبا با تمامی مقامات اسراییلی از بن‌گوریون تا پرز در تهران دیدار کرد. شاه برای ارتباط با اسراییل شرط کرده بود که تمامی ملاقات‌ها باید محرمانه باقی بماند. به گفته اسدالله علم، در بخشی از این قبیل مذاکرات، شاه خواستار اعمال نفوذ لابی اسراییل در رسانه‌های جهانی برای بهبود وجهه خود می‌شود و در ادامه خطاب به لوبرانی می‌گوید «البته انتظار نداشته باشید که ما لحن علنی خود در قبال شما را تغییر دهیم. ایران کماکان در مجامع بین‌المللی علیه اسراییل رأی داده و آن را محکوم خواهد کرد».</p>
<p><strong>پرده دوم: مبارزه با تروریسم</strong></p>
<p>با حمله آمریکا و هم‌پیمانانش در سال 2001 به افغانستان، فصل جدیدی در خاورمیانه تحت عنوان «مبارزه با تروریسم» شروع شد. در آن زمان وجود دشمنی مشترک به نام طالبان باعث نزدیکی ایران و آمریکا و همکاری امنیتی این دو دشمن دیرین در این زمینه شد. این همکاری دو سال بعد عراق نیز تکرار شد و آمریکا به این صرافت افتاد تا باب مصالحه را بر روی ایران گشوده و از تهران به عنوان نوک پیکان مبارزه با تروریسم سلفی‌ها در منطقه استفاده کند.</p>
<blockquote><p>این گمانه‌زنی بسیار تقویت شده که ترکیه با توجه به دو موضوع حساس آوارگان سوری و مساله کردها، در صدد دخالت نظامی در سوریه است و اردوغان تصمیم دارد تا شروع نقش تاثیرگذار و نفوذ ترکیه در منطقه را با حمله‌ای نظامی به سوریه، رسما اعلام کند</p></blockquote>
<p>آنچه که پس از آن رخ داد، به کلی برخلاف توقعات آمریکایی‌ها بود. ایران که سیاست خارجی خود را بر دشمنی با آمریکا قرار داده بود، نمی‌توانست وارد روندی با این کشور شود که تداعی‌گر هم‌پیمانی‌های سابق بود. واکنش آمریکا در برابر این دو دلی و تردید ایران بسیار تند بود و ایران بلافاصله از طرف دولت بوش در «محور شرارت» جای گرفت.</p>
<p>منابع آمریکایی پس از آن فاش کردند که ترکیه از فرصت استفاده کرده و سعی کرد به آمریکا بقبولاند که گزینه بهتری برای مبارزه با تروریسم است؛ چرا که ایران در نهایت کشوری شیعی‌ست که استفاده از آن برای مبارزه با سلفی‌گری اهل سنت، می‌تواند نتایج فاجعه‌باری در منطقه بر جای بگذارد.</p>
<p>طرح «خاورمیانه جدید» این بار در شرایطی دگرگون شد که ترکیه نقشی غیرقابل انکار در آن ایفا می‌کرد. اردوغان توانست غرب را قانع کند که با توجه به ضعف روزافزون عربستان، بلندپروازی‌ها و تخریب‌های ایران و همچنین از بین رفتن جایگاه رهبری مصر در جهان عرب و اسلام؛ این مهم بر عهده ترکیه گذاشته شود تا پرچمدار جهان اسلام شود و بدین ترتیب گذرگاه عبوری برای غرب به خاورمیانه باشد و در مقابل از امکانات مالی و قدرتی بیش از پیش برخوردار شود.</p>
<p>بدین ترتیب نقش ترکیه در عراق افزایش می‌یابد و همزمان با شروع تحولات در سوریه و اعتراض مردمی علیه حاکمیت بشار اسد، ترکیه از شرایط استفاده کرده و لحنی بی‌سابقه در مقابل هم‌پیمان سابق خود سوریه را در پیش می‌گیرد.</p>
<p><strong>پرده سوم: رهبری، عملی می‌شود</strong></p>
<p>پس از آنکه جامعه بین‌الملل در نتیجه فشارهای روسیه و چین قادر به تصمیم‌گیری در قبال حوادث سوریه نشده و حتی از صدور قطعنامه در شورای امنیت نیز عاجز ماند؛ نوبت به اجرای سیاست جدیدی به رهبری ترکیه رسید.</p>
<p>رجب طیب اردوغان که از ابتدای اعتراضات مردمی در سوریه از اسد می‌خواست تا روند اصلاح را در پیش گرفته و از سرکوب مردم خودداری کند؛ به ناگاه لحنی بسیار تند و بی‌سابقه به خود گرفته و اعلام کرد که «صبر ترکیه در ازای حوادث سوریه تمام شده است».</p>
<p>در ادبیات سیاسی هنگامی که دولتی از پایان یافتن صبرش سخن می‌گوید، قاعدتا این تهدید را با اقدامی عملی همراه خواهد ساخت، چرا که چنین عبارتی به مراتب فراتر از محکومیت‌های عادی است که جهان این روزها در قبال سوریه در پیش گرفته است.</p>
<p>احمد داود اوغلو وزیر خارجه ترکیه ابتدا با هیلاری کلینتون همتای آمریکایی خود مذاکره کرده و سپس اعلام می‌کند که برای انتقال پیام تند و قاطع ترکیه، عازم دمشق است. آمریکا نیز همزمان این موضوع را عنوان می‌کند که پیام مهمی را از طریق وزیر خارجه ترکیه به اسد منتقل خواهد کرد.</p>
<p>همزمان با سفر وزیر خارجه ترکیه به دمشق، سه هیئت بین‌المللی دیگر نیز در این کشور حضور دارند. برزیل، آفریقای جنوبی و هند به عنوان سه عضو شورای امنیت، هیئت‌هایی را به دمشق ارسال کرده‌اند تا اسد را تشویق به توقف خشونت‌ها و در پیش گرفتن روند اصلاحات کنند، اما ملاقات‌های این هیئت‌ها با رییس‌جمهور سوریه هیچکدام بیشتر از نیم ساعت به طول نمی‌انجامد در صورتی که دیدار اسد و وزیر خارجه ترکیه نزدیک به چهار ساعت طول کشید.</p>
<p>این گمانه‌زنی بسیار تقویت شده که ترکیه با توجه به دو موضوع حساس آوارگان سوری و مساله کردها، در صدد دخالت نظامی در سوریه است و اردوغان تصمیم دارد تا شروع نقش تاثیرگذار و نفوذ ترکیه در منطقه را با حمله‌ای نظامی به سوریه، رسما اعلام کند.</p>
<p>منابع آگاه در ترکیه خبر داده‌اند که یکی از دلایل استعفای دسته‌جمعی فرماندهان ارتش ترکیه و پذیرش این استعفا از طرف اردوغان و سپس تعیین فرماندهان جدید با فاصله‌ای بسیار کم از آن استعفا، به اختلاف این افسران با دستگاه سیاسی ترکیه باز می‌گردد چرا که ارتش معتقد است دخالت نظامی در سوریه به سود منافع ترکیه نیست.</p>
<p>مقامات سوریه که پیش از ورود احمد داود اوغلو گفته بودند چنانچه ترکیه پیامی تند برای سوریه دارد، دمشق نیز پاسخ آن را به تندی خواهد داد، پس از خاتمه سفر وزیر خارجه ترکیه، سکوت را ترجیح داده و در مورد این سفر هیچ اظهارنظری نکردند. تصویر دیدار وزیر خارجه ترکیه با ولید المعلم همتای سوری وی، برای بسیاری یادآور دیدار بولنت اجاوید نخست‌وزیر ترکیه و طه یاسین رمضان معاون اول رییس‌جمهور عراق اندکی قبل از حمله نظامی به عراق بود. دیداری که در آن حکومت صدام حسین، پیام ترکیه را جدی تلقی نکرده و سرانجام سقوط کرد.</p>
<p>هنگامی که سلطان عبدالعزیز توسط نظامیان ترک از پادشاهی خلع شد، اشتباهی در امپراتوری عثمانی رخ داد، بطوریکه ارتش برای تأمین نظر غرب؛ مراد پنجم را که در اروپا مشغول انتشار روزنامه‌هایی در دفاع از آزادی بود، به ترکیه بازگردانده و وی را بر اورنگ سلطنت نشاند. مراد پنجم که اساسا برای سلطنت آموزش ندیده و بیشتر فعالی سیاسی بود، تنها چند ماه بعد به علت جنون از پادشاهی کنار گذاشته شد و ترکیه دیگر هرگز به دوران اوج خود بازنگشت. این روزها رهبران ترکیه از ضعف مفرط رقبایی چون ایران، مصر و عربستان استفاده کرده و از راه‌هایی دیگر سعی در جلب نظر غرب برای احیای امپراطوری خود استفاده می‌کنند. راه‌هایی که در آن اردوغان، مشغول جبران اشتباهات مراد پنجم است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9848/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به سوی اسلام سالم</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9820</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9820#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2011 09:33:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی هروی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9820</guid>
		<description><![CDATA[در ایران امروز، با همه‌ی خوانش‌ها و روایت‌های مختلفی که از «اسلام» هست، دست‌کم چهار سرچشمه اصلی برای خوانش اسلام را می‌توان شناسایی کرد. هر خوانش عملی یا نظری از «اسلام»، حاصل ترکیبی خاص از این اسلام ها و در حدود نظری این مقاله از این چهار خوانش است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مقدمه</strong></p>
<p>در ایران امروز، با همه‌ی خوانش‌ها و روایت‌های مختلفی که از «اسلام» هست، دست‌کم چهار سرچشمه اصلی برای خوانش اسلام را می‌توان شناسایی کرد. هر خوانش عملی یا نظری از «اسلام»، حاصل ترکیبی خاص از این اسلام ها و در حدود نظری این مقاله از این چهار خوانش است. به بیان دیگر، صداها و فریادهایی که خود را نماینده‌ی اسلام ـ یا خودِ اسلام ـ معرفی می‌کنند و افعال و کنش‌ها و جنبش‌های «اسلامی»، بیشتر محصول ترکیب‌های مختلفی از این چهار خوانش از اسلام هستند که بسته به شرایط زمانی و مکانی با برخی عناصر بیرونی همچون اقتصاد، سیاست، و صورت‌های مختلف آگاهی ترکیب شده و با وسایل و رسانه‌های مختلف خود را به میدان می‌رسانند.</p>
<p>این یادداشت که برآمده از یک مجموعه هم‌اندیشی شبانه در این خصوص است، ویژگی‌های ساختاری هر یک از این چهار «اسلام» را مرور می‌کند. هر چه باشد، بعد از سی سال نیاز به روایتی انتزاعی و غیرخطی از اجزای سازنده‌ی تاریخ داریم؛ اجزایی که در سراسر زندگی ما نفوذ یافته و اثری سلبی یا ایجابی بر آن داشته است. به همین خاطر، در این یادداشت تلاش می‌شود افراد و شخصیت‌ها را در پرانتز بگذاریم تا امکان بیشتری برای مداقه در روندها و جریان‌ها فراهم آید. بدیهی است که نمی‌توان نقش افراد در جریان‌ها، و بر عکس، را انکار کرد اما این تأکید بر روندها دو دلیل دارد: نخست آن که افراد در جریان‌ها و روندهای مختلف نقش‌های متفاوتی می‌یابند دیگر آن که این کنار نهادن موقت است و می‌توان یک بار هم از زاویه‌ی افراد، همه‌ی این تاریخ و جغرافیای پیموده شده را بررسی کرد. در انتهای این مرور تاریخی، برخی مسیرهای پیشنهادی و احتمالی برای آینده معرفی خواهد شد.</p>
<p>در این هم‌اندیشی‌ها چهار خوانش «حوزه‌ای»، «تکیه‌ای»، «نهضت آزادی» و «مشایی» به عنوان خوانش‌های پایه معرفی خواهد شد. بدیهی است که در زمان و مکان واقعی، یافتن هر یک از این خوانش‌ها به صورت ناب، دشوار است و در عمل، حتی وقتی با سخنگویان و نمایندگان اصلی یا فعال این جریان‌ها مواجه هستیم، آنها را در حالت ترکیبی و در بیشتر موارد، آغشته به گفتارها و رویه‌های بیرونی مشاهده می‌کنیم. این نکته در مورد نهادها و سازمان‌های وابسته به خوانش‌های مختلف هم صادق است. برای مثال، یافتن «حوزه» به معنای ناب کلمه امری دشوار است اما می‌توان ویژگی‌های ساختاری آن را پشت انبوهی از گفتارها، رویه‌ها و سازمان‌های متداخل تشخیص داد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/islam_action1.jpg"><img class="size-full wp-image-9821 aligncenter" title="islam_action1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/islam_action1.jpg" alt="" width="493" height="296" /></a></p>
<p><strong>یکم: اسلام حوزه‌ای / مسجدی؛ در جستجوی معنای متن مقدس</strong></p>
<p>اصلی‌ترین جریان استخراج و تولید اسلام از متون تاریخی را نباید در جایی خارج از «حوزه‌» جست. «اسلام حوزه‌ای» یا «اسلام مسجدی» روایتی از اسلام است که خود را تنها روایت معتبر می‌داند و در شرایط آرمانی، باید چنین هم باشد. حوزه نهاد رسمی تولید و حفظ اسلام است؛ نهادی که ساختار و عملکرد مشخص و تعیین شده‌ای دارد. کار حوزه زنده نگه‌داشتن اسلام است. این نهاد باید از راه خواندن متون و آموزش، رسالت خود را انجام دهد.</p>
<p>ساختار درونی حوزه به گونه‌ای است که تمایل چندانی به فعالیت در سایر حوزه‌های اجتماعی ندارد و بیشتر دوست دارد در همان حجره‌های کوچک کار کند. البته عوامل دیگری هم وجود دارند که ساختار حوزه را به فضای بیرون می‌گشایند. حوزه بازوهای میدانی دارد، بخشی از نیروهای تربیت شده‌ی حوزه به مسجدهای شهرها و روستاهای دور و نزدیک اعزام می‌شوند که خواهی نخواهی وارد و حتی درگیر امور اجتماعی و اقتصادی جدیدی می‌شوند.</p>
<p>علاوه بر این، برخی متون و محتواهای موجود در حوزه،‌ تناسب چندانی با ساختار حوزه ندارد و در عمل، حوزه درگیر متون آتشینی است که خواننده را به صورت‌های مختلفی از «عمل» و «قیام» فرامی‌خواند. با این وجود، به گواه تاریخ، ساختار حوزه تا حد زیادی بر محتوا فائق آمده و به جز مواردی که با تزریق و دخالت مستقیم موجی از انرژی‌های بیرونی همراه بوده و جنبش‌های بزرگی شکل گرفته، در کلیت جریان، باید آن را نهادی محتاط و مدافع سنت‌های پابرجای دانست؛ نهادی که بیشتر دوست دارد روی متون مقدس کار کند بلکه بتواند به معنای اولیه‌ی آنها دست یابد.</p>
<p><strong>قلعه حوزه</strong></p>
<p>همین ویژگی‌های ساختاری حوزه باعث وابستگی و نیاز حوزه به برخی زیرساخت‌ها شده است. حوزه نیاز به یک فضای امن «قلعه‌مانند» دارد. جایی که صدای اضافی نباشد و بتواند متون خود را با آرامش بخواند. از این رو، حوزه همیشه نیاز به یک تکیه‌گاه مطمئن اقتصادی دارد تا بتواند به حیات حجره‌ای خود ادامه دهد. حوزه نیاز به یک دولت مساعد دارد. این دولت می‌تواند جمهوری اسلامی باشد، می‌تواند یک بازار خوش‌بنیه باشد و حتی چنان که در مورد مورد عراق می‌بینیم حوزه می‌تواند با حمایت یک دولت متکی به ارتش خارجی هم برپا بماند.</p>
<p>بعد از انقلاب اسلامی، و به خصوص بعد از انقلاب فرهنگی، دولت کنترل بیشتری بر حوزه دارد. دولت از حوزه می‌خواهد از فضای درس و کتاب و مدرسه بیرون آمده به صورت عملی به «اجرای» دستورات دینی بپردازد. به بیانی دیگر، جمهوری اسلامی از حوزه می‌خواهد اکتیویست باشد. مهم‌ترین ابزار این تشویق به عمل، تزریق مستقیم بودجه است به نحوی که حوزه را از تکیه به مردم و دریافت «وجوهات شرعی» بی‌نیاز کرده است. دولت حوزه را محتاج و معتاد به بودجه‌های متمرکز کرده است. با گذاری در قم و مشاهده نمای بیرونی ساختمان‌های حوزه‌ای می‌توان شاهد آثار تزریق شدید بودجه و مصالح مادی بود. به رغم اجابت برخی از حوزویان و خروج از حوزه برای استخدام در حوزه دولت، به نظر می‌رسد در پی افزایش خواسته‌های حاکمیت از حوزه در سال‌های اخیر، شکل‌هایی از خودآگاهی در حوزه به وجود آمده که خواهان استقلال بیشتری از دولت است.</p>
<p>درست است که تورم ساختمان‌ها در بیشتر موارد حتی مانع از تولید اندیشه‌ای مستقل و پویا شده،‌ اما نمی‌توان به کلی منکر وجود پویایی در حوزه شد. هر از چندی از زیر انبوهی از خواسته‌های دولت و حاکمیت از حوزه، شاهد بارقه‌ها و نشانه‌هایی از زندگی و پویایی هستیم. این نشانه‌ها بیشتر در حاشیه‌های حوزه مشاهده می‌شود.</p>
<p><strong>عزل اسلام حوزه از حکومت</strong></p>
<p>رهبر اول جمهوری اسلامی همه‌ی عمر خود را صرف نشاندن اسلام حوزه‌ای بر مصدر دولت کرد و در این راه حتی با خوانش‌های دیگر از اسلام قهر کرد. اما در انتها دیدیم که با یک ضربه‌ی سنگین آرنج، اسلام حوزه‌ای را به حوزه پرتاب کرد و خواست که هرگز به فکر بازگشت به حاکمیت یا دولت نیافتد. نهیب رهبر اول انقلاب به «فقیه عالی‌قدر» برای بازگشت به حوزه، بیش از هر چیز به معنای دستور به حوزویان برای ترک مناصب حاکمیتی و عقب‌نشینی به حجره‌های حوزوی بود؛ دستوری که فقط با اطاعت چند حوزه‌ای با تجربه‌تر و سالخورده‌تر همراه شد و جوان‌ترها آن را نشنیده گرفته و حتی کرسی‌های حاکمیتی جدیدی برای خود ساختند.</p>
<p>تجربه‌ی نشستن حوزه بر مصدر دولت نشان داد که حوزه به تنهایی نمی‌تواند در جایگاه دولت قرار گیرد؛ مسئله این است که این نهاد برای چنین منظوری ساخته نشده است. جدای از ذات محافظه‌کار آن، باید به محدودیت شناخت حوزه از مسائل دولت هم توجه داشت. میل حوزه به فهم معنای اولیه‌ی متون و بنا نهادن فهم بر «اعتقاد»، جدا از ضرورت یا اصالتی که می‌تواند داشته باشد یا نداشته باشد، موانع دیگری برای فهم مسائل جاری و امروزی و ورود به حوزه‌های اجرا است.</p>
<p><strong>دوم: اسلام تکیه‌ای؛ زیستن با خاطره ازلی</strong></p>
<p>در ایران، از دیرباز، صورت رسمی ادیان با ساختارهای ذهنی مردم تفاوت داشته‌ است. تضاد میان این دو برداشتِ متفاوت از دین، گاه به برخورد انجامیده اما در بیشتر موارد، دو فهم متفاوت از دین با هم همنشین بوده‌ یا جدای از یکدیگر به فعالیت ادامه داده‌اند. مقایسه‌ای میان دین رسمی زرتشت و آیین زروانی می‌تواند بخشی از تفاوت‌های ساختاری دو برداشت مردمی و رسمی را آشکار کند.</p>
<p>در حال حاضر و در مورد اسلام باید گفت ساختارهای ذهنی مردمی به نوعی «اسلام تکیه‌ای» انجامیده که بیشتر در واحدهایی مثل حسینیه، مهدیه، فاطمیه، و تکایای محلی و خویشاوندی نمایان شده است. اسلام تکیه‌ای تفاوت‌های بارز و آشکاری با اسلام مسجدی دارد. اگر اسلام مسجدی از یک مرکز پالایش و پردازش قوی به نام حوزه برخوردار است، اسلام تکیه‌ای بیشتر با یک منطق مبتنی بر خاطره‌های ازلی کار می‌کند. هر تکیه به صورت مستقل و بدون آن که با مرکزی ارتباط داشته باشد، روایت خود از اسلام را بازسازی می‌کند. اسلام تکیه‌ای را باید نمایانگر نوعی دینی غریزی دانست.</p>
<p><strong>تنش اسلام مسجد و اسلام تکیه</strong></p>
<p>در سال‌های اخیر، شاهد رابطه‌ی پرتنشی میان اسلام مسجدی مورد حمایت دولت و اسلام تکیه‌ای بوده‌ایم. حاکمیت فعلی به خاطر ذات محتاط اسلام مسجدی و وابستگی‌های مطیع‌کننده‌ای که به حاکمیت دارد، به تقویت این روایت از اسلام پرداخته و از سوی دیگر تلاش دارد انرژی قابل توجه نهفته در اسلام تکیه‌ای را مهار یا سرکوب کند.</p>
<p>نوع سوار شدن حاکمیت بر موج دسته‌های عزاداری و استفاده از انرژی آن برای بالا آوردن تیم دولت نهم یکی از نمونه‌های آشکار برای استراتژی مهار است. در وجه سرکوب، می‌بینیم که حسینیه‌ها ملزم به رعایت برخی اصول حکومتی شده‌اند، تصاویر اسطوره‌های مردمی از دسته‌های عزاداری گرفته شده، مداحان در مراکز رسمی آموزش دیده‌اند، رسانه‌های حکومتی فقط چند هیئت مذهبی را به رسمیت می‌شناسند، و تکیه‌ها به شرط رعایت ضوابط و خطوط قرمز، از سهمیه‌های خاص برخوردار شدند.</p>
<p>از سوی دیگر، اسلام تکیه‌ای با تغییر در رویه‌های اجرایی، شکل‌های مختلفی از مقاومت در برابر فرامین حکومتی را تمرین می‌کنند. برخی تکیه‌ها از پذیرش هدایای دولتی سرباز می‌زنند و همچنین تکیه‌های کوچک و سیاری شکل گرفته که کار مهار و نظارت را بسیار دشوار می‌کند.</p>
<p><strong>تکیه و اسلام اساطیر</strong></p>
<p>اسلام تکیه‌ای در سطحی غریزی، آیینی و اسطوره‌ای فعال است و به همین خاطر نفوذ روانی و اجتماعی بالایی دارد. در عین حال، چون هیچوقت دست به تفسیر اسطوره‌های خود نمی‌زند، در یک ساختار ثابت آیینی و در یک چرخش دوره‌ای، کارش و خودش را تکرار می‌کند.</p>
<p>آن لطیفه که به سینه‌زنی دسته‌ای در انتهای کوچه‌ای بن‌بست به مدت طولانی اشاره دارد، در مورد کلیت اسلام تکیه‌ای صادق است. این روایت از اسلام برداشتی اسطوره‌ای به معنای محض و مطلق کلمه از زمان و مکان دارد. اسلام تکیه‌ای با همه قدرت و نفوذی که در جامعه دارد، شناختی عینی از محیط پیرامون خود ندارد.</p>
<p>حسینیه همه‌ی انگاره‌های آرمانی خود را فقط نزد اسطوره‌ها می‌یابد و به همین خاطر از ورود به عرصه اجتماع اجتناب می‌کند و تمایلی به یافتن مصداق‌های ممکن اسطوره‌ها در دنیای معاصر ندارد. به همین خاطر است که اسلام تکیه‌ای در صورت ناب‌اش، تمایلی به فعالیت اجتماعی ندارد و فقط وقتی کار سیاسی، اقتصادی، یا اجتماعی می‌کند که با فهم یا نگرشی بیرونی پیوندهای محکمی خورده باشد یا به تسخیر سایر سازمان‌ها و گفتارها در آمده باشد.</p>
<p><strong>اسلام غیرسیاسی</strong></p>
<p>حتی با اندکی مهارت می‌توان همه‌ی انرژی روانی و اجتماعی موجود در سطح اسلام تکیه‌ای را برای مدتی تسخیر کرد و به کارهای دیگر زد.مثال استفاده ابزاری حاکمیت جمهوری اسلامی از اسلام تکیه‌ای برای بالا آوردن دولت نهم این واقعیت را آشکار می‌کند که اسلام تکیه‌ای به شدت تسخیرپذیر و آسیب‌پذیر است. حاکمیت البته نتوانست این کار را در مورد دولت دهم هم انجام دهد.</p>
<p>بنابراین، اسلام تکیه‌ای هم مثل اسلام مسجدی نمی‌تواند در جایگاه دولت به معنای امروزی کلمه قرار گیرد. این صورت از اسلام فقط می‌تواند سازمان‌ها و جنبش‌های کوچک و مقطعی ایجاد کند، سازمان‌هایی که خارج از محدوده زمان و مکان اسطوره‌ای به حالت خفته برمی‌گردد و دوباره سازمان‌های معمولی، فرمان جامعه را در دست می‌گیرند.</p>
<p><strong>سوم: اسلام نهضت آزادی؛ همنشینی با جمهوری</strong></p>
<p>تا اینجا این پرسش مطرح می‌شود که پس آن واژه «اسلام» که در عبارت «جمهوری اسلامی ایران» همنشین واژه «جمهوری» شد از کجا آمد؟ این همنشینی اتفاقی نیست. این دو با اراده‌ی همکاری با هم جمع شدند. آشکار است که اسلام مسجدی / حوزه‌ای و اسلام تکیه‌ای هیچکدام شناختی از «جمهوریت» نداشتند و چنان که اشاره شد، اراده و ساختار لازم برای نیل به این شناخت را هم ندارند. حوزه‌نشین‌ها معنای جمهوریت را نمی‌دانستند و از همسایگی با آن اکراه داشتند. اسلام تکیه‌ای هم با آن که در یک دوره در خدمت انقلاب قرار گرفت، حال تجربه‌ها و شواهد زیادی جمع شده که می‌تواند نشان دهد این خوانش از اسلام توان فکری و سازمانی مدیریت و پیگیری امور و جریان‌های ناشی از انقلاب را ندارد.</p>
<p>پس آن اسلام که در کنار واژه‌ی جمهوری نشست در کجا تولید شد؟ هر پاسخی به این پرسش ما را به کشف روایت دیگری از اسلام راهنمایی می کند؛ اسلامی که همنشینی با جمهوریت را می‌پذیرد.</p>
<p><strong>اسلام مدنی</strong></p>
<p>این روایت سوم از اسلام را از آن رو «اسلام نهضت آزادی» می‌نامیم که کار اصلی تولید و توسعه آن بر عهده‌ی حلقه‌‌ای فکری بود که در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت به میدان آمدند. بعد از تجربه‌ی تلخ کودتا، آنها که تنها حاملان تجربه‌های گران نهضت بودند با تشکیل یک گروه فکری، کاری کردند که در تمام تاریخ اسلام و ایران یگانه است. آنها با خواندن همزمان متون اسلامی و علمی، به فهمی امروزی و مدرن از اسلام رسیدند؛ اسلامی که آمادگی بیشتری برای پاسخ به پرسش‌ها و نیازهای امروزی دارد.</p>
<p>نهضت آزادی را در اصل باید از تبار افرادی مثل ابن‌سینا، سهروردی، حافظ، سعدی، فردوسی و مولانا دانست. کار همه‌ی آنها پالایش ماده خامی به نام «اسلام»، از راه پیوند آن با تازه‌ترین و سالم‌ترین آموزه‌های زمان بود.</p>
<p><strong>مدرن سازی اسلام</strong></p>
<p>نهضت آزادی در مدت کوتاهی توانست متن‌ها و گفتارهای زیادی را به آموزه‌های اسلام پیوند دهد. از هندسه و فیزیک جدید تا اقتصاد و زمین‌شناسی، از جامعه‌شناسی و روان‌شناسی تا ادبیات و از تجربه‌های تاریخی مشروطه و ملی شدن صنعت نفت و کودتا تا جنگ‌های جهانی، همه در ذهن و زبان اعضای نهضت آزادی جمع شدند تا مواد و مصالح فکری لازم برای غنی‌سازی اسلام گرد هم آید.</p>
<p>اگر «اسلام حوزه‌ای» تعریفی اعتقادی از علم داشت و به کلی با کار تحلیلی از نوع ساده یا انتقادی بیگانه بود، نهضت آزادی چنان که در آثار افرادی مثل شریعتی، بازرگان، سحابی، چمران و دیگران آشکار است، به فهمی تطبیقی از علم رسیده‌ بودند. آنها علم متقن مدرن را در کنار دین قرار می‌دادند و از این راه ناخالصی‌های هر دو را شناسایی می‌کردند. از نظر آنان هم دین باید از زنگار خرافات و انگاره‌های ذهنی بدوی رهایی می‌یافت و هم علم نیاز به یک بینش استعلایی و فراتر از سقف کوتاه آزمایشگاه داشت. شریعتی همین را فریاد کشید. دیری نپایید که جریان مشابهی در آن سوی دیوارهای حوزه هم به راه افتاد. رگه‌های اصلی صدای مرتضی مطهری را باید ترکیبی از اسلام حوزه‌ای (و عناصری از اسلام تکیه‌ای) با اسلام نهضت آزادی دانست که با همین رویکرد تطبیقی به تبیین دنیای پیرامون خود می‌پرداخت. این فهم تطبیقی اگر چه با فهم انتقادی مورد این روزها فاصله دارد، اما در آن دوران به تنهایی یک انقلاب معرفت‌شناختی به حساب می‌آمد. «جمهوری اسلامی» حاصل این انقلاب معرفت‌شناختی و نیل به یک فهم تطبیقی است.</p>
<p>اسلام نهضت آزادی آمادگی ذهنی و عینی خوبی برای قرار گرفتن در جایگاه دولت داشت. با جامعه و زمان و زمین و اقتصاد آشنا بود، دنیا را می‌شناخت و آماده تعامل با آن بود. و مهم‌تر از همه بعد از تجربه‌ی مصدق همه‌ی اجزای دولت را می‌شناخت و آنها را به دقت دنبال می‌کرد. بعد از انقلاب، این روایت از اسلام برای مدتی تصدی دولت را در دست گرفت اما طولی نکشید که بنا به علت‌های نه چندان نامعلومی از دولت و حتی از عرصه‌های معمولی جامعه رانده شد.</p>
<p><strong>احتمال خطرناک استقبال اجتماعی</strong></p>
<p>بعد از رانده شدن از حاکمیت، اسلام نهضت آزادی به همان محافل و حلقه‌های روشنفکری خود برگشت و بدون فعالیت آشکار یا پنهان برای بازگشتن به دولت، با روشن نگه داشتن چراغی کوچک، تلاش داشت فهم خود از امور را با دیگران در میان بگذارد. اسلام نهضت آزادی در عمل توانست دو دهه به فعالیت خود در حد انتشار یک نشریه و چند کتاب و چند بیانیه ادامه دهد تا این که در اوایل دهه هشتاد بر اساس یک گزارش پیرامون آینده‌شناسی جریان‌های اجتماعی ایران (که محمدرضا تاجیک تهیه کرده بود و نسخه ای از آن به رهبر هم فرستاده شده بود)، به خاطر «احتمال افزایش روزافزون استقبال اجتماعی»، محکوم به توقیف همه‌ی فعالیت‌هایش شد.</p>
<p>عواملی همچون نگاه بومی، پذیرش واقعیت‌های جهان و همخوانی با دانش روز، اسلام نهضت آزادی را به رغم همه‌ی حصارهای کشیده شده، پذیرفته‌ترین و مطرح‌ترین روایت از اسلام در میان مردم کرده است. بی‌شک با فشارهای اسلام مشایی به بدنه اصلی این نهضت، بخش مهمی از دستگاه‌های پردازش و پالایش آن به بدنه اجتماع منتقل شده و با آزادی بیشتری به کار و تولید خود ادامه می‌دهد.</p>
<p><strong>چهارم: اسلام مشایی؛ اسلام عقیدتی-سیاسی نیروهای مسلح</strong></p>
<p>خوانش بنیادین چهارم از اسلام را از آن رو به اسم اسفندیار رحیم مشایی ثبت کرده‌ایم که شخص او را بارزترین نماد و نمود این جریان می‌دانیم. در اینجا «مشایی» نام یک شخص نیست و بیشتر نماینده‌ و محصول نهایی یک جریان است. مشایی به عنوان یک شخص ممکن است حذف شود اما مشایی به عنوان یک جریان حالا دیگر ساخته شده و همان‌طور که رقیبان درون‌سازمانی او خبر می‌دهند: «در نهادها و سازمان‌های زیادی نفوذ دارد». تداوم حاکمیت در جمهوری اسلامی متأخر بدون توسل به روش‌های مشایی محال است. (با اجازه همکاران روزنامه‌نگار، «اسلام مشایی»، «اسلام لاریجانی و قالیباف» و «اسلام خامنه‌ای و مصباح» به خاطر مبانی مشترک فراوانی که دارند، با هم مترادف‌ و در یک مجموعه فرض شده‌اند. اختلافات سیاسی و اقتصادی میان این گروه نباید فهم مشترک آنها از اسلام را به محاق برد، حتی اگر اختلافات درونی این شعبه بر سر قدرت، به اسلحه کشیدن به روی یکدیگر هم بیانجامد، باز هم نباید مبانی مشترک آنها برای تفسیر اسلام را فراموش کرد).</p>
<p><strong>اسلام میلیتاریستی و نیمه زیرزمینی</strong></p>
<p>«اسلام مشایی» نسخه‌ای به شدت محرمانه، میلیتاریستی و همراه با «تقیه» از اسلام است. این نسخه از اسلام نماینده و سخنگوی رسمی ندارد. (حتی گفته می‌شود مشکلی که در ماه‌های اخیر برای شخص مشایی درست شده فقط به این خاطر است که او مهره‌ای لو رفته و سوخته‌ است که تلاش داشت سند این اسلام را به نام خود بزند.) بر خلاف سه خوانش قبلی از اسلام، این خوانش پیشینه‌ی تاریخی آشکاری هم ندارد. در واقع نباید اسلام مشایی را یک خوانش از اسلام دانست، چرا که یک متن ثابت برای معرفی خود ندارد و با تکیه بر رسانه‌های شفاهی که در اختیار دارد هر روز متن‌ها و تفسیرهای جدیدی می‌نویسد. به خاطر پنهان بودن هسته‌ی اصلی این گروه، تنها می‌توان از روی حوادث روز حدس‌ها و گمانه‌هایی از حضور این جریان در نهادها و سازمان‌های مختلف جامعه داشت. حادثه‌های مهمی در طول سی سال گذشته رخ داده است که هنوز عامل اصلی آنها ناشناخته یا مبهم باقی مانده است.</p>
<p><strong>اسلام پروپاگاندا و جنگ روانی</strong></p>
<p>اسلام مشایی، نوعی اسلام تلویزیونی هم هست. مشایی می‌داند که خوانش بدون پشتوانه‌ی عقلی و نظری برای اقناع مردم نیاز به ابزاری همچون تلویزیون دارد. در این بهره‌برداری، تلویزیون تبدیل به رسانه‌ای شفاهی می‌شود که می‌تواند هر لحظه تفسیرهای آنی و جدیدی را توزیع کند. ساختن موج‌ها و بمب‌های خبری و کار با آنها از مهم‌ترین تجربه‌های گروه مشایی برای در دست گرفتن مدیریت جامعه و هدایت آن با بمب و موج و بحران است.</p>
<p><strong>خاستگاه اسلام مشایی</strong></p>
<p>اگر بخواهیم نگاهی به زمینه‌ی شکل‌گیری اسلام مشایی بپردازیم باید از اخراج نهضت آزادی از بدنه حاکمیت شروع کنیم، اخراجی که در ابتدا بیشتر به قصد احیای اسلام حوزه‌ای بود. در آن دوره، این پندار وجود داشت که حوزه می‌تواند و باید در جایگاه دولت قرار گیرد و قرار بود از حوزه برای مشارکت مستقیم در ساخت دولت دعوت شود. اسلام نهضت آزادی با توسل به چند حقه‌ی اهل قدرت دوباره خانه‌نشین شد و اسلام حوزه‌ای سکان دولت را در دست گرفت بی‌آنکه از دولت، از اقتصاد، از دنیا، و از جامعه به معنای جدید آن شناختی داشته باشد. حوزه همان حوزه بود و با همه تحولات ساختاری و اقتصادی، تغییر فرهنگی و شناختی محسوسی نکرده بود.</p>
<p>ناتوانی حوزه در اداره دولت و اصرار حاکمیت به ادامه حضور حوزه، باعث شد که در نقاط مرزی و ارتباطی میان حاکمیت و حوزه، گروهی دیگر با طرح ادعای توانایی انجام امور، مهم‌ترین کارهای اجرایی پشت صحنه‌ی حاکمیت را در دست گیرند. آنها با استقرار در حاشیه نهادهای نظامی، امنیتی و حاکمیتی، از رانت‌های خبری و اطلاعاتی و آزادی‌ عمل عجیبی برخوردار شدند.</p>
<p>در این دوره، دو رخداد تاریخی توانست علاوه بر پوشاندن ناتوانی و عقب‌نشینی حوزه از اداره‌ی دولت، فرصتی اختصاصی برای رشد جریان اسلام مشایی فراهم آورد:</p>
<p><strong>اول، جنگ ایران و عراق</strong> که بعد از آزادی خرمشهر ادامه یافت. (سوم خرداد روز بیرون راندن ارتش صدام از خاک ایران بود، روزی که حتی در این سال‌ها هم به عنوان «روز پیروزی در جنگ» جشن گرفته می‌شود!) ادامه‌ی جنگ همان‌طور که به هر چه بیشتر رانده شدن اسلام نهضت آزادی کمک کرد، باعث ایجاد حفره‌های تاریک و امن و پرآذوقه‌ای برای رشد و نمو جریان اسلام مورد نظر مشایی شد. این حفره‌ها و دخمه‌ها بعد از جنگ هم با آزادی کامل و آذوقه‌ی فراوان به کار خود ادامه داد و اگر نتوانست یک گفتمان قابل عرضه در جامعه بسازد، حداقل توانست نیروهایی را پرورش دهد که در میانه‌ی مذاکرات یا مناقشات اجتماعی وارد میدان شده و فضا را بحرانی و جنگی کنند.</p>
<p><strong>دوم، حوادث بین‌المللی و منطقه‌ای همچون جنگ سرد و پایان آن</strong> به نفع کشورهای غربی باعث روی آوردن طیف وسیعی از ایدئولوژی‌های زخمی و آسیب دیده به ایران شد. این نکته‌ای است که در ادبیات پژوهشی و سیاسی معاصر پوشیده مانده است. با آن که شاید در ابتدا پناه دادن به این ایدئولوژی‌ها به قصد «جذب» و «هدایت» آنها بود، طولی نکشید که همه‌ی زیرساخت‌های فکری و نگرشی حاکمیت به تسخیر همین ایدئولوژی‌ها در آمد. در سال‌های اولیه‌ی بعد از فروپاشی شوروی یعنی در ابتدای دهه‌ی هفتاد شمسی، ظهور گفتارهایی از جنس «شبیخون فرهنگی» و رفتارهایی از جنس تبدیل بخش عظیمی از نیروی نظامی کشور به نیروهای کنترل جامعه، نشانه‌های آشکاری از پیوند میان اسلام مشایی و ایدئولوژی‌های مرده یا زخم خورده‌ی کشورهای بلوک شرق بود.</p>
<p><strong>اسلام شبه مارکسیستی</strong></p>
<p>اسلام مشایی وقتی به صورت علنی میدان آمد که این گروه مدعی توانایی، برای کارهای انجام داده‌ی خود نیاز به روکشی دینی داشتند تا بتوانند با آزادی بیشتری ادامه دهند. اسلامی که آنها ساختند مبتنی بر چهار ویژگی است:</p>
<p><strong>الف. ولایت نظامی فقیه:</strong> خوانش اسلام چهارم حاصل ناتوانی حوزه برای سیاسی شدن و به تعبیری دقیق‌تر،‌ ناکامی «فقه سیاسی» بود. به این ترتیب، ولایت فقیه جای خود را به ولایت مطلقه (بخوانید نظامی) فقیه داد و در نتیجه حکومت اسلامی از یک نظریه‌ی قابل بحث و نقد فقهی به یک پروژه‌ی خشک نظامی تقلیل یافت. اسلام سیاسی پیش از نهادینه شدن و استقرار، تعطیل شد و جای خود را به اسلام نظامی داد و کلیت مسائل مرتبط با سیاست و مدیریت جامعه، مسائلی نظامی و امنیتی شدند. بر این اساس، اسلام باید همیشه مسلح باشد. آموزش نظامی مقدم بر هر آموزشی است. روحانیت بیش و پیش از آن که روحانی باشد سرباز است و باید همیشه مسلح باقی بماند. در چنین نظامی، اگر یک روحانی نخواهد یا نتواند خود را به روش‌های نظامی مجهز کند، در معرض از دست دادن هویت روحانی خود قرار دارد.</p>
<p>با آن که اسلحه و سایر نمادها و ابزارهای آشکار نظامی، نمود و حضور مستقیمی در اسلام نظامی/ مشایی دارد، این نظام از همه‌ی ابزارهای دیگر هم به عنوان اسلحه استفاده می‌کند. رسانه‌ها، کتاب، تاریخ، علوم و تکنولوژی‌ها، و حتی آموزه‌های دینی، همه صورت‌های پیشرفته‌ای از اسلحه هستند. بر اساس تئوری «جنگ نرم» ـ یکی دیگر از هدایای افسران اطلاعاتی کشورهای بلوک شرق سابق به اسلام مشایی ـ همه اشیاء، ابزارها، گفتارها و رفتارها، از عروسک دست کودکان و ابزارهای آشپزی گرفته تا مترو و شبکه فاضلاب شهری و تا کتاب و ادبیات و تاریخ و فلسفه و تکنولوژی، همه اموری به شدت نظامی هستند و باید در برابر آنها سنگر گرفت.</p>
<p><strong>ب. اسلام غیراسلامی:</strong> اسلام مشایی هویت مستقلی از طرح‌ها و برنامه‌های «غیراسلام» ندارد. آموزه‌های اصلی اسلام نه از وحی الهی، متون مقدس و یا از تاریخ و سنت، بلکه از گفتار و متون «دیگران» استخراج می‌شود. «هر طرحی در دنیای غیراسلام برای مقابله با اسلام بنا شده و باید در برابر آن طرح و نقشه‌ای داشت.» اسلام مشایی به جای ساخت چارچوب‌های نظری مستقل و محکم به استفاده از تصویر نگاتیوی از چارچوب‌های به کار گرفته شده توسط دیگران روی آورده است. بر این اساس، هر گفته یا رویه‌ی «آنها» باید به صورت معکوس و وارونه تکرار شود. بارها شده است که ساختارهای موازی و در جهت معکوس با ساختارهای غربی در این سوی زمین ایجاد شده است. بزرگ‌ترین پروژه‌های فرهنگی این گروه، اثری از این کپی‌برداری‌های متنفرانه و وارونه دارند.</p>
<p>این تنفر از غرب و تلاش برای مقابله با آن سویه‌ی دیگری هم دارد: اسلام مشایی با همه‌ی تنفری که از غرب دارد، شیفته‌ی نمود بیرونی غرب است. او همه‌ی دستاوردهای تمدنی غرب را وارد می‌کند و با افتخار به عنوان دستاوردهای خودش به نمایش می‌گذارد. اگر اسلام نهضت آزادی شروع به «خواندن تطبیقی مبانی تمدن غرب» و تدبر در آن کرده بود، اسلام مشایی به نحو جنون‌آمیزی به «واردات انبوه مصنوعات غربی» روی آورده است. گاهی روکش اسلامی نازکی روی مصنوعات غربی کشیده می‌شود و در بیشتر موارد این جنون و شیفتگی به حدی است که مجریان اسلام مشایی فراموش می‌کنند ظاهر بومی و اسلامی آن را هم حفظ کنند. این چنین می‌شود که اتاق فکر اسلام مشایی هنوز نتوانسته است برای دو ابزار اصلی «مهندسی فرهنگی» و «مدیریت اجتماعی»، یعنی «تلویزیون» و «پلیس» یک کارکرد بومی تعریف کند و نقاط متمایز و متفاوت این دو را با الگوهای غربی نشان دهد.</p>
<p><strong>ج. اسلام پلیسی:</strong> حاکمان انتصابی در نظام اسلامی مشایی به شدت نسبت به «امت» خود بدبین هستند. به رغم برجسته کردن دشمن بیرونی، بیشترین ترس را از مردم عادی کوچه و بازار دارند. کسب هر شکلی از توانایی اعم از توانایی اقتصادی، علمی، و اطلاعاتی باید به شدت کنترل شود. آزادی‌های فردی، به ویژه آزادی‌های ناشی از آگاهی به شدت سرکوب می‌شود. اگر در اسلام سنتی محدودیتی برای دانش‌اندوزی نبود و در واقع فرد مسلمان به شنیدن هر چه بیشتر دعوت می‌شد، اسلام نظامی/پلیسی شده با همه‌ی ابزارهای نظامی که در اختیار دارد جلو نفوذ دانش در جامعه را می‌گیرد.</p>
<p>اسلام مشایی، جایگزینی هم برای علم و آگاهی یافته و ترویج خرافات را یکی از کارآمدترین راه‌های جلوگیری از گسترش آگاهی و تشکیل عقلانیت در جامعه تشخیص داده است تا جایی که حتی جنگ‌های سیاسی و اقتصادی درون‌گروهی خود را هم به گفتارهای خرافی آغشته می‌کند، باشد که از این راه رواج یابند.</p>
<p><strong>د. اسلام نفت و گوشت قربانی:</strong> اسلام نظامی و پلیسی مشایی ها ترکیبی از عناصر متضاد و متناقض است. با مروری اجمالی بر ادبیات نقد و شرح این جریان می‌توان صفت‌های مختلفی را فهرست کرد: از «دارای ریشه‌های یهودی» تا «مرتبط با جن» تا «غارتگر بی‌شرم بیت‌المال». خارج از آنچه گفته می‌شود و با مشاهده‌ی چهره افراد منتسب به این جریان می‌توان این فهرست را کامل‌تر هم کرد. این ترکیب افراد و گرایش‌های متضاد که جمع شدن آنها بر اساس هیچ منطقی قابل توجیه نیست را نباید عامل فروپاشی یا نابودی فوری جریان دانست. مکانیسم‌های مدیریتی خوبی در این سامانه تعبیه شده است.</p>
<p>باقی ماندن جریان بیشتر از آن که نتیجه‌ی یک مدیریت مرکزی قوی باشد، نتیجه‌ی یک مکانیسم ساده است: اجزای متضاد سیستم با هم ارتباط و اصطکاک ندارند. تک‌تک اجزای سیستم که در بخش‌های مختلف کار می‌کنند، در حجم عظیمی از مایع لیزکننده‌ای از مشتقات نفت شناور هستند. علاوه بر «دغدغه‌ی بقا به هر قیمتی»، آن‌قدر پول و مواد شبیه به آن دور افراد و گروه‌های به استخدام در آمده توسط این سیستم را فرا گرفته که آنها نه دیگران را می‌بینند و نه حتی درک درستی از موقعیت خودشان دارند.</p>
<p>مجریان اسلام مشایی ـ به بیان آقای مهدوی کنی ـ «کلیت کشور» و در واقع جان و ناموس و دین و توانایی‌های افراد را همچون یک «گوشت قربانی» منبع تغذیه‌ی خود می‌دانند و در این خصلت، تفاوتی میان صدر و ذیل و چپ و راست این جریان وجود ندارد. عامل وحدت آنها یک مدیریت متمرکز و قوی نیست، همین «گوشت قربانی» است.</p>
<p><strong>نسبت اسلام مشایی با طبقه متوسط:</strong> برای درک دقیق‌تر مکانیسم کنترل بحران درونی، کافی است نگاهی به حل مناقشه اخیر میان مشایی ـ جعفری بیاندازیم. مسئله اصلی در این مناقشه بحث انحرافی انحراف و خرافه نبود. مناقشه بر سر شیوه‌ی مدیریت طبقه متوسط بود: یک طرف می‌گفت طبقه متوسط را می‌توان رام کرد و خواهان استفاده از انرژی‌های موجود در طبقه متوسط بود و طرف دیگر چنین اعتقادی نداشت و خواهان پایین کشیدن شعله‌ی طبقه‌ی متوسط بود تا بتواند طرح‌های کلان خود را با فاصله‌ی بیشتری از جامعه پیگیری کند. این منازعه تا سر حد هفت‌تیرکشی پیش رفت. اما باز هم نفت به حل بحران کمک کرد و پست وزارت نفت در حل این مناقشه نقشی نمادین یافت. اولی راه را برای دومی باز کرد و به بقای خود ادامه داد تا فرصتی دیگر که جبران کند.</p>
<p>این چهار ویژگی وجه مشترک همه‌ی افراد و گروه‌هایی است که به استخدام اسلام مشایی درآمده‌اند و برای آن کار می‌کنند.</p>
<p><strong>اسلام ناب</strong></p>
<p>خالص‌ترین شکل اسلام مشایی را می‌توان در سازمان‌های عقیدتی سیاسی نیروهای مسلح پیدا کرد. اگر سری به مساجد شهرک‌های نظامی‌نشین اطراف تهران زده باشید متوجه تفاوت گفتاری خطیبان این مساجد با اسلام سنتی و حوزه‌ای می‌شوید. این خطیبان به‌جای مراجعه به آرای حوزویان، به گزارش‌های نظامی و امنیتی ملی و منطقه‌ای استناد می‌ورزند و بخش‌هایی از برنامه‌های نظامی اسلام مشایی را نمایان می‌کنند.</p>
<p>همچنین، اسلامی که در صداوسیما ترویج می‌شود، شباهت‌ها و پیوندهای ملموس و آشکاری با اسلام مشایی دارد. هنوز هم تلویزیون یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های گروه مشایی است. بهترین نمونه تولیدات این گروه را می‌توان در سریال‌هایی مثل «یوسف پیامبر» و «مختارنامه» و «کلید اسرار» مشاهده کرد. همه‌ی سریال‌های دینی که در طول دهه‌ی گذشته از تلویزیون پخش شده است تلاش داشته خطوط موازی و «شباهت‌های» میان چهره‌های تاریخی دینی و رهبر سیاسی این گروه رسم کند؛ در این سریال‌ها تاریخ به گونه‌ای بازنویسی می‌شود که جایی برای معرفی چهره‌ها و گفتمان‌های دست چندم اسلام مشایی به وجود آید. ادامه پخش این سریال‌ها و برنامه‌های مشابه از تلویزیون جمهوری اسلامی را می توان به عنوان نشانه‌ای از «زرگری» بودن جنگ داخلی اسلام مصباح‌ـ‌مشایی ارزیابی کرد.</p>
<p>نسخه‌های پیشین اسلام مشایی را می‌توان نزد افرادی مثل سعید مرتضوی و سعید امامی یافت. هر سه‌ی این نسخه‌ها امروز منسوخ شده‌اند و بنابراین باید جای خود را به چهره‌های پنهان‌تر و کارآمدتر دهند. به نظر می‌رسد بعد از تجربه‌ی سعید اسلامی، چهره‌های جدیدتر توانسته‌اند با روش‌های مختلف، مصونیت‌های ویژه‌ای برای خود ایجاد کنند.</p>
<p>اسلام مشایی از ابتدای دهه‌ی هشتاد (از زمان برخورد با نمایندگان اسلام نهضت آزادی و زندانی کردن آنها) از پشت پرده بیرون آمده و حضور آشکارتری در حاکمیت داشته است. این اسلام هم چنان که نشان داده، توانایی قرار گرفتن در نقش دولت را ندارد، اگرچه می‌تواند با ایجاد بحران‌های کوچک یا بزرگ این ناتوانی را پوشانده و با تفسیر آموزه‌های اسلام سنتی بر اساس نظریه‌ی «ماتریالیسم تاریخی»، آینده‌ای خیالی برای خود ترسیم کند.</p>
<p>آزادی عمل در استفاده از ابزارهای سرکوب نظامی برای برخورد با انتقادها، حتی در مقابل نیروهای اسلام سنتی و حوزه‌ای، و آزادی استفاده از تمامی ذخایر انرژی فرهنگی و طبیعی برای نابود کردن توانایی‌های مردم، از جمله ماندگارترین فصل‌های پرونده‌ی این جریان خواهد بود.</p>
<p><strong>پنجم: وضع کنونی؛ استیلای اسلام مشایی بدون بدنه‌ی اجتماعی</strong></p>
<p>در این مدل از تحلیل است که معلوم می‌شود همه‌ی بحث‌های موجود در باب ناهمخوانی اسلام و دموکراسی یا جمهوریت و اسلامیت، بیشتر به این خاطر بوده که اسلام مشایی نسخه اصیلی فرض شده است. این نگاه روندشناسانه نشان می‌دهد که از ابتدای حیات جمهوری اسلامی روایت‌های مختلفی از اسلام بر کرسی نشسته است. می‌بینیم که این تنوع و تفاوت به حدی است که اسلام سیاسی مورد نظر رهبر اول جمهوری اسلامی نه تنها از صحنه سیاست طرد شده که هم‌اکنون در زندان اسلام مشایی‌ـ‌نظامی به سر می‌برد.</p>
<p>اگر بر اساس یک تاریخ‌نگاری انتزاعی و غیرخطی، روند تحول در اسلام مورد نظر جمهوری اسلامی را رسم کنیم بی‌شک متوجه این نکته خواهیم شد که اسلام در طول این سه دهه از یک اسلام به نسبت واقعی و مبتنی بر کتاب و فقه و اصول و بحث و حدیث و تفسیر فاصله گرفته و تبدیل به اسلامی مبتنی بر خواب و رمالی و رویابافی و کف‌بینی و راهبردهای من‌درآوردی شده است. این فرار از واقعیت به خیال نتیجه سر‌خوردگی از واقعیت است. جمهوری اسلامی نتوانسته حتی اسلام مورد نظر فقها و مراجع را اجرا کند و از این رو به اسلامی مبتنی بر وهم و خیال روی آورده است. اگر برای خطیب جمعه اول انقلاب استناد به حدیثی معتبر اهمیت داشت، امروز خطیبان در همان جایگاه خطبه خواب می‌بینند و به استناد خاطرات آدم‌های خیالی، رهبران سیاسی خودشان را تا حد مسیح و حتی اعلی‌تر از او بالا می‌برند.<br />
به هر حال، واقعیت این است که در غیاب سه روایت قوی تکیه‌ای، حوزه‌ای و نهضت آزادی، دولت و کلیت حاکمیت به دست اسلام مشایی افتاده است.</p>
<p><strong>اسلام بدون مسلمانان</strong></p>
<p>این اسلام به رغم استفاده از مشاوره کارشناسان اطلاعاتی کشورهای بلوک شرق سابق و اجرای عملیات مختلفی از قبیل «مهندسی فرهنگی» و «جراحی اقتصادی» و «شیمی‌درمانی سیاسی» و با بازی‌های حساب‌شده با اقتصاد و جامعه و مسکن و تغذیه و معیشت مردم در جهت پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی، هنوز نتوانسته جامعه را با خود همراه کند.</p>
<p>جمله‌هایی از جنس «باورها و عقاید اسلامی را به عمق جان مردم رسوخ دهید» که تیتر برجسته‌ی روزنامه‌های جریان اسلام مشایی می‌شود همه‌ی شخصیت، ذهنیت و روش آنها را برملا می‌کند: اول، همه مردم را کافرانی می‌دانند که باید مسلمان شوند؛ دوم، اسلام را امری دستوری و فرمایشی می‌دانند؛ سوم، همین فهم دستوری از اسلام در یک دستور ساده خلاصه نمی‌شود و آغشته به برداشت‌های التقاطی خطرناکی است تا جایی که از آموزه‌های مهندسی و پزشکی برای ترویج اسلام استفاده می‌کند و چهارم، برملاکننده‌ی شکست آنها در ترویج برداشت خود از اسلام است. اگر همین مردم سه دهه‌ی پیش انقلاب «اسلامی» کردند، دیگر تزریق اسلام به قلب مردم چه معنایی دارد؟</p>
<p>گفتارهای دیگری از جنس «راه‌اندازی حوزه در دانشگاه» که توسط معاون فرهنگی فعلی وزارت علوم دنبال می‌شود نشان مشابهی از شکست در «افزایش نفوذ اجتماعی» اسلام مشایی دارد. این طرح در ظاهر در جهت اسلامی کردن دانشگاه‌ها طراحی شده و پشت آن اراده‌های عجیبی برای راه‌اندازی مراکز آموزشی موازی با حوزه وجود دارد. به نظر می‌رسد مقاومت‌های خوبی از جانب حوزه در برابر طرح ایجاد شده، امری که فاصله شدید میان اسلام مشایی و اسلام سنتی را آشکار می‌کند.</p>
<p>به این ترتیب، اسلام مشایی به رغم قرارگرفتن در موقعیت قدرت همچنان در حسرت یک بدنه‌ی اجتماعی به سر می‌برد.</p>
<p><strong>دو سکه رایج اسلام</strong></p>
<p>دینداری در جامعه ایرانی را به وجهی می‌توان به واحد پول تشبیه کرد. دولت یک واحد پول دارد و مردم واحدی دیگر. سکه دولتی را که به دست مردم بدهی در یک آن به واحد خودش ترجمه می‌کند. به جز در برخی مناسبات رسمی، مردم واحد پول دولتی را نمی‌شناسند. چون این دوگانه‌گی ریشه‌های اسطوره‌ای عمیقی دارد با تغییر در واحد پولی دشوار است بتوان تصور کرد تغییری در اصل دوگانه‌گی ایجاد شود. اسم خیابان‌ها و محلات شهرها هم چنین وضعیتی دارند. این ذهن مترجم مردم در حوزه دینداری بیشتر از همه جا فعال است. انگاره‌ها و مفاهیم «تزریق» شده توسط دولت اثری بر زیرساخت‌ها و استخوان‌بندی‌های دینی جامعه ندارد و تا رسیدن به آنجا از هزار صافی و غربال می‌گذرد.</p>
<p>امروز با قاطعیت می‌توان ادعا کرد در میان دینی که همه‌ی حاکمیت‌های گذشته ترویج کرده‌اند اعم از شیعه و سنی و حتی پیش از اسلام، دین ساخته شده در حاکمیت مشایی بیشترین فاصله را با انگاره‌های دینی موجود در اعماق جان مردم دارد.علت اصلی این فاصله را باید در تفرعن حاکمیت و در تلاش برای ساخت دین با استفاده از انگاره‌های خرافی و بیگانه دانست.</p>
<p><strong>زنده به گور کردن اسلام</strong></p>
<p>در عین حال گفتن این که اسلام ساخته شده در محورهای مرکزی و پیرامونی مشایی با اسلام مردمی فاصله دارد نباید خطرهای نهفته در استیلای اسلام مشایی را ب‍پوشاند. درست است که اسلام مشایی مجالی برای پیشرفت ندارد اما نمی‌توان انکار کرد که تا حد زیادی باعث توقف در کلیت پروژه‌ی دین و شیوه‌های استفاده از آن برای ساختن جهانی بهتر در جامعه ایران بوده است. پیش از این و در زمان استیلای مغول هم چنین تجربه‌ای داشته‌ایم. مهم‌ترین خطر آن است که اسلام مشایی می‌تواند همه‌ی پویایی‌های دین را متوقف کرده و با ساخت تصویری مهندسی شده از دین، خود را به عنوان تنها مفسر و مجری دین معرفی کند. می‌تواند انگاره‌های خرافی را به عنوان دین احیا کند؛ می‌تواند دین را زنده به گور کرده خودش را برای مدت قابل توجهی به عنوان دین جا بزند. می‌داند که تنها راه باقی ماندن بر کرسی حاکمیت در ایران، بهره‌برداری از دین به عنوان یک ابزار است.</p>
<p><strong>هالیوود اسلامی</strong></p>
<p>برای نمونه،‌ ماه رمضان رسید، زمانی یگانه نه تنها برای بازاندیشی در خود و در جامعه و در تاریخ، که در بازاندیشی کلیت پروژه‌ی اسلام. از مدت‌ها قبل شاهد تلاش اسلام مشایی برای تسخیر همه‌جانبه‌ی این ماه و امکانات آن هستیم. تلویزیون ضرغامی ـ یکی از «مریدان» مشایی و مدافع و مروج علنی خوانش او ـ امسال هم تا نمایش‌های مطلق هالیوودی پیش خواهد آمد تا حواس مردم را از رمضان پرت کند؛ رمضانی که بیش و پیش از هر چیزی مردم را به خواندن و تأمل دعوت می‌کند، به قول ضرغامی تبدیل به جشنواره‌ی سریال‌های تلویزیونی می‌شود. جشنواره سریال‌های تلویزیونی به تنهایی بد نیست اما کیست که در این سریال‌ها متوجه تزریق سنگین خرافات در لباس دین نشود؟ چه کسی هست که متوجه پروژه‌ی بسط پوشش کمیته‌ی امداد روی کلیت جامعه ایرانی نشود؟ چه کسی هست که متوجه بر هم زدن فضای تأمل و تدبر نشود؟</p>
<p><strong>ششم: چه باید کرد؟</strong></p>
<p>با توجه به شرایط و تجربه‌های موجود، شکی نیست که ادامه حاکمیت اسلام مشایی هم برای میهن و هم برای دین خطرناک است. با مروری اجمالی بر اخبار می‌توان دید که دولت و حاکمیت مبتنی بر اسلام مشایی در حوزه بهداشت، آموزش و اشتغال به مرز فاجعه‌ی کامل رسیده است. هم بر اساس ترازهای جهانی و هم با یک نگاه تطبیقی و تاریخی، در هیچ یک از برنامه‌های اجرا شده توسط اسلام مشایی پیشرفتی نداشته‌ایم. فقط خرافات است که حرف اول را می‌زند. به جای آموزش، خرافات؛ به جای بهداشت، خرافات؛ به‌جای زیرساخت‌های کلان اجتماعی، خرافات.</p>
<p>یکی از مهم‌ترین چالش‌های متناقض‌نما بر سر راه دین، اعم از اسلام و زرتشتی و یهودیت و مسیحیت و غیره، تبدیل‌پذیری ساده‌ی آن به خرافات است. درست است که همه‌ی این ادیان برای مبارزه با خرافات به میدان آمده‌اند اما تجربه‌ی اسلام مشایی و نوع استفاده‌ی این گروه از دین نشان داد که چقدر ساده می‌توان دین را به ضد دین و به خرافات تبدیل کرد و از دستورات دینی برای از میدان به در کردن دین‌داران استفاده کرد.</p>
<p>این یادداشت خود را در مقام تجویز کننده راه برون رفت از این وضعیت نمی‌داند اما برای پ‍یشبرد بحث، بیان چند نکته و پیشنهاد برای ادامه‌ی بحث را خالی از فایده نمی‌بیند:</p>
<p><strong>اول، نباید از خاطر دور داشت که دین در ایران پدیده‌ی مهمی است.</strong> از یک سو، مردم ایران بنیادهای ذهنی و اسطوره‌ای قوی‌ای دارند که بخش مهمی از آن بافت دینی غیرقابل انکاری دارد؛ و از سوی دیگر، تجربه‌های ناخوشایندی از حاکمیت دینی را در دهه‌های اخیر پشت سر گذاشته‌اند تا جایی که بخش مهمی از توانایی‌های فردی و جمعی مردم برای حضور در دنیای جدید به نام دین متوقف شده و در عوض نام آنها در کنار اسامی نامربوطی مثل بن‌لادن نشسته است. هر دو روی این تجربه مهم است. این ابعاد ایجابی و سلبی دین، به پخته‌ترین و شیرین‌ترین وجه در زبان مردم ایران نمودار شده است. اگر در کوچه‌ها و خیابان‌های شهرهای ایران پرسه بزنید آدم‌های ساده و در عین حال خلاقی را می‌بینید که با زبانی دینی به دین دشنام می‌دهند. مشابه این رفتار را در زبان اپوزیسیون با سواد خارج نشین هم می‌توان مشاهده کرد. آنها بزرگان دین را «نفرین» می‌کنند و وقتی این تناقض زبانی را نشان‌شان می‌دهی تازه متوجه می‌شوی که خودشان آگاهی خوبی از علت این تناقض دارند. دین را نه با دستور یک نفر می‌توان در جامعه «تزریق» کرد و نه می‌توان آن را از جامعه جمع کرد.</p>
<p><strong>دوم، هیچ برداشت و روایتی از اسلام را نمی‌توان نابود کرد.</strong> همان‌طور که هیچ گفتمانی را نمی‌توان نابود کرد. هر چهار کلان-‌روایت معرفی شده در این یادداشت و همه‌ی خرده-روایت‌هایی که در اثر ترکیب‌های مختلف این چهار روایت به میدان آمده‌اند، ممکن است به زور یا در اثر ناتوانی از میدان به در شوند اما نیست و نابود نمی‌شوند. آنها در گوشه‌های جامعه و در میان مردم به زندگی خود ادامه می‌دهند و با آماده شدن شرایط درونی و بیرونی دوباره به میدان می‌آیند. گفتمان‌ها ضعیف می‌شوند، به حاشیه رانده می‌شوند، با هم ائتلاف می‌کنند و به زایش گفتمان‌های جدید کمک می‌کنند؛ اما هیچ گفتمانی، حتی گفتمان‌های پدید آمده در فرآیندهای شبیه‌سازی و مهندسی را نمی‌توان نابود کرد. البته همان‌طور که اشاره شد، اسلام مشایی به خاطر هویت سیال و پنهانی که دارد و به خاطر هراسی که از بیان دارد، یک گفتمان به حساب نمی‌آید و از این رو با یک انقلاب شناختی و بیانگرانه خاموش می‌شود.</p>
<p><strong>سوم، هر روایتی برای غنی شدن ناگزیر از بیرون رفتن از خود به سوی جهان واقع و مواجهه با دیگران است.</strong> در میان این چهار اسلام، «اسلام تکیه‌ای» کمترین توانایی را برای از خود به در شدن دارد. «اسلام حوزه‌ای» با همه‌ی توانایی ذهنی و فردی که دارد در سطح جمعی و ساختاری هنوز ملزم به خواندن متون با روش پیشینیان است. «خواندن اعتقادی» مهم‌ترین عامل در جا زدن این نسخه از اسلام است. تجربه نشان داده است اگر همین متون به روش «انتقادی» یا «تحلیلی» خوانده شود، می‌تواند به تولید معناهای جدیدی انجامد و فضاهای زیستی و کاری تازه‌ای در برابر اسلام حوزه‌ای بگشاید. در این میان، فقط دو «اسلام نهضت آزادی» و «اسلام مشایی» با واقعیت بیرونی دست و پنجه نرم می‌کنند، اولی با چشمی شسته و گوشی شنوا و دومی با رویی ترش و روحیه‌ای مملو از ادعا و پارانویا و ذهنی پر از نقشه‌های پیچیده برای آینده‌ی دیگران. برای پویاسازی و سالم‌سازی هر خوانشی از دین باید سطح تماس دوسویه‌ی آن با دیگران را افزایش داد: تماس با خوانش‌های دیگر، با مردم، با واقعیت‌های روزمره.</p>
<p><strong>چهارم، با توجه به رخدادهای منطقه، تولید و بازتولید اسلام حتی برای مصرف داخلی دیگر امری ملی و بومی نیست</strong> و مراکز دیگری در جهان فعال شده‌اند که ممکن است نسخه‌ای جهانی و همه‌پسند از اسلام ارائه دهند که بی‌شک وارد ایران هم خواهد شد. دقت مردم ایران در پیگیری اخبار منطقه بی‌نظیر است. بیرون راندن نرم یا خشن نسخه‌های «تکیه‌ای»، «حوزه‌ای» و «نهضت آزادی» از میدان فعالیت اجتماعی، مجال بی‌نظیری برای گسترش نسخه‌ی «نوعثمانی» اسلام در ایران است. اسلام سالم هم باید راه‌های ارتباط با این جریان‌ها را پیدا کند.</p>
<p><strong>پنجم، نباید نقد درونی دین و خوانش‌های درون‌دینی را به فراموشی سپرد.</strong> نقد بیرونی از دین بیشتر به نقد یک تماشاچی بیرون از بازی می‌ماند. شاید بخشی از همین وضع موجود و استیلای اسلام خرافی گروه مشایی، حاصل دو دهه تلاش متفکران معاصر مسلمان برای رسیدن به نوعی نگاه بیرونی و و اجرای نقد از بیرون باشد. اما راه نقد اصولی و اصلاح اساسی دین، خروج از دین نیست. توجه داشته باشید که مهم‌ترین اسلحه اسلام مشایی هم چیزی جز «تکفیر» نیست. راهبردهای اصلی به کار گرفته شده در مجموعه برنامه‌های «هویت» در سطوح فردی و جمعی هنوز هم به کار گرفته می‌شوند. اولین گام آنها برای از میدان به در کردن مخالفان تکفیر است. این در حالی است که بسیاری از فعالان فکری در این سال‌ها اعلام خروج از دین کرده‌اند. جالب اینجاست که امروز می‌بینیم که بسیاری از آنها از دین خارج نشده و فقط در مقام لج اعلام خروج کرده‌اند. اگر مسئله ما زدودن پیرایه‌های ضدانسانی و خرافی و میلیتاریسم کور از دین است، همه‌ی این کار را نمی‌توان خارج از دین انجام داد. ما مسلمان شده به دست روحانیتی همبسته با جامعه هستیم، آن روحانیت نه دستی آلوده به خون مردم داشت و نه در برابر ظلم و خون‌ریزی سکوت می‌کرد. باید به آنها بگوییم پوشاندن موی زنان به ضرب باتوم و پلیس هیچ تفاوتی با زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیت ندارد. بیایید به آنها نشان دهیم چگونه اسلام را به ضد اسلام و دین را به ضد دین تبدیل کرده‌اند.</p>
<p><strong>ششم، شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد ایرانیان به صرافت طراحی و ساخت نسخه‌ی تازه ای از اسلام افتاده‌اند:</strong> یک اسلام سالم که به آلودگی‌های مختلف ناشی از توهم قدرت آلوده نشده و به تسخیر شر نیافتاده است. به وضوح می‌توان دید که این اسلام در میان مردم جریان دارد. به عنوان نمونه اسلام آمنه بهرامی را با اسلام حاکمیت مقایسه کنید. اسلام مردمی آمنه از نظر اخلاقی و انسانی بسیار سالم‌تر و پیشرفته‌تر از اسلام مبتنی بر طرد و تکفیر و زندان حاکمیت مشایی است. چنین اسلامی در لایه‌های دیگر جامعه هم رشد می‌کند. بر اساس تجربه‌های امروزی و سابق آنها، می‌توان بخش‌ها و ابعادی از این اسلام را پیش‌بینی کرد: آنها بیش و پیش از هر چیزی، اسلامی می‌خواهند که فرد، سازمان، گروه یا نهادی نتواند آن را تسخیر کند؛ اسلامی که بازیچه دست افسران اطلاعاتی کشورهای عضو پیمان سنتو قرار نگیرد. آنها اسلامی می‌خواهند که به بهانه مقابله با غرب و جنگ با اسرائیل، مردم خود را به بند نکشد. آنها اسلامی می‌خواهند که همه‌ی توانایی‌های خدادادی مردم را برای حضوری فعال در جهان امروزی به رسمیت بشناسد و پرورش دهد.</p>
<p>اسلام سالم آینده فقط در پیوند با یک آگاهی اخلاقی ـ سیاسی از این جنس ظهور می‌یابد. در اینجا دیگر سیاست فقط به معنای در دست گرفتن یا دخالت در حکومت نیست بلکه بیشتر متضمن آگاهی از شیوه‌های بازتولید قدرت غیرانسانی در ساختارهای اجتماعی و بازتولید جاهلیت در میانه‌ی توهم اقتدار است.</p>
<p>در اولین و آخرین دادگاهی که برای متهمان معترض به نتیجه انتخابات دهم برگزار شد، متهم اصلی کسی یا چیزی جز همین «آگاهی» نبود: یک آگاهی تحلیلی و انتقادی که به فهمی متقن و عینی از شیوه و شرایط وجودی ما و نسبت ما با دیگران منتهی می‌شود. اسلام سالم فقط از راه پیوند با یک بینش اخلاقی ـ سیاسی از این جنس رشد می‌کند. این بینش می‌تواند به اسلام بگوید از چه زمانی در خدمت جاهلیت قرار گرفته یا ممکن است قرار گیرد؛ این همان بینشی است که می‌تواند اسلام را برای اسکن انتقادی بدن خود در برابر همه‌ی آفات و ویروس‌ها و خرافه‌ها توانا سازد.</p>
<p><strong>هفتم، همه‌ی تجربه‌های تاریخی و اخیر نشان از آن دارد که در میان چهار اسلام معرفی شده در این یادداشت، اسلام نهضت آزادی نجیب‌ترین و نزدیک‌ترین اسلام به اسلام رایج در اعماق دل جامعه است.</strong> همخوانی این اسلام با جامعه، یک همخوانی مصنوعی و حاصل یک فرآیند مهندسی‌شده نیست. هزاران رگ و ریشه‌ این دو را به هم پیوند داده است. هر دو اسلام حاکم در تاریخ جمهوری اسلامی (یعنی اسلام حوزه‌ای مورد نظر رهبر اول و اسلام مشایی مورد نظر رهبر دوم) از هیچ تلاشی برای توقف پیشرفت نظری و اجتماعی این اسلام کوتاهی نکردند چنان که برخی شاخه‌های آن در آستانه‌ی خشکی قرار گرفت و نیاز به آبیاری جدی دارد. به رغم توقف تحمیلی سی‌ساله بر این خوانش از اسلام، باز هم می‌توان رگه‌های مهمی از معنا را اینجا یافت، رگه‌هایی که به درستی توسط جامعه کشف شده و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع از پیگیری‌های آنها شود. اگر دین در ایران مهم است که هست، هر طرحی که برای دولت آینده داریم، چه دینی و چه غیردینی، راهی جز مشورت با این اسلام ندارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9820/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از رهبانیت تا روحانیت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9794</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9794#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Aug 2011 11:13:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[رهبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[ماه رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[محمدجواد اکبرین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9794</guid>
		<description><![CDATA[پس از قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) و بعد از حاکمیت صفویان، رابطه روحانیت و قدرت بسیار نزدیک شد. علمای شیعه که از ابتدای تکوین اندیشه شیعی مجموعه ای از متکلمین، فقها، مفسران ومحدثان بودند در ابتدای حکومت صفویان تعاملی میان آنها وقدرت ایجاد شد که تبدیل به طبقه و صنف شان کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مقدمه اول</strong>: پس از قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) و بعد از حاکمیت صفویان، رابطه روحانیت و قدرت بسیار نزدیک شد. علمای شیعه که از ابتدای تکوین اندیشه شیعی مجموعه ای از متکلمین، فقها، مفسران ومحدثان بودند در ابتدای حکومت صفویان تعاملی میان آنها وقدرت ایجاد شد که تبدیل به طبقه و صنف شان کرد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/594792_orig.jpg"><img class="size-full wp-image-9795 aligncenter" title="594792_orig" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/594792_orig-e1312542721552.jpg" alt="" width="500" height="317" /></a></p>
<p>بسیاری از آنها اما؛ چه درآن زمانی که به عنوان عالمان دینی بودند و چه در زمانی که به یک صنف و طبقه تبدیل شدند، به لحاظ نظری با قدرت معطوف به استبداد مشکل داشتند و به لحاظ عملی هم پناهگاه مردم از ظلم حکومت ها بودند؛ قدرت ها هم که می خواستند رابطه شان با جامعه دینی خراب نشود سعی می کردند به خواسته علما احترام بگذارند. پیشرفت های بشری در گسترش ابزارهای ارتباطی نظیر تلفن و تلگراف باعث شد که مرجعیت در جهان شیعه، مرجعیت واحد شود و مرجعیت مطلق و واحد دوره ی آیت الله بروجردی نمونه ای از این پدیده بود؛ در آن دوره (۱۳۲۴ تا ۱۳۴۰) حتی شاه هم مجبور به مراعات تمام عیار آیت الله بروجردی بود؛ زیرا مردم وقتی از شاه گلایه داشتند به آقای بروجردی مراجعه می کردند و شاه نگران عتاب وی بود تا مبادا قدرتش تضعیف شود. در نتیجه در دوره های مختلف تاریخی، عالمان شیعه واسطه ای بودند میان مردم و قدرت، اما به عنوان مدافع مردم در برابر قدرت. این دسته از عالمان شیعه به لحاظ نظری با استبداد دینی مشکل داشتند. به عبارتی آن سابقه ی خوارج و نسبت امام علی با خوارج را در ذهن خود داشتند. خوارج خودکامگان متعصبی بودند که خودکامگی شان بر پایه دین بنا شده بود و این در ذهن برخی از عالمان شیعه بود که می شود به نام دین جنایت و خودکامگی کرد. بعدها این نگرانی از استبداد دینی تبدیل به یک نظریه شد. یعنی اگر به لحاظ شخصی می شود در دین و عقاید دینی خودکامه بود، هنگامی که چنین دینداری به قدرت برسد و نظامی تاسیس کند و این نظام رنگ دین به خود بگیرد، در آن صورت استبداد دینی شکل گرفته است. این نظریه در تالیف کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة» مرحوم میرزای نائینی نقش داشت.</p>
<p><strong>مقدمه دوم</strong>: «سیمون وی» به عنوان یک نویسنده معنویت گرا و پایبند به دین مسیح اما گریزان از کلیسا شناخته شده است که از او به عنوان “عذرای چپی” و “قدیسی کاتولیک در بیرون کلیسا” نیز یاد کرده ‌اند. نامه به یک کشیش از میان آثار سیمون وی، نخستین اثری بود که از او به زبان فارسی ترجمه شد. استاد مصطفی ملکیان در مقدمه ی خود بر این کتاب (در ذیل روایت سیمون وی) به نکاتی انتقادی در باب تاریخ و معارف مسیحیت و کلیسا اشاره می کند که پاره ای از آنها کاملا در باب “روحانیت شیعه” و “دار الافتای اهل سنّت” نیز صادق است. به روایت استاد ملکیان، کلیسا به عنوان حافظ آموزه، رسالت اش را کاملاً به انجام نرسانده است، زیرا؛</p>
<p><strong>یک</strong>: باریک بینی ها و ظاهرنگری ها و قید و بندها و ممنوعیت هایی توهین آمیز به این آموزه افزوده است و ثانیا: گنجینه های واقعی را از کف داده است.</p>
<p><strong>دو</strong>: نارسایی و ضعف انتقال معانی آیات و آموزه ها، یعنی اینکه ما معانی بسیاری از آیات و آموزه ها را نمی فهمیم، معلول دو علت است: یکی کم فهمی بعضی از حواریون و دیگری قتل عام شدن همه یا تقریباً همه کسانی که فهم درست داشتند (تا آغاز قرن دوم میلادی).</p>
<p><strong>سه</strong>: یکی از مواردی که در آنها حواریون سخنان مسیح را در باب نکات خاصی، درست فهم نکردند و بنابراین ازهمان آغاز کار کلیسا اشتباهاتی صورت گرفت این است که فرمان عیسی مسیح به تبلیغ دینی درست فهم نشد و آن را به معنای بازگرداندن اقوام از ادیان و مذاهب نیاکانی خود تلقی کردند. مسیح می خواست که مبلغان با خود بشارت ببرند نه یک نظام الهیات جدید؛ یعنی بشارات زندگی و مرگ او را به ادیان و مذاهب نیاکانی مردم بیفزایند. خود عیسی مسیح هم فقط برای بنی اسرائیل آمده بود و اینان را نیز به ترک دینشان دعوت نمی کرد. بلکه بشاراتی بر دینشان می افزود.</p>
<p><strong>چهار</strong>: روش تبلیغی کلیسا درست نیست، چرا که با قدرت و زور و خشونت پیوند دارد.</p>
<p><strong>پنج</strong>: مسیحیت، از همان آغاز ظهور خود و به ویژه از قرن سیزدهم، تحت تأثیر طرز تلقی ای که کلیسا از قدرت نظارت و قضاوت خودش داشته و علی الخصوص براثر استفاده کلیسا از عبارت کلیشه ای «ملعون باد»، مبتلا به نوعی رخوت فکری شده است و اساسا هرجا که فرد زیر فشار عامل اجتماعی ای که گرایش به انحصارطلبی و تمامیت خواهی دارد، قرار گرفته است نوعی رخوت فکری پدید آمده است؛ عبارت «ملعون باد» و نحوه استفاده از آن مانع فراگیر شدن کلیسا می شوند … احزاب انحصارطلب و تمامیت خواه در نتیجه ساز و کاری شبیه به استفاده از عبارت «ملعون باد» شکل گرفته اند. از این رو، کلیسا نمی تواند از قبول مسؤولیت رویدادهای روزگار ما سرباز زند.</p>
<p><strong>شش</strong>: مسیحیان هرگز نگفته اند که چرا تجرد (و به ویژه بکارت) ارزش معنوی دارد. این خلأ جدی ای است که بسیاری را از مسیح دور می کند.</p>
<p><strong>هفت</strong>: چون کلیسا، به هیچ وجه معصوم نیست، بلکه دستخوش جهل و خطاهای بسیاری است، همه اصول دین از نو باید مورد بازاندیشی قرار گیرند. البته، در این بازاندیشی ممکن است ناسازگاری درونی مجموعه اصول دین مکشوف شود. مفهوم ایمان نیز نیازمند تعمق و مداقه مجدد است.</p>
<p><strong>هشت</strong>: اگر کلیسا به نیاز به تجدیدنظر در اصول دین اعتراف نکند بیم آن می رود که قادر به انجام رسالت خود نباشد.</p>
<p><strong>نه</strong>: از آغاز مسیحیت تاکنون، تمدن دنیوی کشورهای مسیحی، کمابیش، در همه چیز مدیون دوران باستان پیش از مسیحیت است و فرهنگ معنوی آنها مدیون بنی اسرائیل و مسیحیت. ضرورت اصلاح و ترمیم جدایی روزافزون میان تمدن دنیوی و فرهنگ معنوی اقتضا می کند که دوران باستان پیش از مسیحیت را نیز متخذ و منبعث از وحی دینی ای بدانیم که اگر چه بر مسیحیت تقدم زمانی دارد، از آن انفکاک ذاتی ندارد. تنها با این تلقی است که زندگی دنیوی و حیات معنوی مسیحیان درهم ادغام می شوند و اتحاد و وحدت می یابند و مسیحیت کل زندگی را دربرمی گیرد. علم و حکمت خدا را باید یگانه منبع همه انوار دانست. حتی انواری که زندگی مادی و دنیوی ما را روشن می کنند.</p>
<p><strong>❊ادامه دارد</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9794/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جان‌مایه جنبش سبز: خرد نقاد و فردانیت برای انسان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9765</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9765#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Aug 2011 09:29:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تورج اتابکی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[سعید جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[شروین نکویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9765</guid>
		<description><![CDATA[جنبش سبز در آینده شکل متفاوت تری خواهد گرفت و خواسته‌های تازه‌ای را به خواسته‌های پیشین خود اضافه خواهد کرد. این جنبش قطعا از دو سال مبارزه خود تجربه خواهد گرفت. من این جنبش را «میرنده» نمی‌بینم. ما هنوز کارمان با تجدد تمام نشده است. تا زمانی که درگیری ما با جهان درباره تجدد پایان نگرفته، جنبش هایی از این دست، با صورت‌ها و خواسته‌های مختلف جاری‌ خواهد بود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>تاریخ معاصر ایران در بازه زمانی یک قرن گذشته، اگر چه تاریخی‌ پر فراز و نشیب است؛ اما به جرات می‌توان گفت که شاخصه بارز آن، اشتیاق روز افزون مردمانش به شهروند شدن و مقابله با حاکمینی است که حقوق شهروندان را پایمال می‌کنند. از قیام تنباکو تا انقلاب مشروطه، از جنبش ملی‌ کردن صنعت نفت تا انقلاب ۱۳۵۷ و سرانجام، جنبش سبز ۱۳۸۸، آنچه بارز است میل و نیاز مردمیست که حاضر نیستند رعیت گوش به فرمان حاکمین باشند؛ بلکه در دفاع از حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی خویش به پا می‌خیزند. در این سلسله مطالب همراه با مورخین، نظریه‌پردازان و پژوهشگران تاریخ ایران به نقد و بازبینی جنبش سبز از زاویه مقایسه تاریخی‌ می‌پردازیم.</em><br />
<em> در نخستین بخش از این مجموعه با دکتر تورج اتابکی به گفتگو نشستیم. اتابکی استاد «تاریخ اجتماعی خاورمیانه و آسیای مرکزی» در دانشگاه لیدن و <em>پژوهشگر </em>ارشد بخش خاورمیانه و آسیای مرکزی در موسسه بین‌المللی تاریخ اجتماعی است. وی از اعضای کنفرانس روسای انجمن اروپایی برای مطالعات آسیا و از اعضای شورای جامعه مطالعات ایران است. اتابکی سال‌هاست که در موضوع تجدد در کشورهای شرقی به تحقیق و تالیف و تدریس مشغول است و کتاب‌ها و مقالات تحقیقی زیادی در این خصوص منتشر کرده ‌است.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/1307953372_atabaki2.jpg"><img class="size-full wp-image-9767 aligncenter" title="1307953372_atabaki2" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/1307953372_atabaki2.jpg" alt="" width="422" height="221" /></a></p>
<p><strong>اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین انقلاب مشروطه و جنبش سبز داشته باشیم، به عنوان سوال نخست مایلیم نظر شما را درباره بومی کردن تجدد در هر دو دوران بدانیم. به نظر شما جنبش سبز تا چه حد توانسته تجدد خواهی را گسترش دهد و به بیان دیگر آن را «بومی» کند؟</strong></p>
<p>به گمان من پدیده تجدد پدیده ای است جهانی‌. این پدیده تقریبا از اوایل قرن شانزدهم میلادی آرام آرام در نقاط مختلف جهان پا گرفت و با تفاوت‌های چند دهه نشانه‌های آن را در گوشه های مختلف جهان می‌بینیم. جان‌ مایه تجدد، خرد نقاد، فردانیت و خود مختاری فردی است.</p>
<p>اگر به تاریخ دو صد سال ایران نگاه کنیم، نشانه هایی از جنبش‌های اجتماعی را می‌بینیم که اینجا و آنجا و بیشتر با هدف اجرایی کردن تجدد شکل می گیرد. این جنبش‌ها اگرچه در اشکال گونه گون همچون آیینی، عرفی، دهقانی،‌ شهری، اقتصادی یا سیاسی خود را مطرح کردند،‌ اما هدف همه آنها اجرایی کردن تجدد بوده است. بنابراین من آنگونه که «ماکس وبر» اشاره دارد، تنها اروپا را زایشگاه تجدد نمی دانم. این نگاهی است اروپا مدارانه .</p>
<p>این تجدد با تجدد نوع دیگری که آن را تجدد آمرانه می‌نامیم، متفاوت است. اگر نخست این تجدد از پایین جامعه بر می خاست، در نیمه دوم قرن نوزدهم می‌بینیم که این اهل قدرت بودند که به اجرایی کردن تجدد پرداختند و به تجدد از بالا دست می‌زدند. این نوع تجدد فاقد حضور مردم برای اجرایی کردن تجدد است، اگرچه هدف اهل قدرت، متجدد کردن جامعه است اما به نوعی وکالت تسخیری مردم را بر عهده دارند. چهره‌هایی همچون قائم مقام فراهانی، امیرکبیر یا مشیرالدوله از آن جمله اند.</p>
<p>در پایان قرن ۱۹ می‌بینیم که این تجدد آمرانه پاسخگو نیست و خواست اجرای تجدد از پایین دوباره شکل می گیرد و از جمله در جنبش تنباکو خود را نشان می‌دهد و بعدها در انقلاب مشروطیت این خوانش از تجدد به عرصه عمل می‌رسد.</p>
<blockquote><p>جنبش سبز در آینده شکل متفاوت تری خواهد گرفت و خواسته‌های تازه‌ای را به خواسته‌های پیشین خود اضافه خواهد کرد. این جنبش قطعا از دو سال مبارزه خود تجربه خواهد گرفت. من این جنبش را «میرنده» نمی‌بینم. ما هنوز کارمان با تجدد تمام نشده است. تا زمانی که درگیری ما با جهان درباره تجدد پایان نگرفته، جنبش هایی از این دست، با صورت‌ها و خواسته‌های مختلف جاری‌ خواهد بود</p></blockquote>
<p>من فکر می‌کنم این ستیز بلند بالایی که از دیرباز در تاریخ ایران زمین بین دو گونه اجرای تجدد مطرح بوده، همچنان در جامعه جاری است. جنبش‌های پیش از مشروطه، انقلاب مشروطه، سالهای دهه ۲۰، ملی شدن صنعت نفت، انقلاب ۵۷، جنبش موسوم به سبز را در یکصد سال گذشته می‌توان در یک راستا دید. اگرچه زبان، واژگان، خواستگاه و چهارچوب بیان خواسته‌ها متفاوت است، اما جان‌مایه همه آنها این است که به خرد نقاد اعتقاد دارند. تمام داده‌های پذیرفته شده سیاسی و اجتماعی را زیر سوال می‌برند، پرسشگرند و هیچ چیزی برای آنها مقدس نیست. مساله دیگر این است که در تمام این جنبش‌ها مساله فردانیت مطرح است که خود را به گونه‌های مختلف بیان کرده است: انسان آزاد است که با جسم و اندیشه‌ خود هر کاری که می‌خواهد بکند و هیچ قیمومیتی را نمی‌تواند بپذیرد. من اخیرا در یکی از مصاحبه‌هایم به یکی از سرمقاله‌های «صوراسرافیل» اشاره کردم که به صراحت به بیان این فردانیت و خرد نقادان اشاره کرده است. سرمقاله شماره ۱۲ روزنامه صوراسرافیل به تاریخ پنجشنبه دوازدهم رجب ۱۳۲۵ پرسشی را پیش می‌کشد و آن اینکه آیا برای کمال و ترقی بشری سرحدی است؟ و سپس آراء کهنه‌پرستان و نوگرایان را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد و به تعریفی از تجدد می‌رسد که به گمان من بسیار یگانه و درست است. صوراسرافیل می‌نویسد: «&#8230;اعانت و کمک هیچ پادشاه رعیت پرور، هدایت و راهنمایی هیچ مقتدای تام و ارشاد و همت هیچ پیر طریقت، قدر یک خردل در تهیه و تدارک لوازم ترقی و کمال بشری معنی نخواهد داشت. فقط واگذاردن انسان را به خود او برای پیروی طریق ترقی خود و یافتن راه کمال نفس کافی است &#8230; تنها خواهشی که از هر رییس روحانی و جسمانی باید کرد این است که بعد از این لازم نیست نه به زور چوب، نه با تجشم استدلال و نه تازیانه طریقت کمال منتظره ما را به ما معرفی فرمایید. شما فقط اجازه بدهید که ما در تمیز و تشخیص کمال خودمان به شخصه مختار باشیم و بعد از آن هم قدغن بفرمایید که هواخواهان ترقی ملت، طریق و راه آن را به روی ما سد نکنند.».</p>
<p>به حقیقت این تلاشی‌ست که ما در دوران مشروطه می‌بینیم. این خرد نقاد و این فردانیت گاه در بسترهای متفاوتی مطرح می‌شود. گاهی این در بستر آزادی‌خواهی به جد مطرح می‌شود، در دوره‌ای عدالت اجتماعی برجسته می‌شود، گاه چنان جمهور مردم و رهبران سیاسی‌شان شیفته آزادی هستند که توجه کمتری به عدالت اجتماعی می‌کنند و گاه چنان شیفته عدالت اجتماعی می‌شوند که آزادی در سایه قرار می‌گیرد. اما ماحصل این ۲۰۰ سال تلاش را که نگاه ‌کنیم، به این نکته پی می‌بریم که آزادی و عدالت اجتماعی، همزادند. نمی‌توان یکی را برجسته کرد و دیگری را نادیده گرفت.</p>
<p><strong>اگر چه مشروطه‌خواهی از تهران شروع شد، اما بعد از به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف، جمعیتی که برای دفاع از مشروطه به پا خواست دیگر تهرانی نبودند و مردم از شهرهای دیگر برای مقاومت و دفاع از مشروطه با یکدیگر متحد شدند. به نظر این سخن که «در جنبش سبز حرف آخر را تهران می‌زند» تا چه حد درست است؟ به بیان دیگر این جنبش را در ایران امروز تا چه حد فراگیر می‌دانید؟</strong></p>
<p>باید توجه کرد که در آستانه انقلاب مشروطیت، ترکیب جمعیت شهری و روستایی ما از این قرار بود: ۷۵ درصد جمعیت روستایی و ایلاتی و حدود ۲۵ درصد جمعیت شهرنشین. در آن زمان جمعیت کل کشور حدود ۱۰ میلیون نفر بود. در آستانه انقلاب ۵۷ ترکیب جمعیتی شهری و روستایی تقریبا به صورت نصف- نصف درآمد. یعنی ۵۰ درصد جمعیت روستایی و ۵۰ درصد جمعیت شهری. در سی سال گذشته اما ترکیب جمعیت به نفع جمعیت شهری تغییر کرده است. حدود ۷۵ درصد جمعیت شهری است و ۲۵ درصد جمعیت روستایی است.</p>
<p>در زمان مشروطیت شهرهای بزرگی همچون تهران، تبریز، شیراز، اصفهان و مشهد نقش عمده‌تری در جنبش مشروطیت داشتند. اگرچه تهران به عنوان پایتخت، شهر مهمی در جنبش مشروطه به حساب می‌آمد، اما زایشگاه مشروطه نبود. شهرهای دیگر و حتی روستاها نیز نقشی در مشروطیت داشتند، روستاها با بیانی دیگر و طرح خواسته‌های دیگر. در سالهای بعد ملاحظه می‌کنیم که نقش شهرها در تاثیرگذاری بر روی جنبش‌ها بسیار بیشتر می‌شوند. برخی از شهرها کم کم به «کلان‌شهر» تبدیل می‌شوند. اکنون در بسیاری از کشورها شاهد زایش این کلان‌شهر ها هستیم. در بعضی از کشورها حدود یک پنجم و حتی یک چهارم جمعیت در این کلان‌شهرها مستقر هستند. باید به این نکته توجه کرد که اگر به عنوان نمونه در آستانه انقلاب ۵۷ بر این اعتقاد بودیم که حرف آخر را تبریز می‌زند، اکنون باید گفت که حرف آخر را تهران به عنوان کلان‌شهر می‌زند.</p>
<p>این مساله در کشورهای دیگر هم مطرح است. اکنون هفته‌هاست که در سوریه شاهد مبارزه مردم برای استقرار حقوق اجتماعی‌شان هستیم، اما می‌بینیم که همه نگاهها به دمشق است. همینجا به یک ضرب‌المثل عربی اشاره کنم که می‌گوید: در جهان عرب این مصر است که حرف آخر را می‌زند، در مصر این قاهره است که حرف آخر را می‌زند و در قاهره این میدان تحریر است که حرف آخر را می‌زند. در یک همچنین ضرب‌المثلی، طرح واقعیتی را می بینم. نقش شهرهای بزرگ، نقش میادینی که محل تجمع فعالان سیاسی‌ است و زایشگاههای حرکت‌های جنبش‌های اجتماعی.</p>
<p>اگر واقع‌بینانه بخواهیم به شرایط نگاه کنیم، باید گفت که در شرایط کنونی، حتی شهرهای دیگر هم نگاهشان به مرکز است و نقش کلان‌شهرها و شهرهای مرکزی و به خصوص پایتخت را نمی‌توان نادیده گرفت.</p>
<p><strong>همانطور که می‌دانید «تهران ریویو» مجموعه گفتگوهایی درباره مبارزه بدون خشونت با برخی از تحلیل‌گران و کارشناسان داشت که در آن از باید و نبایدها و «خط قرمزهای» این مبارزه به تفصیل سخن گفته شد. اگر به دوره مشروطه بازگردیم، می‌بینیم که مقاومت مردمی، حتی به صورت مسلحانه، تاثیر بسزایی در انقلاب مشروطه داشت. آیا می‌توان از مبارزات در دوره مشروطه، به ویژه مساله مبارزه بدون خشونت، درس‌هایی برای جنبش سبز گرفت؟</strong></p>
<p>مساله مبارزه بدون خشونت مساله تازه‌ای نیست. این یک فرهنگ سیاسی‌ست که بعد از جنگ دوم جهانی در ایران مطرح شد، کسانی بودند که خبر تحولات هند و مبارزات گاندی به گوششان رسیده بود و در تلاش بودند که آن را در ایران مطرح کنند. اگر به جان مایه بحث افرادی که به عدم خشونت اعتقاد دارند نگاه کنیم می‌بینیم که آنها می‌گویند برای رسیدن به خواسته‌هایشان، از خشونت به عنوان یک ابزار استفاده نمی‌کنند. آنها تلاش می‌کنند که در چارچوب قانون و گاه بیرون از چارچوب قانون، مبارزه غیرخشونت آمیز را در دستور کار بگذارند.</p>
<p>موضوع این است که پرهیز ازخشونت نمی‌تواند هدف نهایی باشد. اگر این‌گونه باشد مساله دفاع از دستاوردهای جنبش چه می‌شود؟ وقتی که لیاخوف مجلس را به توپ بست و حاکمیت به زور متوسل شد و معترضان را سرکوب کرد، در آن زمان مردم هم از سنگر محله‌های خود به مقابله با استبداد بر خاستند. به عنوان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های مقاومت مردمی در تاریخ، می‌توان به مقابله محله‌های شش‌گانه تبریز در مشروطه اشاره کرد. خوب اگر چنین مقابله ای در کار نبود دیگر حرکت به سوی تهران صورت نمی‌گرفت و مشروطه‌ای احیا نمی‌شد. این نیاز زمانه بود و بخشی از مبارزه اجتماعی و کاملا هم قابل فهم. اگر در انقلاب مشروطه واکنش سریع مردم را نداشتیم، سرنوشت دیگری برای مبارزه مردمی در راستای استقرار حکومت قانون رقم می خورد. نمونه معاصر تر به دست دهم: در تحولات اخیر مصر وقتی در میدان تحریر شترسوارها با قمه و چماق به جان مردم افتادند، اگر مردم واکنش نشان نمی‌دادند و گروه های دفاع از خود و انقلاب شکل نمی گرفت، شاید امروزه مبارک همچنان در مسند قدرت بود.</p>
<p><strong>جنبش سبز را در مقایسه با اعتراضات مردمی در جهان عرب چگونه می‌بینید؟ آیا فکر می‌کنید جنبش سبز نهایتا همچون مصر و تونس به «پیروزی» می‌رسد یا همچون بحرین و سوریه، سرکوب این جنبش ادامه پیدا می‌کند؟ به بیان دیگر شما آینده جنبش سبز را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟</strong></p>
<p>به گمان من قرار نیست این جنبش‌ها یک مسیر و یک سرنوشت داشته باشد. اگر قرار باشد فکر کنیم که سوریه باید همان مسیری را می‌رفت که تونس رفته یا لیبی بر مسیری گام پا می گذاشت که مصر طی کرده بود، به نوعی «کج فهمی» تاریخی می رسیم. تنوع رفتارهای سیاسی و اجتماعی بسیار چشمگیر و قابل اعتنا است.</p>
<p>به گمانم در تمام جنبش‌های اجتماعی از دو نکته باید پرهیز کرد:‌ یکی اینکه گمان کرد که جنبش‌های اجتماعی لزوما مسیر خطی را طی می‌کنند که به هیچ وجه چنین نیست و دیگر اینکه گمان کرد که جنبش‌ها الگو بردارند. هیچ جنبشی دو بار به گونه ای یکسان اتفاق نمی‌افتد. هر جنبشی شناسه خودش را دارد و جنبش سبز نیز از این قاعده مستثنی نیست.</p>
<p>جنبش سبز با طرح شعار «رای من کجاست» شکل نهایی یافت و کم‌کم خواسته‌هایش فراتر رفت. این جنبش یک جنبش متکثر است. جان‌مایه اش همان طرح خواستی است که صدای آن از ۲۰۰ سال پیش در ایران می توان شنید: خرد نقاد و فردانیت برای انسان.</p>
<p>جنبش سبز نمادهای فوق‌العاده‌ای دارد که گاه فراتر از مرزهای سیاست می رود. وقتی به رفتار جوانان معترض ایرانی نگاه می‌کنم، به چهره‌هایشان،‌ به مشت‌هایشان، به فریادهایی که می‌کشند، به نوع لباس پوشیدنشان و به خواسته‌هایی که مطرح می‌کنند، گاه نشانی از سیاست در آنها نمی‌بینم. مثلا در نماز خواندنشان سر سازش با احکام شریعت ندارند. آنها خدای یگانه‌شان را باور دارند ولی به شیوه‌ی خودشان. دیدیم در نماز جمعه ای که آقای رفسنجانی برای آخرین بار پیشنمازش بود، پسر و دختر چگونه شانه به شانه به عبادت برخاستند. در تمامی این رفتار خرد نقاد را می بینم. خرد نقادی که در حوزهای وسیع تر از حوزه سیاست جاری است.</p>
<p>من فکر می‌کنم جنبش سبز در آینده شکل متفاوت تری خواهد گرفت و خواسته‌های تازه‌ای را به خواسته‌های پیشین خود اضافه خواهد کرد. این جنبش قطعا از دو سال مبارزه خود تجربه خواهد گرفت. من این جنبش را «میرنده» نمی‌بینم. ما هنوز کارمان با تجدد تمام نشده است. تا زمانی که درگیری ما با جهان درباره تجدد پایان نگرفته، جنبش هایی از این دست، با صورت‌ها و خواسته‌های مختلف جاری‌ خواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9765/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتخابات مجلس نهم، آزمون هوش سیاسی در اردوگاه مخالفان نظام ولایی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9707</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9707#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 18:03:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9707</guid>
		<description><![CDATA[حکومتی که هر بار در اوج مشارکت سیاسیِ شهروندانش، ناگزیر شده «دست چدنی» اش را از «دستکش مخملی» بیرون بیاورد و چهره واقعی اش را بنماید، هزینه بپردازد و راه ‏کشیدن سرخوردگانی را از اردوگاهش به‏ ا‏ردوگاه مخالفان تماشا کند، از حضور مردم در عرصه‏های سیاسی استقبال نمی‏کند؛ هر چند ناگزیرست چیزی وانماید که نمی‏خواهد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای بیشتر آنها که در نخستین روزهای پس از انتخابات 22 خرداد 1388 و در دو سوی میدان بزرگ ترین بحران داخلی جمهوری اسلامی ‏ایستاده بودند، تکرار انتخابات ریاست جمهوری دولت دهم محتمل ترین انتخابات پیشِ رو تصور می‏شد. خطابه دستوری آیت الله خامنه‏ا‏ی در نماز جمعه 29 خرداد اگرچه به تداوم این تصور خوش خیالانه پایان داد، اما باعث نشد تا هر دو گروه، نگاهشان را از انتخابات بعدی برگیرند. چه‏ آ‏نها که حتی پیش از انتخابات ریاست جمهوری برای کارگردانی نمایش‏های انتخاباتی بعدی سناریوهایی متفاوت را ارزیابی می‏کردند و چه‏ آ‏نها که در این سوی میدان حتی در این تردید داشتند که نظام جمهوری اسلامی ‏تا انتخابات مقرر بعدی، مستقر باشد. تا آنجا که می‏توان گمان برد تا پیش از آن سابقه نداشته ‏ا‏ست مردم ایران از روز اعلان نتایج یک انتخابات، به ‏ا‏نتخابات بعدی فکر کرده ‏باشند. این مشغولیت ذهنی البته مستقل از میل به شرکت یا تحریم انتخابات، وجود داشته ‏ا‏ست.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/07/نمودار.jpg"><img class="size-full wp-image-9709 aligncenter" title="نمودار" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/07/-e1312135257537.jpg" alt="" width="500" height="320" /></a></p>
<p style="text-align: center;">(پیوست نمودار در انتهای مطلب قابل مشاهده است)</p>
<p>کنکاش در کنش‏های انتخاباتی مردم، به عنوان مهم‏ترین جلوه مشارکت سیاسی و واکنش‏های حاکمیت می‏تواند بسیاری از حکم‏های جزمی ‏درباره بهره برداری نظام ولایت مطلقه ‏ا‏ز نوع مشارکت مردم در انتخابات را تغییر دهد و به عکس خود مبدل کند. برای این بررسی &#8211; چنان که در نمودار پیوست شده می‏توان دید- دوره 88-1367 در نظر گرفته شده ‏ا‏ست تا نتایج این بررسی فارغ از تاثیر متغیرهای خاص که در دهه ‏ا‏ول استقرار جمهوری اسلامی‏ رفتار انتخاباتی مردم و عملکرد فعالان و گروه‏های سیاسی را جهت می‏داد، قابل بحث باشد. بزرگ ترین این عوامل جنگ بود.</p>
<p><strong>نظام ولایی مشروعیت خود را در مشارکت سیاسی شهروندان نمی‏داند</strong></p>
<p>نخستین بررسی‏ها در کنش‏ها و واکنش‏های مردم و حاکمیت حول انتخابات در این دوره بیست‏ ساله نشان می‏دهد که مشارکت بالای مردم در انتخابات یا قهر و تحریم انتخابات، هیچکدام، برای جمهوری اسلامی ‏و به ویژه سردمداری که بیست‏ و ‏دو سال تمام در راس قدرت حتی پهلو به پهلو هم نشده؛ دستمایه‏ ا‏رزیابی مشروعیت سیاسی نبوده‏ ا‏ست. نمی‏توان معتقد بود که جمهوری اسلامی ‏رای شهروندان را محترم نمی‏شمارد و در عین حال مدعی بود که ‏ا‏ین نظام سیاسی با مشارکت شهروندانش در انتخابات مشروعیت پیدا می‏کند. چنین گزاره‏ا‏ی محتوایی متناقض را حمل می‏کند. بررسی روند بیست ‏ساله‏ ا‏نتخابات نشان می‏دهد که رهبر جمهوری اسلامی ‏بر خلاف دمیدن در بوق انتخابات پرشور، اساسا نیم نگاهی هم به میزان مشارکت مردم ندارد. از سوی دیگر مشارکت بالای مردم هرگز تقویت کننده جایگاه ‏ا‏و نبوده ‏ا‏ست بلکه هرگاه میزان مشارکت در انتخابات از میانگین مشارکت بالاتر بوده ‏ا‏ست، قدرت مطلقه ‏ا‏و و جایگاه سیاسی اش به چالش کشیده شده ‏ا‏ست. در بیست سال گذشته آ‏یت الله خامنه‏ا‏ی آرام ترین و پرتبخترترین دوران حاکمیت خود را در سایه ‏ا‏نتخاباتی تجربه کرده‏ ا‏ست که با پایین ترین سطح مشارکت مردم همراه بوده ‏ا‏ست.</p>
<p>از آن گذشته، اگر رویکرد مردم به ‏ا‏نتخابات مجلس خبرگان رهبری را نشانه‏ا‏ی از توجه خاص آنها به نظام ولایی و جایگاه ولایت فقیه در ساختار سیاسی قلمداد کنیم، انتخابات مجلس خبرگان رهبری در طول بیست سال گذشته همواره با تحریم مواجه بوده ‏ا‏ست و همان طور که در نمودار قابل بررسی است نه تنها نتوانسته به مرز میانگین مشارکت نزدیک شود که حتی در میانه دو انتخاباتی که مشارکت بالای مردم را تجربه کرده ‏ا‏ست به شکل معنا داری با قهر آنها مواجه بوده ‏ا‏ست. به عبارت دیگر شهروندان حتی در دورانی که‏ ا‏شتیاق خود را به مشارکت سیاسی با حضور در حوزه‏های رای گیری نشان می‏دادند، حاضر نمی‏شدند برای مشارکت در انتخابات خبرگان رهبری از خانه بیرون بیایند. اما آیا چنین تحریمی ‏نهاد ولایت مطلقه فقیه و دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ‏را در مورد میزان مشروعیت خود دچار تردید کرده‏ا‏ست؟</p>
<p>این در حالی ست که‏ آ‏مار مشارکت مردم در آخرین انتخابات مجلس خبرگان (آذر1385) تا همین یک ماه پیش رسما اعلام نشده بود. تنها، پایگاه‏ ا‏ینترنتی مجلس خبرگان در خبری به نقل از ایرنا (دسترسی به آ‏ن در بایگانی این خبرگزاری ممکن نیست) اعلام کرده بود نتایج یک نظر سنجی مشارکت قطعی تنها 30 درصد مردم را در این انتخابات پیش‏بینی می‏کند.(1) بنابراین ارائه‏ آ‏مار اخیر از سوی رئیس ستاد انتخابات کشور بعد از نزدیک به 5 سال آن هم با عبارت معنادار «دولت احمدی‌نژاد موفق شد 46 درصد مشارکت مردم [در انتخابات قبلی مجلس خبرگان] را به 61 درصد برساند»(2) که تداعی کننده ‏ا‏ختلافات اخیر محمود احمدی نژاد و آیت الله خامنه‏ا‏ی ست، چندان قابل اعتماد نیست و بهتر است به همان نتایج نظرسنجی تکیه کرد.</p>
<blockquote><p>تحریم مطلق انتخابات به معنای چشم بستن بر آن، در واقع مشارکت مطلق با حاکمیت در روند سرکوب برانگیختگی سیاسی توده معترضان به جمهوری اسلامی ‏و به خانه راندن آنها (در شرایط فعلی در خانه نگه داشتن آنها) برای دوره‏ا‏ی طولانی ست</p></blockquote>
<p>واقعیت این است که رفتار مردم با انتخابات خبرگان رهبری چنان سرد است که حتی با دوره‏های قهر آنها از انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی‏ و شوراهای شهر و روستا قابل مقایسه نیست. به طوری که به نظر می‏رسد در پیگیری روند مشارکت مردم در انتخابات و افت و خیزهای آن، بهتر می‏نماید که‏ آ‏ن را مستقل از انتخابات مجلس خبرگان رهبری بررسید. (خط‏‏‏ ‏‏چین در نمودار)</p>
<p><strong>خاطره تلخ ولایتمداران از مشارکت گسترده مردم در انتخابات</strong></p>
<p>در ماه‏های منتهی به ‏ا‏نتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1388 گروه‏های اصلاح طلب، حاکمیت و به طور خاص صدا و سیمای جمهوری اسلامی‏ را متهم می‏کردند که مغرضانه نسبت به‏ا‏نتخاباتِ پیش رو کناره جسته و دست‏هایی پنهان تلاش می‏کنند تا انتخابات در بهاری سرد و بدون نشاط اجتماعی برگزارشود. رفتار صدا و سیما این گمانه را تقویت می‏کرد. نگاهی به روند انتخابات در بیست سال گذشته ‏ا‏ما این گمانه را به یقین نزدیک می‏کند.</p>
<p>این بررسی نشان می‏دهد در بازه‏های زمانی‏ای که مشارکت مردم در انتخابات از متوسط مشارکت بیست‏ساله بالاتر بوده (بالاتر از 60 درصد) و به صورت پیوسته طی چند دوره‏ی انتخابات در این سطح باقی مانده، چالش‏های بسیاری برای حاکمیت رقم خورده‏ا‏ست. در مواردی مجبور به پاسخگویی شده‏ ا‏ست، خواب صاحبان قدرت مطلقه آ‏شفته شده و گفتمان‏های تازه‏ا‏ی در نقد جمهوری اسلامی ‏در میان توده مردم راه باز کرده و مفاهیم تازه‏ا‏ی در حقوق شهروندی و مسوولیت حاکمان به گفتمان عمومی ‏راه یافته‏ ا‏ست. این اتفاق‏ها نه صرفا تحت تاثیر ورود گرایش سیاسی خاص (اصلاح طلبان) در ساختار قدرت بوده که ‏ا‏لبته‏ آ‏ن نیز بی تاثیر نیست اما بیشتر به دلیل آن است که تعداد بیشتری از مردم عمل سیاسی انجام داده‏ا‏ند و با این کار درهای بسته‏ی گفت و گو با نخبگان فرهنگی،سیاسی و اجتماعی را گشوده‏ا‏ند. در روند این مشارکت، جریان اطلاع رسانی غیررسمی ‏و رشد آگاهی‏های اجتماعی تسریع شده و در نتیجه، مطالباتی که در دوره قهر مردم با انتخابات و دور شدن آنها از مشارکت سیاسی، مطالبه جمع محدودی از نخبگان بوده به مطالبه عمومی‏ و دستیابی به آ‏ن به باور عمومی ‏بدل شده ‏و کفه قدرت را به نفع مردم سنگین کرده ‏ا‏ست. البته هزینه های آن را از نیز از دوش اقلیت برداشته و در میان عموم مردم سرشکن کرده است.</p>
<p>یادکردهای تلخ و کینه ورزانه رهبر جمهوری اسلامی ‏و گروه‏ها و رسانه‏های وابسته به‏ ا‏و از دوره‏های مشارکت فعال مردم در انتخابات این ادعا را تایید می‏کند.(3) جای پرسش است که ‏ا‏گر جمهوری اسلامی‏ خواهان مشارکت فعال مردم در انتخابات است چرا همواره ‏ا‏ز دوره‏هایی که مردم بیشترین مشارکت را در انتخابات داشته‏ا‏ند به تلخی و با تعابیر دوره «عبور از خون شهدا و ارزش‏های انقلاب»، «ولنگاری»، «فتنه» و &#8230; یاد می‏کند.</p>
<p>هر چند این مشارکت دوام نیاورده ‏ا‏ست و مردم به زودی از پیگیری مطالبات خود دلسرد شده‏ا‏ند یا عملکرد مدیران سیاسی آنها زمینه‏ ا‏ین دلزدگی را فراهم آورده یا امکان حضور در انتخابات از طریق رای دادن، به دلیل غیررقابتی بودن انتخابات و رد صلاحیت‏های گسترده، وجود نداشته‏ ا‏ست (انتخابات مجلس هفتم)(4) و شهروندان نیز توان تحریم فعال انتخابات را نداشته‏ا‏ند، به هر ترتیب در پی این عقب نشینی روند دست یابی به مطالبات کند و یا به تمامی‏ متوقف شده‏ا‏ست.</p>
<p>نگاهی به تاریخ بیست‏ساله 88-1367 نشان می‏دهد در دوره‏هایی که مشارکت مردم در انتخابات با ایجاد دلسردی به کمترین حد ممکن رسیده‏ ا‏ست، حاکمیت توانسته ‏ا‏ست منتقدان خود را بی دردسر سرکوب کند، به زندان بیاندازد، در داخل و &#8211; آن طور که متهم می‏شود- درخارج کشور به قتل برساند، به فساد کاری در پرده‏های پنهان اقتصادی مشغول شود و خیزش‏های اجتماعی پراکنده و با انگیزه‏های خرد را بدون پرداخت هزینه‏ا‏ی سرکوب کند. اما دوره‏هایی که مردم در صحنه سیاست جست‏وجوگر و حساس بوده‏ا‏ند و حضورشان را به رخ کشیده‏ا‏ند، حتی در دوره‏هایی بسیار کوتاه، اقدامات معمول حکومت در سرکوب و زیاده‏خواهی برایش هزینه‏ساز شده‏ ا‏ست. بی جهت نیست که‏ آ‏یت الله خامنه‏ا‏ی همواره بر پرهیز از کشیده ‏شدن دامنه موضوعات درون حاکمیت به سطح جامعه تاکید می‏کند. هر از گاهی پرخاشگرانه روزنامه‏ها و رسانه‏ها و کتاب‏ها را به تنش آفرینی متهم می‏کند و آنجا که چهره تحکم آمیز خود را پشت نقاب نصایح پدرانه پنهان می‏کند از دانشجویان می‏خواهد تا جز تهذیب نفس، ورزش کردن و درس خواندن به چیزی نپردازند.(5) حاکمیت تلاش می‏کند شهروندانی کاملا خنثی و بی انگیزه برای مداخله در سیاست پرورش دهد. یا هدایت آنها را در مداخله و مشارکت سیاسی تحت کنترل و خواست خود داشته باشد.</p>
<p><script type="text/javascript" src="//ajax.googleapis.com/ajax/static/modules/gviz/1.0/chart.js">// <![CDATA[
    {"dataSourceUrl":"//spreadsheets.google.com/spreadsheet/tq?key=0Ag068JF2dhJpdFNvMjVDZlFwSmVHNDVRWGpnNi1ZNXc&#038;transpose=0&#038;headers=-1&#038;range=A1%3AB19&#038;gid=0&#038;pub=1","options":{"vAxes":[{"min":null,"title":"\u0645\u06cc\u0632\u0627\u0646 \u0645\u0634\u0627\u0631\u06a9\u062a \u0000","max":null}],"reverseCategories":false,"title":"\u0631\u0627\u0628\u0637\u0647 \u0645\u0634\u0627\u0631\u06a9\u062a \u067e\u06cc\u0648\u0633\u062a\u0647 \u0645\u0631\u062f\u0645 \u062f\u0631 \u0627\u0646\u062a\u062e\u0627\u0628\u0627\u062a \u0648 \u0686\u0627\u0644\u0634 \u0647\u0627\u06cc \u062d\u0627\u06a9\u0645\u06cc\u062a \u062f\u0631 \u0627\u06cc\u0631\u0627\u0646 \u0000","backgroundColor":"#f3f3f3","pointSize":"7","legend":"right","logScale":false,"reverseAxis":false,"hAxis":{"maxAlternation":1},"hasLabelsColumn":true,"isStacked":true,"width":520,"height":371},"state":{},"chartType":"AreaChart","chartName":"Tehranreview-01"}
// ]]&gt;</script></p>
<p>پیداست حکومتی که هر بار در اوج مشارکت سیاسیِ شهروندانش، ناگزیر شده «دست چدنی» اش را از «دستکش مخملی»(6) بیرون بیاورد و چهره واقعی اش را بنماید، هزینه بپردازد و راه ‏کشیدن سرخوردگانی را از اردوگاهش به‏ ا‏ردوگاه مخالفان تماشا کند، از حضور مردم در عرصه‏های سیاسی استقبال نمی‏کند؛ هر چند ناگزیرست چیزی وانماید که نمی‏خواهد. برای این حکومت خوش تر است که مردم به خود مشغول باشند و می‏داند چگونه در هر انتخاباتی با مدیریت و چیدمان حوزه‏های رای گیری خوراک تبلیغاتی دلخواهش را نیز تولید کند. در مشارکت 46 درصدی صدای کر کننده بوق‏های تبلیغاتی اش به همان اندازه بلند است که در مشارکت 85 درصدی. اما در مشارکت 85 درصدی بیشتر برای به گوش نرسیدن صدای مردم است که در بوق می‏دمد.</p>
<p><strong>انتخابات مجلس یا تدارک اخراج ابدی مخالفان از صحنه سیاست</strong></p>
<p>طی بیست سال (88-1367) به طور تقریبی هر 13 ماه یک انتخابات سراسری در ایران برگزار شده ‏ا‏ست. در فاصله ‏ا‏نتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1388 تا انتخابات مجلس شورای اسلامی ‏در اسفند 1390 جمهوری اسلامی ‏از خیر و شر برگزاری یک انتخابات دیگر (شوراهای شهر و روستا- زمستان 1389) گذشته ‏ا‏ست. بر اساس آنچه تا اینجا گفته شد این دیدگاه که جمهوری اسلامی ‏در هراس از تحریم گسترده ‏ا‏نتخابات شوراهای شهر و روستا – در سایه دلزدگی مردم از انتخابات 88 – آن را به تعویق انداخته ‏ا‏ست، چندان درست نمی‏نماید. جمهوری اسلامی ‏انتخابات دومین دوره شوراهای شهر و روستا (اسفند1381) را در مواجهه با تحریم و با مشارکت 46 درصدی برگزار کرد و اتفاقا با همین انتخابات در سایه همای تحریمِ منفعلانه که بر سرش نشسته بود کم کم زمینه تک پایه شدن دوباره قدرت سیاسی را رقم زد و مجلس هفتم و دولت نهم را از دل آن بیرون کشید. جمهوری اسلامی‏در شرایطی که هنوز جامعه‏ ا‏ز شوک انتخابات 88 برانگیخته بود، از تداوم حضور خیابانی جنبش سبز می‏هراسید که در پناه فضای بازِ ناخواسته‏ا‏ی که رقابت‏های انتخاباتی به وجود می‏آورد، می‏توانست حتی در صورت تحریم انتخابات، از انتخابات وسیله‏ا‏ی برای گسترش و تحکیم پایگاه ‏ا‏جتماعی خود بسازد. در این صورت، جمهوری اسلامی ‏با یک انتخابات دیگر ناخواسته در آتش جنبش اعتراضی دمیده بود و به ‏ا‏ین شعله (برانگیختگی سیاسی شهروندان) تا انتخابات مجلس شورای اسلامی ‏در اسفند1390 تداوم بخشیده بود.</p>
<p>بنابراین بر خلاف روند برگزاری انتخابات در دوره 88-1367 فاصله بین دو انتخابات سراسری (دولت دهم و مجلس نهم) 33 ماه خواهد بود. این اتفاق پیش‏تر و در طول دوره مورد بررسی یک بار رخ داده ‏ا‏ست. در فاصله ‏ا‏نتخابات ریاست جمهوری دولت ششم (خرداد1372) و مجلس پنجم (اسفند1374) در یک بازه 33 ماهه هیچ انتخابات سراسری‏ای برگزار نشد. تا اینکه با وجود کناره گیری مجمع روحانیون مبارز در اعتراض به رد صلاحیت‏های گسترده نامزدهای مورد حمایت این گروه سیاسی، انتخابات مجلس پنجم با مشارکت 71.1درصدی و رشد 21 درصدی تعداد رای دهندگان برگزار شد. می‏توان این گونه دریافت که وقفه 33 ماهه در رقابت سیاسی (حتی شکل فرمایشی آن) اشتیاق گروه‏های سیاسی را برای حضور در میدان رقابت افزایش داده، از سوی دیگر تنش‏های سیاسی درون حاکمیت در یک بازه نسبتا طولانی انباشت شده و انگیزه تسویه حساب‏های سیاسی دورن حاکمیت از طریق مشارکت فعال شخصیت‏ها، گروه‏ها و جریان‏های سیاسی را به دنبال داشته ‏ا‏ست؛ از سوی دیگر انتخابات مجلس شورای اسلامی‏ به دلیل ماهیتش وجهه‏ا‏ی محلی پیدا می‏کند و رقابت‏های قومی‏در حوزه‏های انتخابیه‏ا‏ی که‏ ا‏قوام و طوایف مختلف دارد و نیز رقابت میان شهر‏ها و روستاهایی که در یک حوزه‏ ا‏نتخابیه مشترک قرار دارند و یک نماینده به مجلس می‏فرستند، خود به خود انگیزه‏های مشارکت سیاسی را در مردم افزایش می‏دهد؛ سرانجام، برایند رشد انگیزه مشارکت در میان گروه‏های سیاسی و شهروندان افزایش 21درصدی مشارکت در انتخابات بود.</p>
<p>جدا از آشکار شدن حجم دخالت‏های تمامیت خواهان در دستکاری نتایج انتخابات و بی اعتمادی بی سابقه مردم به ‏ا‏مانت‏داری جمهوری اسلامی ‏پس از انتخابات خرداد88 که عاملی تاثیرگذار در میزان مشارکت مردم در انتخابات خواهد بود، شباهت زیادی میان این دوره 33 ماهه و دوره 33 ماهه پیش از انتخابات مجلس پنجم وجود دارد. تنش‏های درونی جریان حاکم به ‏ا‏وج خود رسیده ‏ا‏ست، انگیزه‏های حذف دیگری در میان گروه‏های سیاسی جدی است و انتخاباتی محلی &#8211; سراسری در پیش است. مخالفان جمهوری اسلامی‏ مشکل خواهند توانست تحریمی ‏تاثیرگذار را تدارک ببینند که ‏ا‏مکان بهره برداری تبلیغاتی را از حاکمیت سلب کند و دست وزارت کشور را در اعلام میزان مشارکت ببندد. به همین دلیل به نظر می‏رسد «تحریم مطلق» گام برداشتن در جهت خواست نظام ولایت مطلقه ‏ا‏ست. این خواست، برگزاری انتخاباتی با کمترین تنش و در آرامش کامل است. خانه نشینی تحریم کنندگان این خواست را برمی‏آورد و به جمهوری اسلامی ‏امکان می‏دهد پیامی ‏را به دوست و دشمن مخابره کند: «بازگشت ثبات و توانایی کنترل یا حذف مخالفان به شیوه ممانعت بی هزینه ‏ا‏ز حضور آنها در صحنه سیاسی».</p>
<p>تحریم مطلق انتخابات به معنای چشم بستن بر آن، در واقع مشارکت مطلق با حاکمیت در روند سرکوب برانگیختگی سیاسی توده معترضان به جمهوری اسلامی ‏و به خانه راندن آنها (در شرایط فعلی در خانه نگه داشتن آنها) برای دوره‏ا‏ی طولانی ست.</p>
<p>راهکاری که مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی‏در پیش می‏گیرند (چه نوعی از تحریم چه نوعی از مشارکت در انتخابات یا راه حلی سوم) نباید به کناره گرفتن توده معترضان و فراگیر شدن حس بی تفاوتی نسبت به صحنه سیاسی منجر شود. روندی که در این نوشته تلاش بر بررسیدن آن بود نشان می‏دهد، درگیری ذهنی و عملی دموکراسی خواهان در انتخابات، حتی شکل نمایشی آن و دخالت فعال در آن &#8211; دخالت فعال در انتخابات صرفا حضور پای صندوق‏های رای نیست. می‏توان شکل‏های دیگری از دخالت فعال در انتخابات را نیز تصور کرد &#8211; فرصتی دوباره برای به چالش کشیدن بنیان قدرت مطلقه و تئوری‏های کلیدی جمهوری اسلامی‏ است. تراکم چالش‏هایی که جمهوری اسلامی‏در دوره‏هایی خاص با آن مواجه بوده ‏ا‏ست &#8211; چنان که در نمودار قابل ملاحظه ‏ا‏ست- موید این ادعاست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پانویس‏ها:</strong><br />
1- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.khobreganrahbari.com/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=53" target="_blank">+</a></span></p>
<p>2- نکته جالب اینجاست که تمام رسانه‏ها لحن سید صولت مرتضوی، رییس ستاد انتخابات وزارت کشور را در این نشست خبری تغییر داده‏ا‏ند اما سایت وزارت کشور آن را به همین صورت آورده ‏ا‏ست: «در سومین دوره‏ ا‏نتخابات مجلس خبرگان رهبری که در اول آبان 1377 برگزار شد، میزان مشارکت مردم 46 درصد بوده و در چهارمین دوره ‏ا‏نتخابات مجلس خبرگان، میزان مشارکت 61 درصد بوده ‏ا‏ست. یعنی دولت احمدی‌نژاد موفق شد 46 درصد مشارکت مردم را به 61 درصد برساند.» <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.moi.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;CategoryID=cc1955c9-7610-428d-b15c-fafc947cc884&amp;WebPartID=47942904-35b9-4ecc-bfc4-4d6d3bee26d8&amp;ID=3d3a5fb9-7828-4c3e-b1b8-f0411b803fdc" target="_blank">متن کامل</a></span>. آیا می خواهد نشان دهد که محمود احمدی نژاد و آیت الله خامنه ای وامدار یکدیگرند؟ این البته موضوع بحث ما نیست.</p>
<p>3- «من حالا می‏بینم متاسفانه همان دشمنی که به وسیله ی تبلیغات خود، همتش این بود که ‏ا‏فکار عمومی ‏یک کشور را به سمتی متوجه بکند، امروز به جای رادیوها آمده و در داخل کشور ما پایگاه زده‏ا‏ست!» آیت الله خامنه‏ا‏ی 1 اردیبهشت 1379، مصلی تهران. همچنین برای نمونه‏های بیشتر نگاه کنید به <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.irdc.ir/fa/content/11220/default.aspx و http://www.rajanews.com/detail.asp?id=44174" target="_blank">+</a></span> و دیدار معروف آیت الله خامنه‏ا‏ی با نمایندگان مجلس هفتم: «&#8230; شرائطى که قبل از پدید آمدن این مجلس [مجلس هفتم] به وسیله‏ى بعضى اشخاصى که ‏ا‏ز روى غفلت، کارهایى انجام مى‏دادند به وجود آمده بود &#8211; رفتن به سمت تحریم انتخابات، رفتن به سمت استعفاى نمایندگان، اعتصاب در مجلس، مقابله‏ى مجلس &#8211; چیزهاى بد و عجیبى بود و صداى عمومى مجلس، با خیلى از مبانى و اصول نظام مغایرت داشت.» <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&amp;id=3048" target="_blank">متن کامل</a></span> همچنین حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ‏اخیرا گفته‏ا‏ست: «&#8230; یکی از مجموعه‏های مرتبط با ریگی [رهبر اعدام شده جندالله] که ‏ا‏ز او برای مقاصد خود استفاده می‏کرد، منافقین بودند و وقتی ریگی را دستگیر کردیم به‏ ا‏ین مساله‏ ا‏عتراف کرد. خط دهی بیش از 70 درصد اتفاقاتی که در مجلس ششم افتاد توسط نفاق صورت می گرفت و اسناد این مساله موجود است.» <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2177340" target="_blank">متن کامل</a></span> و نیز <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9004183749" target="_blank">اینجا</a></span> را ببینید</p>
<p>4- رد صلاحیت‏های گسترده در جریان انتخابات مجلس هفتم به ‏ا‏ستعفا و تحصن جنجالی نمایندگان اکثریت در مجلس ششم منجر شد. گزارشی از رد صلاحیت گسترده نامزدان شرکت در انتخابات مجلس هفتم را <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1382/821114/news/_siasi.htm" target="_blank">اینجا</a></span> ببینید</p>
<p>5- نمونه‏ا‏ی از حمله‏ آ‏یت الله خامنه‏ا‏ی به مطبوعات منتقد <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.hawzah.net/fa/ArticleView.html?ArticleID=6239&amp;SubjectID=59831" target="_blank">اینجا</a></span>، ناشران مستقل <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=8346" target="_blank">اینجا</a></span> و توصیه به دانشجویان را <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10683" target="_blank">اینجا</a></span> ببینید.</p>
<p>6- دست چدنی در دستکش مخملی استعاره‏ا‏ی بود که‏ آ‏یت الله خامنه‏ا‏ی در توصیف اظهار تمایل باراک اوباما برای رابطه با جمهوری اسلامی ‏به کار برد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پیوست نمودار:</strong></p>
<p>(1) ناآرامی های پراکنده در مشهد، اراک، مبارکه، اسلامشهر و&#8230;. این ناآرامی ها که بیشتر زمینه های اقتصادی داشت به شدت از سوی دولت وقت سرکوب شد.</p>
<p>(2) آغاز شکل گیری احزاب تازه و رویکرد جدید حزبی در میان فعالان سیاسی. این اتفاق با تاسیس حزب کارگزاران آغاز شد و طی چند سال با شکل گیری احزاب تازه (عموما اصلاح طلب) ادامه یافت.</p>
<p>(3) شکل گیری جریان رسانه ای تازه با انتشار روزنامه جامعه و در ادامه آن روزنامه هایی که آیت الله خامنه ای آنها را پایگاه دشمن معرفی کرد.</p>
<p>(4) افشای قتل های زنجیره ای و باز شدن پرونده ای که اگر چه به سرانجام نرسید اما گوشه ای از چهره واقعی جمهوری اسلامی را به نمایش عمومی گذاشت.</p>
<p>(5) 18تیر 1378 و پیامدهای آن.</p>
<p>(6) طرح موضوعات جدید در مجلس ششم و تقابل مجلس ششم و قوه قضاییه و رهبر جمهوری اسلامی. نمونه ای از مصوبات لغو شده مجلس ششم را <a href="http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830507/world/siasatw.htm" target="_blank"><span style="text-decoration: underline;">اینجا</span> </a>ببینید</p>
<p>(7) نامه انتقادی 127 نماینده مجلس ششم به رهبر جمهوری اسلامی ، تحصن و اعتصاب نمایندگان اکثریت</p>
<p>(8) ناآرامی های گسترده در تبریز، ارومیه ، کوی دانشگاه تهران و دیگر مناطق آذری زبان در اعتراض به درج یک کاریکاتور در «ایران جمعه»</p>
<p>(9) جنبش سبز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9707/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترور پژوهشگران و رویکرد نیروهای آزادی خواه</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9649</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9649#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 Jul 2011 08:35:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ترور]]></category>
		<category><![CDATA[جاسوسی]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش رضایی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/9649</guid>
		<description><![CDATA[سوء قصد به جان داریوش رضایی نژاد، زنجیره ترور های مشکوک چهره های علمی را تداوم بخشید. وی چهارمین نفری است که در پی کشته شدن دکتر مسعود علیمحمدی و دکتر مجید شهریاری و ترور نافرجام فریدون عباسی، قربانی خشونت هدفمند شد. این ترور ادعاهای وزارت اطلاعات مبنی بر اشراف بر سیستم های امنیتی غرب و اسرائیل را زیر سئوال برد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سوء قصد به جان داریوش رضایی نژاد، زنجیره ترور های مشکوک چهره های علمی را تداوم بخشید. وی چهارمین نفری است که در پی کشته شدن دکتر مسعود علیمحمدی و دکتر مجید شهریاری و ترور نافرجام فریدون عباسی، قربانی خشونت هدفمند شد.</p>
<p>این ترور ادعاهای وزارت اطلاعات مبنی بر اشراف بر سیستم های امنیتی غرب و اسرائیل را زیر سئوال برد. از ابتدا هم تردیدها و شائبه جدی در خصوص درستی دست داشتن مجید جمالی فش در ترور علی محمدی وجود داشت.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/07/B2938.jpg"><img class="size-full wp-image-9635 aligncenter" title="B2938" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/07/B2938.jpg" alt="" width="350" height="255" /></a></p>
<p>عزیز جعفری فرمانده سپاه سه هفته پیش خبر داد اطلاعات و شواهدی از قصد دشمنان حکومت برای &#8220;توسعه ترور فیزیکی&#8221; دانشمندان هسته ای به دست آورده است. حال با توجه به این ادعا و تقبل تامین امنیت و حفاظت از جان دانشمندان هسته ای و شخصیت های علمی کشور توسط این نهاد نظامی ـ ایدئولوژیک از سال پیش، سپاه در خصوص مرگ داریوش رضایی نژاد باید پاسخگو باشد.</p>
<p>ترورهای فوق از عجز و ناتوانی سیستم امنیتی و نظامی کشور در توقف تروریست ها پرده بر می دارد. دستگاهی که به جای نا امن کردن فضا برای جاسوس ها و متجاوزین به امنیت و جان و مال و ناموس مردم و تروریست ها؛ دانشجویان، فعالان حقوق زن، روزنامه نگاران، اساتید دانشگاه، روشنفکران، مخالفان سیاسی معتقد به مشی مسالمت آمیز، دراویش، روحانیت مستقل، فعالان نهادهای مردم بنیاد، نویسندگان و فعالان هویت طلب قومیتی که جز قلم و بیان مطالبات، سلاحی ندارند و معترض به سیاست های موجود هستند را آماج حمله قرار داده است.</p>
<p>اگر ادعای حکومت مبنی بر منشاء خارجی ترورها درست باشد، آنگاه سئوالات جدی پدید می آید از قبیل اینکه شناسایی دانشمندان و محققین فعال در برنامه های هسته ای ایران چگونه انجام می شود؟ چه کسانی اطلاعات آنان را در اختیار سرویس های امنیتی بیگانه قرار می دهند؟ آیا این اتفاقات به معنای نفوذ و رسوخ جاسوس های خارجی در قسمت های حساس کشور نیست؟</p>
<p>ابعاد این ترور و چگونگی آن هنوز معلوم نیست. از ابتدا نیز اخبار ضد و نقیض منتشر شد. ابتدا به غلط داریوش رضایی نژاد استاد دانشگاه محقق اردبیلی به عنوان فرد مقتول معرفی گشت، ولی ساعاتی بعد ایرنا از قول یک منبع مطلع اعلام کرد که هدف ترور، فرد دیگری است. سایت الف مقتول را به اسمی دیگر نامید. لحظاتی بعد رئیس دانشگاه خواجه نصیر وی را دانشجوی رشته مهندسی الکترونیک آن دانشگاه معرفی کرد که با وزارت دفاع همکاری داشته است. وی مدرک لیسانسش را از دانشگاه مالک اشتر ( یک دانشگاه نظامی) گرفته است. کاظم جلالی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز اظهار داشته است: &#8220;رضایی نژاد پژوهشگر صنعتی در حوزه برق و الکترونیک بوده که در عرصه تکنولوژی ماهوارهای از وجودش استفاده می شد&#8221;.</p>
<blockquote><p>در صورتی که به نحو قابل قبولی مسجل و ثابت شود که دست دولت اسرائیل و یا هر کشور خارجی در پشت ترور دانشمندان هسته ای و پژوهشگران ایرانی که در برنامه های حساس فعالیت دارند، قرار دارد؛ آنگاه شایسته است تا نیروهای سیاسی و اجتماعی دموکراسی خواه و مستقل ضمن اتخاذ موضع متمایز با حکومت، اقدام مداخله آمیز و ضد حقوق بشری دستگاه های اطلاعاتی خارجی را محکوم کنند و تلاش بنمایند تا در مقابل اینگونه تهدیدات بازدارندگی ایجاد شود</p></blockquote>
<p>برخی اخبار تایید نشده نیز از ارتباط وی با مرکز پدافند غیر عامل سخن به میان آوردند. تا زمانی که اطلاعات کافی و لازم در دسترس همگان قرار نگیرد نمی توان فرضیه قابل قبولی در خصوص چرایی این قتل و ماهیت فعالیت ها و اعمال رضایی نژاد عرضه کرد.</p>
<p>بر اساس داده های موجود می توان نتیجه گرفت به احتمال زیاد وی با مراکز نظامی و هسته ای در پروژه های حساس همکاری داشته و مرگ مشکوک وی نیز در ارتباط با این همکاری ها است.<br />
اما صرفنظر از چگونگی این رویداد، پرداختن به موضوع ترور چهره های علمی و پژوهشگر از سوی نیروهای جامعه مدنی و فعالان حقوق بشر ضرورت دارد.</p>
<p>خشونت و ترور در هر لباس و شکلی محکوم است. جان هیچکس را نباید به صورت خود سرانه سلب کرد.</p>
<p>آمران و سلسله جنبانان این قتل ها یا محافل حکومتی هستند که مقاصد خاصی دارند و یا سرویس های امنیتی کشورهایی که از برنامه هسته ای و سیاست خارجی جمهوری اسلامی احساس خطر می کنند.</p>
<p>اگرچه بین ویژگی های قربانیان و انگیزه های ترور تفاوت وجود دارد و بعید است همه ترورها از یک مرکز واحد هدایت شود؛ اما قرائن و شواهد، انگشت اتهام را بیشتر به سمت اسرائیل دراز می کند.</p>
<p>در زمان معیر داگان رئیس سابق موساد، ایران تبدیل به هدف اصلی فعالیت های ضد اطلاعات و اخلال گرانه شده بود. روزنامه تایمز به نقل از یک کارشناس امنیتی آمریکا ذکر کرده بود که نیروهای اطلاعاتی اسرائیل، برنامه ریزی و سازماندهی ترور دانشمندان هسته ای ایران را انجام می دهند.</p>
<p>البته این موارد در حد گمانه زنی هستند و نمی توان بر اساس آنها با قطعیت دولت نتانیاهو را مسئول ترورهای فوق دانست. همچنین فرض ارتکاب قتل ها توسط خود حاکمیت و بر اساس درگیری های داخلی نیز مطرح است.</p>
<p>اما اگر چنین باشد، بر خلاف تبلیغات رسمی مسئولین وزارت اطلاعات، برای این کار نیاز نیست که ضارب از خارج ایران وارد شده و یا در اسرائیل آموزش داده شود؛ بلکه با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی و فقدان مشروعیت حکومت، می شود افرادی در داخل کشور را با مبلغ نه چندان بالایی جذب کرد و با وعده زندگی مرفه در خارج به سمت ایفای نقش هدایت نمود. در عصر انفجار اطلاعات و پیشرفت های روز افزون فناوری های اطلاعاتی می توان از راه دور آموزش و سازماندهی را انجام داد.</p>
<p>توقف این خشونت نیازمند حساسیت افکار عمومی برای یافتن دست اندرکاران و قطع کردن دست هایی است که مرتکب خشونت می شوند.</p>
<p>طبیعی است فقدان مشروعیت و تبعات مخرب ماجراجویی هسته ای حکومت تمایل و انگیزه منتقدین و مخالفان وضع موجود نسبت به موضعگیری را کاهش داده و یا نگرانی وجود دارد که واکنش منفی نشان دادن در این خصوص به همسویی با حاکمیت تعبیر گردد و موضع غیر منطقی حکومت و تمهیدات آن برای ایجاد فضای احساسی و ناسیونالیستی جهت پیشبرد برنامه نامعلوم و تنش زای هسته ای را تقویت سازد.</p>
<p>عده ای از زاویه ای دیگر وجهه اخلاقی این افراد را زیر سئوال می برند که چرا با حاکمیت همکاری می کنند و در پروژه هایی حضور دارند که با منافع ملی کشور تعارض دارد.</p>
<p>این ایرادات تا حدی وارد است اما حقوق بنیادین و شهروندی افراد و بخصوص حق حیات تابع افکار و عملکرد افراد نیست. هیچکس را نباید به اجبار و خودسرانه از زندگی محروم ساخت. این افراد هر کاری کرده باشند و هر ایرادی به آنها وارد باشد، اما سزاوار نیستند اینچنین قربانی خشونت لجام گسیخته واقع شوند.</p>
<p>در ثانی هنوز معلوم نیست واقعا عملکرد این افراد کاملا منفی بوده باشد. در اکثر کشورها چهره های علمی و دانشمندان با مراکز دفاعی و نظامی همکاری دارند. برخی از منظر منافع ملی تقویت بنیه دفاعی و نظامی کشور را امر مثبتی می دانند و نتیجه فعالیت های شان را خدمت به کشور و مردم می پندارند.</p>
<p>همچنین ممکن است دیدگاهی وجود داشته باشد که فعالیت در این پروژه ها که از پشتیبانی مالی و لجستیکی بالایی برخوردار هستند را موجب ارتقاء سطح توان علمی و تکنولوژیک کشور بداند که باعث پیشرفت علمی می گردد.</p>
<p>ممکن است مقتولین نیز چنین افرادی باشند. اطلاعات و شناختی که از دکتر علیمحمدی و دکتر شهریاری وجود دارد، تصدیق می کند که آنها چنین بوده اند و حضورشان در این پروژه ها از منظر آتش افروزی و اهداف سوء نبوده هست.</p>
<p>بنا بر این اعتراض و انتقاد به این نوع همکاری ها را می توان در چارچوب دیگری دنبال کرد و با در انداختن فضای گفتگو کوشید تا مرزهای پیشرفت علمی و کار پژوهشی با اهداف مغایر با منافع ملی، بحران سازی، منفعت طلبی و همکاری با دست های آلوده به خون بیگناهان روشن گردد.<br />
اگر سرویس های امنیتی خارجی و به طور خاص موساد مسبب این قتل ها باشند، نیروهای دموکراسی خواه شایسته است تا موضعی قاطع در محکومیت این دخالت ها اتخاذ کنند.</p>
<p>ترور شهروندان و پژوهشگران دولتی وجهی از &#8220;بازی کثیف&#8221; در سیاست را آشکار می سازد و به عنوان شکلی از اشکال نا موجه و مخرب خشونت مطرود است.</p>
<p>این اقدامات غیر انسانی، تعرض به منافع ملی و دخالت مخرب در مسائل کشور است. اگر این رویه باب شود به معنای نهادینه شدن فشار و ارعاب برای جلو بردن سیاست مطلوب دول خارجی و یا بازدارندگی در برابر یک سیاست خاص داخلی است که از سوی خارجی ها نا مطلوب ارزیابی می شود.</p>
<p>این رویکرد، تهدیدی آشکار برای حاکمیت ملی است و می تواند حوزه سیاست گذاری معطوف به منافع ملی را به مخاطره افکند. چون تعارض بین سیاست های داخلی و اهداف کشورهای خارجی همیشه به صورت بالقوه وجود دارد و در برخی موارد نمی شود آن را از طریق مذاکره و تعامل مثبت بر طرف نمود.</p>
<p>همواره شرایط مشابه الان نیست که تصمیمات غلط جمهوری اسلامی منجر به نگرانی کشورهای خارجی شده باشد. ممکن است در آینده یک سیاست درست داخلی با مخالفت یک دولت خارجی مواجه شود. آنگاه اگر چنین مداخلاتی جا افتاده باشد، طرف خارجی تحریک می گردد تا به سمت باجگیری و اعمال نفوذ نا مشروع برود.</p>
<p>از این رو جلوگیری از گسترش نفوذ دست های خارجی که می خواهند از طریق ترور، خشونت و دهشت پراکنی، سیاست مورد نظر را پیش ببرند، جنبه استراتژیک برای منافع ملی و مصالح عمومی دارد.</p>
<p>اقدامات منفی و بحران ساز حاکمیت در فلسطین و مرزهای اسرائیل چنین اقداماتی را توجیه نمی کند. همچنین از منظر کارکردگرایی، ترور دانشمندان و یا کارگزاران حکومت ایران، نتیجه معکوسی دارد و باعث می شود رویارویی طرفین به سمت تنش بیشتر و توجیه سیاست تهاجمی و ستیزه جویانه در برابر اسرائیل و غرب میل کند.</p>
<p>همچنین دود این اقدامات به چشم نیروهای اپوزیسیون داخل کشور می رود. حاکمیت با بهانه قرار دادن این اعمال خشونت آمیز، تداوم فضای پلیسی و سخت گرفتن بر نیروهای جامعه مدنی را توجیه می کند.</p>
<p>راه ها و ساز و کارهای موثرتری برای متوقف کردن سیاست های مخرب حکومت وجود دارد که ضمن رعایت اصول حقوق بشر ، منجر به تبعات منفی ترور و ضایعات انسانی نمی شود.</p>
<p>این ترورها ضمن آنکه عملی غیر انسانی، اتلاف سرمایه های انسانی، مغایر با موازین حقوق بشر و مخل حاکمیت ملی است، از منظر مکتب سیاست واقع گرا نیز بر وخامت اوضاع می افزاید و بن بست صلح بین اعراب و اسرائیل را تشدید می نماید.</p>
<p>در صورتی که به نحو قابل قبولی مسجل و ثابت شود که دست دولت اسرائیل و یا هر کشور خارجی در پشت ترور دانشمندان هسته ای و پژوهشگران ایرانی که در برنامه های حساس فعالیت دارند، قرار دارد؛ آنگاه شایسته است تا نیروهای سیاسی و اجتماعی دموکراسی خواه و مستقل ضمن اتخاذ موضع متمایز با حکومت، اقدام مداخله آمیز و ضد حقوق بشری دستگاه های اطلاعاتی خارجی را محکوم کنند و تلاش بنمایند تا در مقابل اینگونه تهدیدات بازدارندگی ایجاد شود.</p>
<p>گزینش راه سوم بین رفتارهای بحران آمیز حکومت و مداخله محتمل خشونت آمیز نیروهای خارجی، تصمیم مناسبی برای نیروهای جامعه مدنی است تا هم اصولی بودن موضع شان در نفی خشونت نا موجه و رعایت موازین حقوق بشر را نشان دهند و هم مسیر سیاست گذاری و انجام فعالیت های پژوهشی در مسیر متناسب با منافع ملی و به دور از ماجراجویی های تباهی آور را هموار سازند.</p>
<p>البته در این راه نباید از برخورد فعال در قبال محکومیت و ایجاد بازدارندگی در برابر سیاست خارجی ستیزه جو و عصیانگری حاکمیت در برابر ساختار نظم بین الملل غفلت کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9649/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 1.540 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-05-22 08:24:51 -->
<!-- Compression = gzip -->
