<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; فارسی</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/category/persian/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 21:39:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>انقلاب اسلامی در تضاد با تفکر عرب‌هاست</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10621</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10621#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2012 23:13:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدا قجر]]></category>
		<category><![CDATA[بهار عربی]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد فرامرزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10621</guid>
		<description><![CDATA[در مصر بیشتر مردم متدین هستند ولی این انقلابیون نبودند که به اسلام گراها رای دادند، بلکه گروه بزرگ دیگری در جامعه مصر است که رای خود را به صندوق‌ها انداخته است. بسیاری از مردم مصر در انقلاب نقشی کم رنگ داشته یا اصلا هیچ مشارکتی نداشتند. این گروه بزرگ، حتی اگر بدانند که انقلاب شده است، باز هم از جریان به خوبی مطلع نیستند و زمانی که انتخابات می شود، یک روحانی در مسجد توضیح می دهد و صندوق رای را برایشان می برند و آنها رای می‌دهند. تعداد این افراد اتفاقا کم هم نیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>شهرزاد فرامرزی یکی از مشهورترین خبرنگاران ایرانی در حوزه خاورمیانه است. وی از سال ۱۹۷۸ کار روزنامه‌نگاری خود را با روزنامه اطلاعات در ایران شروع کرد، اما بعد از انقلاب اسلامی و به خاطر تعطیل شدن موقت روزنامه، از ایران خارج شده و به لبنان رفت. در لبنان و از سال 1980 در اوج جنگ داخلی این کشور، همکاری خود را با خبرگزاری آسوشیتدپرس شروع کرد که این همکاری تا سال 2011 و زمان بازنشستگی وی ادامه داشت. فرامرزی در سال 2010 نامزد دریافت جایزه پولیتزر شد. با وی در مورد وضعیت جهان عرب پس از بهار عربی و تاثیر و تاثر آن از تحولات سال‌های اخیر ایران به گفتگو نشستیم.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/05/1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10623" title="1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/05/1-e1336172115464.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p><strong>بیش از یک سال از تحولات دنیای عرب گذشته است. مردم علیه نظام‌های دیکتاتوری که سال‌ها بر این کشورها حکومت می‌کردند، قیام کردند. تاثیر این تحولات بر مردم، خواسته‌ها و افکارشان را چگونه می‌بینید؟</strong></p>
<p>بهار عربی اول در تونس شروع و سپس در مصر دنبال شد. تونس و مصر بیشتر سکولار بودند و کشورهایی ضد آمریکایی یا ضد اسرائیلی نبودند. در حالی که ما همیشه فکر می‌کردیم جامعه عرب مقابل آمریکا و اسرائیل خواهد بود؛ اما اولویت آنها از بین رفتن دیکتاتوری بود و یک دموکراسی می‌خواستند. تحولات و روند دموکراسی‌خواهی در تونس و مصر بیشتر به دلیل عدم دخالت ارتش موفق بودند. با این حال به نظر می‌رسد تونس به خاطر برگزاری انتخابات موفق تر بود؛ اما در مصر نظام، همان است و در واقع انقلاب آن هنوز تمام نشده است، زیرا مبارک یک نفر در نظام بود و ارتش هنوز در سلطه و قدرت قرار دارد. در انتخابات مجلس نیز اسلام‌گراها برنده شدند.</p>
<p>با این حال این موضوع بدین معنا نیست که انقلابیون اسلامی بودند، ولی آنهایی که در انقلاب شرکت نکردند و بعدتر رای دادند اسلامی ها بودند، این قاعده خصوصا در تونس اتفاق افتاد. بیشتر اسلامگراهای تونسی خارج از کشور بودند در نتیجه دلیل بر این نیست که اسلام‌گراها از نظر سیاسی محبوبیت دارند. بلکه این مردم طبقه متوسط به پایین جامعه هستند که در مصر و تونس اکثریت را تشکیل می‌دهند و به اسلام‌گراها رای داده‌اند. به نظر من این هم نوعی دموکراسی است که از دموکراسی به طور مثال حاکم بر آمریکا بدتر نیست. خود مردم آمریکا چقدر از سیاست مطلع هستند؟ اگر عده ای از راه دموکراسی به قدرت برسند و حالا اسلام گرا نیز باشند، چه اشکالی دارد؟</p>
<p><strong>عده ای معتقدند دلیل اینکه به عنوان مثال در تونس و مصر اسلام‌گراها بیشتر به قدرت رسیدند این است که مردمی که به آنها رای داده اند، موضع دیگری را نمی شناسند یا در دنیای فکری آنها نیست.</strong></p>
<p>در مصر بیشتر مردم متدین هستند و به طور مثال حجاب دارند. این انقلابیون نبودند که به اسلام گراها رای دادند، بلکه گروه بزرگ دیگری در جامعه مصر است که رای خود را به صندوق‌ها انداخته است. بسیاری از مردم مصر در انقلاب نقشی کم رنگ داشته یا اصلا هیچ مشارکتی نداشتند. این گروه بزرگ، حتی اگر بدانند که انقلاب شده است، باز هم از جریان به خوبی مطلع نیستند و زمانی که انتخابات می شود، یک روحانی در مسجد توضیح می دهد و صندوق رای را برایشان می برند و آنها رای می‌دهند. تعداد این افراد اتفاقا کم هم نیست.</p>
<p>در واقع آگاهی آنها در همین حد است که رای می دهند. مشکل مصر و طبقه سکولارش این است که گسترده نیستند؛ دقیقا مثل مثل ایران یا سوریه. سکولارها در شهرهای دورافتاده نیستند و بدین ترتیب خیلی ساده است که اسلام‌گراها برنده انتخابات می‌شوند و ایرادی هم نخواهد داشت.</p>
<p><strong>به نظر شما وجه مشترک کشورهایی که در آنها انقلاب اتفاق افتاد و افتراق آنها با دیگر کشورهای عرب زبان که به طور مثال در خلیج فارس هستند در کجاست؟</strong></p>
<p>در این کشورها دقیقا مانند انقلاب ایران، تابوها شکسته شد و خطوط قرمز چند ده ساله پشت سر گذاشته شد و ترس ها از بین رفت. زمان انقلاب ایران، خیلی از مردمی که به خیابان ها آمده بودند مشکلی با شاه نداشتند یا نمی دانستند که دارند یا قبول نداشتند که مشکل آنها شاه است. آدم های فقیر یا اهالی شهرستان ها فکر می کردند دنیا همین است، اما وقتی اطلاع رسانی صورت می گیرد و مردم آگاه می شوند، تازه متوجه واقعیت می شوند. برای این عده از مردم دموکراسی تعریف خاصی ندارد؛ بلکه مهم این است که به طور مثال پول نفت به او نیز برسد. بتواند در سیاست کشور مشارکت داشته باشد و بدین ترتیب برای شنیدن حقیقت بیشتر، تشنه تر خواهد بود.</p>
<p>بهار عربی در کشورهای بحرین یا عربستان هم تاثیر داشت. اپوزیسیون های این دو کشور نیز فعال هستند؛ اما در کشورهایی مثل لیبی، تونس یا مصر مساله ی ارتش بسیار مهم است و نقش سرنوشت‌سازی ایفا می‌کند. در لیبی ارتش از هم پاشید، در تونس و مصر ارتش دخالت نکرد. انقلاب ایران هم زمانی پیروز شد که ارتش از هم پاشید. به همین دلیل الان حتی اگر مردم ایران حوصله اش را داشته باشند، اتفاقی مانند انقلاب خیلی سخت است؛ چرا که ارتش که در واقع همان سپاه است اجازه نخواهد داد.</p>
<p>در مورد بحرین وضعیت تفاوت می کند. ارتش این کشور بیشتر از افرادی غیر بحرینی تشکیل شده است. حکومت بحرین افرادی از سودان، سوریه، بنگلادش، یمن و اردن آورده که مردم خود بحرین برای این افراد اهمیتی ندارند و بدین ترتیب در سرکوب دلسوزی نخواهند داشت. حکومت به این عده تابعیت بحرینی داده و آنها هم هیچ مساله‌ای برایشان اهمیت ندارد.</p>
<p>در یمن به طور مثال فکر نمیکنم شورشیان اساسا دموکراتیک باشند، بلکه عشایری هستند. در لیبی ارتش از ابتدا هم خیلی قوی نبود و یک عده را از خارج کشور دور هم جمع کرده بود. سران ارتش هم که فرار را بر قرار ترجیح داده و رفتند.</p>
<blockquote><p>من عربستان را یکی از خطرناک ترین کشورهای منطقه می بینم، از ایران هم خطرناک تر و شاید بتوان گفت از اسرائیل هم بدتر. امروز عربستان دیگر مثل گذشته نیست و دقیقا مانند اسرائیل با آمریکا رفتار می کند و آمریکا نمی تواند به آنها «نه» بگوید</p></blockquote>
<p>کویت وضع متفاوتی دارد و با این که نمونه ی مهمی برای کشورهای عربی است، کسی به آن توجه نمی کند. این کشور از قدیم و زمانی که اوایل دهه ی شصت مستقل شد، مجلس داشت و انتخابات معمولا سالم برگزار می شد. البته در چند انتخابات اخیر کمی مساله ی رشوه مطرح شد، اما حتی بزرگ‌ترین و تندروترین اپوزیسیون های کویت با خاندان الصباح مشکلی ندارند. وضعیت در کویت شبیه اردن است که پادشاهی محبوب (ملک عبدالله دوم) دارد. مراکش نیز به همین شکل است. در این کشورها مردم یا حاکمان را دوست دارند یا قبولشان دارند، اما در عربستان وضعیت بدین شکل نیست. خاندان سلطنتی سعود طوری رفتار می‌کند که انگار مردم عربستان شهروند نیستند؛ بلکه تابع ‌آل سعود هستند، چون حتی اسم کشور هم بسته به آل سعود است. البته این کشور از طرف آمریکا و غرب حمایت ویژه ای می شود.</p>
<p><strong>نقش غرب و آمریکا در تحولات دنیای عرب چقدر موثر بوده است؟</strong></p>
<p>اگر بخواهیم این طور نگاه کنیم، باید غرب و عربستان را بیشتر با هم لحاظ کنیم، مثل اتفاقاتی که در یمن و بحرین رخ داد. در مصر عربستان موفق نشد حسنی مبارک را نگه دارد؛ اما در مقابل اکنون از نظر مالی حمایت ویژه ای از سلفی ها کرده و باعث شده که آن ها نیز وارد چرخه قدرت شده و قدرت را به دست بگیرند.</p>
<p><strong>تحولات دنیای عرب بعد از جنبش سبز ایران رخ داد. برخی معتقدند که بهار عربی تاثیر گرفته از جنبش سبز ایران است و برخی معتقدند چون اسلام گراها موفقیت بیشتری آورده اند در نتیجه تاثیر انقلاب سال ۵۷ بوده است. با توجه به شناختی که از کشورهای عرب زبان دارید، به نظر شما این ارتباط چقدر وجود دارد و تا چه اندازه این گمانه زنی ها به واقعیت نزدیک است؟</strong></p>
<p>من فکر می کنم موضوع قیام ایرانی ها و تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم از نظر سیاسی یا ایدئولوژی تاثیری بر بهار عربی نداشته است. این تحولات اصلا برای عرب‌ها مهم نبود؛ البته شاید در لبنان و نمونه‌هایی مثل آن، شرایط اندکی فرق داشت و توجه کمی به تحولات ایران می‌شد.</p>
<p>در هر حال احمدی نژاد و ایران در نگاه عرب‌ها به عنوان نماد مقاومت مقابل آمریکا و اسرائیل است و این موضوع در نگاه عرب‌ها به تحولات ایران بسیار مهم است. حتی سکولارها و نخبگان عرب نیز در ابتدا توجهی به تحولات ایران نداشتند، اما بعدتر برایشان خیلی جالب شد. همانطور که نخبگان ایرانی قبلا نسبت به عرب‌ها بی تفاوت بودند، هر چند بعد از تحولات اخیر دیگر ایرانی ها بی تفاوت نیستند.</p>
<p>تنها تاثیری که وجود داشت، مساله استفاده از شبکه های اجتماعی بود. فکر می کنم اگر ایرانی ها قاعده ی استفاده از این شبکه ها را به دست نمی آوردند برای اعراب خیلی بیشتر طول می کشید تا به گستردگی امکانات آن پی ببرند. به نظر من فیلم هایی که پس از تحولات ایران در دنیای مجازی منتشر شد، بر روی اتفاقات آتی در جهان عرب بدین ترتیب تاثیر گذاشت که آنها نقش استفاده از این شبکه ها و فیلم ها را در دنیا دیدند و از همان ابتدای قیام های خود از همان روش ها استفاده کردند. تکنیکی بود که قبلا در ایران استفاده و تاثیر آن مشخص شده بود.</p>
<p><strong>خب گروهی هم هستند که طرفدار نگاه رسمی جمهوری اسلامی‌اند و می‌گویند چون در کشورهای عربی اکثرا اسلام‌گراها به قدرت رسیده‌اند و مردم به آنها رای داده‌اند پس این انقلاب‌ها تاثیر گرفته از انقلاب اسلامی ایران هستند.</strong></p>
<p>فکر نمیکنم تاثیر انقلاب ایران یا جمهوری اسلامی باشد. اتفاقا تاثیر آن در تضاد با فکر عرب‌ها است چون انقلاب ایران سبب شد که القاعده یا سلفی ها روی کار بیایند. رقابت بین عربستان و ایران برای صدور اسلام در گرفت و وضعیت کنونی منطقه، نتیجه مستقیم این رقابت است.</p>
<p>من که مدتی پیش در کشورهای خلیج فارس بودم به چشم دیدم که سنی های آنها هم ضد شیعه شده اند. رسانه های عجیبی شروع به کار کرده اند که روحانیون در آن به «شیعه» فحاشی می کنند. نه به ایران بلکه به شیعه و این در حالی است که کویت شیعه دارد، بحرین و سعودی هم همین طور، ولی تحرکاتی جدی و بی پروا صورت می گیرد که شیعه را کافر می دانند و این را به مردم منتقل می کنند. شیعه الان از اسرائیل هم خطرناک تر معرفی شده است و این به دلیل انقلاب ایران است. سیاست عربستان همواره ضد شیعه بود و امروز در بدترین روزهای خودش است به خصوص بعد از رخدادهای بحرین.</p>
<p>ایجاد بحث و اختلاف سنی ـ شیعه در کشوری که جمعیت آن زیاد نیست، کار اشتباهی است؛ خصوصا وقتی که میان سنی ها هم وضعیت دموکراسی شکل بهتری از شیعه ها ندارد. جنگ شیعه و سنی در بحرین علیه آل خلیفه است. با این حال در بحرین، مشکلی که شیعه ها بوجود آوردند مذهبی کردن بیشتر خواسته ها و فعالیت های خود بود. به طور مثال در میدان لولو که ارتش به مردم حمله کرد و چند نفر کشته شدند، این واقعه را هم مذهبی کردند و میدان مثل روزهای عاشورا شده بود تا بدین ترتیب سنی هایی که با آنها احساس تعاطف می کردند را هم از خودشان زده کردند.</p>
<p>در عراق با آنکه صدام خیلی ضد شیعه بود، اما مردم این گونه نبودند. اکنون اما با تلاش های مخربی که ایران و آمریکا با سیاست هایشان در عراق داشتند این وضعیت حاکم شده است. در بحرین هم همین طور. این نقش را در آنجا عربستان بازی کرد. من عربستان را یکی از خطرناک ترین کشورهای منطقه می بینم، از ایران هم خطرناک تر و شاید بتوان گفت از اسرائیل هم بدتر. امروز عربستان دیگر مثل گذشته نیست و دقیقا مانند اسرائیل با آمریکا رفتار می کند و آمریکا نمی تواند به آنها «نه» بگوید.</p>
<p><strong>بعد از تحولات دنیای عرب، جمهوری اسلامی برای تبلیغات خیلی تلاش کرد. چرا عرب زبان ها هیچ ارتباطی با ایران نداشتند و چرا هیچ اهتمامی به تحولات ایران نشان ندادند؟</strong></p>
<p>برای آنها همین کافی بود که کسی مثل احمدی نژاد مقابل اسرائیل بایستد. از بس که سیاست های اسرائیل و خصوصا آمریکا به این مردم صدمه زد. به خصوص بعد از روی کار امدن اوباما صدمه ی روحی وحشتناکی به عرب‌های منطقه وارد شد. آنها امیدهای زیادی به اوباما داشتند که همه این امیدها نقش بر آب شد. حمایت محکم اوباما از اسرائیل برای ملت‌های منطقه مثل خیانت بود. اوبامایی که می گفت «یک مصری باید با احترام، غرور و عزت نفس زندگی کند»، هیچ وقت این حرف را برای فلسطینی ها نگفت و در واقع به نوعی مایوسشان کرد. عرب‌های منطقه بر عکس تصورات رسانه‌ای، خیلی آدم های فهمیده ای هستند و توجه می کنند، درست برعکس آمریکایی ها. باید گذشت از نژادپرستی علیه آنان و حقیقت را گفت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10621/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نوشابه‌ی خدایان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10529</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10529#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Apr 2012 23:31:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[آیین]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[نیما]]></category>
		<category><![CDATA[کیش سانتوادایمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10529</guid>
		<description><![CDATA[سانتودایمی، آیینی با کمتر از یک‌صد سال سابقه است. بنیان شده به دست یک کارگر سیاه‌پوست ساده‌دل مسیحی که در دهه‌ی سوم قرن بیستم میلادی به جنگل‌های آمازون آمد تا به همراه کارگران دیگر، از درختان کائوچو بگیرد. آشنایی او با زنی بومی، و متعاقب آن با یک نوع جوشانده‌ی گیاهی، تحولی عظیم در درون‌اش ایجاد کرد، نوعی دگرگونی روحی، تبدلی معنوی، که منجر شد به پدیدآمدن یک سنت جدید مابین دوستان و خویشان پاک‌نیت اطراف‌اش.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>پرده‌ی نخست: در جنگل سبز</strong></p>
<p>« بازگو! آن ماجرا را بازگو! »</p>
<p>سرود که به پایان رسید، سکوتی دلنشین حاکم شد. شب مهتابی، در جنگل، ما حلقه زده به دور آتشی بودیم که گرمای دلچسبی می‌داد و در این لحظه سکوت بود که شنیده می‌شد و شاید صدای وزش ملایمی لابه‌لای برگ‌ها و شاخه‌ها&#8230;</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/04/avatar_ritual1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10532" title="avatar_ritual1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/04/avatar_ritual1-e1334619087772.jpg" alt="" width="500" height="281" /></a></p>
<p>بی‌اختیار و از روی تحسین گفتم: دانکه (Danke). به حساب خودم زیر لب گفتم، اما لنا که سمت خانم‌ها ایستاده بود به من نگاه کرد و خندید! از خنده‌اش بود که فهمیدم صدای من شنیده شده، لنا از تشکر من به زبان آلمانی خندید یا از چیز دیگر نمی‌دانم&#8230; من هم لبخند زدم. به هر حال من با این دوست آلمانی معمولاً انگلیسی حرف می‌زدم. زبان مادری همدیگر را کم بلد بودیم. لنا با لهجه‌ی با مزه‌ای چند تا جمله‌ی پارسی بلد بود. درست مثل من که تازه در حال یاد گرفتن آلمانی بودم، او هم در حال یاد گرفتن پارسی بود. من در جمع این دوستان همراه و همدل، که اغلب آلمانی بودند، این توفیق را داشتم که یک خانم ایرانی را هم بشناسم. ویدا، مثل بقیه با جامه‌ای سر تا پا سپید، موقرانه می‌رقصید و چهره‌اش از انعکاس نور آتش و اثر آوازهای آیینی دلکش، به چشم من چه زیبا می‌آمد. او در این جمع به هر حال، تنها کسی بود که با من در سنت معنوی باشکوهی که می‌شناختم کاملاً شریک بود. او هم با من آشنای حافظ بود، و پیش از آنکه به چنین آیینی مشرف شود، رویای این بزم الهی را در غزلیات شورانگیز مولانا دیده بود. برای ما دو نفر پارسی‌زبان این جمع، که بارها در تصورات دور و گنگ ذهن‌مان با مولانا فریاد زده، می الهی نوشیده و رقصیده بودیم، این بزم در حکم تعبیر زنده‌، ملموس، و واقعی یک رویای قومی باشکوه بود.</p>
<p>و سرود بعدی آغاز شد.</p>
<p>معنای سرودها را نمی‌فهمیدم. چون به زبان پرتقالی بود. پیش از شرکت در مراسم، می‌دانستم که سرودخوانی در کار است، اما جدی نگرفته بودم و متن سرودها را روی کاغذ برای خودم تهیه نکرده بودم. در حالی که خواندن سرود بخش مهم و جدایی‌ناپذیر این آیین است. آیین سانتو دایمی (Santo Daime) خاستگاه‌اش در جنگل‌های انبوه آمازون، در غرب برزیل است و طبیعی‌ست که زبان اصلی پیروان‌اش پرتقالی باشد. از سال‌های بسیار دور که مذهبی بودم، به فراخور مذهب همه‌گیر اسلام در اقلیم فرهنگی‌ خودم، با ادعیه و سرودهای عربی آشنایی داشتم. هنوز هم فرازهایی از مناجات خمس عشر منسوب به امام چهارم شیعیان در خاطرم هست. همین طور دعای منسوب به ام داوود در مفاتیح الجنان (و الان می‌فهمم که چه اسم با مسمایی باید باشد برای اهل این حدیث)&#8230; بنابراین مزه‌ی سرودهای آهنگین مذهبی به زبان عربی با ذائقه‌ام آشنا بود. اما زبان پرتقالی به گوشم حتی آهنگین‌تر و زیباتر از عربی‌ست. سرودهای سانتو دایمی، شامل جملات کوتاه با مضامینی ساده است. درخواست روشنایی و نیرو از باکره‌ی مقدس جنگل، و یا گاهی از عیسی مسیح&#8230; و گاهی اشاراتی به مریم مقدس&#8230; سانتودایمی، آیینی با کمتر از یک‌صد سال سابقه است. بنیان شده به دست یک کارگر سیاه‌پوست ساده‌دل مسیحی که در دهه‌ی سوم قرن بیستم میلادی به جنگل‌های آمازون آمد تا به همراه کارگران دیگر، از درختان کائوچو بگیرد. آشنایی او با زنی بومی، و متعاقب آن با یک نوع جوشانده‌ی گیاهی، تحولی عظیم در درون‌اش ایجاد کرد، نوعی دگرگونی روحی، تبدلی معنوی (conversion)، که منجر شد به پدیدآمدن یک سنت جدید مابین دوستان و خویشان پاک‌نیت اطراف‌اش. بومیان، آن جوشانده‌ی گیاهی را در منطقه‌ی وسیع آمازون به نام‌های مختلف می‌شناسند. آیاهواسکا (Ayahuasca) احتمالاً امروز شناخته‌شده‌ترین اسم این جوشانده، یا چایی‌ست. اما ایرینیو (Irineu)، بنیان‌گذار سانتودایمی، آن را &#8220;دایمی&#8221; نامید، که در پرتقالی تحت‌الفظی &#8220;به من عطا کن&#8221; معنا می‌دهد. ترجیع بند بسیاری از این سرودها این عبارت است:<br />
Daime força, daime amor</p>
<p>به من توان، به من عشق عطا کن!</p>
<blockquote><p>سانتودایمی، آیینی با کمتر از یک‌صد سال سابقه است. بنیان شده به دست یک کارگر سیاه‌پوست ساده‌دل مسیحی که در دهه‌ی سوم قرن بیستم میلادی به جنگل‌های آمازون آمد تا به همراه کارگران دیگر، از درختان کائوچو بگیرد. آشنایی او با زنی بومی، و متعاقب آن با یک نوع جوشانده‌ی گیاهی، تحولی عظیم در درون‌اش ایجاد کرد، نوعی دگرگونی روحی، تبدلی معنوی، که منجر شد به پدیدآمدن یک سنت جدید مابین دوستان و خویشان پاک‌نیت اطراف‌اش</p></blockquote>
<p>بنابراین، سنت نوپرداخته‌ی سانتودایمی را می‌توان اختلاطی (syncretic) محسوب کرد. به این اعتبار که از یک سو ریشه در نوشیدنی مقدس بومیان منطقه‌ی آمازون و مراسم مربوط به آن دارد، و از سوی دیگر – به تبع ذهنیت پیشاپیش مسیحی بنیان‌گذارش، ایرینیو و – به حکم اشارات‌اش به عیسی (Jesus) و مریم مقدس (Santa Maria) رنگ وبوی مسیحی. گفته‌اند که آموزه‌ (doctrine)ی سانتودایمی در همین سرودهای مقدس‌اش بیان شده، اما همان‌طور که شنون (Shanon) هم تصریح می‌کند، خبری از آموزه به معنای متعارف‌اش در این سرودها و نه در هیچ جای دیگر نیست! اثری از مجموعه‌ای مدون و مصرح از گزاره‌های اعتقادی که پیروان دعوت به قبول آن شده باشند، در این آیین نوپا نیست. آموزه‌ی مورد ادعا، در واقع در سرودهای مقدس مستتر است و اعتقاد بر این است که ضمن نوشیدن آیاهواسکا، و در اثر دگرگونی‎هایی که نوشیدن این روان‌گردان گیاهی در جریان مراسم در آگاهی ایجاد می‌کند از پرده برون می‌افتد و به فراخور نیاز، پرسش یا نیتی که رهجو (سالک) در آن دم دارد، رخ‌نمون می‌شود.</p>
<p>شاید این آیین، بخصوص با توجه به گسترش سریعی که تاکنون داشته، حتی به خارج از برزیل و محدوده‌ی آمازون، با همه‌گیر شدن در دنیا، دستخوش تغییر شود (مثل هر آیین گسترش‌یافته‌ای در طول تاریخ)؛ و در این صورت، وقتی از حاشیه به متن آمد، وقتی از سایه‌روشن خودآگاهی جمعی بشر، جدا شد و در معرض توجه و تمرکز ذهن جمعی قرار گرفت، آن وقت نیاز به &#8220;توجیه&#8221; خود، پیدا کند. در این صورت، چه بسا متوسل خواهد شد به تفسیر جزء به جزء کنش‌های خود. و این دقیقاً یعنی ساختن گزاره‌های اعتقادی، گزاره‌هایی با محتوای مشخص معرفت‌شناختی، که از درون‌سازگاری بهره‌مند باشند. به عبارت دیگر، به جای آنکه ایستاده در تاریکی، پیروان را به درون پرده بخواند تا محرم اسرار شوند، خود یک گام جلوتر بگذارد تا اسرارش را زیر نور آفتاب تشریح کند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، این آیین باطنی (esoteric) یا – بنا به اصطلاح آشنا در فرهنگ ما – طریقت، که آموزه‌هایش را از خلال سرودهای آهنگین و تصاویر شاعرانه به گوش جان پیروان‌اش زمزمه می‌کند، به یک دین/ مذهب (religion) یا شریعت تبدیل می‌شود، و همچون همه‌ی شرایع بزرگ دنیا حاوی دو بعد خواهد بود: آیین، و مجموعه‌ای از باورهای مدون و مصرح برای توجیه این آیین.</p>
<p>غرب کلانشهر برلین، تدریجاً در جنگل غرق می‌شود و ما جایی بودیم که در حکم وداع با شهر و سلام گفتن دوباره به طبیعت بود؛ منطقه‌ای که برای آموزش و تفریح تعبیه شده بود و به همین خاطر ساختمانی شامل چند اتاق و امکانات بهداشتی داشت. اما محل برگزاری مراسم، کمی آن طرف‌تر بود، آنجا که درختان مجالی داده بودند و فضایی برای روشن کردن آتش ایجاد شده بود. پلکان دایره‌شکلی هم به دور نقطه‌ی مرکزی (آتشکده!) در کار بود که محوطه را شبیه به ماکت یک استادیوم کرده بود. می‌شد روی این پلکان‌های کم‌ارتفاع نشست و صرفاً نظاره‌گر بود، اما قاعده این است که همگان شرکت کنند. تماشاگری قرار بود رخ دهد. اما تماشاگران خود شرکت‌کنندگان بودند، و قرار بود تماشاگهی بی‌نظیر در برابر چشمان باز ما خلق شود. قرار بود سوژه خود، ابژه باشد؛ به درون خود نگاه کند. حتی فضای بیرون هم، قرار بود آینه‌ای شود از حیات درون. بنابراین جای ایستادن خارج از ماجرا، جای عکس گرفتن و یا فیلم‌برداشتن نبود. آنچه که در کار ما مطابق با قاعده‌ی سانتودایمی نبود، برگزاری مراسم در فضای باز بود. مطابق با قاعده، کار در جنگل انجام می‌شود، اما در یک فضای سرپوشیده. و به جای افروختن آتش، میزی در وسط می‌گذارند. کاری که ما می‌کردیم، خیلی هم راست‌کیشانه (ارتدوکس) نبود.</p>
<p>از همان ابتدای کار، میزی دیدم کنار میدان که ظرف حاوی آیاهواسکا به همراه قدحی روی آن بود. چقدر منظره‌ای که می‌دیدم تجسم دقیق کهن‌الگوهای ذهن ایرانی بود! آتشی که باید روشن می‌ماند، باده‌ای که از انگور نیست، و سرودهایی که حتی پیش از نوشیدن آغاز شده بود و فضا را از شوری معنوی آکنده کرده بود. آنچه پس از این، یعنی پس از نوشیدن از آن قدح رازآلود، رخ داد، تکان‌دهنده بود.</p>
<p>درست به خاطرم نمی‌آید که دقیقاً جام اول را کی نوشیدم. دیدم که دوستان یکی‌یکی از حلقه خارج می‌شوند و مقابل میز می‌ایستند. سرپرست گروه، از آن نوشیدنی گیاهی در قدح کوچک برای آنها می‌ریخت، و آنها با تمرکز سرمی‌کشیدند. هر کس که می‌نوشید دوباره به دوستانی که در حلقه‌ی دور آتش بودند ملحق می‌شد، و به خواندن سرود و رقص موقرانه ادامه می‌داد. شاید حدود ساعت هفت بود که من جام اول را نوشیدم. در طول یک ساعت آینده، فضا برایم جذاب‌تر شد و سرودها دل‌انگیزتر؛ که دیدم دوستان مجدداً برای نوشیدن جام دوم در صف هستند! شاید کمی از هشت گذشته بود که من جرأت کردم و برای نوشیدن جام دوم در صف قرار گرفتم. دقایقی بعد، حس خواب‌آلودگی شدیدی بر من مسلط شد، سعی می‌کردم بر این حس غلبه کنم و به این منظور روی رقص و آوازها تمرکز می‌کردم. اما نداشتن متن سرودها روی کاغذ، و از آن بدتر، بلد نبودن زبان سرودها، امکان تمرکز قوی را از من می‌گرفت. انگار دیدم که سمت خانم‌ها، کسی روی یک پلکان درازکشیده و خوابیده است! در لحظه‌ای که میل به خواب در من به حداکثر رسیده بود، ناگهان از حلقه جدا شدم و رفتم به سمتی که آن خانم درازکشیده بود، با این نیت که من هم فقط یکی دو دقیقه بتوانم درازبکشم و بخوابم! اما رفتن به سمت خانم‌ها قدغن است! وقتی به آن سمت رسیدم، کمی دور و بر خودم را نگاه کردم و مردد شدم که چطور می‌شود اینجا خوابید! نزدیک شده بودم به نوازندگان که دو خانم برزیلی بودند، یکی گیتار می‌زد و دیگری سازی ضربی داشت. ویدا به پارسی به من یادآوری کرد که نباید به این قسمت می‌آمدم. بنابراین برگشتم به سمت آقایان، در گوشه‌ی میدان، روی یک پلکان نشستم تا دست‌کم نشسته کمی استراحت کنم. احساس می‌کردم فضا لطیف شده است! مراسم چند قدم جلوتر از جایی که من نشسته بودم در جریان بود، و تاریکی جنگل سبز از سمت راست درست کنار گوشم بود. جرأت نکردم برگردم و به عمق تاریکی نگاه کنم! احساس می‌کردم ممکن است تصاویری ببینم و باعث ترسم شوند. حتی به آسمان تاریک بالای سرم هم نگاه نکردم. حسی شبیه حالت گزگز در فضای جمجمه‌ام دست داد. متوجه بودم که مدتی‌ست از مراسم لذت نمی‌برم اما حدس می‌زدم اثر آیاهواسکا شدت گرفته، و این شرایط موقتی‌ست. کمی سردم بود و چون بازویم را می‌مالیدم، یکی از دوستان که او هم مثل من دقایقی کنار کشیده بود، با اجازه، روی من یک پتو انداخت. می‌دانست که تحت این شرایط که ادراک هر کس قوت گرفته است، باید با احتیاط به دیگران نزدیک شد. لمس کردن‌های عادی هم ممکن است، خیلی شدید تجربه شوند. یادم می‌آید که تکه‌چوبی از روی زمین برداشتم و وقتی پتو را روی دوشم انداخت، به انگلیسی به او گفتم که: « حالا من شبیه یک شمن شدم! » جمله‌ای بود برای یادآوری به خودم که هنوز اوضاع تحت کنترل است و اتفاق ناگواری برایم رخ نداده. یک شوخی کوچک برای حفظ اعتماد به نفس. آن دوست مهربان هم لبخندی زد.</p>
<p>نمی‌توانم برآورد کنم که چه مدت به آن حالت نشسته بودم که سرپرست به من نزدیک شد، و به انگلیسی گفت که باید به جمع دوستان در حلقه ملحق شوم. خواب‌آلودگی از سرم پریده بود. صدای او را درست نمی‌شنیدم ولی حدس زدم که می‌خواهد به بقیه ملحق شوم. شاید بلند شدن من همزمان شد با آغاز یک سرود تازه و بسیار زیبا، که نشاطی در من به وجود آورد و وقتی در حلقه دوباره جایی گرفتم شاد بودم که دقایق ناگوار را از سر گذرانیدم و حالا می‌توانم دوباره با دوستان همراهی کنم. چون هنوز سرما اذیتم می‌کرد، از فردی که جلوتر در حلقه‌ی نزدیک‌تر به آتش ایستاده بود، خواستم که جایش را به من دهد. نه سرودخوانی بلد بودم، و نه رقصیدنم تحت آن شرایط چندان هماهنگ بود، با این حال نزدیکی به آتش، گرمم کرد. در آن حلقه‌ی جلو، دوستان طرف مقابل را که خانم بودند بهتر می‌دیدم. یک‌بار حالت چهره، و طرز رقصیدن بی‌رمق یک خانم، باعث شد احساس کنم که او دارد در نگاه من تبدیل به نمونه‌ی اعلای کهنگی می‌شود! درست مثل یک عروسک کهنه و زهوار در- رفته‌ی به تمام معنا&#8230; در نوشته‌های شنون خوانده بودم که در تجربه‌ی آیاهواسکا، اشیاء در ادراک ممکن است نوعی (generic) شوند. مبدل شوند به مثل اعلای یک مفهوم. خود او یک نفر را به صورت کشاورزی ازلی- ابدی دیده بود! پیش‌نمونه (prototype)ی کشاورز به طور کلی. جای افلاطون خالی! جرأت نکردم ادامه دهم&#8230; از طرفی نمی‌خواستم آدم‌ها را بد ببینم. بنابراین رویم را برگرداندم.</p>
<p>سرود که تمام شد، مثل هر بار، سکوتی دلنشین حاکم شد. و اینجا بود که من بی‌اختیار گفتم دانکه!</p>
<p>می‌دانستم که عدم آمادگی من برای این مراسم، باعث شد که تجربه‌ام بی‌نقص نباشد. من یک تازه‌وارد بودم! زمان اثرکرد آن نوشیدنی مقدس را در خودم خوب نمی‌دانستم. اولین بار بود که رقص آیینی می‌کردم. گاهی که دوست کنارم، (در ابتدای مراسم) کتابچه‌ی سرودهایش را مقابل چشم‌هایم می‌گرفت، به این راضی بودم که درست مثل یک نوآموز که سعی می‌کند خود را به گرد دوستان آموخته‌تر از خودش برساند، نگاهم را به دنبال کلمات بدوانم تا به آواز دلکش جمع برسد. نگاهم زمین می‌خورد، عقب می‌ماند، اما به زحمت می‌رسید. برایم یقین بود که تمرکز مناسب و کافی روی این کار جمعی، ادراک عمیقی از هماهنگی و همدلی با خود می‌آورد که شاید در حالات قوی‌تر و در رهجویان قابل‌تر، به مرگ موقتی فردیت و استحاله‌ی در جمع (و یا حتی در طبیعت) منجر شود. من خیلی دور بودم از این&#8230; اما وقتی خواننده‌ی رهبر که پوشادورا (Puxadora) نامیده می‌شود، ختم تمام سرودها را اعلام کرد و مراسم از قالب رسمی خود خارج شد، فهمیدم که دیگران هم مثل من غرق یک فضای صمیمی و دوست‌داشتنی شده‌اند: دختر جوان و زیبارو که موقع خواندن چشم‌هایش را می‌بست و خودش غرق لذت می‌شد، کاملاً شاد و بشاش به همه تبریک گفت که آیین به بهترین شکل به انجام رسیده است. موج شادی همه را گرفت. برایم جالب بود که کمتر کسی عملاً از قالب قبلی خارج شد! انگار که دوستان دل نمی‌کندند. تمایل داشتند به رقصیدن و رقصیدن و آواز خواندن. پوشادورا، سرودهای دیگری را از بر می‌خواند و به آنها حرکات جدیدی برای رقصیدن یاد می‌داد، یک حرکت این بود که دست‌های هم را بگیریم و به آتش نزدیک شویم، و دوباره به عقب برگردیم، همراه با فریادهایی از شادی. من که کم‌کم به سطح هشیاری متعارف برمی‌گشتم، ذهنم دوباره به تحلیل کردن افتاد: دیدم که حرکات کلیشه‌ایست، تمایلی به انجام حرکات قبلی وجود دارد. به مرور صحنه‌هایی از ساعات قبل به خاطرم می‌آمد. مثلاً اینکه مونیکا، نوازنده‌ی گیتار، که خودش البته نوشیده بود، یک بار در خلال بین دو اجرا، کسی را روی پلکان با دست نشان داده بود و با خنده‌ای پرسیده بود که او کیست!؟ یک غریبه است که از بیرون آمده؟! آن شخص یکی از دوستان بود که مکرر و طولانی‌مدت از حلقه خارج می‌شد و آن لحظه روی پلکان ایستاده بود، دست‌ها در جیب و سر را فرو برده در یقیه‌ی بارانی؛ آنچنان کناره گرفته از جمع، که حدس می‌زنم به چشم مونیکا یک غریبه‌ی تمام عیار جلوه کرده بود! به هر حال من تنها، ناشی این جماعت نبودم!</p>
<p style="text-align: center;">*****</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10529/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سقوط؛ فرجام محتوم یک نظام</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10391</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10391#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 17:57:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روزبه میرابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[نظام سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10391</guid>
		<description><![CDATA[در یک روند منطقی بنا نهادن یک سیستم حکومتی که «آزادی و استقلال و عدالت ورزی» از آرمان هایش بوده باید بتوان پس از گذشت سه دهه از آن حاصلی برای ارزیابی در دست داشت. اما آیا می توان امروز جمهوری اسلامی را در مسیر آن اهداف، نظامی مستحکم تر از پیش یا کارآمدتر از قبل دانست؟ آیا روند «شکل گیری و تثبیت و شکوفایی» در این نظام روندی سالم را طی کرد تا به هدف ابتدای اش که «حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» بود نزدیک شده باشد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سالی دیگر از تقویم تولد جمهوری اسلامی ورق خورد و نگاهی مختصر به کارنامه سه دهه این نظام نشان می دهد که صف طرد شدگان و حذف شدگان و رانده شدگان صف بسیار طویل تری از همراه شدگان است. نهادهای مختلفی در این دهه ها سربرآورند یا یا با اراده ای سربریده شدند. ساختارهای زیادی شکل گرفتند و ساختمان های دیگری نیز تخریب شدند. در یک روند منطقی بنا نهادن یک سیستم حکومتی که «آزادی و استقلال و عدالت ورزی» از آرمان هایش بوده باید بتوان پس از گذشت سه دهه از آن حاصلی برای ارزیابی در دست داشت. اما آیا می توان امروز جمهوری اسلامی را در مسیر آن اهداف، نظامی مستحکم تر از پیش یا کارآمدتر از قبل دانست؟ آیا روند «شکل گیری و تثبیت و شکوفایی» در این نظام روندی سالم را طی کرد تا به هدف ابتدای اش که «حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» بود نزدیک شده باشد؟ چه جهت گیری هایی در طول این دوران به دور شدن یا نزدیک شدن از/به این هدف انجامیده است؟ عوامل این دوری یا نزدیکی چه بودند؟</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/02/larijani-ahmadinejad-khamenei-at-odds-with-each-other-conflict-iran.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10396" title="larijani-ahmadinejad-khamenei-at-odds-with-each-other-conflict-iran" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/02/larijani-ahmadinejad-khamenei-at-odds-with-each-other-conflict-iran-e1329674465150.jpg" alt="" width="500" height="323" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>از منظر نگارنده حداقل شش مورد زیر نشان دهنده روندی است که فرجامش در صورت عدم تغییر بنیادی به «سقوط» نظام جمهوری اسلامی خواهد انجامید.</p>
<p><strong>1ـ باز گذاشتن دست نظامیان</strong></p>
<p>هر چند نظامیان در قالب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته های انقلاب و نام های متفاوت در طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی همواره در عرصه های «غیر نظامی» حضور داشتند و نقش آفرین بودند؛ اما این نفوذ با چراغ سبزهای برخی افراد موثر در حاکمیت و به طور خاص سید علی خامنه ای (به عنوان رهبر) و اکبر هاشمی رفسنجانی (به عنوان رییس جمهوری وقت) از سال های پس از جنگ بیش از گذشته شد. تحت توجیه های مختلف از جمله «سازندگی» پای بسیاری از فرمانده هان و نظامیان و بنگاه های وابسته به آنها به عرصه های غیر نظامی به خصوص «اقتصاد و تجارت» باز شد. منافع سیاسی و امنیتی با منافع اقتصادی و شیرینی «مال» و سرمایه هم پوشانی پیدا کرد. جمهوری اسلامی که حداقل تا مدت ها با استناد به جمله ای از آیت الله خمینی که دخالت نظامیان در سیاست را منع کرده بود، کم کم تعارف را به کناری نهاد و با تفسیرهای مطلوب برخی گروه ها، دست نظامیان را باز گذاشت تا بر هر چه «صلاح» می دانند سیطره بیابند.</p>
<p>در دوران ریاست دولت محمودی احمدی نژاد این موضوع دیگر هیچ پرده ای برای پوشش نیز با خود نداشت و دولت او با رضایت و هدایت رهبری جمهوری اسلامی بزرگ ترین پروژه های ملی کشور را تقدیم نظامیان کرد. از پروژه های بزرگ نفت و گاز گرفته تا مالکیت شرکت های مخابراتی و راه سازی.</p>
<blockquote><p>جمهوری اسلامی فرصت های زیادی برای تغییر و اصلاح مسیرش در دو دهه اخیر پیش روی خود دید؛ اما هرگز قادر به درک ضرورتش نشد. و این پیام تاریخ است که اگر اصلاح و تغییر را دیر بپذیرید «خیلی زود دیر خواهد شد» و دیگر سرنیزه ها نیز طاقت سرپا ماندن در مقابل خشم خشمگین ها را ندارد</p></blockquote>
<p>دگردیسی جمهوری اسلامی تا بدانجا پیش رفت که حتی یادآوری آن جمله معروف آیت الله خمینی در منع نظامیان از دخالت در سیاست، «جرمی» شد که حتی نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز از آن مصون نماند. امروز و پس از سی و سه سال از شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ایران می توان به راحتی حاکمیت موجود را حاکمیت «نظامیان» دانست. سیطره بی چون و چرای نظامیان بر «سیاست و فرهنگ و اجتماع و اقتصاد و سیاست خارجی» مسیری است که جمهوری اسلامی را به پرتگاه «سقوط» خواهد رساند.</p>
<p><strong>2ـ فراخی تفسیرهای شورای نگهبان</strong></p>
<p>شورای نگهبان قانون اساسی در ابتدا با استناد به تجربه تاریخی «مشروطه مشروعه» در قانون اساسی جمهوری اسلامی گنجانده شد. قانون اساسی در ابتدا برای این شورا چند وظیفه مشخص تعیین کرده بود. شورای نگهبان موظف بود که مصوبات قوه مقننه را با «قانون و شرع» تطبیق دهد و اگر تضادی در آن دید برای اصلاح و بازبینی به مجلس بازگرداند تا ابهام یا شبه تضاد با «قانون و شرع» در مصوبات و قانون گذاری ها بر طرف شود.</p>
<p>شورای نگهبان خیلی زود با استفاده از اصلی در قانون اساسی که مجوز «تفسیر اصول قانون اساسی» را به این شورا داده است، اصول مرتبط با خود را چنان گسترده تفسیر کرد که دربسیاری موارد حتی نص قانون و یا روح حاکم بر قانون اساسی نیز زیر پا گذاشته شد. رویکرد این شورا در مواجهه با اصلاحیه قوانین سیاسی و قضایی و عقیدتی از مصادیق بارز این موضوع است. «شورای نگهبان قانون اساسی» در طول دوران نقش آفرینی خود به خصوص در دو دهه اخیر عملا بزرگ ترین «ناقض قانون اساسی» جمهوری اسلامی بود. رضایت رهبری جمهوری اسلامی و در بسیاری موارد هدایت او در بی ضابطه کردن دایره «تفسیری» شورای نگهبان جمهوری اسلامی را در مسیر رسیدن به پرتگاه «سقوط» قرار داده است.</p>
<p><strong>3ـ دستبرد به آرای انتخابات و مهندسی آرا</strong></p>
<p>شورای نگهبان قانون اساسی همچنین قرار بود تا به دلیل اینکه (طبق قانون اساسی) دولت ها برگزار کننده انتخابات تعیین شده اند، بر روند امور اجرایی نظارت کنند تا از سو استفاده و دستبردهای احتمالی دولت برگزار کننده جلوگیری کنند. در همه دنیا نظارت بر انتخابات یکی از اصلی ترین پایه های اعتماد جامعه را تشکیل می دهد. اگر نظارت ناظران، رضایت شهروندان را در پی داشته باشد این میوه ثمره اش تحکیم و تقویت یک نظام سیاسی اجتماعی مبتنی بر رای مردم است.</p>
<p>شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی به اراده و با هدایت رهبری جمهوری اسلامی با «تفسیری» مناقشه برانگیز در یک دوره زمانی فلسفه «انتخاب شدن و انتخاب کردن» در نظام انتخاباتی جمهوری اسلامی را خالی از محتوا کرد. شورای نگهبان که قرار بود ناظر سلامت انتخابات باشد مرحله به مرحله «قاتل» آن شد و به مرور با هدایت رهبری جمهوری اسلامی و همدستی نظامیان و البته گسترش تشکیلات موازی به «مهندسی آرا» روی آورد. انتخابات همواره در جمهوری اسلامی با استانداردهای یک انتخابات «آزاد و سالم» فاصله داشت؛ اما با تفاسیر فراخ در مسیر بی معنا شدن قرار گرفت. آنچه در انتخابات ۸۸ در روند برگزاری انتخابات و رای گیری و شمارش آرا روی داد، زدن «مهر باطل» بر فلسفه انتخابات در ایران بود.</p>
<p>مسیری که شورای نگهبان و تفکر حامی و هادی اش در زمینه «انتخابات» و نظام انتخاباتی در جمهوری اسلامی پیموده است نظام حاکم بر ایران را در مسیر «سقوط» قرار داده است.</p>
<p><strong>4ـ تقلیل قوه مقننه</strong></p>
<p>زمانی قرار بود پارلمان در نظام جمهوری اسلامی در «راس امور» باشد. شاکله خاص و گسترده نمایندگی در قوه مقننه در اکثر نظام های دنیا همواره بیشترین نمایندگی از بدنه جامعه و اقشار آن را دارد. قانون اساسی هم اختیارات نظارتی و تقنینی بسیاری به مجلس در جمهوری اسلامی داده است. مجلس طبق قانون اساسی تنها نهاد قانون گذاری باید باشد. مجلس باید از ابزارهای مختلف از جمله طرح سوال و استیضاح و تحقیق و تفحص و بهره گیری از نهادهایی چون دیوان محاسبات به عنوان چشم های بیدار جامعه ناظر بی رحم قدرت باشد. تصویب و اصلاح قوانین یکی از اصلی ترین شرح وظایف یک پارلمان است. اما جمهوری اسلامی در دوره های مختلف به «تقلیل و تحدید» این نهاد در درون خود پرداخت و به مرور مجلس شورای اسلامی را به نهادی بی خاصیت و فرمانبر و مداح تبدیل کرد. در حالی که باید برای ماندگاری خود هم که شده به سمت تقویت پارلمان و گسترش دایره بازیگرانش و کم کردن موانع اعمال اختیاراتش پیش می رفت. در حال حاضر قوه مقننه به نازل ترین سطح خود رسیده است که نمایندگانش نه تنها در پی استیفای حقوق خود نیستند، بلکه بالعکس با تصویب طرح های «ننگ آور» حقوق خود را نیز زایل می کنند. چنین نهادی که باید استیفا کننده حقوق ملت باشد به نهادی بی هویت و بی خاصیت تبدیل شده است. تقلیل قوه مقننه توسط هدایت عامدانه رهبری جمهوری اسلامی و با فربه کردن نهادهای وابسته به خود و ذاتا مطیع، مسیری بود که جمهوری اسلامی از سال ها پیش پیگیری کرده و این مسیر فرجامی جز کمک به «سقوط» سیستم ندارد.</p>
<p><strong>5ـ تسخیر قوه قضاییه</strong></p>
<p>نهاد دادگستری و قوه قضاییه یکی از حساس ترین بخش های یک سیستم حکومتی است که هر چه مستقل تر و قضایی تر باشد امکان عادلانه بودن یک سیستم را بیشتر می کند. جمهوری اسلامی از همان ابتدا به دلیل تاکیدش بر «اسلام» و «احکام اسلامی» آزمونی نیز برای ارایه تصویری اسلامی از«دادگستری» بود. ادعای عالمان اسلام اصالت «عدالت» در دین اسلام و مذهب شیعه بود. از همین رو کارنامه دستگاه قضا تاثیر مستقیمی بر این قضاوت در مورد این نگرش دارد. عدالت خانه در جمهوری اسلامی از همان ابتدا با تفاسیر متفاوت و اختلاف نظرها و جنگ قدرت ها در راه تحقق «احساس عدالت» در وجدان عمومی جامعه ناکام بود. آنچه این ناکامی را بیش از هر مقوله دیگری پررنگ کرد راه یافتن سلایق برآمده از حوزه های سیاسی و عقیدتی و امنیتی بر امر قضا بود.</p>
<p>دسته بندی های سیاسی و زد و بندهای باندی و فرمان دهی امنیتی ها در عمل سرطان بدخیمی را در کالبد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی رشد داده است. علی رغم اینکه در ساختار محاکم و نهاد قضایی جمهوری اسلامی همچنان قضات با وجدان و خداترس بسیارند اما غلبه «سیاست» و «نظامیان و امنیتی ها» در این ساختار کارنامه کلان این رکن حیاتی را سیاه کرده است.</p>
<p>قوه قضاییه جمهوری اسلامی در حال حاضر در نازل ترین سطح خود قرار گرفته و برخی قضات و بازپرس ها بیش از آنکه «حاملان عدل و انصاف» باشند، «عاملان» اجرای تصمیمات خارج از سیستم حقوقی هستند. آنچه جمهوری اسلامی و مدیران ارشدش بر سر نهاد «دادگستری» آورده اند حاصلش جز بی اعتمادی و بی عدالتی و ظلم مضاعف به مظلومان نیست که در نهایت «سقوط» را دامن گیر عاملانش خواهد کرد.</p>
<p><strong>6ـ تحقیر مجلس خبرگان</strong></p>
<p>مجلس خبرگان رهبری بر روی کاغذ مهم ترین نهاد در جمهوری اسلامی است و اختیارات و وظایف حساسی دارد که تقریبا هیچ نهاد دیگری از آن برخوردار نیست. این مجلس بر روی کاغذ، تعیین کننده بالاترین مقام جمهوری اسلامی است. مجلس خبرگان مسوول مستقیم نظارت بر رهبری جمهوری اسلامی و نهادهای زیر نظر وی است. این نهاد می توانست به یکی از عوامل بقا و رشد و پویایی جمهوری اسلامی برای دهه های مختلف تبدیل شود؛ اما این نهاد تاثیرگذار نیز توسط برخی از جمله عوامل رهبری کنونی جمهوری اسلامی هر روز حقیرتر شد. در ابتدا با سپردن نظارت بر برگزاری انتخاباتش به شورای نگهبان که منصوب و زیر نظر شخص رهبری است، توانستند ترکیب آن را مهندسی کنند. این مجلس که باید ناظر بر به اصطلاح «منتخب» خود ـ یعنی رهبر جمهوری اسلامی ـ باشد، خیلی زود تبدیل به «شورای مدح و تایید و پشتیبانی بی چون و چرا» شد. مجلس خبرگان رهبری یکی از غیر شفاف ترین نهادهای جمهوری اسلامی است که با توجه به مسوولیت حساسی که برعهده دارد هرگز گزارشی به مردم در مورد کارنامه و عملکردش نداده است. داشتن همین مسوولیت های حساس در عمل سبب می شود که خبرگان در «سقوط» جمهوری اسلامی نقش بسزایی داشته باشد. نهادی که در صورت کارکرد درست با همه اشکالات موجود می توانست برای جمهوری اسلامی «آسیب زدا» باشد عملا سال هاست که خود به عاملی برای «آسیب» به جمهوری اسلامی تبدیل شده است.</p>
<p>رهبری جمهوری اسلامی و همراهانش با «تحقیر» مجلس خبرگان رهبری بیشترین کمک را به «سقوط» نظام جمهوری اسلامی کرده اند.</p>
<p><strong>نکته آخر:</strong></p>
<p>آنچه در موارد بالا به آن ها اشاره ای گذرا شد، نه همه عوامل که چند نمونه از عواملی است که مسیر حرکت نظام جمهوری اسلامی را از آنچه در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده که «حاکمیت از آن مردم است» به بی راهه ای کشانده که «سقوط» از پرتگاه، فرجام غیرقابل اجتنابش است. جمهوری اسلامی فرصت های زیادی برای تغییر و اصلاح مسیرش در دو دهه اخیر پیش روی خود دید؛ اما هرگز قادر به درک ضرورتش نشد. و این پیام تاریخ است که اگر اصلاح و تغییر را دیر بپذیرید «خیلی زود دیر خواهد شد» و دیگر سرنیزه ها نیز طاقت سرپا ماندن در مقابل خشم خشمگین ها را ندارد.</p>
<p>بسیاری از مدیران ارشد در جمهوری اسلامی در خطابه های تکراری و خسته کننده شان همواره آسمان و زمین را به هم می بافتند تا دیگران و دیگری و البته «دشمن» را عامل تضعیف نظام برآمده از انقلاب ۱۳۵۷ معرفی کنند شاید هم باور دارند که این دیگران هستند که نظام جمهوری اسلامی را در مسیر دشواری قرار داده اند. اما آیا منصفانه به خود و عملکردشان در آیینه نگاه کرده اند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10391/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تعلیق غنی‌سازی؛ از یک شعار تا خواسته‌ای جمعی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10382</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10382#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 23:53:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی سمیع‌نژاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10382</guid>
		<description><![CDATA[جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است. می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فقر و انهدام کامل ایران؛ سرنوشت روزهای بی‌سرنوشتی است که نشانی‌اش را تحریم‌های پیشین و تازه می‌دهند. روزهایی که اگر به همین روال و رویه پیش برود، روزهایی سخت و طاقت‌فرسا برای تک تک مردم ایران خواهد بود. روزهایی که اگر به آن برسیم بعدها از آن به عنوان «فاجعه» یاد خواهیم کرد. جمهوری اسلامی بی‌تردید مقصر اول این سناریو است که جز برای فقر و بدبختی مردم ایران نوشته نشده است. حکومتی که به خاطر رفتارهای تهاجمی و قهرآمیز با مردم ایران و کشورهای دیگر دنیا در این سی و اندی سال، دیوار بلندی از «بی‌اعتمادی» پیرامون خود کشیده است. حال اگر کنار این نام «بی‌اعتماد» فعالیت‌های ‌هسته‌ای و اتمی نیز قرار گیرد؛ وضعیت موجود و این تحریم‌ها و این شدت برخوردها آن‌چنان دور از انتظار نیز جلوه نمی‌کند. سیاست بین‌الملل نیز چنین واکنش‌هایی را پیش‌تر در موارد مشابه از خود نشان داده است.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/iran-sanctions_0.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10385" title="iran-sanctions_0" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/iran-sanctions_0.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>جمهوری اسلامی به شکلی جدی تحریم شده است. نفت به عنوان کالای اول صاداراتی، پتروشیمی به عنوان کالای دوم صادراتی، بانک مرکزی به عنوان شاهرگ معاملات ارزی ایران و خرید فروش طلا و سنگ‌های قیمتی به عنوان پشتوانه‌ی مالی کشور در معرض تحریم قرار گرفته است. بر اساس نوشته‌های کاغذی در قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها، این جمهوری اسلامی است که تحریم شده؛ اما چه کسی است که نداند این تحریم‌ها چه بلای خانمان‌سوزی برای تک تک مردم ایران است که در آینده‌‌ای نزدیک حتی برای تأمین کالاهای اساسی خود نیز با هزاران مشکل مواجه می‌شوند. گر چه در همین آغاز و شروع، تحریم‌ها در حال نشان دادن اثرات خود هستند و از آینده‌ای سخت سخن می‌گویند.</p>
<p>ایران در آستانه خطر بالقوه‌ای است که در صورت بالفعل شدن، ضررها و خسارات آن تا مدت‌ها بر سر ایران و ایرانی می‌ماند و سال‌ها وقت و هزینه لازم است تا این اثرات و ویرانی‌ها رفع شود. تحریم‌های جدید زنگ خطری است برای همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از دنیا و با توجه به ادبیات این روزهای مقامات جمهوری اسلامی و خط و نشان‌های نظامی غرب، خطر وقوع «جنگ» را نیز گوش‌زد می‌کند.</p>
<p>این خطرها که میزان و ابعاد آن قابل پیش‌بینی هم هست، نهیب می‌زند که حضور فعال همه‌ی ایرانیان در این بزنگاه تا چه اندازه مهم است و تا چه اندازه باید در این برهه نسبت به این مسائل حساس بود. با این حال، راه‌های پیش‌روی شهروندان ایرانی برای دور شدن از این فاجعه چندان زیاد نیست؛ یا غرب باید دست از نگرانی‌های خود بکشد و یا جمهوری اسلامی باید پاسخی قانع کننده با اتخاذ روش‌های شفاف در فعالیت‌های هسته‌ای خود به غرب بدهد.</p>
<blockquote><p>جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است. می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود</p></blockquote>
<p>آن‌چه که در این نما از دیپلماسی غرب و جمهوری اسلامی پیش‌روی ما است، این نکته را نشان می‌دهد که نه غرب و نه جمهوری اسلامی کوچک‌ترین توجهی به وضعیتی که برای شهروندان ایرانی پیش خواهد آمد نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی خود با بازداشت‌ها و زندان‌ها و سرکوب‌های مداوم و نادیده انگاشتن رأی و نظر مردم در طول این سه دهه به کرات گفته است که آن‌چه که برای‌اش اهمیتی ندارد، مردم ایران و وضعیت‌شان است. دولت‌های غربی نیز آن‌چه که مدنظر دارند منافع ملی و امنیت جهانی برای فعالیت‌های‌شان است و حتی اگر مردم ایران نیز در این مسیر قربانی شوند، تأثیری در روند کاری‌شان ایجاد نخواهد کرد.</p>
<p>ده‌ها کشور اروپایی و غربی و آمریکا پس از لابی‌ها و دادن امتیازهای گوناگون به یک‌دیگر، پس از سال‌ها با اتخاذ یک تصمیم سخت این روزها به تحریم نفت ایران رسیده‌اند، اقدامی که بی‌شک از ماه‌ها قبل برای آن در پشت پرده برنامه‌ریزی شده و در مورد آن سخن گفته شده است. تصمیمی که در اتحادیه اروپا برای جمهوری اسلامی گرفته شد، حاصل گفت‌وگویی یک روزه نبوده و نیست و ساده‌انگاری است که فکر کنیم به همین زودی و با اعتراض به این تصمیم، غرب از خواسته و روشی که برگزیده دست خواهد کشید. برای اعتراض به غرب نیز با وجود رسانه‌های پرقدرت غربی مجال و فرصت چندانی برای اعتراض نیست.</p>
<p>از دیگر سو اعتراض به تصمیم اروپایی‌ها و آمریکا با این نگاه که جمهوری اسلامی «حق داشتن فعالیت‌های هسته‌ای را دارد» و یا «فعالیت‌های هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است» و یا تعبیر این مسأله که این تحریم‌ها «دخالت در امور داخلی ایران است» چیزی جز همنوایی و هم صدایی با تحلیل‌های اشتباه جمهوری اسلامی نیست.</p>
<p>چنین تحلیل‌هایی به نظر سیاست‌های تحمیل‌ شده‌ی جمهوری اسلامی به گروه‌ها و افرادی است که در بیش‌تر موارد به صورت «ناخواسته» و یا همانند جریان چپ بر اساس ایدئولوژی‌شان یا روی خط جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند یا با آن همنوا می‌شوند. این تحلیل‌ها غالبا به این مسأله می‌انجامد که جمهوری اسلامی بر مواضع غلط و مخرب خود در سیاست خارجی و دیپلماسی هسته‌ای پافشاری کرده و حتی حمایت گروه‌ها و افرادی که عنوان «اپوزوسیون» را نیز یدک می‌کشند، داشته باشد. نتیجه‌ی این همراهی بی‌شک ایجاد سرعت در مسیری است که به فقر و فلاکت در ایران می‌انجامد.</p>
<p>چند دهه‌ی تاریخ معاصر ما پر از چنین تحلیل‌های اشتباهی در مقاطعی حساس از سوی گروه‌ها و افرادی است که می‌توانستند با روی‌کرد و واکنشی صحیح خطری را دفع کنند. شاید یکی از بارزترین نمونه‌ها را بتوان در این مورد حزب توده عنوان کرد که در حساس‌ترین مقاطع چه در طول سال‌های قبل و بعد کودتای 28 مرداد و چه در سال‌های قبل و بعد از انقلاب 1357 با همنوایی اشتباه با حکومت مرکزی یا دولت خارجی فرصت‌های گرانبهایی را دست کم برای خود از دست داد.</p>
<p>خطر تحریم آغاز شده و پیامد آن خطر جنگ نیز وجود دارد. اشتباه ممنوع است. توسل به شعارها و ایدئولوژی‌های آرمان‌گرایانه این خطرها را دور نمی‌کند. نخستین واکنش‌های حکومت جمهوری اسلامی همان است که پیش‌تر بوده و مهم‌ترین اقدامی که از حالا روی آن دست گذاشته «راهپیمایی روز 22 بهمن» است تا طبق سنت هر ساله احتمالا جوابی به زعم خودش «دندان‌شکن» به استکبار جهانی که با «ملت ایران دشمنی می‌کند» بدهد. اما تحریم راه خودش را می‌رود، راهی به سوی فقر و تهی‌دستی بیش‌تر مردم.</p>
<p>دور از حقیقت نیست که برای رفع خطر با شرایط موجود؛ وادار کردن جمهوری اسلامی برای تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم و بازگشت به میز مذاکره اگر نگوییم تنها راه‌کار موجود، نزدیک‌ترین و قابل انجام‌ترین کاری است که می‌تواند صورت بگیرد.</p>
<p>واکنش جامعه جهانی به رفتار مخرب جمهوری اسلامی تابعی از خواست و اراده اپوزوسیون ایرانی نیست و تحریم‌ها نتیجه خواست خود غرب بر اساس منافعش بوده است. اگر غیر از این بود، این واکنش‌ها بسیار پیش‌تر از این می‌توانست در قبال موارد گسترده نقض حقوق بشر در ایران اتفاق بیافتد. در طول همین سال‌ها اروپا و آمریکا در جریان سرکوب‌ها و نقض متعدد حقوق بشر در ایران با جمهوری اسلامی قراردادهای اقتصادی و سیاسی بسته بودند، که حالا بسیاری از آن‌ها را به خاطر فعالیت‌های هسته‌ای ایران فسخ کرده‌اند.</p>
<p>در سوی مقابل جمهوری اسلامی نیز بر اساس خواست و اراده‌ی مردم ایران رفتار نمی‌کند و واکنش‌های این حکومت نیز بر اساس خواست و اراده‌ی ایرانیان نیست؛ اما نکته‌ی حائز اهمیت این است که جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است.</p>
<p>می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود. سرنوشت مردم کشورهایی که به خاطر دولت‌شان در معرض تحریم قرار گرفتند، تجربه‌ای است که نشان می‌دهد در صورت انجام این‌کار از سوی جمهوری اسلامی، آینده خطرناکی پیش روی ما قرار می‌گیرد. چرا که نه غرب و آمریکا از خواست خود کوتاه خواهد آمد و نه جمهوری اسلامی که هیچ‌گاه به سرنوشت مردم وقعی ننهاده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10382/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>الگوی ترکیه در خاورمیانه پیاده می‌شود</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10371</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10371#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 16:40:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[الشراع]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[اکرم الحموی]]></category>
		<category><![CDATA[بشار اسد]]></category>
		<category><![CDATA[بهار عربی]]></category>
		<category><![CDATA[رابرت بائر]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[علوی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10371</guid>
		<description><![CDATA[رابرت بائر مسئول بلندپایه سابق سازمان سیا در این گفتگو پیش‌بینی می‌کند که حکومت بشار اسد رییس جمهور سوریه تا ماه مارس آینده بیشتر دوام نخواهد داشت. وی همچنین می‌گوید که نیروهای ناتو به احتمال زیاد تا یک ماه دیگر منطقه پرواز ممنوع را در مورد سوریه به اجرا خواهند گذاشت و پس از سقوط اسد نیز سوریه شاهد جنگ داخلی و تجزیه خواهد بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هفته‌نامه لبنانی «الشراع» در شماره اخیر خود با رابرت بائر از مسئولان بلندپایه سابق در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) گفتگو کرده است و نظر و پیش‌بینی بائر در مورد مسائل روز و مهم منطقه خاورمیانه را جویا شده است. الشراع از جمله جراید مهم دنیای عرب است و حسن صبرا سردبیر آن روابط نزدیکی با خاندان پادشاهی عربستان و مسئولان آمریکایی دارد. صبرا کسی بود که در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان با افشاگری‌های خود در مورد معامله پنهانی سلاح میان ایران و آمریکا، رسوایی «ایران گیت» را ایجاد کرد.</p>
<p>بائر در این گفتگو پیش‌بینی می‌کند که حکومت بشار اسد رییس جمهور سوریه تا ماه مارس آینده بیشتر دوام نخواهد داشت. وی همچنین می‌گوید که نیروهای ناتو به احتمال زیاد تا یک ماه دیگر منطقه پرواز ممنوع را در مورد سوریه به اجرا خواهند گذاشت و پس از سقوط اسد نیز سوریه شاهد جنگ داخلی و تجزیه خواهد بود.</p>
<p>الشراع در مورد این مصاحبه می‌نویسد: «گفتگو با رابرت بائر کار آسانی نیست، چرا که وی به خاطر جایگاه پیشینش در سازمان سیا گنجینه‌ای از اطلاعات و اسرار است و نگاه وی به خاورمیانه و آینده آن، علاوه بر اینکه نگاهی غیر عادی است؛ بسیار حائز اهمیت می‌نماید».</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/132600897593c8.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10372" title="132600897593c8" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/132600897593c8.jpg" alt="" width="265" height="328" /></a></p>
<p><strong>وضعیت سوریه را ده ماه پس از شروع انقلاب مردمی به چه شکلی می‌بینید؟</strong></p>
<p>سوریه تقریبا آزاد شده است.</p>
<p><strong>ولی نظام بشار اسد کماکان بر سر قدرت است و روزانه ده‌ها نفر را به قتل می‌رساند.</strong></p>
<p>اسد به زودی خواهد رفت. متاسفانه بشار اسد تاکنون دست کم پنج هزار نفر از مردمش را به قتل رسانده اما با این حال حکومت بشار اسد تا ماه مارس آینده بیشتر به طول نخواهد کشید و بعد از آن سقوط می‌کند.</p>
<p><strong>پیش‌بینی آمریکا در مورد مرحله پس از سقوط بشار اسد در سوریه چیست؟</strong></p>
<p>تحلیل ما در آمریکا بدین شکل است که پس از سقوط بشار اسد، سوریه گرفتار وضعیتی همانند لبنان خواهد شد، بدین ترتیب که ابتدا جنگ داخلی در این کشور در می‌گیرد و سپس سوریه تجزیه می‌شود.</p>
<p><strong>حزب‌الله لبنان در این میان چه می‌شود؟</strong></p>
<p>اکنون کاملا مشخص است که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله، به شدت ناراحت و عصبی است. وی قادر به انجام هیچ کاری نیست و حتی نمی‌تواند نیروهایش را برای کمک به بشار اسد به سوریه بفرستد. نصرالله اکنون فقط در حال گذراندن وقت است و به عنوان یک قدم کوچک حتی قادر نیست قاچاق سلاح از شمال لبنان به سوریه را متوقف کند.</p>
<p><strong>چرا آمریکا هیچ دخالتی در سوریه نمی‌کند؟</strong></p>
<p>وضعیت در سوریه برای واشنگتن اهمیتی ندارد. منطقه خاورمیانه به شکل کلی دیگر از نظر آمریکا منطقه‌ای مهم به حساب نمی‌آید. از زمانی که جورج بوش به عراق حمله کرد، درهای جهنم در همه جا باز شده است. رهایی از دیکتاتوری صدام حسین در سال 2004، نمونه‌ای برای کشورهای عربی ایجاد کرد و به همین دلیل است که شاهد تغییر نقشه منطقه هستیم.</p>
<p><strong>این نقشه چگونه تغییر می‌کند؟</strong></p>
<p>بهترین مثال برای این تغییر را در مصر شاهد هستیم، بطوریکه پس از نخستین انتخابات آزاد در این کشور، اخوان‌المسلمین و گروه‌های اسلام‌گرا بودند که به قدرت رسیدند. رقابت در خاورمیانه اکنون بین ایران و ترکیه است که به زودی بر تمام منطقه مسلط خواهند شد، اما مهم‌ترین نکته این است که حتی با پیروزی اسلام‌گراها در مصر، تونس، لیبی و بلکه سوریه؛ تمام این کشورها از نمونه ترکیه پیروی خواهند کرد و هیچکدام حاضر به پیاده کردن نمونه ایران نیستند.</p>
<p><strong>به صحبت در مورد سوریه بازگردیم. چرا ترکیه دخالت نظامی در سوریه را نمی‌پذیرد؟</strong></p>
<p>مخالفت ترکیه با دخالت نظامی در سوریه به این دلیل است که کشورهای دیگری مثل قطر در منطقه هستند که خواستار این دخالتند و به همین دلیل ترک‌ها قصد ندارد به صورت مستقیم وارد یک چالش نظامی در سوریه شوند.</p>
<p><strong>چرا ناتو وارد عمل نشده و مثلا منطقه پرواز ممنوع را بر فراز سوریه به اجرا نمی‌گذارد؟</strong></p>
<p>ناتو قبل از اینکه سوری‌های بیشتری جان خود را از دست بدهند، دست به چنین کاری نخواهد زد.</p>
<blockquote><p>بشار اسد تا ماه مارس سقوط خواهد کرد و سپس الگوی ترکیه در منطقه خاورمیانه حکمفرما خواهد شد و این تنها اخوان‌المسلمین هستند که می‌توانند منطقه را متحول کنند</p></blockquote>
<p><strong>آیا کشته شدن بیش از پنج هزار نفر بر اساس آمار سازمان ملل کافی نیست؟</strong></p>
<p>این دنیاست و روش‌ها و سیاست‌های آن.</p>
<p><strong>آمریکا و سیا کجای این ماجرا قرار دارند؟</strong></p>
<p>من به شما گفتم و باز هم تاکید می‌کنم که دیگر برای ما اهمیت چندانی ندارد که در سوریه چه می‌گذرد. پاسخ‌ها همه در آنکارا و تهران هستند.</p>
<p><strong>ولی ترک‌ها جز محکوم کردن کار دیگری انجام نمی‌دهند.</strong></p>
<p>این درست نیست. داد و ستدی با ترک‌ها جریان دارد و آنها نسبت به آنچه در سوریه می‌گذرد چندان بی‌گناه و بی‌اطلاع نیستند. ترکیه به شکل غیر مستقیم به ارتش آزاد سوریه کمک می‌کند و این موضوع را همه می‌دانند.</p>
<p><strong>آیا آمریکا و سیا حتی به شکل غیرمستقیم نیز دخالتی در سوریه ندارند؟</strong></p>
<p>خیر. آمریکا و سیا از آنچه اکنون و در آینده برای علوی‌ها در سوریه رخ می‌دهد دچار ترس شده‌اند. سوریه مانند لیبی نیست. در لیبی چهار قبیله اساسی بر کشور حکومت می‌کردند، اما در سوریه علوی‌ها همه جا از حمص تا دمشق هستند. به همین دلیل سوریه شاهد روزهای بسیار خونباری خواهد بود. پاکسازی نژادی را پیش از این در کرکوک عراق نیز شاهد بودیم.</p>
<p><strong>ولی از جمعیت 23 میلیون نفری سوریه، تنها ده درصد یعنی 2.5 میلیون نفر علوی هستند.</strong></p>
<p>این علوی‌ها به هر حال کجا باید بروند؟ پاکسازی نژادی ممکن است خونریزی وحشتناکی در پی داشته باشد، ولی قبل از آن سوریه شاهد قتل‌عامی خواهد بود درست مشابه قتل‌عام سال 1982 در شهر حماه. پیش‌بینی من این است که این پاکسازی نژادی ابتدا در حمص رخ خواهد داد و سپس به دیگر شهرها نیز سرایت می‌کند.</p>
<p><strong>پس به این ترتیب، بشار اسد تا زمانی که تعداد بیشتری از مردم را به قتل نرساند، سقوط نخواهد کرد.</strong></p>
<p>دقیقا همینطور است. اضافه بر این، هیچ طرحی از طرف هیچ افسر ارتشی برای دست زدن به کودتا هم وجود ندارد.</p>
<p><strong>نظر شما در مورد سپهبد علی حبیب وزیر دفاع علوی سوریه چیست که نظام سوریه ناگهان اعلام کرد که ظرف یک هفته به علت سرطان درگذشته است؟</strong></p>
<p>من نمی‌گویم که دو دستگی در داخل نظام بشار اسد وجود ندارد، ولی مشکل وقتی ایجاد می‌شود که هیچ ژنرال قدرتمندی وجود ندارد که بتواند سوریه را از بشار اسد و حکومت فاسد وی رهایی بخشد. علی حبیب از قدرتمندترین افسران ارتش سوریه بود. همچنین غازی کنعان از چهره‌های قدرتمند سوریه و دوست نزدیک من بود که به شکل اسرارآمیزی پس از حوادث لبنان و خروج نیروهای سوریه از این کشور، اعلام شد که دست به خودکشی زده است. شما به ماجرای عماد مغنیه نگاه کنید. آمریکا تاکنون نمی‌داند که مغنیه را چه کسی ترور کرده است. اسنادی که در این زمینه در ویکی‌لیکس منتشر شد، مزخرف بودند و من به شما تاکید می‌کنم که آمریکا واقعا اطلاعی از این موضوع ندارد. نخستین کسانی که به محل ترور عماد مغنیه در دمشق رسیدند، ماموران سازمان اطلاعات سوریه بودند که محل را بلافاصله پاکسازی کردند. اگر واقعا اسراییل در این ترور دست داشت، سوری‌ها باید محل ترور را به دقت مورد بررسی قرار می‌دادند و اسناد و مدارکی را جمع‌آوری می‌کردند. تنها چند دقیقه پس از ترور مغنیه، ماموران سازمان اطلاعات نیروی هوایی سوریه به صحنه انفجار رسیده و مکان را به شکل کامل پاکسازی کردند. دوستان من در اطراف بشار اسد به من خبر دادند که سازمان اطلاعات سوریه، فرزند یکی از امرای عرب که اتفاقا در شبکه الجزیره نیز کار می‌کرد را بازداشت کرده‌اند.</p>
<p><strong>این دوستان شما چه کسانی هستند؟</strong></p>
<p>من هنوز هم با آنها در ارتباط هستم و مایل نیستم اسامی آنها فاش شود.</p>
<p><strong>شورای ملی اپوزیسیون سوریه در جلسه خود با هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، طرحی را در مورد سوریه پس از بشار اسد به وی تحویل داده و از آمریکا خواست تا کمک کند که اقلیت‌های بیشتری وارد روند شکل‌گیری حکومت جدید شوند. ارزیابی شما از آینده اقلیت‌هایی مثل علوی‌ها چیست؟</strong></p>
<p>علوی‌ها در نهایت به کوه‌های سوریه خواهند گریخت؛ اما انتقال آنها به مناطق کوهستانی، انتقالی خونین و بدون برنامه خواهد بود. اصولا نقشه خاورمیانه چندان مشخص نیست و هر بار که اتفاقی رخ می‌دهد، مرزها دچار تغییر می‌شوند. من فکر می‌کنم سوریه تجزیه خواهد شد، ولی نه مانند زمان استعمار فرانسه که به پنج کشور تقسیم شد.</p>
<p><strong>آیا پس از شروع انقلاب مردمی هیچگاه تلاش کردید که به سوریه بروید؟</strong></p>
<p>بله ولی بشار اسد به من اجازه ورود به سوریه نمی‌دهد. حزب‌الله لبنان مشکلاتی را برای من ایجاد کرده و شبکه المنار نیز برنامه‌ کاملی را در مورد من پخش و مرا متهم کرد که تلاش داشتم سید محمدحسین فضل‌الله را ترور کنم، در حالیکه من رابطه خوبی با فضل‌الله داشتم.</p>
<p><strong>آیا نظریه سابق شما در این مورد که ایران شیعه بر خاورمیانه مسلط خواهد شد، دچار تغییر شده است؟</strong></p>
<p>کاملا. این نظریه از بین رفته و هیچ اثری از آن نمانده است. ما اکنون در زمانه انقلاب ملت‌های سنی مذهب عرب بسر می‌بریم. چشم‌انداز «خلافت اسلامی» بار دیگر خود را نشان می‌دهد. شما به اخوان المسلمین نگاه کنید. من فکر می‌کنم تنها اخوان است که می‌تواند خاورمیانه را پاکسازی کند. نمونه ترکیه را ببینید. یک حزب اخلاق‌گرا هست که می‌تواند به خوبی حکومت کند. در این بین، دولت‌هایی مثل ایران یا عراق نمونه‌هایی شکست خورده هستند. مصر، تونس، اردن، سوریه و لیبی کشورهایی سنی مذهب هستند که بدون شکل برای حکومت اسلامی، روش ترکیه را در پیش خواهند گرفت نه روش بن‌لادن یا ایران. موفقیت انقلاب سوریه باعث خواهد شد که دامنه آن به اردن نیز برسد. ملت‌های منطقه خواستار رهایی از فساد هستند و من حتی با اطمینان به شما می‌گویم که استعمار جدید نیز پس از حمله به عراق دیگر مرده است.</p>
<p><strong>آیا قدم اول در کمک به سوریه، ایجاد یک منطقه امن در این کشور نیست؟</strong></p>
<p>این مرحله به زودی فرا خواهد رسید، ولی در ابتدا باید نادان‌هایی که در اتحادیه عرب طرح ناظران را اجرا کردند و باعث خونریزی بیشتر شدند، به کار خود خاتمه دهند.</p>
<p><strong>آیا ممکن است آمریکا بتواند روسیه را قانع کند تا دست از حمایت بشار اسد برداشته و از حق وتو در شورای امنیت استفاده نکند؟</strong></p>
<p>سوریه باعث ترس ملت‌ها و کشورهای منطقه شده و همه می‌ترسند که دست به اقدامی بزنند که نتیجه آن فاجعه‌بار باشد. مسکو هم در سیاست‌های خود به هیچ وجه از واشنگتن حرف‌شنوی ندارد.</p>
<p><strong>قتل این همه انسان در سوریه برای دخالت جهانی کافی نیست؟</strong></p>
<p>ما در واشنگتن می‌دانیم که این یک فاجعه انسانی است ولی ما در حال صحبت کردن از یک انقلاب هستیم و طبیعی است که انقلاب نیاز به فداکاری و از خودگذشتگی بیشتری دارد. پیش‌بینی می‌کنم که نیروهای ناتو تا چند هفته دیگر در سوریه دخالت کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10371/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاورمیانه آبستن حوادث بزرگ در سال جدید</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10357</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10357#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 14:06:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[النهار]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیس نعوم]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10357</guid>
		<description><![CDATA[سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیز حاکی از این است که علیرغم فشارهای روز افزونی که حکومت ایران از داخل و خارج با آن مواجه است، دست از حمایت خود از نظام بشار اسد بر نداشته و چتر دفاعی خود را بر سر سوریه نگاه خواهد داشت.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/phpThumb_generated_thumbnail.jpeg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10359" title="phpThumb_generated_thumbnail" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/phpThumb_generated_thumbnail-e1325253703690.jpeg" alt="" width="500" height="244" /></a></p>
<p>در اینجا نکته مهم‌تری به چشم می‌خورد و آن نقش روسیه به عنوان یک ابرقدرت منطقه‌ای و جهانی است که بار دیگر وارد جنگ سرد با آمریکا شده و در پی کسب امتیازات جهانی بزرگی برای خود است. روسیه سیاست خود را اینگونه تنظیم کرده که با تمام وزنش در شورای امنیت و محافل بین‌المللی، منطقه‌ای و نظامی از سوریه دفاع کرده و هر اندازه که بشار اسد به سلاح برای مقاومت در برابر انقلابیون نیاز دارد، در اختیارش قرار می‌دهد با این ملاحظه که حجم صادرات سلاح روسیه به سوریه باعث نشود که دمشق تبدیل به خطری برای تل‌آویو شود.</p>
<p>انگیزه روسیه در این موضعگیری به سابقه هم‌پیمانی استراتژیکش با سوریه از زمان اتحاد جماهیر شوروی ربطی ندارد؛ بلکه روسیه دریافته که منطقه خاورمیانه با انفجار انقلابی آن ظرف یک سال گذشته و مشکلات متنوعی که با آن دست به گریبان است، باعث اهتمام جهان و نگرانی آن شده است. روسیه این فرصت را برای خود مهیا می‌بیند که از شرایط آشفته منطقه استفاده کند تا امتیازهای زیادی از آمریکا از طریق مذاکره یا مواجهه غیرمستقیم بگیرد.</p>
<p>منابع بلندپایه و آگاه آمریکایی که از سیاست‌های کشورشان در قبال خاورمیانه و روسیه اطلاع دارند می‌گویند که دو نکته وجود دارد که باعث نگرانی رهبران روسیه شده است. مهم‌ترین نگرانی، افزایش نقش ترکیه در کشورهای اسلامی و عربی است که در گذشته بخشی از دایره نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بودند. آنچه که این نگرانی را روزافزون می‌کند این است که حاکمان کنونی ترکیه از یک حزب اسلامی میانه‌رو هستند که به دموکراسی ایمان دارند و بدین ترتیب به الگویی برای بسیاری از کشورهای منطقه تبدیل شده‌اند.</p>
<p>همه می‌دانند که «اسلام» و «دموکراسی» دو خطری بودند که شوروی را به شدت تهدید می‌کردند و عضویت ترکیه در ناتو و سپس هم‌پیمانی این کشور با آمریکا و نزدیک شدنش به اروپا (که این روزها دیگر عضو اروپا محسوب می‌شود)، ترکیه را تبدیل به خطری بالقوه برای روسیه کرد.</p>
<p>نکته دومی که روسیه را نگران می‌کند، احساس شکست مسکو در مقابل واشنگتن پس از استقرار سپرهای موشکی آمریکا در خاک برخی از همسایگان روسیه از جمله ترکیه است. روسیه به شکل همزمان هم احساس ترس دارد و هم احساس می‌کند که مورد هدف‌گیری واقع شده و آمریکا و هم‌پیمانانش تلاش دارند تا این کشور را محاصره کرده و آن را ضعیف کنند.</p>
<blockquote><p>سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد</p></blockquote>
<p>رهبران روسیه به هیچ وجه از توضیح آمریکایی‌ها در این زمینه که هدف از استقرار سپرهای موشکی، مقابله با تهدیدهای ایران است؛ قانع نشده‌اند.</p>
<p>دو نگرانی عمده‌ای که ذکر شد در کنار برخی از دیگر مسائل جزئی‌تر باعث شده تا روسیه تصمیم بگیرد تا نقشی فعال در بحران سوریه و برخی از کشورهای عربی ایفا کند. در واقع هدف روسیه در این جنگ،‌ دستیابی به پیروزی نیست؛ بلکه قصد دارد تا به پیمانی با آمریکا دست پیدا کند که منافع مسکو در آن تامین شده و نقشش به عنوان یک بازیگر مهم بین‌المللی تثبیت شود.</p>
<p>منابع آمریکایی می‌گویند که واشنگتن از این امر به خوبی آگاه است ولی تاکنون آن را تجاهل کرده؛ هر چند روسیه اصرار دارد که چنین توافقی دیر یا زود محقق می‌شود و از مهم‌ترین شروط دستیابی به این توافق هم، فراگیر بودن آن است بطوریکه تمامی مسائل مورد اختلاف میان مسکو و واشنگتن را در بر گیرد.</p>
<p>اما ایران در این بین چه نقشی ایفا می‌کند؟</p>
<p>تهران اندکی پس از شروع اعتراض‌های مردمی در سوریه، تصمیم گرفت تا حزب‌الله لبنان و حماس فلسطین را به عنوان میانجی بین نظام بشار اسد و انقلابی‌ها قرار دهد تا بدین ترتیب قبل از اینکه شرایط پیچیده شود؛ راه‌حلی ثابت و قابل اطمینان حاصل شود.</p>
<p>این تلاش اما با مخالفت قاطع حکومت سوریه مواجه شد؛ چرا که دولت اسد در ابتدا گمان می‌کرد که بر بحران کنترل کامل داشته و اجازه نخواهد داد وضعیت بدتر شود.</p>
<p>اقدام دوم ایران، چند ماه بعد از شروع و اوج‌گیری بحران سوریه بود و دقیقا مشابه ابتکارعمل اول بود با این تفاوت که ایران این بار مذاکراتی جدی با حزب‌الله و حماس داشت تا به توافقی در مورد آینده این دو حزب سیاسی ـ نظامی در سایه سقوط احتمالی نظام بشار اسد دست یابد. در این اقدام، ایران بیشتر بر این موضوع تکیه داشت که حزب‌الله و حماس با بسیاری از رهبران انقلاب سوریه ارتباط دارند و می‌توانند از این ارتباط استفاده کنند تا آینده خود را تضمین نمایند.</p>
<p>این اقدام نیز با شکست مواجه شد؛ چرا که ایران این شرط غیر قابل مذاکره را مطرح کرد که در صورت حمایت از انقلاب سوریه، باید تضمین داشته باشد که نقشش در حکومت آینده سوریه تغییر نخواهد کرد و از همان امتیازهای سابق بهره‌مند خواهد شد یعنی اینکه کماکان از سوریه به عنوان گذرگاه سلاح به لبنان،‌ پایگاه آموزش نیروهای حزب‌الله و حماس و کانونی برای حمایت از این دو حزب استفاده خواهد کرد.</p>
<p>نکته جالب اینجاست که پیش از آنکه انقلابیون سوریه بخواهند به ارائه این تضمین‌ها فکر کنند، حماس با آن مخالفت کرد و برای این مخالفت نیز دلایل عدیده‌ای مطرح کرد از جمله اینکه حماس نمی‌داند بحران سوریه چه وقت و چگونه حل خواهد شد و چه کسانی قرار است بعدها بر سوریه حکومت کنند و برنامه حاکمان جدید چه خواهد بود. اضافه بر آن، حماس به اطلاع رساند که به هیچ وجه قادر نیست به ملت سوریه که از این حزب حمایت کرده و آن را در آغوش گرفتند، پشت کند.</p>
<p>با افزایش روزافزون بحران سوریه این سوال جدی مطرح شده که آیا ایران آماده است تا اندک اندک دست از حمایت از نظام بشار اسد بردارد و خود را برای احتمال دوم که سقوط این نظام است، آماده کند؟</p>
<p>هنوز هیچ پاسخی برای این سوال مهم پیدا نشده و گمان می‌رود که سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه و چه بسا جهان است و بازوی افتخارآفرین تهران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد.</p>
<p>در سایه سیاست‌ها و اختلاف‌های پیچیده میان مسکو و واشنگتن و سردرگمی ایران در قبال بحران سوریه و‌ آینده حزب‌الله و حماس و همچنین حضور اسراییل در منطقه؛ خاورمیانه آبستن حوادث بزرگی در سال جدید خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>منبع: روزنامه النهار لبنان</p>
<p></strong><br />
* سرکیس نعوم، تحلیلگر برجسته و مطرح لبنانی است. وی سرمقاله‌های روزنامه معروف النهار لبنان با 75 سال سابقه انتشار را می‌نویسد. در سبک روزنامه‌نگاری لبنانی‌ها، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ارتباط با محافل قدرت و نفوذ در میان آنهاست تا اطلاعات دست اولی از این طریق منتشر شود. بدین ترتیب هر کدام از تحلیلگران برجسته لبنانی که با توجه به آزادی مطلق مطبوعات در این کشور، نمونه‌ای منحصر به فرد در خاورمیانه به حساب می‌آید؛ با توجه به میزان ارتباطات خود، سعی دارد اطلاعات جمع‌آوری شده را کنار هم قرار داده و تصویری از پشت پرده حوادث را به مخاطب نشان دهد. معروف است که سرکیس نعوم، ارتباط بسیار نزدیکی با محافل قدرت در آمریکا دارد. وی هر سال یک ماه کامل را به آمریکا سفر می‌کند و در بازگشت سلسله مقالاتی را به شکل روزانه در النهار منتشر می‌کند که در آنها اطلاعات خود از سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی آمریکا را در اختیار خوانندگان خود قرار می‌دهد. ایران در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی تلاش کرد تا با دو دعوت رسمی از سرکیس نعوم برای سفر به تهران به وی نزدیک شود؛ اما نعوم در بازگشت، هر دو سفر خود به ایران را کاملا ناکام توصیف کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10357/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افغانستان و پایان رؤیایی ده ساله</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10298</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10298#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Dec 2011 09:48:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدا قجر]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[طالبان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">/?p=10298</guid>
		<description><![CDATA[سوال اما این جاست که آیا زنان افغان متوجه حقوق خود شده‌اند؟ آیا این آگاهی کمکی برای مقابله با آینده‌ی پیش‌رویشان خواهد بود؟ و آیا باید در انتخاباتی که سران آن رای به حذف زنان داده‌اند، شرکت کرد؟ حقوق زنان را نمی توان در خلأ تضمین کرد: حمایت از این حقوق فی نفسه با ایجاد کشوری دموکراتیک و نهادهای دموکراتیک قوی و کاملا فعال مرتبط است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نزدیک به ده سال پیش، زمانی که در همسایگی کشورمان جشن و پایکوبی برای پایان حضور طالبان در افغانستان بر پا بود، زنان که در حسرت تحصیل و آرامش، بازی‌های روزگار را مشق می‌زدند؛ در ناباوری «زندگی بدون طالبان» شگفت زده بودند.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/afghan-women-wearing-burqa-line-up-to-vote-at-a-polling-station.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10301" title="afghan-women-wearing-burqa-line-up-to-vote-at-a-polling-station" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/afghan-women-wearing-burqa-line-up-to-vote-at-a-polling-station.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<p>در کشوری که بیش از ۴۰ سال رنگ آرامش به خود ندیده و نسل پشت نسل به پیشواز مرگ می‌رفته، عدم حضور طالبان قابل تصور نبود. همسایه‌ای که تا دیروز زن و فرزند خود و حتی دیگری را «متهم ردیف اول» می‌دانست آیا امکان داشت پس از این همه سال و ظرف یک شب فرهنگ خشونت را کنار بگذارد؟</p>
<p>با حضور نمایندگان ناتو، نیروهای حافظ صلح و سربازان دیگر دولت‌ها، «قرار بود» امنیت و عدالت برقرار شود، اما نه فرهنگ‌سازی صورت می‌گرفت و نه طالبان شکست خورده می‌توانست از آرمان، باور و خاکش دست بکشد و نه امنیت و عدالتی برقرار شد؛ اما فضای نسبتا باز پیش‌رو بیشتر از ده سال دوام نیاورد و رقص و آواز شاید خوابی زودگذر شد.</p>
<p>در میان خبرهای رسمی مربوط به نشست‌های لویه جرگه و تصویب مذاکره با طالبان از یک سو و ماندگاری ارتش آمریکا و پایگاه‌های نظامی‌اش از سوی دیگر؛ ماریا بشیر، رئیس دادستانی ولایت هرات در غرب افغانستان از سوی مجله آمریکایی «فارن پالیسی» به عنوان یکی از صد متفکر برتر جهان در سال جاری انتخاب شد.</p>
<p>انتخاب یک زن افغان به عنوان یکی از صد متفکر برتر جهان در دنیایی که انگار زنان افغان را خارج از چادر و روبنده یا در حال سنگسار نمی‌توانند تصور کنند، اتفاق بزرگی بود.</p>
<p>بشیر که قبل از سقوط طالبان با دایر کردن کلاس‌های درس پنهانی در منزلش به دختران و زنان آموزش می‌داد، در همان روزها هم می‌دانست که اگر چنین خبری در سطح شهر پراکنده شود در امان نخواهد ماند و پس از افشای این ماجرا، بارها از سوی ماموران طالبان تهدید شده و خانه‌اش مورد حمله قرار گرفت اما از همه آنها جان سالم به در برد تا سرانجام پس از سقوط طالبان به عنوان دادستان تحقیقاتی در دادستانی هرات شروع به کار کرده و در سال ۲۰۰۶ به عنوان دادستان کل هرات تعین شد که تاکنون نیز در این سمت باقی مانده است.</p>
<p>بسیاری از کنشگران، روزنامه‌نگاران و روشنفکران افغانستان، وضعیت مدنی زنان را در مقایسه با ده سال گذشته رو به بهبود می‌دانند. حق کار، تصویر، تحصیل و بسیاری از حقوق دیگر مدنی آن ها به مرور زمان رو به بهبود نهاده و توانسته‌اند در جامعه با توجه به نقص‌های فراوان فرهنگی حضور موثری داشته باشند.</p>
<p>زنان موفقی که توانستند پس از طالبان هویت خود را پیدا کرده و دنیایی از نو بسازند کم نیستند اما در میان نقض گسترده حقوق بشر و ظلم‌هایی که به مردم و خصوصا زنان در این کشور می‌شود گم شده‌اند.</p>
<p>ویدا احمدی که در سال‌های اخیر توانسته به فعالیت‌های حقوق بشری بپردازد، در صدد مستندسازی جنایات جنگی در سی سال گذشته است که خود برای یک زن در دوره‌ی طالبان آرزویی دست نایافتنی بود.</p>
<blockquote><p>سوال اما این جاست که آیا زنان افغان متوجه حقوق خود شده‌اند؟ آیا این آگاهی کمکی برای مقابله با آینده‌ی پیش‌رویشان خواهد بود؟ و آیا باید در انتخاباتی که سران آن رای به حذف زنان داده‌اند، شرکت کرد؟ حقوق زنان را نمی توان در خلأ تضمین کرد: حمایت از این حقوق فی نفسه با ایجاد کشوری دموکراتیک و نهادهای دموکراتیک قوی و کاملا فعال مرتبط است.</p></blockquote>
<p>ویدا نگرانی‌اش از بازگشت طالبان را در چند جمله ساده این‌گونه بیان می‌کند: «زنان در سال‌های گذشته به آزادی بیشتری دست یافته‌اند که با بازگشت طالبان این آزادی در خطر خواهد بود، ما صلح را برابر از دست دادن خیلی چیزها نمی‌خواهیم، صلح را زمانی می‌خواهیم که عدالت برقرار شده باشد».</p>
<p>و این «خیلی چیزها» تمام آن چیزی است که مردم این سرزمین توانستند در «نبود» طالبان به دست آورند که اگر بنا بود در زمان حضور این گروه دستاورد و پیشرفتی به وجود آید، حتما امروز افغانستان به دوره شکوفایی خود رسیده بود.</p>
<p>این نگرانی اما نه فقط در سطح کنشگران گسترده شده بلکه بدنه جامعه نیز شاید بتوان گفت با شنیدن بازگشت مجدد طالبان «بر خود می‌لرزد» هر چند که هنوز هم خرید و فروش دختران مانند کالا، ازدواج‌های اجباری خردسالان و حداقل امکان تحصیل برای دختران و خشونت خانوداگی از جمله مشکلات رایج در این کشور است.</p>
<p>شاید دلیل این نگرانی‌ها جدا از تجربیاتی که زنان با گوشت و پوست خود لمس کرده‌اند از دست دادن دستاوردهای خود در این سال‌ها باشد به طوریکه با حضور دوباره طالبان در افغانستان ممکن است ناامنی ایجاد شده امکان اشتغال، حق دسترسی به آموزش و بهداشت را از آنان گرفته و از سوی دیگر حقوق زنان قربانی خواسته‌‌ها و معاملات سیاسی شود.</p>
<p>با آن‌که هنوز هم مشکلات بدنه‌ی جامعه زنان کاملا مشهود است اما در قوی‌تر و آزادتر شدن زنان شکی نیست. ماریا بشیر تنها در یک سال گذشته، ۸۷ پرونده خشونت علیه زنان و همچنین ازدواج‌های زیر سن قانونی را بررسی کرده و این تنها گوشه‌ای از آنچه در خاک آن کشور اتفاق می‌افتد است.</p>
<p>در گوشه‌ای دیگر از این خاک اما در همین روزهای اخیر خانواده‌ای که با ازدواج دختر هجده‌ ساله‌شان با فرمانده‌ای مسلح مخالف بودند از سوی خواستگار مورد حمله قرار گرفت و پدر و مادر به همراه سه فرزندشان دچار سوختگی ناشی از اسید شدند.</p>
<p>مادر «ممتاز» که می‌خواست ناشناس باقی بماند (که این ناشناس ماندن در جای خود بسیاری از حقایق موجود اما پنهان این جامعه را آشکار می‌سازد) در گفتگو با رویترز این حادثه را روایت کرد: ابتدا همسرش مورد ضرب و شتم از سوی متهاجم قرار گرفته و سپس بر هر ۵ نفر این خانواده اسید پاشیده شده است و این اتفاق درست در شرایطی رخ داده و تیتر خبرهای افغانستان می‌شود که ریاست جمهوری با وجود مخالفت بخشی از مجلس همچنان خواهان مذاکره و ادغام طالبان است، بدون آنکه به این بیاندیشند که اگر طالبان مجدد بازگردد، دخترانی چون ممتاز برای دادخواهی به کجا خواهند رفت.</p>
<p>مخالفت‌ها تنها به فعالان حقوق زنان یا حقوق بشر ختم نمی‌شد و سیاسیون نیز برای جلوگیری از چنین اقدامی به صدا در آمدند تا شاید چشم‌های نابینا و گوش‌های ناشنوا را به خود جلب کنند. مسعوده جلال که نخستین نامزد زن انتخابات ریاست جمهوری و وزیر امور اجتماعی زنان در کابینه حامد کرزی بود در گفتگویی در فرانسه، ذکر شدن برابری حقوق زن و مرد در قانون اساسی این کشور برای اولین بار یا اختصاص ۲۵ درصد از کرسی‌های پارلمان به زنان و همچنین شرکت فعال زنان در انتخابات هم به عنوان رای دهنده و هم نامزد را از دستاوردهای زنان طی ده سال اخیر می‌داند و معتقد است طالبان به این دلیل که عقیده‌ای به برابری زن و مرد ندارد، با تحصیل زنان مخالف است و جلوی آگاهی زنان خواهد ایستاد و اجازه نخواهد داد زنان شکوفاتر شوند.</p>
<p>نهادهای بین‌المللی نیز ساکت ننشستند. فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر به همراه بنیاد حقوق بشری آرمان‌شهر بیانیه‌ای خطاب به کنفرانس بن که در اوایل ماه دسامبر برگزار خواهد شد منتشر کردند.</p>
<p>در این بیانیه که تحت عنوان «صلح با طالبان، به چه قیمت؟» منتشر شده است هفت اصل اساسی صلح عادلانه برای مردم افغانستان را بر شمرده‌اند که در اصل سوم، به حقوق زنان در قانون و عمل پرداخته و تاکید دارد «جامعه بین‌المللی باید حضور نمایندگان زنان را در تمام مراحل هرگونه گفتگوی صلح تضمین نماید، دولت افغانستان باید زنان را به پست‌های کلیدی دولت منصوب کند و حضور نمایندگان زنان را در هیات‌های سیاسی و تصمیم‌گیرنده تضمین کند و تمام قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان را لغو نماید تا زنان به طور کامل به نظام رسمی عدلی دسترسی داشته باشند».</p>
<p>در ادامه این بیانیه که به توصیف طالبان پرداخته است، آمده «طالبان با سنگسار کردن زوج جوانی که برای پرهیز از فشارهای خانوادگی با یکدیگر فرار کرده بودند، اعدام در انظار عمومی به وسیله سنگسار را از سر گرفت و به تازگی در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱، گروهی از مردان مسلح یک زن و دخترش را در ولایت غزنی، سنگسار کرده و به ضرب گلوله کشتند».</p>
<p>در این میان اما با همه اقداماتی که از سوی روشنفکران، فعالان حقوق بشر و بسیاری از مخالفان مذاکره با طالبان صورت گرفته، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا مدعی شد «اگر شورشیان سه شرط را اجرا کنند آشتی و همگرایی مجدد آنها در جامعه افغان پایدار خواهد شد، این سه شرط عبارتند از امتناع از خشونت، قطع رابطه با القاعده، احترام به قانون اساسی و قوانین جمهوری که تا اندازه زیاد به معنی احترام به حقوق زنان و اقلیت‌های ملی است».</p>
<p>با تمام این تفاصیل اما سیاست کرزای، رئیس جمهور افغانستان این روزها بر پایه مذاکره با طالبان و ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در این کشور می‌گردد و انگار مساله‌ی زنان هم از روی میز کار به آخرین کشوی میز منتقل شده است. ماریا بشر که شاید این روزها در پارادوکس خوشحالی جایزه و نگرانی برای حضور مجدد طالبان در کشورش است، می‌گوید «اگر من و دیگر زنان تنها به گفتن مشکلات خود بسنده کنیم و کاری انجام ندهیم کار کشورمان به کجا ختم خواهد شد؟ ما باید با تمام این خطرها مقابله کنیم».</p>
<p>سوال اما این جاست که آیا زنان افغان متوجه حقوق خود شده‌اند؟ آیا این آگاهی کمکی برای مقابله با آینده‌ی پیش‌رویشان خواهد بود؟ و آیا باید در انتخاباتی که سران آن رای به حذف زنان داده‌اند، شرکت کرد؟ حقوق زنان را نمی توان در خلأ تضمین کرد: حمایت از این حقوق فی نفسه با ایجاد کشوری دموکراتیک و نهادهای دموکراتیک قوی و کاملا فعال مرتبط است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10298/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصمیم دشوار اسراییل برای حمله به ایران</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10254</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10254#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 12:14:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاسیسات هسته‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[جکسون دیل]]></category>
		<category><![CDATA[حمله نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[واشنگتن‌پست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10254</guid>
		<description><![CDATA[پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نکته مثبت و در عین حال غریب موجود در دموکراسی حاکم بر اسراییل در این امر نهفته است که حتی تصمیمات سرنوشت‌سازی که در امنیت ملی آن تاثیر دارد (مانند حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای ایران) به شکل علنی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد، بطوریکه روزنامه‌ها این موضوع را گویی مسأله‌ای مربوط به راه‌سازی یا قیمت آب و برق است، در صفحه نخست خود پوشش داده و کابینه اسراییل تصمیم برای حمله به ایران را به رأی می‌گذارد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/51369.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10255" title="51369" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/51369.jpg" alt="" width="380" height="303" /></a></p>
<p>ظرف دو هفته گذشته، رهبران ایران و ژنرال‌های آمریکایی و همچنین افراد عادی، روایت‌های زیادی را در مورد تلاش‌های بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر و ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل برای قانع کردن نظامیان اسراییلی در حمله به ایران خوانده‌اند. آنها سعی دارند مخاطبان خود را قانع کنند که حمله به ایران یک امری ممکن و ضروری است. مخاطبان نیز خوب دریافته‌اند که بحث‌های سنگینی پشت درهای بسته جریان دارد و حتی نظرسنجی به عمل آمده از مردم اسراییل نیز منتشر شد که در آن 41 درصد با حمله موافق بوده و در مقابل 39 درصد با چنین عملیاتی مخالفت کرده‌اند.</p>
<p>اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آنگاه می‌توان آن را غافلگیرکننده‌ترین و عجیب‌ترین حمله نظامی تاریخ نام گذاشت. گزارش‌هایی که حداقل از سال 2008 به بعد منتشر شده همگی حاکی از این است که اسراییل همواره در آستانه حمله نظامی به ایران بوده است. بدین ترتیب می‌توان طوفان خبری کنونی را عملکردی هدفمند دانست که سعی دارد توجه غرب را به لزوم افزایش تحریم ایران یا خاموش کردن تلاش فلسطینی‌ها برای عضویت در سازمان ملل جلب کند.</p>
<p>ممکن است این حدس و گمان‌ها نیز بخشی از عملیات روانی اسراییل باشد؛ ولی اتخاذ چنین تصمیمی در واقع یک مشکل اساسی برای اسراییل به حساب می‌آید که محاسبات آن به شکل کلی با محاسبات واشنگتن تفاوت دارد.</p>
<blockquote><p>پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند</p></blockquote>
<p>شای فیلدمن متخصص امنیت هسته‌ای اسراییل یک هفته قبل گزارش مفصلی از طرح حمله اسراییل به ایران را در مرکز مطالعات خاورمیانه واشنگتن ارائه داده و عنوان کرد که این بار بحث بسیار جدی بوده و اسراییل در آستانه یک تصمیم بسیار سخت قرار دارد.</p>
<p>شاید بهتر باشد به برخی از نکات مهم گزارش فیلدمن اشاره کنیم تا بتوانیم موضوع را از دید اسراییلی‌ها نیز بررسی کنیم. سوال نخست این است که ایران چه اندازه زمان نیاز دارد تا به ساخت بمب هسته‌ای برسد؟</p>
<p>آمریکایی‌ها پاسخ این سوال را با تمرکز بر مدتی می‌دهند که ایران نیاز دارد تا کلاهک هسته‌ای را ساخته و آن را بر یک موشک سوار کند یا زمانی که تهران لازم دارد تا مقدار کافی از اورانیوم را برای ساخت بمب اتمی غنی‌سازی کند. آمریکا می‌گوید اگر ایران اورانیوم غنی‌شده کافی داشته باشد آنگاه تنها 62 روز زمان نیاز دارد تا کلاهک هسته‌ای بسازد و اگر اورانیوم نداشته باشد، چندین سال دیگر وقت می‌خواهد.</p>
<p>در مقابل اسراییلی‌ها، جدول زمان‌بندی به کلی متفاوتی را در نظر دارند. آنها بر این نکته تمرکز می‌کنند که ایران چقدر دیگر زمان می‌خواهد تا سانتریفیوژهای نیروگاه جدید خود در نزدیکی قم را تکمیل کند؟ این نیروگاه در منطقه‌ای احداث شده است که بمباران آن به مراتب دشوارتر از نیروگاه نطنز است و علاوه بر آن بخش مهمی از ذخیره اورانیوم ایران بالغ بر 4.9 تن در آن نهفته است است.</p>
<p>آخرین گزارش‌ صادر شده از طرف بازرسان سازمان ملل حاکی از این است که سانتریفیوژهای نیروگاه قم وصل شده نخستین محموله اورانیوم نیز در آن غنی‌سازی شده و این نیروگاه به زودی رسما افتتاح خواهد شد.</p>
<p>نکته دومی که مورد بررسی قرار می‌گیرد این است که آیا می‌توان از سلاح هسته‌ای برای متوقف کردن برنامه اتمی ایران استفاده کرد؟ بسیاری از متخصصان در واشنگتن که تجربه نیم قرن جنگ سرد را با خود دارند در امکان استفاده از بمب اتم علیه ایران به شکل جدی ابراز تردید می‌کنند. علاوه بر این سیاست نظامی آمریکا از زمان ریاست جمهوری جورج بوش، بر بنای سپرهای دفاعی استوار شده است که بارزترین نمونه از این سیاست را می‌توان در ارائه موشک‌های دفاعی به هم‌پیمانان آمریکا در خلیج فارس مشاهده کرد.</p>
<p>با این حال بیشتر اسراییلی‌ها که تصاویر کوره‌های آدم‌سوزی نازی‌ها را هنوز هم در ذهن دارند، باوری به کلی متفاوت داشته و معتقدند که نظام دینی حاکم بر ایران آماده است تا قربانیان زیادی را در میان شهروندان خود مشاهده کند تا در مقابل بتواند اسراییل را محو کند.</p>
<p>در واقع پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند.</p>
<p>با این حال در زمانی که پنتاگون نسبت به اداره نبرد در چند جبهه به شکل همزمان ابراز نگرانی کرده، فرماندهان اسراییلی بر این باور هستند که می‌توانند با تهدیدی که متوجه آنهاست به خوبی تعامل کنند. ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل هفته گذشته گفت که اسراییل خود را آماده کرده تا دست کم پانصد شهروندش زخمی یا کشته شوند.</p>
<p>از جمله دیگر محاسبات مهم، نگرانی در مورد روابط آمریکا و اسراییل است. از بین رفتن هم‌پیمانی با آمریکا در نتیجه موفقیت ایران در ساخت سلاح هسته‌ای، ضربه‌ای سنگین به امنیت اسراییل است و حمله یک‌جانبه نیز ممکن است همین نتیجه را در پی داشته باشد.</p>
<p>به مجرد بروز چنین شرایطی، پنتاگون همکاری‌های خود با اسراییل را به حالت تعلیق درخواهد آورد و اسراییل در مقابل کنگره و افکار عمومی باید پاسخگوی هرگونه خسارت آمریکایی‌ها در نتیجه هدف قرار گرفتن از طرف ایران باشد. به همین دلیل است که متخصصان آمریکایی معتقدند اسراییل هرگز بدون موافقت آمریکا دست به اقدام نظامی علیه ایران نمی‌زند.</p>
<p>نکته نگران‌کننده این است که اسراییل بارها و بارها در چنین شرایطی، نظر آمریکا را نادیده گرفته است. حمله اسراییل به نیروگاه هسته‌ای عراق در سال 1981 و همچنین حمله به تاسیسات اتمی سوریه در سال 2007 هر دو بدون موافقت آمریکا صورت گرفته و در هر دو حادثه نیز روابط دو کشور تیره نشده و واکنش منطقه‌ای را نیز در پی نداشت.</p>
<p>وضعیت ایران به شکل طبیعی تفاوت‌هایی جدی با عراق و سوریه دارد و دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از فرماندهان نظامی و چهره‌های امنیتی اسراییل با اقدام نظامی علیه ایران مخالفند. اما در مقابل این گونه به نظر می‌رسد که نتانیاهو و باراک کماکان تلاش دارند تا آنها را قانع کنند.</p>
<p>اخبار مربوط به احتمال چنین حمله‌ای را باید با دقت بیشتری در رسانه‌های اسراییلی دنبال کرد.</p>
<p><em>برگرفته از واشنگتن‌پست</em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10254/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار عربی: تفاوت‌‌ها در بستری مشابه</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10242</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10242#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 23:09:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[بهار عربی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[قیام مردمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10242</guid>
		<description><![CDATA[«استبداد فردی، رسواترین و مضرترین شکل استبداد است و با این‌حال فرد مستبد فقط یک فرد است و حتی می‌توان گفت یک فرد گمنام و بی‌اهمیت می‌تواند او را با هر وسیله‌ای از میان بردارد. استبداد جمعی اما خشن‌ترین نوع استبداد است. چه کسی می‌تواند در برابر امواج خروشان و در برابر قدرت همه‌جانبه مردم بایستد؟»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مقدمه:</strong></p>
<p>شروین عزیز؛ از روزی که از ایده طراحی یک مجله اینترنتی متفاوت سخن گفتی تا امروز که آخرین روز تهران‌ریویو به سردبیری‌ات است، نزدیک به دو سال گذشت. در این مدت، مجموعه‌ای را ایجاد کردی که فراتر از گزارش‌ها و بحث‌های روزمره در رسانه‌های فارسی‌زبان؛ در اندیشه طرح سوالات کلیدی و تلاش در یافتن پاسخی برای این سوالات بود که بارزترین آنها خود را در مجموعه یادداشت‌ها و مصاحبه‌های منتشر شده تحت عنوان «بررسی خشونت» و «برای پویایی جنبش سبز چه باید کرد» نشان داد. همکاری با تو در این دو سال، بزرگ‌ترین درس را در مدیریت دقیق و توأم با دوستی برایم داشت و بسیار متاسفم که نهالی که با فکر و ایده تو جان گرفت از صفای وجودت بی‌بهره شد.</p>
<p dir="RTL">
<p style="text-align: center;" dir="RTL">***</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><em>«استبداد فردی، رسواترین و مضرترین شکل استبداد است و با این‌حال فرد مستبد فقط یک فرد است و حتی می‌توان گفت یک فرد گمنام و بی‌اهمیت می‌تواند او را با هر وسیله‌ای از میان بردارد. استبداد جمعی اما خشن‌ترین نوع استبداد است. چه کسی می‌تواند در برابر امواج خروشان و در برابر قدرت همه‌جانبه مردم بایستد؟»</em></p>
<p>جملات فوق را یک جامعه‌شناس یا یک رهبر انقلابی بر زبان نرانده؛ بلکه بخشی از شعری‌ست که معمر قذافی رهبر سابق لیبی، هجده سال قبل تحت عنوان «گریز به جهنم» سروده بود. تاریخ اما باید سپری می‌شد تا قذافی تعبیر دهشتناک شعر خود شده و سومین رهبر عربی باشد که در «امواج خروشان» و «قدرت همه‌جانبه مردم» فنا می‌شود.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/800_cp_arab_spring_111026.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10243" title="800_cp_arab_spring_111026" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/800_cp_arab_spring_111026-e1320188860241.jpg" alt="" width="500" height="280" /></a></p>
<p>از زمانی که محمد بوعزیزی دستفروش فقیر تونسی خود را از شدت یأس و نا امیدی به آتش کشید تا به امروز نزدیک به یک سال گذشته است. شراره‌های آتشی که بوعزیزی بر جان خود زد، مرزها را در نوردید تا امروز که نیمی از کشورهای عربی یا دچار لهیب قیام مردمی هستند و یا در نوبت شروع آن.</p>
<p>قیام‌های عربی ممکن است در نگاه اول مشابه یکدیگر و نشأت گرفته از یک بستر مشترک باشند؛ اما نگاه عمیق‌تری به آنچه در کشورهای عربی می‌گذرد، از تفاوت‌های ماهوی و نتایج مختلف به دست آمده غبار زدایی می‌کند.</p>
<p>مردم تونس به نوعی تفاوت‌های زیادی با دیگر مردم کشورهای عربی دارند و اگر به دنبال مشابهی برای آنها باشیم، شاید به مغرب نزدیک‌تر باشند تا سوریه یا یمن. این کشور علیرغم اینکه 23 سال زیر دیکتاتوری زین‌العابدین بن‌علی بود اما حبیب بورقیبه رییس‌جمهور اسبق این کشور بسان آتاتورک در ترکیه توانسته بود فرهنگ این جامعه را متحول کند.</p>
<p>در بین کشورهای عربی، تونس به دلیل ارتباط نزدیکش با اروپا و توریست‌های زیادی که به این کشور رفت و آمد می‌کنند و همچنین نظام سکولار حاکم، به گونه‌ای با حیات اجتماعی و لازمه‌های آن آشنایی داشت. از همین روست که پس از انقلاب مردمی و سقوط بن‌علی، چند ماه بعد شاهد نوعی از انتخابات سراسری است که از قضا اسلام‌گراها در آن پیروز می‌شوند ولی همین اسلام‌گراها نیز شبح‌هایی ترسناک نیستند که قرار است تونس را به سرنوشت جمهوری اسلامی ایران دچار کنند.</p>
<blockquote><p>بهار عربی هر چند مرزها را در نوردیده و دیکتاتورها را یکی از پس دیگری از اریکه قدرت به زیر می‌کشد، اما نه بافت مردمی مشابهی دارد و نه واکنش یکسانی از طرف جامعه بین‌الملل را شاهد بوده و نه حتی سرنوشت مشترکی از منظر نیل به دموکراسی برای آن قابل تصور است</p></blockquote>
<p>راشد الغنوشی رهبر حزب نهضت اسلامی تونس در نخستین اظهارنظرهای خود پس از پیروزی در انتخابات تاکید می‌کند که حزبش قرار نیست جامعه را مجبور به رعایت قوانین اسلامی کرده و به عنوان مثال حجاب را اجباری یا مشروب‌فروشی‌ها را تعطیل کند. تونس به آرامش مشغول گذار از دیکتاتوری به دموکراسی‌ست و پیش‌بینی می‌شود مدل حکومتی حزب عدالت و توسعه ترکیه در این کشور نیز به اجرا در آید.</p>
<p>تعامل کشورهای غربی و جامعه جهانی نیز با این کشور متفاوت بود، بطوریکه کم‌ترین میزان دخالت در انقلاب تونس شکل گرفت و اساسا جامعه جهانی به اندازه‌ای غافلگیر شد و دولت بن‌علی به سرعتی سقوط کرد که فرصتی برای سیاست‌گذاری در مقابل تحولات تونس فراهم نشد.</p>
<p>در مصر اما وضعیت تفاوت زیادی پیدا کرد. مصری‌ها از دیرباز خود را طلایه‌دار اعراب و ملتی با سابقه‌ای شش هزار ساله می‌دانند. همین نکته کوچک است که مصری‌ها را از دنیا بی‌نیاز می‌کند و شناخت دقیقی از آنچه در حال رخ دادن است، ایجاد نمی‌کند.</p>
<p>مردم مصر که سابقه حکومت محبوب جمال عبدالناصر را در اذهان خود دارند، با تجمعی نسبتا کوتاه در میدان تحریر، شاهد سقوط دولت حسنی مبارک بودند تا پس از آن وارد مرحله‌ای غریب شوند. از زمان سقوط مبارک تاکنون آنچه بر مصر گذشته بیش از آنکه نشان تحول این جامعه و حرکتش به سمت دموکراسی و هماهنگی باشد، بیشتر بیانگر اختلاف درونی در سطح مردم و عدم تغییر در سطح حکومت است.</p>
<p>مسیحیان و مسلمانان مصر در حالی وارد تنش لفظی و فیزیکی شده‌اند که میدان تحریر هنوز هم شاهد تجمع‌های اعتراضی مردمی‌ست که می‌بینند هیچ چیز در کشور تغییر نکرده و ارتش مصر و نیروهای امنیتی سابق، کماکان کنترل کشور را در دست دارند و خواسته‌های اساسی مردم نیز بر زمین مانده است.</p>
<p>جدی‌ترین چهره‌هایی که نامزد تصدی پست ریاست جمهوری هستند، اکثرا مسئولانی بلندپایه در دولت‌های قبلی مصر بودند و این نگرانی وجود دارد که جامعه رفته رفته به سمت تنش و سردگمی بیشتر برود.</p>
<p>نحوه تعامل غرب اما در قبال مصر، تفاوت‌هایی بنیادین با تونس داشت. در اینجا دیگر حوادث غیرقابل پیش‌بینی نبودند و از همان روزهای نخست، ارتش مصر که تحت‌الحمایه آمریکاست؛ در برابر وقایع جاری بی‌طرفی را اتخاذ کرد هر چند که تا حدودی نیز خود را متمایل به مردم نشان داد. در واقع آنچه بعدتر در مصر قابل مشاهده شد، تلاش نیروهای غربی برای جلوگیری از فروپاشی بنیان دولت در مصر بود؛ اتفاقی که سرانجام نیز محقق شد.</p>
<p>لیبی، به کل داستانی متفاوت بود. 42 سال حکومت جنون‌‌آمیز معمر قذافی بر این کشور، اثری از حیات در آن باقی نگذاشته است. در میان مردم لیبی هر کسی که تقریبا زیر 55 سال سن داشته باشد؛ هیچگونه تصوری از یک کشور به معنای امروزی آن ندارد.</p>
<p>لیبی را یک نفر اداره می‌کرد که چهار دهه زحمت کشید تا دولت، ارتش، نهادهای مدنی، اقتصاد و زندگی اجتماعی مردم را با خاک یکسان کند. در لیبی جنگ‌زده، درست است که مردم با کمک جنگنده‌ها و سلاح‌های ناتو از شر دیکتاتور رها شده و حتی به اسارت وی نیز رضایت ندادند؛ اما سرنوشت این کشور به شدت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.</p>
<p>اکنون در لیبی 27 گروه شبه‌نظامی مسلح حضور دارند که ایست‌های بازرسی خود را برپا کرده و جمع کردن سلاح از سطح کشور نیاز به برنامه‌ای مدون و طولانی مدت دارد. علاوه بر آن، لیبی کشوریست که تنها بر درآمد نفتش تکیه دارد و معمر قذافی سال‌ها درآمد نفت را در بانک‌های مختلف جمع کرده بدون آنکه ذره‌ای از آن را خرج کشور و مردمش کند. در واقع انقلابیون لیبی اکنون با خزانه‌ای پر پول در برابر تلی از ویرانه قرار دارند و از این جهت لیبی شاید تنها کشوری در جهان باشد که بعد از انقلاب نیازی به ویران کردن ساختار دولت قدیم و بنا کردن نظامی جدید نداشته باشد. اثری از زیرسازی و صنعت در این کشور نیست و تجربه‌ای به نام احزاب سیاسی وجود ندارد. اینکه آیا مردم لیبی می توانند یک کشور را از نقطه صفر ساخته و شکلی نو بدان بدهند، شدیدا مورد تردید قرار دارد.</p>
<p>سوریه اما، هر چند که در نگاه اول مانند دیگر کشورهای عربی شاهد قیام مردمی است؛ اما عدم همراهی جامعه بین‌المللی، مردم را در موقعیتی بسیار دشوار قرار داده است. هفت ماه از شروع تحرکات مردمی می‌گذرد؛ بدون آنکه بشار اسد حتی اندکی از جای خود تکان خورده باشد. بیش از سه هزار کشته و سی هزار زندانی در شرایطی توسط نهادهای مختلف و سازمان ملل ثبت شده‌اند که جامعه جهانی کماکان در مقابل سوریه ساکت است و اتحادیه عرب نیز جز فرستادن هیئت‌های سیاسی به این کشور و التماس به بشار اسد برای مذاکره، کار دیگری از پیش نبرده است.</p>
<p>چندی طول نخواهد کشید تا مردم سوریه دریابند که در این کارزار هیچ یاوری ندارند و چون منافع غرب و ایران در سوریه با یکدیگر همخوانی دارد، قرار نیست دولت اسد سقوط کند. از طرفی قیام مردمی را نمی‌توان به هیچ وسیله‌ای در این کشور ساکت کرد و بیم آن می‌رود که با افزایش آمار قربانیان و گسترش خشونت به دیگر شهرهای سوریه؛ موج نفرتی در مردم ایجاد شود که حرکت مسالمت‌آمیز در چشم به هم زدنی به یک جنگ داخلی تمام عیار تبدیل شود.</p>
<p>در این وضعیت، سرنوشت سوریه چیزی بهتر از لبنان نخواهد بود که سال‌ها جنگ داخلی، بنیان کشور را تحلیل برده و بیست سال پس از خاتمه آن هنوز هم لبنان چیزی به اسم دولت مستقر و استقلال ملی ندارد.</p>
<p>به این فهرست، کشورهای دیگری چون بحرین و یمن را نیز می‌توان اضافه کرد و همچنین کشورهای دیگری مثل کویت که هر از چند گاهی تا آستانه تنش داخلی پیش رفته و سپس شاهد آرامش مقطعی هستند.</p>
<p>دو نمونه بحرین و یمن جزو کشورهایی هستند که هر چند حرکت مردمی در آنها با یکدیگر و با دیگر کشورهای عربی متفاوت است؛ اما وجه تشابه نگران‌کننده آنها، واگذاری سرنوشت کشور به عربستان است. عربستان در یک کشور (بحرین) با نیروی نظامی وارد شده و مستقیما قیام مردمی را سرکوب می‌کند و در دیگری (یمن) گاهی از علی عبدالله صالح حمایت می‌کند و چندی بعد سخن از آشتی ملی به میان می‌آورد و سپس می‌شنویم که القاعده در صدد است یمن را به عنوان پایگاه جدید خود انتخاب کند.</p>
<p>بهار عربی هر چند مرزها را در نوردیده و دیکتاتورها را یکی از پس دیگری از اریکه قدرت به زیر می‌کشد، اما نه بافت مردمی مشابهی دارد و نه واکنش یکسانی از طرف جامعه بین‌الملل را شاهد بوده و نه حتی سرنوشت مشترکی از منظر نیل به دموکراسی برای آن قابل تصور است.</p>
<p>شاید بزرگ‌ترین نقطه اشتراک قیام‌های مردمی در بهار عربی؛ تکرار این بخش از شعر معمر قذافی باشد که گفت «استبداد جمعی اما خشن‌ترین نوع استبداد است».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10242/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از روحانیت تا رهبانیت ـ ۲</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10237</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10237#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 23:01:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[رهبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[محمدجواد اکبرین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10237</guid>
		<description><![CDATA[آورده اند که: در اوایل قرن چهارم، مسیحیت دین رسمى امپراطورى رم، معرفى شد و مسیحیان که تا آن زمان، تحت آزار و شکنجه بودند، دوران جدیدى را تجربه کردند. ثروت و رفاه به جامعه ى مسیحى راه یافت و دنیاگرایى کام بسیارى را تغییر داد. به همین دلیل، بعضى احساس کردند که زندگى فداکارانه ى مسیح را دنبال نمى کنند، آنها شهرها را رها کردند و عزلت در بیابان را برگزیدند تا در آن جا زندگى زاهدانه ى انفرادى همراه با عبادت و دعا و نیایش را تجربه کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>درآمد:</strong></p>
<p>لازم می دانم در آغاز آخرین مقاله ای که برای وبسایت تحلیلی &#8220;تهران ریویو&#8221; می نویسم پایان مسئولیت سردبیر گرانقدر آن را دست مریزاد بگویم؛ نگاه تیزبین &#8220;شروین نکویی&#8221; عزیز به آنچه که در جنبش سبز می گذرد و همت بلند پشتیبانان و گردانندگان این سایت، «اتفاق حُسن و ملاحت» بود. من این پایان را خاموشی نمیدانم، زیرا تهران ریویو، خبرنامه نبود؛ کتاب بود و کتاب را آغاز و پایانی هست. دوستان ما می روند تا کتاب دیگری بنویسند و از نقطه ای دیگر آغاز کنند و بسم الله تازه ای بگویند و افق تازه ای بگشایند.</p>
<p>جهانِ جنبش سبز، در آستانه سی ماهگی، محصول کتاب های عمیقی از جنس تهران ریویوست و البته اگر دوستان ما باز هم سودای جهانگیری دارند باید بتوانند جمع میان حسن و ملاحت را تجربه کنند؛</p>
<p>حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت<br />
آری به اتفاق، جهان می توان گرفت</p>
<p style="text-align: center;"><strong>***</strong></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/9335539.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10239" title="9335539" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/9335539-e1320188065738.jpg" alt="" width="500" height="329" /></a></p>
<p>در بخش نخست، از دو مقدمه سخن رفت؛ یک آنکه روحانیان شیعه در معرفت تاریخی خود، سابقه ی خوارج و نسبت امام علی با خوارج را در ذهن خود داشتند. خوارج خودکامگان متعصبی بودند که خودکامگی شان بر پایه دین بنا شده بود و این تجربه تلخ در ذهن برخی از عالمان شیعه جای داشت که می شود به نام دین، جنایت و خودکامگی کرد و قتل &#8220;علی بن ابی طالب&#8221; را نیز مستوجب ثواب دانست. بعدها این نگرانی از استبداد دینی تبدیل به یک نظریه شد. یعنی اگر به لحاظ شخصی می شود در دین و عقاید دینی خودکامه بود، هنگامی که چنین دینداری به قدرت برسد و نظامی تاسیس کند و این نظام رنگ دین به خود بگیرد، در آن صورت استبداد دینی شکل گرفته است. این نظریه در تالیف کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة» مرحوم میرزای نائینی نقش داشت. دیگر آنکه پاره ای از آنچه به عنوان نکاتی انتقادی در باب تاریخ و معارف مسیحیت و کلیسا توسط استاد ملکیان شمرده شد کاملا در باب “روحانیت شیعه” و “دار الافتای اهل سنّت” نیز صادق است. بنابر مقدمه دوم بخش نخست، چون کلیسا، به هیچ وجه معصوم نیست، بلکه دستخوش جهل و خطاهای بسیاری است، همه اصول دین از نو باید مورد بازاندیشی قرار گیرند. البته، در این بازاندیشی ممکن است ناسازگاری درونی مجموعه اصول دین مکشوف شود و مفهوم ایمان نیز نیازمند تعمق و مداقه مجدد است و سرانجام اگر کلیسا، به نیاز به تجدیدنظر در اصول دین اعتراف نکند بیم آن می رود که قادر به انجام رسالت خود نباشد. بر این دو مقدمه از آن رو تأکید شد که باید در آنچه که به عنوان «رسالت روحانیت» شناخته می شود میان &#8220;تاریخ&#8221; روحانیان و &#8220;معارف&#8221; آنان تفکیک قائل شد؛ به زیر سوال بردن تاریخ و مفاخر آنان به گناه معارف جهل آلوده شان، و نیز زیر سوال بردن معارف بلند آنان به بهانه ی پاره ای از تاریخ ناپاک این قشر، اگر از سر انتقام ها و کینه هایی (البته قابل درک) نباشد محصول جهل نسبت به یک ذخبره ارزشمند معنوی است.</p>
<p>از ساحت مقدمات که بگذریم این مقاله بر این گمان است که روحانیت شیعه نیز راه به رهبانیت می برد و تجربه ای مسیحی را پیش رو دارد.</p>
<p>آورده اند که: در اوایل قرن چهارم، مسیحیت دین رسمى امپراطورى رم، معرفى شد و مسیحیان که تا آن زمان، تحت آزار و شکنجه بودند، دوران جدیدى را تجربه کردند. ثروت و رفاه به جامعه ى مسیحى راه یافت و دنیاگرایى کام بسیارى را تغییر داد. به همین دلیل، بعضى احساس کردند که زندگى فداکارانه ى مسیح را دنبال نمى کنند، آنها شهرها را رها کردند و عزلت در بیابان را برگزیدند تا در آن جا زندگى زاهدانه ى انفرادى همراه با عبادت و دعا و نیایش را تجربه کنند. ویل دورانت در توصیف وضعیت کلیسا در قرن چهارم مى نویسد: کوپریانوس از این که مؤمنان حوزه ى مذهبى اش شیفته ى پول هستند، اسقف ها مقام هاى رسمى پردرآمد دارند که از قِبل آنها متمول مى شوند و پول نزول مى دهند و به محض استشمام بوى خطر، دست از کیش خود برمى دارند، شکوه و گلایه مى کرد؛ صومعه نشینى یا رهبانیت مسیحى، در اعتراض علیه این سازش هاى متقابل جسم و روح شکل گرفت. «رهبانیت» نخست در مصر و سوریه و جزیرة العرب آمد. بنیان گذار رهبانیت را شخصى به نام «آنتونى» (251 ـ 356 م) مى دانند. او در بیست سالگى تمام اموالش را فروخت و پول آن را به فقرا داد و خود به غار دورافتاده اى رفت و به تفکر و عبادت پرداخت. شهرت وى سبب شد بسیارى نزد او بروند و در غارهاى مجاور ساکن شوند. اما نخستین کسى که رهبانیت دسته جمعى یا جماعت رهبانى را بنیان نهاد، «پاکومیوس» (متوفاى 346 م) بود. وى در سال 325، پس از مشاهده ى انزوا طلبى راهبان، که آن را ناشى از خودپسندى آنان مى دانست، در «تابن»، واقع در مصر، دیرهایى بنا کرد که در هر کدام صد راهب به عبادت مشغول بودند. وى نخستین کسى بود که آیین نامه اى براى سازمان دهى زندگى رهبانىِ گروهى، تنظیم کرد.</p>
<blockquote><p>سرخوردگی حاصل از شکست جمهوری اسلامی و بی کارکرد شدن و یا کارکرد منفی بخش قابل توجهی از دستگاه معرفتی روحانیت شیعه در جهان مدرن آن ها را به تجربه نوعی رهبانیت سوق می دهد</p></blockquote>
<p>بنابر این روایت، کلیسا ابتدا با جنبش رهبانیت مخالفت کرد و آن را یک عمل بدعت آمیز تلقى نمود، سپس آن را به عنوان یک وزنه ى تعادل بخش در مقابل اشتغال روزافزون خود به حکمرانى، پذیرا شد. آباى کلیساى شرق مسیحیت تعریف جدیدى از رهبانیت ارائه کردند: آنان جامعه را فاسد نمى دانستند و ترک اشتغالات دنیوى و امور اجتماعى را هم لازم نمى شمردند، ولى به دلیل مشغله هاى زیاد و بحث و جدل هاى الهیاتى و سیاسى، احساس نیاز به محیطى مى کردند که گه گاه آنان را از فعالیت و اشتغالات روزمره جدا کند و زمینه ى دعا و تفکر و خلوت و راز و نیاز را برایشان فراهم آورد. با این عمل مى توانستند به یاد آورند که هدف زندگى، پیروى کامل از تعالیم مسیح است. باسل کبیر (330 ـ 379 م) اسقف منطقه ى کاپادوکیه، قانونى براى راهبان وضع کرد که هنوز هم کلیساهاى ارتدکس شرقى از آن پیروى مى کنند. دیرهاى باسیلى در مناطق بیابانى سوریه، جزیرة العرب و مناطقى در آناتولى و یونان تأسیس شد و راهبان به پند و ارشاد کسانى که به زیارتشان مى آمدند مى پرداختند و از مسافران راه گم کرده پذیرایى مى کردند و فراریان را پناه مى دادند. باسل اصرار داشت که راهبان کار کنند، دعا کنند، کتاب مقدس بخوانند و به انجام اعمال نیک بپردازند و با این اقدام به رهبانیت جلوه اى اجتماعى بخشید. رهبانیت، پس از شیوع در شرق، کم کم به سرزمین هاى غربى راه یافت. گفته مى شود رهبانیت را «آتاناسیوس»، شخصیت مهم شوراى نیقیه و مخالف سرسخت آریوس،در یکى از تبعیدهاى دوره اى اش از اسکندریه به روم، رواج داد. نخستین اثر مکتوب درباره ى زندگى رهبانى در غرب، مربوط به «یوحنّا کاسیانس» (425 م) است، اما پدر رهبانیت در غرب را «بندیکت» (547 م) مى دانند. وى که در سال هاى جوانى در حوالى شهر رم به ریاضت اشتغال داشت، قانونى براى زندگى گروهى رهبانى تنظیم کرد که بعدها مهم ترین سند در تاریخ رهبانیت شد. در اواخر قرن ششم، رهبانیت و صومعه نشینى ریشه ى عمیقى در هر دو بخش شرقى و غربى کلیسا دوانیده بود. در قرن ده و یازده میلادى اصلاحاتى در رهبانیت صورت گرفت، این دوره را دوره ى دوم شکوفایى دیرنشینى مى نامند. رهبانیت هنوز هم جایگاه مهمّى در کلیساى کاتولیک دارد.</p>
<p>بار دیگر خوانندگان را به مقدمات بخش نخست این مقاله ارجاع میدهم تا معلوم شود که تجربه روحانیت شیعه با رهبانیت مسیحی هم در تاریخ و هم در معرفت آمیزه ای از خیر و شر و علم و ظن و جهل است که باید پالایش شود و البته «دیر و دور» بودن این پالایش، گمان تکرار نوعی رهبانیت در بخشی از روحانیت شیعه را افزایش می دهد.</p>
<p>اگر رهبانیت اعتراضى در مقابل دنیاگرایى دستگاه روحانیت مسیحی بود و عده اى از روحانیون که میان زندگى زاهدانه و ایمان به مسیح، پیوندى عمیق یافتند، حاضر به تحمّل زندگى اشرافى نبودند، برخوردهاى خشن ارباب کلیساى شرقى نیز در به وجود آمدن این نهضت بى تأثیر نبوده است.</p>
<p>امروزه رهبانیت در کلیساى کاتولیک و ارتدکس به رسمیت شناخته مى شود، ولى برخلاف راهبان قدیم که بیشتر فعالیتشان به تفکر در مسائل دینى خلاصه مى شد، مهم ترین فعالیت گروه هاى رهبانى جدید موعظه و تعلیم، رسیدگى به فقرا، عیادت مریضان و کارهایى از این قبیل است. پروتستان ها در قرن 16 م. به جاى نظام رهبانى، جمعیت هایى مرکب از زنان و مردان، به نام «جمعیت خواهران» و «جمعیت برادران» تشکیل دادند، که شبیه راهبان کلیساى کاتولیک عمل مى کنند.</p>
<p>گمان می رود که روحانیت شیعه نیز چنین آینده ای را پیش رو داشته باشد؛ سرخوردگی حاصل از شکست جمهوری اسلامی و بی کارکرد شدن و یا کارکرد منفی بخش قابل توجهی از دستگاه معرفتی روحانیت شیعه در جهان مدرن آن ها را به تجربه نوعی رهبانیت سوق می دهد.</p>
<p>جامعه ما امروز جمهوری اسلامی را محصول و کارنامه تاریخ و معارف روحانیت شیعه، می داند. روزگاری که در آن سید حسن مدرس، قدرت را مشروط به خواست مردم می خواند و میرزای نائینی در نفی و نقد استبداد دینی رساله نوشت سپری شد و آیت الله منتظری و معدودی از پیروانش استثناهایی بر قاعده شدند. باور سید حسن مدرس این بود که «حاکم و سائس یک جمعیت باید از مال آن جمعیت»، آنها را اداره کند و جامع اداره کردنش در این دو کلمه است: «تعمیرالبلاد و تأمین العباد». این هدف، شامل همه‌ی دولت‌ها می‌شود. لکن از حیث منشأ و مسوولیت دولت، مدرس بدون اینکه حصری در نظر داشته باشد، می‌گوید: «این سائس و حاکم یک مرتبه مبعوث از جانب خدا است و در این صورت باید از روی کتابی که خداوند برای او فرستاده رفتار کند، ولی امروز این خارج از موضوع ماست و البته دستور از برای آن حاکم و سائس که منصوب از جانب خداست همان کتاب آسمانی است. یک مرتبه مثل زمان ما که این طور پیش آمده است، آن حاکم و سائس منصوب از جانب ملت است. در این صورت وظیفه‌ی او اجرای دستوری است که ملت به او می‌دهد و هر دستوری از تعمیر بلاد و تأمین عباد این ملت، یعنی قاصبین و موکلین به آن وکیل می‌دهند باید رفتار کند و آن همین است که شما اسمش را قانون اساسی می‌گذارید.<br />
قانون اساسی دستوری [است] که ملت به آن شخص می‌دهد و آن حاکم و سائس اگر بر طبق آن عمل نکرد ظالم و متعدی و لازم‌الدفع است».</p>
<p>فاصله ولایت مطلقه فقیه با نگاه حسن مدرس که روزگاری قرار بود الگوی جمهوری اسلامی باشد را بنگرید؛ شکست معرفت فقهی روحانیت شیعه را در کنار تجربه جمهوری اسلامی بگذارید و تاریخ کلیسا را از نو بخوانید؛ شاید با من هم گمان شوید.</p>
<p>سایر منابع: *اجتهاد و سیاست در دوره مشروطه (داود فیرحی)<br />
*دائرة المعارف طهور<br />
*نامه به یک کشیش – سیمون وی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>مرتبط:</strong></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/9794" target="_blank"><span style="text-decoration: underline;">ـ از روحانیت تا رهبانیت ـ بخش نخست</span></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10237/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا پیروز نمی‌شویم؛ تلاشی برای نقد فرهنگی ایرانیان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10233</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10233#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 Oct 2011 09:05:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عابدی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10233</guid>
		<description><![CDATA[ما زود ناامید می‌شویم، به همان سرعتی که به هیجان می‌آییم. در روزهای آغازین جنبش سبز سخن از "ماراتن" بود و رقابتی طولانی مدت و نفس‌گیر با حاکمیت که در آن حرف اول را "بردباری" رقیبان می‌زند، اما همه این هشدارها به فراموشی سپرده شد، چنان‌چه پیام "صبر و ایستادگی" موسوی هم در عمل فایده‌بخش نبود و به جز جمع زندانیان سیاسی خریداری نداشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>شروین عزیز</em></p>
<p><em> خواسته بودی به بهانه وداع چیزی بنویسم. نوشته‌ام درباره خود شد، نقد من و تو. شاید تو و خواننده‌های تهران ریویو رگه‌هایی از واقعیت در آن ببینید و شاید هم یکسره نفی کنید. در هر صورت، تقدیم به خودم و شما:</em></p>
<p>دو یا سه سال قبل از انتخابات اخیر ریاست‌ جمهوری بود که گزارش سخنرانی مصطفی ملکیان در نشست‌های ماهیانه‌ای که خانه عبدالله نوری برگزار می‌شد، به چاپ رسید. سخنرانی آقای ملکیان درباره خصوصیات ایرانیان بود و خیلی زود سر زبان‌ها افتاد، چرا که هر کسی می‌توانست تصویری از خود در آینه این واژگان ببیند. با این حال هیچ وقت آن &#8220;درون نگری&#8221; به یک بحث جدی منجر نشد. خود ملکیان نیز آن را پی نگرفت تا همچنان &#8220;نقد حاکمان&#8221; مقدم بر &#8220;نقد فرهنگ&#8221; باشد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10234" title="1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/1.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p>اما پیش از این ماجرا هم چهره‌های دیگری تلاش کرده بودند که باب بحث را دراین‌باره بگشایند. یکی از آنها برای مثال، آقای حسن نراقی بود که &#8220;جامعه‌شناسی خودمانی&#8221; را نوشت. کتاب گرچه بازار خوبی پیدا کرد، اما در میان روشنفکران جدی گرفته نشد. و به جز این می‌توان مثال مهندس بازرگان را آورد که &#8220;سازگاری ایرانی&#8221; را نوشت و در تبیین پاره‌ای از خصلت‌های ایرانیان به عوامل جغرافیایی – نظیر کمبود آب – پرداخت. اما این بحث – دسته‌بندی مجموعه‌ای از خصلت‌های ملی – نیز در محافل آکادمیک نادیده گرفته شد.</p>
<p>از سویی جریان عوام‌گرایی هم هست که در برابر هر نقدی به توده‌ها می‌ایستد و با تکفیر منتقد، راه را بر هر بحث و تبادل نظری می‌بندد. با این حال نمی‌توانیم خودمان را فریب بدهیم. کافی‌ست – به قول آقای ملکیان – به درون خودمان رجوع کنیم تا متوجه نقص‌ها و مشکلات شویم.</p>
<p>تعطیلی قریب‌الوقوع &#8220;تهران ریویو&#8221; که رسانه مخالفان و منتقدان حاکمیت ایران است، و حرف‌ها و حدیث‌ها درباره تعطیلی احتمالی دیگر رسانه‌های منتقد که این روزها بدون پشتوانه مانده‌اند، بهانه‌ای است برای نوشتن این سطرها و برشمردن دو سه نمونه دیگر از روحیات – مشکلات؟ – ما که به گمان نویسنده این متن، در مسیر حرکت اخیرمان به سمت آزادی موانعی جدی تلقی می‌شوند.</p>
<p><strong>بی‌بها کردن تجربه‌ها؛</strong> شکلی از ماجرا عدم توجه به تاریخ است، چنان‌چه بارها از زبان این و آن نقل شده که از گذشته هیچ درس نمی‌گیریم یا در کل، حافظه تاریخی ضعیفی داریم. اما صورت دیگر بحث این می‌تواند باشد که ما به خود اجازه انباشت تجربه را نمی‌دهیم. مثال این حرف انجمن‌ها، بنیادها و رسانه‌هایی است که نه توسط حاکمیت اقتدارگرا، بلکه به دستان خود به تباهی کشانده‌ایم و هر کدام البته دلیلی قانع‌کننده برای تعطیل کردن دفتر و دستک داشته‌ایم، اما در هر صورت نتیجه فقر نهادهای یاری‌رسان و حمایت‌گر و رسانه‌های ریشه‌دار و مستقل در بزنگاه‌هایی است که نیاز آنان با تمام وجود احساس می‌شود‌.</p>
<p>به یک معنا، ما به سختی می‌سازیم، اما دل ویران ‌کردن هم داریم و گواه این میل عمومی به ویران کردن، ساختمان‌هایی است که برپا می‌کنیم و پس از ده سال به اسم &#8220;کلنگی&#8221; می‌کوبیم و از بین می‌بریم؛ چیزی نظیر یک شیزوفرنی فرهنگی.</p>
<blockquote><p>به نظر می‌رسد وقتی از قسمت و سرنوشت حرف می‌زنیم، پیش و بیش از هر چیز به &#8220;غرب&#8221; نظر داریم. به این اعتبار مرادمان از نیروهای غیبی نیز همان &#8220;نیروهای غربی&#8221; است که در سرنوشت ما نقشی تعیین‌کننده دارند، آن‌گونه که همه حرکت‌ها و تلاش‌های ما بیهوده و پوچ به نظر می‌رسد</p></blockquote>
<p>بی‌بها کردن این تجربه‌های مدنی اتفاقا بازی دلخواه حاکمیت اقتدارگرا است. آنجا که رسانه‌ای را توقیف می‌کند یا حکم به تعطیلی انجمنی و بنیادی می‌دهد، تلاش می‌کند تا همه تجربیاتی را که به واسطه آنان فراهم آمده‌ است، از میان ببرد. روزنامه‌نگار ایرانی طعم تلخ این ماجرا را بارها چشیده‌است؛ هر آن‌چه ساخته‌است با یک حکم توقیف، دود می‌شود تا دوباره در رسانه‌ای دیگر همه چیز را از صفر شروع کند.</p>
<p>تعطیلی رسانه‌های اپوزیسیون به دست خود می‌تواند همراه با این توجیه باشد که چنین رسانه‌هایی با هدف دامن زدن به موج سبز پدید آمده‌اند و حال که موج فروکش کرده، آنها نیز محملی برای وجود پیدا نمی‌کنند. باز این سخن ما را به یکی دیگر از خصائلمان می‌رساند، خصلتی که مبارزه و ایستادگی را بی‌معنی می‌کند. گرچه شاید تعطیلی این رسانه‌ها دلیلی دیگر داشته باشد، اما چه باک! همه این‌ها بهانه‌ای است برای نوشتن از خود.</p>
<p><strong>ناامیدی نسبت به آینده؛</strong> ما زود ناامید می‌شویم، به همان سرعتی که به هیجان می‌آییم. می‌خواهیم زود به خط پایان برسیم و چون آن را دور ببینیم چه بسا قید ماجرا را بزنیم و به راهی دیگر برویم. طرح‌هایی که پسند می‌کنیم، &#8220;طرح‌های زودبازده&#8221;اند و نسخه‌هایی که می‌پیچیم، نتیجه‌ای آنی و ضربتی دارند.</p>
<p>خیلی از ما که ایران را ترک کردیم، می‌توانستیم بمانیم و اجتماع آزادی‌خواهان را انبوه‌تر کنیم، اما راه نجات (عافیت طلبی) را برگزیدیم، چنان‌چه میلیون‌ها ایرانی در این سی و سه سال انقلاب به هزار و یک شیوه معمول و غیرمعمول از سرزمین آبا و اجدادی خود کوچ کردند و میلیون‌ها نفر دیگر نیز سودای فرار دارند. این همه می‌تواند از باور به این گزاره نادرست ناشی شود که &#8220;این کشور درست‌شدنی نیست&#8221;، گزاره‌ای که خود ریشه در بی‌ایمانی و ناامیدی نسبت به آینده دارد. کافی‌ست حریف کمی قوی پنجه باشد. گوی و میدان را دو دستی تقدیم حضور او می‌کنیم. مثل تیم فوتبالمان و تماشاچیان بی‌تحمل آن می‌ماند که پایان بازی را نه در دقیقه نود، بلکه در لحظه دریافت گل می‌دانند.</p>
<p>در روزهای آغازین جنبش سبز سخن از &#8220;ماراتن&#8221; بود و رقابتی طولانی مدت و نفس‌گیر با حاکمیت که در آن حرف اول را &#8220;بردباری&#8221; رقیبان می‌زند، اما همه این هشدارها به فراموشی سپرده شد، چنان‌چه پیام &#8220;صبر و ایستادگی&#8221; میرحسین موسوی هم در عمل فایده‌بخش نبود و به جز جمع زندانیان سیاسی (اسرای سبز) خریداری نداشت، چرا که دیگران هوایی متفاوت در سر داشتند.<br />
اما اگر بارقه‌ای از امید را بتوان در این میان سراغ گرفت، نه از ایمان به نیروهای خود نشات می‌گیرد، بلکه منبعی دیگر دارد؛ چیزی که در گذر زمان به روحیه‌ای ملی تبدیل شده‌است.</p>
<p><strong>قضا و قدری؛</strong> مفهوم اعتقاد به سرنوشت یا نیروهای غیبیِ تعیین‌کننده را دارد، آن‌گونه که میدان عمل آدم را محدود و محدودتر کند. ایرادی نیست اگر آدم به سرنوشت و قسمت یا خدا و پیامبر معتقد باشد. ایراد آنجاست که همه چیز را به کف آنها وانهیم و خودمان گوشه‌ای بنشینیم و نظاره‌گر امور باشیم.</p>
<p>اما قضا و قدر و نیروهای غیبی در خیال ما یک تجلی عینی هم پیدا کرده‌ که تاکید این نوشته بیشتر بر آن است. به نظر می‌رسد وقتی از قسمت و سرنوشت حرف می‌زنیم، پیش و بیش از هر چیز به &#8220;غرب&#8221; نظر داریم. به این اعتبار مرادمان از نیروهای غیبی نیز همان &#8220;نیروهای غربی&#8221; است که در سرنوشت ما نقشی تعیین‌کننده دارند، آن‌گونه که همه حرکت‌ها و تلاش‌های ما بیهوده و پوچ به نظر می‌رسد. هستند در میان ما کسانی که می‌گویند، &#8220;آمریکا باید بخواهد تا ما بتوانیم بر تمامیت‌خواهی رژیم غلبه کنیم&#8221; و این باور در میان ما قوی است که هر چه در این چند دهه بر ایران گذشته، همه سناریویی است که در واشنگتن و لندن نوشته می‌شود.</p>
<p>گرچه مناسبات جهانی را نمی‌توان نادیده گرفت که بر سرنوشت ملت‌ها تاثیری انکارناپذیر دارند، اما در عین حال نباید از نظر دور داشت که این تحولات داخلی است که جهان را به ایده و تصمیمی خاص درباره فلان کشور می‌رساند. در محاسبات ما – به طور معمول – خواست و حرکت ملت گزینه‌ای غایب است و به جای آن نقشی توهم آمیز برای قدرت‌های جهانی قائل می‌شویم. بر این اساس مفهوم قضا و قدر را به طرح‌های غرب پیوند می‌زنیم و آزادی ایران را در گروی خواست آن می‌بینیم، نه سعی و تلاش ما به عنوان کنشگران اصلی.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>***</strong></p>
<p>باری خصائلی که بیان شد ممکن است با وجود برخی از ما بیگانه باشد، اما شاید بی‌‌ریشه‌ و باطل هم نباشد. می‌توان آنها را آزمون کرد و شدت و ضعف هر کدام را اندازه گرفت. اگر صادق بود، رواست که طرحی دیگر دراندازیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10233/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تو پروانه می‌شوی، من اعدام</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10227</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10227#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Oct 2011 14:11:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[آسیه امینی]]></category>
		<category><![CDATA[به خواب من با تفنگ نیا]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده جدیری]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10227</guid>
		<description><![CDATA[در بحبوحه‌ی جنبش سبز، چالشی که شاعران مستقل، شاید بتوان گفت دوباره بعد از سال‌ها به شکلی جدی با آن روبه‌رو شدند، مسئله‌ی شعر متهد و شاعر متعهد بود. اما آیا تعهد شاعر و هنرمند نسبت به جامعه، الزاماً با نوشتن یا به تصویر کشیدنِ امر سیاسی، تحقق می‌یابد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سردبیر، جناب نکوئی عزیز،<br />
غمگینم از این که مقاله‌ای که از چندی پیش قصد داشتم به عنوان دومین نوشته‌ام در باب شعر سیاسی ایران، بر کتاب &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221; برای &#8220;تهران ریویو&#8221; بنویسم، به وداع‌نامه‌ی من با شما و با سایتی که در همین مدت کوتاه همکاری‌ام با آن، برایم این همه خاطره به جا گذاشته است، تبدیل شد. واقعاً غمگینم، اما دلم می‌خواهد این متن را نه تحتِ عنوانِ غم‌بارِ &#8220;وداع‌نامه&#8221;، که به عنوان پاسخی به پرسشی که من آن را به نشانه‌ی ذهن همیشه پویا و جویای شما می‌گیرم، که: «سپیده جان، از شعر سیاسیِ خودمان چه خبر؟»، این بار برای شخص شما بنویسم. اگر صلاح دانستید، خودتان آن را با خوانندگانِ تهران‌ریویو به اشتراک بگذارید. این فقط ادای دینی‌ست به آن روحیه‌ی نوآوری و ابداع در روزنامه‌نگاری، که در شما سراغ دارم:</p>
<p><strong>تأملی بر شعر سیاسی با نگاهی به مجموعه شعر &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221; اثر آسیه امینی؛</strong></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/jeld.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10228" title="jeld" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/jeld-e1319715092566.jpg" alt="" width="335" height="500" /></a></p>
<p><em>اشاره: از آسیه امینی، شاعر، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر، پیش از مجموعه‌ی حاضر، &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221; که اخیراً به دو زبان فارسی و نروژی و توسط انتشاراتcommunicatio در نروژ انتشار یافته است، مجموعه شعر دیگری نیز با عنوان &#8220;هی &#8230; تو که رفته ای&#8221; سال 1384 توسط انتشارات آهنگ دیگر و در 106 صفحه به چاپ رسیده که به عنوان اثر برگزیده‌ی شعر جوان ایران از سوی سازمان یونسکو شناخته شده و به فستیوال جهانی شعر جوان راه یافته است. امینی سال 1352 در شهسوار متولد شده و دانش‌آموخته‌ی &#8220;ارتباطات اجتماعی – روزنامه‌نگاری&#8221; در مقطع کارشناسی‌ست. کار روزنامه‌نگاری را از سال 1372 و با روزنامه‌ی &#8220;آیران&#8221; آغاز کرد و از نشریات دیگری که با آنها همکاری داشته است می‌توان به روزنامه‌های &#8220;زن&#8221;، &#8220;مناطق آزاد&#8221;، &#8220;صبح امروز&#8221;، &#8220;اعتماد&#8221; و مجله‌ی &#8220;زنان&#8221; اشاره کرد. همچنین سردبیری سایت خبری &#8220;زنان ایران&#8221; را در سال‌های 1384 و 1385 و سایت خبری-تحلیلی &#8220;کنشگران&#8221; را به مدت یک سال بر عهده داشت که دفتر آن سال 1385 از سوی دولت احمدی‌نژاد پلمپ شد. او از آن پس کار روزنامه‌نگاری‌اش را بیشتر با نوشتن برای روزنامه‌های آنلاین ادامه داده است.</em><br />
<em> آسیه امینی در حوزه‌ی حقوق بشر و مبارزه با اعدام و سنگسار نیز نام شناخته شده‌ای‌ست و جایزه‌ی &#8220;هلمت همتِ&#8221; سال 2009، به خاطر تحقیقات و نوشته‌هایش درباره‌ی سنگسار در ایران، از سوی سازمان دیده‌بان حقوق بشر به او تعلق گرفته است.</em><br />
<em> امینی از سال 2010 به عنوان نویسنده‌ی مدعو پروژه‌ی &#8220;شهرهای امن&#8221; انجمن بین‌المللی قلم، به همراه خانواده‌اش در نروژ اقامت یافته است.</em><br />
<em> او شاعری‌ست که یکی از سروده‌هایش میان زندانیان بند 209 اوین، شهرت یافته و آن سروده‌ای‌ست که به دست خودش در اسفند ماه 1385 بر دیوار سلولی در آن بند، نوشت: «قدّ حوا نمی‌رسید، من همه‌ی سیب‎ها را خواهم چید.»</em><br />
<em> یکی از منتقدان ادبی نروژ اخیراً از مجموعه شعر &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221; این چنین یاد کرده است: «کتاب یک ایرانی مقیم تروندهایم، بهترین کتاب شعری است که تا کنون در فصل‌های کتاب نروژ، به بازار عرضه شده است.»</em><br />
<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.bokkilden.no/SamboWeb/enkeltSok.do;jsessionid=9326C17448C55B191482093CF859A872.node1?enkeltsok=Kom+ikke+til+mine+dr%C3%B8mmer+med+gev%C3%A6r+Asieh+Amini&amp;button=" target="_blank">لینک خرید کتاب</a></span></p>
<p><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.communicatio.no/" target="_blank">لینک ناشر</a></span></p>
<p style="text-align: center;"><strong>***</strong></p>
<p>پاره‌ای از تحلیل‌های مندرج در بخش اول این متن، برداشت آزادی‌ست از مقاله‌ی Poetry and Politics به قلم لیندا سو گریمز، شاعر و پژوهشگر آمریکایی، که در 14 اکتبر 2005 در سایت suite101 انتشار یافته است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>1</strong></p>
<p>در آمریکا در باب همنشینیِ شعر و سیاست، دو نظریه‌ی کاملاً متضاد، مطرح است: نخستین آنها که به نوعی غیرعلمی‌ترین نیز به شمار می‌آید و در عین حال، چندان سطحی هم به نظر نمی‌رسد، این است که &#8220;شخصی&#8221; همان &#8220;سیاسی&#8221; است(1)، و از این رو، شعر رسانه‌ای کاملاً مناسب برای اظهارات سیاسی محسوب می‌شود. کرولین فورشه و آدریان ریچ در اشعار و آثار فلسفی‌شان، از مطرح‌ترین پیروانِ این نظریه به شمار می‌آیند. دومین نظریه که بیشتر میان محافل آکادمیک طرفدار دارد، این است که شعر هرگز رسانه‌ی مناسبی برای اظهارات سیاسی نبوده و قرار هم نیست که باشد. مثال بارز نظریه‌ی دوم نیز آرچیبالد مک‌لیش است با شعر کلاسیک مشهورش، Ars Poetica که به نوعی بیانیه‌ی نهایی او در باب &#8220;هنر برای هنر&#8221; محسوب می‌شود و در آن به تعریف دیگری از شعر پرداخته است. تکیه کلام او همیشه این بوده است: «روزنامه‌نگاری با رویدادها مرتبط است و شعر با احساسات. روزنامه‌نگاری با صورتِ جهان مرتبط است و شعر با حسِ جهان.»</p>
<p>این نظریات تا حدودی ریشه در این دارد که شعر را با محتوایش به رسمیت بشناسیم یا با فرم‌ آن. امروزه شاعران اغلب معتقدند که شعر تنها بر مبنای فرم آن تعریف می‌شود و به ندرت می‌توان شاعری را پیدا کرد که مدعی شود این یا آن موضوع برای اجرا شدن در یک شعر مناسب است. بسیاری از شاعران نیز زبان شعر را برای سنجش شعریت آن، در درجه‌ی اول اهمیت قرار می‌دهند. برخی حتی از این فراتر می‌روند و زبان را به عنوان مهم‌ترین وجه تمایز سبک یک شعر از اشعار دیگر در نظر می‌گیرند. به طور مثال، چارلز برنستین و در مجموع، پیروان مکتب &#8220;شعر زبان&#8221; در آمریکا این گونه می‌اندیشند.</p>
<p>با این حال، می‌بینیم که خود برنستین در عین این که شهرتش را مدیون سرودن به سبک و سیاق این مکتب است، یکی از سیاسی‌ترین شاعران آمریکا به شمار می‌آید. کتاب Girly Man او در عین هنجارگریزی‌های آشکارِ فرمی – زبانی، حول حادثه‌ی یازده سپتامبر و نیز در واکنش به جنگ عراق نوشته شده است؛ یعنی به تنهایی می‌تواند به عنوان بیانیه‌ای کاملاً سیاسی علیه جنگ مطرح شود.</p>
<p>البته فراموش نکنیم که چارلز برنستین یکی از معدود استثناءهایی‌ست که اثرشان هم سیاسی‌ست و هم شعر.</p>
<p>بد نیست سخنان پیروان نظریه‌ی اول را نیز بشنویم و ببینیم که مثلاً آدریان ریچ، شعر را چگونه تعریف می‌کند. او در مقاله‌ی &#8220;جیغ معتکف&#8221;(2)، شعر را به کُد رمزی‌ تشبیه می‌کند که به شکلی زیرزمینی در راه گسترش عقاید به کار می‌رود&#8230; البته این نظریه چندان قابل دفاع نیست چون در حقیقت، شعر جهان به ویژه از آغاز عصر روشنگری، به امری آنچنان خصوصی و پر رمز و راز تبدیل شده است که عامه‌ی مردم اصلاً به آن به عنوان چنان رسانه‌ای نگاه نمی‌کنند.</p>
<p>مسلماً کسی به شعر رو نمی‌آورد تا چیزی درباره‌ی سیاست دستگیرش شود. اما ریچ در مقاله‌ی معروف دیگری تحت عنوان &#8220;خون، نان و شعر: جایگاه شاعر&#8221;، اشاره‌ی جالبی به ماجرا دارد: «شاید از شعر به این دلیل می‌ترسیم که می‌تواند ما [جامعه] را از نظر حسی به سمت چیزی متمایل کند که خود بر این باوریم که عقل‌، آن را رد می‌کند؛&#8230; شاید شعر، آن امنیتی را که برای خود ساخته‌ایم، ویران می‌کند و ما را به یاد چیزی می‌اندازد که بهتر بود فراموشش کنیم.»</p>
<p style="text-align: center;"><strong>2</strong></p>
<p>در ایران، با شعر هوشنگ ایرانی [که پربیراه نیست اگر آن را جنبشی بنیادین در شعر نوی ایران بنامیم] و همچنین بعدها با شعر برخی شاعران حجم‌گرا، کم کم زبان برای تعدادی از شاعران در اولویت قرار گرفت تا این که در دهه‌ی هفتاد، این نگرش به اوج خود رسید و شاعرانِ بسیاری به سمت &#8220;شعر زبان&#8221; گرایش پیدا کردند.</p>
<p>در بحبوحه‌ی جنبش سبز، چالشی که شاعران مستقل، شاید بتوان گفت دوباره بعد از سال‌ها به شکلی جدی با آن روبه‌رو شدند، مسئله‌ی شعر متهد و شاعر متعهد بود. اما آیا تعهد شاعر و هنرمند نسبت به جامعه، الزاماً با نوشتن یا به تصویر کشیدنِ امر سیاسی، تحقق می‌یابد؟<br />
محمود درویش که خود، اسطوره‌ا‌‌ی است در شعر ایستادگی می‌گوید: «هر شعر زیبایی، یک جور ایستادگی است.» این مهم را می‌توان این گونه تعبیر کرد که شعر زیبا؛ شعری که مستقل است و فرمایشی نیست، اما در عین حال، به امر سیاسی نیز نپرداخته است، خودبسنده است برای این که شعر ایستادگی به شمار آید. هنر واقعی، اگر دارای مضمون سیاسی و انتقادی نیز نباشد، در مقابله با هنر فرمایشی، خودبسنده است که هنر متعهد محسوب شود. مثال بارز این نوع هنر، فیلم‌های عباس کیارستمی‌ست، که سیاسی نیست اما چون هنر ناب ا‌ست، در ایران اجازه‌ی اکران پیدا نمی‌کند. یا مثلاً، شعر اروتیک، که سیاسی نیست و به معنای عام‌اش، متعهد نیز نیست، اما تیغ سانسور امانش نمی‌دهد.<br />
محمد آزرم، شاعر و منتقد، درباره‌ی جنبش شعر زبان‌مدار و فرم‌محور‌ در ایران و رابطه و نسبتش با امر سیاسی بر این باور است که: «این شعرها با تعریفی که از امکان یکی دانستن بنیان‌های سیاست و شعر بیان شد، شعرهایی بودند که مفاهیم سیاسی را در فرم خود اجرا می‌کردند یا به همان تعبیر، به جای سعی در بازنمایی امرسیاسی، سیاستی در فرم پیش می‌گرفتند که زبان شعر را به سمت مفاهیمی مثل مرکزیت‌گریزی، چندصدایی و دموکراسی پیش می‌برد. قوانین متنی در خود شعر ساخته می‌شد، پیش می‌رفت و تغییر می‌کرد. روایت غالب از فرم شعر حذف می‌شد یا به بیانی، مرزهای بین متن و حاشیه برداشته می‌شد و صدای مسلط متن با صداهای دیگر هم پایگان می‌شد. پس سیاسی‌ترین شعرها همین شعرهای زبان‌مدار و فرم‌محور بودند که برای ساختن جامعه‌ای متکثر در متن خود مرزهای هر ژانر ادبی و هنری و غیر هنری را برمی‌داشتند؛ یا می‌خواستند که بردارند.»(5)</p>
<p>گفتیم که آدریان ریچ، شاعر فمینیست مطرح آمریکایی از پیروان نظریه‌ی اول؛ یعنی &#8220;شخصی&#8221; همان &#8220;سیاسی&#8221; است، به شمار می‌آید. این امر البته چنان که در مورد چارلز برنستین اشاره شد، می‌تواند با حفظ گرایش‌های فرمی – زبانیِ شاعر نیز تحقق یابد.<br />
در ایران نیز معدود شاعرانی وجود دارند که به نوعی می‌توان شعر آنها را بر اساس نظریه‌ی اول تعریف کرد و بر مبنای نگاهِ ریچ به شعر، سیاست و فمینیسم، اما در عین حال، به دلیل توجه ویژه‌‌‌ای که به ساختار‌های خاصِ شعری معطوف داشته‌اند، نمی‌توان به آنها عنوان شاعرانی صرفاً بیان‌گرا و ساده‌نویس را اطلاق کرد. آسیه امینی یکی از این معدود شاعران است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>3</strong></p>
<p><strong>انفرادیِ تو، بوی ابریشم می‌دهد.</strong><br />
<strong> انفرادیِ من بوی شاش.</strong></p>
<p><strong>می‌رویم؛</strong><br />
<strong> تو، پروانه می‌شوی روزی،</strong><br />
<strong> من، اعدام</strong> (مجموعه‌ی &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221;، از شعر صفحه‌ی 41)</p>
<p>آسیه امینی در &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221; همچنان نگرش فمینیستی و شاعرانگیِ خاص خودش را که با مجموعه‌ی نخست‌اش، &#8221; هی &#8230; تو که رفته ای&#8221; به خوانندگانش معرفی کرده بود، حفظ کرده است، ‌با این تفاوت که اصرارِ جدی‌تری به رعایت فرمی دارد که می‌توان گفت اکثریت قریب به اتفاقِ اشعار این کتاب، در قالب آن سروده شده‌اند؛ فرمی که بر مبنای حس‌آفرینی از تکرار و بازتکرارِ جملات به شکلی پُررنگ، ساخته می‌شود و به این سان، حس و معنایی علاوه بر آنی که خودِ واژگان شعر، حامل آنند، تولید می‌کند.<br />
از این دست است شعری که «برای دوستان و همکارانی» سروده شده که «پشت دیوارند»:</p>
<p><strong>نوشته‌ام،</strong><br />
<strong> همه آنچه را که تو می‌گویی،</strong><br />
<strong> گفته‌ام،</strong><br />
<strong> همه آنچه را که تو می‌گویی،</strong><br />
<strong> دیده‌ام،</strong><br />
<strong> همه آنچه را که تو می‌گویی،</strong><br />
<strong> خوانده‌ام،</strong><br />
<strong> همه آنچه را که تو می‌گویی،</strong></p>
<p><strong>فقط آرامتر بزن!</strong> (شعر صفحه‌ی 24)</p>
<p>پرسش این است که این «همه آنچه را که تو می‌گویی» چرا باید در این شعر، عیناً تکرار شود؟ تکراری ملالت‌بار اما هدفمند؛ که با نگاهی دقیق‌تر می‌تواند ما را به این دریافت رهنمون شود که آنچه در این جمله‌ی تکرارشونده مستتر است، جایگاه بازجوست؛ و هدف از استتار آن، این بوده که خواننده، خود آن جایگاه را در دیالوگی تمام‌نشدنی با شاعر بسازد، جایگاهی که بر مبنای ریتم یکنواختِ شعر رقم می‌خورد، و یادآور ریتمِ یکنواختِ سؤالات بازجوهاست، و این فضای پُر ملال می‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند&#8230; تا ابد؟ نه، چون به ناگهان و با یک سکوت و سپس با تغییر ریتم در سطر پایانی، می‌شکند. شکستن ریتمِ تکرارشونده و یکنواخت سطرهای پیشین، به ذهن ما ضربه می‌زند؛ ضربه، که می‌تواند یادآور شکنجه باشد و شلاق.</p>
<p>و در این یکی:</p>
<p><strong>یک نفر</strong><br />
<strong> ایستاده بالای سرم</strong><br />
<strong> و تهدید می‌کند که:</strong><br />
<strong> حرف نزن!</strong></p>
<p><strong>یک نفر نشسته روبروی من</strong><br />
<strong> و پند می‌دهد که</strong><br />
<strong> حرف نزن!</strong></p>
<p><strong>یک نفر، خوابیده در کنار من</strong><br />
<strong> و زمزمه می‌کند که حرف نزن!</strong></p>
<p><strong>یک نفر درون من است</strong><br />
<strong> و می‌ترساندم که حرف نزن!</strong></p>
<p><strong>این،</strong><br />
<strong> خاطرات روزنامه‌نگاری است</strong><br />
<strong> که حرف نمی‌زند.</strong> (شعر صفحه‌ی 43)</p>
<p>باز هم با تکرارِ یک جمله، که یادآورِ جایگاهِ استتار شده‌ی یک طرفِ دیالوگ است &#8211; این بار، شاعر &#8211; مواجه‌ایم؛ طبیعی‌ست که این «حرف نزن!»‌ها خطاب به کسی‌ست که دارد حرف می‌زند! این بار اما گوینده‌ی جمله‌ی تکراری، &#8220;یک نفر&#8221;هایی مُجَزّایند که شیوه‌ی بیان‌شان بند به بند تعدیل می‌شود؛ از تهدید به پند و از پند به زمزمه&#8230; و زاویه‌دیدشان نیز تعدیل می‌شود، از &#8220;رو به پایین&#8221; به &#8220;روبه‌رو&#8221; و از &#8220;روبه‌رو&#8221; به &#8220;کنار به کنار&#8221; [در حالت خوابیده]، اما از آنجا که این تعدیلِ تدریجی، در نهایت به خاموشی (حرف نزدنِ) طرفِ دیالوگ می‌انجامد، شاید بیشتر تعبیر «با پنبه سر بریدن» را به ذهن متبادر کند تا تعدیل شدن. از این روست که این شعر به خوبی می‌تواند سیر تدریجیِ سرکوب، سانسور و فشار به سمت خودسانسوری و خفقان را بازتاب دهد.</p>
<p>شعر دیگری که باز هم با موضوع &#8220;خودسانسوری&#8221; سروده شده، به نوعی دیگر از تکرار زیبایی‌شناسانه بهره می‌برد:</p>
<p><strong>تقدیم به همه سانسورچی‌های دنیا</strong></p>
<p><strong>صلح همیشه بهتر است</strong><br />
<strong> برای این که من آدم شجاعی نیستم.</strong></p>
<p><strong>فمینیسم چیز خوبی است</strong><br />
<strong> برای این که من زن دلربایی نیستم.</strong></p>
<p><strong>شعر را می‌ستایم</strong><br />
<strong> زیرا نمی‌توانم در هیچ روزنامه‌ای بنویسم</strong><br />
<strong> که چقدر از شما بیزارم.</strong> (شعر صفحه‌ی 37)</p>
<p>در این شعر، هیچ جمله‌‌‌ای تکرار نمی‌شود بلکه عنصر تکرار در ساختارِ شعر مستتر است. یعنی ساختمانِ‌ بندهای مختلف شعر با مصالحی مشابه و بر پایه‌ی ریتمی مشابه استوار گشته است. این تکرارِ ریتم و ساختار، همخوانیِ شگفت‌انگیزی با تکرارِ زاویه‌ی دید یکسان و سرشار از ناتوانی نسبت به دسترسی به &#8220;صلح&#8221;، &#8220;فمینیسم&#8221; و &#8220;شعر&#8221; دارد که از واژگان &#8220;نیستم&#8221; و &#8220;نمی‌توانم&#8221; متبادر می‌شود.</p>
<p>شاعرِ &#8220;به خوابِ من با تفنگ نیا!&#8221; همچنین رویکردی کاملاً خاص و نوین به استعاره داشته است که در پاره‌ای از اشعار کتاب، جلب نظر می‌کند:</p>
<p><strong>کسی می‌پرسد</strong><br />
<strong> این اتوبان، یادگار کیست</strong><br />
<strong> که بهشت زهرا را</strong><br />
<strong> این همه نزدیک کرده است؟</strong> (بخشی از شعر بلند &#8220;چهارشنبه‌ها روز اعدام است&#8221; صفحه‌ی 119)</p>
<p><strong>روزهای هفته در اعتصابند.</strong><br />
<strong> چهارشنبه عصبانی است.</strong><br />
<strong> فرزاد معلم را</strong><br />
<strong> یک‌ شنبه اعدام کرده‌اند.</strong> (بخشی از شعر بلند &#8220;چهارشنبه‌ها روز اعدام است&#8221; صفحه‌ی 121)</p>
<p>و مهم‌تر از این همه، آن است که آسیه امینی یک شاعر است چه از سیاست بگوید و چه از عشق، و جایگاه شعر را به شعار تقلیل نمی‌دهد:</p>
<p><strong>و او رفت</strong></p>
<p><strong>یک فصل پیش،</strong><br />
<strong> و شاید یک سال و یک قرن پیش،</strong><br />
<strong> رفت</strong><br />
<strong> که از مسیر دیگری سروده شود.</strong> (از شعر صفحه‌ی 48)</p>
<p><strong>برای آوا</strong><br />
<strong> گربه همبازی است</strong><br />
<strong> برای من</strong><br />
<strong> نقشه‌ای جاندار</strong><br />
<strong> که از کتاب‌های جغرافی تا امروز</strong><br />
<strong> ما را به بازی گرفته است.</strong> (از شعر صفحه‌ی 87)</p>
<p>و این همانی‌ست که شعر شعارزده‌ی سیاسی ما غالباً از فقدان آن رنج می‌برد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><strong>پانویس‌ها: </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>(1) The personal is political؛ یکی از مشهورترین عبارات فمینیست‌ها، که به سال 1969 توسط کرول هانیش &#8211; رهبر جنبش فمینیستیِ معترض به &#8220;شوی میس آمریکا&#8221; &#8211; و با مقاله‌ای از او تحت همین عنوان، به جمله‌ای پرطرفدار تبدیل شد.<br />
(2) The Hermit’s Scream، نشریه‌ی PMLA (انجمن زبان مدرن آمریکا)، اکتبر 1983.<br />
(3) Blood, Bread and Poetry: The Location of the Poet، The Massachusetts Review، 1983.<br />
(4) به نقل از وبسایت سازمان سوسیالیست، فمینیست، ضدنژادپرستی SOLIDARITY.<br />
(5) «شعر، سیاست است»، گفت‌وگو با محمد آزرم درباره‌ی نسبت شعر و سیاست، مجله‌ی «صبح آزادی»، شماره‌ی 13، یکشنبه سوم مهر ماه 1390.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10227/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایستادن ما به قدر قامت ماست</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10215</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10215#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Oct 2011 11:02:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10215</guid>
		<description><![CDATA[حالا گویا کم کم صدای رسانه های تازه که در دو سال اخیر تاسیس شده بودند دارد فروکش می کند. به نظر می رسد آنچه امروز ضرورت دارد پرسش به پاسخ هایی از این دست است. آیا این رسانه ها، رسانه هایی مقطعی بوده اند شبیه بولتن هایی که در دوره ای خاص و در جشنواره ها و با کارکرد پوشش خبری و تحلیلی رویدادی خاص تولید می شوند و عمرشان به درازای عمر همان رویداد است و آیا نگاه پشتیبانان آنها نیز همین بوده است؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>شروین عزیز، اجازه بده این بار با این بهانه بنویسم که می گویی این آخرین نوشته ها برای «تهران ریویو» است و این نوشته آخر را، به خودت و تلاش احترام برانگیزت در این یکی دو سال تقدیم کنم که گمان می کنم بیشترین ثمره اش همدلی پایدار است هر چند اینجا مجال همراهی، بیشتر از این نبود.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/IMAGE634464531805312500.jpg"><br />
</a><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/resaaneh-haye-sabz.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10222" title="resaaneh haye sabz" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/resaaneh-haye-sabz.jpg" alt="" width="300" height="177" /></a></p>
<p>فرهنگ و منش ما هم دیارها را یا ادبیات در قالبی نظام مند کرده است یا بار انتقال آن را ادبیات به دوش کشیده است و بیش از هر ابزار دیگری به این کار آمده است، چندی پیش به این فکر می کردم که لاجرم بخشی از فرهنگ ما، قربانی یا زاده لذت ادبی است. یعنی سجع و مراعات نظیر و واژه آرایی و وزن و قافیه و هر چه شعر را زیباتر می کند؛ فرهنگ ما را از صراحت یا در برخی موارد از صلابتی که باید به کار ذات ما بیاید تهی کرده و منش ما را بیشتر به تظاهری از زیبایی های لفظی و شفاهی بدل کرده است. مثلا وقتی حافظ می گوید و بسیار تکرار می شود که «استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم» و بعد این مصراع شگفت در ادبیات رمزآلود ما بدل به شعاری حماسی می شود که این روزها و ماه ها و سال ها هم بسیار شنیده ایم و فرهنگ مقاومت را نمایندگی می کند، بیشتر ذهنم آلوده می شود که خب، این چه جور ایستادگی است؟ برای به زانو در آوردن شمع، آتش نمی آورند؛ به پفی می میرانندش. اگر چه می دانم که مراد حافظ از آتش ترساننده، آتش آن جهانی است اما چرا او مثل کوه نمی ایستد تا ما هم ایستاده گانی ابدی باشیم؟ و اینجاست که ادبیات، عریان می شود تا درست تر ببینیم اش و ناگهان چیزی از معنای پوشیده خود را پدیدار می کند. استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم اما این را هم بدان که ایستادن من به قدر قامت من است، نه بیشتر. حافظ به معشوق می گوید که اگر تا صبح مدارا کند این شعله بی نیاز از زحمتی و هیبت ترساننده آخرتی، خود، خاموش می شود. گویا ما هم با تکرار آن، چیزی مثل این را در لفافه به مخاطبان مان، حکومتی که برای خاموش کردن ما هنگامه به پا کرده است، می گوییم و در عمل هم ثابت می کنیم که ایستادن ما به قدر قامت ماست.</p>
<p><strong>یا در همه کار ناتمام ایم</strong></p>
<p>به قدر قامت ماست یا ما اساسا و به قول بیهقی دبیر «در همه کار نا تمام»ایم؟ در سفر به گوشه و کنار ایران بناهای دیرسال و نیمه تمام زیاد دیده ایم. سازندگان یا در نیمه کار، از ادامه آن منصرف شده اند، روح رباعی خیامی شان غلبه کرده است و از خود پرسیده اند: راستی این همه برای چیست؟ تیشه و ماله را رها کرده و به خانه بازگشته اند یا امیری مرده است و بنا از دلیل ساخته شدنش تهی شده است. یا تیموری و چنگیزی از راه رسیده اند و غبارشان بر خشت های هنوز خشک نشده خاک مرگ پاشیده و «کار از دست بشده» است. براستی در سرزمین ما دوره های ثبات از دوره های آشفتگی کوتاه تر بوده است و گرنه هر گاه ثباتی دست داده و نظامی درکار بوده، نظامیه ای سربرآورده است. شاید فرو بستگی کار ما در همین چیزهاست.</p>
<blockquote><p>حالا گویا کم کم صدای رسانه های تازه که در دو سال اخیر تاسیس شده بودند دارد فروکش می کند. به نظر می رسد آنچه امروز ضرورت دارد پرسش به پاسخ هایی از این دست است. آیا این رسانه ها، رسانه هایی مقطعی بوده اند شبیه بولتن هایی که در دوره ای خاص و در جشنواره ها و با کارکرد پوشش خبری و تحلیلی رویدادی خاص تولید می شوند و عمرشان به درازای عمر همان رویداد است و آیا نگاه پشتیبانان آنها نیز همین بوده است؟</p></blockquote>
<p>این طور می نویسم و بر خلاف قبل که برای نوشتن همین چند خط سر در آمار و اخبار می کردم نشسته ام و فقط می نویسم و فقط ذهنم را می تکانم از خبرهایی که این روزها می خوانیم و آن قدر تجربه های عینی مان است که برای گفتن از آن ها نیازی به آمار و این چیزها نیست. در ایران روزنامه هایی که خودشان را تعطیل کرده اند از روزنامه هایی که تعطیلشان کرده اند، کمتر نیستند اینجا هم جرس و تلویزیون رسا از مشکلاتی که با آنها مواجه شده اند و احتمال تعطیلی حرف می زنند رسانه های دیگر از این دست هم حال و روز خوشی ندارند. در همین دو سال اخیر چندین و چند کار نا تمام رسانه ای و غیررسانه ای هم که در آغاز بر طبل آن به تمامی کوفته اند؛ در خاطرمان هست. در سرزمین ما هیچ چیز آن قدر نپاییده است که زیر ضرب پتک زمان آب دیده شود یا الماس. قدیمی ترین روزنامه امان (اطلاعات) هم صدساله نیست. گو اینکه در همین هشتاد و اندی سال فعالیت اش ده ها بار و هربار با همان نام و جلوه ای دیگر متولد شده است. عمر تازه اش گویا بیست سال می شود.</p>
<p><strong>تجربه هایمان تنها قابل تبدیل به خاطره است</strong></p>
<p>شاید بتوان تاریخ رسانه های فارسی زبان بیرون از ایران را به دو بخش قبل و بعد از خرداد 1388 تقسیم کرد. پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 88 دو اتفاق در فضای رسانه های فارسی بیرون از ایران رخ داد. نخست تعداد زیادی پایگاه خبری و تحلیلی از سوی مخالفان و منتقدان در فضای مجازی پدید آمد سپس مهاجرت ناگزیر خیل عظیمی از خبرنگاران و نویسندگان رسانه های داخلی به بیرون از مرزهای ایران آغاز شد. ابتدا گمان می رفت این مهاجرت از یک سرزمین به سرزمینی دیگر است اما بعدتر و بیشتر این طور به نظر می رسد که غالب افراد این گروه از حرفه خود کوچ کرده اند و ناگزیر تجربه ای چند ساله و حتا برخی چند ده ساله را بی آنکه بتواند سرمایه فعالیتی تازه شود وانهاده اند. چرا که ساختارهای رسانه ای در بیرون از ایران چندان استوار نبود که بتواند انرژی ای که ناگهان پیش پای آنها آزاد شده است، مهار کند و به نفع فعالیت رسانه ای خود به کار برد. قلم بسیاری از فعالان رسانه ای در دو سال اخیر و بیرون از ایران خشک شده است. تلاش ها برای متشکل کردن این نیروها در غالب انجمن ها و نهادهای نوبنیاد هم پیداست که چه سرنوشتی پیدا کرده است.</p>
<p>خیل مهاجران ایرانی از سال های قبل که عموما با نارضایتی از شرایط داخل کشور، سرزمین خود را ترک کرده یا کوچانده شده اند، موفق به تاسیس پایگاه ها و نهادهایی نشده بودند که بتواند ضمنا پایگاه فعالیتی رسانه ای و آگاهی بخش باشد و در این هنگام از حداکثر توان تازه رسیدگان بهره ای ببرد. همانطور که ما ایرانی ها بعد از یکصد و اندی سال مهاجرت های ناخواسته با دوره های بزرگ مهاجرت هنوز سازوکار مدون یا نظام مدنی مشخصی برای مهاجران نداریم، قابلیت بهره مندی از توانایی های خود را هم نداشته ایم. بهره مندی ای که باید در بازگرداندن سرمایه های اقتصادی، فکری و فرهنگی به داخل ایران جلوه می کرد. یعنی خیل مهاجران که در میان آنها نخبگان هم کم نبوده اند، در طول این سال ها به دلیل فقدان سازوکارهای نهادی، ارمغانی غربی و تحول ساز برای داخل کشور نداشته اند. مثلا از خیل نویسندگان تبعیدی، نگاهی به سرنوشت غلامحسین ساعدی، ابراهیم گلستان، فریدون تنکابنی و بسیاری دیگر متاخران موید این موضوع است.</p>
<p>در فضای رسانه ای نیز، رسانه های پیشینه دارتری که برای فارسی زبانان محتوایی تولید می کردند نتوانسته اند در طول این سال ها اهل رسانه تربیت کنند و براساس ظرفیتشان تنها متکی به جذب حداقلی داوطلبانی بوده اند که از ایران بیرون می آمدند و تا چندان از فضا و مناسبات حاکم در داخل دور نشده بودند جانی تازه به این رسانه ها بخشیده اند و پس از آن کم کم ذهنشان از تازگی تهی شده است.</p>
<p><strong>پرسش هایی که دیگر اینجا مجال پاسخ ندارد</strong></p>
<p>حالا گویا کم کم صدای رسانه های تازه که در دو سال اخیر تاسیس شده بودند دارد فروکش می کند. عمیقا جای تاسف است اما نامحتمل هم نبود. ما به قدر قامت خود ایستاده ایم. به نظر می رسد آنچه امروز ضرورت دارد پرسش به پاسخ هایی از این دست است. آیا این رسانه ها، رسانه هایی مقطعی بوده اند شبیه بولتن هایی که در دوره ای خاص و در جشنواره ها و با کارکرد پوشش خبری و تحلیلی رویدادی خاص تولید می شوند و عمرشان به درازای عمر همان رویداد است و آیا نگاه پشتیبانان آنها نیز همین بوده است؟ ضریب نفوذ این رسانه ها در دوره فعالیتشان چقدر بوده است و چه نوع رابطه ای را با مخاطبان خود برقرار کرده بودند؟ تعطیلی آنها، آیا مایه تاثر گروه مخاطبان هست؟ خطاهای احتمالی رسانه ها در دوران فعالیتشان چه بود؟ اندیشه ماندگاری این رسانه ها در قالب چه برنامه های کوتاه مدت و بلند مدتی مدون شده بود و اکنون قابل بررسی است؟ و در یک کلام آسیب شناسی رسانه های فارسی زبان در خارج از ایران و اینکه آیا به قول حافظ « هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست» یا باید اتهام را متوجه چیز دیگری کرد؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10215/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا استیو جابز ایرانی نبود؟</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10197</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10197#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 07:46:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[استیو جابز]]></category>
		<category><![CDATA[اپل]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه‌داری]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی جامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10197</guid>
		<description><![CDATA[استیو جابز ناگهان به یک بحث دامنه دار در وبلاگستان فارسی تبدیل شد و بعد به سرعت از پا در آمد. برآمدن و فروافتادن جابز خیلی قابل تامل است. آن برآمدن انگار پایه ای نداشت که به ضرب آن مطالب اوراق ساز فروپاشید. دهها مطلب و یادنوشت جابز را می ستود بدون اینکه دلیل روشنی غیر از محصولات اش داشته باشد و یا بیش از تکرار و ترجمه حرفهای این و ان منبع غربی باشد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مقدمه اول</strong></p>
<p>شروین عزیز، نوشتن برای آخرین شماره تهران ریویو با سردبیری تو کار دشواری است. ولی می نویسم تا نشان دهم که زندگی ادامه دارد. تا امروز زیر سقف تهران ریویو می نوشتیم. از فردا زیر سقف بنیاد دیگری که به همت جوانمردی چونان تو بنا می شود. ما جماعت درگیری های عجیبی داریم. به قول دکتر رزاقی ده جور شکاف ما را از هم جدا کرده است. باید یاد بگیریم پل بزنیم. یا بهتر بگویم باید یاد بگیریم سرعت پل ساختن ما از سرعت پل خراب کردن دیگران بیشتر باشد. و گرنه خیلی زود به مجمع الجزایری از هزاران جزیره خودبنیاد بی بنیاد تبدیل می شویم. نگاه من به ماجرای استیو جابز هم هر قدر تلخ باشد اما بر شکافهای دیگری دست می گذارد که یک رسانه مردمی ناچار باید آنها را نشان دهد. نه برای به رخ کشیدن چیزی؛ بلکه برای وارد کردن آن به عرصه تحلیل اجتماعی وقایع اتفاقیه. و البته شناخت خودمان. این ماموریت بالاتر از خطر.</p>
<p><strong>مقدمه ثانی</strong></p>
<p>استیو جابز ناگهان به یک بحث دامنه دار در وبلاگستان فارسی تبدیل شد و بعد به سرعت از پا در آمد. برآمدن و فروافتادن جابز خیلی قابل تامل است. آن برآمدن انگار پایه ای نداشت که به ضرب آن مطالب اوراق ساز فروپاشید. دهها مطلب و یادنوشت جابز را می ستود بدون اینکه دلیل روشنی غیر از محصولات اش داشته باشد و یا بیش از تکرار و ترجمه حرفهای این و ان منبع غربی باشد. این شاید آسیب شناسی ستایش های ما ست که یا به ابزار دلبسته ایم یا به دهان دیگران چشم دوخته ایم. نگاه مان یادگیری نیست. شاید هم فکر می کنیم یاد گرفتیم که چه بشود؟ مگر می شود شرکتی مثل اپل در ایران بنیان نهاد؟</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/Steve-Jobs.jpg"><img class="size-full wp-image-10199 aligncenter" title="Steve-Jobs" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/10/Steve-Jobs-e1318578247521.jpg" alt="" width="500" height="287" /></a></p>
<p>سپس چندین مطلب دیگر منتشر شد که همه جابز را به این یا آن دلیل جانبی فرو می کوفت. اینها هم البته عمدتا ترجمه از همان منبع غربی و نیمه غربی بود. آنگاه وبلاگ نویس ایرانی به یاد آورد که جابز سرمایه دار بوده است و پولساز بوده است و از بازار کار ارزان چین استفاده می کرده است و ناگهان اسطوره ایرانی جابز شکست. رفقا پس از شکستن بت جابز نفس راحتی کشیدند. واقعا چه معنایی دارد که یک مدیر موفق هوشمند و نابغه در مدیریت و طراحی و نوآوری به قهرمان نسل جدید تبدیل شود؟ هر چیزی که بوی لیبرالیسم بدهد نابود است.</p>
<p>در این میانه یک نفر هم سوال نکرد که چرا استیو جابز ایرانی نبود و نمی توانست باشد. یعنی منظر ملی. یعنی که خب از ستایش این بزرگمرد چه گیر ما می اید؟ آیا باید یا حسرت بخوریم یا فحش بدهیم؟ چرا جابز ایرانی نبود؟ خب یک دلیل اش این است که پدرش سوری بود و ایرانی نبود. اما در توضیح المسائل غیرشناسنامه ای دلایلی که به نظرم می رسد را فهرست وار می آورم. طبعا این فهرستی نمونه وار است. پس شما هم خواستید اضافه کنید:</p>
<p><strong>پولسازی</strong></p>
<p>پولسازی جابز از مهمترین نقدها بود. توجه دارید که اصولا پولسازی امری مذموم است. من البته هر چه می کنم دقیقا نمی فهمم که چرا ما با پولسازی دشمن ایم اما با دزدی اموال دولتی و ملتی مشکلی نداریم. اما این را می فهمم که اگر کسی در میان ما بخواهد خرق عادت کند و از راه تلاش و برنامه ریزی و بدون کمک دولت روی پای خود بایستد و محصولاتی مردم پسند عرضه کند و پول بسازد به هزار کار نکرده متهم خواهد شد. بنابرین اصولا استیو جابز امکان ظهور در میان ما را ندارد که رفقا نگران قهرمان شدن او هستند.</p>
<p><strong>سرمایه داری شرکتی</strong></p>
<p>به همین ترتیب شرکت داشتن و کارخانه داشتن و کارگاه داشتن هم معنا ندارد و مذموم است (اصلا به طنین این واژه کارخانه دار توجه می کنید؟ چقدر طنین منفی و زشتی دارد در گوش ما). برای همین هم در ایران سرمایه داری شرکتی وجود ندارد یا جان و توان ندارد. در عوض سرمایه داری بستی و وابستی وجود دارد. فرقی نمی کند دولتی باشد یا شبه دولتی باشد. حتی اگر خصوصی باشد یا باید به دولت وابسته باشد یا به خارجی های کاپیتالیست و چه بسا سوسیالیست. یعنی زنده باد سرمایه داری سوسیالیستی دولتی روسی و چینی و سوری و کوبایی و چاوزی و مرگ بر سرمایه داری شرکتی. کنار دولت ایستادن و دکان زدن خطرناک ترین کار است.</p>
<p><strong>ارادت به دولت</strong></p>
<p>در سیستم اقتصادی ما دولت جای همه کس و همه چیز را تنگ کرده است. برای ما دولت فراگیر یعنی همین! که نگذارد کسی نفس بکشد مگر جزو دولت باشد. و برای اینکه جزو دولت باشی اول باید ارادت خودت را به دولت اثبات کنی. یا دولت ارادت و صلاحیت تو را احراز کند. فرقی هم نمی کند این دولت اسلامی باشد یا شاهنشاهی یا توده ای و سوسیالیستی. اصل دولت است. طبعا در این سیستم نه جایی برای استیو جابز هست و نه نیازی به استیو جابز هست.</p>
<p><strong>اخلاق</strong></p>
<p>اخلاق برای ما ایرانی ها مهم است. برای همین سرمایه داری شرکتی را نفی بلد کرده ایم. فقط به خاطر اخلاق. مثلا طمعکاری و آز و کارکشیدن از کارگر و از این دست کارهای بی اخلاقی. سرمایه داری مورد نظر ما که در یک اتوپیا و ناکجاآباد اتفاق می افتد اصولا از طمع و آز و کار و استثمار تهی است. یک جوری همان اتفاقی که در شوروی افتاد. هیچ کس نفعی برای کار کردن نداشت. کار برای سود از نظر حوزه عملیه سوسیالیستی گناه کبیره بود. کار برای سود منفعت طلبی است که از مذموم ترین صفات است.</p>
<p><strong>زحمت و کار</strong></p>
<p>اما اصلا کار یعنی چه؟ برای نسلی که نفت با شیر مادرش آمیخته شده است کار همان معنایی را ندارد که برای امثال استیو جابز دارد. آرمان ما این است که کار نکنیم و پول نفت را بیاورند دم خانه مان دو دستی تحویل بدهند یا بیاورند سر سفره مان.</p>
<p>کار کردن به قول آن دوست پدرمرده ما مال تراکتور است. زنگ زده بودم به این دوست صاحب مکنت به خاطر درگذشت پدرش تسلیت بگویم. میانه صحبت گفتم خب پدرجان چه می کردند. پسر که از سوال من انگار یکه خورده بود بی مقدمه گفت پدرجان معتقد بودند کار مال تراکتور است. احتمالا به خاطر اینکه بی ادبی نشود جای یک کلمه دیگر تراکتور را گذاشته بود. نسبت دادن کار به آدم توهین بود. لابد باید عذرخواهی می کردم که تصور کرده بودم پدر ایشان هم مثل باقی آدمها کار می کنند. احتمالا آنها هم که کار می کنند در ذهن شان بهشتی دارند که دیگر در آن کار نخواهند کرد و به پدر دوست ما تبدیل می شوند. استیو جابز چه نسبتی به این دست «کار» دارد؟</p>
<p><strong>رقابت</strong></p>
<p>حتی وقتی کار هم باشد، در ایران ما رقابت اقتصادی به معنای عرضه کالای بهتر وجود ندارد. رقابت هست اما عمدتا در عرصه هایی است که معمولا به برخورداری از رانت و امکانات و امتیازات منتهی شود. وقتی کسی به رقابت نیاز ندارد به خیلی چیزهای دیگر هم که جابز به آن فکر می کرد نیاز ندارد.</p>
<p><strong>موفقیت</strong></p>
<p>مثلا موفقیت را در نظر بگیرید. در «اقتصادنا» چیزی به عنوان موفقیت تجاری وجود ندارد. شما امانتدار فضل الهی هستید. اگر خدا خواست در مالداری و دکانداری تان موفق می شوید اگر نخواست نمی شوید. بازار دست خدا ست. مثل باقی امورمان که دست خدا ست. اگر هم مدیر باشید باز فرقی نمی کند. نقشی در موفق ساختن دستگاه و کارخانه و سازمان خود ندارید. کارها را به نیابت از دولت می گذرانید که خودش به نیابت از خدا شما را سر کار گذاشته است تاحقوق سر ماه تان را کم یا زیاد بگیرید و گاهی هم سفر خارجی بروید. سفر خارجی هم برای آموختن از رقبا و شرکتهای دیگر نیست. زنگ تفریحی است که مدیران فقط از آن بهره مند می شوند. موفق بشوید هم که چه بشود؟ نه با موفقیت در هرم ثروت و قدرت بالا می روید و نه بدون موفقیت کسی از بالا رفتن شما می تواند جلوگیری کند. پس موفقیت اصلا محلی از اعراب ندارد.</p>
<p><strong>مدیریت و برنامه</strong></p>
<p>طبعا در اقتصادنا مدیریت اقتصادی و برنامه ریزی هم وجود ندارد. اصولا نظم و نظام و اندیشه و سازمان برنامه ریزی یک غده سرطانی زاید است که باید برش داشت. و برش داشتیم. وقتی برنامه ریزی وجود ندارد نظم در اداره امور هم وجود ندارد. یعنی اقتصاد ایران مثل مجلس ایران است و مثل قوه قضائیه ایران است و مثل دولت فخیمه ایران است و مثل ترافیک تهران است و مثل فرودگاه امام و گمرک بندر امام است. و البته مثل بانک های کوچک و بزرگ و خصوصی و دولتی ایران است که این روزها همه در حال نشان دادن گوهر و جوهر کاری خود هستند. آدم به این نتیجه می رسد که به سهو ذاتی یا به عمد عملیاتی همه راهها برای راه راست بسته می شود و همه بیراهه ها برای هرز رفتن باز است.</p>
<p><strong>خلاقیت و نوآوری</strong></p>
<p>وظیفه خطیر ما درست بر «عکس نوآوری» است. یعنی مبارزه با بدعت! این از امر ذهنی. در امر عینی که همانا اقتصاد دولتی و شبه دولتی باشد هم نوآوری معنا ندارد. اموال در این اقتصاد مهمتر از آدمها هستند و بنا به فرض این آدمها هستند که باید نوآوری کنند. اما در عمل کاری که شما باید بکنید و از شما به طور جدی انتظار می رود حفظ اموال است. برای این کار کافی است که جنس را در انبار نگهداری کنید. حتی وقتی کهنه شد و از مصرف افتاد هم باز به فروش و توزیع آن ادامه دهید ولو چای باشد و تبدیل به کود شده باشد. و اگر به هر طریق دیگری به پول نزدیک شد از همان طریق جنس انبار مانده را پول کنید. در واقع شما لازم است به جای خلاقیت «زرنگی» داشته باشید.</p>
<p><strong>گاراژ</strong></p>
<p>به همین دلیل امکان اینکه شما بتوانید از گاراژ خانه خود شروع کنید و کاری را کلید بزنید و با فروش فولکس واگن یا پیکان خودتان سرمایه اولیه فراهم کنید مطلقا قابل تصور نیست. ممکن است شما به یک زیرپله تبدیل شوید که جنس قاچاق می فروشد یا تعمیرات خانگی انجام می دهد اما امکان اینکه بعد از ده سال به یک شرکت بزرگ با سرمایه میلیاردی تبدیل شوید وجود ندارد. فکر استیو جابز شدن را از سرتان بیرون کنید.</p>
<p><strong>تولید</strong></p>
<p>اقتصادنا اصولا بر مبنای تولید نیست تا به فکر و خلاقیت شما و سرمایه اولیه و اینها نیاز داشته باشد. یک اقتصاد مصرفی است. و در این اقتصاد نمی صرفد که شما به برنامه ریزی تولید چیزهایی فکر کنید که قبل از شما خیلی بهترش را فکر کرده اند و تولید کرده اند. شما بیشتر به واردات باید فکر کنید و خلاقیت یا همان زرنگی خود را اگر نیاز باشد در این زمینه به کار اندازید. محصولات استیو جابز را بیاورید و مصرف کنید و دست آخر یا بگویید خدا پدرش را بیامرزد یا بگویید هنر نکرده که. همه کارگرهاش چینی بودند.</p>
<p><strong>چین</strong></p>
<p>اصلا چرا چین فقط به امثال استیو جابزها کمک می کند؟ چینی ها که اینهمه کارگر ارزان دارند و امتیازات سوسیالیستی دارند و رهبر معظم انقلاب شان مائو بوده است چرا خودشان استیو جابز ندارند؟ بیایید پیشنهاد کنیم که چین بهتر است دیگر به استیو جابزهای سرمایه دار کمک نکند و در عوض اس-تینگ-جاب-زینگ خودش را داشته باشد. تا کور شود هر آن که نتواند دید.</p>
<p><strong>پیشرفت</strong></p>
<p>می گویند همه غصه جابز پیشرفت بوده است. چه غصه بی معنایی! همین غصه ها را خورد که سرطان گرفت. دولت آن است که بی خون دل آید به کنار. پیشرفت «واقعی» معنایش بالا رفتن در هرم قدرت اداری و سیاسی است و نزدیک تر شدن به استاندار و شهردار و رئیس پلیس و وارد شدن در حلقه استفاده از «گوشت قربانی» آماده است (و تو چه می دانی گوشت قربانی چیست؟). فکر نکنید پیشرفت یعنی اینکه محصول کارخانه شما باید هر سال بهتر از سال پیش شود.</p>
<p><strong>مردم بی توقع</strong></p>
<p>اگر صد سال هم پیکان تولید کنید مردم ما بی توقع و کم توقع اند و همان را قبول دارند چرا باید به خودتان زحمت بدهید و بدنه بهتر و موتور بروتر و کم مصرف تر و ایمنی بیشتر ایجاد کنید؟ برای چنین مشتریان و چنان بازاری خود را به زحمت نیندازید. اصل در فرهنگ اقتصادی اصیل و واقعی کم کوشی و کم توقعی است.</p>
<p><strong>آب قند</strong></p>
<p>بهتر است اگر آب قند می فروشید به همان کار ادامه بدهید. این به اقتصاد ایرانی نزدیک تر است. فکر نکنید که باید به کسی مثل استیو جابز کمک کنید. چون بر اساس یک فرمول ایرانی بزودی مجبور می شوید روبروی رفیق تان بایستید و او را بیندازید بیرون.<br />
اگر هم استیو جابز هستید بهتر است به دوست تان که آب قند می فروشد کار مدیریت پیشنهاد نکنید چون بزودی کار را از دست شما در می آورد. این از معدود مواردی است که اقتصادنا و البته سیاستنا به زندگی جابز شباهت دارد. داخل و خارج کشور هم ندارد. «برند» ما جماعت است.</p>
<p><strong>شکست و اخراج</strong></p>
<p>اگر هم شکست خوردید و اخراج شدید که احتمالش بالا ست احتمال اینکه مثل استیو جابز فکر کنید بسیار پایین است. شما در کشور فرصت ها زندگی نمی کنید. یک فرصت و شانس برای تان پیش امده و از آن استفاده نکرده اید و سرگرم خلاقیت های خود بوده اید تا زیر پای تان را خالی کرده اند. بهتر است به جای اینکه فکر کنید که &#8220;این شکست شما را دوباره مبتدی کرده و باید بیاموزید و فرصت های تازه ای برای خود بسازید&#8221; بروید سراغ تریاک و دنیا را رها کنید و از پولی که بابت بازخریدتان به شما داده اند خوب استفاده کنید و نوع سناتوری اش را پیدا کنید و حالش را ببرید. اگر هم خواستید بیزنس تازه ای راه بیندازید بهتر است اشتباه اول تان را تکرار نکنید. سرمایه تان را بردارید و ببرید دوبی یا مالزی یا ترکیه. عرفان بازی را بگذارید برای استیو جابز.</p>
<p><strong>دانایی</strong></p>
<p>به قول یک گفته قدیمی منسوب به یک فیلسوف انگلیسی: «مشکل دنیای امروز این است که افراد نادان لبریز از اطمینان و اعتماد به نفس اند و افراد هوشمند پر از شک و تردید.» بنابرین همان بهتر که طرف دانایی نایستیم و برای همه مشکلات عالم جواب های صریح و روشن و بی تردید داشته باشیم و در باره همه چیزهایی که موضوع روز است الله بختکی یا از روی خواب و تعبیر رویا قضاوت ارائه کنیم.</p>
<p><strong>در خدمت چپ و خیانت راست</strong></p>
<p>یک مشکل مهم دیگر استیو جابز این بود که چپ نبود. احتمالا بیشتر امکان دارد که راست بوده باشد. یک مساله اساسی در مقبولیت در میان ما این است که طرف مقبول یک ریشه ای گرایشی خاستگاهی در چپ داشته باشد یا چپ به هر دلیلی از او ستایش کند. اصلا مهم نیست که نوآور است یا خلاق است یا کارآفرین است یا چیزهایی از این قبیل. کافی است کمی به این اردوگاه نزدیک باشد. کافی است نام او چپ را تقویت کند. آرای او حقانیت چپ را تاکید کند. دستاوردهایش «خلق» را مبهوت کند. ولی اگر برای همان خلق «کار» کرده باشد اصلا اهمیت ندارد. در این قسمت اصل بر تبلیغات است. تبلیغات هم در خدمت حزب و دولت است. دولت هم نیازی به کار ندارد. استقرار و حاکمیت لازم دارد.</p>
<p><strong>شرق و غرب</strong></p>
<p>یکی از بزرگان اهل تمیز که از قالیبافی به شهرداری رسیده اخیرا گفته است که متاسف است جوانان ایرانی برای استیو جابز عزاداری می کنند. پیشنهاد کرده بهتر است برای کودکان فلسطین و افغانستان عزاداری کنند. به نظرش نرسیده است که می توان هم برای این عزاداری کرد و هم برای آنها. می شود هم از جابز یاد گرفت و هم او را نقد کرد. ولی از حق نگذریم اصولا شرق بهتر است. برای همین روسیه و چین در شرق واقع شده اند. غرب نفرت انگیز است. می گویید نه از چینی ها بپرسید که از بس برای مک دونالد و استیو جابز کار کرده اند هلاک شده اند. خطر استحاله شدن درغرب خطری جدی است. بنابرین منطقی است که غرب بهتر است همیشه متجاوز باشد. اگر استیو جابز داشته باشد خطرناک تر می شود. بهترین کار خط کشی است. آنور خط محل غروب حقیقت و اینور خط محل بروز حقیقت. باقی جدول را می دانید خودتان پر کنید.</p>
<p><strong>شخصیت و شهرت</strong></p>
<p>یکی از وبلاگ نویسان ایراد کار را در مشهور بودن جابز می بیند. فکر می کند بهترین مدل مطلوب برای شرقی ها و لابد ایرانی ها این است که کسی نداند چکاره اند. می پرسد آیا کسی می داند که مدیر شرکت های مهم ژاپنی مثل سونی کیست؟ معلوم است که نمی دانیم. پس بهتر است جابز هم مشهور نباشد. به نظرم حرف حکیمانه ای می رسد. ژاپن را نمی دانم اما می دانم که شهرت در اقتصاد و سیاست ما در ایران هرگز چیز خوبی نبوده و ادمهای مشهور سر بسلامت نبرده اند. ما آدمهایی هستیم که می خواهیم کسی سرش در کار ما نباشد. شهرت عاقبت خوبی ندارد. بخصوص اگر ناشی از شخصیت باشد.</p>
<p><strong>فردیت</strong></p>
<p>شخصیت شدن اصولا خطرناک است. در جامعه ای که زیر نگین دولت است و زیر نگین اسلام یا مائو است فردیت پیدا کردن و شخصیت شدن خلاف مصلحت نظام است. بنابرین بهتر است فرد فردیت یافته را بکوبیم تا اسلام و مائو و باقی دولتداران و دولت پرستان خیال شان راحت باشد. اصلا در تمام نظام بررسی کنید ببیند یک شخصیت می بینید؟ هیچ کس هست که بگوید من غیر از رهبر می اندیشم؟ نظام مطلوب تکثیر رهبر است در آحاد ملت.</p>
<p><strong>مدل</strong></p>
<p>روشن می شود که به این ترتیب یک مشکل دیگر جابز این است که مدل است. مدل می شود. چنانکه خواندید و خواندیم برخی از منتقدان نوشتند که این حلوا حلوا کردن جابز برای این است که سرمایه داری شرکتی – که نابود باد زیرا از آن بدتر ایده ای در باره مردمی کردن اقتصاد وجود ندارد – ادامه حیات دهد. مدل سازی اصولا کار نادرستی است. قهرمان ها تنها متعلق به دنیای سوسیالیسم و اسلام اند. هر قهرمان دیگری افسانه است.</p>
<p><strong>آخرین مدل</strong></p>
<p>ما اصولا به مدل مدیریت و رهبری سازمانی و خلاقیت و طراحی نیاز نداریم بلکه به «آخرین مدل» نیاز داریم. دنیای مدرن برای ما مدرنیته نیست. مدرنیزاسیون است. ما در ابزار نو می شویم. در فکر تکان نمی خوریم. مثل بادیه نشین هایی هستیم که ماهواره دارند. یخچال دارند. موبایل دوربین دار دارند. آخرین مدل وانت بار دارند. و آرزوهای بزرگ دارند و خواب اش را می بینند.</p>
<p><strong>بهانه</strong></p>
<p>اصولا ما مردم بهانه گیری هستیم. برای اینکه فاصله ها را نبینیم و مبادا تکان بخوریم هر بهانه ای می جوییم تا یاد نگیریم. ما هر فرصتی که دست دهد از دست می دهیم. تامل در زندگی و دستاوردهای استیو جابز تازه ترین فرصتی است که می توانستیم خود را بهتر بشناسیم. طبعا شناخت خود خطرناک است. و کیست که حاضر باشد در این دوره و زمانه تن به خطر بدهد.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
* متن را تقدیم می کنم به اهالی خطر و شناسندگان دنیای نو. با سپاس از مجتبی هروی که متن را خواند و مثل همیشه حرف و نقدش به بهبود آن یاری رساند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10197/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاجعه این بار به ساعت سمیرم</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10168</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10168#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Sep 2011 09:38:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[از خیابان های تهران]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[از خیابان‌های تهران]]></category>
		<category><![CDATA[شفق آشنا]]></category>
		<category><![CDATA[شکار]]></category>
		<category><![CDATA[محیط زیست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10168</guid>
		<description><![CDATA[در جست و جوی علل وضع ناگوار محیط زیست در ایران به موارد زیادی دست خواهیم یافت‏: عدم وضع قوانین در خور و نظارت سختگیرانه، محدودیت تعداد محیط‏بان‏ها در مناطق حفاظت شده و دستمزد پائینشان، آموزش ندادن مردم محلی جهت آگاهی نسبت به سرمایه‏های با ارزش طبیعی پیرامون خود، عدم فرهنگ سازی در جامعه و مدیریت ناصحیح سازمان محیط‏زیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دو هفته قبل ویدئویی در اینترنت منتشر شد که در آن دو شکارچی بعد از کشتن یک خرس خاکستری داشتند با لذتی بیمارگونه از صحنه جان دادن خرس و توله‏هایش فیلم می‏گرفتند. این ویدئو به قدری تکان دهنده بود که تا چند روز ضجه‏های توله خرس و بدن دریده‏اش و خونی که از شکم خرس مادر جاری شده بود در ذهنم تکرار می‏شد. همین طور فریادهای سنگدلانه &#8220;مرگ&#8221; یکی از شکارچیان در جواب ناله‏های توله خرس محتضر و &#8220;مرگ بر آمریکای&#8221; او بعد از این سلاخی. گویی خرس‏های بی‏نوا آمریکایی‏هایی بودند که به دست سربازان امام زمان معدوم شده‏اند و حال باید بر سر جنازه آن‏ها این طور شادمانی کرد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/save-oromia.jpg"><img class="size-full wp-image-10169 aligncenter" title="save oromia" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/save-oromia-e1317029804261.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p>این فاجعه یکی از ده‏ها موردی است که روزانه در ایران رخ می‏دهد و تنها تفاوت آن رسانه‏ای شدنش بود. فیلم شکار خرس‏ها هم نه توسط دوربین‏های دولتی یا محیط‏بان‏ها که توسط خود شکارچی‏ها ضبط شده بود و احتمالا به طور پنهانی فرد دلسوزی آن را از موبایلشان خارج و رسانه‏ای کرده است. طبق اخباری که روی سایت‏ها منتشر شده این دو نفر از شکارچیان سابقه‏دار و دارای تخلفات بسیار هستند و حیرت انگیز این‏جاست که بعد از دستگیری آن‏ها نماینده سمیرم در مجلس خواستار تخفیف در مجازات آن‏ها شده است! دوستی تعریف می‏کرد که در ارتفاعات جاده سه‏هزار و الموت، روستائیان به دلیل اینکه خرس‏ها شبانه وارد مزرعه‏شان می‏شوند تا به درخت‏های میوه‏شان دستبرد بزنند آن‏ها را با شلیک گلوله از پا در می‏آورند. به همین سادگی. گویی تنها راه مراقبت از درخت‏هایی که ممکن است در سال چند کیلویی میوه بدهند کشتن خرس‏هاست. حال آنکه با این کار چه موجود گران‏بهایی را که برای محیط اطرافش حیاتی است و می‏تواند زمینه ورود گردشگران بسیاری را از دیگر کشورها فراهم کند، از دست می‏دهیم. بدون در نظر گرفتن اینکه این ما انسان‏ها هستیم که با تجاوز به حریم و زیستگاه جانوران زیستگاه‏های آن‏ها را محدود کرده‏ایم و امکان دسترسی به منابع غذاییشان را گرفته‏ایم.</p>
<p>به همین راحتی! خرس‏ها را می‏کشیم چون اعتقاد داریم نامردند! گرگ‏ها را از پا در می‏آوریم چون درنده هستند! اگر مار ببینیم حتما با چوب یا سنگ لهش می‏کنیم چون شگون ندارد. به محض دیدن سگ یا گربه در خیابان سنگی حواله‏اش می‏کنیم چون عادت کرده‏ایم به آزار حیوانات. عادت کرده‏ایم به تخریب و نابودی. انگار نه انگار که حیوانات هم موجود زنده‏اند. آن‏ها هم درد را احساس می‏کنند و آن‏ها هم حق زندگی دارند.</p>
<blockquote><p>ایرانی‏ها انگار نمی‏خواهند باور کنند که در آینده‏ای نه چندان دور فرزندانشان با سرزمینی روبه‏رو خواهند شد که از همه چیز تهی است. آن وقت آن‏ها به بچه‏هایشان چه خواهند گفت؟</p></blockquote>
<p>در جست و جوی علل وضع ناگوار محیط زیست در ایران به موارد زیادی دست خواهیم یافت‏: عدم وضع قوانین در خور و نظارت سختگیرانه، محدودیت تعداد محیط‏بان‏ها در مناطق حفاظت شده و دستمزد پائینشان، آموزش ندادن مردم محلی جهت آگاهی نسبت به سرمایه‏های با ارزش طبیعی پیرامون خود، عدم فرهنگ سازی در جامعه و مدیریت ناصحیح سازمان محیط‏زیست.</p>
<p>در تمام کشورهای پیشرفته به شکار (صرف نظر از اینکه به عنوان یک دوستدار طبیعت ذاتا با آن مخالفم) به عنوان پدیده‏ای نگریسته می‏شود که نیاز به مدیریت دارد. ایجاد مناطقی خاص برای شکارچیان با نظارت دقیق بر تعداد فشنگ‏هایی که مصرف می‏کنند و دریافت مبالغ بالا از کسانی که تمایل به شکار دارند و صرف آن برای حفظ بیشتر محیط‏زیست از جمله راه‏هایی است که می‏توان این پدیده را کنترل کرد.</p>
<p>اما در ایران خانه از پای‏بست ویران است. دریاچه ارومیه به عنوان دومین دریاچه بزرگ آبشور جهان با سوءمدیریت و بی‏توجهی محض امروزه به شوره‏زار تبدیل شده است. دریاچه‏ای که تا چند سال پیش برای عبور از آن باید از لنج استفاده می‏کردیم حالا نمکزاری شده است که با هر باد دانه‏های نمک گونه‏های شما را خراش می‏دهد. این سرمایه عظیم که سالانه پذیرای هزاران فلامینگو و پرنده‏های گوناگون عرض‏های جغرافیایی بالاتر بود حالا به گودالی بزرگ تبدیل شده که آذری‏ها این چنین برایش مویه می‏کنند &#8220;گلین گداخ آغلیاخ&#8230; اورمو گلین دولدوراخ&#8221; (بیا بریم گریه کنیم دریاچه ارومیه رو پر کنیم) خاطرم هست که سال پیش وقتی دوستداران محیط‏زیست فریادشان به آسمان رفته بود که دریاچه دارد از دست می‏رود یکی از مسئولین گفته بود که (نقل به مضمون) &#8220;خشک شدن قسمت‏هایی از دریاچه چندان هم نگران کننده نیست چون اینطور کنترلش راحت‏تر می‏شود!&#8221; این که دیگر سلاخی توله خرس‏های خاکستری در کوه‏های سمیرم نیست. این بی‏توجهی مسئولین و ناشنیدن هشدارهای مکرر کارشناسانی است که ماه‏ها دارند تکرار می‏کنند که با قطع آب رودخانه‏هایی که به دریاچه می‏ریزند و به مثابه شاهرگ‏های آن هستند نفس‏های دریاچه به شماره می‏افتد. با خشک شدن دریاچه هزاران صحنه مشابه مرگ توله خرس‏های سمیرم رخ می‏دهد. آرتمیایی که ارزشش از خاویار بالاتر است از بین می‏رود. فلامینگوهایی که با خوردن آن‏ها به رنگ صورتی در می‏آیند از آن‏جا کوچ می‏کنند و علاوه بر نابودی کل اکوسیستم منطقه، آذری‏ها باید در سال‏های آتی به انتظار ذرات غباری بنشینند که مشابه آن را شهرهای جنوبی ایران بدلیل خشک شدن منابع آبی کشور عراق تجربه می‏کنند.</p>
<p>به نظر می‏رسد بی‏توجهی و غفلت در رابطه با محیط‏زیست همان‏طور که اشاره شد یک معضل دو طرفه است. هم حکومت تمایل چندانی به حفظ آن نشان نمی‏دهد و در مواردی هم مثل قطع درختان و قاچاق چوب خود عامل نابودی است و هم آحاد مردم، چه مردم بومی و چه گردشگرانی که وارد طبیعت می‏شوند به طرز غیر مسئولانه‏ای به تخریب محیط پیرامون خود می پردازند و در نهایت این سوال‏های بزرگ و البته تکراری پیش می‏آید که چه بر سر ما آمده است؟ دیگر چه از جان این زمین و طبیعت از نفس افتاده می‏خواهیم؟ چطور این‏قدر بی‏تفاوت شده‏ایم که هر روز باید خبر ناگواری از تخریب فلان اثر تاریخی یا نابودی فلان جاذبه طبیعی بشنویم؟ باور نکردنی است اما باید پذیرفت که با این روند تا چند سال آینده نه جنگلی برای ما باقی می‏ماند نه حیات وحشی در آن. نه دریا و دریاچه زلالی وجود خواهد داشت نه چشم‏انداز بکری که با تلی از زباله آلوده نشده باشد. اوضاع آثار تاریخی و فرهنگی هم همین‏قدر وخیم است. پاسارگاد نم برداشته است. سی و سه پل ترک خورده است. پرسپولیس دیوارهایش پر از گلسنگ شده است. ایرانی‏ها انگار نمی‏خواهند باور کنند که در آینده‏ای نه چندان دور فرزندانشان با سرزمینی روبه‏رو خواهند شد که از همه چیز تهی است. آن وقت آن‏ها به بچه‏هایشان چه خواهند گفت؟ در روزهای تعطیل وقتی سوار ماشین‏هایشان می‏شوند تا به پیک‏نیک بروند مقصدشان را چگونه انتخاب می‏کنند وقتی چشم‏انداز توده‏ای از ساختمان‏ها و آپارتمان‏های سر به فلک کشیده‏ای باشد که حتی لذت دیدن آسمان آبی را هم از انسان دریغ می‏کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10168/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دشمن‌خوانی، کلیدی‌ترین ابزار مدیریت خطر در راس هرم قدرت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10161</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10161#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Sep 2011 05:55:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت‌الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[دشمن]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/10161</guid>
		<description><![CDATA[بیست و دو سال است که آیت الله خامنه ای با هر قدمی که در کوبیدن راه برمی دارد، زمین اطراف خود را به میدان مین تبدیل می کند. او با کاشتن یک دشمن فرضی، مناطق خطرخیز را علامت گذاری می کند و به این ترتیب تلاش می کند این مفهوم را القا کند که سر از این مهلکه به سلامت بردن در گرو پا بر جای پای او گذاشتن است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>«هر نظام دیگرى غیر از نظام جمهورى اسلامى &#8211; چه نظام چپ، چه نظام راست &#8211; اگر سر کار مى‌آمد، امکان نداشت بتواند در مقابل نفوذ دشمن، در مقابل دخالت هاى گوناگون دشمن مقاومت کند.»(1)</em></p>
<p>رهبر جمهوری اسلامی، 24 آذر 1387، دیدار با گروهی از دانشجویان و استادان دانشگاه علم و صنعت</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/alg_khamenei.jpg"><img class="size-full wp-image-10147 aligncenter" title="alg_khamenei" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/alg_khamenei.jpg" alt="" width="450" height="289" /></a></p>
<p>بیست و دو سال است که آیت الله خامنه ای با هر قدمی که در کوبیدن راه برمی دارد، زمین اطراف خود را به میدان مین تبدیل می کند. او با کاشتن یک دشمن فرضی، مناطق خطرخیز را علامت گذاری می کند و به این ترتیب تلاش می کند این مفهوم را القا کند که سر از این مهلکه به سلامت بردن در گرو پا بر جای پای او گذاشتن است. اگر چه سیاست تولید دشمن در بیست و دوسال گذشته و روز به روز به باریک تر شدن این معبر انجامیده و بسیاری را از پا بر جای پای او گذاشتن بازداشته است و جنجال ها و رقابت های سیاسی سختی را برای تظاهر به «طابق النعل بالنعل» بودن در میان هواداران او برانگیخته است و التزام به ولایت مطلقه فقیه را به بهانه ای برای گروکشی و سرکوب رقبای سیاسی حتا در میان جریان های سنتی تر میدان سیاست بدل کرده است اما این بهره را داشته است که رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به یکی از میدان های مین‏ِِِِِِِِ خودساخته، بتواند در هر زمانی که می خواهد، فضای پیرامونش را از حضور مخالفان یا منتقدان پاک سازی کند.</p>
<p>دشمن در ادبیات سیاسی آیت الله خامنه ای، بمب ساعتی فعال نشده ای ست که او در همه جا و چه بسا در میان وفادارترین نهادهای سیاسی و نزدیک ترین اجزا ساختار قدرت کارگذاشته است و عندالاقتضا می تواند آن را فعال و به این ترتیب در بیشتر موارد، دهانه بروز چالش های پیش رویش را پیش از بازشدن کور کند. بی کنایه می توان گفت در سال های اخیر هر وقت بازوهای اجرایی رهبر جمهوری اسلامی به مجموعه ای هجوم برده اند، پیش از آن آیت الله خامنه ای با ایراد یک سخنرانی دشمن فرضی را در آن مجموعه فعال و مجوزهای لازم را با امضای شفاهی برای برخورد با آن صادر کرده است. مفهوم دشمن برای آیت الله خامنه ای در بیست و دو سال گذشته کلیدی ترین ابزار مدیریت خطر بوده است.</p>
<p><strong>نخبه کشی یا غلاف کردن تیغ دشمن</strong></p>
<p>نیمه نخست دهه هفتاد، سال های آغازین رهبری آیت الله خامنه ای و آخرین سال های حضور پرتکاپوی دگراندیشانی بود که در قامت نویسنده &#8211; و نه در هیات کنشگران سیاسی با هدف مشارکت در ساختار قدرت- و عموما در قالب نهادی صنفی (کانون نویسندگان) فعالیت می کردند. آنها بودند که برای نخستین بار نامه های انتقادی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشتند و خط و مرزهای مشخص خود را با ادامه استقرار استبداد مذهبی با تکیه بر تئوری ولایت فقیه ترسیم کردند. (2) در همین سال ها نیز طرف خطاب آیت الله خامنه ای قرار گرفتند و شاید نخستین بمب ساعتی ای که او برای عبور از صف منتقدان منفجر کرد، دشمن قلمداد کردن اهل قلم بود. او در دومین سال مسندنشینی اش در میان نویسندگان و مسوولان حوزه هنری &#8211; که طیف نزدیک به او قلمداد می شدند و همچنان نیز پایگاه مهم فرهنگی او بشمار می روند- با اشاره به نویسندگان و اهالی قلم مستقل از حاکمیت گفت: « بعضی شان از لحاظ هنرى هم سرشارند، اما ثروتى در خدمت بیگانگان، و تیغى در دست دشمنانند.» (3) این تعبیر که یادآور جمله معروف آیت الله خمینی در سال های نخستین استقرار جمهوری اسلامی بود- بشکنید این قلم ها را- بار دیگر مجوز یا شاید دستور شفاهی تازه ای برای برخورد با نویسندگان منتقد صادر کرد. با آن همه دشمن هراسی ای که آیت الله خامنه ای تلاش می کرد با جملاتی نظیر «همه در یک سنگر قرار دارید و دشمن در مقابل شماست.» (4) (پیام نوروزی1370) در جامعه تسری دهد، تکلیف جماعتی که او آنها را دلسپرده به دشمن یا «تیغی در دست دشمنان» معرفی می کرد، روشن بود.</p>
<blockquote><p> اتهام قرار گرفتن رهبران اعتراضات پس از انتخابات در صف دشمن افسانه ای کمک بزرگی به او بود تا به دیگران در نهادهای حکومتی نشان دهد رابطه اش با آنها که اعتراض ها را محکوم نکنند، چگونه خواهد بود</p></blockquote>
<p>ده ها مورد قتل دولتی نویسندگان، آدم ربایی و شکنجه و حبس تا تعطیلی رسانه های دگراندیشان در نیمه نخست دهه هفتاد که تنها بخشی از آن در نیمه دوم این دهه و در جریان رسوایی قتل های زنجیره ای از پرده بیرون افتاد، حاصل این نگاه ستیزه جویانه بود که از مسند رهبری جمهوری اسلامی صادر می شد و جامعه ایرانی را با کینه و بدبینی و ترس می آمیخت. آیت الله خامنه ای این نگاه بغض آلود و دشمن سازی حساب شده را ادامه داد. « پیشرفت هاى ما، به برکت اصول انقلاب است. البته، دشمنان از خارج و ایادى آنها در داخل، کوشش مى‏ کنند که عکس این را وانمود کنند. موذیانه و خباثت‏آلود مى ‏نویسند و تبلیغ مى‏ کنند که پایبندی هاى انقلابى، مشکل آفرین است»(5) (پیام نوروزی1372) تا آنجا که دیرزمانی زیستن با اتهام دشمنی، جامعه نویسندگان مستقل ایران را به جامعه ای شکست خورده، فرسوده از جنگ های بی ثمر و خیل بی خطران بدل کرد و نسل پس از آن را نه تنها از تعهد اجتماعی تخلیه کرد که حتا پایبندی های اجتماعی را که در نسل قبلی نویسندگان ارزش تلقی می شد با تکیه بر تئوری هایی که حکومت رواج می داد به ضد ارزش بدل کرد.</p>
<p><strong>6 سال هزینه از کیسه دشمن برای جبران بلای اصلاح طلبی</strong></p>
<p>همزمان با آنکه آیت الله خامنه ای خود را از این کانون خطر جسته و گذشته تصور می کرد، اصلاح طلبی با جرقه دوم خرداد 1376 به عنوان نزدیک ترین خطر برای استبداد مبتنی بر نظریه ولایت فقیه بروز کرد. نزدیک از آن جهت که اولا آیت الله خامنه ای مرزبندی مشخصی با آن نداشت؛ ثانیا باید با تنفیذ یک حکم (تنفیذ حکم ریاست جمهوری) این جریان را ناخواسته تایید نیز می کرد. در نتیجه مقابله با آن به آسانی سرکوب جریان زخمی، بی پشتوانه و خسته نویسندگان نبود. اما این بار هم دشمن به کمک آیت الله خامنه ای آمد. تنها باید بیشتر در بوق آن می دمید. این مقابله از نخستین سال تشکیل دولت اصلاحات آغاز شد و تقریبا در دومین سال دولت دوم اصلاحات با رویگردانی جامعه از اصلاح طلبان به نتیجه دلخواه رهبر جمهوری اسلامی رسید، هر چند او مجبور شد 6 سال تمام از کیسه دشمن فرضی خرج کند.</p>
<p>ماجرا این گونه آغاز شد: « ساده‏اندیشى و ساده‏لوحى است که کسى خیال کند ما در خارج از مرزهاى خودمان &#8211; بلکه در داخل مرزها &#8211; هیچ دشمن و بدخواهى نداریم.» (6) (پیام نوروی1377) و رفته رفته با بزرگتر شدن خطر اصلاحات صریح تر شد. یک سال بعد و در خطبه های نماز جمعه با صراحت بیشتری به اصلاحات تاخت: « سه تخریب، مورد نظرِ دشمن است: تخریب وحدت ملى، تخریب باورهاى کارساز و مقاومت‌بخش، و تخریب روح امید. اسم این تخریبها را هم «اصلاح» مى‌گذارند! من کارى به این دوستان و خودی هاى غافل ندارم؛ بحثِ من برسر دشمن است»(7) سیاست القای نفوذ دشمن برای برانگیختن واکنش هواداران و حذف کم هزینه منتقدان درون حاکمیت ادامه یافت. کمتر از یک سال بعد در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام، رهبر جمهورى اسلامى اصلاحات را شعار تبلیغاتی دشمن دانست: « مسأله مهم دیگر در همین زمینه این است که دشمن در تبلیغات خود &#8211; که شعار اصلاحات را پیگیرى مى‌کند &#8211; به دنبال چیست؟»(8) سال های نیمه دوم دهه هفتاد و سال های آغازین دهه هشتاد برای آیت الله خامنه ای سال های آزمودن سیاست تولید دشمن فرضی و کنترل خواست تغییر از طریق نیروهای سرسپرده بود. او در این سال ها قدرت تحریک آمیز این سیاست را آزمود و دریافت هر چه دشمن را بزرگتر جلوه دهد جای کمتری برای منتقدان باقی خواهد ماند. در واقع او در این سال ها عرصه سیاست داخلی را به موجود موهوم اما جاگیری به نام «دشمن» اختصاص داد تا عملا امکان و فضای تحرک و سیاست ورزی را از منتقدان داخلی سلب کند: « دشمن خارجى وقتى متصدّیان نظام را به دو دسته تقسیم کرد، اعلام مى‏ کند ما با این دسته موافق و با آن دسته مخالفیم؛ یک دسته اسمشان اصلاح ‏طلب است، یک دسته اسمشان محافظه‏ کار است. اینها دام دشمنان است»(9) (نماز جمعه تهران-آذر 1381) سرانجام او میخ آخر را با اعلام اینکه اصلاحات، شیوه سرسپردگان دشمن مستکبر برای تغییر نظام است بر تابوت اصلاح طلبی کوبید. این درست یک سال قبل از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و زمانی است که اصلاح طلبان تمام نهادهای سیاسی را واگذاشته اند و تنها دولتی در زنجیر که افول خورشید بخت خود را به تماشا نشسته است، در اختیار دارند: « دشمنان این نظام و انقلاب، تغییر ساختار اصل نظام را هدف گرفته‏اند و اصلاحات از نظر آنها، یعنى تغییر نظام و تبدیل نظام جمهورى اسلامى به یک نظام وابسته و سرسپرده‏ى دشمن‏هاى مستکبر.» (10) به این ترتیب سیاست «دشمن! دشمن!» بار دیگر کارآیی خود را به نمایش گذاشت.</p>
<p><strong>کار ناتمام آیت الله خامنه ای با دانشگاه و مطبوعات</strong></p>
<p>همان طور که پیش تر آمد، علامت گذاری نقاط چالش خیز با استفاده از دشمن فرضی سیاستی بوده است که آیت الله خامنه ای در سال های زمامداری اش از آن بسیار بهره برده است. حوادث 18 تیر 1378 موجب شد تا توجه او بیش از گذشته به دو کانون چالش سیاسی و اجتماعی بیش از گذشته جلب شود. او که در سال 1378 با نخستین تهدید جدی از سوی دانشگاه و مطبوعات در گذران اقتدارطلبانه اش مواجه شده بود، سیاست دشمن خوانی را در این دو کانون خطر چند ماه پس از 18 تیر و در شرایطی که تهدید را موقتا از سرگذرانده بود، فعال کرد: «شما به بعضى از این رسانه‌هاى داخلى نگاه کنید! البته همه اینها بیگانه نیستند؛ اما بعضى چرا؛ بعضى مال آن دشمنانند!» (11) این صریح ترین اظهار نظر درباره مطبوعات منتقد بود که آیت الله خامنه ای از منبر نماز جمعه تهران اعلام کرد. او همچنین در نخستین پیام نوروزی پس از حوادث کوی دانشگاه بر دشمن خوانی اعتراضات دانشجویی تاکید کرد و گفت:« سال گذشته سالى بود که همه در آن، بُروز توطئه دشمنان را مشاهده کردند و تهدید امنیت ملى را که با سلسله جنبانى دشمنان انجام مى‏گرفت، به چشم خود دیدند.» (12)</p>
<p>پس از آن دانشگاه و مطبوعات به مهم ترین کانون دشمن خوانی رهبر جمهوری اسلامی تبدیل شد. ماجرایی که با حذف اصلاح طلبان از قدرت سیاسی نیز پایان نگرفته و حمله به استادان دانشگاه، علوم انسانی و برخوردهای حذفی با مطبوعات همچنان با همین توجیه انجام می شود. قدرت روزافزون نهاد نمایندگی رهبر در دانشگاه و بسیج دانشجویی به عنوان دو بازوی مستقیم سرکوب تحرکات دانشجویی آیت الله خامنه ای پاسخ به خواستی است که او یک سال پس از حوادث کوی دانشگاه و در دیدار گروهی از دانشجویان و استادان دانشگاه علم و صنعت طرح کرده بود: « نسل جوان دانشجو اجازه نخواهد داد که دانشگاه خانه امن دشمنان این ملت و فریب‌خوردگان بیگانه شود. یک روز محاسبات غلطى کردند، از دست خود دانشجویان تودهنى خوردند. امروز هم مثل این که باز عدّه‌اى دوباره مى‌خواهند همان محاسبات غلط را بکنند.» (13) او همچنان کار ناتمامی با دانشگاه و مطبوعات دارد. مطبوعات را می توان تعطیل کرد اما پاکسازی دانشگاه باید همچنان با کمک دشمن فرضی عملی شود. « نمی شود محیط دانشگاه را رها کرد. آماج خیلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محیط دانشگاه است. »(14) این یکی از آخرین اظهارات آیت الله خامنه ای درباره دانشگاه است که بار دیگر پای دشمن فرضی را در آن به میان کشیده است و نیز مجوزی برای اجرای طرح های محدود کننده ای نظیر تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، حذف برخی از استادان و بازنگری در کتاب های دانشگاهی.</p>
<p><strong>دشمن فرضی، هزینه یک جنگ تمام عیار با رهبر نظام را می پردازد</strong></p>
<p>دامنه مقابله آیت الله خامنه ای با چالش های فرارو با اتکا به سیاست دشمن خوانی تنها به اینجا محدود نمی شود. او محیط امن خود را چندان تنگ گرفته است که هر انتقاد و منتقدی بیرون این دایره و معبر امن و در مظان اتهام دشمنی قرار می گیرد. دشمن خوانی تنها شامل منتقدان سیاست های کلان جمهوری اسلامی نمی شود، مثل آنجا که که می گوید: «کسانى‏ که در گوشه و کنار نق مى‏ زنند و مى‏ گویند چرا به انرژى هسته‏ اى چسبیده‏ اید، غافلانه به نفع دشمنان ملت حرف مى ‏زنند»(15) بلکه دشمن خوانی آیت الله خامنه ای موجب شده است که کوچکترین انتقاد و محافظه کارترین منتقد نیز از سوی رسانه ها خط قرمز قلمداد شود و انتشار هر انتقادی هزینه های سنگینی را به دنبال داشته باشد که معمولا دشمنان بزرگ در سبد هزینه های یک جنگ تمام عیار پیش بینی می کنند. در تمام محدودیت ها و بگیر و ببندهایی که امروز شاهد آن هستیم رد پای این سیاست کهنه رهبر جمهوری اسلامی را می توان دید. از برخورد با زنان، تحت عناوین گشت ارشاد و پلیس امنیت اخلاقی تا گرفتاری های عدیده هنرمندان، نوکیشان و درویشان و دیگران. تنها به عنوان نمونه هایی از گستره دشمن خوانی ها می توان به این موارد اشاره کرد: « بى‌اعتنایى نسبت به مُدهاى دام‌گونه‌ى ساخته و پرداخته‌ى دشمنان، براى زن ارزش است.» (16) ؛ «مواجهیم با دشمنى‌هایى از راه‌هاى مختلف، به شیوه‌هاى مختلف و از جمله به شیوه‌ى استفاده‌هاى هنرى و بیش از همه، هنر نمایش.» (17) ؛ «از اشاعه‌ بى‌بندوبارى و اباحیگرى، تا ترویج عرفان هاى کاذب &#8211; جنس بدلى عرفان حقیقى &#8211; تا ترویج بهائیت، تا ترویج شبکه‌ کلیساهاى خانگى؛ اینها کارهایى است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش ‌بینى دشمنان اسلام دارد انجام می گیرد»(18) و &#8230; .</p>
<p><strong>ترس از انگ دشمنی، منتقدان مردد را به اردوگاه رهبر باز می گرداند</strong></p>
<p>مواجهه آیت الله خامنه ای با حوادث پس از انتخابات 22خرداد88 از این منظر نیز قابل بررسی است که او در تحلیل رخدادها تا چه اندازه سعی می کند پای دشمن را به میان بکشد و با این روش نیروهای از هم گسیخته خود را بار دیگر پشت سر خود انسجام بخشد اگر چه در این میان کسانی را از دست می دهد اما کسانی را هم از نیمه راه تبدیل شدن به یک منتقد یا مخالف بازمی گرداند. اتهام قرار گرفتن رهبران اعتراضات پس از انتخابات در صف دشمن افسانه ای کمک بزرگی به او بود تا به دیگران در نهادهای حکومتی نشان دهد رابطه اش با آنها که اعتراض ها را محکوم نکنند، چگونه خواهد بود. بازگشت محسن رضایی از نیمه راه به اردوگاه آیت الله خامنه ای و پس از آن تصمیم نهایی کسانی که در میان نمایندگان مجلس، مجمع تشخیص مصلحت و &#8230; در برخورد با انتخابات دچار تردید بودند، نتیجه دشمن خوانی مخالفان محمود احمدی نژاد و مدعیان تقلب انتخاباتی بود. اگر دشمن به این صراحت در میان مدعیان کودتای انتخاباتی اعلام حضور نمی شد جمع کردن نیمه هواداران مردد کار ساده ای نبود. هواداران منفعت جویی که هنوز این جملات در گوششان زنگ می زند: « دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‌ تلاش خود و توان خود و نیروهاى خود را متمرکز کرده‌ اند براى اینکه بتوانند این انقلاب را از درون شکست بدهند.» (19)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پانوشت ها:</strong></p>
<p>1- 24آذر1387- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4992" target="_blank">دیدار با گروهی از دانشجویان و استادان دانشگاه علم و صنعت</a></span><br />
2- برای یک نمونه می توان <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank">نامه سعیدی سیرجانی</a></span> و سرانجام او را به خاطر آورد<br />
3- 25تیر1370- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2475" target="_blank">دیدار با مسؤولان و نویسندگان حوزه‏ هنرى</a></span><br />
4- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2434" target="_blank">پیام نوروزی1370</a></span><br />
5- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2659" target="_blank">پیام نوروزی1372</a></span><br />
6- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2878" target="_blank">پیام نوروزی1377</a></span><br />
7- 26آذر1378- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2984" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
8- 19تیر1379- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3016" target="_blank">دیدار با کارگزاران جمهورى اسلامى</a></span><br />
9- 1آذر1381- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3155" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
10- 2فروردین1383- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3227" target="_blank">سخنرانی در مشهد</a></span><br />
11- 26آذر1378- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2984" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
12- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3000" target="_blank">پیام نوروزی1379</a></span><br />
13- 9اسفند1379- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3053" target="_blank">دیدار با گروهی از استادان و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر</a></span><br />
14- 31مرداد1389 – <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9925" target="_blank">دیدار با دانشجویان</a></span><br />
15- 1فروردین1384- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3274" target="_blank">سخنرانی در مشهد</a></span><br />
16- 26دی1368-<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2251" target="_blank">دیدار با گروهی از زنان ایرانی</a></span><br />
17- 12تیر1389- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9694" target="_blank">دیدار با دست اندرکاران صدا و سیما</a></span><br />
18- 27 مهر1389 – <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10302" target="_blank">در اجتماع مردم قم</a></span><br />
19- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=9031" target="_blank">پیام نوروزی1389</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10161/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو دهه زمامداری زیر سایه متهم ناشناخته</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10100</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10100#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Sep 2011 18:32:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت‌الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[دشمن]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اورند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/10100</guid>
		<description><![CDATA[رهبر جمهوری اسلامی، خیاط داستان «هانس کریستیان آندرسن» است و لباسی که او بیست و دو سال است می دوزد و می شکافد و باز به الگوی تازه ای تکه پاره هایش را به هم کوک می زند، کلمه «دشمن» است. هرکس این طرح پوسیده را انکار کند، دشمن است کسی هم نمی تواند به درستی آن را توصیف کند. خیاط اما می داند چه می کند. کار او «تیر به تاریکی انداختن نیست».]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>«خیلی ها خیال مى‌کنند که ما گاهى تیر به تاریکى مى‌ اندازیم و از دشمن صحبت مى‌ کنیم. نه؛ تیر به تاریکى انداختن نیست؛ مى ‌دانیم و حس مى ‌کنیم که دشمن حضور دارد.»</strong></p>
<p><em>آیت الله علی خامنه ای، 9 اسفند 1379، دیدار با گروهی از استادان و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر(1)</em></p>
<p>رهبر جمهوری اسلامی، خیاط داستان «هانس کریستیان آندرسن» است و لباسی که او بیست و دو سال است می دوزد و می شکافد و باز به الگوی تازه ای تکه پاره هایش را به هم کوک می زند، کلمه «دشمن» است. هرکس این طرح پوسیده را انکار کند، دشمن است کسی هم نمی تواند به درستی آن را توصیف کند. خیاط اما می داند چه می کند. کار او «تیر به تاریکی انداختن نیست».</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/khameniei.jpg"><img class="size-full wp-image-10087 aligncenter" title="khameniei" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/09/khameniei.jpg" alt="" width="471" height="353" /></a></p>
<p>پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی، مواجهه این نظام سیاسی با تنش های داخلی از یک سو و آغاز جنگ 8 ساله زمینه را برای جا افتادن واژه دشمن در فرهنگ سیاسی و نهادینه شدن پندار دشمن در اندیشه سیاسی ایران بعد از انقلاب مهیا کرد. اگر چه خاستگاه این نگرش را باید در نظام های قبیله ای و اختلاف های متداول و بی پایان جوامع بدوی جست؛ اما این شیوه خاص نظام جمهوری اسلامی نیز نیست. پس از ماجرای یازدهم سپتامبر دولتمردان امریکایی چنان هیولایی از دشمن پرداختند که راه را برای مقاصد بعدی شان هموار کرد. فریاد «دشمن! دشمن!» این فرصت را به حاکمیت می دهد تا افکار عمومی را به پناه گرفتن پشت دژ نظام سیاسی خود متقاعد کند و از پیش افتادن آنها از نظام سیاسی جلوگیری کند. در سال های نوپایی جمهوری اسلامی و به ویژه شرایط خاص جنگی فرساینده، دلایل این امر روشن بود اما در دوران 22 ساله زمامداری آیت الله خامنه ای تکرار کوبنده کلمه دشمن به عنوان یک مفهوم خاص سیاسی محل تامل است.</p>
<p><strong>مفهوم «دشمن» در ادبیات جمهوری اسلامی با بحران مواجه است</strong></p>
<p>از زمانی که آیت الله خمینی آمریکا را «شیطان بزرگ» و اسراییل را «جرثومه فساد» و «غده سرطانی» لقب داد تا زمانی که آیت الله خامنه ای آنها را «دشمن ترین ترین دشمنان»(2) نامید این دو کشور دشمنان مشخص جمهوری اسلامی معرفی شدند اما واقعیت این است که دشمن چهره روشنی در ادبیات سیاسی ایران ندارد. دامنه آن دچار قبض و بسط و گاهی، چون امروز، تا پشت درهای بیت رهبری نیز گسترده می شود.</p>
<p>اگرچه در این نوشته تلاش می شود با استناد به مصداق های روشن، بهره برداری جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای از پرداخت انگاره دشمن در جهت تثبیت موقعیت خود، بررسی شود اما نباید از این نکته نیز غافل شد که این سیاست راهبردی آیت الله خامنه ای در مواجهه با افشای برخی روابط پنهان حاکمیت با «دشمن» برای حاکمان غیرقابل توضیح شده است چنان که جمهوری اسلامی هرگز نتوانسته است درباره افشای برخی روابط حساس و پنهانی اش با دو کشور شیطان بزرگ و جرثومه فساد پاسخ قانع کننده ای به افکار عمومی بدهد. به عنوان مثال درباره خرید تسلیحات از اسراییل و آمریکا در دوران جنگ که بخشی از آن در ماجرای «مک فارلین»(3) از پرده بیرون افتاد یا همکاری با امریکا در سرنگونی طالبان و مواردی از این دست، تلاش کرده است موضوع را از بن انکار کند.</p>
<blockquote><p>رفتار آیت الله خامنه ای در 22 سال گذشته نشان می دهد که او اگرچه خود را سکان دار اول کشور و صاحب ولایت مطلقه می داند اما هرگز مسوولیت آنچه را در ملکش می گذرد برعهده نگرفته و با اشاره به دشمن، به طور ضمنی این حکم را صادر کرده است که منتقدان و آسیب شناسان در حوزه های مختلف باید علت نابسامانی ها را در توطئه موجود موهومی که او دشمن می نامد جست وجو کنند</p>
</blockquote>
<p>این سیاست در مواردی، به ویژه در دوران دولت اصلاحات، به تضاد میان رهبری و دولت نیز دامن زده است و رهبر جمهوری اسلامی نتوانسته است نگرانی اش را از تضاد سیاست های خود و سیاست های دولتی، در فهم مشترک از موضوع دشمن پنهان کند. جنجالی که بر سر اظهار دوستی اسفندیار رحیم مشایی با ملت اسراییل اتفاق افتاد هنوز تازه است و در موارد دورتر می توان اختلاف جدی آیت الله خامنه ای را با دولت اصلاحات در این مورد به یاد آورد. آیت الله خامنه ای در نخستین سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در پیام نوروزی خود گفت: «ساده‏اندیشى و ساده‏لوحى است که کسى خیال کند ما در خارج از مرزهاى خودمان ـ بلکه در داخل مرزها ـ هیچ دشمن و بدخواهى نداریم.»(4) و در پیام های بعدی صراحت بیشتری به کار برد و درپاییز 78 در خطبه های نماز جمعه تهران با اشاره به دولت وقت گفت: «سه تخریب، مورد نظرِ دشمن است: تخریب وحدت ملى، تخریب باورهاى کارساز و مقاومت‌بخش، و تخریب روح امید. اسم این تخریب ها را هم «اصلاح» مى‌گذارند! من کارى به این دوستان و خودی هاى غافل ندارم؛ بحثِ من بر سر دشمن است»(5) چند ماه بعد، از تضاد میان سیاست های خارجی خود و دولت وقت ـ که یکی دم از دشمن می زد و دیگری بر بازسازی روابط خارجی پای می فشرد ـ در خطبه های نماز جمعه تهران پرده برداشت: «متأسفانه عدّه‏اى امروز حسّاسیت پیدا کرده‏اند؛ تا گفته مى‏شود دشمن، لجشان مى‏گیرد که چرا مى‏گویید دشمن!»(6) مواردی از این دست البته بسیار است.</p>
<p>بنا بر این می توان دانست که مفهوم دشمن در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی با بحران مواجه است و سیاست «دشمن! دشمن!» رهبر جمهوری اسلامی برای او چالش آفرین هم بوده است اما چنان که در ادامه می آید کارسازی بیشتری داشته است و در ثبات صندلی قدرت آیت الله خامنه ای، انسجام هواداران او و نیز حذف مخالفان و مجموعه های ناسازگار، سیاست موفقی بوده است.</p>
<p><strong>دشمن 1390، خطر واقعی یا هیکل‌مند کم زور</strong></p>
<p>در زمان جنگ، دشمن به روایت حاکمان وقت، تصویر و هدف ثابتی داشت. وجهه نظامی، با هدف شکست دادن جمهوری اسلامی در جنگ با عراق و شکست انقلاب 57. در این تصویر چندان بر دشمن داخلی اصرار نمی شود. اگر در شعارها و در کنار مرگ بر «کشورهای بسیار»، مرگ بر منافقین هم سرداده می شود مشخصا گروه های سیاسی یا تروریستی خارج از ایران را در نظر دارد. به هر حال جبهه متحد حاکمیت در جنگ نباید مورد سوظن قرار بگیرد. اما با پایان جنگ و یک سال پس از آن تصویر دشمن در ادبیات آیت الله خامنه ای تصویری است که تا امروز گونه گونی بسیار داشته است. از هیولایی با نقشه های شوم و پیچیده تا آخرین تصویری که از او/آن ارائه شد. تصویری طنزآمیز که در ادبیات آیت الله خامنه ای سابقه نداشته است. «تحریم ها را خنثى کنید. تدبیر دشمنِ هیکل‌مند و لیکن در واقع کم ‌زور را خنثى کنید. وقتى که ما این حجم عظیمِ ظاهرىِ نظامى و اقتصادى استکبار را در مقابل خودمان مشاهده می کنیم، انسان به یاد گربه‌ کارتون «تام و جرى» مى‌ افتد! تحرکش زیاد و هاى و هویش زیاد و حجمش بزرگ، اما نتیجه‌ کارش نه آنچنان که خودش انتظار دارد یا بینندگان انتظار دارند. واقعاً همین جورى است.»(7) این آخرین تصویری است که رهبر جمهوری اسلامی از موجودی معروف به دشمن در دیدار هیات دولت (6 شهریور 1390) ارائه کرده است اما در ارائه این تصویر چندان صادق نبوده است. درست سه ماه پیش از آن تصویر دشمن در ذهن رهبر جمهوری اسلامی این گونه است: «دشمن آشکارا بر مسائل اقتصادی تمرکز کرده [...] اگر با غفلت از کارهای اصلی به مسائل حاشیه ای سرگرم شویم و یا مغرورانه، دشمن را کوچک و بیچاره فرض کنیم، شکست در مقابل دشمن، خطری واقعی است.»(8) (8 خرداد 1390 ـ دیدار با نمایندگان مجلس)</p>
<p>اگر چه در این دو تصویر که از دشمن ارائه می شود، تناقض آشکاری است اما نکته جالب اینجاست که هر دو عبارت، نقطه مشترکی هم دارند. هراس از بحران اقتصادی! در یک سال گذشته و با حاد شدن وضعیت اقتصادی، شکست طرح های اقتصادی دولت و مشکلات بزرگ معیشتی، دستور کار دشمن در ادبیات آیت الله خامنه ای تغییر کرده است. خیاط باید لباس تازه ای بدوزد که به درد این فصل تازه بخورد. «از جمله‌ اساسی‌ترین کارهای دشمنان ملت ما و کشور ما در مقابله‌ با کشور ما، مسائل اقتصادی است.»(9) (پیام نوروزی 1390)، این تصویر دشمن در سال 1390 است همان طور که سه ماه بعد و در دیدار نمایندگان مجلس و سه ماه بعدتر در دیدار هیات دولت بر آن تاکید می شود . دشمن چنان که خواهیم دید در سال 1389 تصویر دیگری دارد، قبل از انتخابات 1388 و در دوره اصلاحات نیز. موضوع این نیست که دشمن تغییر می کند. این چالش های پیش روی آیت الله خامنه ای است که تغییر می کند و او برای مقابله با آنها برخلاف آنچه تصور می شود قوای تازه ای خلق نمی کند، دشمن تازه ای خلق می کند و مسئولیت چالش های فرارو را بر دوش او می اندازد. اما این دشمن، که همچون غولی از چراغ بیرون آمده چگونه صندلی صاحب خود را از فراز بحران ها عبور می دهد؟</p>
<p><strong>هرچه فریاد دارید بر سر دشمن بکشید</strong></p>
<p>رفتار آیت الله خامنه ای در 22 سال گذشته نشان می دهد که او اگرچه خود را سکان دار اول کشور و صاحب ولایت مطلقه می داند اما هرگز مسوولیت آنچه را در ملکش می گذرد برعهده نگرفته و با اشاره به دشمن، به طور ضمنی این حکم را صادر کرده است که منتقدان و آسیب شناسان در حوزه های مختلف باید علت نابسامانی ها را در توطئه موجود موهومی که او دشمن می نامد جست وجو کنند. تکلیف منتقدانی که بر این حکم گردن نمی نهند هم روشن است. «اشتباه مى‌کنند آن کسانى که حرف هایى مى ‌زنند که دشمن را جرى مى‌ کند. گاهى مى ‌گویند در کشور بحران هست، گاهى یک نقاط ضعفى را که وجود دارد، اما اینقدر اهمیت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى ‌کنند؛ در مطبوعات خودشان منعکس مى ‌کنند »(10) (25 بهمن 1385 ـ دیدار با گروهی از مردم آذربایجان شرقی) او به این تذکر کفایت نمی کند و صریحا همه منتقدان سیاست های خود را ایادی دشمن لقب می دهد: «پیشرفت هاى ما، به برکت اصول انقلاب است. البته، دشمنان از خارج و ایادى آنها در داخل، کوشش مى‏کنند که عکس این را وانمود کنند. موذیانه و خباثت‏آلود مى‏نویسند و تبلیغ مى‏کنند.»(11) (پیام نوروزی 1372)</p>
<p>بدین ترتیب او درهای نقد خود و سیاست هایش را به تمامی بسته است. سیستم سرکوب در جمهوری اسلامی به استناد همین حکم های کلی هر منتقدی که منافع صاحبان قدرت را تهدید کند، به شیوه های مختلف از پای درآورده اند. اتهام همدستی با دشمن موهوم، در طول 22 سال گذشته اتهامی بوده است که آیت الله خامنه ای با اتکا به آن مخالفان و منتقدان خود را حذف کرده است. نگاهی به سخنان او از سال های نخست رهبری نیز نشان می دهد که دامن کشیدن از علت مشکلات جامعه ایرانی و فرافکنی، سیاست غیرمسوولانه ای بوده که آیت الله خامنه ای دنبال کرده است. سیاستی که نتیجه آن تنها حفظ بنیان قدرت او و وابستگان او بوده است. «با دولت و با مسؤولان، همچنان که تاکنون بوده‌اید، همدل باشید و کمک کنید. همه در یک سنگر قرار دارید و دشمن در مقابل شماست.»(12) (پیام نوروزی 1370)، «فشارها به سمت ما از طرف قدرت هاى قلدر ـ که دشمن ملت و استقلال ما هستند ـ زیاد است.»(13) (پیام نوروزی 1373)، «دشمن نمى‏خواهد این کشور به‏خوبى اداره شود و امور مردم به سهولت بچرخد. دشمن مى‏خواهد مشکل درست کند.»(14) (پیام نوروزی 1375) تلاش رهبر جمهوری اسلامی برای فرافکنی عوامل بروز چالش ها گاهی بسیار مضحک جلوه می کند. گویی او فراموش کرده است که این موجود موهوم را برای چه ساخته و پرداخته بود. او حتی هنگامی که با چالشی نظیر بلایای طبیعی مواجه می شود، به دنبال ردپای دشمن می گردد: «دشمنان ملت ایران منتظرند که از هر مسئله‌ى کوچک یا بزرگى، براى شکستن عزم و همت ملت ایران استفاده کنند؛ حتّى از بلایاى طبیعى مثل زلزله و خشکسالى»(15) (11 اردیبهشت 1387 ـ دیدار با مردم شیراز)</p>
<p>در بخش دیگر این بررسی اجمالی، کارآمدی این سیاست راهبردی را در حذف گروه های شاخص و سرکوب خاستگاه چالش های آیت الله خامنه ای (مطبوعات، دانشگاه، جنبش زنان و &#8230;) دنبال خواهم کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پانوشت ها:</strong></p>
<p><strong></strong><br />
1- 9 اسفند 1379- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3053" target="_blank">دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر</a></span><br />
2- 6 بهمن 1388- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://dolat.ir/NSite/FullStory/?id=186204" target="_blank">دیدار با گروهی از مردم استان مازندران</a></span><br />
3- گزارش مفصل این ماجرا را <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%A7" target="_blank">اینجا</a></span> ببینید<br />
4- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2878" target="_blank">پیام نوروی1377</a></span><br />
5- 26 آذر 1378- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2984" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
6- 26 فروردین 1379-<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3002" target="_blank">نمازجمعه تهران</a></span><br />
7- 6 شهریور 1390 – <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=17106" target="_blank">دیدار با هیات دولت</a></span><br />
8- 8 خرداد 1390- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://kayhannews.ir/900309/3.htm#other302" target="_blank">دیدار با نمایندگان مجلس</a></span><br />
9- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=11785" target="_blank">پیام نوروزی 1390</a></span><br />
10- 25 بهمن 1385- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3376" target="_blank">دیدار با گروهی از مردم آذربایجان شرقی</a></span><br />
11- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2659" target="_blank">پیام نوروزی 1372 </a></span><br />
12- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2434" target="_blank">پیام نوروزی 1370</a></span><br />
13- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2707" target="_blank">پیام نوروزی 1373</a></span><br />
14- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2790" target="_blank">پیام نوروزی 1375</a></span><br />
15- 11 اردیبهشت 1387- <a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3427" target="_blank"><span style="text-decoration: underline;">دیدار با مردم شیراز</span> </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10100/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه راهبرد انتخابات محور در جنبش سبز</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10014</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10014#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Aug 2011 15:22:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10014</guid>
		<description><![CDATA[جنبش سبز یک انفجار اجتماعی و اتصال خطوط مختلف و نا همگون در اعتراض به وضع موجود بود. این تکثر و تنوع که هیچگاه جنبه موثر به خود نگرفت تا مدت زمانی با خلق هیجان، جنبش را زنده نگاه داشت. بی نظمی و نبود ساختار کنترل بخش منجر به آزاد شدن نیروی زیادی شد. منتها ماهیت غیر سازمان یافته، غیر توافقی و خود جوش این همکاری نتوانست دینامیسم جنبش را حفظ کند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با گذشت بیش از دو سال هنوز بحث پیرامون منشا و محور اصلی جنبش سبز جریان دارد. گمانه های مختلفی برای بیان ویژگی اصلی خیزش اجتماعی مردم ایران در خرداد 1388 مطرح شده است. در این نوشتار ابتدا سعی می شود دیدگاهی که معتقد است پیام اصلی جنبش سبز تاکید بر کمپین انتخابات آزاد بمثابه یک استراتژی مناسب برای گذار به دموکراسی بود، نقد گردد سپس تفسیر نویسنده این یادداشت از عنصر اصلی شکل دهنده جنبش سبز تشریح می گردد .</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/iran-green-movement.jpg"><img class="size-full wp-image-10016 aligncenter" title="iran-green-movement" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/iran-green-movement.jpg" alt="" width="450" height="299" /></a></p>
<p>مدافعان کمپین انتخابات آزاد استدلال می کنند انتخابات آزاد تداوم منطقی شعار&#8221;رای من کو &#8221; به عنوان شناسنامه جنبش سبز است. اما این ادعا در گام نخست به بن بست می رسد و ناتوانی آن از تبیین ماجرا آشکار می گردد. رای من کو ناظر به سرقت رای و اعتراض به تقلب بود. در اصل در آن مقطع زمانی ویژگی آزادی انتخابات محل منازعه نبود بلکه عدم سلامت و دست کاری در نتایج انتخابات شعله های نا رضایتی را فروزان کرد. شرکت کنندگان در انتخابات پیشاپیش یا آن را آزاد تلقی کرده بودند و یا به دلایل مصلحت آمیز و تاکتیکی از ایراد فقدان آزادی در انتخابات چشم پوشی کرده و به آزادی نسبی رضایت دادند. کسانی که ویژگی های انتخابات واقعی و درست را تنها به پیش شرط آزادی تقلیل می دهند، باید پاسخ دهند که آیا انتخابات ریاست جمهوری دهم را آزاد می دانند یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است آنگاه سئوال جدی دیگری مطرح می شود که وقتی امکان برگزاری انتخابات آزاد و یا نسبتا آزاد در ساختار انتخاباتی جمهوری اسلامی وجود دارد، پس کمپین فوق به دنبال چه چیزی است؟ و چرا خود را در راهبرد اصلاحات انتخابات محور ادغام نمی کند و اساسا وجه تمایز آن با دیدگاه انتخاباتی اصلاح طلبان چیست؟ اما اگر انتخابات فوق را آزاد نمی داند، منطق حکم می کند که از انتساب شعار رای من کجاست به استراتژی انتخابات آزاد بپرهیزد.</p>
<p>ممکن است در پاسخ گفته شود که انتخابات آزاد وجه اختصار کلیت شرایط و مولفه های یک انتخابات صحیح و از جمله عدم تقلب است. این استدلال نیز مخدوش به نظر می رسد. زیرا اولا باید این محتوا به نوعی در اسم کمپین گنجانده شود. ثانیا راهبرد انتخاباتی جنبش سبز تا پیش از انتخابات استفاده از ظرفیت های ساختار انتخاباتی موجود بود و ایرادی در آن برای مشارکت نمی دید ولی قائلان به استراتژی انتخابات آزاد چنین نمی پنداشتند و نظر مساعدی به شرکت در انتخابات نداشتند. اما رادیکال تر شدن حرکت اعتراضی مردم در تداوم منطقی حرکت و گسترش یافتن اعتراضات خیابانی مجال تسری حرکت به مطالبه انتخابات آزاد را ستاند. واکنش خشونت آمیز و محکم حکومت اراده و تمایل نیروهای معترض را از ایده های انتخاباتی دور کرد و آنها دریافتند که مسیر تغییرات با قدم های محکم آنها بر سنگفرش خیابان ها و آزاد کردن فضای عمومی از سلطه نیروهای حکومتی می گذرد نه از صندوق های رای. طبیعی است در چنین فضایی استراتژی انتخابات آزاد که تکیه گاه اصلی اش بر راهبرد های انتخاباتی است، مورد توجه قرار نمی گیرد.</p>
<blockquote><p>جنبش سبز پس از انتخابات 1388 یک انفجار اجتماعی و اتصال خطوط مختلف و نا همگون در اعتراض به وضع موجود بود. این تکثر و تنوع که هیچگاه جنبه موثر به خود نگرفت تا مدت زمانی با خلق هیجان، جنبش را زنده نگاه داشت. بی نظمی و نبود ساختار کنترل بخش منجر به آزاد شدن نیروی زیادی شد. منتها ماهیت غیر سازمان یافته، غیر توافقی و خود جوش این همکاری بدون طرح و برنامه نتوانست دینامیسم جنبش را حفظ کند</p></blockquote>
<p>در اینجا خطای دید کسانی که می پندارند فاز نخست انتخاباتی جنبش سبز شرط لازم وکلیدی آن و اساسا هر جنبش سیاسی موفق در ایران است، آشکار می شود. ریختن مردم به خیابان ها و جایگزین شدن &#8220;دست ها&#8221; با &#8220;پاها&#8221; منجر به گسست این جنبش از دیدگاه انتخابات محور شد. در اصل شکست راهبردی که تحقق مطالبات را از طریق مشارکت در انتخابات ممکن می دید، منجر به اوج گیری جنبش سبز و نمود خیابانی آن شد. انتخابات بستر بروز جنبش سبز بود نه پبش نیاز لازم و علت علت وجودی آن. به عنوان مثال نقطه عزیمت جنبش مدنی سیاهان در آمریکا امتناع رزا پارک از نشستن در قسمت مربوط به سیاهان در اتوبوس بود. حال بر مبنای این استدلال فعالان حقوق مدنی سیاه امریکا باید کنش های بعدی شان را در اتوبوس انجام می دادند و یا هر جنبش اجتماعی بعدی در آمریکا نیز باید از مسیر نافرمانی در اتوبوس بگذرد! این حوادث جرقه ساز و آغاز گر هستند و رابطه علی – معلولی و معنا دار با شکل گیری حرکت و اوج گیری آن ندارند. شکوفایی جنبش سبز ارتباطی با انتخابات نداشت، بلکه بر عکس نا امیدی از ساختار انتخاباتی موجود، معترضین را به سمت جنبش اجتماعی سوق داد. فاز اعتراضات خیابانی گسست از فاز انتخاباتی بود نه تداوم و پیوستگی آن. در اصل بار دیگر و در سطحی فراگیر تر آشکار شد که ساختار انتخاباتی موجود فاقد حداقل های لازم برای بستر سازی تحقق مطالبات ملت است. جابجا کردن برنده و بازنده انتخابات نشان داد که حاکمیت به هیچ محدودیتی برای دستیابی به خروجی مورد نظر خود در انتخابات مهندسی شده قائل نیست. رهبری در انتخابات 88 حتی با صرف هزینه گزاف این پیام را به جامعه و هم به نیروهای حاشیه ای و فرو دست حاکمیت داد که دیگر نمی توانند در سودای تغییر مسیر رسمی نظام سیاسی از طریق صندوق های رای باشند.</p>
<p>از این رو است که تمایل به شرکت و برخورد مثبت با انتخابات پس از تجربه جنبش سبز حتی در بین قشر های میانه رو و محافظه کار اصلاح طلبان نیز پایین است .</p>
<p>اگر انتخابات آزاد وجه سمبلیک رویکرد ساختار شکنانه برای دستیابی به انتخابات آزاد باشد، چنین رویکردی در هیچکدام از مراحل جنبش سبز وجه غالب نداشته است. ممکن است عده ای از این منظر دل در گرو جنبش سبز داشته اند ولی نمی توان بر این اساس ارتباط و تناظری منطقی بین جنبش سبز و انتخابات آزاد برقرار کرد.</p>
<p>ضمن اینکه این تفسیر از انتخابات آزاد در جایگاه استراتژی گذار به دموکراسی نیز با چالش هایی جدی مواجه است. نخست خصلت تقلیل انگارانه آن است که دموکراسی را مساوی انتخابات می انگارد. ابعاد دموکراسی بسیار فراتر از انتخابات آزاد و تمامی پیش نیازها و شروط لازم آن بر مبنای قوانین و اسناد بین المللی است. انتخابات آزاد، موثر، رقابتی، عادلانه، سالم و غیر متقلبانه بستر مهم شکل گیری دموکراسی است ولی تمامیت آن نیست. در تلقی ها و نظریه پردازی های جدید مردم سالاری سویه های متعددی دارد. عمده کردن انتخابات در دموکراسی محصول نگرش ژاکوبنی است که دموکراسی را با حکومت اکثریت یکسان می پنداشت. در عصر کنونی حفظ تکثرگرایی سیاسی، رعایت حقوق اقلیت در کنار حکمرانی موقت و مشروط اکثریت، بی طرفی ایدئولوژیک، نهاد سازی، تاکید بر کیفیت دموکراسی از طریق افزایش رای های آگاهانه و کاهش نابرابری شاکله معرفتی و سیاسی دموکراسی را تعین می بخشند.</p>
<p>دیگر نقیصه تفسیر ساختار شکنانه از انتخابات آزاد سکوت در خصوص دوران گذار و معطل گذاشتن میانجیگری است. اگر کمپین انتخابات آزاد یک عمل انتخاباتی نیست و قرار است از طریق همسو کردن فعالیت های پراکنده انتخابات آزاد را با نفی ساختار انتخابات موجود خلق کند و در واقع با استفاه از انتخابات آزاد می خواهد چشم انداز آینده را ترسیم نماید، باید گفت چشم انداز آینده از منظر شکل گیری دموکراسی را به صورت ناقص و نا رسا توصیف می کند. همچنین توضیح نمی دهد که چگونه باید از وضع موجود به نقطه مطلوب رسید؟ قوت یک استراتژی سیاسی توانایی ان برای روشن کردن راه و غلبه بر موانع موجود است. بدون مشخص کردن میانجی بین حال و آینده نمی توان حرکتی سیاسی را سامان داد.</p>
<p>اگر ساختار موجود باید تغییر یابد و در اصل انتخابات درست نیازمند کنار گذاشتن ساز و کارهای شبه انتخاباتی حاکم و خلق ساختار انتخاباتی درست جدید است، پس در استراتژی این موضوع را باید با صراحت وشفافیت بیان داشت. از زاویه ساختار شکنی راهکار هایی مانند رفراندوم، انقلاب آرام، نا فرمانی مدنی و تغییر قانون اساسی تناسب بیشتری برای استراتژی گذار به دموکراسی را دارند.</p>
<p>اما وجه اصلی جنبش سبز چه بود و چه عواملی باعث بروز و ظهور آن شد؟ برای پاسخ به این سئوال باید این جنبش را به دو مرحله قبل و بعد از انتخابات تقسیم کرد زیرا جنس و نوع این دو فاز از یک سنخ نیستند و در مجموع نوعی انفصال و گسست را نشان می دهند. البته در عین حال به لحاظ تداوم محوریت رهبران سمبلیک درجاتی از پیوستگی نیز در آن دیده می شود.</p>
<p>در پیش از انتخابات احیای اصلاحات و بازگشت به ایده اصلاحات انتخابات محور مبنای حرکت جنبش سبز بود. در اصل این فاز را نمی توان به معنای فنی و دقیق کلمه جنبش اطلاق کرد. چون هدف فعالیت در چارچوب نهادهای موجود و پیشبرد اهداف از طریف استفاده از ظرفیت های قانونی بود. اما در فاز دوم نگرش های متفاوت و متعارضی منجر به ظهور جنبش اجتماعی شد. این عوامل نا همگون به صورتی دفعتا، خودجوش و ناگهانی و بدون طرح و اندیشه قبلی دینامیسمی را پدید آوردند که تا چند ماه بزرگترین چالش را برای نظام سیاسی خلق کرد.</p>
<p>اعلام نتایج انتخابات شوک سنگینی را به بخشی از رای دهندگان وارد ساخت که گمان می کردند که مشارکت بالا در انتخابات، کاندیدای اصلاح طلب را روانه ساختمان ریاست جمهوری می نماید. اما انحراف فرایند شمارش و اعلام آراء از روند طبیعی و اعمال تقلب فاحش باعث غلیان و انفجار خشم در بین کسانی شد که از منظر تغییر وضع موجود به صندوق های رای روی آورده بودند. بنابراین شماری از جمعیت به دلیل عصبانیت از جابجایی برنده انتخابات به خیابان ها آمدند تا هم غیض خود را فرو بنشانند و هم با اعمال فشار زمینه ابطال انتخابات را فراهم سازند. حضور خیابانی باعث تحریک و انگیزه بخشی به طیف دیگری شد که از قبل مترصد بهره جستن از فضا برای رویکردهای سیاسی رادیکال بودند. نیروهایی که معتقد به تغییر نظام سیاسی هستند همیشه در انتظار مساعد شدن فضا برای تحرک اجتماعی هستند. الحاق ناخواسته و خاموش این دو نیرو ستون فقرات جنبش سبز در فاز اعتراضات خیابانی را تشکیل داد. حضور میلیونی تظاهر کنندگان این تصور را برای مخالفان ساختار شکن پیش آورد که لحظه موعود نزدیک است و تداوم و گسترش اعتراضات می تواند شمارش معکوس برای فروپاشی نظام سیاسی را رقم بزند. همپوشانی در مخالفت با وضع موجود همکاری های محدودی بین طیف های ناهمگون را پدید آورد. ولی تعارضات و اختلافات نیز از هم گسیختگی و عدم انسجامی را دامن زد که در نهایت در فروکش کردن امواج جنبش موثر بود.</p>
<p>بنابراین جنبش سبز پس از انتخابات 1388 یک انفجار اجتماعی و اتصال خطوط مختلف و نا همگون در اعتراض به وضع موجود بود. این تکثر و تنوع که هیچگاه جنبه موثر به خود نگرفت تا مدت زمانی با خلق هیجان، جنبش را زنده نگاه داشت. بی نظمی و نبود ساختار کنترل بخش منجر به آزاد شدن نیروی زیادی شد. منتها ماهیت غیر سازمان یافته، غیر توافقی و خود جوش این همکاری بدون طرح و برنامه نتوانست دینامیسم جنبش را حفظ کند.</p>
<p>البته ورود جنبش سبز به رکود محصول دلایل مختلف و متعددی است. در این مطلب فقط نقش عدم تجانس نیروها در پویایی و دینامیسم جنبش مورد بررسی قرار گرفت که تاثیر متضادی داشت. در مراحل اولیه نقش خیلی مثبتی داشت و با ایجاد انرژی توان اجتماعی جنبش را ارتقاء داد اما در ادامه به دلیل اصطکاک و عدم هم افزایی اثر بازدارنده و منفی بجای گذاشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10014/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اینجا کجاست که نیمکره همدرد می‌شود؟*</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9944</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9944#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Aug 2011 07:45:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده جدیری]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[پگاه احمدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9944</guid>
		<description><![CDATA["سردم نبود"، چهارمین دفتر شعر پگاه احمدی است که علاوه بر شعر، آثاری نیز در زمینه‌ی پژوهش‌ ادبی و ترجمه‌ی شعر در کارنامه دارد. کتاب "سردم نبود" به دلیل رویکردهای انتقادی – اجتماعیِ ویژه‌اش به جامعه‌ی ایرانی، به مدت هشت سال در ایران ممنوع‌الچاپ بود و به آن اجازه‌ی انتشار داده نشد تا سرانجام به همت نشر "سوژه" در آلمان به چاپ رسید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>اشاره: &#8220;سردم نبود&#8221;، چهارمین دفتر شعر پگاه احمدی است که علاوه بر شعر، آثاری نیز در زمینه‌ی پژوهش‌ ادبی و ترجمه‌ی شعر در کارنامه دارد. کتاب &#8220;سردم نبود&#8221; به دلیل رویکردهای انتقادی – اجتماعیِ ویژه‌اش به جامعه‌ی ایرانی، به مدت هشت سال در ایران ممنوع‌الچاپ بود و به آن اجازه‌ی انتشار داده نشد تا سرانجام در سال جاری به همت نشر &#8220;سوژه&#8221; در آلمان به چاپ رسید و به منظور تسهیل مطالعه‌ی خوانندگان ایرانی، در سایت ادبی &#8220;دوات&#8221; نیز منتشر شد. این مجموعه علاوه بر شعرهایی که پیش‌تر در ایران مشمول ممیزی شده بود، شامل اشعار جدیدی از احمدی نیز هست که در آن‌ها عمدتاً روایت‌هایی شاعرانه از وقایع سیاسی – اجتماعی ایران به ویژه در دو سال اخیر رقم خورده است و از آن میان می توان به شعرهایی نظیر &#8220;ندا&#8221;، &#8220;الله و اکبر&#8221;، &#8220;پرده‌ی سهراب اعرابی&#8221;، &#8220;دانشگاه تهران&#8221; و شماری دیگر اشاره کرد. ترجمه‌ی آلمانی این کتاب به قلم یوتا هیملرایش که پیش‌تر نیز ترجمه‌ی آثاری از قبیل &#8220;جن‌نامه&#8221; اثر هوشنگ گلشیری را در کارنامه داشته است، در نمایشگاه امسالِ کتاب فرانکفورت عرضه خواهد شد و در اختیار مخاطبان آلمانی زبان قرار خواهد گرفت. از پگاه احمدی تا کنون اشعار گوناگونی در آنتولوژی‌های مختلف به زبان‌های انگلیسی، هلندی، آلمانی و فرانسه منتشر شده است. او در سال 2005 تنها شاعر منتخب ایرانی در جشنواره‌ی جهانی شعر هلند بود و در کنار شاعرانی مانند شیموس هینی – برنده‌ی نوبل ادبیات – به ارائه‌ی اشعار خود پرداخت. از سال 2009 و در پی حوادث مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری در ایران، به مدت دو سال شاعر میهمان انجمن جهانی قلم در فرانکفورت آلمان بود و در این مدت، شعرخوانی‌ها و سخنرانی‌های گوناگونی را با محوریت جنبش سبزِ مردمیِ ایران و در حمایت از آن در دبیرستان ها، دانشگاه‌ها و سمینارهای مختلف در آلمان، انگلستان، بلژیک، سوئد، نروژ، ترکیه و&#8230; به انجام رساند. پگاه احمدی هم‌اکنون به دعوت مرکز مطالعات دانشگاه براون، به واسطه‌ی دریافت یک بورسیه‌ی مطالعاتی در آمریکا به سر می برد.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/pegah_ahmadi1.jpg"><img class="size-full wp-image-9955 aligncenter" title="Die iranische Lyrikerin Pegah Ahmadi posiert am Freitag (25.09.09) auf dem Eisernen Steg in Frankfurt am Main. Ahmadi wird Frankfurter Buergerin auf Zeit: Das Stipendium des Projekts &quot;Stadt der Zuflucht&quot; geht fuer zwei Jahre an die Dichterin, Literaturkritikerin und Uebersetzerin. Damit seien Wohn- und Lebenshaltungskosten der 1974 in Teheran geborenen Iranerin gedeckt, teilt die Frankfurter Buchmesse mit, die das Projekt gemeinsam mit der Stadt Frankfurt traegt. (zu ddp-Text)  Foto: Thomas Lohnes/ddp" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/pegah_ahmadi1-e1313746639194.jpg" alt="" width="500" height="290" /></a></p>
<p>بنژامین پره به سال 1945 با چاپdes poètes Le déshonneur حمله‌ای بی‌رحمانه را به اشعاری که در تعریف &#8220;شعر مقاومت&#8221; می‌گنجید، آغاز کرد. او نوشت که باور ندارد این‌ها اصلاً شعر باشد: «شعر واقعی، بنا به تعریف، باید شورشی باشد حال آن که این‌ها همه ارتجاعی‌اند؛ چه از نظر ساختار، که اغلب به قافیه‌سازی و اوزان سنتی بازگشته‌اند و چه از نظر مضمون، که اساساً بیشتر سعی در احیاء اساطیر مذهبی داشته‌اند، به طوری که &#8220;ناسیونالیسم&#8221; یا مثلاً اسطوره‌هایی چون &#8220;وطن&#8221; و &#8220;رهبر&#8221; تنها جانشین‌های امروزینِ آن اساطیرند.» (1)</p>
<p>ویلیام باتلر ییتس نیز با ادبیاتی که ابزاری برای نیل به اهداف سیاسی قرار می‌گرفت، بنای مخالفت گذاشته بود: «خطری که هنر و ادبیات امروز را تهدید می‌کند، رفتارهای مستبدانه و متقاعدسازنده‌ی جوامع انقلابی و شیوه‌های تبلیغ سیاسی و مذهبی‌ست.» (2)</p>
<p>ییتس در تحسین نمایشنامه‌های جان میلینگتون سینگ نیز از چنین نگرشی بهره می‌برد: «او همان آدمی‌ بود که لازم داشتیم چرا که میان افرادی که می‌شناختم، تنها آدمی بود که از سیاسی اندیشیدن یا داشتن نیات بشردوستانه عاجز بود!» (3)</p>
<p>جالب است که هر دوی این شاعران، خود هم‌اکنون به عنوان شاعران سیاسی زمان‌شان شناخته می‌شوند؛ تأکید پره بر این امر که اهل سازش با نظام ارزش‌های مورد حمایت جامعه‌ی بورژوازی نیست، با صراحتِ تمام در مجموعه شعر &#8220;من از این نان نمی‌خورم&#8221; به چشم می‌خورد و یادمان نرفته است که «برخی منتقدان، دو گرایش اصلی در فعالیت سیاسی ییتس را ناسیونالیسم ایرلندی ضد‌انگلیسی و اقتدارگرایی دانسته‌اند.» (4) اما «با این حال، پذیرفته‌اند که سیاسی‌ترین شعرهای ییتس بیان‌‌کننده‌ی چیزی بیش از این دو گرایش است و خیال‌پردازی آینده‌‌نگر و آخرالزمانی او می‌توانسته هر امر سیاسی را به اسطوره‌ای عام و جهان‌شمول تبدیل کند.» (5)</p>
<p>و چه دشوار است این تبدیل امر سیاسی به اسطوره‌ای عام و جهان‌شمول! این همانی‌‌ست که سروده‌های سیاسی این دو را از اشعار سیاسی مورد انتقادشان متمایز کرده و همان چیزی‌ست که باعث شده اتیکتِ &#8220;تاریخ مصرف‌دار&#8221; از آثار سیاسی ییتس، پره، برشت، الوار، ریتسوس، لورکا، نرودا، درویش، هیوز [لنگستون]، &#8230; زدوده شود و این آثار را در تاریخ ادبیات جهان ماندگار کرده است.</p>
<p>شعر &#8220;آزادی&#8221; الوار، نمونه‌ای ابدی در این میان است؛ هر جا سخنی از &#8220;آزادی&#8221; به میان آید، هر جا خواست &#8220;آزادی&#8221; مطرح باشد و هر جا که جانی در راه &#8220;آزادی&#8221; از دست رَوَد، می‌توان آن را خواند، باز خواند و باز خواند:</p>
<p>&#8230; بر شگفتی شب‌ها<br />
روی نان سپید روزها<br />
بر فصول عشق باختن<br />
می‌نویسم نامت را.</p>
<p>بر ژنده‌های آسمان آبی‌ام<br />
بر آفتاب مانده‌ی مرداب<br />
بر ماه زنده‌ی دریاچه<br />
می‌نویسم نامت را&#8230;</p>
<p>به قدرت واژه‌ای<br />
از سر می‌گیرم زندگی<br />
از برای شناخت تو<br />
من زاده‌ام<br />
تا بخوانمت به نام:<br />
آزادی. (6)</p>
<p>یا مثلاً ترجمه‌ی احمد شاملو از شعر Let America Be America Again لنگستون هیوز، که به واسطه‌ی جایگزین کردن واژه‌ی &#8220;آمریکا&#8221; با &#8220;وطن&#8221;، همان امرِ عام و جهان‌شمول شده است:</p>
<p>بگذارید این وطن دوباره وطن شود<br />
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.<br />
بگذارید پیشاهنگ دشت شود<br />
و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.<br />
این وطن هرگز برای من وطن نبود.<br />
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته‌اند.<br />
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود<br />
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسباب‌چینی کنند<br />
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.<br />
این وطن هرگز برای من وطن نبود&#8230; (7)</p>
<p>مقاله‌ای که پیش‌تر در بررسی موردی سروده‌های شاعران ایرانی در رثای &#8220;ندا آقاسلطان&#8221; از همین قلم منتشر شد، در نهایت بر این تأکید داشت که «می‌توان سیاسی اما شعر نوشت و این امر جز با به کارگیری امکانات متکثر بیانی و شعری ممکن نیست.» (8)</p>
<p>اما نکته‌ای که در بحث‌های مربوط به شعر سیاسی اغلب از قلم می‌افتد، این است که اساساً چه مؤلفه‌ای در یک شعر، آن را سیاسی می‌کند؟ در عوض، همیشه بحث‌ها فقط حول این موضوع درمی‌گیرد که شعر، باید یا نباید سیاسی باشد. حال آن که باید دید اصولاً این اشعاری که تحت تعریف شعر سیاسی قرارشان می‌دهیم، از کدام منظر سیاسی‌اند؟</p>
<p>از نگاهی می‌توان گفت تمام فعالیت‌های آدمی از آنجا که در بافتی تاریخی اتفاق می‌افتد، به نوعی سیاسی است. شاعران نیز از ابتدای تاریخ تا به اکنون از برخی منظر‌ها سیاسی بوده‌اند، از انهدوانا، ایزدبانوی شعر گرفته تا هومر، دانته و شکسپیر. به طور مثال، جنگ تروا در &#8220;ایلیاد&#8221; هومر به تعبیر دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب &#8220;ایران و یونان در بستر باستان&#8221;، نماینده و نمادی در نبرد آسیا – اروپا [شرق - غرب] قرار گرفته است.</p>
<p>رابرت اوپنهایمر، پدر بمب اتم به هنگام تماشای انفجار نخستین بمب اتمی در صحرای نیومکزیکو، از «بهَگَوَد گیتا» (9) نقل قول می‌آورد، و این اثر نیز سیاسی بوده و است. نمایشنامه‌های اسخیلوس، سوفوکل و اوریپید (مثلث نمایشنامه‌نویسان یونان باستان) از آنجا که به خشونت‌ها و جنایات جامعه‌ی یونانی پرداخته‌، آثاری سیاسی – اجتماعی به شمار می‌رفته است. دانته، شکسپیر و میلتون را نیز جمله‌گی می‌توان شاعرانی سیاسی فرض کرد (فقط کافی است بیندیشیم که اگر دانته، &#8220;کمدی الهی&#8221;‌ را امروز می‌نوشت، چه کسی یا کسانی را به گودال نهم دوزخ‌اش می‌فرستاد؟)</p>
<p>اما این سیاست، چنان که در مقاله‌‌ی مذکور نیز نشان داده شد، با بهره بردن از امکانات پیشنهادیِ جریان‌ها و رویکردهای متکثر هنر و شعر جهان، سیاستی‌ست که دیگر آلوده‌ات نمی‌کند؛ به آن معنا که می‌گذارد شاعر بمانی و بی بیمی از تاریخ مصرف‌دار شدن، میرایی و شعارزدگی، بمانی.</p>
<p>&#8230; من با صدا، هزار نفر می‌شوم<br />
وَ با صدا، هزار نفر می‌شوم<br />
وَ با صدا، هزار هزار هزار نفر می‌شوم<br />
من با ندا، هزار نفر می‌شوم<br />
وَ با ندا، هزار هزار هزار هزار نفر می‌شوم&#8230; (مجموعه &#8220;سردم نبود&#8221;، از شعر &#8220;دانشگاه تهران&#8221;، صفحات 29 و 30)</p>
<p>حقیقتی که شعر پگاه احمدی را نه تنها در مجموعه‌ی حاضر [سردم نبود]، که در تمام کتاب‌های شعرش از تاریخ‌ مصرف‌دار شدن مبرّا می‌کند، ویژگی‌های خاص بیانی اوست که پای شعرهایش، امضایی ماندگار به ثبت رسانده است به نشانه‌ی صاحب‌سبک بودن و تقلیدناپذیری:</p>
<p>&#8230; و من که تمام سلسله‌ام تاریک شد،<br />
تاریخ‌ام با موهایم مشکی زیرا<br />
خاکم مشکی زیرا<br />
ایوان‌ام مشکی&#8230;<br />
پس ما<br />
زن‌های همسایه،<br />
با سینی‌هامان بر ایوان و سینه‌هامان لای کبوتران،<br />
به هم نگاه نکردیم؟!<br />
زیرا من بلند گریه می‌کردم<br />
و چانه‌ام از سنگ و باد، پر شده بود&#8230; (از شعر &#8220;یا مُجیب&#8221;، صفحات 51 و 52)</p>
<p>شعر سیاسی پگاه احمدی به مانند سروده‌های سیاسی &#8220;شاعران زبان&#8221; در آمریکا، سعی در عبور از معنامحوری و رسیدن به کارکردی بیانی برای درگیر کردنِ هر چه بیشترِ مخاطب با متن و افزایش مشارکت او در تولید معنا دارد. در حقیقت، شاعر این شعرها با رویکرد به مضامین اجتماعی و سیاسی که طبیعی است مخاطب گسترده‌تری دارد، شیوه‌هایی نوین را برای تأویل شعرش جست‌وجو می‌کند.</p>
<p>&#8230; شعری که دسته دسته ما را در بهشتِ زهرا سرود،<br />
ردیفِ کدام قافیه بود؟&#8230;<br />
تا با باتومِ چراغ‌دارِ چهارراهِ &#8220;پامنار&#8221;<br />
«ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ [زار]»<br />
از این خواب‌های اشک‌آور<br />
اینجا هنوز می‌ترسم پدر!<br />
و قبرهای بی‌پلاک و بی‌تاریخ،<br />
هر شب،<br />
با &#8220;سهراب&#8221;های جوانِ شاهنامه،<br />
بدرقه‌ام می‌کنند. (از شعر &#8220;پرده‌ی سهراب اعرابی&#8221;، صفحه‌ی 37)</p>
<blockquote><p>مهم‌ترین نکته درباره‌ی شعر او این است که با وجود گریز از تک‌معنا و تک‌صدا شدن، او به خوبی بر کاری که انجام می‌دهد اِشراف دارد و می‌داند که در نهایت قرار است به کدام هدف دست پیدا کند. پگاه احمدی می‌داند که چگونه باید شعری سرود که در عین فاصله گرفتن از کلیشه‌های زبانِ سیاسی، به قیامی مردمی چون جنبش سبز انگیزه ببخشد</p></blockquote>
<p>چارلز برنستین، از برجسته‌ترین‌های این گروه [شاعران زبان]، کتابی دارد به نام Girly Man که شعرهای آن حول حادثه‌ی یازده سپتامبر و نیز در واکنش به جنگ عراق نوشته شده است؛ با این حال، از آنجا که او شاعری فرمالیست به شمار می‌آید، شعرهایش نیز به ناگزیر، از منظر ساختاری، هنجارستیز و در همان حال، معناگریز است و این است که جرومی روتنبرگ اذعان می‌دارد که نمی‌تواند این کتاب را تحت گروه شعری خاصی دسته‌بندی کند؛ این اشعار، هم مایه‌‌هایی از طنز دارد و هم رومانتیسیسم، از جنبه‌ای آوانگارد و پیشتاز است و از جنبه‌ای مردمی و عامه‌پسند، از منظر شخصی، سیاسی به نظر می‌رسد و از منظر غیرشخصی، شاعرانه&#8230; (10)</p>
<p>The truth is hidden in a veil of tears<br />
The scabs of the mourners grow thick with fear<br />
A democracy once proposed<br />
Is slimmed and grimed again<br />
By men with brute design<br />
Who prefer hate to rime&#8230;</p>
<p>Thugs from hell have taken freedom&#8217;s store<br />
The rich get richer, the poor die quicker<br />
&amp; the only god that sanctions that<br />
Is no god at all but rhetorical crap</p>
<p>So be a girly man<br />
&amp; take a gurly stand<br />
Sing a gurly song<br />
&amp; dance with a girly sarong</p>
<p>Poetry will never win the war on terror<br />
But neither will error abetted by error&#8230; (11</p>
<p>و چنین است اشعار پگاه احمدی در &#8220;سردم نبود&#8221;؛ در عین پیچیدگی و پیشرو بودن، مردمی‌ و در عین شاعرانگی و نه شعارگونه‌‌گی، سیاسی:</p>
<p>&#8230; زیرا من از کناره‌ی سینی‌ها می‌ریزم اگر دروغ بگویم<br />
زیرا من<br />
مثلث‌ام را در خون پرت کرده‌ام&#8230;<br />
زیرا من اگر نگویم می‌ترکم مثل النگوهای تنگ،<br />
بریده می‌شوم از حلق!<br />
زیرا من باید کنار چاقوها برنج بکارم&#8230; (از شعر &#8220;یا مُجیب&#8221;، صفحات51 و 52)</p>
<p>این‌‌ها اشعاری است که شاعر در واکنش به لحظه‌ای تاریخی که تجربه‌ی زیستِ آن را از سر گذرانده، سروده است. اما گاهی نیز در ادامه‌ی رویکردی که در مجموعه‌ی پیشین‌‌اش، &#8220;این روزهایم گلوست&#8221; در پیش گرفته بود، به شیوه‌ی دیگری از حس‌آفرینی به واسطه‌ی پیوند زدن تجربیات شخصی خود به تجربیات جمعی و تاریخیِ ملت‌اش، روی می‌آورد:</p>
<p>&#8230; بر زمینی جنازه که رودی را هی پشت هم به عزا می‌بَرَد،<br />
اذان کردیم!&#8230;<br />
عشقی عشقی نمی‌شود به این هوای پشت زمستان عاشق نشد،<br />
شدیم:<br />
میرزاده و مجلس، سِنا و جمهوری<br />
که توی هر گوری<br />
دوباره از ما صدای گریه می‌آید. (از شعر &#8220;تحصن&#8221;، صفحات 61 و 62)</p>
<p>اصوات همگون و هارمونیکی که از کنار هم قرار گرفتن کلمات در شعرهای این کتاب به گوش می‌رسد، حکایت از عشق شاعر به آفرینشِ کلامی خوش‌آهنگ دارد؛ به اثربخشیِ کلام به واسطه‌ی نشستنِ واژه در کنار واژگانی هم‌آهنگ، همگون و هم‌آب و رنگ:</p>
<p>&#8230; می‌ترسم از جنازه‌ی آن صلح<br />
تنها شیمیایی‌اش مانده باشد و از قاب<br />
تنها، جنازه‌ی پدرت!<br />
می‌ترسم از لایروبیِ تمامِ زمین<br />
چیزی جز تیربار و مرثیه و مین، به نام‌مان نشود&#8230; (از شعر &#8220;گریه&#8221;، صفحه‌ی 44)</p>
<p>شیوه‌ی رفتارِ او با زبان فارسی آن‌قدر خاص خودش است که به جرأت می‌توان آن را به عنوان سبکی نوشتاری به نام &#8220;سبک پگاه احمدی&#8221; به رسمیت شناخت.</p>
<p>آنجا غروب،<br />
از زیر آفتاب و صدا رفته بود<br />
آنجا دلم برای روسری‌ام سوخت<br />
برای جعبه‌ها که هی نفس نکشند<br />
برای استخوان کهنه‌ی یک پرتقال<br />
هوا که بازدمی خونی است<br />
لیوان‌هایی که می‌روند ته آب&#8230;</p>
<p>حالا یک گوشه از زمین زخم است<br />
لیوانی که شکسته‌ام زخم است<br />
و استخوان ساعت که روی 5 افتاد،<br />
جای گریه‌ام زخم است&#8230;</p>
<p>تو جاروی این سرزمین غمگینی<br />
و من آنقدر خسته‌ام<br />
که یک جای این هوا انگار<br />
بیهوده می‌شوم</p>
<p>چهار منظره از یک پرتقال خلوت بود:<br />
دهان پاره‌ی غمگین<br />
ماهی‌ها که با هوا بازی می‌کنند<br />
باران که خواب- خواب، زمین می‌خورد</p>
<p>انگار باز<br />
من گریه کرده‌ام<br />
چیزی نوشته‌ام<br />
تا در انگشت‌ام بپیچم و خلوت شوم</p>
<p>چهار منظره از یک پرتقال خلوت بود<br />
در کفش‌ام<br />
کیف‌ام<br />
و هر چه که از زندگی بلد بودم. (شعر &#8220;چهار منظره از یک پرتقال خلوت بود&#8221;، صفحات 81 و 82)</p>
<p>مهم‌ترین نکته درباره‌ی شعر او این است که با وجود گریز از تک‌معنا و تک‌صدا شدن، او به خوبی بر کاری که انجام می‌دهد اِشراف دارد و می‌داند که در نهایت قرار است به کدام هدف دست پیدا کند. پگاه احمدی می‌داند که چگونه باید شعری سرود که در عین فاصله گرفتن از کلیشه‌های زبانِ سیاسی، به قیامی مردمی چون جنبش سبز انگیزه ببخشد.</p>
<p>&#8230; وقتی از آن کتیبه‌ی متروک،<br />
تنها صدای نوحه می‌آید<br />
صدای داربست آن همه اعدام،<br />
الله و اکبر شکسته‌ی آن پشت بام<br />
و ما که در این شعر، محرمانه، تحریم‌ایم!&#8230; (از شعر &#8220;جریده&#8221;، صفحات 9 و 10)</p>
<p>آفرینش چنین اشعاری حاصل هم‌سو شدنِ و هم‌پوشانیِ خودآگاه و ناخودآگاه اوست؛ حاصل دریافت تازه‌ای از هستی، که به تازه شدنِ ذهن او منجر شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پانوشت‌ها:</strong></p>
<p>* عنوان مقاله برگرفته از مجموعه شعر &#8220;سردم نبود&#8221;، اثر پگاه احمدی.<br />
(1) des poètes Le déshonneur، بنژامین پره، صفحات 75، 80، 82.<br />
(2) از متن سخنرانی ییتس به هنگام دریافت نوبل ادبیات، پانزدهم دسامبر 1923، وب‌سایت جایزه‌ی نوبل.<br />
(3) همان.<br />
(4) از مقدمه‌ی مقاله‌ی &#8220;شعر عامه‌پسند چیست؟&#8221;، ویلیام باتلر ییتس، ترجمه‌ی محمد آزرم، وبلاگ &#8220;تفاوط&#8221;.<br />
(5) همان.<br />
(6) بخش‌هایی از شعر &#8220;آزادی&#8221;، پل الوار، ترجمه‌ی بامداد حمیدیا، وبسایت ادبی &#8220;وازنا&#8221;.<br />
(7) &#8220;سیاه همچون اعماق آفریقای خودم&#8221;، شعرهای لنگستون هیوز، ترجمه‌ی احمد شاملو.<br />
(8) &#8220;زیباترین ندا&#8221;؛ بررسی موردی سروده‌های شاعران ایرانی در رثای ندا آقاسلطان، سپیده جدیری، فصلنامه‌ی &#8220;تلاش&#8221;، ویژه‌ی جنبش سبز.<br />
(9) مهم‌ترین و به زعم برخی، اسرارآمیزترین بخش حماسه‌ی هندی موسوم به «ماهاباراتا» است که از دو کلمه‌ی بهَگَوان به معنای خداوند و گیتا به معنای سرود و نغمه تشکیل شده و مشتمل بر 18 فصل و حدود 700 بیت است.<br />
(10) برگرفته از دیدگاه جرومی روتنبرگ درباره‌ی کتاب Girly Man، وب‌سایت انتشارات دانشگاه شیکاگو.<br />
(11) بخشی از شعر The Ballad of the Girlie Man، چارلز برنستین.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9944/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای مصالحه خیلی دیر است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9918</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9918#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Aug 2011 10:46:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عابدی]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[غیاث الجندی]]></category>
		<category><![CDATA[قیام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9918</guid>
		<description><![CDATA[رژیم تلاش می‌کند که کشور را به سمت جنگ داخلی یا یک جنگ مذهبی میان شیعیان و سنیان ببرد، اما با این حال موفق نبوده‌است، چرا که مردم نمی‌خواهند حوادث لیبی در سوریه تکرار شود. مردم سوریه جنگ داخلی نمی‌خواهند و اساسا تا به حال نیز دست به خشونت نزده‌اند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>دو هزار نفر؛ این رقمی است که رسانه‌ها و سازمان‌های حقوق بشر در رابطه با تعداد کشته‌شدگان در حوادث اخیر سوریه به تقریب بیان می‌کنند و با این حال مثال هر آمار و رقمی، عاجز از انتقال آن حس غم‌انگیز و تلخی‌ست که مردم سوریه امروز آن را تجربه می‌کنند. حدود پنج ماه است که سوریه شاهد قیام برای آزادی و صحنه‌هایی خونین است که نظامیان وابسته به حکومت بشار اسد آن را خلق می‌کنند. چشم‌انداز چندان روشن نیست. حکومت باکی از کشتار ندارد و فشارهای بین‌المللی نیز آن‌چنان نیست که خللی در کار این ماشین کشتار ایجاد کند، اما با این حال مردم سوریه همچنان پیش می‌روند. در این‌باره گفت‌وگویی با غیاث الجندی، نویسنده و روزنامه‌نگار سوریایی انجام داده‌ایم که اکنون در انگلستان سکونت دارد.<strong><em> او</em></strong> دورانی برای رسانه‌هایی چون السفیر چاپ بیروت و القدس العربی در لندن می‌نوشت. همچنین عضو داوطلب سازمان حقوق بشر امنستی<em></em> اینترنشنال (Amnesty International) است و در پروژه‌ای به نام &#8220;نوشتن برای زندگی&#8221; مشارکت دارد که برای قربانیان شکنجه تدارک دیده شده‌است.</em></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/aljundi.jpg"><img class="size-full wp-image-9920 aligncenter" title="aljundi" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/aljundi.jpg" alt="" width="372" height="192" /></a></p>
<p><strong>در میان سرزمین‌های خاورمیانه چنین به نظر می‌رسید که سوریه سرزمین آرامی است و مردمان آن نیز حکومت خاندان اسد را پذیرفته‌اند. اما حالا با تصویر کاملا متفاوتی از سوریه مواجه هستیم، تصویر مردمی که علیه حکومت به پا خواسته‌اند. چگونه وضعیت در سوریه تغییر کرد؟</strong></p>
<p>این دروغ بزرگی است که مردم سوریه خاندان اسد را به عنوان حاکمان خود پذیرفته‌اند. خاندان اسد در طول سال‌ها تسلط خود بر سوریه دستگاه‌های امنیتی مخوفی به وجود آورده‌اند که تا پیش از این رویدادهای اخیر همواره مردم را از هر اعتراضی بازمی‌داشت. در حقیقت بیشتر به خاطر ترس بود که همه چیز آرام به نظر می‌رسید واگرنه به خودی خود کمتر کسی می‌تواند خاندان اسد را قبول داشته باشد، مگر اقلیتی منفعت‌طلب و فرصت‌طلب، چرا که این خانواده دست به جنایت‌های گسترده‌ای زده‌‌ و ثروت ملی را غارت کرده‌است. اکنون مردم سوریه ثابت کرده‌اند که چه دیدگاهی نسبت به حکومت اسد دارند. به عبارتی حکومت می‌خواهد با کشتار، حکم‌های طولانی مدت زندان و ایجاد هراس، خودش را به مردم تحمیل کند.</p>
<p><strong>در حالی که شهرهای مختلف سوریه در این ماه‌ها عرصه قیام بوده‌است، اما ظاهرا دمشق روزهای آرامی را سپری می‌کند. دلیل آن چیست؟</strong></p>
<p>دمشق به هیچ وجه آرام نیست. در حقیقت نمی‌توان دمشق را جدا از حومه‌های آن در نظر گرفت. شهرهای حومه دمشق فوق‌العاده بوده‌اند و مردم اغلب به خیابان‌ها آمده‌اند، مانند تظاهرات‌های وسیعی که در درایا یا دوما رخ داده‌است. دوما یکی از اولین شهرهایی بود که مورد تهاجم تانک‌های حکومت قرار گرفت. مدایا، حرستا، کسوا، زبدانی و همه حومه‌ها به پا خاسته‌اند. در مرکز دمشق نیز مردم تلاش کرده‌اند که بیرون بیایند، اما نتوانسته‌اند، چرا که میادین اصلی شهر را نیروهای ارتش تصرف کرده‌اند. در کل، به جز مناطق ثروتمند دمشق که در آن معمولا افسران ارتش و صاحب منصبان سکونت دارند، بقیه مناطق عالی بوده‌اند، مثل منطقه حجرالاسود یا القدم.</p>
<blockquote><p> میان مردم ایران و سوریه حسی از همدلی و اتحاد وجود دارد. در عین حال ما نیاز داریم که شما از ما حمایت کنید چرا که حکومت شما نقشی منفی در سوریه بازی می‌کند. این تنها شما هستید که می‌توانید مقابل آن بایستید</p></blockquote>
<p><strong>آیا سوریه به سمت یک جنگ داخلی پیش می‌رود، نظیر آن‌چه در لیبی رخ داده‌است؟</strong></p>
<p>نه، فکر نکنم. رژیم البته به شدت تلاش می‌کند که کشور را به سمت جنگ داخلی یا یک جنگ مذهبی میان شیعیان و سنیان ببرد، اما با این حال موفق نبوده‌است، چرا که مردم نمی‌خواهند حوادث لیبی در سوریه تکرار شود. مردم سوریه جنگ داخلی نمی‌خواهند و اساسا تا به حال نیز دست به خشونت نزده‌اند. بنابراین جنگ داخلی گزینه‌ای غیرمحتمل است.</p>
<p><strong>چقدر احتمال مصالحه میان مخالفان با بشار اسد وجود دارد؟ اصلا تمایلی به مصالحه در میان مخالفان و هیات حاکمه وجود دارد؟</strong></p>
<p>مصالحه‌‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد. در هفته‌های نخست مردم آمادگی این مصالحه را داشتند چرا که بشار اسد مدام وعده اصلاحات می‌داد. مردم هم قبول کرده بودند و می‌گفتند در هر صورت صلح و توافق با دولت بهتر از آن است که کار به خشونت و کشتار مردم بکشد. اما الان اکثریت قریب به اتفاق معترضان مخالف مصالحه هستند. چهره‌های زیادی میان مخالفان بودند که می‌گفتند باید با رژیم مذاکره کرد و رژیم هم چنین کرد که داستان جالبی دارد. مخالفان دعوت شدند و با نمایندگان حکومت مذاکره کردند اما بعد که جلسه تمام شد، همه‌ آنها دستگیر شدند. الان دیگر برای مصالحه خیلی دیر است. بعد این همه کشتار، مثلا در شهر حما، چگونه می‌توان گفت که دست از تظاهرات برداریم؟ نه، دیگر خیلی دیر است.</p>
<p><strong>چند روز قبل شورای امنیت بیانیه‌ای علیه حکومت سوریه تصویب کرد. نظرتان درباره آن بیانیه چیست؟ راضی‌کننده است؟</strong></p>
<p>شورای امنیت سازمان ملل خیلی بد و ضعیف عمل کرده‌است. واقعیت چنین است که مخالفان دولت در سوریه تظاهرات مسالمت‌آمیزی را برگزار می‌کنند و در عوض، ارتش به آنان حمله می‌کند. اما واکنش شورای امنیت به این مسئله چیست؟ هیچ. مصوبه‌ آنها بسیار ضعیف بود. اصلا یک هدیه برای رژیم بود که موضع آنها را تقویت می‌کند. ما شورای امنیت را محکوم می‌کنیم. ما جامعه بین‌الملل را محکوم می‌کنیم که هیچ اقدامی در رابطه با سوریه انجام نمی‌دهند. قذافی یکصد نفر را کشت که غرب بلافاصله واکنش محکمی نشان داد و مجازات‌هایی را علیه او در نظر گرفت و در گام بعد نیز به اتهامات او در دادگاه بین‌المللی رسیدگی شد، در حالی که رژیم سوریه در چنین ابعاد وسیعی جنایت می‌کند و به سادگی از آن می‌گذرند. این بیانیه اصلا کافی نیست.</p>
<p><strong>در شرایط موجود چه کاری از جامعه بین‌الملل ساخته است؟</strong></p>
<p>ما از آنها می‌خواهیم که زمینه رسیدگی به اتهامات بشار اسد در دادگاه بین‌المللی جنایی را فراهم کنند. از سویی می‌توان صنعت نفت سوریه را هدف قرار دارد و آن را تحریم کرد، به این خاطر که رژیم پول کافی برای سرکوب مردم را از این صنعت به دست می‌آورد. به جز این می‌توان تحریم‌هایی را در ارتباط با انتقال پول تصویب کرد، چرا که برای مثال حکومت ایران میلیون‌ها دلار به بشار اسد کمک می‌کند. این‌ تحریم‌ها می‌تواند شرایط را برای رژیم اسد سخت‌تر کند و به سرنگونی آن منجر شود. متاسفانه تاکنون جامعه بین‌المللی و سازمان ملل نقش مثبتی در ماجرای سوریه بازی نکرده‌اند و حتی به نحوی حکومت سوریه را نیز مورد حمایت قرار داده‌اند.</p>
<p><strong>دولت ایران چطور؟</strong></p>
<p>دولت ایران به شکل وحشتناکی تا حالا از بشار اسد حمایت کرده‌است، چرا که هر دو دولت، سرکوب‌گر و دیکتاتور هستند. سندی وجود ندارد مبنی بر این‌که ایران نیروی نظامی به سوریه فرستاده باشد، اما مستندهای زیادی هست که نشان می‌دهد ایران سلاح به سوریه می‌فرستد. در هر صورت اتحاد نیرومندی میان این دو دولت وجود دارد. چند وقت پیش شایعه شد که ایران پنج میلیارد دلار به حکومت سوریه کمک مالی کرده‌‌است. این کمک مالی می‌تواند برای کشتار مردم سوریه باشد. ما از حکومت ایران می‌خواهیم به جای این که پنج میلیارد دلار به بشار اسد بدهد، آن را به مردم خودش بدهد. ما به کمک حکومت ایران نیازی نداریم، چون آنها به حکومت سوریه کمک می‌کنند و حکومت سوریه هم مردم سوریه را به قتل می‌رساند. متاسفانه ایران نقشی کاملا منفی در حوادث سوریه بازی می‌کند.</p>
<p><strong>بازتاب جنبش سبز ایران در سوریه چگونه بوده‌است؟ مردم سوریه چه نظری درباره سبزها دارند؟</strong></p>
<p>مردم سوریه از هر کسی که برای برقراری دموکراسی در ایران تلاش می‌کند، حمایت می‌کنند، چرا که حکومت ایران در غیاب نظارت مردم خود اتحادی قوی با رژیم بشار اسد برقرار کرده و به سرکوب مردم سوریه کمک می‌کند. معتقدم میان مردم ایران و سوریه حسی از همدلی و اتحاد وجود دارد. در عین حال ما نیاز داریم که شما از ما حمایت کنید چرا که حکومت شما نقشی منفی در سوریه بازی می‌کند. این تنها شما هستید که می‌توانید مقابل آن بایستید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9918/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 0.948 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-05-22 08:19:24 -->
<!-- Compression = gzip -->
