<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; ایران و جهان</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/category/globalfa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 21:39:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>تعلیق غنی‌سازی؛ از یک شعار تا خواسته‌ای جمعی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10382</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10382#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 23:53:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی سمیع‌نژاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10382</guid>
		<description><![CDATA[جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است. می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فقر و انهدام کامل ایران؛ سرنوشت روزهای بی‌سرنوشتی است که نشانی‌اش را تحریم‌های پیشین و تازه می‌دهند. روزهایی که اگر به همین روال و رویه پیش برود، روزهایی سخت و طاقت‌فرسا برای تک تک مردم ایران خواهد بود. روزهایی که اگر به آن برسیم بعدها از آن به عنوان «فاجعه» یاد خواهیم کرد. جمهوری اسلامی بی‌تردید مقصر اول این سناریو است که جز برای فقر و بدبختی مردم ایران نوشته نشده است. حکومتی که به خاطر رفتارهای تهاجمی و قهرآمیز با مردم ایران و کشورهای دیگر دنیا در این سی و اندی سال، دیوار بلندی از «بی‌اعتمادی» پیرامون خود کشیده است. حال اگر کنار این نام «بی‌اعتماد» فعالیت‌های ‌هسته‌ای و اتمی نیز قرار گیرد؛ وضعیت موجود و این تحریم‌ها و این شدت برخوردها آن‌چنان دور از انتظار نیز جلوه نمی‌کند. سیاست بین‌الملل نیز چنین واکنش‌هایی را پیش‌تر در موارد مشابه از خود نشان داده است.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/iran-sanctions_0.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10385" title="iran-sanctions_0" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2012/01/iran-sanctions_0.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>جمهوری اسلامی به شکلی جدی تحریم شده است. نفت به عنوان کالای اول صاداراتی، پتروشیمی به عنوان کالای دوم صادراتی، بانک مرکزی به عنوان شاهرگ معاملات ارزی ایران و خرید فروش طلا و سنگ‌های قیمتی به عنوان پشتوانه‌ی مالی کشور در معرض تحریم قرار گرفته است. بر اساس نوشته‌های کاغذی در قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها، این جمهوری اسلامی است که تحریم شده؛ اما چه کسی است که نداند این تحریم‌ها چه بلای خانمان‌سوزی برای تک تک مردم ایران است که در آینده‌‌ای نزدیک حتی برای تأمین کالاهای اساسی خود نیز با هزاران مشکل مواجه می‌شوند. گر چه در همین آغاز و شروع، تحریم‌ها در حال نشان دادن اثرات خود هستند و از آینده‌ای سخت سخن می‌گویند.</p>
<p>ایران در آستانه خطر بالقوه‌ای است که در صورت بالفعل شدن، ضررها و خسارات آن تا مدت‌ها بر سر ایران و ایرانی می‌ماند و سال‌ها وقت و هزینه لازم است تا این اثرات و ویرانی‌ها رفع شود. تحریم‌های جدید زنگ خطری است برای همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از دنیا و با توجه به ادبیات این روزهای مقامات جمهوری اسلامی و خط و نشان‌های نظامی غرب، خطر وقوع «جنگ» را نیز گوش‌زد می‌کند.</p>
<p>این خطرها که میزان و ابعاد آن قابل پیش‌بینی هم هست، نهیب می‌زند که حضور فعال همه‌ی ایرانیان در این بزنگاه تا چه اندازه مهم است و تا چه اندازه باید در این برهه نسبت به این مسائل حساس بود. با این حال، راه‌های پیش‌روی شهروندان ایرانی برای دور شدن از این فاجعه چندان زیاد نیست؛ یا غرب باید دست از نگرانی‌های خود بکشد و یا جمهوری اسلامی باید پاسخی قانع کننده با اتخاذ روش‌های شفاف در فعالیت‌های هسته‌ای خود به غرب بدهد.</p>
<blockquote><p>جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است. می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود</p></blockquote>
<p>آن‌چه که در این نما از دیپلماسی غرب و جمهوری اسلامی پیش‌روی ما است، این نکته را نشان می‌دهد که نه غرب و نه جمهوری اسلامی کوچک‌ترین توجهی به وضعیتی که برای شهروندان ایرانی پیش خواهد آمد نداشته و ندارند. جمهوری اسلامی خود با بازداشت‌ها و زندان‌ها و سرکوب‌های مداوم و نادیده انگاشتن رأی و نظر مردم در طول این سه دهه به کرات گفته است که آن‌چه که برای‌اش اهمیتی ندارد، مردم ایران و وضعیت‌شان است. دولت‌های غربی نیز آن‌چه که مدنظر دارند منافع ملی و امنیت جهانی برای فعالیت‌های‌شان است و حتی اگر مردم ایران نیز در این مسیر قربانی شوند، تأثیری در روند کاری‌شان ایجاد نخواهد کرد.</p>
<p>ده‌ها کشور اروپایی و غربی و آمریکا پس از لابی‌ها و دادن امتیازهای گوناگون به یک‌دیگر، پس از سال‌ها با اتخاذ یک تصمیم سخت این روزها به تحریم نفت ایران رسیده‌اند، اقدامی که بی‌شک از ماه‌ها قبل برای آن در پشت پرده برنامه‌ریزی شده و در مورد آن سخن گفته شده است. تصمیمی که در اتحادیه اروپا برای جمهوری اسلامی گرفته شد، حاصل گفت‌وگویی یک روزه نبوده و نیست و ساده‌انگاری است که فکر کنیم به همین زودی و با اعتراض به این تصمیم، غرب از خواسته و روشی که برگزیده دست خواهد کشید. برای اعتراض به غرب نیز با وجود رسانه‌های پرقدرت غربی مجال و فرصت چندانی برای اعتراض نیست.</p>
<p>از دیگر سو اعتراض به تصمیم اروپایی‌ها و آمریکا با این نگاه که جمهوری اسلامی «حق داشتن فعالیت‌های هسته‌ای را دارد» و یا «فعالیت‌های هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است» و یا تعبیر این مسأله که این تحریم‌ها «دخالت در امور داخلی ایران است» چیزی جز همنوایی و هم صدایی با تحلیل‌های اشتباه جمهوری اسلامی نیست.</p>
<p>چنین تحلیل‌هایی به نظر سیاست‌های تحمیل‌ شده‌ی جمهوری اسلامی به گروه‌ها و افرادی است که در بیش‌تر موارد به صورت «ناخواسته» و یا همانند جریان چپ بر اساس ایدئولوژی‌شان یا روی خط جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند یا با آن همنوا می‌شوند. این تحلیل‌ها غالبا به این مسأله می‌انجامد که جمهوری اسلامی بر مواضع غلط و مخرب خود در سیاست خارجی و دیپلماسی هسته‌ای پافشاری کرده و حتی حمایت گروه‌ها و افرادی که عنوان «اپوزوسیون» را نیز یدک می‌کشند، داشته باشد. نتیجه‌ی این همراهی بی‌شک ایجاد سرعت در مسیری است که به فقر و فلاکت در ایران می‌انجامد.</p>
<p>چند دهه‌ی تاریخ معاصر ما پر از چنین تحلیل‌های اشتباهی در مقاطعی حساس از سوی گروه‌ها و افرادی است که می‌توانستند با روی‌کرد و واکنشی صحیح خطری را دفع کنند. شاید یکی از بارزترین نمونه‌ها را بتوان در این مورد حزب توده عنوان کرد که در حساس‌ترین مقاطع چه در طول سال‌های قبل و بعد کودتای 28 مرداد و چه در سال‌های قبل و بعد از انقلاب 1357 با همنوایی اشتباه با حکومت مرکزی یا دولت خارجی فرصت‌های گرانبهایی را دست کم برای خود از دست داد.</p>
<p>خطر تحریم آغاز شده و پیامد آن خطر جنگ نیز وجود دارد. اشتباه ممنوع است. توسل به شعارها و ایدئولوژی‌های آرمان‌گرایانه این خطرها را دور نمی‌کند. نخستین واکنش‌های حکومت جمهوری اسلامی همان است که پیش‌تر بوده و مهم‌ترین اقدامی که از حالا روی آن دست گذاشته «راهپیمایی روز 22 بهمن» است تا طبق سنت هر ساله احتمالا جوابی به زعم خودش «دندان‌شکن» به استکبار جهانی که با «ملت ایران دشمنی می‌کند» بدهد. اما تحریم راه خودش را می‌رود، راهی به سوی فقر و تهی‌دستی بیش‌تر مردم.</p>
<p>دور از حقیقت نیست که برای رفع خطر با شرایط موجود؛ وادار کردن جمهوری اسلامی برای تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم و بازگشت به میز مذاکره اگر نگوییم تنها راه‌کار موجود، نزدیک‌ترین و قابل انجام‌ترین کاری است که می‌تواند صورت بگیرد.</p>
<p>واکنش جامعه جهانی به رفتار مخرب جمهوری اسلامی تابعی از خواست و اراده اپوزوسیون ایرانی نیست و تحریم‌ها نتیجه خواست خود غرب بر اساس منافعش بوده است. اگر غیر از این بود، این واکنش‌ها بسیار پیش‌تر از این می‌توانست در قبال موارد گسترده نقض حقوق بشر در ایران اتفاق بیافتد. در طول همین سال‌ها اروپا و آمریکا در جریان سرکوب‌ها و نقض متعدد حقوق بشر در ایران با جمهوری اسلامی قراردادهای اقتصادی و سیاسی بسته بودند، که حالا بسیاری از آن‌ها را به خاطر فعالیت‌های هسته‌ای ایران فسخ کرده‌اند.</p>
<p>در سوی مقابل جمهوری اسلامی نیز بر اساس خواست و اراده‌ی مردم ایران رفتار نمی‌کند و واکنش‌های این حکومت نیز بر اساس خواست و اراده‌ی ایرانیان نیست؛ اما نکته‌ی حائز اهمیت این است که جمهوری اسلامی عرصه‌ی واکنش حقیقی ما است و اعتراض به غرب بستری شعاری و مجازی و بدون اعمال فشار است.</p>
<p>می‌توان «تعلیق موقت غنی‌سازی اورانیوم» را به یک «خواست عمومی و جمعی» نزد ایرانیان تبدیل کرد. خواستی آن‌چنان همگانی که جمهوری اسلامی وادار به کوتاه آمدن از ماجراجویی‌های هسته‌ای خود شود. سرنوشت مردم کشورهایی که به خاطر دولت‌شان در معرض تحریم قرار گرفتند، تجربه‌ای است که نشان می‌دهد در صورت انجام این‌کار از سوی جمهوری اسلامی، آینده خطرناکی پیش روی ما قرار می‌گیرد. چرا که نه غرب و آمریکا از خواست خود کوتاه خواهد آمد و نه جمهوری اسلامی که هیچ‌گاه به سرنوشت مردم وقعی ننهاده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10382/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شمار کشته‌شدگان در ایران آمار نیست، تراژدی است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9871</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9871#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Aug 2011 09:28:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شهید]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح علی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[گزارشگر ویژه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9871</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از خانواده های این قربانیان امیدوار هستند حالا که سازمان ملل متحد "احمد شهید" وزیر امورخارجه سابق مالدیو را به عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد، وی صدای آنها شود. مبادا جای سکوتِ این خانواده ها با سکوتِ مجامعِ بین المللی عوض شود. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جناب آقای احمد شهید</p>
<p>با سلام و آرزوی کامیابی در مسئولیت بزرگ انسانی و اخلاقی که بر عهده گرفته اید.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/ahmad.shahid.jpg"><img class="size-full wp-image-9876 aligncenter" title="ahmad.shahid" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/08/ahmad.shahid.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>۲۶ ماه از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۹ در ایران و موج اعتراضات مسالمت آمیز مردم نسبت به نتیجه اعلام شده توسط حکومت می گذرد. اعتراضاتی که پاسخ حکومت به آنها، انسداد اطلاع رسانی آزاد، توقیف و سانسور مطبوعات مستقل، انحلال احزاب منتقد و سرکوب شدید شهروندان معترض بود تا آنجا که ده ها هزار نفر از فعالان سیاسی، سران احزاب، و اعضای انجمنهای غیردولتی صنفی قانونی بویژه انجمنهای روزنامه نگاران، دانشجویان، معلمان و کارگران در تهران و شهرستان های ایران احضار، بازداشت و زندانی شده اند.</p>
<p>بنابر گزارش های رسمیِ جمهوری اسلامی ۳ نفر پس از شکنجه در زندان و بنابر گزارش های رسانه های معتبر فارسی زبان بیش از ۱۰۰ نفر پس اعتراضات و تظاهرات مسالمت آمیز خیابانی کشته شده اند.</p>
<p>بسیاری از خبرنگاران ایرانی نیز گواهی می دهند که شمار کشته شدگانِ پس از انتخابات بیش از آماری است که تا کنون در رسانه ها مطرح شده است، آنچنان که تاریخ کشتار و تجاوز به زندانیان و معترضان و منتقدانِ حاکمیت نیز منحصر به این دو سالِ پس از انتخابات نیست.</p>
<p>ایران نیز مانند بسیاری از دولت ها عضو جامعه بین المللی است و بر این اساس، مکلف به رعایت و احترام به موازین عرفی و قراردادی حقوق بین الملل به شمار می رود. به موجب بند یک ماده ۷ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی حمله سازمان یافته علیه جمعیت غیر نظامی که در تعقیب یا پیشبرد سیاستهای یک دولت انجام می پذیرد، جنایت علیه بشریت است.</p>
<p>جرایم علیه بشریت هیچ گاه مشمول مرور زمان نمی شوند و نیز ارتکاب آنها حتی در زمان صلح و نبود یک مخاصمه مسلحانه می تواند مبنای تعقیب کیفری بین المللی قرار گیرد. کشتار شهروندان معترض به نتایج انتخابات، از مصادق آشکار جنایت علیه بشریت است.</p>
<p>بر این اساس بسیاری از خانواده های این قربانیان امیدوار هستند حالا که سازمان ملل متحد &#8220;احمد شهید&#8221; وزیر امورخارجه سابق مالدیو را به عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد، وی صدای آنها شود. مبادا جای سکوتِ این خانواده ها با سکوتِ مجامعِ بین المللی عوض شود. سکوت، این روزها تنها واژه ی غریبِ ایران هم نیست. دریای خونی که در سوریه راه افتاده است نیز آنگونه که باید در جهان فریادی را بلند نکرده است. مبادا سکوت مجامع بین المللی در برابر دادخواهیِ خانواده های کشته شدگان، این تئوری را در اذهان بیش از همیشه تقویت کند که «مرگ یک انسان، تراژدی است و مرگ میلیون ها انسان یک آمار».</p>
<p>آقای احمد شهید</p>
<p>در طول دو سالی که از انتخابات پر اما و اگرِ ریاست جمهوری سال ۸۸ گذشت، بسیاری از خانواده های جان باختگانِ انتخابات در ایران، علی رغم تمامیِ تهدیدات، سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به صورت رسمی مصاحبه و خبر رسانی کرده اند. حداقل سه خانواده ی سه تن از این کشته شدگان در مصاحبه ای که با آنها انجام داده ام خواستار دیدار با گزارشگر ویژه حقوق بشر در سازمان ملل و پیگیری پرونده ی قضایی قتل خانواده ی خود از طریق نهادهای قانونی بین المللی هستند که مشخصات این سه جان باخته ی پس از انتخابات را در انتهای نامه تقدیم می کنم.</p>
<p>خبررسانانِ واقعی که در مورد خشونت و کشتار در این کشورها از جمله ایران اطلاع رسانی کرده اند، در واقع خود این خانواده ها هستند که علی رغمِ همه ی تهدیدات و فشارها در زمینه ی انتشار اخبارِ مربوط به شمار و نحوه ی جان باختنِ شهروندانِ ایرانی خبررسانی کرده اند.</p>
<p>در میان کشته شدگان پس از انتخابات، خانواده هایی بودند که در همان روزهای نخست با مراجعه به کمیته ای که در داخلِ ایران برای پیگیری وضیعتِ قربانیانِ انتخابات تشکیل شده بود، در مورد وضعیت کشته شدگان اطلاع رسانی کردند.</p>
<p>این کمیته نیز اسامی بیش از هفتاد تن از کسانی که در جریان اعتراضات جان باخته بودند را منتشر و اعلام کرد که در مورد صحت و سقم و آمارِ واقعی مربوط به قربانیانِ انتخابات به پاسخگویی نهادهای امنیتی و همکاریِ قضاییِ مسولان نیاز دارد تا در مورد شبهات و موارد مطرح شده در گزارش این کمیته به نتیجه روشنی برسد. اما به جای پیگیری و پاسخگویی، بعد از ظهر روز دوشنبه شانزدهم شهریور ماه سال ۸۸، ماموران امنیتی به دفتر کمیته ی پیگیری آسیب دیدگان می روند و تمام اموال و اسناد آن را با خود می برند و اعضای کمیته را نیز بازداشت می کنند.</p>
<p>بلافاصله پس از حمله ی ماموران امنیتی به این کمیته، حاکمیت از طریق صدا و سیما و رسانه های حامیِ خود، به سرعت اعلام به تکذیبِ کشته شدن برخی از افرادی که در این لیست از آنان نام برده شد، کرد.</p>
<p>رسانه های دولتی و منابع حکومتی بعدها تعداد کشته شدگان انتخابات را تنها ۳۶ نفر اعلام کردند. از جمله ی آنها سعید قاسمی یکی از فرماندهانِ سپاه پاسداران ایران است که در دومین سالگردِ انتخاباتِ جنجال برانگیزِ ایران اعلام کرد بیش از ۳۰ نفر در حوادث بعد از انتخابات کشته شده اند که همه ی آنها بسیجی بوده اند. این در حالیست که خانواده های بسیاری از کشته شدگان در مصاحبه با روزنامه نگاران، بسیجی بودن فرزندان خود را از اساس کذب و نوعی «جنازه دزدی» عنوان کرده اند.</p>
<p>اما از طرف دیگر روندی که در داخل ایران برای ورود به این عرصه پیدا، طی شده است منجر به تحمیلِ سکوت بر بسیاری از خانواده هایی شد که به هر دلیلی آرام آرام از پیگیریِ پرونده ی قضاییِ جان باختگانِ خود کنار کشیدند.</p>
<blockquote><p>خبررسانانِ واقعی که در مورد خشونت و کشتار در این کشورها از جمله ایران اطلاع رسانی کرده اند، در واقع خود این خانواده ها هستند که علی رغمِ همه ی تهدیدات و فشارها در زمینه ی انتشار اخبارِ مربوط به شمار و نحوه ی جان باختنِ شهروندانِ ایرانی خبررسانی کرده اند</p></blockquote>
<p>این سکوت برای بسیاری از ایرانیان آشناست. تاریخِ جمهوری اسلامی خانواده های بسیاری را به خود دیده است که در مورد اعدام ها، کشته شدن ها و شکنجه های شهروندان ایرانی هیچ گاه فرصتی نیافتند تا در رسانه ها نسبت به وضعیت و نحوه ی قربانیانِ سیاسی اطلاع رسانی کنند اما این بار اینترنت و شبکه های مجازی به یاریِ خانواده ها آمدند تا سکوت آنها نیز همانند سکوت قربانیان سال های گذشته طولانی نشود.</p>
<p>اما هنوز هم خانواده هایی هستند که احساس امنیت نمی کنند و درمواردی ترجیح می دهند به جز نزدیکان خود، دیگران را نیز نسبت به نحوه ی کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند.</p>
<p>با این همه پیشتر خانواده ی بیش از ۴۰ تن از کشته شدگان پس از انتخابات به صورت رسمی با رسانه ها مصاحبه کرده و کشته شدن عزیزان خود را مورد تایید قرار داده بودند. خانواده های دیگری هستند که پس از گذشتِ دو سال از انتخابات تازه قادر شده اند سکوتِ خود را بشکنند و به جمع خانواده هایی بپیوندند که حاکمیت آنها را انکار می کرد.</p>
<p>پدر یکی از این جوانان که در راهپیمایی ۳۰ خرداد روبروی مسجد لولاگر هدف گلوله قرار گرفته است از جمله کسانی است که در مواجهه با این پرسش که چرا سکوت کرده بودند، می گوید، فرزندم را همه ی امیدم را از دست داده بودم، فشارهای روحی و معنوی بسیاری کشیدیم که دیگر قابلِ گفتن نیست، اهل مصاحبه نبودیم و فکر می کردیم مگر با حرف زدن بچه ی ما به ما بر می گردد.</p>
<p>تعبیرِ « مگر با مصاحبه (یا پیگیریِ قضایی) فرزند ما زنده می شود» را بسیاری دیگر از خانواده ها هم به کار می برند. به نظر می رسد نوعی یاس از عدم پاسخگویی ها و آگاهی از بی فرجامیِ پیگیری ها برخی از آنها را دعوت به سکوت می کند. خصوصا برخی از این خانواده ها معمولا از لحاظ امنیتی نیز خود را در حاشیه ی امن نمی بینند که پیگیری های خود را رسانه ای کنند، به همین دلیل سکوت را بر می گزینند اما خانواده های دیگر دلایل دیگری دارند.</p>
<p>مادر رامین آقا زاده ی قهرمانی جوان دیگری که ضرب و شتم و شکنجه در کهریزک جان او را ستاند، به سایتِ سرخ سبز که سایت اطلاع رسانی در مورد کشته شده های پس از انتخابات به شمار می رود، می گوید: از اینکه با دست های خودم بچه ام را پس از احضار تحویل قانون داده بودم، عذاب وجدان داشتم و این عذاب وجدان در این دو سال دیوانه ام کرد، وقتی بچه ام را تحویل قانون دادم جنازه تحویلم دادند. دیگر کجا می رفتم برای پیگیری &#8230; ما که سیاسی نبودیم، بچه های جوان دیگری داشتم که نگران بودم.</p>
<p>این مادر یک سال پیش هم با خبرنگار شرق که در داخل ایران منتشر می شود به گفتگو نشست اما باز هم نگرانی اش برای فرزندان دیگرش، مانع شده بود تا آن زمان اجازه ی نشر گفته هایش را به این رسانه بدهد. خانواده های زیادی پس از مصاحبه های رسمی اعلام کردند که فرزندان دیگرشان تهدید شده اند و این دلیلِ بسیاری دیگر از خانواده هاست که سکوت را به گرفتار شدن فرزندانِ دیگر خودشان به سرنوشتی مشابه ترجیح دادند.</p>
<p>حس ترس و ناامنی در سخنان خانواده ی حسین اختر زند جوان اصفهانی که در ۲۵ خرداد ۸۸ با پرتاپ از ساختمان یک کلینیک پزشکی در اصفهان جانش را از دست داد نیز وجود دارد و این خانواده نیز حاضر نشدند تا کنون هیچ مصاحبه ای با رسانه ها انجام دهند. بر همین اساس خانواده ی او خیلی کوتاه و مختصر به جرس می گویند: پیگیری های ما هیچ نتیجه ای نداشت و برای زندگی کردن در یک شهرستان آیا چاره ای جز ادامه دادن به این سکوت مانده است؟</p>
<p>اینکه این خانواده ها می گویند «برای زندگی کردن در یک شهرستان چاره ای جز سکوت مانده است؟» و یا بیانِ این نکته که «به ما گفته اند حرف نزنید &#8230;» نشان از سکوتِ اجباری دارد که خانواده ها ناگزیر به پذیرشِ آن شده اند و باز هم قادر نیستند با صراحت اشاره کنند چه کسانی به آنها گفته اند که باید سکوت کنند.</p>
<p>فشارهای رسانه های حکومتی نیز دلایل دیگری است که خانواده ها توانشان را برای پیگیری از دست می دهند. به عنوان مثال خانواده حمید حسین بیک عراقی جوان دیگری که در راهپیمایی ۳۰ کشته شده بود، از طریق یکی از روزنامه های هوادار حکومت در ایران به نام روزنامه کیهان و نیز خبرگزاری سپاه پاسداران به نام فارس به عنوان بسیجی معرفی شده بود. خانواده ی وی خیلی زود در مصاحبه ای به جرس اعلام می کنند که اینها دروغ های رسانه های هوادار حکومت است و فرزند ما یک شهروند معمولی بود.</p>
<p>علاوه بر این جوان، تاکنون خانواده های کشته شدگان دیگری به نام های داوود صدری، صانع ژاله، کاوه سبزعلی پور و میثم عبادی که از طریق رسانه های حکومت بسیجی معرفی شده بودند نیز با رسانه های مختلف مصاحبه کرده و گفته اند که فرزندان آنها شهروندان معمولی بوده اند و رسانه های حکومتی راست نمی گویند.</p>
<p>اما این شرایط برای همه ی خانواده های کشته شدگانِ انتخابات در ایران یکسان نیست برخی ها در مصاحبه های غیر رسمی می گویند که حتی فرزند نه ساله ی آنها را در همان روزهای نخست اعتراضات تهدید به مرگ کرده اند تا مبادا حرفی به رسانه ها بزنند. برخی از آنها ناگزیر می شوند بعد از دو سال پرده از واقعیت بردارند اما در کلام شان همچنان هراس و نا امنی مشهود است.</p>
<p>دلایل دیگرِ خانواده ها برای سکوت نیز غیر سیاسی بودنِ آنهاست. شهروندانِ زیادی بودند که هرگز به عنوان فعال سیاسی یا وابسته به یک گروه و حزب سیاسی نبوند اما به راهپیمایی های اعتراضی پیوستند. برخی دیگر نیز به گفته ی خانواده هایشان به عنوان رهگذارانی بودند که در شلوغی های مربوط به راهپیمایی های خیابانی قربانیِ رفتار خشونت آمیز ماموران امنیتی شدند. در میان این خانواده ها کسانی بودند که علاقه ای نداشتند پیگیری های آنها وارد یک روند سیاسی شود و خانواده ها را دچار مشکلاتِ بعدی کند.</p>
<p>سکوت خانواده ی لطفعلی یوسفیان کارمند ۵۰ ساله ایرانی که بر اثر استنشاق گاز اشک آور جان خود را از دست داده است شاید از این جنس باشد. وقتی او نیز همانند سایر خانواده هایی که در بالا شرح شان آمده است در آستانه ی دومین سالگرد اعتراضات انتخاباتی در مورد این سکوت به جرس می گوید: حتی مسوولان بیمارستان ابن سینا که پدرمان پس از استنشاق گاز اشک آور در آنجا بستری بود هم برای اینکه خانواده ما دچار مشکل نشود، همان زمان به ما گفتند؛ ما علت فوت پدرتان را «ایستِ قلبی» اعلام می کنیم، چرا که در غیر این صورت ممکن است جسد را به خانواده تحویل ندهند و دردسر های بعدی آغاز شود.</p>
<p>برخی دیگر از خانواده ها نیز برای اینکه جسد ها را آزادانه تحویل بگیرند در همان روزهای نخست برگه های تعهد نامه نیز امضا کرده اند و بعدها هیچ گاه سکوت شان را نشکستند چون دردسرهایی که مسئولان بیمارستان ابن سینا به خانواده ی یوسفیان گفته اند را خانواده های زیادی از نهادهای امنیتی هم شنیده اند.</p>
<p>دیر نیست که خانواده های دیگری نیز پرده از واقعیت های تلخ دیگری بردارند اما آنچه جای تامل دارد این است که آیا رنجِ سکوت برای این خانواده بیشتر است یا هزینه ی افشای حقایق؟</p>
<p>جمهوری اسلامی و مقامات قضایی در ایران در حالی از رسیدگی به این قتلها استنکاف می ورزند و از پذیرش مسئولیت حکومت در این خصوص طفره می روند که حتی در برگه های پزشکی قانونی که در اختیار خانواده های کشته شدگان قرار گرفته است، تاکید شده بسیاری از این جوانان با اسلحه گرم کشته شده اند.</p>
<p>تغافل قوه قضائیه نسبت به این پرونده ها و بعضا انکار آنها در حالی صورت می گیرد که در همین مدت دو سال، برخی از وکلا مانند نسرین ستوده که وکالت خانواده ی برخی از زندانیان سیاسی و کشته شدگان را به عهده گرفته بود نیز خودش روانه ی زندان و محروم از وکالت شده است.</p>
<p>جناب آقای احمد شهید</p>
<p>پس از آنکه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد شما را به عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد، چشم امید بسیاری از خانواده های جان باختگانِ پس از انتخاباتِ خونین ۸۸ به این است که روزنه ی امیدی برای شنیدن صدای آنها نیز گشوده شود.</p>
<p>در میانِ خانواده های جان باختگانِ پس از انتخابات توجه شما را جلب می کنم به درخواست سه خانواده که پیش از نوشتن این نامه در مصاحبه ای تاکید کرده اند همچنان خواستار رسیدگی جدی پرونده های بی پاسخ خود توسط نماینده ویژه سازمان ملل در ایران هستند و امید دارند که صدایشان به شما نیز برسد.</p>
<p>سهراب اعرابی جوان ۱۹ ساله ای بود که در راهپیمایی ۲۵ خرداد کشته شد. مادر او ۲۶ روز فکر می کرد فرزندش مثل هزاران جوان دیگر زندانی شده است، اما سرانجام جسد فرزندش را به او تحویل دادند. پروین فهیمی در مصاحبه ای که با او پیش از نوشتن این نامه انجام داده ام برای چندمین بار تاکید کرده است: برای پیگیری پرونده ی قتل فرزند خود از تمامی نهادها و مراجع قانونی که خود جمهوری اسلامی نیز این نهادها را قبول دارد درخواست رسیدگی دارم و امیدوارم صدای ما به گوش کسی که در سازمان ملل مسوول بررسی حقوق بشر در ایران شده است، برسد.</p>
<p>علی حسن پور مرد ۴۸ ساله ای که پدر دو نوجوان بود در راهپیمایی ۲۵ خرداد کشته شد و لادن مصطفایی همسر وی بارها در مصاحبه ها گفته است مگر جواب اعتراض گلوله است که همسر مرا فقط برای اینکه دنبال رای خود رفته بود، کشته اند و در هیچ یک از مراجع قضایی کشورِ خودم پاسخ نمی دهند که قاتل همسرم کیست؟ خانم مصطفایی نیز تا ۱۰۵ روز فکر می کرد همسرش زندانی شده است. حتی مسئولان به او می گفتند ممکن است همسرش از ایران فرار کرده باشد او نیز سرانجام جسد همسرش را تحویل گرفت و بارها به دادگاه مراجعه کرد تا قاتل همسرش را شناسایی کند اما پاسخی نگرفت. لادن مصطفایی نیز در مصاحبه ای که برای نوشتن این نامه با او صورت گرفت گفته است که خواستار دیدار با نماینده ی ویژه حقوق بشر در ایران است و امیدوار است حالا که در داخل ایران کسی جواب پیگیری های قضایی او را نمی دهد شما صدای او را نیز بشنوید و آنها را در شناسایی قاتلان یاری کنید.</p>
<p>مصطفی کریم بیگی جوان ۲۷ ساله ای بود که همانند هزاران جوان ایرانی در راهپیمایی اعتراضی هشتم دی ماه که مصادف با روز عاشورای شیعیان است شرکت کرد اما پس از آنکه گلوله ای به پیشانی او اصابت کرد از بالای پل عابر پیاده به پایین پرتاپ شد. جسد او را وقتی به خانواده اش تحویل دادند، به آنها اجازه ی برگزاری مراسم داده نشد و در نهایت خانواده ناگزیر شدند جسد را شبانه با حضور نیروهای امنیتی به خاک بسپارند. شهناز اکملی مادر مصطفی که بارها اعلام کرده است سازمان های حقوق بشری و سازمان ملل صدای آنها را بشنوند این بار نیز مایل است نماینده ویژه حقوق بشر سازمان ملل پرونده مربوط به فرزند او را رسیدگی کند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پی نوشت:</strong></p>
<p>اسامی ۴۷ تن از کشته شدگان پس از انتخابات که خانواده های آنها به صورت رسمی با رسانه های داخل و خارج ایران مصاحبه کرده و جان باختنِ آنها در جریان حوادث پس از انتخابات را مورد تایید قرار داده اند به شرح زیر است:</p>
<p>امیر جوادی فر ـ محمد کامرانی ـ محسن روح الامینی ـ رامین پوراندرزجانی ـ رامین آقازاده قهرمانی ـ علی حسن پور ـ سهراب اعرابی ـ احمد نعیم آبادی ـ محرم چگینی ـ رامین رمضانی ـ داوود صدری ـ سرور برومند ـ فاطمه رجب پور ـ حسام حنیفه ـ کیانوش آسا ـ محمد رییسی نجفی ـ مصطفی غنیان ـ علی فتحعلیان ـ لطفعلی یوسفیان ـ بهمن جنابی ـ ناصر امیرنژاد ـ حسین اخترزند ـ میثم عبادی ـ احمد نجاتی کارگر ـ اشکان سهرابی ـ ندا آقا سلطان ـ مسعود خسروی دوست محمد ـ کاوه (سجاد) سبزعلی پور ـ محرم چگینی ـ مسعود هاشم زاده ـ عباس دیسناد ـ محمد بروایه ـ بهزاد مهاجر ـ محمد جواد پراندخ ـ مصطفی کیارستمی ـ فاطمه سمسار پور ـ حمید حسین بیک عراقی ـ محمد حسین فیض ـ حسین غلام کبیری ـ سید علی موسوی ـ مصطفی کریم بیگی ـ شبنم سهرابی ـ شهرام فرج زاده ـ مهدی فرهادی ـ صانع ژاله ـ محمد مختاری ـ بهنود رمضانی ـ علیرضا افتخاری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9871/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شروط اثرگذاری مثبت تحریم‌ها بر جامعه ایران</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7339</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7339#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 08:28:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>
		<category><![CDATA[غرب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=7339</guid>
		<description><![CDATA[اگر تاثیر نتایج تحریم بر سرنوشت کشورها ثابت فرض نشود آنگاه تحت شرایطی، تحریم های بین المللی می تواند نتایج مثبتی به همراه داشته باشد. تحریم در کل امری منفی است اما به مانند داروی تلخ می تواند باعث درمان و رسیدن به وضعیت بهتر شود و یا از وقوع شر بزرگتری جلوگیری کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر تاثیر نتایج تحریم بر سرنوشت کشورها ثابت فرض نشود آنگاه تحت شرایطی، تحریم های بین المللی می تواند نتایج مثبتی به همراه داشته باشد. تحریم در کل امری منفی است اما به مانند داروی تلخ می تواند باعث درمان و رسیدن به وضعیت بهتر شود و یا از وقوع شر بزرگتری جلوگیری کند. همانگونه که در شرایطی جنگ وسیله حفظ صلح می شود و یا ملتی را از ظلم  وستم حاکمی بیداد گر نجات می بخشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/02/9480_225.jpg"><img class="size-full wp-image-7343 aligncenter" title="9480_225" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/02/9480_225.jpg" alt="" width="441" height="300" /></a></p>
<p>حال در ادامه سعی می شود شرایطی که می تواند به تحریم های کنونی جامعه جهانی در ایران از منظر جامعه مدنی لباس موفقیت بپوشاند، مطرح شود. در ابتدا باید توجه داشت که بحث در چهارچوب قوانین بین الملل و ساختار کنونی نهادهای جهانی و واقعیت های موجود در ایران و جامعه جهانی صورت می گیرد. قطعا می توان رویکرد های متفاوتی را مورد توجه قرار داد اما طرحی اهمیت دارد که قابلیت اجرایی داشته باشد نه آنکه تصوری ایده آلی و یا تخیلی را بازتاب دهد.</p>
<p>چهار سری تحریم های کنونی مصوب شورای امنیت ملی سازمان ملل و تحریم های یکجانبه و یا چند جانبه غرب و متحدانش حول دغدغه های امنیتی کشورهای قدرتمند و مناسبات کنونی جهان صورت گرفته است. اهداف این تحریم ها ارتباطی با منافع و خواست مردم ایران به صورت مستقیم ندارد. تداوم و یا توقف غنی سازی اورانیوم تغییری خاص در سرنوشت مردم ایران ایجاد نمی کند. البته ملت ایران به مانند هر ملت دیگری حق خود می داند از مزایای بهره برداری مسالمت آمیز از انرژی هسته ای استفاده کند. بنابراین نگرانی وجود دارد که محرومیت های دائمی از این  حقوق بر مردم ایران تحمیل شود. اما از طرف دیگر  مجهز شدن حکومت به قابلیت فنی تولید جنگ افزار هسته ای (به مثابه دادن تیغ به دست زنگی مست)، مشکلات بزرگتری را برای جامعه ایران به بار می آورد؛ چرا که با تقویت اقتدار گرایان، گذار به دموکراسی را مشکل تر می سازد و  باعث تحمیل هزینه های سنگین تری بر کشور و تشدید انزوا در دنیا می شود. همچنین با راه انداختن دور جدیدی از رقابت های تسلیحاتی در منطقه، افزایش هزینه های نظامی و کاهش ناگزیر بخش های رفاهی و سرمایه گذاری در  بودجه کشور را موجب می گردد. گسترش ماجراجویی هسته ای  ممکن است باعث بروز جنگ و تلفات سنگین جانی و مالی نیز  شود. بنابراین اگر تحریم ها بتواند جلوی این اتفاق محتمل را بگیرد به صورت غیر مستقیم به سود منافع ملی، حقوق ملت  و گسترش حقوق بشر و دموکراسی در ایران خواهد بود.</p>
<p>در اصل اگر سئوال &#8220;آیا برخورداری از فناوری صلح آمیز هسته ای حق مردم ایران است؟ &#8221; به سئوال “آیا در صورت تحمیل هزینه ها و تبعات سنگین اقتصادی و امنیتی، موافق تداوم تولید سوخت هسته ای هستید؟&#8221; تغییر یابد، آنگاه میزان حمایت از برنامه هسته ای دچار تغییرات اساسی و کاهش چشمگیر می گردد.</p>
<p>از سوی دیگر باید توجه داشت که مسئله تحریم اگر چه در سال های اخیر گسترش بیشتری یافته است منتها ایران بعد از انقلاب به نوعی همیشه با طیفی از تحریم های علنی و اعلام نشده دست و پنجه نرم کرده است. ایران در دوره جمهوری اسلامی همیشه از یک انزوای بین المللی رنج برده است. این انزوا اجازه نداده است تا ایران از موقعیت ها و امتیازات شبکه توزیع امکانات و فرصت های بین المللی استفاده نماید. البته در عین حال این مزیت را هم داشته که به دلیل نبودن در شبکه روابط بین الملل مستقیما تحت تاثیر رکودهای اقتصاد جهانی قرار نگرفته است.</p>
<p>تاثیرات تجمیع شده این انزوای نسبی، محرومیت ایران در استفاده از فناوری های مدرن در زمینه کالاهای سرمایه گذاری و نوسازی بخش های صنعت و انرژی بوده است. در اصل تحریم، تنگناها را بیشتر متوجه کالاهای سرمایه ای کرده است و کالاهای مصرفی کماکان در بازار ایران به قدر کافی یافت می شود و محدودیت موثری شامل حال آنان نشده است.</p>
<p>دور جدید تحریم ها روند انزوا و تاثیر منفی بر روی اقتصاد کشور را تشدید کرده است. عمده ترین  تاثیرها در کاهش واردات کالاهای سرمایه ای، افزایش هزینه تمام شده واردات، رشد غیر مستقیم نرخ تورم، کاهش سرمایه گذاری، افزایش مبادلات بازار سیاه و اقتصاد زیر زمینی، افزایش غیر مستقیم نرخ بیکاری و فرسوده شدن ساختار فنی استخراج و تصفیه سوخت های فسیلی دیده می شود.</p>
<p>تحریم بیشتر طبقات پایین و اقشار آسیب پذیر را تحت تاثیر قرار می دهد. البته این معضلات فقط ناشی از تحریم های خارجی نیستند؛ بلکه سیاست های غلط اقتصادی و ستیزه جویی در عرصه بین المللی نقش بیشتری در پیدایش آنها دارند. به عبارت دیگر حل این معضلات حداقل نیازمند تغییر دولت احمدی نژاد و کاهش نقش دولت در تصدی گری اقتصادی است. تداوم وضعیت سیاسی کنونی کشور در غیاب تحریم های بین المللی تفاوت زیادی در بحران معیشتی و بیماری ساختار اقتصادی نمی گذارد.</p>
<p>حال با توجه به تاثیر منفی تحریم ها بر پیکره اقتصاد ملی در چه شرایطی تحریم ها می تواند مفید واقع باشد؟ پاسخ این سئوال به ظرفیت تحریم ها در تضعیف حاکمیت و کاهش قدرت سرکوب آن بر می گردد. همانگونه که فلج سازی اقتدار حکومت محتاج خروج مردم از زندگی عادی و تحمل سختی و مشقت برای یک دوره زمانی خاص است، تحریم هم می تواند هزینه و مرارتی برای رسیدن به وضعیت بهتر باشد. فرجام ماجرا به شرط اینکه تاثیر جبران ناپذیر سنگینی بر اقتصاد ملی نگذارد، نتایج تحریم را موجه می سازد. بنابراین تحریم موفق و مثبت از منظر منافع ملی و حقوق ملت که ذیل پروژه تکوین و بسط دموکراسی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر  تعریف می شود، به صورت مشروط قابل حصول است.</p>
<blockquote><p>در شرایط کنونی ایران اثر گذاری تحریم ها نیازمند آن است تا تبدیل به یک فشار سیاسی در داخل شود. در واقع یک مهندسی باید طراحی گردد تا فشار های تحریم ها تحویل و ترجمه به یک حرکت گسترده سیاسی در داخل شود تا حاکمیت را وادار کند دست از تقابل و ایستادگی در مقابل جهان بر دارد</p></blockquote>
<p>مهمترین شرط، اهداف و یا سمت و سوی تحریم است. اگر تحریم ها به شکل هدفمند حکومت غیر مردمی و نا مشروع را نشانه گرفته باشد و از سوی دیگر از خواست مردم طرفداری کند و حقوق بنیادین آنها را سلب نکند، چنین تحریمی می تواند سودمند واقع شود. در حال حاضر تحریم های شورای امنیت به صورت مستقیم فاقد چنین طرحی است. اما پتانسیل هایی باقوه قابل استفاده ای در آنها هست. مطابق منشور ملل تنها تهدیدات معطوف به صلح و امنیت بین الملل مشمول تحریم قرار می گیرند و مشکلات حقوق بشری مستقیما موضوعیت ندارند. علاج کار پیوند دادن رفتار آزادی ستیزانه حکومت ها با اقدامات آشوب طلبانه آنها در عرصه جهانی است. به میزانی که نیروهای اجتماعی مخالف حکومت های غیر مردمی بتوانند مشکلات داخلی کشورهای خود را با حساسیت های جهانی علیه آنها گره بزنند، امکان در نظر گرفتن مسائل و مشکلات حقوق بشری و توسعه سیاسی در هدف گزاری تحریم های بین المللی بیشتر می شود.</p>
<p>در شرایط کنونی ایران اثر گذاری تحریم ها نیازمند آن است تا تبدیل به یک فشار سیاسی در داخل شود. در واقع  یک مهندسی باید طراحی گردد  تا فشار های  تحریم ها تحویل و ترجمه به یک حرکت گسترده سیاسی در داخل شود تا حاکمیت را وادار کند دست از تقابل و ایستادگی در مقابل جهان بر دارد.</p>
<p>به جای آنکه لبه حملات متوجه تصویب کنندگان تحریم شود، باید حاکمیت به دلیل بی توجهی به وضعیت ملت و قرار دادن کشور در انزوا سرزنش گردد. در وضعیت کنونی که تحریم ها در مسیر بین المللی مستقل از اثر گذاری نیروهای داخلی به پیش می رود، می توان از این طریق تاثیرات را مدیریت کرد تا نتیجه مناسبی را برای نیروهای جامعه مدنی ایران فراهم ساخت.</p>
<p>البته در عین حال می توان از جامعه جهانی هم انتظار داشت تا مطالبات و خواسته های مردم ایران را نیز در تحریم ها در نظر بگیرند. همچنین حتی المقدور بین مردم و حکومت در تعریف نوع تحریم ها تمایز قائل شوند و بخش های حکومتی و بخصوص نیروهای افراطی حکومت را آماج سخت گیری و محدودیت قرار دهند. باز کردن راه هایی برای مستثنی کردن بخش خصوصی و مسائل مربوط به رفاه عمومی، اقدام موثری است که می تواند دامنه نتایج مجازات های بین المللی  بر مردم را کاهش دهد. عامل مهم دیگر توجه دادن دنیا به این مساله است که نیروهای دموکراسی خواه در صورت موفقیت، نگرانی های  مشروع جامعه جهانی به شرط آنکه تعارضی با حقوق ملت ایران و منافع ملی کشور نداشته باشد را بر طرف خواهند کرد. این مهم نیازمند برخورد فعال نیروهای تحول خواه در رایزنی با بازیگران برجسته جهانی و اجتناب از انفعال است.</p>
<p>شرط دیگر، تضعیف حکومت های اقتدار گرا به واسطه اعمال تحریم هست. در حال حاضر اگر چه  حکومت تحت فشار قرار گرفته؛ اما هنوز توان سرکوب آن کاهش نیافته است. رسیدن به این هدف زمان بر است تا با افزایش تدریجی فشارها، نیروی حکومت فرسوده گردد.</p>
<p>تضعیف حکومت اقتدارگرا و محدود کردن مانور آن در عرصه بین المللی کارامدی حکومت را به چالش می کشد و این امر به نوبه خود در شرایط فقدان مشروعیت و مقبولیت مردمی به تقویت نیروهای جامعه مدنی منجر می شود. البته تاثیر تحریم ها بر جامعه مدنی در شرف تکوین ایران چند وجهی است و همه وجوه تاثیر مثبت ندارند. اما در مجموع تحریم ها اثر منفی تعیین کننده ای بر سرنوشت جامعه مدنی ایران ندارند. مشکل اصلی جامعه مدنی ایران ساخت قدرت مطلقه و بخش حقیقی حاکمیت هست که تا کنون مجال رسمیت بخشیدن به ظهور مناسبات مبتنی بر جامعه مدنی در ایران را نداده است. بنابراین اگر تحریم ها منجر به تضعیف حاکمیت و شل شدن فشار سرکوب آن گردد می تواند یاری رسان جامعه مدنی باشد.</p>
<p>ممکن است عده ای ایراد بگیرند که در شرایط تحریم سوء ظن و نگرانی حکومت بیشترمی شود در نتیجه فشارهای بیشتری را متوجه نیروهای مدنی و مستقل می کند. بررسی سابقه عملکرد جمهوری اسلامی نشان می دهد که در هر شرایطی نسبت به نیروهای خارج از حلقه خودی ها، سخت گرفته است. حکومت از بدو تاسیس و پیش از بروز تحریم ها مخالفانش را به وابستگی به نیروهای اجنبی و خارجی متهم کرده است. بنابراین تفاوت معناداری در این وضعیت به لحاظ تحریم و غیر تحریم وجود ندارد. از سوی دیگر با توجه به ذهنیت غالب دائی جان ناپلئونی  در جامعه ایران که بقای حکومت های مستقر را به نوعی در ارتباط با قدرت های خارجی می پندارد، در صورت نبود تحریم، فعالیت بی مزاحمت حاکمیت در عرصه بین المللی و پذیرش آن از سوی جامعه جهانی تاثیر منفی بر روحیه نیروهای جامعه مدنی می  گذارد که پشتوانه تشکیل جامعه مدنی قدرتمند در ایران هستند. وجود بحران در روابط خارجی حکومت باعث می شود تا اقتدار داخلی حکومت در تصور عمومی زیر سئوال رود. اگر ایران جامعه مدنی تثبیت شده ای داشت، تحریم ها بدان آسیب می زدند اما جامعه ایران در مرحله ما قبل جامعه مدنی و دموکراسی است. تحریم ها همچنین با افرایش شکاف بین جناح های حکومتی و تشدید نارضایتی مردم از حکومت از قابلیت بی ثبات سازی نظام سیاسی سلطانی ولایت فقیه برخوردار است که به نوبه خود فرصت برای تحرک و مانور نیروهای جامعه مدنی ایجاد می کند.</p>
<p>استدلال دیگر در این خصوص تاثیر تحریم در تقویت سپاه و گسترش نفوذ آن در اقتصاد و سیاست است. بر مبنای این نحوه نگرش، تحریم ها باعث می شود که شرکت های وابسته به سپاه جایگزین شرکت های خارجی گردند. چنین استدلالی بر فرض غلطی استوار است که توانایی های مالی و فنی سپاه را نا محدود می انگارد که می تواند آلترناتیو کمپانی های تخصصی غیر ایرانی شود. خروج سپاه از فازهای 15 و 16 عسلویه به خوبی نادرستی این فرض را آشکار می سازد. موسسات وابسته به سپاه در برخی از حوزه ها فاقد توانایی های اقتصادی و تکنولوژیک لازم هستند. بعد وقتی تمامیت یک حکومت تحت فشار قرار می گیرد، حتی در صورت قبول ادعای تقویت سپاه، بهبود یک بخش نمی تواند وضعیت نابسامان کلی را تغییر دهد.</p>
<p>اتفاقا تحریم ها موضوعی را برای اعتراض و انتقاد در دست نیروهای میانه رو قرار می دهد تا تندروها را از طریق تحمیل هزینه های قابل جلوگیری بر کشور شماتت کنند. شاه بیت انتقادات جناح های میانه روی حکومت اعم از هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان، تهاجم به دولت احمدی نژاد به خاطر بهانه دادن و ناتوانی در جلوگیری از تصویب تحریم ها علیه کشور است. در واقع تحریم های سازمان ملل نقطه آسیب پذیر جریانات افراطی از جمله بخشی از نیروهای  سپاه است که به میدان سیاست پای گذارده اند.</p>
<p>کشاندن نظامیان به عرصه سیاست، برنامه ای است که مستقل از تحریم ها در عرصه صف بندی های حکومتی بوجود آمده است و دینامیسم خاص خود را دارد. خواست رهبری، موازنه قوای کنونی در بین جناح ها، کاهش پایگاه مردمی نظام  و احساس شکنندگی در برابر تغییرات سیاسی عوامل گسترش نفوذ سپاه در قلمرو حکومتی است. در زمان ریاست جمهوری  هاشمی رفسنجانی و پس از جنگ، سپاه وارد حوزه اقتصادی شد و به تدریج حوزه فعالیت خود را گسترش داد. لغو تحریم ها تاثیر بازدارنده ملموسی بر راهبرد حاکم  &#8220;نظامی گری&#8221; در سیاست ندارد.</p>
<p>اما مدت  زمان محدود و جلوگیری ازفرسایشی شدن، دیگر شرط لازم برای موفقیت است. تحریم های طولانی که افق محدودی را مشخص نمی سازند، کارامد نبوده و مخرب هستند. نمونه  های کره شمالی، عراق پس از جنگ اول خلیج فارس و یا تحریم آمریکا علیه کوبا نمونه های این نوع تحریم های مضر هستند. تحریم ها باید قابلیت فلج سازی در بازه زمانی معینی را داشته باشد. تحریم هر چقدر کمرشکن تر و سریع تر باشد، بمانند ممانعت از فروش نیمی از منابع نفت و گاز، میزان اثر گذاری آن نیز افزایش می یابد.</p>
<p>در مجموع شرایط کنونی حاکم بر تبعات تحریم ها بر جامعه ایران با توجه به مباحثی که مطرح شد، وضعیت مناسبی را نشان نمی دهد و جنبه منفی استمرار وضعیت موجود بیشتر است. در واقع نگرانی جدی وجود دارد که در غیاب برخورد فعالانه نیروی های جامعه مدنی و اپوزیسیون سیاسی، ایران به شرایط فاجعه آمیز مشابه کره شمالی نزدیک شود. البته هنوز این امکان وجود دارد که کنشگران مدنی و نیروهای دموکراسی خواه در ایران بتوانند با مدیریت درست و اتخاذ تدبیری مناسب در تبدیل تاثیرات به فشارهای سیاسی موثر در داخل بتوانند تحریم ها را به فرصتی برای هموارسازی گذار مسالمت آمیز به دموکراسی بنمایند. البته سودمندی تحریم ها فقط منحصر به این مسئله نیست بلکه می تواند با کندسازی برنامه های هسته ای و پیشی گرفتن هزینه ها بر فایده ها اجازه ندهد تا برنامه نیروهای افراطی در دستیابی به تسلیحات اتمی محقق گردد. در واقع در این حالت با تحمیل مشکلاتی بر کشور از تحقق مصیبتی بزرگ تر جلوگیری بعمل می آید.</p>
<p>در این میان نقش بازیگران اصلی جامعه جهانی بخصوص غرب نیز مهم است تا برنامه ریزی برای اعمال تحریم ها به گونه ای ساماندهی شود که در حوزه مشترک علائق و خواسته های مردم ایران و مطالبات مشروع بین المللی  قرار گیرد و بنحو موثری توان اداره حکومت را مختل سازد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7339/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مخالفت با تحریم در بوته نقد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7099</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7099#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Jan 2011 08:09:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان ملل]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>
		<category><![CDATA[فقر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/7099</guid>
		<description><![CDATA[تحریم یکی از بحث بر انگیزترین چالش های چند ساله اخیر فضای سیاسی ایران بوده است. تصویب و اجرای 4 قطعنامه علیه برنامه اتمی حکومت ایران در شورای امنیت سازمان ملل، تحریم را از موضوع بررسی های نظری صرف خارج ساخته و به واقعیتی تاثیرگذار در زندگی مردم ایران و سرنوشت کشور بدل ساخته است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تحریم یکی از بحث بر انگیزترین چالش های چند ساله اخیر فضای سیاسی ایران بوده است. تصویب و اجرای 4 قطعنامه علیه برنامه اتمی حکومت ایران در شورای امنیت سازمان ملل، تحریم را از موضوع بررسی های نظری صرف خارج ساخته و به واقعیتی تاثیرگذار در زندگی مردم ایران و سرنوشت کشور بدل ساخته است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/iran-sanctions_0.jpg"><img class="size-full wp-image-7088 aligncenter" title="iran-sanctions_0" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/iran-sanctions_0.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>پیرامون فایده و تاثیر تحریم دیدگاه های متفاوت و متضادی وجود دارد. برخی آن را ابزاری ارزشمند برای تضعیف اقتدارگرایی سیاسی و تسهیل گذار مسالمت آمیز به دموکراسی  در ایران می دانند و در اردوگاه مقابل عده ای معتقدند که مضرات تحریم شامل حال مردم می شود و تهدیداتی جدی را متوجه توسعه کشور و زیر ساخت های اقتصادی و اجتماعی جامعه می کند. همچنین پسامد آن، تقویت گرایش های مخالف دموکراسی و تثبیت حکومت است. در این یاداشت بدون آنکه قضاوتی ارزشی پیرامون درستی و یا نادرستی تحریم صورت گیرد، تلاش می شود تا دیدگاه های مخالف تحریم های اقتصادی و سیاسی در خصوص کشور ایران واکاوی گردد و از این رهرو  تصویر تاثیرات تحریم در ایران روشن تر شود.</p>
<p>مهمترین دشواری در این راه، ایدئولوژیک شدن و بعد سیاسی پیدا کردن بحث تحریم است بطوریکه موافقت ها و مخالفت ها بیش از آنکه به واقعیت های خود موضوع مربوط    باشد، ناشی از نوع  بینش و نگرش نسبت به نظام  حاکم بر مناسبات بین الملل و غرب به عنوان قدرت مسلط است. در اصل، اظهار نظرها تحت تاثیر پیش داوری های گفتمانی و هویتی  قرار دارند.</p>
<p>نکته دیگر غفلت از تفاوت موضع و انگیزه های موجود بین دنبال کنندگان تحریم در عرصه بین المللی و نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران است. دول خارجی مسائل خودشان را دنیال می کنند که در صدر آنها دغدغه های امنیت ملی و منافع خاص خودشان قرار دارد. نیروی محرکه آنان، خواسته های مردم ایران و یا اهداف جنبش دموکراسی خواهی  نیست. لذا مسیر تحریم های کنونی مجزا و مستقل از خواست نیروهای تحول خواه به پیش می رود. بنا بر این توجه به شکاف موجود از زاویه عینی و انضمامی ضرورت دارد.</p>
<p>عمده نظریاتی که در رد تحریم ارائه می شوند، اصل تحریم را بی اعتبار نمی سازد بلکه به چگونگی آن می پردازد. تحریم های فراگیر با تحریم های هدفمند و یا تحریم های جامع  با تحریم های محدود تفاوت دارند. مخاطب ها و یا افرادی که سرنوشت شان تحت تاثیر تحریم قرار می گیرد، یکسان و ثابت نیستند. متغیر بودن دامنه اثرگذاری تحریم، نکته ای هست که می شود لحاظ گردد.</p>
<p>در کل باید گفت قانون طلایی و اصل ثابتی وجود ندارد که حکمی کلی را برای تحریم تجویز کند. اشکالی از تحریم می تواند سودمند باشد و گونه هایی هم وجود دارد که مشکل آفرین است و تاثیری منفی دارد. هر تحریم را باید به طور مشخص و به شکل مجزا و با در نظر گرفتن شرایط آن بررسی کرد. حال با مشخص شدن این توضیحات در ادامه به نقد و ارزیابی دلایل مخالفین می پردازم.</p>
<blockquote><p>در وضعیت مشابه ایران کنونی و جوامع مشابه، تجویز صورت هایی از پیکار و جنبش که هیچگونه سختی و رنج را برای مردم به همراه نیاورد، تخیلی و رمانتیک خواهد بود که فرجام اصلی آن به تقویت محافظه کاری و تداوم بقای ساخت مطلقه و غیر دموکراتیک قدرت منتهی می شود</p></blockquote>
<p>شاه بیت مخالفین، درد و رنجی است که از ناحیه تحریم بر مردم وارد می شود و زندگی  آنها را سخت تر می سازد. از این منظر، تحریم بر اساس موازین اخلاقی مطرود است، چون برخلاف هدفش که کاستن از مشکلات انسان ها و افزایش صلح و امنیت برای مردم است، موجب گسترش معضلات اقتصادی و فقر می گردد.</p>
<p>این استدلال بر نکته درستی دست می گذارد. درد و رنج جزء لاینفک و پسامد قطعی تحریم است؛ اما سئوال در اینجا است که آیا درمان و بهبود عاری از سختی ممکن است؟ به عبارت دیگر تنها در حوزه اجرای تحریم، انسان ها در معرض فشار و مضیقه قرار می گیرند؟ کند و کاوی در ابعاد مختلف زندگی انسان، پاسخ منفی به این سئوال می دهد. بسیاری از حوزه های پیشرفت و اعتلای زندگی بشری تحمل سختی را تجویز می کند تا در ازای سپری کردن رنج ها، گنج حاصل شود.</p>
<p>رهایی از شر نظام های توتالیتر نیازمند پرداخت هزینه از سوی مردم و افکارعمومی است که حد بالای آن گذشتن از جان برای خیر عمومی و کمترین آن تحمل سختی های مستقیم و غیر مستقیم مبارزه است. به عنوان مثال موفقیت جنبش سبز در به تسلیم واداشتن حکومت، نیازمند سازماندهی اعتصابات بود. قطعا اقشار آسیب پذیر جامعه و آنهایی که محتاج دستمزد روزانه برای تامین معاش هستند، بیشتر تحت فشار قرار می گرفتند. در جنبش های اجتماعی و انقلاب ها برای مدتی چرخه افتصادی کشور مختل می شود و از این رهرو هم بنیه مالی مردم و هم توان اقتصادی کشور ضربه می خورد.</p>
<p>از سویی دیگر پیشرفت و موفقیت در هر سطحی از فعالیت فردی و جمعی، محتاج دست و پنجه نرم کردن با دشواری ها است. بنا بر این نفس اعمال درد و رنج، تحریم را غیر اخلاقی نمی سازد؛ بلکه تناسب هزینه ها و اهداف تعیین می کند که سختی ها اخلاقی و مفید است یا نه؟ اگر چشم انداز تحریم ها پدید آمدن آینده ای بدون سختی و یا با مرارت کمتر باشد، آنگاه چنین تحریمی از زاویه اصول انسانی و آئین اخلاقی قابل دفاع است؛ اما اگر چنین نشود و نصیب مردم فقط زحمت و درد باشد آنگاه چنین تحریمی  مردود است که در واقع بر چهره  جامعه چنگ می کشد.</p>
<p>همانطور که بیمار تن به تیغ جراحی می دهد تا سلامت  آینده خود را تضمین کند و می پذیرد در کوتاه مدت، درد و رنج گسترده ای را تجربه کند تا روند تدریجی و مرگ آور دردهای کشنده را پایان بخشد، می توان چنین تمثیلی را در خصوص نسبت تحریم و سرنوشت جامعه به کار گرفت.</p>
<p>نفس زندگی در جوامع دچار دیکتاتوری و یا دستخوش بی ثباتی و نا امنی، رنج آور است لذا در چنین شرایطی هر حرکتی که بتواند دردها و مشکلات دائمی را در دراز مدت تخفیف دهد، از حقانیت برخوردار است؛ حتی اگر مستلزم تحمل دشواری هایی بیشتر در کوتاه مدت باشد. تاریخ زندگی بشری و توجه به واقعیت ها، باطل کننده دیدگاه هایی است که به دنبال اشکالی از مبارزه هستند که به صورت ناب عاری از درد و رنج باشد. البته چنین حالتی مطلوب است و اصل بر حداقل کردن رنج و درد و یا تهی کردن گونه های تکاپوی انسانی از این عارضه است. ولی مشکل، جنبه اوتوپیایی این تصور است که در زمین سخت واقعیت نشانی از آن نمی توان جست. تنها نظام های دموکراتیک هستند که به صورت نسبی بر این تجربه تلخ بشری که بار سنگین تاریخ در پشت آن قرار دارد، مهر پایان زده اند.</p>
<p>در وضعیت مشابه ایران کنونی و جوامع مشابه، تجویز صورت هایی از پیکار و جنبش که هیچگونه سختی و رنج را برای مردم به همراه نیاورد، تخیلی و رمانتیک خواهد بود که فرجام اصلی آن به تقویت محافظه کاری و تداوم بقای ساخت مطلقه و غیر دموکراتیک قدرت منتهی می شود.</p>
<p>البته می توان ایراد گرفت که تحریم، مجازاتی جمعی برای آحاد جامعه است در حالی که فقط عده قلیلی از دولتمردان مسئول تخلفات بوده اند. لذا ساختار کنونی تحریم ها در قوانین بین المللی ایراد دارد. این سخن به حقی است؛ اما اگر تحریم در دراز مدت وضعیت بهتری را برای جامعه به ارمغان بیاورد و یا در برابر مصائب بزرگتر بازدارندگی ایجاد کند، آنگاه مجازات جمعی، تحمل پذیر خواهد شد.</p>
<p>تمیز و تفاوت گذاری بین رنج ها و دردهایی که عامدانه جمعیت خاصی را مورد هدف قرار می دهد با مواردی که ناخواسته و یا به صورت غیر مستقیم مشکلاتی را پدید می آورند، حائز اهمیت است. در مورد نخست هدف آزار دادن است مانند حکومت تمامیت خواهی که رفاه و کرامت انسانی اکثریت مردم تحت حکومتش را قربانی می سازد و یا دولتی که امنیت و صلح جهانی را به خطر می اندازد تا با پراکندن تشویش و هراس، زندگی را به کام کسانی که در حوزه درگیری های نظامی هستند، تلخ گرداند. اما اگر انهدام هدفی نظامی منجر به کشته شدن برخی از شهروندان عادی شود، اگر چه اقدامی در خور محکومیت است؛ ولی قبح مورد قبلی را ندارد. هدف از تحریم، مجازات و یا تحت سختی قرار دادن عموم مردم نیست و مشکلاتی که گریبانگیر آنان می شود، پیامدهای ضمنی تصمیم است نه خود تصمیم.</p>
<p>بحران کارآمدی دیگر دلیل مطرح در بطلان تحریم است. ناکامی اکثر تحریم های واقعا موجود در تغییر رفتار حکومت ها و وضعیت سیاسی کشورها باعث شده است تا عده ای اساسا این روش را ناکارآمد و سترون قلمداد کنند. بررسی تحریم هایی که تا کنون در سپهر بین الملل رخ داده اند، آشکار می سازند که به لحاظ آماری و کمی تعداد شکست ها به نحو چشمگیری بیشتر از موفقیت ها است. تحریم ها نتوانسته اند در اکثر مواقع تاثیرات مورد نظر را ایجاد نمایند و بعضا بیشتر باعث خشنودی کشورهای خواهان تحریم شده اند تا اینکه رضایت مردم تحت تحریم را کسب نمایند.  تحریم های اقتصادی آمریکا علیه کوبا، هائیتی، برمه و ایران و تحریم سازمان ملل علیه عراق نمونه های معروف از تحریم های ناکام هستند. در مقابل آفریقای جنوبی و لیبی نمونه های معروف موفق هستند.</p>
<p>این استدلال که مبتنی بر استقراء است دلیلی بر بی تاثیری مطلق تحریم نمی شود. اگر مثلا یک پدیده ده بار موفق نبوده است، دلیل نمی شود حتما بار یازدهم نیز با شکست مواجه گردد. در واقع کثرت تعداد ناکامی، احتمال موفقیت را کم می کند؛ اما منتفی نمی سازد. به خصوص با توجه به وابستگی شدید تحریم به زمینه های جغرافیایی، ساختار سیاسی کشورها و شرایط خاص هر جامعه نمی توان حکمی کلی را صادر کرد.</p>
<p>مواضع اخیر حکومت ایران و تقاضا برای لغو تحریم های بین المللی و یکجانبه غرب و متحدینش، نشان از اثرگذاری تحریم ها در شرایط کنونی ایران دارد.</p>
<p>تضعیف زیر ساخت های اقتصادی یکی دیگر از دلایل مهمی است که اقامه می شود. در این نحوه نگرش، حتی اگر تحریم به منجر به گشایش سیاسی شود؛ اما چون به اقتصاد کشور و پایه های آن لطمات جبران ناپذیر می زند، لذا امری منفی است.</p>
<p>اگر چه این استدلال در بدو امر قابل دفاع به نظر می رسد؛ اما فقط در شرایط خاصی مصداق دارد که از اقتصاد پویا و رو به رشدی برخوردارند. در کشوری مثل ایران که ساختار اقتصادی بیماری دارد و سیاست های اقتصادی حاکمیت تاثیری ویرانگر بر زیر ساخت ها و بنیه اقتصاد ملی دارد، تحریم ها از نقطه نظر اثرگذاری بر روند اقتصادی تفاوت متمایزی با وضع موجود ندارند. در اصل اگر تحریم ها موفق به تضعیف و یا تغییر دولت هایی شوند که تصمیم گیر سیاست های اقتصادی مخرب هستند، آنگاه در دراز مدت می توانند پسامدهای مثبتی داشته باشند. از سوی دیگر چنین موردی مربوط به تحریم های دراز  مدت و فرسایشی است. تحریم های کوتاه مدت و فلج کننده فاقد تاثیرگذاری جبران ناپذیر  بر زیر ساخت های اقتصادی و اجتماعی است.</p>
<p>گسترش فقر و در نتیجه تقویت پوپولیسم نیز حکم مشابهی دارد. اگر تحریم ها کوتاه مدت باشند و یا بخش های دولتی را هدف قرار دهند، آنگاه تاثیر تعیین کننده ای در فقر زایی و توسعه محرومیت های اقتصادی نخواهند داشت.</p>
<p>مخالفت عده ای دیگر در دیوار به دیوار بودن تحریم با جنگ است. به باور آنها چون تحریم زمینه ساز و  مقدمه جنگ است لذا نتیجه ای جز پریشانی وفلاکت ندارد. این مدعا فقط نیمی از حقیقت را بازگو می کند. تحریم همزاد جنگ نیست و در برخی موارد بدیل و جایگزین آن است. اگر تحریم جواب دهد دیگر نیاز به جنگ نیست و در موادری که تحریم ره به جایی نمی برد، ممکن است  جنگ رخ  دهد. البته رابطه علت و معلولی بین جنگ  و تحریم وجود ندارد که پشت سر تحریم حتما جنگ خواهد بود. تجربه خاص عراق نمی تواند مبنا قرار گیرد چون یک مورد خاص است و رابطه الزام آوری هم بین تحریم ها و جنگ سال 2003 نیز وجود ندارد. تازه اگر حادثه 11 سپتامبر رخ نمی داد معلوم نبود آمریکا امکان حمله به عراق را پیدا می کرد. در شرایط خاص ایران، تحریم می تواند از وقوع جنگ جلوگیری کند.</p>
<p>اما عده ای استدلال می کنند چون تحریم باعث وخامت زندگی مردم و تشدید مشکلات معیشتی می شود، می تواند باعث بدبینی مردم نسبت به جامعه جهانی شده و ناخواسته فاصله حکومت و مردم کم گردد و حکومت از این طریق بتواند حمایت بیشتری از مردم در راستای برنامه هایی که مورد تحریم واقع شده اند، به دست آورد.</p>
<p>این تصور همان قدر احتمال وقوع دارد که بدبینی و شکایت مردم متوجه حکومت شود که با ماجراجویی و بی مبالاتی زمینه ساز تحریم شده است. در اصل تحریم قابلیت این را دارد که شکاف دولت ـ ملت را افزایش دهد و دریچه جدیدی بر بی کفایتی و بی توجهی دولتمردان نسبت به رفاه و آسایش مردم بگشاید.</p>
<p>ارائه تحریم های سیاسی به عنوان بدیل تحریم های اقتصادی نیز کارساز نیست چون رابطه اقتصادی بین کشور ها بر مبنای ساختار و رویه های کنونی و مستقر در عرصه بین المللی، نیازمند رابطه سیاسی است. به بیان دیگر اول رابطه سیاسی آغاز می شود و سپس رابطه اقتصادی برقرار می گردد. تحریم سیاسی و کاسته شدن از دامنه روابط دیپلماتیک ناگزیر کاهش داد و ستدهای اقتصادی را نیز به دنبال خواهد داشت. بنا بر این اگر چه تحریم های سیاسی بخت بیشتری برای همراهی مردم و افکار عمومی را دارند؛ ولی در تحلیل آخر جایگزین تحریم های اقتصادی نیستند و در شرایطی هم کاهش همکاری های اقتصادی را تسهیل می کنند.</p>
<p>عده ای بر این باورند که شورای امنیت سازمان ملل بازیچه دست نیروهای امپریالیستی و قدرت های زورگو است و آنان مشروعیت ندارند که برای سرنوشت ملل دیگر تصمیم بگیرند. آنها از تحریم برای پیگیری منافع خود سوء استفاده می کنند. این ایراد باز به نفس تحریم بر نمی گردد؛ بلکه صلاحیت تصویب کنندگان را  به چالش می کشد. حتی اگر این ادعا درست باشد باز فرقی در واقعیت وجود پدیده تحریم و اثرگذاری آن بر سرنوشت کشورها ندارد. ناعادلانه بودن مناسبات حاکم بر نظم بین المللی قابل کتمان نیست؛ اما گریزی از این واقعیت هم وجود ندارد. بنا بر این باید این مسئله را به عنوان یک واقعیت اجتناب ناپذیر پذیرفت و سعی کرد به نحوی با آن برخورد کرد که منافع مردم افزایش یابد و یا تبعات منفی آن برای کشور کاهش یابد. در برخی مواقع تحریم حتی اگر با مقاصد خودخواهانه دول قدرتمند همراه باشد اما ظرفیت مثبتی می تواند برای تغییرات مثبت ایجاد کند.</p>
<p>بنا بر این آنگونه که توضیح داده شد، دلایلی که مخالفان در رد تحریم بیان می کنند، مناقشه پذیر هستند و از اعتبار و توانایی برای طرد تحریم برخوردار نیستند. البته این  بدین معنی نیست که تحریم لزوما امر مثبتی است. داوری در خصوص تحریم به عواملی چون اهداف، نوع تحریم اعم از هدفمند و یا جامع، مدت زمان، میزان جدیت دنبال کنندگان تحریم و فرهنگ جامعه مورد تحریم بستگی دارد و نمی توان حکمی کلی را صادر کرد.</p>
<p>البته با هدفمند کردن تحریم ها و برنامه ریزی برای آنکه صرفا مخاطب تحریم ها بخش های دولتی باشند و حتی المقدور حوزه های غیر دولتی و رفاه عمومی مصون از تاثیرات تحریم ها بمانند، می تواند کارکرد مثبت تحریم ها را افزایش داد. اما نباید فراموش کرد که تحت هر شرایطی تحریم سختی و مشکلاتی را پدید می آورد و از آن گریزی نیست. فقط می توان تاثیر منفی تحریم ها بر شرایط معیشتی مردم را حداقل کرد. البته اگر امکان اثرگذاری باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7099/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنکاشی در معمای عسگری</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/6845</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/6845#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 Jan 2011 09:11:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[ربوده]]></category>
		<category><![CDATA[علی افشاری]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا عسگری]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت دفاع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=6845</guid>
		<description><![CDATA[انتشار خبر خودکشی علیرضا عسگری این معمای 4 ساله را وارد مرحله جدیدی کرد. ریچارد سیلور شتاین روزنامه نگار یهودی ـ امریکایی نه تنها خاتمه زندگی عسگری را اعلام کرد بلکه افشاگری او این معمای سیاسی را نیز به چالش طلبید تا گمانه ها برای بر ملا شدن راز آن رونق گیرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انتشار خبر خودکشی علیرضا عسگری این معمای 4 ساله را وارد مرحله جدیدی کرد. ریچارد سیلور شتاین  روزنامه نگار یهودی ـ امریکایی نه تنها خاتمه زندگی عسگری را اعلام کرد بلکه افشاگری او این معمای سیاسی را نیز به چالش طلبید تا گمانه ها برای بر ملا شدن راز آن رونق گیرد. اگر چه این خبر سریعا از روی تارنماها برداشته شد و صحت آن مورد تردید قرار گرفت، ولی  همین خبر کوتاه که به نقل از نزدیکان ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل بیان شده بود، بازتاب گسترده‌ای در محافل خبری دنیا پیدا کرد. مقامات جمهوری اسلامی با نامه نگاری به سازمان ملل و درخواست استمداد از صلیب سرخ جهانی، کارزار تبلیغاتی سنگین علیه اسرائیل و سیستم های امنیتی آمریکا، آلمان، انگلستان و آمریکا راه انداخته‌اند. از سویی دیگر حاکمیت این اتفاق را به منزله فرصتی دید تا شاید بتواند از وضعیت عسگری اطلاع یابد و تلاش های مستمر  رسمی و غیر رسمی چهار ساله خود را به نتیجه نزدیک تر گرداند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/7DAECDB6-95B6-4191-B509-A72C56B2F2F8_mw800_mh600_s.jpg"><img class="size-full wp-image-6850 aligncenter" title="7DAECDB6-95B6-4191-B509-A72C56B2F2F8_mw800_mh600_s" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/7DAECDB6-95B6-4191-B509-A72C56B2F2F8_mw800_mh600_s-e1294391362963.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>حکومت از ابتدا حساسیت و اصرار زیادی برای بازگرداندن عسگری به خرج داد. فراخوانی و بازگرداندن وابسته های نظامی و امنیتی ایران در عمده سفارتخانه ها پس از ناپدید شدن وی  نشان از اهمیت بالای عسگری و اطلاعات او از منظر حکومت ایران داشت. وی که از نیروهای قدیمی سپاه پاسداران است سابقه فعالیت در بخش های اطلاعاتی سپاه و واحدهای برون مرزی دارد. وی  در جریان تاسیس حزب الله لبنان نقش فعالی داشته است و بعدها با پیوستن به وزارت دفاع اشراف کاملی به زیر ساخت های نظامی، برنامه های دفاعی ایران و فعالیت های نظامی و امنیتی برون مرزی پیدا کرد و گویا مدتی نیز در زمینه خریدهای نظامی فعالیت کرده است. وی در اواخر دوران خدمتش در معاونت علی شمخانی در وزارت دفاع مشکل دچار مشکل شد و پرونده قضایی برای او تشکیل شد و سرانجام یک سال را در زندان بسر برد. دلیل زندانی شدن وی مشخص نیست ولی عده ای معتقدند اعتراض او به فساد و اختلاس در بخش های نظامی باعث شد تا برای او پاپوش بدوزند. اما نظر دیگری، مشارکت وی در برخی از سوء استفاده های مالی را دلیل گرفتاری بر می شمرند. وی بعد از آزادی از خدمات دولتی کناره گرفت و به تجارت زیتون و روغن زیتون پرداخت. وی همچنین با پرشین بلاگ همکاری داشت و وبلاگی را هم راه اندازی کرده بود. آنگونه که حسین علایی از مقامات سابق سپاه پاسداران می گوید وی پس از آزادی از زندان به لحاظ معیشتی در مضیقه بود. وی در آذر ماه 1385 در سفری که قرار بود از سوریه عازم ترکیه شود، مفقود گشت. وی قبلا هتل بین المللی سیلان ترکیه را رزرو کرده بود، اما هیچگاه در این هتل حضور نیافت و آخرین بار در هتل معمولی جیران ترکیه مشاهده شد. خبر گم شدن وی ابتدا در روزنامه حریت چاپ شد. بعد حکومت با استناد به خبر روزنامه الوطن مدعی سرقت عسگری توسط نیروهای اسرائیلی شد. مقامات ترکیه مدعی شدند که ایران دو ماه پس از اعتراض به ناتو برای ربوده شدن عسگری موضوع را به آنها اطلاع داده است. سفیر وقت اسرائیل در آنکارا منکر حضور عسگری در اسرائیل شد و گفت عسگری ارزش این را نداشت که توسط کشور متبوعش ربوده شود. دولت اسرائیل نیز رسما ادعای سرقت وی را تکذیب کرد؛ ولی روزنامه واشنگتن پست به نقل از بائر از افسران سابق سیا نقل کرد که عسگری به صورت داوطلبانه همکاری می کند و در اسرائیل است.</p>
<p>از نظر وی، عسگری اطلاعات ارزشمندی در خصوص انفجار ناو آمریکایی و دفتر سیا در بیروت در سال های 1983 و 1984 داشت. برخی از روزنامه های اسرائیلی بیان داشتند که عسگری مطالب مهمی در زمینه نحوه فعالیت حزب الله لبنان و ساز و کار ارتباطی آن با جمهوری اسلامی دارد. چندی بعد العربیه فاش ساخت که عسگری با توافق خود را تسلیم نیروهای اسرائیل کرده است و آنها وی را با همکاری کشور آلمان به دفتر ناتو در آلمان منتقل کرده اند و در حال بازجویی از وی هستند. سایت الف در اظهار نظر مشابهی اعلام کرد که یک تحقیق دو ساله حاکی از ربودن عسگری توسط اسرائیل و انتقال وی به آلمان با همکاری دستگاه های امنیتی آلمان و انگلستان است. همزمان روزنامه ساندی تایمز لندن مدعی شد که عسگری از سال 2003 شروع به همکاری با سرویس های اطلاعاتی اسرائیلی کرده بود و بر اساس نقشه قبلی خود را ناپدید ساخت. نقل قول های دیگر از انتقال برخی از اعضای خانواده عسگری و به خصوص همسر دومش به خارج پیش از ناپدید شدنش خبر می دهند.</p>
<p>هانس روله روزنامه نگار معروف آلمانی و رئیس پیشین ستاد برنامه ریزی وزارت دفاع آلمان در سال 2008 مدعی شد که عسگری اطلاعات مربوط به مرکز اتمی سوریه را در اختیار نیروهای اسرائیلی گذاشت. بر اساس این ادعا، عسگری بخش هایی از ابعاد این پروژه همکاری بین کره شمالی  وسوریه را برای نیروهای امنیتی اسرائیل فاش ساخته بود.</p>
<blockquote><p>به نظر می رسد مقامات حکومت نیز بیشتر از آنکه دنبال خود عسگری باشند، کنجکاو هستند تا ببینند چه اطلاعاتی از ناحیه وی نشت کرده است و بدین ترتیب عملیات بازسازی وجبران لطمات را به نحو موثری انجام دهند تا آسیب های وارد شده را حداقل سازند</p></blockquote>
<p>قبل از انتشار خبر مرگ او، روزنامه لبنانی الدیار خبر داد که عسگری یکی از شاهدان دادگاه ترور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان بوده و گواهی داده که حزب الله وی را ترور کرده است. برخی از اخبار غیر رسمی حکایت می کند که سعد حریری در سفرش به ایران این موضوع را به اطلاع مقامات ارشد ایران رسانده است.</p>
<p>حجم گسترده اخبار و ضد، نقیض بودن برخی از آنها و نبود اطلاعات معتبر گمانه زنی پیرامون وضعیت واقعی سردار سابق سپاه را با مشکل مواجه می سازد. خبر سایت اسرائیلی موثق نیست و نمی تواند به تنهایی مبنای تحلیل قرار گیرد. ولی سرگذشت اسرار آمیز عسگری کلاف سر بسته ای است که باز شدن آن در افرایش شناخت از مناسبات و برخوردهای سیستم های امنیتی ایران، اسرائیل، ترکیه، آمریکا و اروپای غربی مفید و موثر است.</p>
<p>علی رغم اینکه نهادهای رسمی چون وزارت خارجه جمهوری اسلامی از اظهار نظر قطعی پیرامون سرنوشت عسگری خودداری کردند ولی شیب نهادها و رسانه های حکومتی تقویت کننده تصوری است که وی توسط اسرائیلی ها در زندان آویلن اسرائیل کشته شده و ماجرای خودکشی وی صحنه سازی است. تنها سایت بازتاب این احتمال را مطرح ساخت که ممکن است خبر خودکشی عسگری ترفندی برای انحراف اذهان باشد و مدعی شد که بنا به اخبار موثق، عسگری در ایالت تگزاس آمریکا مشغول زندگی است. البته  این ادعا از سوی مقامات آمریکایی تایید نشده است که عسگری در آمریکا زندگی می کند.</p>
<p>اما علیرغم پیچیده بودن این پرونده و انبوه سئوال های بی جواب، می توان فرضیه کلی را تدوین کرد و بر اساس آن به تحقیق پرداخت. در شرایط کنونی و بنا به اطلاعات موجود، امکان داوری قطعی در خصوص چگونگی ماجرای عسگری وجود ندارد.</p>
<p>شواهدی وجود دارد که ادعای ربوده شدن عسگری را زیر سئوال می برد و بر عکس همکاری داوطلبانه وی را تقویت می سازد. وی با حکومت دچار مشکل شده بود و در محافل خصوصی آشکارا به بدگویی از رهبری می پرداخت. مطالب مندرج در وبلاگ وی نیز دارای مضامین انتقادی  از سیاست های جاری بود. شایع است که وی در آخرین روزهای اقامتش در ایران ضمن دیدار ناطق نوری به بدگویی از رهبری پرداخته بود. ناطق نوری در واکنش برآشفته بود و وی را تهدید کرده بود که به خاطر سوابق مثبت گذشته اش با او برخورد نمی کند و سخت وی را از بیان انتقاد به رهبری بر حذر ساخته بود. وی در سفر از سوریه به ترکیه در هتلی که از قبل در نظر گرفته بود نرفت و به جایش سر از هتل دیگر در آورد که به نوعی برنامه ریزی از قبل را به ذهن متبادر می کند. خروج برخی از اعضاء خانواده و به خصوص همسر دومش قبل از سفر اسرار آمیز وی، دیگر عنصر تایید کننده است. یادداشت حسین علایی نیز فرضی را مطرح می سازد که وی پس از ترک کار دولتی دچار مشکل شده بوده است و از این رو ممکن بوده است که بیگانگان از طریق برقراری معامله وی را بازی داده باشند. البته این سخن تقویت کننده همکاری عسگری قبل از خروج از کشور با سیستم های امنیتی خارجی نیز است. سکوت سیستم امنیتی ترکیه که هم رابطه خوبی با وزارت اطلاعات و موساد دارد و هم روابط نزدیکی با ناتو دارد نیز بیشتر گمانه همکاری داوطلبانه عسگری را قوت می بخشد. اگر عسگری در خاک ترکیه ربوده شده بود، این کار به معنای تعرض به حق حاکمیت ملی ترکیه است و با توجه به رابطه نزدیک ترکیه با ایران، سکوت آنها دشوار قابل قبول خواهد بود. اگر گفته شود که پیچیده و مخفیانه عمل کرده اند تا ایران نفهمد، در پاسخ باید گفت که اهمیت این موضوع برای ایران آنقدر بود که آن را به موضوعی مهم در تداوم رابطه استراتژیک امنیتی ایران و ترکیه بدل سازد. بنابراین در چنین شرایطی ترک ها ریسک نمی کردند، مگر آنکه رضایت عسگری بهانه لازم را به آنها داده باشد تا مزاحم فعالیت دیگر متحدان اروپایی و اسرائیلی نشوند. از سویی دیگر صاحب منصبانی در سطح عسگری به ترکیه و کشورهای غربی سفر های مکرری داشته و دارند ولی چنین اتفاقی برای آنها نیفتاده است.</p>
<p>از سوی دیگر دبیرکل سازمان ملل نامه صالحی سرپرست وزارت خارجه را به قسمت امور پناهندگان سازمان ملل احاله داده است که خود می تواند به معنای تقویت فرضیه تقاضای عسگری برای پناهندگی باشد.</p>
<p>بنابراین احتمال اینکه عسگری با پای خود به استقبال همکاری با سرویس های اسرائیلی و غربی رفته است ، به طور نسبی بیشتر است. انگیزه همکاری او مانند اکثر جاسوس ـ پناهنده ها  می تواند مواردی چون  انتقام جویی شخصی ، نجات خود و یا کمک به میهنش در راستای افشاگری علیه برنامه های مخربانه و ضد منافع ملی حاکمیت و &#8230; باشد.</p>
<p>اما گمانه زنی وضعیت روزها بعد از غیب شدن عسگری سخت تر است. البته بر مبنای اطلاعاتی که هست، احتمال اینکه او در اسرائیل باشد از جاهای دیگر بیشتر است. امکان اروپا هم از آمریکا بیشتر است. او به خاطر تجربه طولانی و سابقه فعالیت در محیط های مختلف امنیتی و نظامی از همکاری های ایران و حزب الله لبنان گرفته (به خصوص در دهه هشتاد میلادی) تا پروژه ها و ساختارهای دفاعی و نظامی ایران و فعالیت های برون مرزی سپاه پاسداران، اطلاعات ارزشمندی داشت و یک کارت بازی طلایی برای غرب به حساب می آمد. بنابراین می توان حدس زد که دوران تخلیه اطلاعاتی و بازجویی از وی طول بکشد. اما می توان چند حالت را برای وضعیت کنونی وی تخمین زد. ممکن است وی نظیر موارد مشابه در حال حاضر با هویتی دیگر در حال زندگی است و انتشار خبر تایید نشده اسرائیلی، شایعه ای برای مخفی کردن او در دنیا است تا راحت تر به زندگی خود ادامه دهد. اما حالت دیگری نیز متصور است که این خبر شایعه ای بیش نبوده و برای تست رفتار حکومت ایران، این خبر منتشر شده است. امکان قتل او توسط اسرائیل نیز بالا نیست. جاسوس ـ پناهنده هایی که تا کنون به اسرائیل رفته اند چون منیر دخا خلبان عراقی، عباس حلیمی خلبان مصری و یوری لومرو از روسیه بدون مشکلی دوران بازجویی را سپری کرده و بعد آنجا را ترک گفته اند. چنین رفتاری توان موساد در جذب جاسوس ها و همکاری های اطلاعاتی با نیروهای بریده کشورهای متخاصم را تضعیف می کند. تنها می توان یک حالت را تصور کرد که شرابط دشوار زندگی جاسوس ـ پناهنده عسگری را به ستوه آورده باشد و به همین دلیل وی دچار اصطکاک با نیروهای اسرائیلی شده و یا دست به خودکشی زده باشد.</p>
<p>اما در کل احتمال زنده بودن وی بیشتر است. به نظر می رسد مقامات حکومت نیز بیشتر از آنکه دنبال خود عسگری باشند، کنجکاو هستند تا ببینند چه اطلاعاتی از ناحیه وی نشت کرده است و بدین ترتیب عملیات بازسازی وجبران لطمات را به نحو  موثری انجام دهند تا آسیب های وارد شده را حداقل سازند. به هر حال آینده روشن خواهد ساخت که عسگری دچار چه فرجامی شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/6845/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویکی‌لیکس: پیچ و تاب‌های سیاست خاورمیانه و ایران</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/6304</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/6304#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Dec 2010 08:24:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سند محرمانه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد فروغ]]></category>
		<category><![CDATA[ویکی‌لیکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/6304</guid>
		<description><![CDATA[یک‌شنبه گذشته با رونمایی از جدیدترین گنجینه‌های ویکی‌لیکس از اسناد طبقه‌بندی شده آمریکا همراه بود، اتفاقی که به مثابه زمین لرزه‌ای سیاسی در آمریکا و در "دوستان" و "دشمنان" آن تعبیر می‌شود. از آنجایی که پرداختن به همه وجوه این موضوع در چارچوب یک نوشته نمی‌گنجد، من بحث این نوشته را به تنها یکی از داغ‌ترین موضوعاتی که ویکی‌لیکس بر آن نور تابانده است، محدود می‌کنم: موضوع خاورمیانه به ویژه در رابطه با طرح اتمی حکومت ایران]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک‌شنبه گذشته با رونمایی از جدیدترین گنجینه‌های ویکی‌لیکس(1)  از اسناد طبقه‌بندی شده آمریکا همراه بود، اتفاقی که به مثابه زمین لرزه‌ای سیاسی در آمریکا و در &#8220;دوستان&#8221; و &#8220;دشمنان&#8221; آن تعبیر می‌شود. از آنجایی که پرداختن به همه وجوه این موضوع در چارچوب یک نوشته نمی‌گنجد، من بحث این نوشته را به تنها یکی از داغ‌ترین موضوعاتی که ویکی‌لیکس بر آن نور تابانده است، محدود می‌کنم: موضوع خاورمیانه به ویژه در رابطه با طرح اتمی حکومت ایران و نحوه پوشش آن در رسانه‌های اصلی غرب و خاورمیانه.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/12/Wiki.jpg"><img class="size-full wp-image-6276 aligncenter" title="Wiki" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/12/Wiki.jpg" alt="" width="468" height="281" /></a></p>
<p>در این نوشته برآنم این بحث را پیش کشم که باوجود آنکه آنچه ویکی‌لیکس تاکنون انجام داده است و می‌دهد، جبرانِ ضعفِ شفافیت در رسانه‌های عمومی است، اما روش گزینش و ارائه این اسناد در رسانه‌های جمعی، خود به نوعی دیگر تصویر و واقعیتی که ویکی‌لیکس ارائه می‌دهد را مخدوش می‌کند. منظور من از رسانه جمعی در این نوشته نه تنها رسانه‌های محافظه‌کار مانند فاکس نیوز و فیگارو است که برنامه روشن و مشخص دستکاری اخبار را دارند، بلکه همچنین و مهم‌تر اشاره‌ام به رسانه‌های موسوم به چپ‌گرا یا مستقل مانند نیویورک تایمز، اشپیگل، لوموند، بی بی سی، سی ان ان و تعداد دیگری رسانه‌های غربی و خاورمیانه‌ای به ویژه الجزیره است که به شکلی دیگر در راستای برنامه‌های حکومت‌گرانشان عمل و ذهن مخاطبانشان را به ویژه در حوزه روابط خارجی کشورهایشان در پوشش واژه &#8220;مستقل&#8221; دست‌کاری می‌کنند.</p>
<p>رسانه‌های جمعی در غرب به شکلی اسناد ویکی‌لیکس را دستچین می‌کنند، که بخش عمده‌ای از آن به تصور ترس اعراب از پروژه هسته‌ای ایران اختصاص دارد و در این رهگذر درخواست آنها از آمریکا در مورد حمله به ایران بزرگ جلوه می‌کند. در ادامه برخی از این نکته‌ها که مورد اقبال عموم نیز قرار گرفته‌اند را اشاره می‌کنم: یکی از سندها به ما می‌گوید که پادشاه سعودی از واشنگتن «ملتمسانه» ـ به انتخاب واژه توجه کنید ـ درخواست کرد «سر مار را قطع کنید» و این به معنای حمله به ایران پیش از آنکه خیلی دیر شود، است. سند دیگری به ما می‌گوید که پادشاه بحرین به ژنرال پترائوس ـ بالاترین مقام نظامی در منطقه در آن زمان ـ  گفته است که آمریکا باید برنامه هسته‌ای ایران را «به هر روش ممکن» متوقف کند؛ یعنی عملیات نظامی. همچنین ولیعهد ابوظبی به آمریکا گفته است که او باور دارد احمدی‌نژاد درصدد است «ما را به جنگ  بکشد» و «احمدی‌نژاد، هیتلر است». در سال 2005 او به آمریکایی‌ها گفته بود که نیاز است آنها  «امسال یا سال آینده» اقدامی صورت دهند و غیره و غیره. رسانه‌های موسوم به مستقل، سرخط خبرهایشان را به تنها برجسته کردن این مقولات اختصاص داده‌اند و به شکل قابل توجهی روایات و اسناد متضاد را نادیده گرفته‌اند یا در مواردی تنها گذرا به آنها اشاره کرده‌اند و بدین معنا آگاهانه تلاش کرده‌اند ذهن مخاطبانشان را دستکاری کنند. مقامات اسرائیلی و مسلما رسانه‌های آنها(2)  با اغوش باز این به اصطلاح روشنگری‌ها را پذیرفتند با این امید که دنیا را قانع کنند که آنها در ترس از &#8220;هیتلر جدید&#8221; در دنیا تنها نیستند.</p>
<blockquote><p>وضعیت آن چنان سیاه و سفید مطابق روایت‌های خیر و شر رسانه‌های غرب و خاورمیانه نیست. اگر اصلا روایتی وجود داشته باشد در آن روایت همه شرّند. حضور افرادی مانند آسانژ مدیر و بنیانگذار ویکی‌لیکس باید به ما امید دهد و ما را به تامل در آینده سیاست وادارد. با همه این سیاست‌های بسته رسانه‌ای، این اسناد سطحی عمیق و نگران‌کننده از دورویی و تزویر فراگیر در تعاملات غیردموکراتیک غرب و شرق را نمایاند</p></blockquote>
<p>اکنون از دو دریچه تازه به موضوع می‌پردازیم: اول، از نقطه نظر مکتب سیاسی واقع‌گر و دوم، از دیده شهروند جهانی. مکتب واقع‌گرا و نئو واقع‌گرا در علم سیاست به ما می‌گوید که روابط بین دولت‌ها(3)  ـ یعنی سیاست جهانی ـ از یک «وضعیت آنارشی»(4)  (یک &#8220;جنگل&#8221;) پیروی می‌کند و فاقد اصول اخلاقی کارآمد یا سیستم واقعی حقوقی تنظیم‌گر رفتار کنش‌گرها (دولت‌ها) است. با این چشم‌انداز، این کاملا طبیعی است برای دولت‌ها و رسانه‌هایشان که به مردم دروغ بگویند و ذهنشان را دستکاری کنند و بدون هیچ هدفی جز کسب قدرت و منافع شخصی به جنگ بروند (عادلانه یا ناعادلانه). باید این را اضافه کرد که این نقطه نظر اکثریت سیاستمداران در تمام دنیا است: &#8220;چپ&#8221;، راست، &#8220;دموکراتیک&#8221; و دیکتاتور. از این نظرگاه، این کاملا منطقی‌تر است که با ایران تعامل کنند تا به آن حمله: آن طور که من در مقاله پیشینم در تهران ریویو نشان دادم(5)  و همان طور که بسیاری از متخصصین علم سیاست و سیاستمداران واقع‌گرا در این مورد بحث کرده‌اند.(6)  اگر از این چشم‌اندازِ واقع‌گراییِ فرا اخلاقی به اسنادی که ویکی‌لیکس بیرون داده است بنگریم، این دیدگاه واقع‌گرایانه بسیاری از قدرتمداران نمایان است. بسیاری تحلیلگران سیاسی (برای مثال رابرت دریفوس، و گرت پرتر(7) ) درباره نیاز به تعامل با ایران بحث می‌کنند.</p>
<p>نگاهی به برخی از نمونه‌های خبری به حاشیه رانده شده می‌اندازیم: یک سند در سال 2007 از سفیر پیشین انگلستان ـ جفری آدامز ـ وجود دارد که در آن، او پیشنهاد می‌کند «محکم و ثابت قدم، اگر چه نه تهاجمی، اما در عین حال به دنبال تعامل» با ایران باشید. حتی مقامات رسمی وزارت خارجه عربستان سعودی ـ کسانی که به ندرت جرات مخالفت با نظرات پادشاهشان را دارند ـ «تحریم‌های شدیدتر» را به مثابه راه منطقی و واقع‌گرایانه برخورد با ایران بیان می‌کنند. سندی دیگر، ترجیح «راه‌حل غیر نظامی» عمانی‌ها را نشان می‌دهد. بعضی سندها مربوط به امارات متحده عربی می‌گویند که اگرچه آنها به ایران به عنوان یک تهدید برای امنیت ملی‌شان می‌نگرند؛ «اما تمایلی به اقدام عملی که منجر به تحریک همسایه‌شان (ایران) شود»، ندارند و می‌خواهند «روابط تجاری گسترده»شان را با ایران تحکیم بخشند. همان طور که می‌شود دید، حتی در امارات متحده عربی و عربستان سعودی، مقامات بلندپایه رسمی وجود دارند که به جنگ اعتراض دارند و با عواقب آن به دلایل واقع‌گرایانه‌ای مخالفند. دیگر سند در رابطه با مبارک مصری است که به مقامات آمریکایی توصیه می‌کند با ایران مذاکره کنند «بدون آنکه یک کلام حرف آنها را باور» داشته باشند و البته او طرفدار جنگ نیست. دیگر سند حکایت از آن دارد که نخست‌وزیر قطر می‌گوید «ما به آنها [ایرانیان] دروغ می‌گوییم و آنها به ما» و این اساسا به این معناست که آنها هم واقع‌گرا هستند و شاید هم باید واقع‌گرا باشند! مشکل منطقی در این سناریو برای ما شنوندگان و مقامات آمریکایی این هست که تشخیص دهیم که آیا قطری‌ها در این اظهارات هم دروغ می‌گویند یا خیر! همان &#8220;پارادوکس دروغگو&#8221; مشهور در علم منطق!</p>
<p>یک وجه از داستان که رسانه‌های جمعی به ندرت به آن اشاره می‌کنند، این واقعیت است که در میان همه حکومت‌های خاورمیانه تنها چهار کشور (عربستان سعودی، بحرین، اردن، امارات متحده عربی) در موضوع حمله به ایران تا حدی جدی سخن گفته‌اند و این یعنی، همه کشورهای عرب یا غیرعرب منطقه متفق‌القول بر آن نیستند که واشنگتن به ایران حمله کند (باستثنا روشن اسرائیل). حتی در آن چهار کشور، مقامات بلندپایه مخالف وجود دارند. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد همان طور که دریفوس ادعا می‌کند: دیکتاتورهای عرب نگران ایران هستند، ولی «در حمله به ایران نیز کاملا نامطمئن هستند، به دلیل آنکه از بی‌ثباتی جنگ هراس دارند»(8)  ـ چیزی که منجر به فروپاشی رژیم‌های لرزان و منفورشان می‌شود. دیگر کشورها یا مخالف جنگ و هوادار دیپلماسی هستند یا در اتحاد با ایرانند (دوباره به جز اسرائیل). دیگر سند می‌گوید: «سعودی‌ها هنوز  اصلی‌ترین اهداکنندگان و تامین‌کنندگان مالی گروه‌های نظامی سنی مانند القاعده هستند». این خبر برجسته و مهم که باید پایه‌های روابط غربی‌ها و سعودی‌ها را بلرزاند، تنها در یک خط در میان یک مقاله در نیویورک تایمز پوشش داده می‌شود و بدون هیچ توضیح تکمیلی و بیشتر! دیگر نکته مهم قابل اشاره این واقعیت است که برخلاف خرید صدها صدها بیلیون سلاح‌های پیشرفته حکومت‌های عرب از آمریکا و دیگر کشورها، آنها چنان از ایران واهمه دارند که برای توقف ایران مجبورند به آمریکا «التماس» بکنند (آن هم فقط محرمانه). آنها حتی جرات آن را ندارند که مواضع خودشان را عمومی کنند، درحالیکه با همدیگر و آمریکا و اسرائیل متحد هستند. آن طور که &#8220;رامی جورج خوری&#8221;(9)  توصیف می‌کند، چنین رفتار مذبوحانه‌ای از حکومت‌های عربی «ناراحت‌کننده، شوک‌آور و ترحم‌برانگیز» است.</p>
<p>چشم‌انداز دومی که علاقه دارم آن را نقطه‌نظر &#8220;ساده‌لوحانه&#8221; شهروندان جهانی بنامم، دیدگاه جهان شهروندانی است که مانند آبراهام لینکلن &#8220;ساده‌لوحانه&#8221; باور دارند «دموکراسی حکومتی از مردم برای مردم و به وسیله مردم است». برای این منظور باید بار دیگر نگاهی بیاندازیم به حکومت‌های عرب و مردمشان. صرف‌نظر از سه مورد غبارآلود فلسطین، لبنان و عراق؛ همه کشورهای عربی زیر سلطه دیکتاتورها هستند ـ یا پادشاه دیکتاتور یا ریاست جمهوری‌های مادام‌العمر. رسانه‌های غربی این حکومت‌ها را نمایندگان مردمان منطقه‌شان به تصویر می‌کشند و از اصطلاحاتی چون &#8220;ترس اعراب&#8221;، &#8220;نگرانی اعراب&#8221;، یا &#8220;تنفر اعراب&#8221; استفاده می‌کنند. ولی در واقعیت آنها درباره ترس، نگرانی و تنفر دیکتاتورهای عرب سخن می‌گویند، کشورهایی که افراط‌گرایی سیاسی و مذهبی و فساد سیاسی نسبت به ایران بسیار بیشتر است. در برخی از آنها زنان مجوز رای دادن ندارند. علاوه بر آن نمی‌توانند مشارکت سیاسی یا حتی مدیریتی در سطوح بالا داشته باشند و حتی امکان رانندگی ندارند. آزادی رسانه‌ها چیزی شبیه ایران است اگر محدودتر نباشد. اگر نگاهی بیاندازید به چگونگی پوشش اسناد ویکی‌لیکس در این گستره، شما چیزی نخواهید یافت. حتی الجزیره، سازمان رسانه‌ای موسوم به مستقل خاورمیانه، به دلیل فشار رژیم‌های عرب حتی یک کلمه از افشاگری‌های ویکی‌لیکس را پوشش نداده است. در صورتی که اینها به طور کامل توجیه‌گر نیستند، شما را با یک تحقیق علمی در رابطه با نگرانی‌های اعراب واقعی آشنا می‌کنم. هنوز به شکل &#8220;ساده‌لوحانه‌ای&#8221; فرض می‌کنیم دموکراسی چیزی است برای مردم نه دیکتاتورها.</p>
<p>یک نظرسنجی از جامعه اعراب(10)  که به وسیله دانشگاه مریلند انجام شده است درباره مصر، اردن، لبنان، مراکش، عربستان سعودی و امارات متحده عربی (این واقعیت را در نظر داشته باشید که همه این حکومت‌ها از دوستان آمریکا و اسرائیل هستند)، نشان می‌دهد که 88% از مردم این کشورها (تقریبا نه نفر از هر ده نفر) اسرائیل را تهدید درجه یک برای منطقه و 77% آمریکا را تهدید درجه دوم می‌شناسند. در حالی که تنها 10% به ایران به عنوان تهدید اشاره می‌کنند. یکی از نتایج کلیدی این نظرسنجی این است که «اکثریت مردم عرب، یک ایران هسته‌ای را برای خاورمیانه بهتر می‌دانند». دلیل این واقعیت، این نیست که اعراب مردمانی آخرالزمانی‌اند، یا تصور می‌کنند که تسلیحات هسته‌ای طبیعتا خوب است، بلکه این منطق از سختی‌های روزانه‌ای که بر آنها روا رفته است، ناشی می‌شود. حتی مردم عادی هم واقع‌بینان سیاسی شده‌اند، اما واقع‌بینان سیاسی خام: آنها به این باور رسیده‌اند هنگامی که دو تهدید بزرگ با سلاح هسته‌ای برای منطقه وجود دارد (که مرگ و سختی برای زندگی روزانه آنها به همراه می‌آورند)، این اصلا بد نخواهد بود که ایران بتواند این بدبختی را با دست‌یابی به سلاح هسته‌ای متوقف کند یا کاهش دهد. این یک واقع‌گرایی است؛ هر چند واقع‌گرایی خام. آنها نمی‌دانند حکومت ایران یک رژیم بی‌رحم حتی برای مردم خودش است و می‌تواند این مشقت و مرگ را به همسایگان خود نیز تسری دهد، تنها اگر بتواند یک ابرقدرت منطقه با سلاح هسته‌ای شود. چه دوست داشته باشیم یا نه، حکومت ایران در مسیر دستیابی به این موضع است. با تمام اینها ایران از نظر مردم منطقه یک تهدید جدی محسوب نمی‌شود.</p>
<p>پرداختن به همه جوانب موضوع ویکی‌لیکس از وسعت این نوشته فراتر است، اما باید اشاره کنم نکات پیش گفته نشان‌دهنده آن است که وضعیت آن چنان سیاه و سفید مطابق روایت‌های خیر و شر رسانه‌های غرب و خاورمیانه نیست. اگر اصلا روایتی وجود داشته باشد در آن روایت همه  شرّند. حضور افرادی مانند آسانژ (Assange ) ـ مدیر و بنیانگذار ویکی‌لیکس ـ باید به ما امید دهد و ما را به تامل در آینده سیاست وادارد. با همه این سیاست‌های بسته رسانه‌ای، این اسناد سطحی عمیق و نگران‌کننده از دورویی و تزویر فراگیر در تعاملات غیردموکراتیک غرب و شرق (میانه) را نمایاند. این جای تعجب ندارد که دولت چین وب‌سایت ویکی‌لیکس را فیلتر می‌کند و ایران همه اسناد را ساختگی اعلام کرده است و رژیم‌های عرب  همه اخبار در این باره را سانسور کرده‌اند. این هم تعجبی ندارد که بعضی نمایندگان کنگره و فاکس نیوز در تلاشند به دولت آمریکا فشار بیاورند که ویکی‌لیکس را به صورت رسمی یک «سازمان تروریستی»(11)  معرفی کند، همانطور که دهه‌ها پیش نلسون ماندلا و حزبش (ANC) را یک «سازمان تروریستی» معرفی کرد و البته شاهد بودیم در پایان ماندلا و مردمش بودند که پیروز شدند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><strong>پانویس‌ها:</strong></p>
<p>[1] WikiLeaks.org</p>
<p>[2] See <em>Jerusalem Post</em> on this issue: <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.jpost.com/Opinion/Editorials/Article.aspx?id=197319" target="_blank">+ </a></span></p>
<p>[3] Interstate relations</p>
<p>[1] State of anarchy</p>
<p>[4] <span style="text-decoration: underline;"><a href=" http://tehranreview.net/articles/5326" target="_blank">How/Should/Will Israel Attack Iran?</a></span></p>
<p>[5] برای نمونه برژینسکی و برخی مقامات دولت اوباما مانند کاپلان</p>
<p>[6] Porter: <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.therealnews.com/t2/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=31&amp;Itemid=74&amp;jumival=5935" target="_blank">+</a></span></p>
<p>[7] Dreyfus:<span style="text-decoration: underline;"><a href=" http://www.thenation.com/blog/156710/wikileaks-arab-gulf-states-vs-iran" target="_blank">+</a></span></p>
<p>[8] R. G. Khouri: The Sad Loss of National Dignity: <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.agenceglobal.com/article.asp?id=2457" target="_blank">+ </a></span></p>
<p>[9] For the full report, visit: <span style="text-decoration: underline;"><a href=" http://www.brookings.edu/~/media/Files/rc/reports/2010/08_arab_opinion_poll_telhami/08_arab_opinion_poll_telhami.pdf" target="_blank">+</a></span></p>
<p>[10]  <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://theweek.com/article/index/209848/is-wikileaks-a-terrorist-group" target="_blank">+</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/6304/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بحران در رابطه حاکمیت با جنبش‌های جهانی ضد جنگ</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/5775</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/5775#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Nov 2010 06:03:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسناد محرمانه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>
		<category><![CDATA[ویکی‌لیکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=5775</guid>
		<description><![CDATA[انتشار گسترده و بی‌سابقه برخی اسناد مربوط به حمله نظامی امریکا به عراق توسط تارنمای ویکی لیکس، واکنش‌های مختلفی را پدید آورد. یکی از مهم‌ترین آثار این افشاگری، آشکار گشتن بحران در روابط بین حکومت ایران و برخی از جنبش‌های ضد جنگ در عرصه بین‌المللی است. در این نوشتار تلاش می‌گردد تا این موضع شرح داده شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انتشار گسترده و بی‌سابقه برخی اسناد مربوط به حمله نظامی امریکا به عراق توسط  تارنمای ویکی لیکس، واکنش‌های مختلفی را پدید آورد. یکی از مهم‌ترین آثار این افشاگری، آشکار گشتن بحران در روابط بین حکومت ایران و برخی از جنبش‌های ضد جنگ در عرصه بین‌المللی است. در ادامه تلاش می‌گردد تا این موضع شرح داده شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/11/wikileaks_01.jpg"><img class="size-full wp-image-5777 aligncenter" title="wikileaks_01" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/11/wikileaks_01-e1288936833116.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>تعداد این اسناد قریب به 400 هزار عدد است که رکورد جدیدی را در حجم افشای مدارک حساس ثبت نمود. شنیده‌ها  و مشاهدات سربازان امریکایی در عراق مفاد این اسناد را تشکیل می‌دهد. موضع‌گیری مقامات پنتاگون که این اسناد را داده‌های خام معرفی کردند که مورد ارزیابی و تحقیق قرار نگرفته‌اند، نشان می‌دهد که آنها ساختگی نیستند. اگر چه موثق بودن  و  میزان تطبیق آنها با واقعیت مشخص نیست؛ اما می‌توان از آنها به عنوان مواد اولیه‌ای برای تحقیق و تدوین گزارش‌های مستند  استفاده نمود.</p>
<p>جولیان آسانژ مدیر وب سایت ویکی لیکس هدف از این کار را  بیان حقایق در مورد جنگ عراق خواند. پیامدهای حساس و تعیین‌کننده این حقایق باعث گشته است تا این وب سایت امروزه  به یکی از اثرگذارترین رسانه‌های دنیا تبدیل شود که نقش مهمی در شکل‌دهی افکار عمومی، مطالعات میدانی در خصوص ماهیت و حقیقت رویدادهای سیاسی مهم، ارزیابی عملکرد و صحت دعاوی دولتمردان و تصمیم‌سازی‌های سیاسی ایفا می‌کند.</p>
<p>به باور برخی از کارشناسان رسانه‌هایی چون این تارنمای جنجالی، بخشی از کشمکش قدرت در دنیا هستند و در فرایند جابجایی و تحولات قدرت اثرگذاری می‌نمایند یا نیروهایی برای مهار اقدامات دولت‌ها هستند تا اقدامات و سیاست‌های‌شان را با دقت بیشتری انجام دهند که موجب رسوایی آنها در پیش اذهان پرسشگر نگردد.</p>
<p>در واقع اگر چه آنها در بازی قدرت وارد می‌شوند؛ ولی هدف آنها کسب قدرت نیست بلکه کنترل آن در خدمت منافع و حقوق مردم، صلح  و اصول انسانی است. اما فارغ از چگونگی نیت و نحوه فعالیت این تارنما، حجم گسترده و اطلاعات چالش‌برانگیز آن از نگاه عینی، فضاهای سیاسی  آمریکا، ایران و عراق را تکان داد و دریچه جدیدی به روی مسائل بحث برانگیزی چون درستی یا نادرستی جنگ عراق، آمار واقعی شهروندان غیر نظامی جان باخته در عراق، میزان موفقیت روش اشغال نظامی و براندازی حکومت‌های دیکتاتوری در برقراری دموکراسی، موفقیت جنگ علیه تروریسم، میزان دخالت و نفوذ منفی حکومت ایران در امور داخلی عراق و محل دستگیری سه شهروند آمریکایی گشود.</p>
<p>اطلاعات تازه، دور جدیدی از بحث‌ها را راه انداخت که ممکن است به نتایج متفاوتی در خصوص موارد ذکر شده منجر شود. چالش اصلی در این خصوص دشواری بررسی دقت و راست‌آزمایی محتویات اسناد منتشر شده است. صحت این مدارک در صورتی که ثابت گردند، تبعات سنگین و شالوده شکنی برای مدافعین رویکرد گسترش دموکراسی از طریق اشغال نظامی و همچنین برای دولت‌های ایران و عراق دارد.</p>
<blockquote><p>آرایش نیروها در عرصه بین‌الملل علیه حکومت ایران تغییر پیدا کرده است و نیروهای جدیدی به جرگه مخالفان آن پیوسته‌اند که تا پیش از این از سوی حکومت همسو و مفید ارزیابی می‌گشتند. نتایج فعالیت‌های منفی و افشاگری‌های آنها، تقویت‌کننده رویکردی در جهان است که مجازات‌های سنگین و تحریم‌های کمرشکن و حتی در صورت لزوم جنگ محدود را برای متوقف کردن ماجراجویی‌ها و یاغی‌گری‌های حکومت ایران توصیه می‌کند</p></blockquote>
<p>اما همانگونه که در ابتدای نوشتار گفته شد، یکی از ویژگی‌ها و پسامدهای برجسته اقدام سایت ویکی لیکس، افشاگری علیه اقدامات منفی حکومت ایران در عراق است که از طریق ارائه کمک‌های آموزشی، فنی و تسلیحاتی به اخلال‌گران در زمینه دامن زدن به بی‌ثباتی در عراق فعالیت کرده است. در این گزارش آمده است که برخی نیروهای نظامی و افسران ارشد شبه نظامیان شیعه عراقی توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران آموزش‌های نظامی دیده‌اند. این سند می‌افزاید اظهر الدلیمی افسر ارشد شاخه نظامی غزالی که رهبری ربایش سربازان آمریکایی در 20 ژانویه 2007 در کربلا را بر عهده داشته است، تمرینات نظامی خویش را در ایران زیر نظر سپاه پاسداران گذرانده است. اظهر 5 ماه بعد از این ربایش با عملیات ردگیری نیروهای آمریکایی شناسایی و کشته می‌شود. این گزارش با  استناد  به شهادت‌های بازداشت‌شدگان و دفتر خاطرات روزانه سربازان به اسارت گرفته شده و مخزن سلاح‌های کشف شده و دست نخورده، به نقش ایران در همکاری با گروه‌های نظامی شیعه در عراق در تجهیز نظامی با راکت‌ها و بمب‌های مغناطیسی که به خودروهای در حال عبور در کنار جاده می‌چسبند، اشاره می‌کند. این گزارش همچنین به نقش سیاسی ایران در موضوعات عراق علاوه بر کمک‌های نظامی نیز می‌پردازد. علاوه بر این برخی اسناد با اشاره به مثال‌هایی همچون حمله به منطقه سبز Green Zone در 31 دسامبر 2009 توسط شاخه بغداد نیروهای حزب‌الله کتائب شیعی با استفاده از راکت‌های 107 میلی‌متری، نتیجه‌گیری کرده است برخی گروه‌های نظامی که ارتش آمریکا معتقد است توسط ایرانی‌ها آموزش و تجهیز می‌شوند، در قتل اشغالگران و نیروهای ائتلاف نقش عمده‌ای ایفا کرده‌اند. مطابق بخش‌های دیگری از این مدارک، نیروی سپاه قدس با حزب‌الله لبنان، شبه نظامیان شیعه عراقی را در اردوگاهی در نزدیکی قم آموزش می‌دادند که برخی مقام‌های عراقی و همینطور سربازان آمریکایی را گروگان گرفته و یا به قتل برسانند.</p>
<p>همچنین برخی مدارک بیانگر این بودند که سه آمرکایی بازداشت شده بر خلاف ادعای حکومت ایران در داخل کردستان عراق بازداشت شده‌اند. (1)</p>
<p>اگر چه این ادعاها تازه نبودند ولی به صورت جامع و در قالب یک سری مجموعه سند منتشر  شدند که اعتبار بیشتری در مقایسه با گذشته به آنها می‌بخشد. نکته جالب توجه این است که  ویژگی مهم و متمایز  این افشاگری خارج از مفاد اسناد قرار دارد. برای نخستین بار جریاناتی که مخالف جنگ آمریکا در عراق بودند ضمن افشاگری پیرامون نادرستی ادعاهای دولت آمریکا سمت‌گیری منفی پر رنگی علیه حکومت ایران نشان دادند. تا کنون جمهوری اسلامی از جنبش‌های ضد جنگ در عرصه جهانی طرفداری می‌کرد و نتایج فعالیت‌های آنان را به سود خود ارزیابی می‌نمود. برای اینکه فعالیت‌های آنان اعتبار و مشروعیت اقدامات مداخله‌جویانه آمریکا در خاورمیانه را تضعیف می‌نمود. ولی این بار موضعگیری تند و اتهامات سنگین‌شان به نظام سیاسی، بحرانی را در نوع برخورد حاکمیت با جریانات مخالف جنگ پدید آورده است. این مدعیات ضمن آنکه موقعیت و وجهه حکومت ایران در افکار عمومی دنیا و به خصوص مردم عراق را تخریب می‌کند، خواسته یا ناخواسته زمینه را برای برخوردهای تندتر جامعه جهانی علیه مقامات تهران  مساعدتر می‌سازد. در واقع محور اصلی این گزارش در تضاد با سیاست‌های پنتاگون و دولت آمریکا به خصوص در دوره زمامداری بوش قرار دارد و همچنین عملکرد دولت مالکی را نیز به طور جدی به لحاظ معیارهای حقوق بشری و انسانی زیر سئوال می‌برد، اما در عین حال همسویی آشکاری با مواضع مقامات آمریکایی در چند سال اخیر دارد که مرتب علیه نقش‌آفرینی منفی  حکومت ایران در کشور همسایه عرب غربی و حمایت سپاه قدس از تروریست‌ها در عراق هشدار داده‌اند.</p>
<p>همچنین  این اسناد تایید کننده موضع نشریه نیشن است که به عنوان منابع غیر دولتی با اعلام اینکه سه کوهنورد امریکایی بازداشت شده در خارج از خاک ایران دستگیر شده‌اند، ادعای جاسوسی آنها را به طور جدی زیر سئوال می‌برند و از این طریق فشار بیشتری را متوجه جمهوری اسلامی می‌سازند. امری که شاید بی‌ارتباط با تعویق زمان دادگاه آنها نباشد.</p>
<p>عواقب منفی این گزارش برای حکومت ایران آن قدر جدی است که جناح‌های مختلف حاکمیت با درک اهمیت موضوع، واکنش شدید نشان دادند. نخست رامین مهمانپرست سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، هویت و استقلال منتشرکنندگان گزارش‌های محرمانه ارتش آمریکا را زیر سوال برده و اتهام حمایت ایران از شبه نظامیان شیعه در عراق را تکذیب کرد. وی در یک کنفرانس خبری گفت: «فکر می‌کنیم مطالبی که به ظاهر به طور مستقل منتشر می‌شود دارای اهداف مشکوکی است». او گفت که معلوم نیست انتشار این اسناد با چه نیات، توسط چه کسانی و با چه ارتباطی دنبال می‌شود و افزود که مطالب منتشر شده در این اسناد و اتهامات وارد شده به ایران «به هیچ وجه مورد تایید نیست». سپس منوچهر متکی وزیر امور خارجه موضع گرفت و مدعی شد که این اسناد در آستانه تشکیل دولت عراق منتشر شده و «این موضوع کاملا مشکوک به نظر می‌رسد».(2)</p>
<p>در ادامه سایت‌های وابسته به گروه‌های اصول‌گرا به میدان آمدند. طرفداران احمدی‌نژاد ویکی لیکس را بازیچه دستان مقامات امنیتی آمریکا برای جوسازی علیه ایران معرفی کردند.(3) بازتاب  این گزارش را عیان شدن دست چدنی ویکی لیکس زیر دستکش مخملی نقد آمریکا دانست. (4) جواد لاریجانی نیز به میدان آمد و انتشار این گزارش را کار خود مقامات امریکایی ذکر کرد. وی مدعی شد: «به نظر این اقدام با اعمال نظر خود آمریکایی‌ها صورت می‌گیرد چرا که پیام آن این است که تنها گناه آمریکا را نظاره‌گر بودن بر نقض حقوق بشر نشان دهد. پیام مجموعه اسناد ویکی لیکس این است که مردم عراق توسط نیروهای امنیتی عراق شکنجه شده‌اند و تنها گناه آمریکایی‌ها این است که آنها شاهد ماجرا بوده و سکوت کرده‌اند». وی تصریح کرد که این در حالی است که آمریکا خود در این اقدامات نقش اصلی را داشته و متهم است. او افزود که متاسفانه تکنولوژی اینترنت و شبکه جهانی وب که بنا بود اطلاعات وسیعی را در اختیار همه قرار دهد، امروز سبب انتشار ضد اطلاعات به مردم سراسر دنیا شده است.</p>
<p>بدین ترتیب حاکمیت و نیروهای اصول‌گرا با مدد گرفتن از تئوری توطئه در صدد خنثی‌سازی عواقب منفی گزارش برآمده‌اند. اما رویکرد صریح منفی این گزارش نسبت به دولتمردان آمریکا و به خصوص مقامات پنتاگون تردیدهای جدی در کارآمدی جنگ رسانه‌ای ایران ایجاد می‌کند. انتشار منابع بی‌شمار در بی‌اعتنایی و سرپوش گذاشتن مقامات ارتش آمریکا نسبت به فجایع انسانی رخ داده در رفتار مقامات امنیتی عراق، ادعای تبانی بین گردانندگان سایت ویکی لیکس و مقامات دولت آمریکا را مخدوش می‌کند.</p>
<p>این اتفاق، افق جدیدی در گسترش وخامت اوضاع حکومت ایران در عرصه بین‌المللی را آشکار می‌سازد. اگر تا دیروز جریانات مخالف جنگ و گرایش‌های ضد امپریالیستی یا به جانبداری از  نظام می‌پرداختند و یا حداقل نسبت به اتهامات غرب علیه ایران سکوت پیشه می‌کردند، اکنون بخشی از آنان نه تنها موضع منفی علیه آن اتخاذ می‌کنند؛ بلکه منابعی را نیز در اختیار افکار عمومی دنیا قرار می‌دهند که حکایت از رفتار بحران‌ساز و مخرب حکومت ایران در مناسبات منطقه‌ای و جهانی دارد. قطعا برخورد منفی این گروه‌ها در قیاس با دولت‌های غربی تاثیر بیشتری در تحریک نظرها علیه تصمیم‌گیران اصلی در تهران دارد.</p>
<p>حال دولت آمریکا حداقل از این بخش مدارکی که ویکی لیکس منتشر کرده خشنود است که مخالفانش حداقل با مواضعش علیه حکومت ایران موافقت کرده‌اند و بدین ترتیب مشروعیت اقدامات تنبیهی آن را تقویت کرده‌اند. از سوی دیگر منتشرکنندگان این اسناد نیز در موقعیت پارادوکسیکالی قرار گرفته‌اند که نتیجه کار آنها در تعارض با هدف‌شان قرار دارد که در صدد ممانعت از بروز جنگ در دنیا و تحقق صلح پایدار هستند. البته بیان واقعیت و تعهد به آشکار شدن حقیقت مسائل می‌تواند توضیحی قانع‌کننده در این خصوص باشد. همچنین از زاویه برخی نظریه‌پردازی‌ها پیرامون جنگ و صلح می‌توان گفت هر  اراده‌ای که بر طبل ستیزه‌جویی و خشونت بکوبد، خود از مصادیق بارز جنگ‌طلبی است ولو آنکه هدف تهاجم نظامی قرار گیرد.</p>
<p>این رویداد نشان داد که آرایش نیروها در عرصه بین‌الملل علیه حکومت ایران تغییر پیدا کرده است و نیروهای جدیدی به جرگه مخالفان آن پیوسته‌اند که تا پیش از این از سوی حکومت همسو و مفید ارزیابی می‌گشتند. نتایج فعالیت‌های منفی و افشاگری‌های آنها، تقویت‌کننده رویکردی در جهان است که مجازات‌های سنگین و تحریم‌های کمرشکن و حتی در صورت لزوم  جنگ محدود را برای متوقف کردن ماجراجویی‌ها و یاغی‌گری‌های حکومت ایران توصیه می‌کند. بدین ترتیب روزهای دشوار و سختی در پیش روی حاکمیت قرار دارد که روز به روز باید با انزوای رو به افزایش و کاسته شدن از جمع نیروهای همسو و متحد پنجه در افکند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><strong>پانویس‌ها:</strong></p>
<p>1- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/10/101023_l20_wiki_assange_reax.shtml" target="_blank">+</a></span> و <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://kharchangzadeh.com/?tag=%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%B3 " target="_blank">+</a></span><br />
2- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/10/101026_u04_iran_wikileaks_reax.shtml" target="_blank">+</a></span><br />
3- <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=66824" target="_blank">+</a></span><br />
4- <span style="text-decoration: underline;"><a href="https://peymane.ir/fa/pages/?cid=26366" target="_blank">+</a></span><br />
5-	<span style="text-decoration: underline;"><a href="https://peymane.ir/fa/pages/?cid=26366" target="_blank">+</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/5775/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همیشه پای روس‌ها در میان است</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/5188</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/5188#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Sep 2010 19:59:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[نوسان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=5188</guid>
		<description><![CDATA[«چه نفعی ما می‌توانیم از معامله با 7 یا 8 میلیون ولگرد تنبل به‌دست بیاوریم»؟ این جمله‌ای است که یک مقام‌ بلند‌پایه دولتی روس در رابطه با ایران در زمان مظفرالدین شاه گفته است. دانیل <a href="http://tehranreview.net/articles/5188">&#x0627;&#x062F;&#x0627;&#x0645;&#x0647; &#x0645;&#x0637;&#x0644;&#x0628;...</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«چه نفعی ما می‌توانیم از معامله با 7 یا 8 میلیون ولگرد تنبل به‌دست بیاوریم»؟ این جمله‌ای است که یک مقام‌ بلند‌پایه دولتی روس در رابطه با ایران در زمان مظفرالدین شاه گفته است. دانیل یرگین نویسنده آمریکایی کتاب «جایزه » علاوه بر افشای بخشی از اسناد مربوط به کودتای 1332 توسط آمریکا، صراحتا ارتباط روسیه با ایران را ارتباطی یک سویه و تنها با هدف دسترسی به آب‌های جنوب و منابع عظیم نفتی می‌داند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/09/russia-iran.jpg"><img class="size-full wp-image-5190 aligncenter" title="russia-iran" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/09/russia-iran-e1285099076436.jpg" alt="" width="500" height="419" /></a></p>
<p>دوران سلطنت فتحعلی شاه، آغاز تعرض‌های عظیم روسیه تزاری به خاک ایران بود. وصیتنامه پطرکبیر، منشور منفوری بود که سردمداران روسیه با سماجت و اراده‌ای آهنین در پی اجرای آن بودند؛ منشوری که اساس سیاست روسیه و ایران را از سال ۱۶۸۹ تا به امروز ترسیم کرده است. در این منشور آمده است «باید کاری کرد که ایران روز به روز تهی‌دست‌تر شود و رو به ویرانی رود و چنان به حال احتضار درآید که دولت روسیه هرگاه بخواهد، بتواند بی‌دردسر آن را از پای درآورد».</p>
<p>مخبر السلطنه در خاطرات خود می‌نویسد «ایران را بی‌سر و سامانی فراگرفته است. روس از یک سو می‌کشد، انگلیس از سویی دیگر. خزانه خالی است. دولت محتاج پول. به انواع اسامی از رعیت نقد و جنس می‌گیرند. شاه مریض است و رجال در فکر منفعت خویش. مردم چیزهایی شنیده‌اند و آرزوهایی در دل دارند. بمبی در سینه‌ها مخفی است تا کی بترکد. اندیشمندان در داخل و خارج به بیداری افکار مردم و تعریف مفهوم وطن، قانون و آزادی همت کردند».</p>
<p>گویی این خاطراتی است که مخبرالسلطنه امروز به رشته تحریر درآورده است. تکرار تاریخ قجری در دوران حکومت اسلامی و سومین کودتا در تاریخ ایران که به کودتای 22 خرداد شهرت یافته است.</p>
<p>شاید بسیاری با نظریه «دور تاریخ» ویل دورانت مخالف باشند؛ اما امروز شواهد دست در دست هم اثبات این نظریه را جدی‌تر می‌کند. برای اثبات نقش روسیه در سومین کودتای ایران، بد نیست نگاهی داشته باشیم به تاریخ روابط دو کشور؛ تاریخی که سراسر سودجویی و فرصت‌طلبی روسیه را نشان می‌دهد و بازی‌های پی در پی که ایران در دوره‌های مختلف تاریخ از همسایه شمالی خود خورده است.</p>
<p>از به توپ بستن مجلس در دوره محمدعلی شاه با حمایت روسیه، تا حمایت بی‌دریغ روس‌ها از رئیس دولت محمود احمدی‌نژاد و در نهایت پیوستن مسکو به تحریم‌های جهانی علیه ایران؛ شاید بهتر باشد وعده‌های عمل نشده روسیه را برشمریم و به تحلیل‌های کارشناسان روسی از انتخابات دهم سری بزنیم که تنها تحلیل‌هایی است که از جامعه جهانی در خصوص انتخابات دهم با نگاهی مثبت منتشر شده و جای هیچ تردیدی را در سلامت انتخابات دهم باقی نمی‌گذارد.</p>
<p>محمود احمدی‌نژاد رئیس دولت جمهوری اسلامی در میان بهت و حیرت مردم در اولین اقدام خود پس از اعلام آرا به روسیه سفر کرد و  در شهر تاریخی یکاترینبورگ دست در دست همتای روسی خود سوءظن‌های بیشتری را متوجه روسیه کرد.</p>
<p>اما پس از اظهار نظرهای مغرضانه روسیه در خصوص اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات، در نهایت در  نماز جمعه تاریخی 26 تیر 1388 به امامت هاشمی رفسنجانی، بالاخره به صورت علنی انگشت اتهام معترضین، روسیه را نشانه گرفت و سر دادن شعارهای ضد روسی آغاز شد (1).</p>
<p>رابطه دوستانه تهران ـ مسکو اما خیلی زودتر از پیش‌بینی‌های صورت گرفته به تیرگی کشیده شد. درست در جایی که تهران برای ادامه ماجراجویی‌های هسته‌ای از طرف غرب در فشار بود و همچنان طیف عظیم منابع انسانی خود را در کودتای 22 خرداد از دست داده بود و بیش از پیش به هم‌پیمانی روسیه نیازمند بود.</p>
<blockquote><p>نقش روسیه بیشتر یک نقش تعدیل‌کننده و نه تغییر‌دهنده بوده تا ایران بتواند از این دیپلماسی استفاده کند. روشن است که دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای به سود روسیه نیست و موضع روسیه در این وضعیت به مانند دیگر کشورها خواهد بود؛ ولی در عین حال به سود روسیه نیز نیست که ایران مورد هدف حمله پیش‌دستانه قرار گرفته و جنگ عراق این بار برای ایران تکرار شود</p></blockquote>
<p>هنوز یک سال از پذیرایی روسیه از احمدی‌نژاد در یکاترینبورگ و تبریک پیروزی به او بعد از اعلام نتایج انتخابات جنجالی ۲۲ خرداد نگذشته بود که دیمتری مدودف رییس‌جمهور روسیه، رفتار جمهوری اسلامی در قبال نگرانی‌های جامعه جهانی پیرامون برنامه‌های اتمی ایران را غیر مسئولانه خواند. انتشار رسمی نظر انتقادی کرملین، نشانه بروز تشنج بی‌سابقه در مناسبات مسکو با تهران شد.</p>
<p>مساله روابط ایران و روسیه قبل از هر چیز واجد جنبه‌ای تاریخی و روانی است که به دوره روسیه تزاری و قراردادهای ترکمانچای، گلستان‌، آخال و عهدنامه 1907 باز می‌گردد. بعد از انقلاب روسیه، تجدید نگرشی در روابط این کشور با ایران اتفاق افتاد و روسیه از امتیازاتی که در ایران داشت، چشم‌پوشی کرد که از آن جمله می‌توان به تأکید عهد‌نامه 1921 بر حق برابر ایران با روسیه در کشتیرانی در خزر اشاره کرد. با پایان جنگ دوم جهانی، روسیه خواستار امتیازاتی در مناطق شمالی ایران شد که این درخواست با واکنش منفی مجلس ایران روبرو شد. روس‌ها این پاسخ را غیر‌دوستانه ارزیابی کرده و با ایجاد قائله آذربایجان و کردستان و باقی نگاه داشتن نیروهای خود در ایران، به این موضوع پاسخ دادند.</p>
<p>بعد از آن، هر چند ایران در طیف جهان غرب قرار گرفت؛ اما دو کشور همکاری‌های اقتصادی و صنعتی را ادامه دادند. هرچند شوروی بعد از انقلاب اسلامی و حذف مواد 5 و 6 عهد نامه 1921، پاسخی به این اقدام نداد و حتی در جنگ 8 ساله هم ظاهرا موضع بی‌طرفی اتخاذ کرد؛ اما بعد از دو سال سلاح‌هایی که به دیگران نمی‌داد را برای عراق ارسال ‌کرد. با پایان جنگ و قصد ایران برای راه‌اندازی نیروگاه هسته‌ای بعد از عقب‌نشینی چینی‌ها از این پروژه، روس‌ها در کنار تعامل نظامی‌، همکاری با ایران در این موضوع را پذیرفتند.</p>
<p>اما امروز روس‌ها نه تنها مانند سابق از تهران حمایت نمی‌کنند، بلکه رئیس دولت ایران را به عوام‌فریبی متهم کرده و دست در دست آمریکا بر تحریم ایران تاکید کردند. شاید بتوان این گونه نتیجه گرفت که ایران نه تنها نتوانسته از روسیه استفاده کند، بلکه امتیازات زیادی نیز به مسکو داده است. به عبارت دیگر، رویای اتحاد استراتژیک در روابط ایران و روسیه از هم پاشیده است. در این بده بستان، ایران در مورد کشتار چچن با این‌که مردم آن مسلمان بودند، از موضع روسیه حمایت کرد.‌</p>
<p>در مورد بازی روسیه در قبال غرب، باید گفت که نقش روسیه بیشتر یک نقش تعدیل‌کننده و نه تغییر‌دهنده بوده تا ایران بتواند از این دیپلماسی استفاده کند. روشن است که دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای به سود روسیه نیست و موضع روسیه در این وضعیت به مانند دیگر کشورها خواهد بود؛ ولی در عین حال به سود روسیه نیز نیست که ایران مورد هدف حمله پیش‌دستانه قرار گرفته و جنگ عراق این بار برای ایران تکرار شود. هر درگیری مسلحانه با ایران برای روسیه پیامدهایی بدتر از جنگ عراق به دنبال خواهد داشت. ایران دارای مرزهای مشترکی با جمهوری‌های استقلال یافته از شوروی سابق است.</p>
<p>در عین حال، روسیه منافع دیگری نیز دارد و آن دادن فرصت بیشتری برای حفظ وجهه منطقی اوباما درباره روسیه است که این کشور را دیگر دشمن خود نمی‌داند. رویکرد اوباما در برابر روسیه از جمله موضوعاتی است که وی توانسته پیشرفت زیادی در آن کسب کند.</p>
<p><strong>تاریخ روابط ایران و روسیه </strong></p>
<p>حافظه تاریخی مردم ایران به خصوص از زمان روی کار آمدن سلسله قاجار، تصور مثبتی از روابط ایران با روسیه ندارد و خاطرات تلخی از سلطه استعماری و تلاشی که سیاستمداران روسی برای دست‌اندازی هر چه بیشتر بر منابع اقتصادی ایران به کار بستند در ذهن جامعه ایرانی باقی مانده است.</p>
<p>به ‌طور کلی در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، روسیه با تمام امکانات خود تلاش می‌کرد با حفظ برتری اقتصادی، نفوذ سیاسی خود را نیز در ایران گسترش دهد تا به قلب تجارت و ثروت عظیم خلیج ‌فارس و اقیانوس هند دست یابد. سلسله جنگ‌های ایران و روسیه در قرن نوزدهم که منجر به تحمیل عهدنامه‌های ترکمانچای و گلستان به ایران شد، بزرگ‌ترین ضربه نظامی، اقتصادی و سیاسی را در قرن نوزدهم بر استقلال ایران وارد کرد. ضربه‌های ناشی از این دو قرارداد بر استقلال ایران، فرصت لازم را برای سوءاستفاده انگلستان نیز فراهم ساخت. تحمیل قرارداد ترکمانچای توسط روسیه و قرارداد 1857 پاریس توسط انگلیس به ایران، عملاً دولت‌های روسیه و انگلیس را به حاکمان بلامنازع در سرنوشت سیاسی و اقتصادی ایران تبدیل کرد.</p>
<p>در نیمه دوم قرن نوزدهم، انگلیس و روسیه برای کسب امتیازات بیشتر از شاه قاجار با یکدیگر رقابت داشتند و در پایان قرن نوزدهم اغلب منابع کشور و طرح‌های فنی آن تحت اداره و یا استخراج بیگانگان بود. در خلال این دوران، استیلای روس‌ها بیش ‌از پیش بود. آنها نه ‌تنها با تصرف اراضی ایران و ضمیمه ‌ساختن آن به خاک خود، مرزهایشان را گسترش می‌‌دادند، بلکه شاه ایران را با اعطای وام‌های سنگین، عملا به خود وابسته می‌کردند.</p>
<p>به‌ دنبال جنگ جهانی اول و سپس پیروزی انقلاب اکتبر 1917 در روسیه و سرانجام خروج این کشور از جنگ، تحولات عمیقی در روابط ایران و روسیه صورت گرفت.</p>
<p>پس از پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، سیاست خارجی این کشور دچار تحولات اساسی شد. رهبران انقلابی که به حکومت جهانی سوسیالیسم می‌اندیشیدند، به کشور ایران به‌ عنوان کانال سوئز انقلاب کمونیستی می‌نگریستند.</p>
<p>بلشویک‌ها به‌منظور جذب ایران در مدار اتحاد شوروی، تمام امتیازات اخذ شده از ایران در زمان روسیه تزاری را باطل اعلام کردند. در اولین اقدام، جمهوری سوسیالیستی شوروی، قرارداد 1907 منعقد شده میان انگلیس و روسیه تزاری را لغو کرد. طبق قرارداد 1907، کشورهای روسیه تزاری و انگلیس، ایران را به سه منطقه شمال (تحت نفوذ روسیه)، جنوب (تحت‌ نفوذ انگلیس) و مرکز (بی‌طرف) تقسیم کرده بودند.</p>
<p>در کل، سیاست اتحاد جماهیر شوروی نسبت به ایران در این دوران، دائما در حال نوسان بود. نمونه بارز این نوسان در نحوه برخورد دولت شوروی با رضاشاه مشهود است. پس‌ از آنکه در سال 1932 رضاشاه تلاش کرد درآمدهای نفتی ایران را بالا ببرد، اتحاد جماهیر شوروی با مترقی ‌خواندن رضاشاه، از او جانبداری کرد؛ اما پس ‌از ‌آنکه طرفین (رضاشاه و شرکت نفت) توافق کردند که اختلافاتشان را از طریق مسالمت‌آمیز حل کنند، حکومت رضاشاه در ایران هدف حملات تبلیغاتی شوروی قرار گرفت.</p>
<p>در دوره سلطنت محمدرضاشاه نیز دولت شوروی ضمن تلاش برای افزایش توان نظامی و استراتژیک خود در مقابل غرب، سعی می‌کرد کشورهای جهان سوم و از جمله ایران را به سمت خود جذب کند و از این ‌رو به محمدرضاشاه پیشنهاد می‌کرد روابط دوجانبه را در سطوح مختلف اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی گسترش دهد.</p>
<p>طی دهه‌های 1960 و 1970، دولت ایران به دلیل وابستگی به غرب به پیشنهادهای شوروی مبنی بر گسترش روابط سیاسی و نظامی، به ‌گونه‌ای محتاطانه جواب رد می‌داد؛ اما در زمینه‌های اقتصادی و حتی بازرگانی، روابط دو کشور رو به گسترش بود. به واسطه همین امتیازات اقتصادی و بازرگانی که شاه پهلوی به شوروی اعطا می‌کرد، دولت شوروی در قبال سیاست‌های شاه نسبت به مسائل خلیج‌ فارس و جهان غرب بردباری بیشتری نشان می‌داد و علت آنکه در موضع مسکو نسبت به رژیم شاه در هنگام وقوع انقلاب اسلامی تغییر صریح صورت نگرفت نیز در واقع از این ناحیه قابل تفسیر است.</p>
<p><strong>بعد از پیروزی انقلاب</strong></p>
<p>سیاستمداران شوروی در مواجهه با انقلاب ایران موضعی محتاطانه اتخاذ کردند؛ اما در عین حال لفظ انقلاب اسلامی از سوی رسانه‌های شوروی به کار گرفته شد. مسلماً سقوط شاه و تضعیف آمریکا و انحلال دو مرکز مراقبت استراتژیکی در بندرشاه و کبکان موجبات خرسندی شوروی را فراهم می‌آورد و باعث شکست اردوگاه غرب به عنوان رقیب اصلی شوروری می‌شد.</p>
<p>علیرغم اینکه مقامات شوروی اعلام کردند که سیاست نزدیکی با ایران را در پیش می‌گیرند؛ اما تهاجم شووری به افغانستان و اتخاذ موضعی سخت از سوی آیت‌الله خمینی علیه سیاست‌های شوروی، روابط دو کشور را دچار تنش‌هایی کرد.</p>
<p>در فوریه 1983 با دستگیری سران حزب توده در ایران از جمله کیانوری رهبر حزب و منع فعالیت آن، روابط ایران و شوروی به سردی گرایید و هجده دپیلمات شوروی از ایران اخراج شدند. از سوی دیگر، پیروزی‏های ایران در جنگ در سال 1982، باعث تغییر سیاست خارجی شوروی و حمایت آشکار این کشور از عراق شد.</p>
<p>با به قدرت رسیدن گورباچف و تغییر و تحول عمیق در سیاست خارجی شوروی، برای این کشور خاتمه جنگ طولانی بین ایران و عراق از طریق مسالمت‌آمیز، جنبه حیاتی و ضروری پیدا کرد. در یک اقدام عملی که در تهران و محافل بین‌المللی به عنوان اهرم فشار برای پایان جنگ تعبیر شد، مسکو کارشناسان خود را به بهانه عدم امنیت ناشی از جنگ شهرها در بهمن 1364 از ایران خارج کرد. طی اقدامی دیگر در جریان رای‌گیری در مورد قطعنامه 598، اتحاد شوروی با رای مثبت خود به سایر اعضای شورای امنیت پیوست.</p>
<p>ملاقات ادوارد شواردنادزه، وزیر امور خارجه شوروی در فوریه 1989 با آیت‌الله خمینی و ارائه پیام گورباچف و قبل از آن ارسال پیام آیت‌الله به گورباچف، نقطه عطفی در ایجاد شالوده مشارکتی نزدیک‏تر و با ثبات‏تر بود. به دنبال آن در ژوئن 1989 هاشمی رفسنجانی از مسکو دیدار کرد و نخستین گام عمده در برقراری مناسبات دو جانبه بر مبنایی محکم برداشته شد. در این دیدار، یک موافقت‏نامه مقدماتی تسلیحاتی میان طرفین به امضا رسید و مسکو موافقت خود را به منظور تقویت ظرفیت دفاعی ایران اعلام کرد.</p>
<p>اوج‌گیری کشمکش بین گورباچف و یلتسین در داخل شوروی در اواسط سال 1990 نیز بر روابط ایران و شوروی تاثیری سوء گذاشت. عناصر هوادار یلتسین با سیاست پیشین شوروی مبنی بر توسعه روابط دوستانه با ایران موافق نبودند، چرا که در مبارزه خود با گورباچف خواهان کسب حمایت غرب بودند و غرب نیز با ایران دشمنی داشت. گذشته از این، اسلام مبارز را به عنوان مهم‌ترین خطری که امنیت و منافع روسیه را تهدید می‌کرد، تلقی می‌کردند و از آنجایی که از نظر آنها ایران حامی اصلی دعوت اسلامی به شمار می‌رفت، آن را بیشتر به دیده تهدیدی علیه منافع روسیه می‌نگریستند.</p>
<p>این تفکر در دو سال نخست پس از فروپاشی شوروی، زمانی که هواداران نزدیکی با غرب بر سر قدرت بودند، حاکمیت داشت؛ اما با روی کار آمدن پوتین این روند رو به تغیییر نهاد. به خصوص اینکه وی با اتخاذ تدابیری، برنامه دموکراسی هدایت شده را پیش برد و تا حدود زیادی باعث بهبود وضعیت اقتصادی روسیه شد.</p>
<p>با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال 1371 ایده تشکیل سازمانی برای همکاری و هماهنگی بین کشورهای ساحلی دریای خزر با افزایش این کشورها از 2 به 5 کشور حاشیه دریا توسط هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت ایران مطرح شد که مورد پذیرش کشورهای دیگر قرار گرفت؛ اما از آنجایی که هر یک از کشورها خواهان بهره‌گیری بیشر از دریای خزر بودند، سیاست واگرایانه‌ای را در پیش گرفتند و در نهایت در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بود که ماجرای دریای خزر به نفع روس‌ها خاتمه یافت.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p><strong>پانویس:</strong></p>
<p>(1) علاوه بر معترضین ایرانی، در نظر سنجی که خبرگزاری روسیه در وب سایت خود انجام داد، ۶۵ ٪ از خوانندگان وب سایت به دخالت روسیه در رویدادهای ایران اعتقاد داشتند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/5188/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کورش کبیر در قبر بر خود لرزید</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/5176</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/5176#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Sep 2010 06:50:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[منشور کورش]]></category>
		<category><![CDATA[موزه بریتانیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=5176</guid>
		<description><![CDATA[موزه ملی ایران در دست رژیمی‌ست که کاملا دشمن تاریخ پیش از اسلام کشور و مخصوصا پیکر تاریخی کوروش کبیر است. موزه بریتانیا می‌توانست اعتراض شدید خود را با امتناع از دادن این اثر تاریخی به رژیمی که از کوروش کبیر نفرت دارد، نشان دهد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی لبخند را روی صورتش دیدم دچار حالت تهوع شدم. &#8220;نه &#8230; نه &#8230; نه&#8221; با خودم فکر کردم که این امکان ندارد.</p>
<p>در مورد تصویر محمود احمدی‌نژاد رییس‌جمهور ایران صحبت می‌کنم وقتی که به منشور کوروش که به موزه ملی ایران قرض داده شده، نگاه می‌کرد. نمی‌توانستم به پوزخند خودخواهانه احمدی‌نژاد بیشتر از پنج ثانیه نگاه کنم. آن قدر عصبانی‌ام می‌کرد که صفحه کامپیوتر و دست راست من قربانیان بی‌گناه این خشم می‌شدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/09/1EB9D4C5-A878-487E-9DBB-249882F85394_w527_s-e1285051813837.jpg"><img class="size-full wp-image-5179 aligncenter" title="1EB9D4C5-A878-487E-9DBB-249882F85394_w527_s" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/09/1EB9D4C5-A878-487E-9DBB-249882F85394_w527_s-e1285051813837.jpg" alt="" width="500" height="374" /></a></p>
<p>دقیقا زمانی که فکر می‌کردم از این بدتر نخواهد شد، عکس دیگری از مراسم رونمایی از منشور کورش در تهران دیدم که محمود احمدی‌نژاد یک چفیه روی شانه یک بازیگر که نقش کوروش کبیر را بازی می‌کرد، انداخت.</p>
<p>ده انگشتم را به دو مشت گره کردم و نگاه کردم به قرمز شدن بندهای انگشتم و شنیدم که کوروش کبیر در قبر به خود لرزید.</p>
<p>برای اولین بار بعد از انقلاب 1357 ایران، موزه بریتانیا منشور معروف کوروش کبیر را به ایران می‌دهد. این منشور به موزه ملی ایران در تهران آورده شد و برای چهار ماه در آنجا می‌ماند. قرار بود منشور در سپتامبر 2009 به ایران قرض داده شود؛ ولی با توجه به اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، موزه بریتانیا از این کار سر باز زد. تهران اخیرا تهدید کرده بود که تا زمانی که منشور به ایران قرض داده نشود، همکاری خود را با موزه بریتانیا قطع خواهد کرد.</p>
<p>یک سال بعد موزه بریتانیا تسلیم شد. چگونه می‌شود که یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های دنیا این قدر کور باشد؟ آیا آنها نمی‌دانستند که ایرانیان سراسر جهان از اینکه به مسئولان ایرانی اجازه داده می‌شود به منشور کوروش حتی با یک انگشت دست بزنند، دلخور می‌شوند؟</p>
<blockquote><p>بیایید آرزو کنیم و ایمان داشته باشیم که این توقف کوتاه منشور کوروش در ایران، رژیم ایران را که بسیار ظالم‌تر از کسی‌ است که خود را شاهنشاه ایران خواند، به سوی نابودی رهنمون سازد</p></blockquote>
<p>موزه بریتانیا در مطلب مطبوعاتی خود می‌گوید: «با این حال که روابط ایران و بریتانیا در حال حاضر دچار مشکل است؛ ولی‌ مسئولین موزه بهتر دیدند تا روابط فرهنگی‌‌ای که طی سالیان شکل گرفته برقرار بماند، روابطی که به خودی خود می‌تواند به روابط بهتر مبتنی بر گفتگو، انعطاف و فهم بیانجامد».</p>
<p>حرف‌های بی‌معنی، من فکر می‌کنم حتی موزه بریتانیا هم یک کلمه از حرف‌هایی که زده را باور ندارد. موزه ملی ایران در دست رژیمی‌ست که کاملا دشمن تاریخ پیش از اسلام کشور و مخصوصا پیکر تاریخی کوروش کبیر است. موزه بریتانیا می‌توانست اعتراض شدید خود را با امتناع از دادن این اثر تاریخی به رژیمی که از کوروش کبیر نفرت دارد، نشان دهد. آنها می‌توانستند از این فرصت مناسب برای اشاره کردن به جنایات رژیم ایران که علیه تاریخ قبل از اسلام مرتکب شده، استفاده کنند.</p>
<p>فقط یک نگاه به آنچه اخیرا گذشته، نمونه‌های برجسته‌ای از بی‌احترامی به تاریخ ایران کهن را به ما می‌دهد. ساخت سد سیوند در شمال غربی شیراز باعث صدمه زدن به مناطق غنی باستان‌شناسی شد. در کنار 130 منطقه باستان‌شناسی، توجه بیشتر به تاثیرات سد روی میراث جهانی یونسکو بود. مخصوصا پاسارگاد، پایتخت تاریخی امپراطوری ایران که توسط کوروش کبیر ساخته شده بود و مقبره کوروش. باستان‌شناسان معتقدند مخزن آبی که با سد درست شده، رطوبت را افزایش می‌دهد و در نتیجه مجموعه پاسارگاد را تهدید می‌کند.</p>
<p>مثال دل‌آزار دیگر، به علت احداث خط را آهن شیراز ـ اصفهان که در فاصله پانصد متری از منطقه تاریخی نقش رستم  قرار دارد، مقبره خشایار شاه در خطر تقسیم شدن به دو قسمت است. در ژانویه 2010 تحقیقات کارشناسی نشان داد که سطح زمین در پای نقش برجسته «نقش رستم» پنج سانتی‌متر فرو رفته. بعضی از کارشناسان معتقدند که خط آهن شیراز ـ اصفهان که از فاصله یک کیلومتری نقش رستم می‌گذرد و لرزش حاصل از رد شدن قطار، دلیل این مسئله است.</p>
<p>بیشتر از این احتیاج به گفتن است؟ این یک توهین به تاریخ ایران و همچنین قسمت بزرگی از تاریخ جهان است که موزه بریتانیا راضی به دادن منشور کوروش کبیر به رژیمی شد که هیچ احترامی برای تاریخ ایران باستان و کوروش کبیر قائل نیست.</p>
<p>رژیم متعصب ایران، حتی از کوروش به خاطر اینکه او تمام چیزهایی که آنها هیچ ارزشی برایش قائل نیستند را یادآوری می‌کند، متنفر است. یک نگاه به خود منشور کوروش بیاندازید. نوشته خطی روی شیء توضیح می‌دهد که چگونه کوروش، بابل قدیم را 539 سال قبل از میلاد تسخیر می‌کند و آخرین پادشاه بابل را دستگیر می‌کند. همچنین می‌گوید چگونه زیارتگاه‌های خدایان مختلف را بازسازی می‌کند، انسان‌های زیادی را که توسط بابلی‌ها به بردگی گرفته شده بودند، آزاد می‌کند و ترتیب باز گرداندن آنها به سرزمین پدریشان را می‌دهد. اشاره‌ای به یهودیانی که به عنوان برده توسط «نبوچان نظر» به بابل آورده شده بودند، نمی‌کند؛ اما آزادی آنها نیز قسمتی از آن حکومت بود. از منشور کوروش کبیر اکثرا به نام قدیمی‌ترین منشور حقوق بشر نام برده می‌شود و به عنوان نماد انعطاف و احترام به افراد مختلف و عقیده‌های (ادیان) مختلف ارزش بسیاری دارد.</p>
<p>انعطاف &#8230; احترام &#8230; حقوق بشر. رژیم کنونی ایران با این کلمات بیگانه ‌است. باور نمی‌کنم خیلی از ایرانی‌ها می‌ترسند که رژیم به منشور آسیب برساند یا حتی آن را از بین ببرد. این چیزی نیست که مرا نگزان می‌کند. چیزی که مرا نگران می‌کند این است که یک کشور اروپایی بار دیگر فرصت را برای مجکوم کردن کارهای غلط جمهوری اسلامی از دست داد. این باعث می‌شود تحریم‌های اتحادیه اروپا به نظر مسخره بیاید. چیزی که مرا نگران می‌کند این است که بریتانیا بار دیگر مردم ایران را با دادن منشور کوروش کبیر به رژیم ایران آزرده کرده است؛ رژیمی که سعی دارد تاریخ ایران باستان را به عنوان سندی دال بر این که این کشور هم‌اکنون عقب‌مانده‌تر از 2500 سال پیش است، پاک کند.</p>
<p>هنگامی که یک سال پیش از مقبره کوروش کبیر دیدن کردم، هم احساس شادی هم غم داشتم. من احترام زیادی برای پدر ایران باستان قائل بودم؛ اما دیدم که چگونه منطقه اطراف مقبره، تراژدی ایران امروز را نمایان می‌کند. نگهبان مقبره روی یک صندلی باغ زیر یک چتر رنگارنگ شکسته با لبخند نشسته بود. سنگریزه‌های اطراف محیط مقبره پر از علف هرزه بود. نشستن آنجا، با یونیفرم و کفش فرسوده روی یک صندلی زنگ زده زیر یک چتر پژمرده در مقابل مقبره کوروش کبیر، او تصویر دیروز و امروز این سرزمین را در یک تصویر جمع کرده بود.</p>
<p>ایران باستان، گذشته با شکوه و پر آوازه. ایران امروز خراب شده و خمیده.</p>
<p>من همین تراژدی را در تصویر محمود احمدی‌نژاد که چفیه مشکی را روی شانه‌های بازیگر نقش کوروش کبیر می‌اندخت، می‌بینم. این نماد بی‌رحمی در دوره کنونی، روی شانه‌های کسی که به عنوان سمبل صداقت و بخشندگی و رهبری نیک‌اندیش شناخته شده است. این به شدت مرا عصبانی کرد که امروز می‌تواند آسیب زیادی به گذشته برساند.</p>
<p>با این حال ممکن است امیدی در این تراژدی باشد. منشور کوروش نقش بسیار مهمی در تبلیغات شاهنشاهی محمدرضا پهلوی به عنوان سمبل پادشاهی در ایران در جشن 2500 ساله شاهنشاهی ایفا می‌کرد. تطبیق هویت شاه با کوروش باعث شد که او این حرف‌ها را در کنار مقبره کوروش بگوید که برای بیشتر ایرانیان اهانت‌آمیز بود «شاه کوروش کبیر، پادشاه پادشاهان، پادشاه هخامنشیان، پادشاه سرزمین ایران باستان، من شاهنشاه ایران، این سلام را از طرف خود و ملتم تقدیم می‌کنم. کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه پادشاهان، اصیل‌ترین اصیل‌ها، قهرمان تاریخ ایران و جهان، آسوده بخواب که ما بیداریم و همیشه بیدار خواهیم ماند».</p>
<p>همانطور که می‌دانیم شاه بعد از این بیانات مدت زیادی بیدار نماند. بیایید آرزو کنیم و ایمان داشته باشیم که این توقف کوتاه منشور کوروش در ایران، رژیم ایران را که بسیار ظالم‌تر از کسی‌ است که خود را شاهنشاه ایران خواند، به سوی نابودی رهنمون سازد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/5176/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترکیه به دنبال تبدیل به بزرگ‌ترین قدرت منطقه</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/3778</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/3778#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2010 07:44:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[اردوغان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه هسته‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/3778</guid>
		<description><![CDATA[تنها چند هفته پیش پرونده‌ی هسته‌ای ایران می‌رفت تا با پا در میانی برزیل و ترکیه و واگذاری بخشی از غنی‌سازی اورانیوم به ترکیه، نگرانی‌ها را کاهش دهد. در واقع نقشی که 5 سال پیش به 3 کشور اروپایی و سپس به روس‌ها واگذار شده بود؛ امروز به ترک‌ها رسیده است. این موفقیت مرهون سیاست‌هاییست که رجب طیب اردوغان از 2003 تا به امروز پیش گرفته و با توسعه آنها، تصویر جدیدی را از ترکیه به نمایش گذاشته است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حدود 20 روز پیش اتفاق بزرگی در صحن علنی شورای امنیت افتاد. پس از حدود 5 سال، اعضای دایم و غیر دایم شورای امنیت به اعمال و تشدید تحریم‌های بیشتر  علیه جمهوری اسلامی ایران رای دادند. هر چند که 24 ساعت قبل از آغاز جلسه، رای و نظر اکثر کشورهای عضو با توجه به رایزنی‌های موجود قابل پیش‌بینی بود؛ اما نکته قابل توجه، رایی بود که 5 متحد اصلی ایران در این شورا له یا علیه قطعنامه ابراز کردند. در میان این 5 کشور، نقش 4 کشور ترکیه، برزیل، چین و روسیه به عنوان &#8220;ابر قدرت‌های نو&#8221; دنیای &#8220;چند قطبی&#8221; در بحران هسته‌ای ایران قابل تامل است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/erdoganiranresized.jpg"><img class="size-full wp-image-3779 aligncenter" title="erdoganiranresized" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/07/erdoganiranresized-e1278056224519.jpg" alt="" width="500" height="320" /></a></p>
<p>در این باب قصد بر این است که سلسله گفتارهایی را در خصوص ارتباط این 4 کشور با ایران در زمینه بحران هسته‌ای و ارتباط آنها با ایالات متحده آمریکا به رشته نگارش درآید که در اولین گام به نقش تعیین‌کننده ترکیه در این زمینه می‌پردازیم.</p>
<p>&#8220;دنیای چند قطبی&#8221; به مثابه بزرگ‌ترین پدیده قرن 21 در پایان دهه اول آن چنان به واقعیت نزدیک شده تا رییس‌جمهور بزرگ‌ترین امپراطوری جهان را وادار می‌کند تا اذعان کند که &#8220;آمریکا بدون متحدان و امپراطوری‌های جهانی، خالی از هرگونه پیشبرد اهدف دراز مدت خود است&#8221;.</p>
<p>آغاز بحران اقتصادی از 2008 تا به امروز، جنگ‌های ناتمام آمریکا در افغانستان و عراق، اقتصاد رو به رشد ابرقدرت‌های اقتصادی نوظهوری چون چین، هند، برزیل و حتی ترکیه، تضعیف اقتصاد اتحادیه اروپا بعد از گسترش بحران اقتصادی، به بن‌بست رسیدن مذاکرات صلح در خاورمیانه؛ همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا دستگاه دیپلماسی تحت رهبری باراک اوباما، سیاست‌های جدیدی را در جهت باقی ماندن آمریکا در راس هرم تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی اتخاذ کند. چالش برنامه هسته‌ای ایران و نقش آن در صلح اعراب و اسراییل به گره کوری تبدیل شده که بی‌تردید ترکیه به عنوان متحد منطقه‌ای 3 کشور ایالات متحده، ایران و اسراییل؛ مهم‌ترین نقش را در این میان بر عهده دارد.</p>
<p>تنها همین چند هفته پیش پرونده‌ی هسته‌ای ایران می‌رفت تا با پا در میانی برزیل و ترکیه و واگذاری بخشی از غنی‌سازی اورانیوم به ترکیه، نگرانی‌ها را کاهش دهد. در واقع نقشی که 5 سال پیش به 3 کشور اروپایی و سپس به روس‌ها واگذار شده بود؛ امروز به ترک‌ها رسیده است. این موفقیت بزرگ مرهون سیاست‌هاییست که رجب طیب اردوغان از 2003 تا به امروز پیش گرفته و با توسعه آنها، تصویر جدیدی را از ترکیه به نمایش گذاشته است. تصویری که باعث شده تا ترکیه نقش عمده‌ایی در تنش‌زدایی و حل بحران‌های منطقه‌ای ایفا کند. با این حال رای منفی ترک‌ها به قطعنامه اخیر شورای امنیت در حالیکه هم‌پیمانان اصلی ایران یعنی چین و روسیه، هم نظر با آمریکا به تشدید تحریم‌ها علیه ایران رای دادند، از یک طرف و تیرگی اخیر روابط بین اسراییل و ترکیه از طرف دیگر این سوال را به ذهن متبادر می‌کند که شاید هم چنان که رییس‌جمهور ایران می‌گوید &#8221; کشور مسلمان، دوست و برادر ترکیه&#8221; نیز بر خلاف ژاپنی‌ها که &#8220;به دلیل استقرار پایگاه نظامی آمریکایی، استقلال تصمیم‌گیری را از دست داده‌اند&#8221;، خواهان ایرانی هسته‌ای است و مخالف مداخله‌جویی‌های آمریکا در خاورمیانه می‌گردد. و یا اینکه قطعنامه اخیر که به قولی &#8220;با گدایی به دست آمده&#8221; فاقد ارزش‌هاییست که آمریکایی‌ها مدعی آن هستند.</p>
<p>پاسخ این سوال‌ها را با رجوع دوباره به صحبت‌های محمود احمدی‌نژاد در همان مصاحبه تلویزیونی می‌توان یافت که گفت: &#8220;آقای اردوغان به من گفت که اوباما یک ساعت و نیم در تماس تلفنی از او در خواست کرده تا به قطعنامه رای ممتنع دهد تا گرفتاری‌هایش در کنگره حل شود&#8221;. در همین حال اوباما به اردوغان یادآوری می‌کند که &#8220;ماده پر اهمیتی هم در آن علیه ایران گنجانده نشده است&#8221;.</p>
<blockquote><p>دولت اردوغان مناسباتش را با کشورهای شرقی و عموما مسلمان چون سوریه و ایران بیش از پیش کرده؛ ولی نه به دلیل آنچه که برخی کارشناسان ایرانی و یا غربی وانمود می‌کنند که به اتحاد و برابری امت مسلمان فکر می‌کند؛ بلکه بیشترین مساله ترک‌ها این است تا تبدیل به بزرگ‌ترین قدرت منطقه شوند</p></blockquote>
<p>احمدی‌نژاد در حالی که از گفتگوی دو رییس اجرایی به عنوان گدایی حق رای نام می‌برد؛ اما خواسته یا نا خواسته نکته‌ای را موکدا تکرار می‌کند که آمریکایی‌ها نیز بر آن اذعان دارند: &#8220;غیر موثر بودن قطعنامه جدید علیه ایران&#8221;. پس چرا آمریکایی‌ها این چنین خشنود از تصویب تحریم علیه ایران شده‌اند؟</p>
<p>به باور یکی از مشاورین نظامی و ارشد آقای اردوغان نیز تحریم ایران نه تنها هیچ تاثیری در گسترش برنامه هسته‌ای و نه حتی بمب ایرانی‌ها ندارد؛ بلکه به عقیده وی نزدیکی هر چه بیشتر به ایران و آگاهی از چم و خم‌های برنامه اتمی می‌تواند ساخت بمب را به عقب بیاندازد. او اصرار دارد که ترکیه در بسیاری از موارد، مستقل و مخالف نظر متحدینش عمل کرده چنان که طی حمله نظامی به عراق اجازه استفاده از خاک خود را به ارتش نیروهای ائتلاف نمی‌دهد.</p>
<p>بسیاری از سیاستمداران آمریکایی از جمله خود رییس‌جمهور بر این باورند که تحریم‌های مصوب به جز اینکه قیمت و زمان را کمی افزایش دهد، تاثیر چندانی در توقف برنامه هسته‌ای ایران نخواهد داشت. با این حال نکته‌ای که آمریکایی‌ها را به وجد آورده نه محتوای تحریم؛ بلکه اجماع و تعداد کشورهایی است که به آن رای داده‌اند. در عین حال واکنش خنثی  مقامات آمریکایی نسبت به رای منفی ترکیه که تنها برخی اعتراضات را در میان جمهوری‌خواهان تندرو برانگیخت، نشانی از رایزنی‌های پشت پرده آمریکا و ترکیه درباره همین نظر مخالف دارد. آن چنان که فردای جلسه مربوط به تصویب قطعنامه علیه ایران، هیلاری کلینتون ضمن درک متقابلی که از &#8220;نه&#8221; ترک‌ها دارد، می‌افزاید: &#8220;این نه تنها بار دیپلماتیک دارد که از نظر ما قابل نکوهش نیست&#8221;.</p>
<p>طی چند ماه اخیر آمریکایی‌ها آن طور که اوباما می‌گوید، به ابر قدرت‌های جدیدی که می‌خواهند با شرکت در اکثر بحران‌های جهانی استقلال عمل و شکوه خود را گوشزد کنند، یادآوری می‌کند که همان‌گونه که آمریکا تنها قادر به حل بحران‌های جهانی نیست، آنها نیز نخواهند بود. با این حال برای حل این مشکلات مطمئن‌ترین سناریو، به گمان وزیر ذفاع ایالات متحده &#8220;واگذاری ابتکار عمل در حل این این بحران‌ها به آمریکایی‌های با تجربه است&#8221;، چنان که  این اتفاق هم افتاد. در واقع چینی‌ها با توجه به سکوت آمریکا در قبال بحران کشتی‌های کره شمالی و جنوبی که شدیدترین بحران بین دو کره در 40 سال اخیر نام گرفت و روس‌ها با دریافت امتیازات بی‌شمار به موج موافقین پیوستند. در این میان اما ترکیه همان نقشی را بازی کرد که چند هفته قبل با اعزام کشتی‌های امداد رسانی به غزه و هم چنین پا درمیانی در قضیه اتمی ایران آغاز کرده بود. هستند صاحب‌نظرانی که با توجه به نزاع‌های شدید چند هفته اخیر بین اسراییل و ترکیه، وارثان بزرگ‌ترین امپراطوری مسلمان تاریخ مدرن را در گسست کامل با غرب و نزدیکی آنها به شرق مسلمان می‌پندارند.</p>
<p>دولت اردوغان مناسباتش را با کشورهای شرقی و عموما مسلمان چون سوریه و ایران بیش از پیش کرده؛ ولی نه به دلیل آنچه که برخی کارشناسان ایرانی و یا غربی وانمود می‌کنند که به اتحاد و برابری امت مسلمان فکر می‌کند؛ بلکه بیشترین مساله ترک‌ها این است تا تبدیل به بزرگ‌ترین قدرت منطقه شوند. تحقق این خواسته وابسته به نقشی‌ست که این کشور در مقابل دو قدرت دیگر منطقه  یعنی ایران و اسراییل و دیپلماسی جدید آمریکا در منطقه ایفا می‌کند؛ نقشی که از قرار معلوم دولت فعلی به رهبری رجب طیب اردوغان به درستی برای پیشبرد منافع بلند مدت خود از آن بهره می‌گیرد. آمریکایی‌ها نیز به دلایل مشخصی تصمیم گرفته‌اند تا این نقش تعیین‌کننده را خصوصا در مورد بحران اتمی ایران به ترک‌ها واگذارند.</p>
<blockquote><p>اوباما از یک سو با ایجاد اجماع جهانی علیه برنامه هسته‌ای ایران و با تکیه به تحریم‌هایی هر چند غیر موثر، مشروعیت آمریکا را در طرح این تحریم‌ها حفظ می‌کند و از طرف دیگر، اردوغان با حفظ استقلال رای کشورش نه تنها مهره مذاکره با ایران را در آینده نمی‌سوزاند؛ بلکه افکار عمومی جهان اسلام را کاملا در کنار خود نگاه می‌دارد</p></blockquote>
<p>16 خرداد گذشته یکی از خبرهایی که از تلکست خبرگزاری‌ها بیرون آمد راجع به خانواده‌ای از اهالی غزه بود که نام اولین فرزند خود را در احترام به نام نخست‌وزیر ترکیه &#8220;اردوغان &#8221; گذاشته‌اند. با توجه به مناقشه اسراییل و ترکیه، چنین خبری قابل پیش‌بینی بود؛ اما آنچنان خبر در خیابان‌های عرب و بالطبع حمایت اعراب از نخست‌وزیر ترکیه فراگیر شد که سپاه پاسداران به سرعت طرح اسکورت کشتی‌های کمک‌رسانی به غزه را مطرح می‌کند که البته به جز در محافل غربی توفیق چندانی در جهان عرب پیدا نکرد. این اتفاق نشانه‌ای بود نو از آنچه که دولت ترکیه آن را به انتظار نشسته بود.حمایت‌های یک سال اخیر ترکیه از جنبش مقاومت فلسطینی‌ها نتیحه داده بود.</p>
<p>بسیاری از ناظران بر این باورند که محبوبیت اردوغان از منظر افکار عمومی منطقه، به سرعت در حال پیشی گرفتن از همتای ایرانی اوست. این مهم، در حالیکه هم چنان ترکیه متحد اصلی آمریکا در منطقه به شمار می‌رود، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که دستگاه دیپلماسی ایالات متحده را قانع کرده تا تمام نیروی خود را برای حل بحران‌های منطقه خاورمیانه بر دوش این کشور سوار کند. با این حال دلایل دیگری نیز در زمینه تفویض اختیارات تام از طرف آمریکایی‌ها به ترکیه برای حل بحران هسته‌ای ایران نیز وجود دارد.</p>
<p>وجود یک بمب اتمی حتی در دستان دوستی که کیلومترها با شما مرز دارد، خطری به مراتب بیشتر است از آنچه که اروپایی‌ها و یا آمریکایی‌ها نگران آن هستند؛ زیرا تنها وقوع یک حادثه از نوع چرنوبیل کافیست تا آلودگی‌های زیست محیطی، ترکیه را نیز قربانی کند. در همین حال کلاهک‌های اتمی اسراییل به عنوان کوچک‌ترین همسایه شمالی و نزاع سی ساله ایران و اسراییل باعث می‌شود تا ترکیه بیشترین تلاش را به عمل بیاورد تا از یک طرف از توسعه برنامه هسته‌ای ایران جلوگیری کند و از طرف دیگر بر نابودی تدریجی کلاهک‌های اسراییلی تاکید کند. هشداری که از توان آمریکایی‌ها به دلیل حضور و نفوذ لابی‌های سیاسی مختلف یهودی خارج است؛ تا آنجا که هر بار یک مقام آمریکایی از تهدید و خطر توسعه برنامه هسته‌ای ایران صحبت می‌کند، از وجود 300 کلاهک اسراییل صرف‌نظر می‌کند و بلافاصله تنها با جواب همتای ایرانی‌اش مبنی بر &#8220;چگونه است که اسراییل با در اختیار داشتن صدها کلاهک هسته‌ای و بدون الحاق به قرارداد منع افزایش سلاح‌های اتمی مورد مواخذه قرار نمی‌گیرد در حالی که ایران &#8230;&#8221; پاسخ می‌گوید.</p>
<p>خصوصیات یگانه  قومی ـ نژادی ترک‌ها که چون ایرانی‌ها و اسراییلی‌ها توسط اعراب در منطقه احاطه شده‌اند، باعث می‌شود تا سیاستمدارانی چون اردوغان نگاه روشن‌تری نسبت به خاستگاه این دو ملت داشته باشند. در عین حال مسلمان و سنی بودن رهبران ترکیه باعث می‌شود تا اجماع نظرگسترده‌ای نسبت به آنها چه از جانب رهبران و چه خیابان‌های عرب وجود داشته باشد. در حالیکه آن چنان که یکی از دیپلمات‌های ایرانی دولت خاتمی می‌گوید، &#8220;دشمن اصلی ایران نه اسراییل؛ بلکه عربستان وهابی است&#8221;، رجب طیب اردوغان رهبری &#8220;مسلمان، ترک و سنی&#8221; بهترین مدل قابل تصور برای حل نزاع‌های منطقه‌ای است.</p>
<p>در شرایطی که ایران و اسراییل امروز توسط تندروترین گرایش‌های سیاسی و مذهبی اداره می‌شوند، حاکمین مسلمان و نواندیش ترکیه، اعتماد زیادی را در غرب بر می‌انگیزند. البته 6 سال منش حکومت‌داری این رهبران در این داوری بی‌نتیجه نیست. ترکیه لاییک تنها عضو پیمان آتلانتیک شمالی در منطقه سرشار از حاکمین مسلمانی است که تمام خصوصیاتی را که باراک اوباما در دانشگاه قاهره در 15 خرداد سال گذشته بیان کرد (منافع مشترک و احترام متقابل) را دارد.</p>
<p>به علاوه از نقطه نظر افکار عمومی، هر چند ترکیه هنوز فاصله زیادی با کشوری دموکراتیک دارد؛ اما نخست‌وزیر ترکیه از زمانی که قدرت را در سال 2003 به دست گرفته، رفتاری کاملا متفاوت در مقایسه با اسلاف خود که عموما از میان حلقه نزدیک به نظامیان به قدرت می‌رسیدند را در پیش گرفته است. اصلاحات او توانسته است قوه قضایییه را مستقل‌تر و آزادی بیان را بیشتر کرده و حتی باعث ارتقای شاخص‌های حقوق بشر شود. مدافعین حقوق بشر در ترکیه بر این باورند که راه زیادی در پیش است؛ اما با توجه به شاخصه‌های دموکراتیک حقوق بشر، ترکیه فعلی اردوغان با ایران احمدی‌نزاد که تا همین چند ماه پیش باراک اوباما خواستار مذاکره با او بود و یا دولت افراطی اسراییل تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای دارد.</p>
<p>می‌توان اردوغان مسلمان را به یک سیاستمدار اروپایی نوظهور بعد از جنگ با گرایش‌های دموکرات مسیحی چون جولیو آندره‌اوتی و احمدی‌نژاد را به یک سیاستمدار فاشیست سال‌های دهه 30 ایتالیا تشبیه کرد.</p>
<p>اواخر سال 2003 هنگامی که 3 وزیر امور خارجه اروپایی برای مذاکرات هسته‌ای وارد ایران شدند، غربی‌ها با تحسین دیپلماسی خارجی دولت خاتمی، از ایران به عنوان اصلی‌ترین محور حل بحران و تحولات خاورمیانه نام می‌بردند. تنها چند ماه بعد از این اتفاق بود که خاتمی جای خود را به محمود احمدی‌نژاد داد؛ در حالی که رجیب طیب اردوغان در ترکیه اصلاحات خود را آغاز کرده بود. در همان سال، آنتوان اسفیر شرق‌شناس فرانسوی ـ لبنانی با انتقاد از روش سیاستمداران اروپایی آنها را متهم می‌کرد که قدرت هوش و ذکاوت شطرنج‌بازان ایرانی (خطاب به سیاستمداران) را به حساب نمی‌آورند در حالی که با &#8220;کوچک‌ترین سلامی به ایرانی‌ها، بازی شطرنج آغاز می‌شود&#8221;.</p>
<p>امروز به نظر می‌رسد که بازیگران این صحنه شطرنج یکی آمریکایی و دیگری ترک است. این بار باراک اوباما و رجب طیب اردوغان هستنند که برای اولین بار دولت محمود احمدی‌نژاد را به بازی گرفته‌اند. از راس تا ذیل دستگاه خارجی آمریکا بر این واقفند که تحریم‌های اخیر کوچک‌ترین تاثیری در پیشرفت هسته‌ای ایران ندارد. مساله ترک‌ها همان مساله‌ای است که آمریکای اوباما به خوبی بر آن واقف است: &#8220;حل بحران کشورهای مسلمان توسط خود این کشورها در صورت تعامل با آمریکا&#8221;.</p>
<p>اوباما از یک سو با ایجاد اجماع جهانی علیه برنامه هسته‌ای ایران و با تکیه به تحریم‌هایی هر چند غیر موثر، مشروعیت آمریکا را در طرح این تحریم‌ها حفظ می‌کند و از طرف دیگر، اردوغان با حفظ استقلال رای کشورش نه تنها مهره مذاکره با ایران را در آینده نمی‌سوزاند؛ بلکه افکار عمومی جهان اسلام را کاملا در کنار خود نگاه می‌دارد. در این اجماع جهانی، آمریکایی‌ها    پیغامی را به ایرانی‌ها منتقل می‌کنند با این مضمون که تحت فشار اقتصادی حتی با بمب هم نمی‌توان ظاهر شد، چرا که در مقابل آن قرار خواهند گرفت. در واقع باراک اوباما به صراحت و برای اولین بار می‌گوید که &#8220;دولت امریکا بر این مساله واقف است که ایرانی‌ها به هیچ وجهی یک شبه سایت‌های خود را عوض نخواهند کرد و به همین دلیل باید قیمت بمب احتمالی را به حدی بالا برد تا شاید به راه حل‌های بهتری در آینده برسیم&#8221;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/3778/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فقدان استراتژی در رسانه‌های فارسی‌زبان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/2795</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/2795#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 May 2010 23:14:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[شروین نکویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=2795</guid>
		<description><![CDATA[اکنون حدود یک سال از انتخابات گذشته و مردم ایران نسبت به سال گذشته چندان چیز بیشتری دربارهء آن نمی‌دانند. کنجکاوی و ارادهء تحقیق تقریباً وجود ندارد. بی‌بی‌سی و صدای آمریکا دچار جنون تولید برنامه‌اند و انگیزهء روشنگرانهء روزنامه‌نگاری آرام را وانهاده‌اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>شروین نکویی در 1347 در تهران به دنیا آمد و اکنون در هلند زندگی می‌کند. شروین جامعه‌شناس، نویسنده و سردبیر Tehran Review است؛ وب‌گاهی که امسال کار  خود را شروع کرده است. در سال 2006 کتابی به زبان هلندی نوشت به نام تناقض ایرانی و در آن به وجوه مختلف شخصی، سیاسی، روایات و بازسازی‌های تاریخی دربارهء چند و چون وقوع انقلاب اسلامی پرداخت. نکویی یکی از بنیان‌گذاران Eutopia Institute است، مؤسسه‌ای که به منظور هم‌اندیشی و ارائهء راه‌حل برای مشکلات ناشی از همزیستی فرهنگ‌های چندگانه و چندگونه در جامعهء هلند تأسیس شده است. او همچنین مؤسس جشنوارهء صوفیان (گردهمایی سالانهء دراویش صوفیه Sufi Mystics) در هلند است.<br />
آنچه در زیر می‌خوانید مصاحبهء جیم هیگدان از تهران بورو با وی است.</em></p>
<p style="text-align: center;"><em><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/4909_1153564648234_1501218039_379001_1927739_n-e1274395580628.jpg"><img class="size-full wp-image-2802 aligncenter" title="4909_1153564648234_1501218039_379001_1927739_n" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/4909_1153564648234_1501218039_379001_1927739_n-e1274395580628.jpg" alt="" width="350" height="523" /></a></em></p>
<p><strong>گویا شما  به عملکرد منابع خبری فراگیری مثل بی‌بی‌سی فارسی و بخش فارسی صدای آمریکا که پشتیبان دموکراسی در ایران هم هستند، انتقاداتی دارید. مگر این رسانه‌ها چگونه اخبار مربوط به جنبش سبز را منعکس کردند؟ و به نظر شما چه باید می‌کردند که نکردند؟</strong></p>
<p>پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد سال گذشته، ایران پرآشوب‌ترین وضعیت سیاسی طی سه دههء گذشته را از سر گذرانده است. بسیاری کشته و تعداد بیشتری به زندان افکنده شدند؛ بیش از 4000 نفر از جوانان برجسته و نخبهء ایرانی، از جمله بسیاری از روزنامه‌نگاران گریختند و جلای وطن کردند.</p>
<p>وضع خطیر ایران توجه بسیاری از روزنامه‌نگاران جهان را به خود جلب کرد. در عین حال دو گشایش در کار رسانه‌های فارسی برون مرزی پدید آمد. نخست، پیدایش و گسترش فوق‌العادهء رسانه‌های تازه، مثل همین تهران ریویو خودمان، و دیگر افزایش بودجه و فعالیت رسانه‌های فارسی‌زبان موجود که بخشی از رسانه‌های فراگیر جهانی‌اند ـ مثلاً مثل بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد.</p>
<p>البته رشد کمّی موجب رشد کیفی آنها نشده است. ایرادی که من به رسانه‌های فراگیر بین‌المللی، به ویژه بی‌بی‌سی و صدای آمریکا دارم این است که آنها کُند و لَخت‌اند و از جریان عقب‌اند.</p>
<p>آنها در زمانی که همه چیز در ایران سیاسی است، انحصار کامل و واقعی پخش برنامه‌های تلویزیونی به زبان فارسی را در اختیار دارند، با این حال برنامه‌های سیاسی که تهیه و تولید می‌کنند، صرفاً دل‌خوش‌کُنک و سرگرم‌کننده است. فقط چند چهرهء ثابت می‌آیند و خیره به دوربین می‌نشینند و دربارهء آخرین رویدادها نظر می‌دهند. این در حالی است که مردم ایران بیش از هر زمانی تشنهء دانستن و فهمیدن حقایق و واقعیت‌ها دربارهء آن چیزی است که در کشورشان رخ می‌دهد؛ آنها می‌خواهند بدانند چه کسی در قتل و شکنجه‌های سیاسی دست داشته است؟ چه کسی دستور اعدام‌های غیرمنتظره را صادره کرده؟ و صریح‌ترین پرسشی که هر خبرنگاری باید بپرسد، این که آیا در انتخابات ریاست جمهوری تقلب شده است؟</p>
<p>تشکیلات عظیمی چون بی‌بی‌سی فارسی باید بتواند تحقیق روزنامه‌نگارانه‌ای برای یافتن پاسخی به این پرسش تدارک ببیند. صدای آمریکا باید این‌گونه فکر کند که &#8220;این ماجرا می‌تواند به واترگیت ایران بدل شود&#8221;. آنها منابع مالی برای سرمایه‌گذاری در تحقیق روزنامه‌نگارانهء هوشمندانه‌ای دارند. الان حدود یک سال از انتخابات گذشته و مردم ایران نسبت به سال گذشته چندان چیز بیشتری دربارهء آن نمی‌دانند. کنجکاوی و ارادهء تحقیق تقریباً وجود ندارد. بی‌بی‌سی و صدای آمریکا دچار جنون تولید برنامه‌اند و انگیزهء روشنگرانهء روزنامه‌نگاری آرام را وانهاده‌اند.</p>
<p><strong>دربارهء نوع دیگر رسانه‌ها ـ منظورم وب‌گاه‌های مردمی فارسی است ـ چه فکر می‌کنید؟</strong></p>
<p>نقدم به همکاران عزیزم در وب‌گاه‌های فارسی نظیر جرس و روز، با این که می‌دانم همهء ما روزهای سختی را از سر می‌گذرانیم، این است که آنها باید خونسردی‌شان را حفظ کنند و نباید به واعظان ـ و در این مورد منبریان ـ طرفدار مذهب یا سکولاریسم بدل شوند و مدام همهء همّ و غم‌شان صرف وعظ و خطابه در باب این شود که چه کسی خوب است و چه کسی خوب نیست و چه کسی زشت است.</p>
<blockquote><p>ما به گاندی‌ها و ماندلاها نیاز داریم، و به نظر من موسوی و کروبی تا به این جای کار خیلی خوب رفتار کرده‌اند. مشکل این است که در میان تحلیل‌گران و مفسران ما، انبوهی از کسانی هستند که ادای گاندی و بدتر از آن ادای امام حسین را در می‌آورند</p></blockquote>
<p>البته می‌دانم که آنها باید خبررسانی کنند و خب واضح است که نمی‌توانند در این کار با رسانه‌های بزرگ خبری رقابت کنند. پس به بحث و فحص و تحلیل و تعلیل اخبار و رویدادها رو می‌آورند و آنها را به مردم عرضه می‌کنند. اما، متأسفانه، اغلب و مدام از بد و غیرعادل بودن رژیم جمهوری اسلامی شکوه و گلایه می‌کنند. این سایت‌ها پر است از نامه‌های سرگشادهء فرزندان زندانیان به پدران دربندشان یا نامه‌های زندانیان جوان به مادرانشان.</p>
<p>من خود به ندرت چیزی از این مطالب سوزناک و دلخراش ـ و البته قویدلانه ـ فراگرفته‌ام جز این که &#8220;سرانجام آزادی غالب خواهد شد&#8221;. خیلی مایلم به این همکارانم که به نظر می‌رسد طرز و شیوهء فکر کردن‌شان سخت تحت تأثیر میل به مظلومیت شیعی است، بگویم : &#8220;دست از مظلوم‌بازی بردارید&#8221;. برای آن که آزادی غالب شود ما به یک مهدی دیگر نیاز نداریم؛ اما صدها ماکیاولی هم برایمان کم است.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/رسانه-ملی.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-2817" title="رسانه ملی" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/-ملی-222x300.jpg" alt="" width="222" height="300" /></a></p>
<p><strong>تمایزی را که بین مهدی (که یک منجی مذهبی است) و ماکیاولی (که یک عملگرای مصلحت‌اندیش سکولار است) قائل می‌شوید درک می‌کنم &#8230; اما لابد از معنای ضمنی منفی‌ای که نام ماکیاولی به اذهان متبادر می‌کند هم آگاهید، این طور نیست؟ او شخصیتی است که کمتر نسبتی میان او و دموکراسی می‌توان برقرار ساخت. او کسی است که گفته &#8220;بهتر است طوری باشیم که در دل‌ها هراس بیافکنیم تا آن که دوستمان داشته باشند&#8221;. کجای چنین اندیشه‌ای به نظر شیعیان ایرانی دربارهء گاندی یا نلسون ماندلا ربط و شباهت می‌یابد؟ در مورد  موسوی و کروبی چه گونه  فکر می‌کنید؟ آیا آنان در برابر تهدید و ارعاب رژیم عقب می‌نشینند؟ آیا آنها رهبرانی نیستند که جنبش سبز رهبریشان را بپذیرد و از آنان پیروی کند؟</strong></p>
<p>خب البته منظور نظر من روشنفکران و تحلیل‌گران سیاسی‌ای بودند که تحلیل‌هایشان را در پایگاه‌های اینترنتی می‌خوانیم و همه روزه بر صفحهء تلویزیون‌های بی‌بی‌سی و صدای آمریکا ظاهر می‌شوند و دربارهء رهبران سیاسی صحبتی نکردم . بله، البته که ما به گاندی‌ها  و ماندلاها نیاز داریم، و به نظر من موسوی و کروبی تا به این جای کار خیلی خوب رفتار کرده‌اند. مشکل این است که در میان تحلیل‌گران و مفسران ما، انبوهی از کسانی هستند که ادای گاندی و بدتر از آن ادای امام حسین را در می‌آورند.</p>
<p>بله البته می‌دانم که نگاه عوامانه به ماکیاولی چیست و چگونه است. اما فراموش نباید کرد که دانش امروزین سیاست بر پایهء آثار پیشروی او شکل گرفته است. منظور من تحلیل‌های عقلانی و غیرجانبدارانه است. عیب کشور ما این است که در آن بسیاری هستند که حاضرند جانشان را بر سر آرمان‌ها و ایده‌ال‌هایشان بدهند و متأسفانه، بسیاری کسان هم هستند که حاضرند برای همین چیزها آدم بکشند.  عیب ما این است که خودمان فرصت و بردباری لازم برای بازنگری و بازاندیشی و یافتن راه‌های عملی و واقع‌گرایانه برای متحقق کردن اهداف سیاسی را از خود صلب می‌کنیم و گرایش عمده در روزنامه‌نگاری ما هم همین است: فقدان واقع‌بینی و پرهیز از احساساتی‌گری و داشتن عقلانیت و صبوری لازم برای تحقیق و جست‌وجو و رفتن به عمق قضایا.</p>
<p>ما باید با واقع‌بینی و دقت تمام بیندیشیم و نتیجهء اندیشه‌هایمان را در اختیار مردمی قرار دهیم که در واقع &#8220;شهریاران&#8221; عصر ما هستند و نیروی پشتیبان دموکراسی در حال ظهور.</p>
<p><strong>حال اجازه دهید دربارهء سیاست ایالات متحد در قبال ایران گفتگو کنیم. از صدای آمریکا که بگذریم آیا سیاست آمریکا اعلام شدهء عدم مداخلهء آمریکا به نفع جنبش سبز است یا به ضرر آن؟ آیا اشتباهاتی در سیاست‌های آمریکا دیده می‌شود؟ آیا فرصت‌سوزی کرده‌اند؟ آیا امیدی دارید که اوباما بتواند کاری بکند؟ و انتظار شما از او چیست؟</strong><br />
من فکر می‌کنم که پرزیدنت اوباما در مورد ایران همان کاری را می‌تواند بکند که در آن مهارت فوق‌العاده‌ای دارد: مستقیم و رو به مردم و با مردم حرف بزند؛ منتها این بار رو به ایرانیان و با ایرانیان.</p>
<p>انتخاب شدن اوباما تأثیر بسزایی بر صحنهء سیاسی ایران گذاشت. اگر او انتخاب نمی‌شد و به جای او آقای مک‌کین (که مدام فریاد می‌زد &#8220;ایران را بمباران کنیم&#8221;) انتخاب و فرماندهء نیروهای مسلح آمریکا می‌شد، سیاستمداران اصلاح‌طلبی مثل کروبی و خاتمی و موسوی هرگز علیه حاکمیت جمهوری اسلامی برنمی‌خاستند.</p>
<p>ایرانی‌ها ملتی وطن‌پرست‌اند و هرگاه تهدیدی در گفتار یا در عمل از سوی قدرت‌های دیگر متوجه ایران باشد وحدت در داخل بیشتر می‌شود یا دست کم ضرورت دفاع از کشور به مسائل داخلی می‌چربد. سالیان سال است که حاکمیت جمهوری اسلامی از تصور مداخلهء احتمالی آمریکا سوءاستفاده کرده و به واسطهء آن هر گونه مخالفت داخلی را خاموش ساخته است.</p>
<p>اتفاق خوبی که بعد از سی سال افتاده این است که مردم ایران حالا دیگر از این ادای ضد آمریکایی حکومتی که خود نتوانسته هیچ یک از وعده‌های آرمانی‌اش را تحقق ببخشد، خسته شده‌اند.</p>
<p>بیش از 73 درصد از ایرانیان بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند. اکثریت این نسل از حکومتی که گناه همهء ناکامی‌ها و نواقص اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خود را به گردن آمریکا می‌اندازد خسته شده‌اند و حوصله‌شان سر رفته است. این نسل همچنین نسلی متبحر در ارتباطات و مایل به گفت‌وگوی بین تمدن‌ها است.</p>
<p>تبریک نوروزی امسال و پارسال پرزیدنت اوباما به مردم ایران کاری بسیار پسندیده و شایسته بود. این اقدام نمونهء بسیار خوب دیپلماسی مردم‌گرا بود. باور من این است که تکلیف تلاش ایرانیان برای رسیدن به دموکراسی و عدالت و آزادی باید به دست خود ایرانیان و در میدان‌های مبارزه در داخل ایران روشن شود. هر تلاشی برای &#8220;بردن دموکراسی&#8221; به داخل ایران با مقاومت و مخالفت مردم ایران روبه‌رو خواهد شد.</p>
<p>اشکالی ندارد که جامعهء مدنی آمریکا به طور مستقیم و دولت آمریکا هم، بی آن که با مخالفان سیاسی ایران ارتباط مستقیم داشته باشد، از جامعهء مدنی ایران حمایت کنند. حمایت از جنبش دانشجویی، جنبش زنان و رسانه‌های مستقل، کاری ضروری است. جنبش سبز اساساً جنبش احقاق حقوق مدنی است. یادمان نرود که این جنبش با شعار &#8220;رأی من کجاست؟&#8221; شروع شد.</p>
<p>مطالبات مدنی جنبش سبز، با توجه به پیشینهء آفریقایی ـ آمریکایی پرزیدنت اوباما و آشنایی و نسبت‌اش با تاریخ جنبش حقوق مدنی آمریکاییان، می‌تواند منبع الهامی باشد برای او تا به آرامی و بی آن که در دل مردم ایران ترس سلطهء آمریکا را بیندازد شیوه‌ها و زبان مناسب را پیدا کند.</p>
<p><strong>در مورد برنامهء هسته‌ای ایران چه فکر می‌کنید؟</strong></p>
<p>مسألهء هسته‌ای ایران مطرح‌ترین موضوع در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران است. این موضوع آن قدرها دغدغهء مردم ایران نیست. ایالات متحده باید به طور روشن و شفاف و مدام با مردم ایران در این باره سخن بگوید تا مواضع آنان برای ایرانیان روشن شود. از آنجا که این روزها دست کم 50 درصد ایرانیان به کانال‌های ماهواره‌ای، و بنابراین به بی‌بی‌سی و صدای آمریکا، دسترسی دارند، همهء پیام‌های دولت اوباما به گوش مردم ایران می‌رسد. خب باید از این ابزار برای برقراری ارتباط مستقیم با مردم ایران بهره بگیرند!</p>
<blockquote><p>تصویری که نومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل از ایران همچون دولتی انتحاری ارائه می‌کنند، خطرناک است و ممکن است پیامدهای ناگواری داشته باشد. هنگامی که احمدی‌نژاد با هیتلر مقایسه می‌شود خواه‌ناخواه فقط یک راه باقی می‌ماند: جنگیدن تا سر حد مرگ</p></blockquote>
<p>در عین حال، سیاستمداران آمریکایی باید در صدد یافتن راه‌هایی برای جلوگیری از هر گونه اقدام شتاب‌زده و تندروانهء دولت محافظه‌کار اسراییل علیه ایران باشند. هر گونه حملهء نظامی، بهانه‌ای به دست حکومت می‌دهد که همهء فعالیت‌های جامعهء مدنی و مخالفان را سرکوب و تعطیل کند.</p>
<p>در واقع، به باور من، احمدی‌نژاد برای ادارهء امور داخلی نیاز به مجادله و منازعه با جهان خارج دارد. پس باید آرام پیش رفت و گذاشت که نیروهای مخالف و دموکراسی خواهان ایرانی خود کار را به پیش ببرند. بحران درون حکومت ایران عمیق است و مردم ایران از نظر سیاسی هیچ گاه به این اندازه آگاه و هوشیار و عمیق و شجاع نبوده‌اند. امکان تغییر واقعاً موجود است و دولت آمریکا باید با ظرافت از آن حمایت و پشتیبانی کند و سعی کند خونسردی‌اش را در قبال گفتار تحریک‌آمیز احمدی‌نژاد حفظ کند.</p>
<p><strong>تنها تصوری که خیلی از آمریکاییان از ایران دارند، میلش به دستیابی به سلاح اتمی است و تهدیدی که از جانب او متوجه اسرائیل است. در مورد پرزیدنت اوباما گفتید که می‌تواند با مردم ایران به گفت‌وگوی مستقیم بپردازد، مردم ایران چگونه می‌توانند، از طریق تریبون‌های انگلیسی‌زبانی نظیر تهران ریویو و تهران بورو، با مردم آمریکا ارتباط بهتر و مستقیم‌تری برقرار کنند تا به آن آینده‌ای که شما ترسیم کردید و امیدوارید در پیش باشد دست یابند؟</strong></p>
<p>تصویری که نومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل از ایران همچون دولتی انتحاری ارائه می‌کنند، خطرناک است و ممکن است پیامدهای ناگواری داشته باشد. هنگامی که احمدی‌نژاد با هیتلر مقایسه می‌شود خواه‌ناخواه فقط یک راه باقی می‌ماند: جنگیدن تا سر حد مرگ. به یقین تصویری که از ایران ارائه شده حاصل لجبازی‌های مثلث تندروهای ایرانی (احمدی‌نژاد و خامنه‌ای)، نومحافظه‌کاران آمریکایی و تندروهای اسرائیلی است. احمدی‌نژاد و حکومت ایران تصویری خطرناک از خود ساخته و پرداخته‌اند: آنها می‌خواهند در چشم غربی‌ها هیولاهایی باشند که تاوانش را هم خواهند پرداخت &#8230; این بازی با آتش است.</p>
<p>کاری که مردم و رسانه‌های فراملی با ارتباطی که در هر دو طرف دارند، می‌توانند بکنند این است که خبرهای متفاوت و دیدگاه‌های عمیق‌تر را به طرف مقابل بشناسانند. اگر آمریکایی‌ها با پیچیدگی‌های جامعهء ایران آشنا شوند و اگر بدانند که حکومت ایران مفهوم  وحدت اسلامی را  تا چه حد فرصت‌طلبانه به کار می‌برد ـ مثلا دولت ایران تا کنون دربارهء کشتار مسلمانان چچن به دست روس‌ها دم بر نیاورده ـ آن وقت خیلی چیزها تغییر می‌کرد. البته مردم ایران هم باید خیلی چیزها دربارهء غرب و بحث‌ها و مسائل آن یاد بگیرند. وقتی به تودهء مردمان عادی می‌رسیم ـ چه ایرانی باشند یا اروپایی یا آمریکایی ـ  مسأله این است که دو طرف بفهمند که باید به چشم یک انسان به دیگری بنگرند و نه موجودی ناشناخته و تهدیدکننده.</p>
<p>ما همچنین باید میان روشنفکران عامه فهم دو طرف ارتباط برقرار کنیم. هنگامی که ستون‌نویسان و مفسران، آثار و مسائل یکدیگر را بهتر بشناسند خب بهتر از هر کس دیگری می‌توانند درک و شناخت‌شان از دیگری را به عامهء مردم خودشان منتقل کنند.</p>
<p><strong>تا آن جا که من می‌فهمم برای رسیدن به جایی، به گفتهء شما، مردم دو  طرف به یکدیگر &#8220;به چشم یک انسان بنگرند و نه همچون موجودی ناشناخته و تهدیدکننده&#8221;. باید خطوط ارتباطی فرا و ورای رسانه‌های محافظه‌کار و طرفدار اسرائیل ایجاد شود که احساسات &#8220;رأی‌دهندگان کم اطلاع&#8221; را علیه جهان اسلام برمی‌انگیزند. منظور نظرم آن عده از آمریکاییان است که فرق شیعه و سنی و عرب و ایرانی را نمی‌دانند.</strong></p>
<p><strong>البته به یقین آنچه در تابستان سال گذشته به &#8220;انقلاب توئیتری&#8221; موسوم شد، توانست آمریکاییان جوانی را که با کامپیوتر سر و کار دارند با جنبش دموکراسی‌خواهانهء ایرانیان آشنا کند &#8230; اما حتا همین امروز هم هستند کاندیداهای سیاسی‌ای که سعی می‌کنند بر پایهء موضع‌گیری‌های تند و خشن علیه ایران رأی رأی‌دهندگان را به سوی خود جلب کنند. مثلاً همین اخباری که در هفتهء گذشته دربارهء یک نامزد انتخابات سنا شنیدیم که گفته بود: &#8220;میل ایران به دستیابی به سلاح اتمی، امیدهای کسانی را که در سنا امیدهایی در دل داشتند با مشکل مواجه ساخته.&#8221; </strong></p>
<p>بله من هم آن مقاله را خواندم. رسیدن به دموکراسی به راستی بازی خطیری است، به ویژه وقتی که بسیج توده‌ای و تقلب و فریبکاری در آن راه یابد. امیدوارم که دلزدگی مردم  آمریکا از سیاستمدارانی اینچنینی آغاز شود و در پی سیاستمدارانی هوشمندتر باشند، و گذشته از این امیدوارم که تهران بورو و تهران ریویو و سایر منابع خبری موفق شوند به اصلاح این نگاه هالیوودساختهء مردم آمریکا به سیاست بین‌المللی که &#8220;ما آدم خوبه‌ایم و اونا آدم بدا&#8221; کمک کنند.<br />
<a href="http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2010/05/media-mahdi-machiavelli.html"></p>
<p style="text-align: left;"><strong>Copyright © 2010 Tehran Bureau</strong></p>
<p style="text-align: left;"><strong>For English version klick here</strong></p>
<p style="text-align: left;"><strong><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/tehranbureau2.gif"><img class="alignleft size-medium wp-image-2822" title="tehranbureau" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/tehranbureau2-300x37.gif" alt="" width="300" height="37" /></a><br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/2795/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران هسته‌ای؛ واقعیتی ناگریز</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1844</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1844#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 07:07:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[غرب]]></category>
		<category><![CDATA[هسته‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1844</guid>
		<description><![CDATA[‌مصالحه، مذاکره یا معامله؛ همه اینها گزینه‌هایی است که حاکمان ایران آنها را یکی بعد از دیگری پس می‌زنند؛ چرا که دوام و بقای خود را در بحران‌زایی و تنش‌زایی .بین‌المللی می‌بینند و این همان جنبه‌ای است که دمکرات‌های تازه به قدرت رسیده، کمتر به آن توجه می‌کنند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«ترجیح می‌دهد با ایران هسته‌ای زندگی کند تا این ‌که کاری برای متوقف کردن آن انجام دهد».<br />
جمله‌ای که نومحافظه‌کارها و دستگاه عظیم رسانه‌ایشان علیه باراک اوباما مرتب استفاده می‌کنند. همان‌هایی که حتی رییس‌جمهور سابق و جنگ‌طلب جبهه خودی را هم بی‌محابا به دلیل عدم &#8220;جسارت کافی در برخورد با ایران&#8221; با دمکرات‌های تازه به قدرت رسیده شریک جرم می‌دانند چرا که به «خطرناک‌ترین رژیم اجازه داد تا به خطرناک‌ترین سلاح‌ها دست یابد».</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/nuclear-Iran.jpg"><img class="size-full wp-image-1849 aligncenter" title="nuclear-Iran" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/nuclear-Iran-e1271386297677.jpg" alt="" width="500" height="340" /></a></p>
<p>شاید تحت تاثیر اینگونه تهدیدات بود که هفته گذشته رییس‌جمهور آمریکا، ایران را در صورت &#8220;تمکین نکردن به قوانین بین‌المللی&#8221; تهدید به حمله اتمی کرد. بیان این جمله از طرف باراک اوباما، تنها یک روز بعد از آنکه موفق شده بود تا با هم‌پیمان روس‌اش بر سر کاهش بخش بزرگی از تسلیحات اتمی دو کشور یعنی نابودی کامل بیش از 1500 کلاهک اتمی (روسیه با مجموع 16000 کلاهک اتمی که تنها5830 عدد آن فعال است و آمریکا با در اختیار داشتن 9960 و تنها 5973 کلاهک فعال) به توافق برسد از دو جایگاه قابل بررسی است. نخست همان جنبه‌ای که تحت تاثیر فشار تبلیغات داخلی بروز می‌کند و دیگری که نشانی از در ماندگی دمکرات‌ها درکسب اجماعی جهانی در برابر توسعه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران دارد. اما این تهدید تند باراک اوباما آغازی برای دور جدیدی از جنگ تبلیغاتی از سوی سردمداران ایرانی و در راس آنها هبر ایران آیت‌الله خامنه‌ای شد.</p>
<p>وی در حالیکه در جمع فرماندهان نظامی دستور &#8220;آماده‌باش نیروهای&#8221; مسلح را صادر می‌کرد، دولت آمریکا را نیز &#8220;دولتی شریر و غیر قابل اعتماد&#8221; خواند. اما بازتولید لفظ &#8220;شریر&#8221; و اشاره به &#8220;محور شرارت&#8221; جرج بوش از جانب رهبر ایران خود به تنهایی کفایت می‌کرد، تا آنچنان که هیلاری کلینتون می‌خواست بتواند  توجه جامعه جهانی را نسبت به خطر گسترش برنامه هسته‌ای ایران جلب کند&#8221;. با این حال رییس دستگاه سیاست خارجی آمریکا فراموش کرده که در واقع این اولین بار نیست که رهبر ایران با سخنانی تند دولت امریکا و متحد اصلی‌اش اسراییل را مورد مواخذه قرار می‌دهد. طی ده سال اخیر رهبر ایران بارها و بارها با جمله‌های خصومت‌آمیز و تقابل‌جویانه آمریکا و اسراییل را مورد حمله قرار داده است؛ چنانکه حتی جمله معروف محمود احمدی‌نژاد مبنی بر لزوم محو اسراییل چندین سال قبل در سال 1379 توسط آیت‌الله خامنه‌ای در بیت رهبری ایراد شده بود. وجه تفاوت عمده این گفته‌ها با نظایر آن در سال‌های اخیر اما؛ به وجود بحران عمیق داخلی در ایران باز می‌گردد.</p>
<p>سیاست دستگاه ایدیولوژی ـ تبلیغاتی نظام حاکم بر ایران فصل مشترکی از مخالفت بی چون و چرا با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا از یک طرف و از طرف دیگر، مردمی جلوه دادن دستگاه حاکمیت نزد افکار عموم جهانیان (مخصوصا مسلمانان) است. به عنوان نمونه، رییس‌جمهور و یا رهبر ایران همواره مخاطب خود را در سخنرانی‌ها، &#8220;مظلومین&#8221; جهان اسلام فرض می‌کنند که البته در این میان توسعه برنامه اتمی به عنوان &#8220;حقی مسلم&#8221;، نمادی از &#8220;خاستگاه طبیعی&#8221; بخشی از این امت مظلوم است.</p>
<p>اگر این حق طبیعی، طی 4 سال دوره اول ریاست حمهوری محمود احمدی‌نژاد  بدل به یکی از ابزارهای ایدیولوژیک تبلیغاتی حاکمیت ایران شد، امروز پس از گذشت حدود 9 ماه از تحولات پسا انتخاباتی، مبدل به تنها ابزار کارآمد رژیم برای حفظ اتحاد درون جناحی و هم چنین &#8220;گسترش معنوی انقلاب اسلامی&#8221; در میان &#8220;امت اسلام&#8221; گشته است. به عقیده برخی ناظران، یکی از مهم‌ترین دلایلی که باعث شده تا احمدی‌نژاد حمایت همه جانبه رهبر ایران را با وجود اعتراضات گسترده مردمی از دست ندهد، همین محبوبیتی است که رییس دولت ایران در میان افکار عمومی چه در جهان اسلام و چه در کشورهای جهان سوم به دست آورده است. همچنین موضوع هسته‌ای جهت وفاق محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان حکومتی منتقد دولت حائز اهمیت است؛ چنان که در نظر علی مطهری یکی از سرسخت‌ترین منتقدین دولت دهم، &#8220;دستاوردهای جدید ایران در موضوع انرژی هسته‌ای برای پیشگیری از تهدیدات غربی‌ها موثر و سیاست‌گذاری و عملکرد دولت دهم در زمینه هسته‌ای قابل تقدیر است&#8221;.</p>
<blockquote><p>روند تحولات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران نشان می‌دهد که نه روس‌ها و نه چینی‌ها، ایران هسته‌ای را بر هم زننده تعادل تسلیحاتی خاور میانه نمی‌دانند؛ بلکه گرایش غالب در ترسیم سیاست خارجی در این دو کشور، بر این نظر است که دولت تهران می‌تواند وزنه سنگین معتدل‌کننده این رقابت تسلیحاتی باشد</p></blockquote>
<p>بی‌دلیل نیست که تمرکز و باز پرداخت به مساله هسته‌ای ایران، بزرگ‌ترین هدیه‌ای به دولت وقت برای برون‌رفت از بحرانی است که مشروعیت این دستگاه را بیش از گذشته به مخاطره می‌اندازد. در واقع رهبر و زیر دستانش تمام تلاش خود را به کار می‌بندند تا با ایراد و بکارگیری سخنان و سیاست‌هایی تنش‌زا به پیچیدگی و وخامت اوضاع دامن بزنند. بن‌بستی که وزیر دفاع آمریکا را بار دیگر مجاب می‌کند تا به روش اسلاف خود در دولت گذشته، جمله معروف بوش را به زبان آورد که &#8220;تمام گزینه‌ها برای حل معضل هسته‌ای ایران باز است&#8221;.</p>
<p>در این میان اما شرایط منطقه‌ای و جهانی امروز به گونه‌ایست که نه تنها افق جدیدی را برای حل بحران باقی نمی‌گذارد؛ بلکه مساله را غامض‌تر نیز می‌نماید. ابتدا با بررسی اوضاع در منطقه خاور میانه، مشاهده می‌کنیم که بر خلاف آنچه که بسیاری از تحلیل‌گران غربی را بر آن داشته تا با مرتبط دانستن مساله فلسطین و اسراییل و حل موضوع هسته‌ای ایران، نقش اعراب را در حل این مناقشات حیاتی بدانند؛ اعراب منطقه خلیج فارس ترجیح می‌دهند تا با موضعگیری غیر فعال و بی‌طرفانه وارد بازی ایران و آمریکا نشوند. هر چند که به تعبیر رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده، &#8220;اعراب منطقه همچنان پرو پا قرص‌ترین مشتری سلاح‌های آمریکایی در منطقه هستند که همواره از قدرت گرفتن بی حد و حصر جمهوری اسلامی خصوصا در زمینه نظامی و هسته‌ای  نگرانند&#8221;؛ اما آنها هیچگاه حاضر نشده‌اند تا قیمت موضعگیری‌های جهت‌دار خود در قبال  ایران را بپردازنند.</p>
<p>از یک طرف مشکلات ناشی از بحران اقتصاد جهانی و نیاز شیخ‌نشین‌ها به سرمایه‌گذاری خارجی باعث شده تا به هر قیمتی در حفظ یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری اقتصادی خود بکوشند (طبق آخرین آمارها، ایرانی‌ها جایگاه دوم را در رسته سرمایه‌گذاران در دوبی بحران‌زده دارند) و از طرف دیگر بر این مساله آگاهند که کوچک‌ترین ناامنی از نقطه‌نظر ژئواستراتژیک در خلیج فارس، ابتدا منافع خودشان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. نباید فراموش کنیم که مسافت بین دوبی و بوشهر بسیار کمتر از مسافت بین تهران تا بوشهر است. بنا بر این آلودگی‌های زیست محیطی و ناامنی‌های منطقه‌ای ناشی هر گونه حمله احتمالی به سایت‌های اتمی ایران همان قدر برای ایرانیان پر مخاطره است که برای اعراب حاشیه خلیج فارس. همچنین ساکنین منطقه، نتایج فاجعه‌بار زیست‌محیطی ناشی از جنگ اول خلیج فارس در اوایل دهه 90 را از یاد نبرده‌اند. سرانجام، نفوذ و محبوبیت سیاست‌های تنش‌زا و ماجراجویانه ضد آمریکایی جمهوری اسلامی در میان توده مردم منطقه باعث شده تا سردمداران عرب با وجود خصومت‌های دیرینه تاریخی با ایران، به شکل بی‌محابا از سیاست‌های آمریکا در منطقه (شاید علی‌رغم میل باطنی‌شان) حمایت نکنند.</p>
<p>در واقع نفوذ و دخالت محسوس دولت ایران در  مسایل حیاتی کشور عراق بعد از سقوط صدام حسین، اعراب را به تاملی بیشتر وا داشته است. هر چند که انتخابات اخیر عراق اتفاقات را مطابق خواسته دولت‌مردان تهران به پیش نبرد؛ اما تنها 2 روز از پیروزی ائتلاف ایاد علاوی نگذشته بود که سخنگوی این حزب اعلام کرد بر خلاف انتقاد تندی که علاوی نسبت به حمایت ایرانی‌ها ازگروه رقیب به رهبری نوری المالکی به عمل آورده، مایل خواهد بود تا گروهی را برای ارتباط و مشاوره با دولت ایران به تهران بفرستد و  اضافه کرد که ائتلاف متبوعش در صورت رسیدن به قدرت اجازه نخواهد داد تا آمریکایی‌ها از خاک عراق به عنوان مبدا حمله به ایران استفاده کنند. بیان همین جمله کافی بود تا سفیر ایران به طور غیر قابل منتظره‌ای با زیر پا گذاشتن تمام اصول سیاسی جمهوری اسلامی، از حضور حتمی سنی‌ها (اکثریت حاضر در ائتلاف پیروز در انتخابات به رهبری علاوی) در عرصه قدرت به عنوان نمادی از تکثرگرایی و دموکراسی سخن بگوید و از ایاد علاوی که تا دیروز او را دست‌پرورده &#8220;سیا و موساد&#8221; نامیده بودند، حمایت کند.</p>
<p>از اعراب که بگذریم، بین کشورهای اصلی عضو شورای امنیت، نقش چین و روسیه (به ترتیب اولین و دومین شریک تجاری ایران) در حل معضل هسته‌ای از اهمیت ویژه‌ایی برخوردار است. روسیه در سه قطعنامه پیشین، مخالفت جدى خود را اعلام کرده؛ اما این ‌بار گویا از ایرانى‌ها براى برخى پنهان‌کارى‌هاى هسته‌اى دلخور است و ترجیح مى‌دهد مانند دفعات پیشین به یک‌باره در آغوش تهران سقوط نکند. با این حال روسیه اخیرا با هر گونه تحریم نفتی (که در نگاه برخی صاحب‌نظران، موثرترین روش برای قانع کردن حاکمان جمهوری اسلامی برای پایان فرآیند غنی‌سازی است) مخالفت کرده است.</p>
<p>چین اما با مقاومت‌هاى خود در برابر درخواست‌هاى مکرر اروپا و تهدید‌هاى آمریکا، مسیر پرونده هسته‌اى ایران را تغییر داده است. پکن در نخستین روزهاى سال جارى، بازى را به منظور خرید زمان آغاز کرد. در نشستى که در نیویورک برگزار شد، از طرف چین نماینده‌اى دون‌پایه در میان نمایندگان ارشد کشورهاى گروه 1+5 حاضر شد تا بدین ترتیب چین مخالفت خود را با تسریع روند تشدید تحریم‌ها علیه ایران اعلام کرده باشد. به علاوه اینکه هفته گذشته سخنگوی   هیات دیپلماتیک ایرانی طی نشستی با همتای چینی خود خطاب به خبرنگاران گفت: &#8220;ما به این تفاهم رسیده‌ایم که تحریم دیگر در برابر ایران کارآیى خود را از دست داده است&#8221;. این جملات در حالى از زبان طرف ایرانى شنیده شد که طرف چینى نیز حضور داشته و مخالفتى نکرد.</p>
<blockquote><p>هر چند که &#8220;زندگی با ایران هسته‌ای&#8221; به کابوسی وحشتناک برای غربی‌ها می‌ماند؛ اما وقوع آن با توجه به شرایط جهانی بسیار محتمل به نظر می‌رسد</p></blockquote>
<p>همه اینها علیرغم این موضوع رخ می‌دهد که دستگاه سیاست خارجی آمریکا قصد دارد تا با اعلام &#8220;جلب اجماع جهانی نسبت به تحریم‌های گسترده علیه ایران&#8221; (چنانکه خانم کلینتون در مصاحبه مطبوعاتی ادعا می‌کند) بیشتر از فشار و هجمه بی‌سابقه جمهوری‌خواهان و افکار عمومی نسبت به آنچه &#8220;خطر بمب ایرانی&#8221; و در پی آن پیشنهاد &#8220;حمله احتمالی به ایران&#8221; مطرح است، بکاهد.</p>
<p>حقیقت ماجرا این است که روند تحولات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران نشان می‌دهد که نه روس‌ها و نه چینی‌ها، ایران هسته‌ای را بر هم زننده تعادل تسلیحاتی خاور میانه نمی‌دانند؛ بلکه گرایش غالب در ترسیم سیاست خارجی در این دو کشور، بر این نظر است که دولت تهران می‌تواند وزنه سنگین معتدل‌کننده این رقابت تسلیحاتی باشد.</p>
<p>مصالحه، مذاکره یا معامله؛ همه گزینه‌هایی است که حاکمان ایران آنها را یکی بعد از دیگری پس می‌زنند، چرا که ادامه دوام و بقای خود را در بحران‌زایی و تنش‌زایی بین‌المللی می‌بینند. این همان جنبه‌ای است که دموکراتهای تازه به قدرت رسیده، کمتر به آن توجه می‌کنند. دولت محمود احمدی‌نژاد به دلیل فقدان مشروعیت داخلی حاضر شده تا به هر رنگ و شکل و مرامی در آمده و حداقل نفوذ منطقه‌ای خود را از دست ندهد. بی‌دلیل نیست که می‌گویند گزینه‌های همچون افزایش تحریم‌ها و یا حمله نظامی، به نفع جریان‌های افراطی حکومتی است.</p>
<p>سعید حجاریان سال‌ها پیش از این، افزایش تحریم‌ها را در جهت منافع ارگان‌های  نظامی ـ اقتصادی همچون سپاه پاسداران (حامی اصلی دولت فعلی) دانسته بود. حمله نظامی نیز فاجعه‌آمیز خواهد بود و در واقع تنها گزینه باقی مانده همانیست که ژاک شیراک در سال 2007 و 3 ماه قبل از پایان دوران ریاست جمهوری‌اش در جواب روزنامه‌نگارن نیویورک‌تایمز بیان می‌کند: &#8220;ایران هسته‌ای نگرانم نمی‌کند؛ چرا که به فرض محال، با پرتاب اولین موشک اتمی توسط ایران، این کشور با خاک یکسان شده است&#8221; که این جمله اشاره ضمنی به 400 کلاهک اتمی اسراییلی است.</p>
<p>هر چند که &#8220;زندگی با ایران هسته‌ای&#8221; به کابوسی وحشتناک برای غربی‌ها می‌ماند؛ اما وقوع آن با توجه به شرایط جهانی بسیار محتمل به نظر می‌رسد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1844/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مداخله آمریکا</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1337</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1337#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2010 12:13:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1337</guid>
		<description><![CDATA[دموکراسی در ژاپن و آلمان پس از جنگ دوم جهانی تا حدّ زیادی به کمک آمریکا صورت گرفت. اما آن دو کشور در جنگی خانمان‌برانداز شکست خورده در آمده بودند و مردمان‌شان بسیار مایل بودند که آمریکاییان کمک‌شان کنند و آزادی و ثروت و مکنت را به کشورهای‌شان که بر اثر جنگ ویران شده بود به ارمغان آورند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در حالی که حکومت ایران پرزیدنت اُباما را به طرح توطئه برای به راه انداختن &#8220;انقلاب مخملی&#8221; در ایران متهم می‌کند، برخی از آمریکاییان هم او را به ملایمت بیش از حد با حکومت احمدی‌نژاد متهم می‌سازند. چرا اُباما علیه سرکوب خشن تظاهرات مسالمت‌آمیز و شکنجه مخالفان سیاسی و دست‌کاری در نتیجه انتخابات خرداد گذشته محکم‌تر سخن نمی‌گوید؟ منتقدان اباما می‌گویند، اگر درست باشد که ایالات متحد طرفدار آزادی در جهان است پس رئیس‌جمهور آن باید خشم و برآشفتگی خود را آشکارا بیان دارد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/Iran-US-flags.jpg"><img class="size-full wp-image-1340 aligncenter" title="Iran-US-flags" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/Iran-US-flags-e1269671664235.jpg" alt="" width="499" height="298" /></a></p>
<p>لابد باید این کار را بکند. اما باید پرسید اگر این کار را بکند جز این‌که این احساس به آمریکاییان دست می‌دهد که کماکان طرفدار حق و عدالت‌اند چه چیزی به دست می‌آورد؟ دولت آمریکا، با همه قدرت نظامی‌اش، فاقد هرگونه امکان اِعمال اقتدار در ایران است و بنا بر این تأثیر و نفوذ اندکی در سیاست آن دارد. تحریم‌های شدیدتر و بیش‌تر ممکن است کارساز، و حتا لازم باشد، اما به نظر نمی‌رسد چندان تأثیری در سست کردن پایه‌های دیکتاتوری روحانیون داشته باشد. مضافاً این‌که دولت آمریکا باید بکوشد که در تلاش‌های دیپلماتیک‌اش توازنی برقرار سازد تا بتواند در عین ابراز نارضایتی و تأیید نکردن سیاست داخلی ایران او را از تلاش‌هایش برای دست‌یابی به بمب اتمی بازدارد. این دو هدف ضرورتاً با هم خوانا نیستند.</p>
<p>نکته دیگری که منتقدان حق‌جو و عدالت‌طلب اباما اغلب آن را نادیده می‌گذارند این است که حمایت آشکار آمریکا لزوماً به نفع ناراضیان و مخالفان حکومت نیست. برعکس، حمایت آمریکا از ایشان بهانه‌ای به دست رژیم می‌دهد که آنان را دست‌نشاندگان و وابستگان به امپریالیسم آمریکا بخواند.</p>
<p>خلاصه این‌که، پرزیدنت اُباما در این‌که جانب احتیاط را در پیش گرفت و مخالفت و اعتراض را به خود ایرانیان واگذاشت محق بود.</p>
<p>با آنی‌که ممکن است بسیاری از ما دوست داشته باشیم که بزرگ‌ترین قدرت دموکراتیک جهان در کشورهای‌ دیگر مداخله کند و مردم آن کشورها را از شرّ دیکتاتورهای حاکم بر آن کشورها برهاند، اما باید پذیرفت که مداخله به‌ندرت مؤثر بوده است. البته، بی‌شک، استثناهایی هم وجود داشته است. استقرار دموکراسی در ژاپن و آلمان پس از جنگ دوم جهانی تا حدّ زیادی به کمک آمریکا صورت گرفت. اما آن دو کشور در جنگی خانمان‌برانداز شکست خورده در آمده بودند و مردمان‌شان بسیار مایل بودند که آمریکاییان کمک‌شان کنند و آزادی و ثروت و مکنت را به کشورهای‌شان که بر اثر جنگ ویران شده بود به ارمغان آورند.</p>
<blockquote><p>نیروهای اپوزیسیون و دموکراسی‌خواه ایرانی باید بدون توجه به مزایای فشارهای ایالات متحد کار خود را پیش ببرند</p></blockquote>
<p>سپس می‌رسیم به باصطلاح انقلاب‌های دموکراتیک دهه 1980 در آسیا و اروپای مرکزی. آمریکاییان عملاً در اروپا مداخله‌ای نداشتند. انقلاب‌های مخملی در ورشو، برلین، و بوداپست (مورد رومانی را نمی‌توان کاملاً مخملی خواند)، به دست و با ابتکار شورشیان داخلی صورت گرفت و بی‌رغبتی شوروی به تداوم امپراتوری نامستقیم‌اش با استفاده از زور در آن کشورها هم مزید بر آن علت داخلی شد. پرزیدنت بوش (پدر) در واقع ابتدا از شورش‌های پدید آمده در اروپای مرکزی ابراز نگرانی کرد و امیدوار بود که آن کشورها بتوانند آن‌ها را خاموش سازند. اگر به دنبال آنیم که کسی را مسؤول سقوط حکومت‌های دیکتاتوری اروپایی بدانیم باید بگوییم او کسی نبوده است جز میخائیل گورباچف.</p>
<p>ایالات متحد نقش بیش‌تری در خاتمه دادن به حکومت‌های دیکتاتوری آسیا داشت. همین‌که دولت ریگان دست از پشتیبانی از رژیم مارکوس در فیلیپین برداشت، سقوط و مرگ آن رژیم محرز شد. البته این تنها تیر خلاص بود که اندکی هم از وقتش گذشته بود. در ابتدا رونالد ریگان تردید داشت که با نتایج انتخابات تقلبی 1986 مخالفت کند یا نکند.</p>
<p>دیکتاتوری نظامی حاکم بر کره جنوبی هم وقتی فهمید ایالات متحد از خواست کره‌ای‌ها برای برگزاری انتخابات آزاد حمایت می‌کند دانست که روزگارش به سر آمده است. مشابه همین وضع در تایوان هم پیش آمد. اما این‌ها مواردی استثنایی بودند. ایالات متحد در این کشورها بسیار بانفوذ بود، زیرا دیکتاتورهای حاکم بر آن‌ها در اساس ـ پروردگان بذل و بخشش‌های ایالات متحد در دوره جنگ سرد بودند. از حکومت‌های دیکتاتوری آن کشورها تا وقتی حمایت می‌شد که قدرت‌های کمونیست تهدیدی مؤثر محسوب می‌شدند. هنگامی که جنگ سرد در دهه 1980 به‌تدریج پایان گرفت قدرتمداران ضدکمونیست دیگر نمی‌توانستند روی کمک ایالات متحد حساب کنند و بدون کمک ایالات متحد هم نمی‌توانستند در برابر خواست مردم خودشان برای دموکراسی ایستادگی کنند.</p>
<p>ایران حکومت دست‌پرورده آمریکا نیست. اگر در دهه 1980 شاه همچنان قدرت را در دست داشت ممکن می‌بود که ایران هم به همان راهی برود که کره جنوبی، فیلیپین یا تایوان رفتند. شاه دست‌پرورده بود و می‌بایست منویات واشینگتن را در مدّ نظر می‌آورد. البته، متأسفانه، در ایران انقلاب مخلمی رخ نداد و به عوض آن آیت‌الله خمینی انقلاب کرد. دلیلی ندارد که جانشینان آیت‌الله خمینی، یعنی آیت‌الله خامنه‌ای و احمد‌ی‌‌نژاد، گوش به آمریکا بسپارند.</p>
<p>بنابراین نیروهای اپوزیسیون و دموکراسی‌خواه ایرانی باید بدون توجه به مزایای فشارهای ایالات متحد کار خود را پیش ببرند. از سویی ممکن است این وضع کار آنان را دشوارتر سازد. اما اگر سرانجام موفق شوند، موضع و موقع‌شان بسیار مستحکم‌تر خواهد بود، زیرا آن‌گاه هیچ‌کس نخواهد توانست بگوید که راه آزادی ایرانیان را خارجیان هموار کردند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1337/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حقوق بشر ایرانی از کوروش تا سروش</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1133</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1133#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 08:25:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[سروش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1133</guid>
		<description><![CDATA[وقتی ایران با مشکل نابرابری جنسیتی مواجه است که باعث شده تا جنبش های مختلفی در راستای احقاق حقوق جنسیتی شکل بگیرد ناظران می پرسند کشوری که هنوز میان بشر و جنسیت تفاوت قائل است چگونه میخواهد عضوی از سازمان حقوق بشر باشد؟ ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>&#8220;من امروز اعلام می‌کنم که هر کس آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. من اعلام می‌کنم که هر کس مسئول اعمال خود می‌باشد و هیچکس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه‌ای مرتکب تقصیر شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران. من تا روزی که به یاری مزدا حکومت می‌کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیردستان من مکلّف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملت‌های ایران و بابل و ملت‌های ممالک چهارگانه بر عهده گرفته‌ام موفق گرداند&#8221;.</em></p>
<p>(اولین کتیبه‌ی حقوق بشر ـ کوروش کبیر)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/43426.jpg"><img class="size-full wp-image-1134 aligncenter" title="43426" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/43426-e1268726461774.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>در سال 538 پیش از میلاد، کوروش قصد تسخیر بابل را نمود، از دجله عبور کرد و پس از سختی بسیار بابل را گرفت؛ شط فرات را برگرداند و پس از آنکه مجرای قدیم خشک شد، قشون ایران را از راه رود خشک شده وارد بابل کرد و بدون جنگ، بابل را تسخیر کرد.<br />
اما آنچه این فتح را نامدار کرد، رفتار کوروش کبیر بعد از تسخیر بابل بود.<br />
پس از تسخیر بابل، کوروش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی را صادر کرد و اجازه داد تا آنها به فلسطین مراجعت کنند و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.<br />
رفتار انسانی او را پایه‌گذاری &#8220;حقوق بشر&#8221; خوانده‌اند و مهم‌ترین سند تاریخی این مدّعا را کتیبه‌ای می‌دانند که امروز به چندین زبان ترجمه شده و در سازمان ملل نگهداری می‌شود.</p>
<p>بر اساس این روایت، حقوق بشر در همین دوره از تاریخ ایران به دنیا آمد؛ اما آنچه کوروش پایه‌گذارش بود و رعایت کرد تنها یک &#8220;منش سیاسی&#8221; نبود، بلکه یک &#8220;مسلک اخلاقی&#8221; بود.</p>
<p>به تعبیر دکتر آرش نراقی که به حقوق بشر ارسطوئی معتقد است، &#8220;حقوق بشر، حداقل شرایطی است که یک انسان (صرف‌نظر از آن‌که به کدام فرهنگ، مذهب، نژاد، جنسیت، و غیره متعلق است) برای احراز کارکردهای بنیادین گونه انسانی بدان حاجت دارد و حداقل مقتضیاتی است که یک انسان از آن حیث که انسان است باید واجد باشد و به این معنا حقوق بشر را باید جهان‌شمول تلقی کرد&#8221; و از این جهت رفتار کوروش در آن تاریخ، بسیار مترقی، اخلاقی و قابل توجه ارزیابی می‌شود.</p>
<p>پس از پیروزی انقلاب اسلامی سرفصلی به نام حقوق بشر در فرهنگ نظام جدید وجود نداشت و میان این مفهوم مدرن و اسلام سنتی را فاصله‌ای بدبینانه پر می‌کرد.<br />
نخستین کسی که بحث حقوق بشر را در جمهوری اسلامی فراگیر کرد عبدالکریم سروش بود.<br />
می‌توان گفت که دهه دوم انقلاب، دهه تولد مباحث حقوق بشری در ایران بود. سروش موفق شد ابتدا در مجلات و محافل دانشجویی و سپس با روی کار آمدن سید محمد خاتمی در فضای عمومی این آگاهی را فراگیر کند که موازین حقوق بشر جزو پیش شرط‌های فهم و پذیرش دین است. یعنی اگر فهمی از دین با موازین حقوق بشر به تعارض بیفتد، باید در حقانیت آن فهم تردید کرد. بنابراین، فهمی از منابع دینی که مغایر موازین حقوق بشر است، از نظر سروش، نه فقط سزاوار ورود به عرصه عمومی نیست؛ بلکه ارزش دینی آن در سپهر خصوصی نیز مورد تردید است.<br />
پس از او افراد مطرحی مانند شیرین عبادی (نخستین زن مسلمانِ برنده جایزه نوبل) تلاش کردند تا درباره سازگاری اسلام و حقوق بشر بیشتر سخن بگویند. شیرین عبادی در یکی از سخنرانی‌های بین‌المللی خود گفت: &#8220;مشکل اصلی در ذات اسلام نیست؛ بلکه مسأله مهم آن است که بنا به دلائل ‏مختلف، برخی از حکومت‌های اسلامی مایل نیستند تفسیری از اسلام ارائه شود که منطبق با دموکراسی و ‏حقوق بشر باشد&#8221;.</p>
<blockquote><p>حقوق بشر پیش از آنکه مسئله‌ای سیاسی باشد، مسئله‌ای اخلاقی است. اگر ایران امروز ما نه فقط از نظر سیاسی؛ بلکه از نظر عاملی مهم‌تر به نام اخلاق در ورطه‌ی سقوط باشد نخستین قربانی آن حقوق بشر خواهد بود.</p></blockquote>
<p>در این میان، هر چه از پیشینه تاریخی حقوق بشر ایرانی بگوییم و تلاش روشنفکرانی چون عبدالکریم سروش را ادامه یک مبدأ تاریخی بخوانیم، واقعیت کنونی چیز دیگری است و فاصله زیادی با سرمایه‌های تاریخی‌مان دارد.<br />
آنچه در ایران امروز دیده می‌شود نشانی از آن آغاز و این ادامه ندارد. بی‌اعتنایی به رعایت حقوق بشر و نقض صریح آن، بعد از انتخابات امسال شکل حقیقی خود را نشان داد. ابهام حل نشده در آرای واقعی مردم، ضرب و شتم و سرکوب معترضان، ایجاد فضای امنیتی ـ اطلاعاتی، روند رو به افزایش زندانیان عقیدتی ـ سیاسی و سرانجام رسیدن به نقطه‌ای که ایرانِ امروز، رکورددار شمار روزنامه‌نگاران زندانی باشد نشانه‌های روشنی از عقبگرد جامعه و تاریخ ایرانی است.</p>
<p>در این نقطه از تاریخ ایران، به نام اسلام و زیر پرچم جمهوریت، بخش قابل توجهی از مردم بدون آشنایی به حقوق خود، مجبور به ادامه هستند و بخشی دیگر اگر بنای مخالفت بگذارند تاوان بسیاری سنگینی (از مال و جان و آبرو تا هویت و استقلال و آزادگی) پرداخت خواهند کرد.</p>
<p>اگرچه ایران با آن سابقه تاریخی در اهمیت قائل شدن برای حقوق بشر، امروز در زمره‌ی کشورهایی‌ست که فاصله زیادی با تأمین این حقوق دارد؛ اما پیشرفت رسانه‌ای دنیا، کوچک‌ترین موارد نقض را در معرض دید تمام دنیا قرار می‌دهد.<br />
اگر در سال‌های قبل و به طور مثال در اوایل انقلاب و گمنامی قربانیان و مظلومان، نقض و تخلفی صورت می‌گرفت بعد از سال‌ها به گوش مردم می‌رسید و یا اصلا نمی‌رسید؛ اما امروز با وجود فن‌آوری اطلاع‌رسانی بعد از شلیک مستقیم گلوله به سینه‌ی دختری به نام ندا، کمتر از یک ساعت بعد تقریبا تمام دنیا مطلع می‌شوند و ندا به رمز ایستادگی در مقابل دیکتاتوری تبدیل می‌شود.</p>
<p>اینجاست که همه‌ی دنیا علیه ایران برای نقض حقوق بشر موضع‌گیری می‌کند و حاکمیت مجبور است تلاش کند تا عضویت در سازمان حقوق بشر را به دست آورد.</p>
<p>وقتی ایران با مشکل نابرابری جنسیتی مواجه است که باعث شده تا جنبش‌های مختلفی در راستای احقاق حقوق جنسیتی شکل بگیرد ناظران می‌پرسند کشوری که هنوز میان بشر و جنسیت تفاوت قائل است چگونه می‌خواهد عضوی از سازمان حقوق بشر باشد؟</p>
<p>حقوق بشر پیش از آنکه مسئله‌ای سیاسی باشد، مسئله‌ای اخلاقی است.<br />
اگر ایران امروز ما نه فقط از نظر سیاسی؛ بلکه از نظر عاملی مهم‌تر به نام اخلاق در ورطه‌ی سقوط باشد نخستین قربانی آن حقوق بشر خواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1133/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درس‌هایی از گذشته، درس‌هایی برای آینده</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/791</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/791#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 00:53:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[تركيه]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[غرب]]></category>
		<category><![CDATA[كمونيست]]></category>
		<category><![CDATA[مدرنيته]]></category>
		<category><![CDATA[واشنگتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=791</guid>
		<description><![CDATA[هرچه با وضع ایران آشناتر می‌شوم، ترسم از احتمال سازش غرب با بخش "کم‌تر اسلامی" نظام اقتدارگرای ایران بیشتر می‌شود. واضح است که حکومتی همراه و بی دردسر در ایران باید خوشایند واشنگتن باشد و از آن استقبال کند. فکر می‌کنم تهران هم چندان بی‌رغبت نیست که چنین پیامی دریافت کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><em>چندی پیش شروین نکویی (سردبیر TR) با تونی جات، مورخ نام‌دار بریتانیایی مقیم نیویورک، درباره‌ی جنبش سبز و بحران جاری در ایران دیدار و گفت‌وگو کرد. جات برخی از اندیشه‌ها و دریافت‌هایش پس از آن بحث‌های طولانی را در قالب یک نامه به نکویی نوشته که متن نامه در زیر آمده است. پرسش این است که حکومت ایران را با کدام‌یک از حکومت‌های حاکم بر یک کشور در قرن بیستم می‌شود مقایسه کرد و امروز ناراضیان ایرانی چه درس‌های تاریخی را باید پیش چشم آورند و از آنها پند و یا عبرت گیرند.</em></strong></p>
<p><strong><em></em></strong><br />
شروین عزیز،<br />
گفت‌وگوهایمان درباره‌ی ایران، خاطرم را قدری پریشان کرد؛ چرا که هرچه با وضع ایران آشناتر می‌شوم، ترسم از احتمال سازش غرب با بخش &#8220;کم‌تر اسلامی&#8221; نظام اقتدارگرای حاکم بر ایران بیشتر می‌شود. با توجه به مخمصه‌ای که در افغانستان و پاکستان دامنگیر باراک اوباما است (مخمصه می‌گویم چون گفتن حقیقتِ ماجرا یا تغییر استراتژی برایش هزینه‌های سیاسی داخلی سنگینی در بر دارد)، واضح است که حکومتی همراه و بی دردسر در ایران باید خوشایند واشنگتن باشد و از آن استقبال کند. فکر می‌کنم تهران هم چندان بی‌رغبت نیست که چنین پیامی دریافت کند.</p>
<p>نمونه‌ها و کشورهای نسبتاً مشابه کم نیستند. اروپای شرقی نمونه‌ی جالب توجهی است. در آنجا اپوزیسیون داخلی که مخالف دیکتاتوری کمونیست و سرکوب بود، دست کم تا سال 1968، به اصول ایدئولوژیک رژیم وفادار بود و تازه رژیم را به خیانت به آرمان‌های خودش متهم می‌کرد. به این ترتیب، هم نیروهای &#8220;سطح خیابان&#8221; (که البته کمیاب بودند) و هم روشنفکران، تا حدی در دام تمایل‌شان به &#8220;کارآمد ساختن&#8221; کمونیسم گرفتار بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/Tony-Judt2-e1267200668387.jpg"><img class="size-full wp-image-212 aligncenter" title="Tony Judt2" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/Tony-Judt2-e1267200668387.jpg" alt="" width="500" height="240" /></a></p>
<p>از 68 به بعد تا 1989، مردان و زنان جوان روش جدیدی را در پیش گرفتند: آنها متوجه شدند که قادر نیستند با رویارویی مستقیم، حکومت را ساقط کنند و به آرمان‌های نظام حاکم هم باور نداشتند؛ بدین ترتیب، بنا را گذاشتند بر اندیشیدن به راه و روشی تازه که می‌توان آن را &#8220;استراتژی انگار نه انگار&#8221; خواند. آنان می‌توانستند به گونه‌ای زندگی کنند که انگار باید موقعیت حقیقی و حقوقی و آموزه‌های نظام حاکم را جدی بگیرند و واقعیت موجود را بپذیرند. استدلال‌شان هم این بود که به این شکل، دست کم احساس آزادی بیشتری خواهند کرد؛ اما در عین حال، حقیق آشکار خواهد شد و مردم عادی خواهند فهمید که وضع دیگر به این ترتیب نمی‌تواند پیش برود.</p>
<p>درک این که وضع موجود دیگر نمی‌تواند دوام بیاورد، مهم است. ممکن است در عالم ذهن و نظر دوام داشته باشد (بسیاری از جوانان این گونه فکر می‌کردند و حرف می‌زدند)، اما نظام کمونیستی نمی‌توانست تا ابد با اتکا به وام‌های خارجی و تانک‌های روسی دوام بیاورد و چند دانشجو و نویسنده و نمایشنامه‌نویس را نادیده بگیرد که &#8220;در حقیقت&#8221; زندگی می‌کردند. در اواخر دهه‌ی 1980 بیشتر مردمی که در اروپای شرقی زندگی می‌کردند، بدبین و بی‌تفاوت و غیرسیاسی شده بودند. آنها وانمود می‌کردند که طرفدار ذهن و زبان و قلم و قدم نظام حکومتی‌اند؛ اما در عمل و واقع امر او را به خود واگذاشته بودند. نظام هم به نوبه‌ی خود، حتا زمانی که خود رهبران هم اعتقادات‌شان را از دست داده و وانهاده بودند، وانمود می‌کرد که باور دارد مردم به او و نظراتش ایمان دارند.</p>
<p>عاملی که کل ماجرا را بر هم زد، گورباچف بود. امپریالیست خارجی (که البته در مورد ایران مصداق ندارد) چندان تاثیرگذار نبود؛ بلکه آنچه احتمالاً تأثیر داشت این تصمیم آگاهانه‌ی گورباچف بود که دیگر از تانک استفاده نکند. اگر او تصمیمی عکس این تصمیم می‌گرفت، می‌توانست قدرت را همچنان در قبضه‌ی خود نگاه دارد و نظام‌های کمونیستی می‌توانستند مدت بیشتری در اروپای شرقی دوام بیاورند. پس خطر نیروی سرکوب محض را نباید دست کم گرفت. حتا در عصر تلفن‌های همراه و اینترنت، عاملی جز کشورهای قدرتمند نمی‌تواند یاری‌گر باشد و نخواهد بود. به یاد داشته باش که حتا رژیم‌های کمونیستی، مثلاً در بوداپست (1956)، پراگ (1968)، ورشو (1981) و پکن (1989) همه چشم به دهان واشنگتن دوخته بودند و وقتی که دیدند صدایش درآمد، آرام عقب نشستند. نگرانم که اتفاق مشابهی در تهران رخ بدهد.</p>
<blockquote><p>غرور ملی جریحه‌دار شده‌ی جوانان ایرانی  ممکن است موجب برآمدن گونه‌ای حکومت دموکراتیک چپِ ملی ـ اسلامی شود که غرب درک کاملاً نادرستی از آن داشته باشد</p></blockquote>
<p>نمونه‌ی شبیه‌تر ترکیه است؛ زیرا ملغمه‌ی مدرنیته‌ی پیچیده‌ی شهری، عقب‌ماندگی روستایی و تعهدات و تعصبات مذهبی در ترکیه، یادآور برخی جنبه‌های تاریخی ایران است. در ترکیه هنوز که هنوز است نظامیان خود را در برابر دو دسته از دشمنان، که یکی تحجر اسلامی است و دیگری تلاش دموکراتیک چپ‌ها؛ &#8220;پاسداران&#8221; جمهوریت آتاتورک می‌دانند. از 1920 تاکنون، تقریباً در نیم دوجین از موقعیت‌ها؛ سرهنگ‌ها و دیگران قدرت را مدتی به دست گرفته‌اند و در&#8221;بازآفرینی&#8221; الگوی آتاتورکی موفق بودند و تا حدی هم از حمایت مردم برخوردار. ارتش، با القای اینکه شریعت و اَعمال اسلامی و هر گونه وابستگی و رابطه‌ی جهانی به این یا آن طریق &#8220;ضدترکی&#8221; است، موفق شد تا این پندار واهی را ایجاد کند که تنها ارتش است که نماینده‌ی هویّت ملی و مدرنیته در ترکیه است. البته این وضع اکنون تغییر کرده چون اتحادیه‌ی اروپا شرط عضویت ترکیه در این اتحادیه را منوط به رعایت رشته‌ای از الزامات و ضروریات عرفی و مدنی کرده که نتیجه‌اش این بوده که هم اسلام‌گرایان و هم ارتش احساس می‌کنند اتحادیه‌ی اروپا در واقع دست رد بر سینه‌شان گذاشته و لذا نگاهشان به جاهایی دیگر معطوف شده است.</p>
<p>نمی‌دانم از حرف‌های من چه نتیجه‌ای می‌گیری؛ اما روشن است که غرور ملی جریحه‌دار شده‌ی جوانان ایرانی (این حس که هم زمامداران کشورشان و هم جهان خارج، آنها و میهنشان را خوار و کوچک شمرده و تحقیرشان کرده‌اند) ممکن است موجب برآمدن گونه‌ای حکومت دموکراتیک چپِ ملی ـ اسلامی شود که غرب درک کاملاً نادرستی از آن داشته باشد و ترجیح دهد که به جای آن با &#8220;مردمی از خودمان&#8221; طرف باشد.</p>
<p>واشنگتن سخت به کسانی نیاز دارد که جداً این نکته را به او گوشزد کنند که این تفکر ممکن است منجر به چه اشتباهات بزرگی شود. حتی طبع نخبگان آزادی‌خواه دست‌اندرکار سیاست خارجی آمریکا همواره پیروی و تبعیت از استراتژی سنتی دهه‌های پیشین بوده است؛ البته با تغییر شگردها و لحن گفتار و تطبیق دادن آن با موقعیت تازه. هرچه پیرتر می‌شوم ارادتم به یک نظریه‌پرداز &#8220;ژئوپولیتیک&#8221; زمان جوانی‌ام بیشتر می‌شود که همواره می‌گفت اگر می‌خواهید بفهمید که قدرت‌های بزرگ چه خواهند کرد، بهترین کار این است که از خود بپرسید: 1) موقعیت ژئوپولیتیک‌شان چیست؟ 2) منفعت پایدارشان کدام است؟ و 3) در آخرین مورد مشابه چه تدبیری کردند و چه راهی رفتند؟ این پرسش‌ها همچنان به قوت خود باقی‌اند.</p>
<p>آخرین نکته اینکه ایران در میان مدت و بلند مدت، متحد طبیعی و دوستی جذاب برای بسیاری از کشورها مثل آمریکا، روسیه و اسراییل است؛ بله تعجب نکنید، زیرا ‌اسرائیلی‌ها در این گونه موارد آن قدر بی‌بند و بار و بی‌قید هستند که با هر کسی که قول بدهد دشمن دشمنانشان باشد، هم‌بستر می‌شوند، و همچنین ترکیه که این روزها در پی یافتن دوستان میانه‌رو در آسیای میانه است. چیزی که منطق همه‌ی این معادلات را به هم می‌زند، میل ایرانیان به آزادی و استقرار دولتی قانونی است و البته، هراس و وسواس غرب نسبت به تروریسم پس از 11 سپتامبر و حتی پس از دوره‌ی بوش، خواه این هراس و وسواس واقعی باشد یا خیالی. تصور اینکه کسانی که چنین نگرانی دارند، نزاع‌های تند در خیابان‌های تهران را بالقوه عاملی برای دامن زدن به تروریسم قلمداد کنند، چندان دور از ذهن نیست.</p>
<p>دیگر آنکه ناراضیان ایرانی هم تا حدی همانند فلسطینی‌ها، تنها نباید از خود بپرسند که چه چیز درست و عادلانه است؛ بلکه باید بدانند که کدام راه عملی است و چگونه می‌توان به آن رسید و با چه کسانی باید راه به منزل مقصود برد. هر حرکت انقلابی که از این پرسش‌ها غفلت ورزد (می‌توانم مثال‌های متعدد و متأسف‌کننده‌ای را ذکر کنم) با این خطر مواجه خواهد بود که به حاشیه‌ی دایره‌ی کشورهایی که به ظاهر آرمان‌های مشترکی با او دارند، رانده شود.<br />
باز هم درباره‌ی آینده‌ی کشورت با هم تبادل نظر خواهیم کرد.</p>
<p>با بهترین آرزوها،<br />
تونی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/791/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تبلیغات دولتی؛ چاقویی که همه چیز را نمی‌برد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/742</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/742#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 10:18:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[افکار عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=742</guid>
		<description><![CDATA[ایران تهدیدگری را ابزاری برای مصونیت سیاسی یا پیشبرد اهداف خود در منطقه قلمداد می‌کند. هر جا دیپلماسی واقعی و ارتباط و گفت‌وگو کم‌تر، تبلیغات تند و تیز بیشتر. هیچ موضوعی در سیاست خارجی به اندازه‌ی آمریکا آماج تبلیغات جمهوری اسلامی نیست، درست بدلیل فقدان روابط دیپلماتیک میان ایران و ایالات متحده. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زبان سیاسی رهبران جمهوری اسلامی، آکنده از رجز و بلوف و هیاهوگری و تحریک دیگران است. این زبان و نیز منش سیاسی سردمداران حکومت نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی به ویژه در برابر کشورهای غربی، تبلیغات دولتی را روشی دیپلماتیک در فقدان دیپلماسی واقعی و ارتباط موثر و فعال به کار می‌گیرد. انکار مکرر هولوکاست و تهدید غرب، بخشی از این تبلیغات است. ایران تهدیدگری را ابزاری برای مصونیت سیاسی یا پیشبرد اهداف خود در منطقه قلمداد می‌کند. هر جا دیپلماسی واقعی و ارتباط و گفت‌وگو کم‌تر، تبلیغات تند و تیز بیشتر. هیچ موضوعی در سیاست خارجی به اندازه‌ی آمریکا آماج تبلیغات جمهوری اسلامی نیست، درست به دلیل فقدان روابط دیپلماتیک میان ایران و ایالات متحده.<br />
طبیعی است که تبلیغات نمی‌تواند برای مدتی طولانی جایگزین دیپلماسی شود. تبلیغات دولتی مکمل دیپلماسی است نه مقوم اصلی آن. تعیین‌کننده‌ی واقعی سمت و سوی مناسبات میان کشورها دیپلماسی دولت‌هاست؛ نه صرفاً تبلیغاتی که دولتی برای اثرگذاری بر افکار عمومی کشورهای دیگر انجام می‌دهد. نمونه‌ی روابط روسیه و چین با ایران گویاست. هیچ کدام از این دو کشور، تبلیغات دولتی پررنگی برای ایران ندارند. به ویژه نسل جوان ایران بیشتر به غرب تمایل دارد تا به چین و روسیه. اما روابط عمیق دیپلماتیک ایران با این دو کشور باعث نزدیکی و اشتراک منافع جمهوری اسلامی با دو قدرت بزرگ جهان شده است. به عکس، تبلیغات جمهوری اسلامی علیه آمریکا در داخل ایران چندان مؤثر نبوده است؛ زیرا مردم ایران، آمریکادوست‌ترین ملت خاورمیانه پس از اسراییل خوانده شده‌اند.<a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/khamnei-propoganda2.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-752" title="khamnei propoganda2" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/khamnei-propoganda2.jpg" alt="" width="400" height="310" /></a></p>
<p>آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در دیدار با دیپلمات‌های ایرانی (09-12-1388) از ضرورت استفاده از «دیپلماسی قوی» سخن گفته و تصریح کرده است: &#8220;دیپلماسی عمومی، از ابتکارات جمهوری اسلامی ایران است و باید توجه بیشتری به آن بشود&#8221;.</p>
<p>اصطلاح «دیپلماسی عمومی» به جای «دیپلماسی معطوف به افکار عمومی» یا «تبلیغات دولتی»، تقریباً از پنج سال پیش در ایران بر سر زبان دولت‌مردان یا موسسات استراتژیک وابسته به دولت افتاد. تقریباً هم‌زمان با رواج این اصطلاح در محافل حکومتی ایران، این ادعا نیز قرین اصطلاح شد که «دیپلماسی عمومی از ابداعات امام راحل» بوده است. سید حمید مولانا، مشاور محمود احمدی‌نژاد در امور آمریکا، گفته است «بهترین دیپلمات‌های ما که دیپلماسی عمومی را به حد اعلا رسانده‌اند، مقام معظم رهبری و رییس جمهور هستند». از نظر او «دیپلماسی غرب همان جنگ سرد است».</p>
<p>اگر کسی تصور کند «دیپلماسی عمومی» از ابتکارات جمهوری اسلامی یا از ابداعات «امام راحل» است، به درستی روشن نیست چه تصویری از این مفهوم دارد. اما حتا کسانی که این ادعا را طرح می‌کنند، بسیار بعید است از خاستگاه آمریکایی آن در دهه شصت میلادی و پیش از انقلاب ایران آگاهی نداشته باشند.</p>
<p>اما خود این ادعاها ظاهراً بخشی از «دیپلماسی عمومی» جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی که بر پایه‌ی ایدئولوژی جزمی و بسته‌ای شکل گرفته و اداره می‌شود، مانند ایدئولوژی‌های مشابهِ خود، حرص می‌ورزد همه‌ی چیزهای خوب را از آنِ خود و همه‌ی چیزهای بد را از آنِ «دشمن» فرانماید. اگر «دیپلماسی عمومی» چیز خوبی است، پس نباید محصول فکر دیگران، مخصوصاً آمریکایی‌ها باشد و حتماً ریشه در آموزه‌های اسلام یا دست‌کم سخنان و رفتار رهبران جمهوری اسلامی دارد. در ایدئولوژی جزمی، «خودی» و «بومی» بودن معیار مشروعیت، حقانیت و حقیقت است.</p>
<p>آیت الله خامنه‌ای در همان سخنرانی با اشاره به «برخی تصورات غلط در سال‌های گذشته مبنی بر لزوم استفاده از مفاهیم، روش‌ها و تشریفات مورد نظر غربی‌ها، برای هم‌رنگ‌شدن و نزدیکی‌ با آن‌ها» گفته است: «این عده تصور می‌کردند با تکرار مفاهیم غربی‌ها و تسلیم در برابر آن‌ها، جایگاه و منزلت ما ارتقا پیدا می‌کند، در حالی‌که سخنان و مفاهیم غربی‌ها کهنه و مربوط به دویست سال قبل است، اما سخن و سیاست جمهوری اسلامی ایران، سخنی نو و تأثیرگذار است.»</p>
<p>این ادعای آیت الله خامنه‌ای او را در برابر پرسش‌های دشواری قرار می‌دهد. اولاً در همین جمهوری اسلامی مفاهیمی چون قانون اساسی، همه‌پرسی، مجلس، دادگستری، ریاست جمهوری و صدها مانند آن، همه خاستگاهی اروپایی دارند. ثانیاً کهنگی هیچ عقیده‌ای دلیل منسوخ بودن آن و نو بودن سخنی نشانه‌ی حقانیت آن نیست. به ویژه ادیان و صاحبان آنان نمی‌توانند چنین ادعایی کنند. و ثالثاً مگر شریعت اسلام و مبانی دینی و شرعی، شالوده‌ی مشروعیت و سیاست‌گذاری جمهوری اسلامی نیست؟ چطور می‌توان گفت این مبانی تازه‌اند؟ چرا جمهوری اسلامی با افتخار خود را اسلام‌گرا می‌خواند و دعوت به پیروی از اصولی در هزار و چهارصد سال پیش می‌کند؟</p>
<p>این دل‌مشغولی مزمن به «اصالت» و اوریژنالیته‌ی گفتارها و مفهوم‌ها البته خود گواه جزمی بودن ایدئولوژی است. در ایدئولوژی‌ها یا نظام‌های فکری باز و انتقادی، معیار حقانیت یا سودمندی سخن یا مفهومی به هیچ روی «خاستگاه بومی» یا «خودی» آن نیست. ایدئولوژی‌های جزمی با چنین تأکیدی بر «اصالت» خود را به تدریج ضعیف و در نهایت زمینه‌ی زوال خود را فراهم می‌کنند.</p>
<p>در همان سخنرانی شاید بتوان راز این «اصالت‌گرایی» را دریافت. رهبر جمهوری اسلامی افتخار می‌کند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی، «سیاست ضدنظام سلطه» است و تأکید می‌ورزد «اجرای عملی سیاست ضدنظام سلطه منحصر به جمهوری اسلامی ایران است». از نظر او، «لازمه اجرای این سیاست، ایستادگی منطقی بر اصول انقلاب و مبانی شرعی و رودربایستی نداشتن نسبت به این اصول و مبانی است».</p>
<p>در گفتار رهبران ایران، «سیاست ضد نظام سلطه» به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، همان سیاست آمریکاستیزی است. بسیاری از فعالان چپ و یا به اصطلاح «پسااستعمارگرایان» تقریباً در چنین درکی از «نظام سلطه» با آیت الله خامنه‌ای و دیگر رهبران بنیادگرای جمهوری اسلامی شریک‌اند. آقای خامنه‌ای مانند دیگر مسئولان حکومت، همواره از «نظام سرمایه‌داری غربی» یا «نظام لبیرال دموکراسی» و «اختاپوس سرمایه‌داری جهانی» سخن می‌گوید، اما قدرت‌های سیاسی و اقتصادی بزرگ مانند چین، ژاپن در آسیا و روسیه و حتا اروپا را نادیده می‌گیرد یا کم‌وزن می‌شمارد.</p>
<p>اما نکته‌ی جالب در این برداشت از اوضاع و احوال جهان این است که آمریکا را مهم‌ترین کشور جهان و قادر مطلق در تعیین سیاست‌ و اقتصاد و فرهنگ جهان می‌داند. اعتراض کسانی مثل آیت الله خامنه‌ای فقط به این است که چرا چنین است؛ ولی آن‌ها تردیدی در واقعیت داشتن آن ندارند.</p>
<blockquote><p>جمهوری اسلامی، شبیه حکومت‌های توتالیتر سده‌ی بیستم، کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی و نازیسم آلمان، سودایی جهانی دارد. در گفتارهای رهبران ایران، رقیب اصلی جمهوری اسلامی، کمتر از آمریکا نمی‌تواند باشد</p></blockquote>
<p>دیدگاهِ آیت الله خامنه‌ای و مانند او یک استثناانگاری آمریکایی (American Exceptionalism) وارونه است. در استثناانگاری آمریکایی از زمان آلکسی توکویل، آمریکا در مقام نخستین دموکراسی مدرن مهم‌ترین کشور جهان با وظایف و تعهداتی ویژه در مناسبات بین‌الملل است. در برخی روایت‌های تندروانه‌ی مسیحی از این استثناانگاری، آمریکا کشور برگزیده‌ی الهی است و از نظر مذهبی موظف به مداخله در امور جهان و هدایت آن به سمت دموکراسی است. در دیدگاه رهبران ایران در واقعیت این امر شک و گمانی نیست، تنها بحث بر سر این است که نه آمریکا، بل‌که ایران باید چنین نقشی را داشته باشد. آیت الله خامنه‌ای نیز صریحاً حکومت ایران را طبق الگوی الهی می‌داند و پیروزی نهایی جمهوری اسلامی در شامگاه تاریخ را تضمینی و قطعی می‌شمرد.</p>
<p>از نظر رهبران جمهوری اسلامی، اساساً تشکیل جمهوری اسلامی مقدمه‌ای برای سلطه بر سراسر جهان است. آیت الله خامنه‌ای می‌گوید جمهوری اسلامی برای «ایجاد نظم عادلانه‌ی جهانی» تلاش می‌کند و امیدوار است «بتوان پرچم عدالت را در سطح جهان بالا برد و نیروی عظیم مردمی را زیر این پرچم جمع کرد». در این راه دو هدف عمده «ایجاد و ساخت یک نمونه و نظام عادل» و «معرفی و نشان دادن آن نظام» به جهان است (گفتار در تاریخ 9-10-1388). محمود احمدی‌نژاد نیز می‌گوید «نقطه‌ی نهایی دیپلماسی ما بر پایه‌ی حکومت جهانی است &#8230; و سیاست خارجی کشورمان نیز باید به سمتی حرکت کند که همه‌ی زندگی بشریت تحت حاکمیت خدا و فرهنگ الهی اداره شود». او تصریح می‌کند «خلقت جهان بدون حکومت جهانی بی‌مفهوم است و همه‌ی پیامبران به حکومت و انقلاب آخر وعده داده‌اند و امروز باید متوجه بود که در متن انقلاب آخر قرار داریم.» (گفتار در تاریخ 12-12-1388). آیت الله خمینی نیز پس از انقلاب از صدور آن سخن ساز می‌کرد و می‌گفت: «تا بانگ لااله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنین نیفکند، مبارزه هست».</p>
<p>جمهوری اسلامی، شبیه حکومت‌های توتالیتر سده‌ی بیستم، کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی و نازیسم آلمان، سودایی جهانی دارد. در گفتارهای رهبران ایران، رقیب اصلی جمهوری اسلامی، کمتر از آمریکا نمی‌تواند باشد. آیت الله خامنه‌ای در دیدار با رهبران گروه‌های مسلح تندروی فلسطینی گفت «از آمریکا قوی‌تریم» و «اسرائیل نابود می‌شود». او چنان سخن می‌گوید که گویا پیامد طبیعی نابودی اسرائیل و قوی‌تر بودن از آمریکا، سلطه‌ی جهانی جمهوری اسلامی است. بیهوده نیست که او در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی، «ولی امر مسلمین جهان» خوانده می‌شود. آیت الله خامنه‌ای ایران را جایگزین اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد می‌انگارد و می‌کوشد از تجربه‌های قطب فروپاشیده‌ی شرق عبرت‌های لازم را بگیرد تا آمریکا را شکست دهد. از دیدگاه آیت الله خامنه‌ای، نه اقتصاد یا استبداد، که جنگ نرم و سرد آمریکا علیه شوروی، امپراتوری کمونیسم را مغلوب کرد.</p>
<p>در واقع، کشف جدید رهبران ایران درباره‌ی پدیده‌ی «دیپلماسی عمومی» و اهمیت آن نیز از همین چشم و هم‌چشمی با آمریکا برمی‌خیزد. کاربرد ناشیانه و مضحک این اصطلاح هم گویا خود ابزاری تبلیغاتی برای مبارزه با آمریکا قلمداد می‌شود. در حقیقت، آنان نه در زبان نه در عمل، هیچ نیازی واقعی برای به کاربردن اصطلاح «دیپلماسی عمومی» ندارند. آن‌چه آنان از این اصطلاح نویافته طلب می‌کنند، همان روش و منش کهن خود آن‌هاست در تبلیغات برای حکومت.</p>
<p>برای این‌که بدانیم «دیپلماسی معطوف به افکار عمومی» غربی چیست باید به صدها کتاب و مقاله‌ای مراجعه کنیم که از حدود نیم قرن گذشته تا کنون در آمریکا منتشر شده است. اما تبلیغات دولتی در ایران با «دیپلماسی معطوف به افکار عمومی» غربی تفاوت‌های عمده‌ای دارد.</p>
<p style="text-align: left;">اگر دولتی گمان کند دیپلماسی معطوف به افکار عمومی، می‌تواند جایگزین حتا نسبی دیپلماسی شود، بی‌گمان خطایی مهلک مرتکب شده است</p>
<p>تبلیغات دولتی ایران به ویژه در کشورهای استبدادی جهان عرب بیشترین موفقیت را دارد؛ به ویژه در میان گروه‌هایی که آرمان خود را مبارزه با اسراییل یا پیروزی در رقابت‌های مذهبی قرار داده‌اند. اما تبلیغات دولتی ایران، در داخل ایران تأثیری محدود و در غرب تأثیری ناچیز دارد.</p>
<p>در ایران ذهنیت امنیتی و نظامی بر تبلیغات دولتی حاکم است و حتا مقوله‌ی فرهنگ و دیپلماسی هر دو بیشتر به دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می‌شود. در این ذهنیت رسانه، هنر، ادبیات، دانشگاه، نظام آموزشی، حوزه‌های علمیه چیزی جز ابزارهای تبلیغاتی نیستند. به همین سبب است که رسانه‌ها، آثار فرهنگی، دانشگاه و حوزه‌ی علمیه‌ی مستقل معنا ندارد. استقلال از دولت یعنی در خدمت «دشمن» بودن و «پیاه‌نظام دشمن بودن در جنگ نرم غرب علیه جمهوری اسلامی». در فقدان آزادی فرهنگی و اجتماعی، اثرگذاری بر افکار عمومی بسیار دشوار است. به همین سبب جمهوری اسلامی، همواره در کنار تبلیغات دولتی، در داخل ایران، سرکوب و در خارج ایران، ترور را چاشنی کار می‌کند.</p>
<p>از سوی دیگر، در جمهوری اسلامی، به همه چیز ابزاری نگاه می‌شود. تکنولوژی جدید هم ابزاری در خدمت روش سنتی تبلیغات است؛ اما تا کنون، دست‌کم آگاهانه، اثر چندانی بر محتوای تبلیغات و روش‌های تبلیغاتی نگذاشته‌ است. نگاهی به وب‌لاگ‌ها و وب‌سایت‌های وابسته به حکومت و هواداران‌‌اش گواه این واقعیت است.<br />
کسی که باور دارد دیپلماسی عمومی، «از ابتکارات جمهوری اسلامی» است، بیش از جهل خود درباره‌ی خاستگاه این پدیده، عزمی جزم برای ستیزی انعطاف‌ناپذیر با جهان بیرون دارد. این ستیزه‌گری گاه شکل وقاحت پیدا می‌کند. تفاوت دروغ با وقاحت آن است که دروغ گزاره‌ای است که گوینده به درست بودن آن اعتقاد ندارد، اما امیدوار است شنونده آن را باور کند. سخن وقیحانه آن است که نه تنها گوینده به نادرست بودن آن آگاه است که حتا می‌داند شنونده نیز آن را راست نمی‌داند؛ اما باز هم می‌گوید، چون اگر نگوید باید واقعیتی را بپذیرد که چندان به مصلحت‌اش نیست. این ستیزه‌گری وقیحانه، شاید وجه تمایز اصلی «تبلیغات» جمهوری اسلامی و «دیپلماسی عمومی» غربی باشد.</p>
<p>ایدئولوژی‌های جزمی سرشار از افراط‌گری، مبالغه و تناقض‌اند. سرنوشت دیپلماسی معطوف به افکار عمومی (Public Diplomacy) در ایران سویه‌ای از این دست افراط‌گری‌ها و تناقض‌هاست.</p>
<p>هیچ دولتی را نمی‌توان به خاطر صرف بودجه و نیرو برای تبلیغات دولتی ملامت کرد. اگر آن دولت دموکراتیک باشد، تبلیغات دولتی‌اش در خدمت منافع ملی کشور خواهد بود. اگر آن دولتی خودکامه باشد، تبلیغات‌اش رادیکالیسم و دیگر رذائل سیاسی را تقویت خواهد نمود. اما اگر دولتی گمان کند دیپلماسی معطوف به افکار عمومی، می‌تواند جایگزین حتا نسبی دیپلماسی شود، بی‌گمان خطایی مهلک مرتکب شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/742/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 0.942 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-05-22 08:11:14 -->
<!-- Compression = gzip -->
