<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>TehranReview &#187; ایران و منطقه</title>
	<atom:link href="http://tehranreview.net/articles/category/geopoliticsfa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tehranreview.net</link>
	<description>News, Views and Analysis...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 23:58:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>خاورمیانه آبستن حوادث بزرگ در سال جدید</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10357</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10357#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 14:06:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[النهار]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیس نعوم]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10357</guid>
		<description><![CDATA[سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیز حاکی از این است که علیرغم فشارهای روز افزونی که حکومت ایران از داخل و خارج با آن مواجه است، دست از حمایت خود از نظام بشار اسد بر نداشته و چتر دفاعی خود را بر سر سوریه نگاه خواهد داشت.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/phpThumb_generated_thumbnail.jpeg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10359" title="phpThumb_generated_thumbnail" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/12/phpThumb_generated_thumbnail-e1325253703690.jpeg" alt="" width="500" height="244" /></a></p>
<p>در اینجا نکته مهم‌تری به چشم می‌خورد و آن نقش روسیه به عنوان یک ابرقدرت منطقه‌ای و جهانی است که بار دیگر وارد جنگ سرد با آمریکا شده و در پی کسب امتیازات جهانی بزرگی برای خود است. روسیه سیاست خود را اینگونه تنظیم کرده که با تمام وزنش در شورای امنیت و محافل بین‌المللی، منطقه‌ای و نظامی از سوریه دفاع کرده و هر اندازه که بشار اسد به سلاح برای مقاومت در برابر انقلابیون نیاز دارد، در اختیارش قرار می‌دهد با این ملاحظه که حجم صادرات سلاح روسیه به سوریه باعث نشود که دمشق تبدیل به خطری برای تل‌آویو شود.</p>
<p>انگیزه روسیه در این موضعگیری به سابقه هم‌پیمانی استراتژیکش با سوریه از زمان اتحاد جماهیر شوروی ربطی ندارد؛ بلکه روسیه دریافته که منطقه خاورمیانه با انفجار انقلابی آن ظرف یک سال گذشته و مشکلات متنوعی که با آن دست به گریبان است، باعث اهتمام جهان و نگرانی آن شده است. روسیه این فرصت را برای خود مهیا می‌بیند که از شرایط آشفته منطقه استفاده کند تا امتیازهای زیادی از آمریکا از طریق مذاکره یا مواجهه غیرمستقیم بگیرد.</p>
<p>منابع بلندپایه و آگاه آمریکایی که از سیاست‌های کشورشان در قبال خاورمیانه و روسیه اطلاع دارند می‌گویند که دو نکته وجود دارد که باعث نگرانی رهبران روسیه شده است. مهم‌ترین نگرانی، افزایش نقش ترکیه در کشورهای اسلامی و عربی است که در گذشته بخشی از دایره نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بودند. آنچه که این نگرانی را روزافزون می‌کند این است که حاکمان کنونی ترکیه از یک حزب اسلامی میانه‌رو هستند که به دموکراسی ایمان دارند و بدین ترتیب به الگویی برای بسیاری از کشورهای منطقه تبدیل شده‌اند.</p>
<p>همه می‌دانند که «اسلام» و «دموکراسی» دو خطری بودند که شوروی را به شدت تهدید می‌کردند و عضویت ترکیه در ناتو و سپس هم‌پیمانی این کشور با آمریکا و نزدیک شدنش به اروپا (که این روزها دیگر عضو اروپا محسوب می‌شود)، ترکیه را تبدیل به خطری بالقوه برای روسیه کرد.</p>
<p>نکته دومی که روسیه را نگران می‌کند، احساس شکست مسکو در مقابل واشنگتن پس از استقرار سپرهای موشکی آمریکا در خاک برخی از همسایگان روسیه از جمله ترکیه است. روسیه به شکل همزمان هم احساس ترس دارد و هم احساس می‌کند که مورد هدف‌گیری واقع شده و آمریکا و هم‌پیمانانش تلاش دارند تا این کشور را محاصره کرده و آن را ضعیف کنند.</p>
<blockquote><p>سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد</p></blockquote>
<p>رهبران روسیه به هیچ وجه از توضیح آمریکایی‌ها در این زمینه که هدف از استقرار سپرهای موشکی، مقابله با تهدیدهای ایران است؛ قانع نشده‌اند.</p>
<p>دو نگرانی عمده‌ای که ذکر شد در کنار برخی از دیگر مسائل جزئی‌تر باعث شده تا روسیه تصمیم بگیرد تا نقشی فعال در بحران سوریه و برخی از کشورهای عربی ایفا کند. در واقع هدف روسیه در این جنگ،‌ دستیابی به پیروزی نیست؛ بلکه قصد دارد تا به پیمانی با آمریکا دست پیدا کند که منافع مسکو در آن تامین شده و نقشش به عنوان یک بازیگر مهم بین‌المللی تثبیت شود.</p>
<p>منابع آمریکایی می‌گویند که واشنگتن از این امر به خوبی آگاه است ولی تاکنون آن را تجاهل کرده؛ هر چند روسیه اصرار دارد که چنین توافقی دیر یا زود محقق می‌شود و از مهم‌ترین شروط دستیابی به این توافق هم، فراگیر بودن آن است بطوریکه تمامی مسائل مورد اختلاف میان مسکو و واشنگتن را در بر گیرد.</p>
<p>اما ایران در این بین چه نقشی ایفا می‌کند؟</p>
<p>تهران اندکی پس از شروع اعتراض‌های مردمی در سوریه، تصمیم گرفت تا حزب‌الله لبنان و حماس فلسطین را به عنوان میانجی بین نظام بشار اسد و انقلابی‌ها قرار دهد تا بدین ترتیب قبل از اینکه شرایط پیچیده شود؛ راه‌حلی ثابت و قابل اطمینان حاصل شود.</p>
<p>این تلاش اما با مخالفت قاطع حکومت سوریه مواجه شد؛ چرا که دولت اسد در ابتدا گمان می‌کرد که بر بحران کنترل کامل داشته و اجازه نخواهد داد وضعیت بدتر شود.</p>
<p>اقدام دوم ایران، چند ماه بعد از شروع و اوج‌گیری بحران سوریه بود و دقیقا مشابه ابتکارعمل اول بود با این تفاوت که ایران این بار مذاکراتی جدی با حزب‌الله و حماس داشت تا به توافقی در مورد آینده این دو حزب سیاسی ـ نظامی در سایه سقوط احتمالی نظام بشار اسد دست یابد. در این اقدام، ایران بیشتر بر این موضوع تکیه داشت که حزب‌الله و حماس با بسیاری از رهبران انقلاب سوریه ارتباط دارند و می‌توانند از این ارتباط استفاده کنند تا آینده خود را تضمین نمایند.</p>
<p>این اقدام نیز با شکست مواجه شد؛ چرا که ایران این شرط غیر قابل مذاکره را مطرح کرد که در صورت حمایت از انقلاب سوریه، باید تضمین داشته باشد که نقشش در حکومت آینده سوریه تغییر نخواهد کرد و از همان امتیازهای سابق بهره‌مند خواهد شد یعنی اینکه کماکان از سوریه به عنوان گذرگاه سلاح به لبنان،‌ پایگاه آموزش نیروهای حزب‌الله و حماس و کانونی برای حمایت از این دو حزب استفاده خواهد کرد.</p>
<p>نکته جالب اینجاست که پیش از آنکه انقلابیون سوریه بخواهند به ارائه این تضمین‌ها فکر کنند، حماس با آن مخالفت کرد و برای این مخالفت نیز دلایل عدیده‌ای مطرح کرد از جمله اینکه حماس نمی‌داند بحران سوریه چه وقت و چگونه حل خواهد شد و چه کسانی قرار است بعدها بر سوریه حکومت کنند و برنامه حاکمان جدید چه خواهد بود. اضافه بر آن، حماس به اطلاع رساند که به هیچ وجه قادر نیست به ملت سوریه که از این حزب حمایت کرده و آن را در آغوش گرفتند، پشت کند.</p>
<p>با افزایش روزافزون بحران سوریه این سوال جدی مطرح شده که آیا ایران آماده است تا اندک اندک دست از حمایت از نظام بشار اسد بردارد و خود را برای احتمال دوم که سقوط این نظام است، آماده کند؟</p>
<p>هنوز هیچ پاسخی برای این سوال مهم پیدا نشده و گمان می‌رود که سیاست ایران در قبال سوریه فعلا دچار بحرانی عمیق است؛ اما هر چه هست نباید فراموش کرد که حزب‌الله لبنان هم‌پیمان اصلی ایران در منطقه و چه بسا جهان است و بازوی افتخارآفرین تهران در منطقه به حساب می‌آید، پس حتی اگر ایران مجبور شود پشت نظام اسد را خالی کند؛ هرگز نمی‌تواند این حرکت را بدون برنامه‌ریزی برای ادامه حمایت از حزب‌الله و هم‌پیمانی با آن انجام دهد.</p>
<p>در سایه سیاست‌ها و اختلاف‌های پیچیده میان مسکو و واشنگتن و سردرگمی ایران در قبال بحران سوریه و‌ آینده حزب‌الله و حماس و همچنین حضور اسراییل در منطقه؛ خاورمیانه آبستن حوادث بزرگی در سال جدید خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>منبع: روزنامه النهار لبنان</p>
<p></strong><br />
* سرکیس نعوم، تحلیلگر برجسته و مطرح لبنانی است. وی سرمقاله‌های روزنامه معروف النهار لبنان با 75 سال سابقه انتشار را می‌نویسد. در سبک روزنامه‌نگاری لبنانی‌ها، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ارتباط با محافل قدرت و نفوذ در میان آنهاست تا اطلاعات دست اولی از این طریق منتشر شود. بدین ترتیب هر کدام از تحلیلگران برجسته لبنانی که با توجه به آزادی مطلق مطبوعات در این کشور، نمونه‌ای منحصر به فرد در خاورمیانه به حساب می‌آید؛ با توجه به میزان ارتباطات خود، سعی دارد اطلاعات جمع‌آوری شده را کنار هم قرار داده و تصویری از پشت پرده حوادث را به مخاطب نشان دهد. معروف است که سرکیس نعوم، ارتباط بسیار نزدیکی با محافل قدرت در آمریکا دارد. وی هر سال یک ماه کامل را به آمریکا سفر می‌کند و در بازگشت سلسله مقالاتی را به شکل روزانه در النهار منتشر می‌کند که در آنها اطلاعات خود از سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی آمریکا را در اختیار خوانندگان خود قرار می‌دهد. ایران در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی تلاش کرد تا با دو دعوت رسمی از سرکیس نعوم برای سفر به تهران به وی نزدیک شود؛ اما نعوم در بازگشت، هر دو سفر خود به ایران را کاملا ناکام توصیف کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10357/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصمیم دشوار اسراییل برای حمله به ایران</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/10254</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/10254#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 12:14:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاسیسات هسته‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[جکسون دیل]]></category>
		<category><![CDATA[حمله نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[واشنگتن‌پست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=10254</guid>
		<description><![CDATA[پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نکته مثبت و در عین حال غریب موجود در دموکراسی حاکم بر اسراییل در این امر نهفته است که حتی تصمیمات سرنوشت‌سازی که در امنیت ملی آن تاثیر دارد (مانند حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای ایران) به شکل علنی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد، بطوریکه روزنامه‌ها این موضوع را گویی مسأله‌ای مربوط به راه‌سازی یا قیمت آب و برق است، در صفحه نخست خود پوشش داده و کابینه اسراییل تصمیم برای حمله به ایران را به رأی می‌گذارد.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/51369.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10255" title="51369" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/11/51369.jpg" alt="" width="380" height="303" /></a></p>
<p>ظرف دو هفته گذشته، رهبران ایران و ژنرال‌های آمریکایی و همچنین افراد عادی، روایت‌های زیادی را در مورد تلاش‌های بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر و ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل برای قانع کردن نظامیان اسراییلی در حمله به ایران خوانده‌اند. آنها سعی دارند مخاطبان خود را قانع کنند که حمله به ایران یک امری ممکن و ضروری است. مخاطبان نیز خوب دریافته‌اند که بحث‌های سنگینی پشت درهای بسته جریان دارد و حتی نظرسنجی به عمل آمده از مردم اسراییل نیز منتشر شد که در آن 41 درصد با حمله موافق بوده و در مقابل 39 درصد با چنین عملیاتی مخالفت کرده‌اند.</p>
<p>اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آنگاه می‌توان آن را غافلگیرکننده‌ترین و عجیب‌ترین حمله نظامی تاریخ نام گذاشت. گزارش‌هایی که حداقل از سال 2008 به بعد منتشر شده همگی حاکی از این است که اسراییل همواره در آستانه حمله نظامی به ایران بوده است. بدین ترتیب می‌توان طوفان خبری کنونی را عملکردی هدفمند دانست که سعی دارد توجه غرب را به لزوم افزایش تحریم ایران یا خاموش کردن تلاش فلسطینی‌ها برای عضویت در سازمان ملل جلب کند.</p>
<p>ممکن است این حدس و گمان‌ها نیز بخشی از عملیات روانی اسراییل باشد؛ ولی اتخاذ چنین تصمیمی در واقع یک مشکل اساسی برای اسراییل به حساب می‌آید که محاسبات آن به شکل کلی با محاسبات واشنگتن تفاوت دارد.</p>
<blockquote><p>پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند</p></blockquote>
<p>شای فیلدمن متخصص امنیت هسته‌ای اسراییل یک هفته قبل گزارش مفصلی از طرح حمله اسراییل به ایران را در مرکز مطالعات خاورمیانه واشنگتن ارائه داده و عنوان کرد که این بار بحث بسیار جدی بوده و اسراییل در آستانه یک تصمیم بسیار سخت قرار دارد.</p>
<p>شاید بهتر باشد به برخی از نکات مهم گزارش فیلدمن اشاره کنیم تا بتوانیم موضوع را از دید اسراییلی‌ها نیز بررسی کنیم. سوال نخست این است که ایران چه اندازه زمان نیاز دارد تا به ساخت بمب هسته‌ای برسد؟</p>
<p>آمریکایی‌ها پاسخ این سوال را با تمرکز بر مدتی می‌دهند که ایران نیاز دارد تا کلاهک هسته‌ای را ساخته و آن را بر یک موشک سوار کند یا زمانی که تهران لازم دارد تا مقدار کافی از اورانیوم را برای ساخت بمب اتمی غنی‌سازی کند. آمریکا می‌گوید اگر ایران اورانیوم غنی‌شده کافی داشته باشد آنگاه تنها 62 روز زمان نیاز دارد تا کلاهک هسته‌ای بسازد و اگر اورانیوم نداشته باشد، چندین سال دیگر وقت می‌خواهد.</p>
<p>در مقابل اسراییلی‌ها، جدول زمان‌بندی به کلی متفاوتی را در نظر دارند. آنها بر این نکته تمرکز می‌کنند که ایران چقدر دیگر زمان می‌خواهد تا سانتریفیوژهای نیروگاه جدید خود در نزدیکی قم را تکمیل کند؟ این نیروگاه در منطقه‌ای احداث شده است که بمباران آن به مراتب دشوارتر از نیروگاه نطنز است و علاوه بر آن بخش مهمی از ذخیره اورانیوم ایران بالغ بر 4.9 تن در آن نهفته است است.</p>
<p>آخرین گزارش‌ صادر شده از طرف بازرسان سازمان ملل حاکی از این است که سانتریفیوژهای نیروگاه قم وصل شده نخستین محموله اورانیوم نیز در آن غنی‌سازی شده و این نیروگاه به زودی رسما افتتاح خواهد شد.</p>
<p>نکته دومی که مورد بررسی قرار می‌گیرد این است که آیا می‌توان از سلاح هسته‌ای برای متوقف کردن برنامه اتمی ایران استفاده کرد؟ بسیاری از متخصصان در واشنگتن که تجربه نیم قرن جنگ سرد را با خود دارند در امکان استفاده از بمب اتم علیه ایران به شکل جدی ابراز تردید می‌کنند. علاوه بر این سیاست نظامی آمریکا از زمان ریاست جمهوری جورج بوش، بر بنای سپرهای دفاعی استوار شده است که بارزترین نمونه از این سیاست را می‌توان در ارائه موشک‌های دفاعی به هم‌پیمانان آمریکا در خلیج فارس مشاهده کرد.</p>
<p>با این حال بیشتر اسراییلی‌ها که تصاویر کوره‌های آدم‌سوزی نازی‌ها را هنوز هم در ذهن دارند، باوری به کلی متفاوت داشته و معتقدند که نظام دینی حاکم بر ایران آماده است تا قربانیان زیادی را در میان شهروندان خود مشاهده کند تا در مقابل بتواند اسراییل را محو کند.</p>
<p>در واقع پیامدهای منطقه‌ای ناشی از حمله اسراییل به ایران، بزرگ‌ترین عامل منفی در برابر این تصمیم‌گیری است. اسراییلی‌ها بر این باور هستند که به محض دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران، هزاران موشک از طرف لبنان و نوار غزه به طرف شهرهای اسراییلی شلیک شده و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز هدف قرار گیرند.</p>
<p>با این حال در زمانی که پنتاگون نسبت به اداره نبرد در چند جبهه به شکل همزمان ابراز نگرانی کرده، فرماندهان اسراییلی بر این باور هستند که می‌توانند با تهدیدی که متوجه آنهاست به خوبی تعامل کنند. ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل هفته گذشته گفت که اسراییل خود را آماده کرده تا دست کم پانصد شهروندش زخمی یا کشته شوند.</p>
<p>از جمله دیگر محاسبات مهم، نگرانی در مورد روابط آمریکا و اسراییل است. از بین رفتن هم‌پیمانی با آمریکا در نتیجه موفقیت ایران در ساخت سلاح هسته‌ای، ضربه‌ای سنگین به امنیت اسراییل است و حمله یک‌جانبه نیز ممکن است همین نتیجه را در پی داشته باشد.</p>
<p>به مجرد بروز چنین شرایطی، پنتاگون همکاری‌های خود با اسراییل را به حالت تعلیق درخواهد آورد و اسراییل در مقابل کنگره و افکار عمومی باید پاسخگوی هرگونه خسارت آمریکایی‌ها در نتیجه هدف قرار گرفتن از طرف ایران باشد. به همین دلیل است که متخصصان آمریکایی معتقدند اسراییل هرگز بدون موافقت آمریکا دست به اقدام نظامی علیه ایران نمی‌زند.</p>
<p>نکته نگران‌کننده این است که اسراییل بارها و بارها در چنین شرایطی، نظر آمریکا را نادیده گرفته است. حمله اسراییل به نیروگاه هسته‌ای عراق در سال 1981 و همچنین حمله به تاسیسات اتمی سوریه در سال 2007 هر دو بدون موافقت آمریکا صورت گرفته و در هر دو حادثه نیز روابط دو کشور تیره نشده و واکنش منطقه‌ای را نیز در پی نداشت.</p>
<p>وضعیت ایران به شکل طبیعی تفاوت‌هایی جدی با عراق و سوریه دارد و دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از فرماندهان نظامی و چهره‌های امنیتی اسراییل با اقدام نظامی علیه ایران مخالفند. اما در مقابل این گونه به نظر می‌رسد که نتانیاهو و باراک کماکان تلاش دارند تا آنها را قانع کنند.</p>
<p>اخبار مربوط به احتمال چنین حمله‌ای را باید با دقت بیشتری در رسانه‌های اسراییلی دنبال کرد.</p>
<p><em>برگرفته از واشنگتن‌پست</em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/10254/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آغاز شکاف در محور تهران ـ دمشق ـ بیروت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/9395</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/9395#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Jun 2011 23:18:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جاسوسی]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[نصرالله]]></category>
		<category><![CDATA[هم‌پیمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=9395</guid>
		<description><![CDATA[وضعیت کنونی چیزی بیش از این را نشان نمی‌دهد که سقوط یا بقای دولت اسد در سوریه دیگر ضمانت مطلوبی برای ادامه فعالیت‌های حزب‌الله به عنوان بازوی اجرایی ایران در مرز با اسراییل نیست و این حزب اکنون در لبنان محاصره شده و اندک اندک باید برای ادامه حیات خود به دنبال معادله‌ای باشد که قاعدتا سلاح در آن جایی نخواهد داشت]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جاسوسی به مانند روسپیگری شاید از قدیمی‌ترین شغل‌های جهان باشد. از وقتی اختلاف میان فرزندان آدم به وجود آمد، همیشه افرادی بودند که اطلاعات جابجا کرده و مابه‌ازای آن را گرفته‌اند. در قرن گذشته و در اوج جنگ سرد، جاسوسی نیز شکل بازار داغی داشت و دو بلوک شرق و غرب، افرادی را به اردوگاه رقیب اعزام می‌کردند تا اطلاعاتی کسب کرده و کفه ترازوی رقابت را اندکی به سمت خود سنگین کنند. در عصر کنونی اما، جاسوسی شاید رنگ و بوی دیگری به خود گرفته و دیگر ارسال جاسوس مد روز نیست؛ بلکه استخدام افراد از جبهه مقابل برای کسب اطلاعات بسیار ساده‌تر و عملیاتی‌تر است.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/06/overwhelming-evidence-that-syria-and-iran-smuggle-weapons-to-hizballah.jpeg"><img class="size-full wp-image-9397 aligncenter" title="overwhelming-evidence-that-syria-and-iran-smuggle-weapons-to-hizballah" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/06/overwhelming-evidence-that-syria-and-iran-smuggle-weapons-to-hizballah.jpeg" alt="" width="450" height="350" /></a></p>
<p>یکی از جبهه‌های حساس در امر جاسوسی این روزها و از حدود دو سال قبل، جبهه میان اسراییل و لبنان و مشخصا حزب‌الله است. هر دو طرف در دو سال گذشته با معرفی و دستگیری مزدوران بی‌شمار سعی کرده‌اند تا علاوه بر نشان دادن میزان نفوذ خود در جبهه رقیب، از قدرت اطلاعاتی خود در کشف این جاسوسان داد سخن بدهند. در این بین، به نظر می‌رسد گاهی برخی ریزه‌کاری‌ها در این نوع عملیات‌ها فراموش می‌شود و نتیجه این جنگ تبلیغاتی آن قدر مضحک به نظر می‌رسد که کم‌تر عقل سلیمی می‌تواند آن را باور کند.</p>
<p>در آخرین سخنرانی سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله که روز جمعه ایراد شد، دو نکته اساسی وجود داشت. وی در بخشی از صحبت‌های خود موضوعی جنجالی را مطرح کرد با این مضمون که دستگاه امنیتی حزب‌الله موفق شده سه جاسوس اسراییلی که به داخل حزب رخنه کرده بودند را کشف کند. این موضوع که برای اولین بار در تاریخ حزب‌الله رخ داده و توسط دبیرکل آن علنی می‌شود؛ ناخودآگاه تردیدهایی نسبت به توانایی این حزب ایجاد می‌کند. حزب‌الله به شکل سنتی همواره بر این طبل می‌کوبیده که اسراییل هرگز نتوانسته به درون این حزب رخنه کند و این روند همراه یک‌طرفه و از جانب حزب‌الله صورت گرفته است. اکنون با طرح علنی این موضوع، اولین تردیدی که ایجاد می‌شود، باطل بودن ادعاهای سابق مسئولان حزب‌الله است.</p>
<p>نصرالله قبل از مطرح شدن این تردیدها سعی می‌کند پاسخش را در همان سخنرانی داده و تاکید کند که نباید به موضوع وجود جاسوس‌ها پرداخت؛ بلکه باید نگاه‌ها را متوجه قدرت بخش امنیتی حزب‌الله کرد که توانست این جاسوسان را شناسایی کند.</p>
<p>وی سناریو را اینگونه طراحی می‌کند که اسراییل پس از سال‌ها تلاش نتوانست در نهایت به داخل حزب‌الله نفوذ کند و برای تحقق اهداف خود، لاجرم از سازمان سیا کمک خواست و این آمریکایی‌ها بودند که توانستند سه تن از اعضای حزب‌ را به خدمت خود بگیرند. دبیرکل حزب‌الله از این بخش از داستان به این نتیجه می‌رسد که سفارت آمریکا در بیروت، «لانه جاسوسی» است و تمرکز خود را (در هماهنگی با اسراییل) بر نفوذ داخل حزب‌الله گذاشته است.</p>
<blockquote><p>وضعیت کنونی چیزی بیش از این را نشان نمی‌دهد که سقوط یا بقای دولت اسد در سوریه دیگر ضمانت مطلوبی برای ادامه فعالیت‌های حزب‌الله به عنوان بازوی اجرایی ایران در مرز با اسراییل نیست و این حزب اکنون در لبنان محاصره شده و اندک اندک باید برای ادامه حیات خود به دنبال معادله‌ای باشد که قاعدتا سلاح در آن جایی نخواهد داشت</p></blockquote>
<p>نکته عجیب در این زمینه اما در این بخش از صحبت‌های وی نهفته است که می‌گوید «جاسوسان مزبور از جمله رهبران حزب‌الله نبوده، روحانی نیستند، جزو حلقه امنیتی و مشاوران دبیرکل نیز نیستند، هیچ‌کدام هم کوچک‌ترین ارتباطی با مراکز امنیتی و حساس حزب‌الله ندارند، هیچگونه اطلاعاتی نیز در مورد تجهیزات حزب‌الله در اختیار ندارند، کم‌ترین ارتباطی با پرونده ترور عماد مغنیه ندارند و ضمنا هیچ اطلاع و ارتباطی نیز با پرونده دادگاه بین‌المللی ویژه لبنان ندارند».</p>
<p>تناقض آشکار و مضحک در سخنان دبیرکل حزب‌الله در اینجا نمایان می‌شود که پس دستگاه‌های جاسوسی اسراییل و آمریکا پس از ماه‌ها تلاش و مذاکره و رایزنی و لابی، موفق شدند چند آبدارچی را به استخدام خود درآورند که نهایت اطلاعات آنها در مورد حزب‌الله، تعداد استکان قهوه‌ای است که مسئول درجه هفتم حزب‌الله در روز می‌نوشد و موفقیت حزب‌الله در کشف این جاسوسان نیز آن قدر بزرگ بوده که شخص دبیرکل آن را اعلام کند.</p>
<p>نکته ظریفی که در لابه‌لای خطوط این سخنرانی یافت می‌شود، جز این نیست که حزب‌الله مشغول فراهم کردن مقدمات یک شورش یا جنگ بزرگ است و با انتشار این گونه اخبار سعی دارد علاوه بر اینکه قدرت خود را زیاد نشان می‌دهد، روحیه هواداران خود را نیز برای مواجهه بالا ببرد. این موضوع در نکته دومی که نصرالله مطرح کرد، به وضوح قابل مشاهده است.</p>
<p>دبیرکل حزب‌الله در بخش دوم سخنان خود به موضوع سوریه پرداخت. وی دولت سوریه را با صفت‌هایی چون مقاوم، دشمن آمریکا و اسراییل، مقتدر و با اصالت خوانده و ابراز امیدواری کرد که «اختلافات داخلی» در این کشور خاتمه یابد. از نظر نصرالله، دولت بشار اسد، خط مقدم مقابله با طرح‌های آمریکا و اسراییل برای کشورهای اسلامی است و اکنون با شورش چند میکروب (به قول بشار اسد) مواجه شده و خطری متوجه آن نیست، بلکه باید هر چه سریع‌تر به «اختلاف‌نظر» در داخل این کشور خاتمه داد تا طرح مشترک موساد و سیا برای سوریه با شکست مواجه شود.</p>
<p>آیا می‌توان این سوال را مطرح کرد که با توجه به قدرت اطلاعاتی مورد اشاره دبیرکل حزب‌الله، وی اطلاعی از کشته شدن هزار و پانصد شهروند سوری و فرار گروهی اتباع سوریه به لبنان ندارد؟ قطعا وی از این موضوع به خوبی خبر دارد و پایه‌های ادامه حضور مسلحانه خود در لبنان را با خطر مواجه می‌بیند.</p>
<p>حزب‌الله به عنوان ستون اصلی سیاست خارجی ایران در منطقه در ابتدای فعالیت خود، وظیفه‌ای ساده داشت که جز مبارزه با اسراییل چیز دیگری نبود. این امر در طی سالیان دراز از 1983 تا 2000 احترام زیادی برای حزب‌الله به ارمغان آورد، اما این روزها حزب‌الله شرایط چندان مساعدی ندارد، هر چند که موفق شده دولت لبنان با خود همسو کرده و اکثریت پارلمانی را پس از شش سال در اختیار بگیرد.</p>
<p>اکنون اهل سنت لبنان میانه خوبی با حزب‌الله ندارند چرا که بر این باور هستند که این حزب، در ترور رفیق حریری که به نوعی رهبر سیاسی اهل سنت محسوب می‌شد، دست داشته است. در عین حال نیمی از مسیحیان نیز به خاطر حضور مسلحانه حزب‌الله، دل خوشی از آن نداشته و حزب‌الله را عامل ایران در خاک لبنان می‌دانند. در میان مردم کشورهای عربی نیز شرایط به همین شکل است. معترضان سوری، تصاویر نصرالله را به آتش می‌کشند و در دیگر کشورهای عربی نیز اکثرا جایگاه قبلی این حزب دستخوش تغییراتی بنیادین شده است. دادگاه بین‌المللی نیز در شرف اعلام رای خود مبنی بر دست داشتن اعضای این حزب در ترور حریری است. در عین حال سوریه به عنوان پشتوانه نظامی و سیاسی این حزب و گذرگاه امن میان حزب‌الله و ایران، با انتفاضه‌ای مردمی مواجه و در شرف سقوط است.</p>
<p>روزنامه فرانسوی فیگارو چندی قبل فاش کرد که حزب‌الله اکثر انبارهای سلاح خود در سوریه را تخلیه کرده و آن را به منطقه بقاع لبنان منتقل کرده است. بدین ترتیب مشخص می‌شود که حزب‌الله از احتمال سقوط دولت اسد نگران بوده و سعی دارد رد پاهای خود در سوریه را کم و کم‌تر کند.</p>
<p>مشابه این اقدام را چندی قبل گروه حماس نیز انجام داد، بطوریکه به محض اینکه به نتیجه رسید که دولت سوریه، دیگر دولتی پایدار نیست؛ تصمیم به هم‌پیمانی و آشتی با جنبش فتح گرفته و حتی کار را به جایی رساند که در فحوای کلام، امکان مذاکره با اسراییل را نیز مطرح کرد؛ امری که کیهان به عنوان سخنگوی بیت رهبری را به شدت برآشفته کرد.</p>
<p>پیام دومی که این حرکت حزب‌الله دارد، از طرف خود این حزب نیست؛ بلکه از طرف سوریه صادر شده است. این احتمال وجود دارد که دمشق برای جلب رضایت آمریکا و اسراییل و در نتیجه بالا بردن احتمال باقی ماندن بشار اسد بر اریکه قدرت، قصد قربانی کردن حزب‌الله را داشته باشد و بخواهد از ارتباط خود با این حزب به شکل آشکاری کم کند.</p>
<p>نباید فراموش کنیم که مشابه این اقدام را ایران نیز در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی انجام داده بود، بطوریکه کمال خرازی وزیر خارجه وقت ایران در بحبوحه درگیری‌های ایران با غرب بر سر پرونده هسته‌ای در سفری به لبنان، حزب‌الله را برخلاف تمامی سیاست‌های مشخص ایران، دعوت به خویشتن‌داری بیشتر کرده بود.</p>
<p>وضعیت کنونی چیزی بیش از این را نشان نمی‌دهد که سقوط یا بقای دولت اسد در سوریه دیگر ضمانت مطلوبی برای ادامه فعالیت‌های حزب‌الله به عنوان بازوی اجرایی ایران در مرز با اسراییل نیست و این حزب اکنون در لبنان محاصره شده و اندک اندک باید برای ادامه حیات خود به دنبال معادله‌ای باشد که قاعدتا سلاح در آن جایی نخواهد داشت.</p>
<p>نتیجه این شرایط، دو احتمال بیشتر نمی‌تواند باشد:</p>
<p>نخست آنکه ابتدا سوریه دچار فروپاشی می‌شود و سپس حزب‌الله با در پیش گرفتن سیاستی جایگزین، سعی می‌کند جذب جامعه لبنان شود و بدین ترتیب ایران مهم‌ترین هم‌پیمانان خود در جهان را از دست داده و دیگر برگ برنده‌ای در مواجهه با غرب در دست نخواهد داشت.</p>
<p>دوم آنکه قبل از رسیدن این مرحله، جنگی در گیرد تا نگاه‌ها از حکومت سوریه منحرف شده و به سمت دشمنی خارجی که جز اسراییل نیست، منحرف گردد. ایران نیز در این بین قطعا از فرصت استفاده خواهد کرد تا دوستان خود را قوی‌تر و آنها را در برابر ناملایمات، مستحکم‌تر کند.</p>
<p>تحلیلگران اسراییلی که از مدتی قبل در انتظار سناریوی دوم هستند، اما باید منتظر ماند و دید که سرنوشت دولت اسد چگونه رقم خواهد خورد. آیا این مردم سوریه هستند که سرانجام شکل جدیدی به منطقه خواهند داد یا حزب‌الله است که ابتکارعمل را در دست گرفته و محور «تهران ـ دمشق ـ بیروت» را از مرگ نجات خواهد داد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/9395/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بحرین؛ آوردگاه مبارزه بزرگان</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8439</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8439#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Apr 2011 00:44:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحرین]]></category>
		<category><![CDATA[خلیج فارس]]></category>
		<category><![CDATA[شیعه]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[نفت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8439</guid>
		<description><![CDATA[چندیست که بحرین شاهد تظاهرات مردمی علیه آل خلیفه و سرکوب خشونت‌بار این تحرک مردمی از طرف حکومت است. آنچه در این میان جالب توجه می‌نماید؛ حجم دخالت ایران در این کشور است. این دخالت به جایی رسید که روزنامه کیهان وابسته به رهبری ایران؛ علنا خواستار دخالت نظامی مستقیم ایران در بحرین در حمایت از مردم این کشور شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال 1971 اتفاق مهمی در منطقه رخ داد که نتیجه‌اش در آن زمان چندان مشخص نبود ولی با گذشت چهل سال، اکنون می‌توان با دید دیگری به موضوع نگاه کرد. یادداشت‌های روزانه اسدالله علم وزیر دربار و همدم شاه از آن روزها، نشان می‌دهد که شاه بر سر موضوع استقلال بحرین از ایران تا جایی که در توان داشت ایستادگی کرد، اما در نهایت راهی پیش پایش جز تن دادن به رفراندومی که سرنوشتش را به خوبی می‌دانست، ندید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/04/article_Bahrein.jpg"><img class="size-full wp-image-8441 aligncenter" title="article_Bahrein" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/04/article_Bahrein-e1303173649555.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p>بحرین تا آن زمان بخشی از خاک ایران محسوب می‌شد و حکومت دست‌نشانده ایران بر آن فرمانروایی می‌کرد. با آغاز تحرکات مردم بحرین برای استقلال؛ جامعه بین‌المللی نیز با آن همراه شد و عملا شاه در برابر یک دو راهی قرار نگرفت، بلکه تنها راه پیش رویش تن دادن به استقلال این کشور بود. شاید آنچه بیش از هر چیز شاه را در فکر فرو می‌برد؛ چگونگی پذیرش این استقلال و سپس امتیازگیری از غرب بود. قرار بر این شد که رفراندومی زیر نظر سازمان ملل متحد برگزار شده و مردم بحرین به استقلال یا باقی ماندن زیر سلطه ایران رأی دهند. بدین ترتیب بود که همه‌پرسی در بحرین برگزار شده و شاه ایران با ژستی دموکراتیک به نتیجه آن که از قبل قابل پیش‌بینی بود؛ تن داد.</p>
<p>در مقابل اما، شاه که در آن زمان با سیل دلارهای نفتی مواجه شده و با اعطای وام به کشورهای بزرگی مثل انگلستان؛ بسیاری از قدرت‌های جهان را بدهکار خود کرده بود؛ امتیاز کنترل همه‌جانبه خلیج فارس به عنوان شاهرگ نفتی کره زمین را در دست گرفت. ایران در آن روزها حتی آن اندازه در امور کشورهای خلیج فارس دخالت می‌کرد که کودتای عمان را با دخالت نظامی مستقیم، به شکست کشانده و در این دخالت خود حتی نیازی ندید که با آمریکا ـ نزدیک‌ترین هم‌پیمان خود ـ هماهنگی لازم را به عمل آورد.</p>
<p>برای درک این اتفاق مهم، بررسی روند استقلال سودان جنوبی می‌تواند بسیار راهگشا باشد. عمر البشیر رهبر سودان که از طرف جامعه بین‌الملل به خاطر موضوع دارفور به شدت زیر فشار بوده و دادگاه لاهه نیز رای بر جنایت‌کار بودن او داد، مجبور شد که زیر این فشار به رفراندومی برای تعیین سرنوشت سودان جنوبی تن دهد که از قبل نتیجه آن قابل حدس بود. سودان جنوبی به استقلال رسیده و در مقابل از میزان فشار بر عمر البشیر کاسته شد؛ بطوریکه چندین ماه است که پرونده وی در دادگاه بین‌المللی به کناری نهاده شده و دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا بر طبل لزوم بازداشت البشیر توسط اینترپل نمی‌کوبند.</p>
<p>اکنون اما چندیست که بحرین شاهد تظاهرات مردمی علیه آل خلیفه و سرکوب خشونت‌بار این تحرک مردمی از طرف حکومت است. آنچه در این میان جالب توجه می‌نماید؛ حجم دخالت ایران در این کشور است. این دخالت به جایی رسید که حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان وابسته به رهبری ایران؛ علنا خواستار دخالت نظامی مستقیم ایران در بحرین در حمایت از مردم این کشور شده و به عنوان نمونه دخالت ایران در موضوع عمان در دوره شاه را یادآور شد.</p>
<blockquote><p>حکومت‌های کشورهای عربی از آنجایی که پایگاه مردمی قابل توجهی ندارند؛ با این خطر عمیق مواجه هستند که شروع تحرک از طرف شیعیان که در اکثر این کشورها اقلیت را تشکیل می‌دهند؛ باعث شود تا دیگر مردم از طوائف و قبایل دیگر با ‌آنها متحد شده و بدین ترتیب کنترل و سرکوب این تحرکات برای دولت مرکزی بسیار دشوار شود. پیروزی جنبش بحرین می‌تواند تبدیل به نقطه شروع چنین تحرکاتی در کشورهای حاشیه خلیج فارس شود</p></blockquote>
<p>اگر چه این قبیل فعالیت‌های ایران از چشم کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دور نمانده و آنها سعی دارند، به شدت با آن مقابله کنند؛ اما سوال اصلی اینجاست که چرا ایران اهمیت زیادی برای انقلاب مردمی در تونس، مصر، یمن و لیبی و در راس آنها سوریه قائل نشده؛ اما با موضوع بحرین مثل یک مساله ناموسی تعامل می‌کند؟ قطعا دولتمردان جمهوری اسلامی دلایلی برای این حجم از دخالت در یک کشور مستقل آن هم به شکل علنی دارند.</p>
<p><strong>نظام حاکم بر بحرین</strong></p>
<p>حکومت بحرین از جهاتی شباهت زیادی به دولت سوریه دارد. در سوریه با اکثریتی سنی‌مذهب، نزدیک به نیم قرن است که خانواده اسد که از طائفه اقلیت علوی هستند؛ حکومت می‌کنند و پایه‌های حکومت خود را نیز بر حمایت همه‌جانبه ایران از یک طرف و  اشغال بخش‌هایی از خاک سوریه توسط اسراییل از سوی دیگر استوار کرده‌اند.</p>
<p>چنین نظامی هنگامی که با شورش مردمی مواجه می‌شود، خیلی سریع اطلاع می‌یابد که دارای هیچگونه پایگاه مردمی نیست و یا باید با سرکوب شدید، چند صباحی به حضور خود ادامه دهد و یا مانند شاه ایران یا زین‌العابدین بن‌علی رییس‌جمهور تونس؛ قبل از آنکه خون زیادی بر زمین ریخته شود (نمونه لیبی)، حکومت را ترک کند.</p>
<p>ایران به خوبی متوجه  این نکته هست که شیعیان در این کشور در اکثریت هستند و حمایت از آنها با هر وسیله‌ای می‌توان در آینده و پس از فروپاشی حکومت بحرین؛ جای پایی برای ایران در این نقطه استراتژیک فراهم کند، درست همانند اتفاقی که در عراق رخ داد. با این حال سوریه چنین وضعیتی را نداشته و کنار رفتن بشار اسد از قدرت، یکی از اصلی‌ترین (اگر نخواهیم بگوییم اصلی‌ترین) پایه‌های سیاست خارجی ایران را دچار زلزله‌ای با ویرانی زیاد می‌کند.</p>
<p>جمهوری اسلامی که از دیپلماسی خارجی بهره چندانی نبرده و در فضایی ایزوله‌شده فعالیت می‌کند، ابزار کافی برای اعمال فشار دیپلماتیک و تاثیرگذاری (حتی تبلیغاتی) بر فضای جهانی را نداشته و مطابق عادت دیرین خود سعی دارد تا تاثیرگذاری بر سرنوشت بحرین را از طریق حمایت علنی از انقلابیون این کشور و همچنین فعالیت‌های پنهانی در خاک بحرین دنبال کند.</p>
<p>حکومت ایران سابقه‌ای طولانی در اختلاف‌افکنی میان یک ملت و سپس ایجاد گروه‌های کوچک در میان آنها و سرانجام قدرت بخشیدن به یک گروه را دارد. نمونه لبنان در دهه هشتاد و سپس عراق در سال‌های اخیر به خوبی این نتیجه این نوع سیاست را آشکار می‌کند. فضای متشنج و جنگ‌زده لبنان در دهه هشتاد میلادی به ایران اجازه داد تا ابتدا گروهک‌هایی کوچک در این کشور ایجاد کند و سپس با تاسیس و حمایت از حزب‌الله، آن را وارد رویارویی نظامی با دیگر گروه شیعی (جنبش امل) کند، تا سرانجام لبنان به نقطه‌ای برسد که سرنوشتش در دستان حزب‌الله قرار گیرد. همین فضا در عراق نیز به نوع دیگری شکل گرفت و اکنون در بحرین جریان دارد.</p>
<p>با این حال فضای جهانی با آن سال‌ها تفاوت‌های زیادی کرده و حداقل اینکه رسانه‌های فعال ممکن است به سرانجام رسیدن این استراتژی را با دشواری زیادی مواجه کنند. نگاهی به بیانیه اخیر شورای همکاری خلیج فارس و حمله این کشورها به ایران در کنار حملات تاثیرگذار کویت به ایران مبنی بر بازداشت چند نفر به اتهام جاسوسی و سپس رسیدن دامنه این مقابله به برخی از دیگر کشورهای عربی، به خوبی نشان می‌دهد که این کشورها سعی دارند هر چه سریع‌تر کنش را از خود نشان دهند، تا مجبور نشوند در آینده‌ای نه چندان دور مجبور به واکنش در قبال ایران شوند.</p>
<p><strong>شاهراه نفتی</strong></p>
<p>بحرین از نظر ژئوپلتیک در نقطه‌ای از خلیج فارس قرار گرفته که شاهراهی مهم برای عبور و مرور محموله‌های نفتی از منطقه‌ای است که بخش اعظم نفت جهان را تأمین می‌کند. در شرایطی که کنترل تنگه هرمز کم و بیش در اختیار ایران است؛ بحرین به راحتی می‌تواند به نقطه‌ای تبدیل شود که قبل از حوزه کنترل ایران، امکان مانور را برای نیروهای مخالف جمهوری اسلامی مهیا می‌کند. دقیقا به همین دلیل است که آمریکا، این کشور کوچک را برای ایجاد یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های نظامی خود در جهان انتخاب کرده و نیروی نظامی قابل توجهی را در آن مستقر کرده است.</p>
<p>علاوه بر پایگاه نظامی، آمریکا بزرگ‌ترین گشت دریایی خود در خارج از خاک ایالات متحده را نیز در بحرین مستقر کرده بطوریکه تفنگداران دریایی آمریکا در این کشور از 53 ملیت مختلف هستند که خدمت سربازی خود را در این منطقه انجام می‌دهند و هر از چند گاهی یکی از مسئولین بلندپایه اطلاعاتی یا امنیتی آمریکا از آنها بازدید می‌کند.</p>
<p>مایکل شرتوف وزیر امنیت داخلی آمریکا که در سال 2007 از پایگاه نظامی این کشور در بحرین بازید می‌کرد، گفت که حضور بسیار قدرتمند آمریکا در بحرین پیامی واضح به حامیان تروریسم است تا ثابت کند که این منطقه استراتژیک نمی‌تواند عرصه قدرت‌نمایی آنها شده و آمریکا نیز از کنار آن بی‌تفاوت عبور کند.</p>
<p>روشن است که شروع تنش در بحرین به همان اندازه که هدیه‌ای گران‌مایه برای ایران است؛ آمریکا و هم‌پیمانان آن را به شدت دچار هراس و نگرانی کرده و آنها را وادار می‌کند تا بر آنچه از سرکوب در بحرین می‌گذرد، کاملا چشم‌پوشی کرده و پا را از این نیز فراتر گذاشته و ارتش عربستان را برای کمک به دولت بحرین به این کشور اعزام کنند.</p>
<p>در مقابل ایران نیز به هیچ وجه قصد ندارد از بحرین چشم‌پوشی کند و چه بسا اگر کار به درازا بکشد، مانند حادثه ارسال نیروهای سپاه به لبنان، در این کشور نیز وارد فعالیت نظامی شود. راه این گونه فعالیت نیز با درخواست گروه‌های شیعی بحرین از رهبر ایران برای حمایت همه‌جانبه از آنها و سپس شروع زمزمه‌هایی در داخل ایران مبنی بر تکلیف شرعی حمایت از مردم بحرین، باز است. دولت بحرین بلافاصله متوجه این خطر شده و احزاب شیعی فعال در این کشور را منحل کرده تا حداقل دستاوردش از این اقدام، برداشته شدن چتر قانون از روی این احزاب باشد و راه برای سرکوب آنها هموارتر گردد.</p>
<p><strong>بحرین؛ مرکز جاسوسی در خلیج فارس</strong></p>
<p>سال‌ها قبل، شیوه زندگی و ترکیب جامعه لبنان به کشورهای مهم دنیا این اجازه را داد تا مهم‌ترین پایگاه‌های اطلاعاتی خود را در این کشور برپا کنند. لبنان همواره یکی از مهم‌ترین نقاط جهان برای فعالیت‌های اطلاعاتی بوده است؛ اما پس از شروع جنگ داخلی در این کشور و طولانی شدن آن، فضا برای فعالیت‌های تجسسی در این کشور محدود شد. طبیعی است که وقتی خیابان‌های یک کشور تبدیل به عرصه تیراندازی و برپا کردن ایست‌های بازرسی مختلف شده و آدم‌ربایی در یک کشور تبدیل به قاعده و ابزار جنگی می‌شود، تحرک اطلاعاتی با اختلال مواجه می‌شود. از این رو، این پایگاه تجسسی اندک اندک برچیده شده و قبرس جایگزین آن می‌شود.</p>
<p>در خلیج فارس اما این نه کویت یا عربستان یا قطر؛ بلکه بحرین است که میزبان سرویس‌های اطلاعاتی ـ امنیتی بزرگ جهان می‌شود تا این کشور کوچک عملا به یک نقطه‌ی استراتژیک از این منظر تبدیل شود. اگر این دو عامل نظامی و اطلاعاتی در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ به خودی خود کافی هستند تا بر هم ریختن شرایط امنیتی در یک کشور را خطرناک کنند. مردم بحرین که مشغول پیگیری مطالبات آزادی‌خواهانه خود هستند، شاید به روشنی متوجه این نکته نباشند که شروع تحرک آنها؛ جهان را به حرکت وا داشته تا از سقوط دولت بحرین جلوگیری کند تا بدین ترتیب سرمایه‌ای عظیم در خلیج فارس مستقیما در آغوش ایران قرار نگیرد.</p>
<p><strong>بحرین و تاثیر بر عربستان</strong></p>
<p>بحرین در نزدیکی منطقه القطیف در شرق عربستان قرار گرفته است. این منطقه شاهد حضور بیشترین تعداد شیعیان به عنوان یک اقلیت تحت فشار در عربستان است و بلافاصله پس از شروع تنش در بحرین، مردم قطیف نیز دست به تحرکاتی در همین راستا زدند. می‌توان تصور کرد که در صورت سقوط دولت بحرین و به قدرت رسیدن شیعیان در این کشور؛ شیعه ساکن قطیف نیز ساکت باقی نمانده و دست به فعالیت علیه دولت مرکزی خواهد زد.</p>
<p>این وضعیت هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که در می‌یابیم شیعیان در شمال یمن (گروه الحوثی) نیز مدت‌هاست به نمایندگی از ایران مشغول مبارزه و خرابکاری علیه عربستان هستند و اکنون با تنش‌آمیز شدن وضعیت یمن؛ فضا برای فعالیت مجدد آنها پس از یک دوره سرکوب با مشت آهنین، بازتر از قبل می‌شود.</p>
<p>حکومت‌های کشورهای عربی از آنجایی که پایگاه مردمی قابل توجهی ندارند؛ با این خطر عمیق مواجه هستند که شروع تحرک از طرف شیعیان که در اکثر این کشورها اقلیت را تشکیل می‌دهند؛ باعث شود تا دیگر مردم از طوائف و قبایل دیگر با ‌آنها متحد شده و بدین ترتیب کنترل و سرکوب این تحرکات برای دولت مرکزی بسیار دشوار شود. پیروزی جنبش بحرین می‌تواند تبدیل به نقطه شروع چنین تحرکاتی در کشورهای حاشیه خلیج فارس شود، بطوریکه شیعیان شرق عربستان را به تکاپو واداشته و همزمان عربستان از طرف شیعه جنوب این کشور و مرز با یمن تحت فشار قرار گیرد و در کشورهای دیگر مانند کویت نیز شیعیان در اتحاد با «بدون‌ها»، این تحرک را ادامه داده و ثبات منطقه را در نهایت به شکل کامل از بین ببرند.</p>
<p>وقتی جای پای ایران در عراق محکم می‌شود، بسیار عاقلانه است اگر تهران به دنبال پایگاه‌هایی برای خود در بحرین، یمن، کویت و عربستان نیز بگردد و با چنگ و دندان به مبارزه با حکومت‌های این کشورها برخیزد.</p>
<p>اینکه در نهایت رؤیای جمهوری اسلامی در سیطره بر خلیج فارس و به شکست کشاندن آمریکا و هم‌پیمانانش تحقق می‌یابد یا غرب با تکیه بر عربستان موفق به مهار این حوادث در خلیج فارس می‌شود؛ موضوعی است که در نهایت به سرنوشت بحرین باز می‌گردد.</p>
<p>بحرین اکنون با هفتصد کیلومتر مربع مساحت که تنها چهارصد کیلومتر مربع از آن را بیابان تشکیل می‌دهد؛ به آوردگاهی برای زورآزمایی کشورهای مهم جهان تبدیل شده است. زورآزمایی که دستکش‌های بوکس آن را مردم این کشور تشکیل می‌دهند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8439/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دشواری‌های تغییر در خاورمیانه</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/8092</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/8092#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Mar 2011 23:09:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عابدی]]></category>
		<category><![CDATA[تغییر]]></category>
		<category><![CDATA[جتیل سلویک]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=8092</guid>
		<description><![CDATA[خوشبین‌ترین آدم‌ها هم گمان نمی‌کرد که به این زودی موج دموکراسی‌خواهی سراسر منطقه خاورمیانه را فرا بگیرد و دیکتاتورها یکی پس از دیگری سقوط کنند. ه منظور تحلیل این رویدادها به سراغ دکتر جتیل سلویکژ، استادیار دانشگاه اسلو رفته‌ایم و نظرات او را جویا شده‌ایم. سلویک مطالعات دامنه‌داری درباره خاورمیانه انجام داده‌است. کتاب اخیرش "ثبات و تغییر در خاورمیانه مدرن" نام دارد که در ضمن آن به شرایط سیاسی ایران نیز به طور خاص پرداخته‌است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>خوشبین‌ترین آدم‌ها هم گمان نمی‌کرد که به این زودی موج دموکراسی‌خواهی سراسر منطقه خاورمیانه را فرا بگیرد و دیکتاتورها یکی پس از دیگری سقوط کنند. اول بن علی دیکتاتور تونس، بعد حسنی مبارک دیکتاتور مصر و حالا دیکتاتورهای یمن و لیبی، همگی در گردابی اسیر آمده‌اند که دیگر راه نجاتی از آن متصور نیست. در کنار آنان وضعیت امروز ایران، بحرین و سوریه نیز از بسیاری جهات اضطراری محسوب می‌شود و هر لحظه امکان وقوع رخدادی بزرگ می‌رود.</em></p>
<p><em> به منظور تحلیل این رویدادها به سراغ دکتر جتیل سلویک (Kjetil Selvik)، استادیار دانشگاه اسلو رفته‌ایم و نظرات او را جویا شده‌ایم.<br />
سلویک مطالعات دامنه‌داری درباره خاورمیانه انجام داده‌است. کتاب اخیرش &#8220;ثبات و تغییر در خاورمیانه مدرن&#8221; نام دارد که در ضمن آن به شرایط سیاسی ایران نیز به طور خاص پرداخته‌است. فارسی می‌داند – گرچه این گفت‌وگو به زبان انگلیسی انجام شده –  و اکنون درگیر پروژه‌ای با موضوع &#8220;ائتلاف نخبگان و روابط دولت – جامعه در ایران و کویت&#8221; است.<br />
گفت‌وگوی تهران ریویو با جتیل سلویک را می‌خوانید.</em></p>
<p style="text-align: center;"><em><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/1298325673639_175.jpg"><img class="size-full wp-image-8093 aligncenter" title="1298325673639_175" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/1298325673639_175.jpg" alt="" width="227" height="352" /></a></em></p>
<p><strong>چرا بحران‌های سیاسی به یک‌باره تمام خاورمیانه را فراگرفت؟ و چگونه حکومت‌هایی که چند دهه پس از استقرار به نظر می‌رسید به ثباتی نسبی رسیده بودند، فرو ریختند؟ </strong></p>
<p>مسئله اساسی همه حکومت‌های این منطقه، مشروعیت سیاسی آنها بوده و هست. فقدان این امر واجب، پیش از این در دهه‌های 1950 و 1960 باعث عدم ثبات سیاسی در جهان عرب شده بود و اکنون نیز آشوب‌های اخیر را در ابعاد بسیار گسترده‌ای سبب‌ساز شده‌است. بسیاری از کشورهای خاورمیانه این ویژگی نامطلوب را به طور یکسان از قدرت‌های استعماری به ارث برده‌اند، به نحوی که نه واحد سیاسی (کشور مستقل) و نه حاکمان آن از سوی مردم به رسمیت شناخته می‌شوند. جمهوری‌های انقلابی که در واکنش به چنین گذشته‌ای در کشورهایی نظیر الجزایر، مصر، عراق، سوریه و لیبی پدید آمده‌اند، همگی درگیر مبارزه برای آزادسازی کشور از سلطه خارجیان شدند و در راه نیل به این هدف، آزادی‌ای را که می‌بایست درون کشور به وجود می‌آمد، قربانی کردند. تا مدتی، توسعه اقتصادی کشور و ایدئولوژی‌های پوپولیستی اساس سیاست‌های این حکومت‌ها قرار گرفت، اما چندی بعد و با آغاز مشکلات اقتصادی، این سؤال برای مردم پیش آمد که آزادی‌شان را برای به دست آوردن چه چیزی قربانی کرده بودند. هر چه زمان می‌گذشت، آگاهی و نارضایتی مردم بیشتر می‌شد و بی‌عدالتی‌های آن گروه‌ها و خانواده‌های خاصی که تمام مناصب سیاسی را به خود اختصاص داده بودند، برای عموم مردم بیشتر آشکار می‌شد. جرأت یافتنِ مردم در به چالش کشیدن نظارت دستگاه‌های امنیتی، آن حکومت‌ها را آماده سقوط کرد.</p>
<p><strong>یکی از مسائل قابل توجه در رویدادهای اخیر خاورمیانه، انتقال بحران‌های سیاسی از یک کشور به یک کشور دیگر است؛ واقعیتی که شاید عجیب باشد. شما این مسئله را چگونه توضیح می‌دهید؟</strong></p>
<p>بیش از چهار دهه دوام حکومت‌های اقتدارگرا در جهان عرب این باور اشتباه را پدید آورده بود که آنها شکست‌ناپذیرند و همین امر نیز مردم را از ورود به عرصه سیاست و ریختن به خیابان‌ها بر حذر می‌داشت. اما سقوط سریع و حیرت‌آور بن علی در تونس که از هر حیثی به نظر می‌رسید یکی از آسوده‌خاطرترین دیکتاتورهای عرب باشد، این توهم را از میان برد و به اعراب نیروی تازه‌ای بخشید. این تاثیر چشم‌گیر به واسطه اینترنت و ماهواره ابعاد وسیع‌تری هم پیدا کرد چرا که اکنون رویدادها به طور زنده و بدون سانسور پوشش داده می‌شد؛ چیزی که تا همین بیست سال پیش نیز قابل تصور نبود. حتی پیش از ظهور این قبیل رسانه‌ها، در ادبیات علوم سیاسی عموما گفته می‌شد که دموکراسی به عنوان یک پدیده جهانی، سوار بر امواج‌ حرکت می‌کند.</p>
<p><strong>آیا وقایعی که اکنون در یمن و بحرین رخ می‌دهد، می‌تواند زمینه‌ساز یک انقلاب باشد، مانند آن‌چه در تونس و مصر اتفاق افتاد؟</strong></p>
<p>موج انقلابی که در تونس و مصر به راه افتاد، بازتابی آنی در کشورهای بحرین و یمن داشت چرا که این کشورها در شرایط بحرانی و آماده انفجار بودند. حکومت یمن زیر فشار سه گانه شورش حوثی در شمال، جنبش تجزیه‌طلبی در جنوب و بحران اقتصادی قرار داشت. حکومت بحرین نیز با گسترش بازداشت‌ها و سرکوب در جریان انتخابات مجلس اکتبر 2010 جامعه را دچار تفرقه کرده بود. [بنابراین] پیش‌بینی می‌شد که هر دو کشور در آینده صحنه ناآرامی و شورش بشوند. گرچه دیگر به نظر می‌رسد که احتمال یک انقلاب تمام عیار در یمن بسیار زیاد باشد. از روز جمعه 18 مارچ که رئیس جمهور علی عبدالله صالح به روی مخالفان آتش گشود و اعلام وضعیت فوق‌العاده کرد، [شماری از] اعضای برجسته دولت و نهادهای امنیتی از در مخالفت با او درآمده‌اند. حکومت یمن همیشه برای حفظ خود تن به نوعی سازش می‌داد، به جای آن که به سرکوب آشکار روی بیاورد. از این رو رئیس جمهور صالح اکنون محبوبیت خویش را از دست داده و ضعیف شده است. من که بعید می‌دانم او بتواند با چنین استراتژی دوام بیاورد.</p>
<blockquote><p>تکیه بر نفت و پیوندهای ضعیف ایران با اقتصاد جهانی در بی‌اعتبار شدن این کشور نقش داشته است. قطع تمام پیوندها با بقیه جهان، برای مصر که از نظر اقتصادی به توریسم و کانال سوئز وابسته است، انتخاب مناسبی نیست. حال آن که رژیم ایران آسوده خاطر است و فکر می‌کند می‌تواند به شکلی کاملاً ایزوله نیز به حیات خود ادامه دهد</p></blockquote>
<p>از طرف دیگر، در بحرین حکومت آل خلیفه برای ادامه سرکوب‌ها می‌تواند به همسایه خود، عربستان سعودی تکیه کند. ایالات متحده نیز به خاطر موقعیت حساس ژئواسترتژیک بحرین و مجاورتش با ایران، چشم به روی سرکوب معترضان می‌بندد. علاوه بر این، جامعه ناهمساز و متشتت بحرین، همبستگی نیروهای مخالف را در این کشور سست و تضعیف می‌کند. بحرین نهایت تلاش خود را به کار می‌برد که مشروطه‌خواهی معترضان را به عنوان یک حرکت فرقه‌ای و نقشه‌ای از جانب شیعیان توصیف کند و به نظر هم می‌رسد که [با این شیوه] در جلب حمایت سنی‌ها نسبتا موفق بوده‌اند.</p>
<p><strong>کشورهایی مثل عربستان، سوریه و اردن چطور؟ آیا این کشورها پتانسیل تغییر را دارند؟</strong></p>
<p>البته چنین پتانسیلی وجود دارد به‌خصوص در سوریه که یک اکثریت سنی مذهب، بنیان‌های حکومت فرقه‌ای اسد را قبول ندارد و آن را نفی می‌کند. گرچه تا همین اواخر مردم سوریه اساسا ساکت بوده‌اند، اما به اعتقاد من دلیل آن آشکار است: سوریه در مجاورت عراق و لبنان قرار دارد که هر دو تجربه ویرانی و جنگ داخلی را به اسم دموکراسی داشته‌اند. این کشورها از نظر به هم پیوستگی مذهبی و جمعیت قومی شباهت‌هایی به یکدیگر داشته‌اند و بنابراین می‌توانند سرنوشت‌های مشابهی نیز پیدا کنند. رئیس‌جمهور بشار اسد، هیچ فرصتی را برای یادآوری این نکته به مردم از دست نمی‌دهد که آنها به ثبات و امنیت نیاز دارند. به جز این، تبدیل انقلاب لیبی به یک جنگ داخلی نیز احتمال قیام را در سوریه کاهش داده‌است.<br />
در عربستان هم چشم‌انداز دموکراسی به چند دلیل تیره و تار است. سطح مطالبه دموکراسی خارج از جمع اقلیت شیعه، به نسبت استانداردهای منطقه‌ای پایین است و علت آن، فقدان فعالان اجتماعی به طور سنتی و وضعیت اقتصادی نسبتاً ممتاز اغلب شهروندان عربستان سعودی است. در عین حال، حکومت نیز در این کشور به پشتوانه نفت، حمایت آمریکا و نیروهای امنیتی وفادارش از جایگاه قدرتمندی برخوردار است. بسیاری از مردم عربستان اگر بخواهند به جایگزینی برای این وضعیت فکر کنند نگران این موضوع خواهند شد که بدون خاندان سعودی، کشور اصلاً نتواند پا بر جا بماند.<br />
اما در مورد اردن، با در نظر گرفتن اصلاحاتی که در آن اعمال می‌شود، به نظر می‌رسد که با وضعیت بهتری به نسبت سوریه و عربستان سعودی روبه‌رو باشیم؛ یعنی یک سلطنت مشروطه که ملک عبدالله در رأس آن قرار دارد و در عین حال، فقط از قدرتی نمادین برخوردار است، دست کم می‌تواند سناریویی قابل تأمل در این زمینه محسوب شود.<br />
در مواردی نظیر سوریه و عربستان سعودی امروزی، واقعاً نمی‌دانم چنین توسعه‌ای چگونه می‌تواند اتفاق بیفتد.</p>
<p><strong>در معرفی کتابتان، &#8220;ثبات و تغییر در خاورمیانه مدرن&#8221; آمده‌است که شما دشواری‌های تغییر در این منطقه را برشمرده‌اید. این دشواری‌ها ناشی از چه عواملی است؟ سنت، اقتصاد، فرهنگ استبدادی&#8230;؟</strong></p>
<p>این حکایتی طولانی است و عوامل آن از سرزمینی به سرزمین دیگر تغییر می‌کند. با این حال اگر قرار بود از سه محدودیت نام ببرم که در منطقه گسترده‌ای صدق می‌کند، این موارد را فهرست می‌کردم:<br />
اول، فشار و تاثیر سیاسی ارتش‌ها و دستگاه‌های امنیتی خاورمیانه؛ میزان دموکراسی [در هر سرزمینی] بستگی دارد به احتراز و دوری این نهادها از مسائل سیاسی و اقتصادی، اما دست‌یابی به چنین شرایطی به دلیل وضعیت امنیتی متزلزل در داخل و خارج از مرزهای اغلب کشورهای خاورمیانه، دشوارتر نیز شده است.<br />
دوم، عدم وجود قدرت‌های اقتصادی مستقل که در تقابل با یکدیگر قرار بگیرند؛ این موضوع ناشی از سلطه حکومت بر اقتصاد و به ویژه، سلطه  بر تعاملات نخبگان سیاسی و اقتصادی است. آنهایی که در رأس امور سیاسی قرار دارند، همان نیروها، شبکه‌ها یا خانواده‌هایی هستند که بر اقتصاد هم نظارت دارند. این یعنی که آنها با تقسیم قدرت، چیزی بیش از آنچه را که تصور می‌شود، از دست می‌دهند و آن خصوصی‌سازی‌ای که [در عمل] به شیوه &#8220;سرمایه‌داری توام با پارتی‌بازی&#8221; Crony) Capitalist) انجام می‌گیرد، مسیری نیست که ما را به سوی دموکراسی رهنمون شود.<br />
سوم، شیوع &#8220;سیاست هویت&#8221; و اِعمال دسته‌بندی‌های نژادی و فرقه‌ای است. این مسئله در عین حال که مسئله‌ای داخلی به شمار می‌آید – چرا که تنش‌های موجود بین گروه‌های هویتی  (identity groups)نظیر سنی‌ها و شیعه‌ها، قبایل و مناطقی که رقیب یکدیگر محسوب می‌شوند، یا گروه‌های نژادی (ethnic groups) به اندازه‌ای تشدید می‌شود که منازعات بین حکام و افراد تحت حکومت آنان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد – مسئله‌ای خارجی نیز هست، زیرا اغلب فعالان غربی بیش از آن که دغدغه این موضوع را داشته باشند که نیروهای سیاسی در خاورمیانه بیانگر خواسته‌های ظالمان هستند یا مردم، ذهنشان بر این موضوع متمرکز شده است که این نیروهای سیاسی، اسلام‌گرا هستند یا سکولار.</p>
<p><strong>حالا ترسی که وجود دارد، رشد تروریسم در غیاب حکومت‌های قدرتمند در منطقه است. آیا می‌توان سرنوشتی مانند عراق برای مصر و تونس پیش‌بینی کرد؟ </strong></p>
<p>من هیچ دلیلی برای بدبینی نمی‌بینم. عراق به خاطر جنگ ویران شد و همین طور به خاطر دیکتاتور ظالمی که برای چند دهه بر آن حاکم بود. این کشور آزادی خود را به واسطه اشغال نظامی به دست آورد. در برخی کشورها احتمالا ویرانی‌های بیشتری از دیگر کشورها به بار خواهد آمد (حکومت‌هایی که امروز مخصوصا می‌توان به آنها اشاره کرد، حکومت‌های لیبی و یمن هستند که در شرایط مخاطره‌آمیزی به سر می‌برند) اما باید آگاه بود که تهدید به هرج و مرج، کارتِ بازی مورد علاقه رهبران اقتدراگرا است. آنها دائما به مردم خود چنین القا می‌کنند که باید از میان حکومت آنان یا جنگ داخلی یکی را برگزینند.</p>
<p><strong>وقتی که انقلاب‌های تونس و مصر به پیروزی رسید، یک سوال ناشی از ناامیدی برای بسیاری از ایرانی‌ها پدید آمد. سوال این بود که چرا تونس و مصر توانستند، ولی ما نتوانستیم. شما فکر می‌کنید که چرا جنبش دموکراسی‌خواهی ایران هنوز به نتیجه نرسیده‌است؟ </strong></p>
<p>مشکل از طرف &#8220;تقاضاکنندگان&#8221; نیست چرا که جنبش مردمی که پس از انتخابات سال 2009 در ایران شکل گرفت، دقیقاً به اندازه همان چیزی که در تونس و مصر اتفاق افتاد، قابل توجه بود. اما من سه تفاوت مهم را در سطح حکومت‌ها برمی‌شمارم که شاید بتواند دلایل نتیجه متفاوت این جنبش‌ها را شرح دهد. نخست آن که جمهوری اسلامی مراجع ایدئولوژیک قوی‌تری را به نسبت آنچه حکومت‌های مصر و تونس از آن برخوردار بودند، در اختیار دارد.‌ دیکتاتوری‌های مصر و تونس، حکومت‌های قائم به شخص محسوب می‌شدند که از حمایت بدنه حکومت به میزان زیادی بی‌بهره بودند چرا که قادر نبودند برای به‌دست آوردن آن، به شیوه‌هایی غیر از امتیازدهی و وفاداری شخصی متوسل شوند. حال آن که جمهوری اسلامی در استخدام مدافعانی که به نظام باور دارند، مستعدتر بوده است. دوم این که، نفوذ نهادهای انقلابی در نظام سیاسی ایران از به وجود آمدن نتیجه‌ای نظیر آنچه مصریان یا تونسی‌ها به آن دست یافتند، ممانعت به عمل می‌‌آورد، چرا که در مصر و تونس، ارتش به عنوان یک نهاد ملی، خودش را از شخصی که در رأس حکومت قرار دارد، جدا می‌کند و به این ترتیب، بدون او هم به حکومتش ادامه می‌دهد. حال آن که اگر رهبر ایران سقوط کند، بسیاری از نهادها و سیاستمداران نیز قدرت خود را از دست می‌دهند و همین موضوع  است که انگیزه آنها را برای جنگیدن با مخالفان، نیرومندتر می‌کند. سوم این که به نظر من تکیه بر نفت و پیوندهای ضعیف ایران با اقتصاد جهانی در بی‌اعتبار شدن این کشور نقش داشته است. اعلان جنگ به ملت خود و قطع تمام پیوندها با بقیه جهان، نظیر آنچه در لیبی اتفاق افتاد، برای مصر که از نظر اقتصادی به توریسم، حمایت و سرمایه‌گذاری خارجیان و کانال سوئز وابسته است، نمی‌تواند انتخاب مناسبی به شمار بیاید. حال آن که به نظر می‌آید رژیم ایران آسوده خاطر است که می‌تواند به شکلی کاملاً ایزوله نیز به حیات خود ادامه دهد.</p>
<p><strong>به نظر شما ایران به سمت انقلاب پیش می‌رود یا اصلاحات؟ سرنوشت جنبش سبز و حاکمیت چگونه خواهد بود؟ </strong></p>
<p>برخی از تحلیل‌گران معتقدند که سقوط یا تضعیف حکومت‌های وابسته به غرب، نظیر مصر، تونس، بحرین و یمن، به مثابه یک پیروزی برای جمهوری اسلامی است و دامنه نفوذ آن را گسترده‌تر می‌کند، اما قضیه به این سادگی‌ها نیست. اتفاقا از یک نظر، وجود دیکتاتورهای تحت‌الحمایه غرب در جهان عرب، راه را برای تاثیرگذاری ایران در منطقه هموار کرده‌است. همچنین نظام سیاسی ایران مشارکتی‌تر از اغلب حکومت‌های خاورمیانه بوده‌است. اما حالا با توجه به پسرفت آزادی در ایران و پیشرفت حکومت‌های مردمی در جهان عرب، من مانده‌ام که دیگر چه کسی از ایران الگوبرداری خواهد کرد.<br />
[در مجموع] با توجه به شرایط داخلی جمهوری اسلامی، آشکار است که نادیده گرفتن حق حاکمیت مردم بر خودشان دشوار خواهد شد، به‌خصوص اگر که دموکراسی در همه جای منطقه رونق پیدا کند. تا زمانی که مردم آزاداندیش باشند، من نمی‌دانم که حکومت چگونه می‌تواند جنبش سبز را سرکوب کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/8092/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داده‌های امروز، آینده درخشانی را برای افغانستان نوید نمی‌دهد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7897</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7897#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Mar 2011 03:06:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدا قجر]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[طالبان]]></category>
		<category><![CDATA[گیسو جهانگیری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=7897</guid>
		<description><![CDATA[روابط ایران و افغانستان به عنوان همسایگان فارسی‌زبان در طول سال‌های مدیدی، سوال‌های زیادی را برانگیخته است. روابطی که نه تنها سیاسی است بلکه به علت زبان و تاریخ مشترک، مردم این دو کشور را به یکدیکر گره زده است. برای درک بهتر معضلات رابطه سیاسی ـ اجتماعی ایران و افغانستان، گفتگویی داشتیم با گیسو جهانگیری، جامعه شناس و متخصص روابط در آسیای مرکزی، عضو عیات بین‌المللی جامعه حقوق بشر (FIDH).]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>روابط ایران و افغانستان به عنوان همسایگان فارسی‌زبان در طول سال‌های مدید، سوال‌های زیادی را برانگیخته است. روابطی که نه تنها سیاسی است؛ بلکه به علت زبان و تاریخ مشترک، مردم این  دو کشور را به یکدیکر گره زده است.<br />
برای درک بهتر معضلات رابطه سیاسی ـ اجتماعی ایران و افغانستان، گفتگویی داشتیم با گیسو جهانگیری، جامعه شناس و متخصص روابط در آسیای مرکزی، عضو عیات بین‌المللی جامعه حقوق بشر (FIDH).<br />
گیسو جهانگیری با اشاره به مشترکات این دو جامعه و بررسی روابط خارجی این دو کشور، راهکارهایی برای تقویت روابط ارائه داده است که با هم می‌خوانیم.</em></p>
<p style="text-align: center;"><em><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/Guissou-Jahangiri.jpg"><img class="size-full wp-image-7899 aligncenter" title="Guissou Jahangiri" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/Guissou-Jahangiri.jpg" alt="" width="285" height="334" /></a></em></p>
<p><strong>چرا افکار عمومی افغانستان تا این اندازه با بدبینی و با حساسیت بالا به ایران نگاه می کند؟</strong></p>
<p>اگر از مساله افکار عمومی و بدبینی صحبت می کنیم طبیعتا توجه ما به گذشته تاریخی این سرزمین ها معطوف نمی‌شود بلکه منظور تجربه‌ای است که مربوط به چهار دهه آخر و آغاز بحران افغانستان است یعنی زمانیکه جمعیت کثیری از مردم افغانستان به دلیل  چند دوره جنگ از اواخر سالهای ۱۳۵۰ )دهه ۷۰ میلادی( به بعد جابه‌جا شدند و به علت نزدیکی جغرافیایی، ۸ تا ۱۰ میلیون پناهجو و مهاجر جنگی از  افغانستان به پاکستان و ایران رفتند، جمعیت قلیلی هم سعی کردند به کشورهای شمالی یعنی آسیای مرکزی و روسیه  پناه ببرند و تعدادی نیز که امکانش را پیدا کردند به کشورهای پناهنده‌پذیر اروپایی مانند آلمان یا انگلستان و حتی آمریکا،کانادا و استرالیا پناه بردند.<br />
در این دوران از هر سه نفر، یک نفر جابه‌جا یا مهاجر جنگی شده است که میتوان حدس زد جدا از نابسامانی‌ها، مشکلات پیچیده و عدیده‌ای که به دلیل جنگ برای یک اجتماع به وجود می‌‌آید، طبیعتا جمیت کثیری از خانواده ها برای حفظ جان از جنگ فرار کنند.<br />
این سال‌ها مصادف شد با سال‌های آغازین انقلاب که کشور ایران خود دچار نابسامانی بود و پایه ریزی نظم جدید اسلامی. همزمانی آن با جنگ ایران و عراق که ۸ سال نیز طول کشید باعث وخیم‌تر شدن اوضاع شد به طوری که دولتمردان جمهوری اسلامی  ایران به گونه‌ای جنگی داخلی را نیز اداره میکردند یعنی سرکوب نیروهایی که هم فکر خودشان نبودند و از طرفی هم از طریق جنگ ایران و عراق با مجموعه ای از بازیگران منطقه ای و بین المللی روبرو شده بودند، به همین دلیل پناهندگان افغان در زمان شکنندگی و ضعف یک نظام نو پا در ایران به آنجا پناه بردند و بخشی از شرایط دشواری که با آن روبرو شدند مربوط به این بود که رژیم ایران یک شبه می‌بایست با یک معضل جدیدی دست و پنجه نرم می‌کرد به خصوص که در آن زمان از عراق هم پناهنده داشتیم.<br />
یعنی مردم بی‌پناه افغانستان وارد کشوری دموکرات، منسجم و قانونمند نشده بودند و طبیعتا نمی‌توانستند به حقوق دموکراتیک جاری در کشور استناد ورزند و از حمایت‌های اجتماعی که یک کشور آرام و متمول داراست بهره ببرند.<br />
در بهترین حالت دولت ایران میتوانست امکانات تحصیلی را برای منتخبی از این جوانان در حوزه علمیه قم (این جاست که از سلیقه حاکم صحبت می‌کنیم) میسر بسازد، در واقع با یک تیر دو نشان بزند؛ هم تسهیلاتی برای بخشی از جوانان پناهنده درست کند و هم از طریق کمک به دو حزب نو تاسیس مربوط به قوم هزاره افغانستان که شیعه هم هستند در مسائل داخلی افغانستان تاثیرگذار باشد.<br />
یادآوری میکنم که تمام بازیگران سیاسی قومی در افغانستان به خصوص در دوران جهاد و جنگ داخلی، از حمایت‌های کشورهای همسایه و بازیگران اصلی جهانی مستقیما بهره می‌بردند، برای مثال بخش مهمی از جهاد مربوط به کشور پاکستان، ارتش و سرویس‌های جاسوسی آن بود، دولت آمریکا و انگلستان با همراهی عربستان سعودی مستقیما در این بازی نقش ایفا می‌کردند و در سال‌های بعد روسیه، هندوستان و ایران نیز درگیر این بازی شدند.<br />
ما تا اینجا از دولت ایران صحبت کردیم، و اشاره‌ای هم به انتظارات پناهندگان افعانستان که از همسایه‌ی خود داشتند، نکردیم و عاقلانه است که همیشه بین رژیم‌های سیاسی و مردم تفاوت قائل شویم.<br />
بدبینی که شما به آن اشاره می‌کنید در حال حاضر ، بدبینی، خشم  و انتظاراتی است که مستقیما متوجه دولت ایران است اما بر پایه تجربیات فردی این پناهندگان و ارتباطشان با جامعه ایرانی نیز شکل گرفته است، در واقع ما دو روایت از این معضل داریم، یک روایت برخورد رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران با مهاجر جنگی و اقتصادی  افغانستان است از طرفی دیگر کج رفتاری، تبعیض و بی‌مهری است که کم هستند مهاجرینی که خاطره‌ای از آن نداشته باشند. البته تجارب خوبی هم در این سال ها به یاد مانده است. حدس میزنم که مهاجرین و بدنه ی  جامعه ایران کمتر خبر داشته باشند که محافل روشنفکری، خبرنگاران مستقل  و حقوق بشری ایرانی در لحظات سخت همواره صدای عدالت خواهی و نقد جدی را متوجه دولت ایران ساختند و  از شرایط نا  بسامان پناهندگان و مهاجرین   آگاه بودند و اعتراض میکردند .<br />
برای همین زمینه برای ابراز خشم نسبت به دولت ایران کاملا مهیا است، اما گاهی مرز میان مردم و دولت به هم می آمیزد. بسیاری از مهاجرین بنا به شرایط فردی خودشان از جمله پایین بودن سطح سواد و مهارت‌ها و نیز شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران بیشتر وارد بازار کار غیر رسمی شدند که خوب شرایط در این بازار اغلب عادلانه و منصفانه نیست. در بخش خصوصی هم همینطور.<br />
این عوامل که در زندگی مهاجرین و بر نگاه ان‌ها تاثیرمستقیم داشت، بر روی مردم هم تاثیرگذار بود به‌طوریکه شرایط بد خود را از چشم مردم نیز می دیدند. از طرفی به دلیل نابسامانی‌های فرهنگی و اقتصادی در شرایط ایران که بدان اشاره شد هیج‌نوع کار فرهنگی در زمینه پذیرش میلیون‌ها مهاجر بر روی مردم ایران صورت نگرفت. روند پذیرش مهاجران از سوی جامعه هم روندی طولانی بود و بیشتر آن‌ها در جمع‌ها و گروه‌های افغانی رفت و آمد داشتند اگرچه بسیاری هم وارد جامعه ایرانی شدند. طی این سال های گذشته مساله پناهندگان و مهاجرین در سطح جهان گفتگوی مفصلی را دامن زده است. نا  حق نخواهد بود اگر این پرسش را مطرح کنیم که مهاجرین خود چه رویکردی به جامعه ی جدید دارند و  تا چه  حد نقش مثبت خود را نیز در نظر میگیرند.<br />
از سویی دیگر در افغانستان گروه‌هایی هستند که آگاهانه بر روی ایران دست به تبلیغات منفی وسیعی می‌زنند و نگران تعمیق رابطه فارسی زبانان منطقه با یکدیگر هستند، اما نکته ای که نباید از خاطر برد برداشتی است که مردم افغانستان از سیاست‌گذاری‌های حکومت ایران دارند.<br />
حمایت‌های جمهوری اسلامی ایران از گروه‌ها و دسته‌هایی از مجاهدین که گفته می‌شود حتی تا بعد از شکست اتحاد جماهیر شوری در افغانستان یعنی زمان جنگ‌های داخلی در این کشور وجود داشت و آسیب‌هایی که این جنگ‌ها بر مردم مظلوم افغانستان وارد ساخت که بر کسی هم پوشیده نیست باعث شده تا مردم افغانستان سیاست‌گذاری‌های حکومت ایران نسبت به افغانستان را سیاست‌گذاری‌هایی مغرضانه بدانند و به گونه‌هایی این کشور را در ویرانی افغانستان و جنگ‌های بعد از شکست روس‌ها تا آمدن طالبان دخیل بدانند. البته در مورد دیگر گروه هایی که نیز از حمایت پاکستان و امریکا برخوردار بودند همین مساله مطرح است.</p>
<blockquote><p>گفتگویی میان ملیون دو کشور در جریان نیست؛ هر دو کشور خود را جزیره‌ فرض می‌کنند، به سرنوشت‌های مشترک نمی‌اندیشند، با هم همبستگی ندارند و در دام تبلیغات دولت‌مردان روز خود گرفتار می‌شوند و اندیشه‌ای متفاوت و مستقل برای رویکردی متفاوت با این همنشینی اجباری که همسایگی نام دارد ندارند. ما در یک بحران جدی در منطقه گرفتار شده‌ایم، راه‌حل‌های برون‌رفت از این بحران، به نظر، محدود است</p></blockquote>
<p>از سوی دیگر بعد از فروپاشی امارت طالبان تا امروز هر از گاهی گزارش‌هایی مبنی بر حمایت ایران از آشوبگران طالبان منتشر می‌شود که مردم با ارتباط دادن این اتفاقات به نفرت حکومت ایران از ایالات متحده امریکا، کشورشان را از زاویه‌ای، صحنه رقابت ایران و امریکا فرض می‌کنند در حالی که آسیب وضعیت جاری را خودشان متحمل می‌شوند این مسأله‌ای نیست که مردم افغانستان بتوانند به راحتی از کنار آن بگذرند.<br />
البته پای مسایل ایدیولوژیک را نیز نباید از این قضیه خارج دانست. حمایت‌های حکومت ایران چه در زمان جهاد و چه در جنگ‌های داخلی و حتی تا امروز، عمدتا از پیروان مذهب شیعه در افغانستان بوده است و با توجه به این که تعداد کثیری از مردم افغانستان سنی مذهب هستند این مسأله نیز باعث ایجاد حساسیت‌هایی میان آن‌ها شده است در حدی که توانسته بر روی شدت یافتن مباحث مذهبی در بعضی از نقاط افغانستان تاثیر بگذارد.<br />
اما به هرحال مشترکات پایدار فرهنگی، زیانی و دینی که ریشه‌های این دو کشور را به هم متصل می‌سازد باعث تداوم این رابطه تا امروز شده که می‌توان گفت رابطه مردم افغانستان با همسایگان ایرانی را به رابطه‌ی عشق و نفرت تبدیل است.</p>
<p><strong>چگونه می‌شود عشق و نفرت را کنار هم بیان کرد؟</strong></p>
<p>برای این که تا زمان‌هایی نه چندان دور باشندگان این دو سوی مرز که البته در کنار خود تاجیکستانی‌ها را نیز داشتند در یک حوزه تمدنی و سیاسی با هم زندگی می‌کردند و از یک گنجینه فرهنگی و تاریخی تغذیه می‌شدند، افتخارها و شکست‌های مشترکی را با هم در تاریخ تجربه کرده‌اند، فردوسی، مولانا جلال الدین بلخی و رودکی از آن تمام مردمان این سرزمین است.<br />
طبیعتا این رابطه عاشقانه انتظارات بزرگی را هم ایجاد می‌کند؛ جامعه فرهنگی فارسی زبان، یا دری زبان افغانستان، ایران فرهنگی را از خود می‌داند.<br />
منظور از این صحبت این است که طبیعتا کسانی‌که طی چهار دهه گذشته در ایران زندگی کردند یا فرزندانشان در آنجا بزرگ شدند با انتظارات زیادی از فرهنگی که «خودی» می‌دانستند، داشتند اما حتی اگر در واقع شرایط تعداد زیادی از این پناهندگان در مقایسه با کسانی که به پاکستان پناه برده بودند به دلیل امکانات رفاهی که پس از گذشت سال‌ها در ایران برای ایرانیان مهیا شده بود بهتر بود، (برای مثال دسترسی به بهداشت و کارت بهداشت، مدارس دولتی مجانی، راه یافتن به دانشگاه‌های ملی و آزاد، حق انتخاب محل زیست و شغل، حق ازدواج، سرپرستی و مالکیت) طبیعتا جمعیت مهاجر افغانستان انتظار این را داشت که مشمول این امکانات شود و رفتار تبعیض آمیزی با او صورت نگیرد.<br />
مقایسه ایران با پاکستان به این دلیل است که بسیاری از امکانات رفاهی که ما در ایران از آن برخوردار هستیم، در پاکستان موجود نیست، یعنی جمعیت کثیری از شهروندان، از حقوق اولیه خود برای یک زندگی با منزلت، بی‌بهره هستند و به امان خدا رها شده‌اند. و از طرفی همانطور که شهروندان خود پاکستان به گونه‌ای به امان خدا رها شده‌اند، مهاجران هم همین طور. بنابراین مهاجران در پاکستان با سختگیری‌ها و تبعیض‌هایی از جنس دولت ایران رو به رو نبوده‌اند.<br />
پس شما می‌بیند که انتظار مهاجران افغانستان در پاکستان با امکانات موجود آنجا هم‌خوانی دارد. علیرغم همه این‌ها گروهی از مهاجران افغانستان توانستند در شهرهای مختلف ایران با بهترین‌ دایره‌های فرهنگ و دانشگاه ارتباط نزدیک برقرار کنند و با آن‌ها وارد گفتگو شوند، در ضمن با تولیدات فکری، هنری خود، بر این جامعه نیز تاثیر بگذارند.</p>
<p><strong>با توجه به امکانات متمایزی که در ایران نسبت به افغانستان و پاکستان وجود دارد، چرا مهاجران افغانستان از این شرایط بهره‌مند نشدند؟</strong></p>
<p>شرایط زندگی مهاجران افغانستان یکسان نبوده و نیست؛ لازم است بگوییم که برخی از پناهندگان به طور رسمی دارای حق پناهندگی شدند و به تبع آن از یکسری امکانات بهره‌مند شدند، بخش دیگری هیچ‌گاه از این امکانات بهره‌ای نبردند و دلیل آن هم این بود که دولت ایران نگران بود که مبادا تعداد بیشتری پناهنده به سوی ایران سرازیر شود و خواست تا با عدم به رسمیت شناختن آن‌ها، مانع از این روند شود. پس پناهندگان غیر رسمی از هیچ‌کدام از مزایا بهره‌مند نشدند و قانون جاری در جمهوری اسلامی نیز پاسخگوی روندهای جدید اجتماعی در ارتباط با این موضوع نشد؛ مثلا ازدواج‌های بین ایرانی‌ها و افغان‌ها و به تبع آن مسائل پیچیده و عدیده‌ای مانند حضانت یا حق طلاق.<br />
مساله دوم مربوط به محرومیت‌های طبقاتی می‌باشد که در ایران بسیار چشم‌گیر است؛ دولت ایران قادر به جذب متخصصان افغان نشد و تنها کار موجود در بازار، شاق‌ترین و پائین‌ترین مشاغل برای مهاجران بود و طبیعتا برخی از سختی‌هایی که خانواده‌های افغان با آن مواجه شدند مربوط به طبقه اجتماعی‌‌ بود که در آن قرار گرفتند که معضلات اجتماعی خود را عیان می‌کرد.<br />
نکته سومی که باید به آن اشاره کنیم مساله فقدان حقوق دموکراتیک شهروندان غیر رسمی است، این در حالیست که شهروندان رسمی ایران نیز از این حقوق محروم هستند یعنی رفتار رژیم سیاسی با شهروندان رسمی کشور نیز تبعیض‌آمیز و سرکوب‌گرایانه است.<br />
در مورد آخر شاید لازم باشد که بر محوریت پایتخت‌نشینان و بزرگ‌منشی برخی اقوام ایرانی نسبت به دیگر اقوام کشور، تاکید ورزید؛ عدم تحمل و روحیه تمسخرآمیز شهروندان شهرهای بزرگ نسبت به اقوام و ملت‌های تشکیل‌دهنده ایران یکی از چالش‌های مهم جامعه ایران است به طوریکه مهاجران افغانستان و به‌خصوص بخش اعظم آن‌ها که از مردم هزاره هستند قربانی این نگاه و رفتار اجتماعی وسیع در ایران شده‌اند یعنی «آنکه مثل ما نیست، بر ماست».<br />
برای همین می‌توانیم جدا از تبعیض دولتی از رفتار تبعیض آمیز مردمان در زندگی روزمره نیز سخن بگوییم.</p>
<p><strong>با این توصیفات آیا این هم‌نشینی‌ها تاثیرات مثبتی نیز داشته است؟</strong></p>
<p>بله، باید از تاثیرات مثبت این هم‌نشینی از سر اجبار، که بر بستری از بحران سیاسی و اجتماعی هر دو کشور شکل گرفت نیز سخن بگوییم؛ برای نمونه میتوان به اهل شعر و اهل ادبیات درجه یک افغانستان اشاره کرد که حضور چشم‌گیری در محیط‌های فرهنگی ایران داشته‌اند، این جنس هیچ‌گاه با سیاست ارتباط برقرار نکرد اما این امر هیچ‌گاه در پاکستان میسر نشد یعنی نخبگان افغانستان با نخبگان پاکستان جدا از فضای سیاسی ارتباط برقرار نکردند.<br />
بهترین فرزندان خانواده‌های مهاجر حتی اگر از امکانات مساوی برخوردار نبودند، توانستند از دانشگاه‌ و محیط‌های دانشجویی فعال در ایران بهره‌ ببرند.<br />
جنبش کنش‌گران و آزادی‌خواهان و زنان ایران بر جوانان مهاجر تاثیر گذاشت و خود نیز در بخش‌هایی از آن فعال بودند.<br />
با وجودی که خواست رژیم ایران سمت‌و‌سو دادن به تفکر سیاسی همان جوانانی بود که در حوزه علمیه بهشان امکان رشد داده شده بود، سر سخت‌ترین نقادان سیاست جمهوری اسلامی در منطقه از میان همین جوانان برخاستند.</p>
<p><strong>به نظر می‌آید که مساله اصلی اختلاف و بیان خشمگینانه، بیشتر مربوط به رفتار دولت ایران نسبت به پناهندگانی است که هنوز در خاک ایران به سر می‌برند، آنچه موجب چنین عکس‌العلی از سوی افغان‌ها شده است، چیست؟</strong></p>
<p>پس از ورود نیروهای بین المللی و سرنگون شدن حکومت طالبان و تشکیل حکومت جدید به ریاست آقای کرزای، طبیعتا مساله بازگشت افغان‌ها از ایران و پاکستان در دستور کار قرار گرفت اما با وجود اشتیاق کمیساریای عالی پناهندگان برای بازگشت خانواده‌هایی که شاید چهار دهه بود در کشورهای همسایه اتراق کرده بودند، امکانات چشم‌گیری برای تسهیل این بازگشت در افغانستان مهیا نشد، در سال‌های آغازین با وجود تشویق دولت افغانستان به بازگشت، جمعیت زیادی از مردم با دست خالی، با یک کیسه آرد و مقداری پول به افغانستان بازگشتند و چند زمستان را زیر چادرها و بدون دسترسی به امکانات اولیه، به سختی گذراندند، به خصوص که در افغانستان در این سال‌ها بیکاری و بی‌خانگی از مشکلات عدیده مردم است.<br />
طبیعتا کسانی که عمر مفید خود را در کشورهای همسایه گذرانده بودند و به زندگی خود سامان داده بودند رغبت زیادی برای بازگشت نداشتند و فرزندانشان با فرهنگ و شیوه زندگی دیگری بزرگ شده بودند، برای مثال در پایتخت افغانستان، کابل، در ملاقات‌های بسیاری که من با این افراد داشتم از بیگانگی و غریبگی که احساس میکردند شکایت داشتند، وعده‌هایی که به آن‌ها داده شده بود عملی نشد و هرکس باید راه خود را پیدا می‌کرد و به صورت «بخور و نمیر» برای ادامه حیات دست و پا میزد.<br />
اما دولت افغانستان با ایران و پاکستان قراردادهایی برای بازگشت این مهاجران امضا کرد، اما تبلیغ زیادی در مورد این قراردادها نکرد و این طور وانمود شد که تنها دولت ایران است که کمر همت برای بیرون راندن مهاجران بسته است اما مساله از دو زاویه برای ما، فعالان حقوق بشر قابل توجه است؛ اول آن که دولت افغانستان تا چه حد خود را مسئول پذیرایی مناسب برای این جمعیت کثیر می‌دانست؟ و دوم، دولت ایران به چه شیوه‌ای این مهاجران را از کشور بیرون راند؟ که هر دو اشکالات فراوانی داشت.</p>
<p><strong>این دو برخورد با چه چالش‌هایی همراه بود؟</strong></p>
<p>همانطور که اشاره کردم جامعه جنگ‌زده افغانستان با وجود امکانات مالی چشم‌گیری که در سال‌های آغازین پس از طالبان به وسیله جامعه بین‌المللی در اختیارش قرار گرفت، از قدرت جذب چند میلیون فرد که مهاجران باشند استفاده نکرد، بدون خانه‌سازی، ایجاد اشتغال، پوشش اجتماعی، خدمات بهداشتی، ایجاد مدرسه و مکتب و غیره نمی‌شود درهای کشور را به روی چند میلیون نفر باز کرد، طبیعتا این رفتار، خود یک معضل جدید و نارضایتی‌های اجتماعی تازه‌ای را ایجاد می‌کند یعنی این افراد از موقعیتی امن با یک بی‌سر و سامانی مواجه می‌شوند، بخشی از اعتراضات و نارضایتی‌ها از این جا سرچشمه می‌گیرد اما کسی در افغانستان پاسخگوی این مساله نیست.<br />
شیوه‌های خشن و غیرانسانی که در یکی دو زمستان گذشته از طرف ماموران دولت ایران به کار گرفته شد نیز بر این جو متشنج افزوده است یعنی طی یورش‌های دوره‌ای، بوسیله نیروهای انتظامی در چند منطقه ایران، مهاجران افغانی که برای مثال کارت هویت رسمی نداشتند در خیابان‌ها دستگیر شده و به مرز انتقال یافته و به افغانستان فرستاده شدند، بدون این که این افراد بتوانند با خانواده‌های خود که در ایران مستقر بودند تماس بگیرند و با برنامه‌ریزی به کشورشان بازگردند.</p>
<blockquote><p>با وجودی که خواست رژیم ایران سمت‌و‌سو دادن به تفکر سیاسی جوانانی بود که در حوزه علمیه قم بهشان امکان رشد داده شده بود، سر سخت‌ترین نقادان سیاست جمهوری اسلامی در منطقه از میان همین جوانان برخاستند</p></blockquote>
<p>این رویدادها طبیعتا تاثیر بسیار منفی روی جامعه افغانستان داشته است.<br />
اما به دلیل همین دو جنبه‌ای که بر آن پافشاری کردیم کماکان عده‌ی زیادی به طور قانونی و غیرقانونی کوشش می‌کنند به ایران بازگردند، این در حالی است که مرز میان ایران و افغانستان مرز قاچاق مواد مخدر نیز هست و به دلیل فقر موجود در افغانستان، عده‌ای نیز به این کار پر خطر تن می‌دهند، در سال‌های گذشته ماموران مرزی ایران چندین نفر که به طور غیرقانونی و احتمالا به علت قاچاق، تلاش میکردند از مرز وارد ایران شوند را با تیراندازی مستقیم، کشتند و این نیز در فقدان پاسخ شایسته از طرف دولت افغانستان یعنی ایجاد اشتغال، کنترل بهتر مرزها و ایجاد موانع برای پایان دادن به این قاچاق یا عبور غیرقانونی از مرز، باقی ماند.<br />
نکته دیگری را هم باید اشاره کنیم، اعدامهای مکرر قاچاق چیان در ایران که تعدادی از ان‌ها افغانی هستند، می‌باشد.<br />
جدا از این که ما به طور کل  با اعدام مخالفیم، محکوم میکنیم و جامعه بین‌المللی نیز ثابت کرده است که با این روش نمی‌توان جلوی قاچاق را گرفت؛ از دید جامعه افغانستان این جوانان معصوم و بی‌گناه محسوب می‌شوند، چرا که از بد روزگار برای امرار معاش دست به این کار میزنند.<br />
مجموعه این رفتارهای خشونت‌آمیز از طرف دولت ایران، حسی فراتر از گله در افکار عمومی افغانستان ایجاد کرده است و احساسات مردم را جریحه‌دار کرده است.<br />
در این میان نقش تبلیغی بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای که از این طریق خصومت‌های سیاسی خود با دولت ایران را نیز تشدید می‌کنند نباید فراموش کرد به طوریکه برای مثال به وضعیت نابسامان پناهندگان افغان در پاکستان کمتر اشاره می‌شود اما هر حرکت ناشایست از طرف ایران نمایان می‌گردد، و زمینه برای این کار به دلایلی که قبل نیز ذکر شد، کاملا مساعد است.</p>
<p><strong>آیا چنین رفتارهایی از ایران نشانه‌ای از خصومت با دولت افغانستان نیز هست؟</strong></p>
<p>دولت ایران رسما هیچ خصومتی با دولت افغانستان ندارد و حتی میشود گفت که پس از کنار رفتن طالبان با خوشرویی با نیروهای بین‌المللی در افغانستان  همسویی کرد؛ بدین معنی که در عمل، مخالفتی با حضور مقطعی این نیروها نشان نداد و قراردادهای ضمنی برای عدم مداخله‌ی بیشتر از یک همسایه را قبول کرد اما طبیعتا اگر از جانب تهران و افغانستان نگاه کنیم حضور چند صدهزار نفری نیروهای ارتش امریکا، ناتو، ایجاد پایگاه‌های نظامی نیمه‌ دائمی یا دائمی و فعالیت‌های اطلاعاتی این نیروها در مرز هزار و چند کیلومتری با ایران، نه تنها خوشایند نیست بلکه خطرناک نیز هست، در واقع ایران به خاطر جنگ در عراق و در افغانستان همسایه مستقیم ارتش آمریکاست و طبیعتا احساس خطر می‌کند و در نتیجه از امکانات خود برای تاثیرگذاری بر مسائل داخلی افغنستان استفاده می‌کند این در حالی است که افغانستان در چهار دهه گذشته محل رویارویی منافع کشورهای همسایه، منطقه و کشورهای قدرتمند جهان بوده است و هرکسی به نفع خود از این آب گل‌آلود ماهی میگیرد و هیچ کسی به جز مردم افغانستان نقشی «معصوم» را بازی نمی‌کند.</p>
<p><strong>با توجه به این که گفتید «افغانستان چهار دهه است که محل رویارویی منافع کشورهای همسایه بوده است»، نقش ایران و غرب را در ادامه بحران و جنگ در ده سال آینده را چگونه میبینید؟</strong></p>
<p>افغانستان امروز در موقعیت بسیار پیچیده و نگران‌کننده‌ای به سر می‌برد، پیچیده به این دلیل که نیروهای متعددی اوضاع سیاسی کشور را به جهت‌های متضاد پیش می‌برند و نگران کننده با این نگاه که به نظر می‌آید امروز که دست‌آوردهای ده‌سال گذشته ناچیز بوده‌ است، راهکارهایی که در جهت آرام کردن تنش و پایان دادن به جنگ در افغانستان بوده هر روز قدمی به سناریویی که طالبان به عنوان یک نیروی سیاسی در هرم‌ قدرت کشور قرار بگیرد نزدیکتر می‌کند، پروژه صلح در افغانستان امروز به نظر دور از باور است، اکثر حامیان ارتش آمریکا یعنی کشورهای اروپایی و کانادا مایل هستند هرچه زودتر خود را از مخمصه‌ای که در بنای آن، خود شریک بودند خارج کنند.<br />
ناتو به گونه‌ای، از بحران لیبی با خوشرویی استقبال کرد چرا که ادامه حیات خود را به عنوان یک پیمان نظامی بعد از افغانستان شاید در شمال آفریقا می‌بیند.<br />
به نظر می‌رسد که در آینده‌ای نه چندان دور، شاهد موافقت رسمی دولت افغانستان برای پایداری پایگاه‌های نظامی آمریکایی و استقرار آن باشیم، مذاکرات پنهان با سران درجه اول طالبان در کشورهای متعددی در جریان بوده  و هست؛ آخرین نمونه آن هفته پیش در انگلستان در حالی رخ داد که دیدار یکی از سران بلندپایه طالبان همزمان با سفر رئیس جمهور کرزای که برای دیدار با آقای کامرون از کشور خارج شده بود، به طور غیررسمی اتفاق افتاد.<br />
با وجود مخالفت‌های آشکار نخبگان کشور افغانستان و با هشدارهایی که آن‌ها در ارتباط با تقسیم قدرت جدید با طالبان مطرح می‌کنند، ماشین تبلیغاتی دولت‌هایی مثل آمریکا، انگلستان، عربستان سعودی و حتی ترکیه که به تازگی دفتر نمایندگی طالبان را در خاک خود به رسمیت شناخته‌اند،  نشان آن است که همراه با پاکستان مجموعه‌ی بازیگران خارجی، امروز مخالفتی با ظهور دوباره طالبان در افغانستان ندارند.</p>
<p><strong>پس از تجربه تلخ و فاجعه آمیز حکومت طالبان، چه چیز باعث می‌شود که بازگشت طالبان، راه حل پایان بحران قلمداد شود؟</strong></p>
<p>شاید در چارچوب این گفتگو نتوان به همه پیرامون این قضیه پرداخت اما لازم است که بگوییم تصمیم اوباما و مشاورینش برای گره زدن دوباره آینده افغانستان با پاکستان، امکان تصمیم‌گیری برای آینده را از افغان‌ها گرفت.<br />
در سال‌های جنگ سرد نیز پاکستان، به عنوان مجری سیاست آمریکا در منطقه، این کشور را به گونه‌ای حیات خلوت خود فرض می‌کرد، امروز نیز رابطه و منافع کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان در منطقه در گرو رابطه آنها با پاکستان است.<br />
فراموش نکنیم که مرز میان پاکستان و افغانستان، به این دلیل که این مرز بوسیله بریتانیای کبیر تعیین شد و اراضی ملی افغانستان در آنسوی مرز متعلق به پاکستان گشت، مرزی جنجال‌آفرین است، مرز خاکی «دیورند» مورد قبول افغانستان نیست و شهرهایی مثل پشاور که پشتون‌نشین هم هست صد سال گذشته متعلق به خاک افغانستان بود.<br />
به همین دلیل و به خاطر حساسیت این مساله، نه پاکستان و نه افغانستان مایل نیستند پرونده این مرز را باز کنند، به طوریکه نه افغانستان قدرت پس‌گیری این اراضی را دارد و نه به نفع پاکستان است که این مرز را مانند هر مرز بین‌المللی دیگری کنترل کند و امروز رفت آمد در این مرز آزاد است.<br />
اما رویه ایران در مورد طالبان نیز نمی تواند رویه ای یک جانبه باشد به این دلیل که هر از گاهی سر و صدای حمایت حکومت ایران از طالبان بلند می شود در حالی که از زاویه دید دولت ایران، همسایگی مجدد با طالبان طبیعتا دلچسب نیست، به خصوص طالبانی که به پایگاه نظامی آمریکا نیز تن بدهد و طبیعتا مرز میان ایران و افغانستان هم مرزی جنجال‌آفرین خواهد شد.<br />
خوش‌فکران افغانستان مطرح کرده‌اند که مایل نیستند کشورشان به عنوان سکوی پرش جنگ در منطقه، چه در ایران و چه در چین و چه در کشورهای تحت‌الحمایه روسیه باشند.<br />
بازگشت طالبان با تجربه‌ی تلخی که مردم افغانستان از آن ها داشتند، ضامن ترقی کشور نخواهد بود.<br />
با این بیم از دهه‌ی آینده افغانستان صحبت می‌کنیم، داده‌های امروز آینده‌ی درخشانی را نوید نمی‌دهد.</p>
<p><strong> آیا راهکاری برای از میان برداشتن مرز میان روشنفکران و مردم ایران و افغانستان پیشنهاد می‌کنید؟</strong></p>
<p>به نظر می‌آید که اگر صد سال پیش، جنبش‌های مشروطه‌خواه و ده ‌سال پس از آن، جنبش‌های ترقی‌خواه و حتی پنجاه سال پیش، جنبش‌های ملی منطقه در ارتباط تنگاتنگی با هم  به گفتگو نشسته بودند، تاثیر انقلاب ایران برای پایان دادن به ستم‌شاهی طبیعتا بر جامعه خوش‌فکران افغانستان نیز بی‌تاثیر نبود، در شرایط امروز صدای حق‌طلبانه‌ی مردم دو کشور کمتر به گوش هم می‌رسد.<br />
گفتگویی میان ملیون دو کشور در جریان نیست؛ هر دو کشور خود را جزیره‌ فرض می‌کنند، به سرنوشت‌های مشترک نمی‌اندیشند، با هم همبستگی ندارند و در دام تبلیغات دولت‌مردان روز خود گرفتار می‌شوند و اندیشه‌ای متفاوت و مستقل برای رویکردی متفاوت با این همنشینی اجباری که همسایگی نام دارد ندارند.<br />
ما در یک بحران جدی در منطقه گرفتار شده‌ایم، راه‌حل‌های برون‌رفت از این بحران، به نظر، محدود است.<br />
این طور به نظر می‌آید که یا باید آمریکایی باشیم و با نظم آمریکایی زندگی کنیم، یا همسویی با تحجر داشته باشیم؛ به قدری به این شرایط عادت کرده‌ایم که جرات پرورش رویای دیگری را در سر نداریم. اما گویا حق گرفتنی است و نه دادنی، میلیون‌ها جوان آموزش دیده و خوش‌فکر، دختر و پسر در منطقه ما می‌توانند خود، ابتکار ایجاد فضاهای مکالمه و تبادل و حتی یک قدم پیشتر، همکاری در پایان دادن به مجموعه صدای طبل‌های جنگ، نشر نفرت، تداوم تبعیض، بی‌عدالتی و جبر را در منطقه ایجاد کنند.<br />
بزرگتران ما راهکارهای سازنده‌ای را امروز پیشنهاد نمی‌کنند و بر نسل جدید منطقه است که طرحی نو در اندازند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7897/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سبزها الهام‌بخش عرب‌ها بودند</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7805</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7805#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Mar 2011 07:46:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عابدی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[سابرینا مروین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/7805</guid>
		<description><![CDATA[تحلیل‌گران می‌گویند دوره گذار در ایران طولانی می‌شود، اما من دیگر خیلی مطمئن نیستم. رویدادهایی که در جهان اسلام به وقوع می‌پیوندد، ورای درک و تصوراتی است که تاکنون داشته‌ایم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/img-1.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-7776" title="img-1" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/03/img-1.jpg" alt="" width="125" height="152" /></a>دکتر سابرینا مروین (Sabrina Mervin)  سال‌هاست که درباره ایران و وجوه سیاسی و دینی جامعه ایرانی می‌نویسد. ایران را مرکز جهان شیعه می‌داند و تحولات این جهان را دنبال می‌کند، چنان‌چه آثار متعددی نیز دراین‌باره نگاشته است، مانند &#8220;جهان شیعه و ایران&#8221; و &#8220;حزب‌الله&#8221;. اما حوزه مطالعاتی مروین به ایران محدود نمی‌ماند، بلکه در معنای وسیع‌تر کل جهان اسلام را دربرمی‌گیرد. &#8220;تاریخ اسلام، مبانی و دکترین&#8221; نوشته اوست که سال 2000 در فرانسه منتشر شد.</em></p>
<p><em> با این پژوهشگر فرانسوی درباره رویدادهای اخیر خاورمیانه و جهان اسلام گفت‌وگو کرده‌ایم. طبیعی است مسائل ایران نیز جایگاه ویژه‌ای در این گفت‌وگو داشته باشد و از این رو در برخی از پرسش‌ها و پاسخ‌ها به جنبش سبز نیز پرداخته شده‌است.</em></p>
<p><strong>شما اتفاقات اخیر در کشورهای تونس، مصر، بحرین، ایران، لیبی و&#8230; را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا جهان اسلام یک رنسانس را تجربه می‌کند؟</strong></p>
<p>کسانی که در این رویدادها ایفای نقش می‌کنند، از کنش خود به عنوان انقلاب (ثورة) نام می‌برند، نه صرفاً یک قیام (انتفاضة). این مسئله به ویژه در کشورهایی نظیر مصر و تونس صادق است که حرکت آنان با موفقیت بیشتری همراه بوده است.<br />
در واقع، تمام این رویدادها با هدف از میان برداشتن فساد، دست یافتن به آزادی، حقوق سیاسی و اجتماعی، برابری اجتماعی، تقسیم دوباره‌ ثروت ملی و اهدافی از این دست اتفاق افتاده است، اهدافی که بنیانی و در عین حال عملی است یا به بیان دیگر، کمتر ایدئولوژیک و بیشتر واقع‌گرایانه‌ است. اکنون دیگر در این جوامع، فعالان سیاسی و اجتماعی، روشنفکران، کارگران و تمام اقشار باید به سؤالاتی بنیادی درباره‌ خواسته‌های خود و نوع جامعه‌ای که خواهان آن‌ هستند، پاسخ بدهند. تازه مناقشه‌ها آغاز شده است (به‌طور مثال، درباره اصل دوم قانون اساسی مصر)*.<br />
پرسش‌ها و مسائل، دیگر در قلمرو سیاست محدود نمی‌مانند، بلکه گستره آن بسیار وسیع‌تر است و در سطوح کلان ملی و بین‌المللی ذهن‌ها را به خود مشغول کرده‌است. تغییری بزرگ در حال رخ‌دادن است، امری که در جهان اسلام بی‌سابقه بوده است.</p>
<p><strong>نقش اسلام در این رویدادها چیست؟ آیا می‌توان جایگاهی برای ایدئولوژی‌های اسلامی در تحولات اخیر خاورمیانه در نظر گرفت؟ یا این‌که تنها میل به دموکراسی و آزادی موجب حرکت انقلابیون شده‌است؟</strong></p>
<p>به طور کلی، ایدئولوژی‌ها در این زمینه حائز اهمیت نیستند. گرچه اعضای احزاب ایدئولوژیک هم در این رویدادها حضور دارند، اما می‌بینیم که افراد غیرایدئولوژیک نیز در آنها به همان میزان ایفای نقش می‌کنند. بنابراین، تا آنجا که به اسلام مربوط می‌شود، برای جوانان یا کنش‌گرانی که این رویدادها را رقم زده‌اند، دین یک امر شخصی است و بیشتر یک عامل هویت‌بخش به شمار می‌آید تا یک ایدئولوژی.</p>
<blockquote><p>البته که تصاویر تظاهرات‌ها در ایران، جهان را تحت تاثیر قرار داده‌است، اما اکنون نگاه‌ها به آن‌چه که در تونس و مصر می‌گذرد دوخته شده، چرا که مردم آن کشورها پیروز شده‌اند</p></blockquote>
<p><strong>به نظر شما چقدر این احتمال وجود دارد که مصر پس از حسنی مبارک و تونس پس از بن علی به ورطه اسلام‌گرایی افراطی بیفتند؟</strong></p>
<p>گمانه‌زنی دراین‌باره بسیار سخت است و مخاطرات زیادی به همراه دارد. ما واقعا نمی‌دانیم چه چیزی پیش می‌آید. تحلیل‌گران هم هیچ اتفاق نظری در این مورد ندارند و به چند دسته تقسیم شده‌اند.‌ به طور خلاصه اگر بگویم، برخی معتقدند احزاب اسلام‌گرا تجربیاتی عملی دارند که اعضای جامعه مدنی فاقد آن هستند. از این رو امکان تاثیرگذاری بیشتری نیز در این بازی سیاسی دارند. در مقابل، برخی دیگر معتقدند که دوران اسلام‌گرایی به پایان رسیده‌است. میان این دو دیدگاه افراطی با طیف متنوعی از آرا و عقاید مواجه هستیم.</p>
<p><strong>آیا می‌توان از هم‌زیستی اسلام سیاسی و لیبرال دموکراسی در این کشورها سخن گفت و نسبت به آن خوش‌بین بود؟</strong></p>
<p>نمونه‌ای که در این زمینه اغلب به آن اشاره می‌شود، حزب &#8220;عدالت و توسعه&#8221; در ترکیه است. گرچه ترکیه به خاطر مسائل تاریخی و روند سکولاریسم در آن یک مورد خاص محسوب می‌شود، اما این موضوع می‌تواند در هر جای دیگری نیز صدق بکند. با این وجود از الان نمی‌توانیم چیزی را پیش‌بینی کنیم.</p>
<p><strong>یکی از تحلیل‌های مورد علاقه مقامات رسمی ایران، شباهت رویدادهای اخیر مصر و تونس با انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 است. از طرفی نیروهای مخالف حاکمیت در ایران نیز این رویدادها را متاثر از جنبش سبز و راهپیمایی‌های عظیم ایرانیان در سال گذشته می‌دانند. نظر شما چیست؟ کدام دیدگاه به واقعیت نزدیک‌تر است؟</strong></p>
<p>من فکر نمی‌کنم انقلاب اسلامی سال 1979 ایران، الگوی نسل جوانی قرار گرفته باشد که این جنبش‌ها را در جهان عرب پیش می‌برند. اما جنبش سبز می‌تواند الهام‌بخش آنان باشد. با این حال در نظر داشته باشید که این جنبش هنوز نتوانسته‌است تغییری در وضعیت ایران به وجود آورد.</p>
<p><strong>شما جنبش سبز را چگونه می‌بینید؟ یک جنبش اصلاح دینی؟ </strong></p>
<p>بله، می‌توان آن را به عنوان یک جنبش اصلاح دینی در نظر گرفت، اما در عین حال یک جنبش سیاسی و اجتماعی هم هست.</p>
<p><strong>بپردازیم به کتاب جدیدتان، &#8220;جهان‌ شیعه و ایران&#8221;. چنان‌چه در وبسایت آمازون درباره کتاب نوشته شده، شما ایران را به نوعی قلب جهان شیعه تصور کرده‌اید که مناطقی از آسیای مرکزی، ترکیه، خلیج فارس و حتی سنگال را دربرمی‌گیرد. به نظر شما رویدادهای اخیر ایران چه تاثیراتی می‌تواند بر این جوامع داشته باشد؟</strong></p>
<p>اول این‌که، ایران مرکز جهان تشیع و تعالیم مذهبی است؛ و همان‌طور که روزگاری در گذشته شهر نجف چنین مرکزیتی داشت، امروز این مرکزیت به شهر قم منتقل شده‌است. شاهد آن نیز همه روحانیانی است که به نیت تعلیم و آموزش از کشورهای مختلف به آنجا می‌آیند. در حقیقت، قم مرکز امروزی و تاثیرگذار تعالیم مذهبی است.<br />
گذشته از این، مباحث و مناقشه‌های بسیار عمیقی درباره اسلام و نقش آن در جوامع معاصر وجود دارد که متفکران ایرانی اصلاح‌طلب آنها را طرح کرده و به آن دامن زده‌اند. از این نظر ایران همواره پیشرو بوده است و می‌توان آن را &#8220;آزمایشگاه اندیشه‌ها&#8221; نامید. این مسئله‌ای است که من در کتابم به آن پرداخته‌ام. این کتاب سال 2007 به زبان فرانسه و چندی پیش نیز به زبان انگلیسی منتشر شد.<br />
البته که تصاویر تظاهرات‌ها در ایران، جهان را تحت تاثیر قرار داده‌است، اما اکنون نگاه‌ها به آن‌چه که در تونس و مصر می‌گذرد دوخته شده، چرا که مردم آن کشورها پیروز شده‌اند؛ و همین‌طور بحرین یا هر جای دیگری که در آن می‌توان تحرکاتی از این دست را مشاهده کرد. جهانیان همچنین به لیبی نگاه می‌کنند و واکنش بسیار خشونت‌آمیز حکومت آن را زیر نظر دارند.</p>
<p><strong>سوال آخر اما درباره آینده ایران و جنبش سبز است. شما سیر حوادث در ایران را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ </strong></p>
<p>من نمی‌توانم چیزی را پیش‌بینی کنم. تحلیل‌گران می‌گویند دوره گذار در ایران طولانی می‌شود، اما من دیگر خیلی مطمئن نیستم. رویدادهایی که در جهان اسلام به وقوع می‌پیوندد، ورای درک و تصوراتی است که تاکنون داشته‌ایم.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>* اصل دوم قانون اساسی مصر بیان می‌کند که «اسلام دین رسمی کشور، عربی زبان رسمی آن و منبع اصلی قانون‌گذاری، حقوق اسلامی (شریعت) است.» این اصل اکنون محل مناقشه است و کسانی که از سکولاریزه شدن کشور و برابری شهروندان (اعم از مسلمان و مسیحی) دفاع می‌کنند، خواهان تغییر این اصل هستند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7805/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حریری در اپوزیسیون: هوشمندی حزب‌الله یا مخمصه؟</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/7213</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/7213#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 Jan 2011 16:05:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[حریری]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه بین‌المللی]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=7213</guid>
		<description><![CDATA[عصر دهم فوریه 2008 و در بیست کیلومتری جنوب شرق بیروت، مردی در برابر دوربین‌های خبری قرار گرفته و سخنانی تکان‌دهنده بر زبان آورد. وی با پشت سر گذاشتن تمامی خطوط قرمز در لبنان از مربع امنیتی حزب‌الله و دست داشتن این حزب در پروژه‌ای بزرگ خبر داد. پروژه‌ای که طراح آن ایران و بازوهای اجرایی آن حزب‌الله بودند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عصر دهم فوریه 2008 و در بیست کیلومتری جنوب شرق بیروت، مردی در برابر دوربین‌های خبری قرار گرفته و سخنانی تکان‌دهنده بر زبان آورد. وی با پشت سر گذاشتن تمامی خطوط قرمز در لبنان از مربع امنیتی حزب‌الله و دست داشتن این حزب در پروژه‌ای بزرگ خبر داد. پروژه‌ای که طراح آن ایران و بازوهای اجرایی آن حزب‌الله بودند.</p>
<p>ولید جنبلاط استراتژیست و مهم‌ترین چهره آن روز جریان 14 مارس خبر داد که ایران و حزب‌الله مشغول خرید زمین‌ها و خانه‌های مسیحیان هستند تا رفته رفته لبنان را از وجود آنها خالی کرده و طرحی را اجرا کنند که شصت سال قبل از آن، اسراییل در فلسطین پیاده کرده بود.</p>
<p>جنبلاط سخنان خود را با این وعده به پایان برد که دادگاه بین‌المللی ویژه لبنان، دست حزب‌الله را سرانجام خالی خواهد کرد، موشک‌های آن را گرفته و طرح‌های این حزب در لبنان را خنثی خواهد کرد.</p>
<p>تنها چهار روز بعد، جنبلاط در میدان شهدای بیروت و در برابر جمعیت عظیمی که برای گرامیداشت سومین سالگرد ترور رفیق حریری جمع شده بودند، سخنرانی حماسی خود را با این عبارت به پایان برد که: «دادگاه می‌آید، می‌آید، می‌آید».</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/1242561360.jpg"><img class="size-full wp-image-7215 aligncenter" title="1242561360" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/1242561360-e1296228758475.jpg" alt="" width="500" height="357" /></a></p>
<p>اکنون سه سال از آن روز می‌گذرد. جنبلاط تغییر موضع داده؛ حزب‌الله خواسته‌اش را بر کرسی نشانده و دولت حریری را کنار گذاشته و بالاخره جای اکثریت و اپوزیسیون در لبنان عوض شد؛ اما تکلیف دادگاه هنوز مشخص نشده است.</p>
<p><strong>میقاتی کیست و چرا دولت حریری سقوط کرد؟</strong></p>
<p>نجیب میقاتی از سرمایه‌داران بزرگ لبنان و چهره‌ای مقبول و معتدل در لبنان است. وی روابط بسیار نزدیکی با عربستان و غرب دارد و از سوی دیگر سوریه نیز به عنوان حامی حزب‌الله، احترام ویژه‌ای برای او قائل است.</p>
<p>میقاتی که توسط رفیق حریری وارد فعالیت سیاسی شد، یک دوره نیز به نخست‌وزیری لبنان انتخاب شد. پس از ترور رفیق حریری و استعفای زودهنگام عمر کرامی نخست‌وزیر وقت، میقاتی دولتی انتقالی را تشکیل داد تا سرانجام پس از چند ماه، فواد سنیوره نخست‌وزیری را بر عهده بگیرد.</p>
<p>در عرصه داخلی لبنان میقاتی به عنوان مرد لحظات دشوار و کسی که می‌تواند مراحل انتقالی را رهبری کند، معروف است. با توجه به اینکه سقوط دولت حریری از چند ماه قبل پیش‌بینی می‌شد، این سوال جدی وجود داشت که کدام چهره سنی جرأت جانشینی حریری به عنوان رهبر فعلی اهل سنت لبنان را دارد؛ چرا که واضح بود حزب‌الله قصد دارد با برکناری دولت حریری، دولت جدیدی را بر سر کار بیاورد که با خواسته‌های آن در مورد دادگاه بین‌المللی همراهی کند.</p>
<p>این نکته در مورد لبنان بسیار حائز اهمیت است که پرونده ترور رفیق حریری برای اهل سنت، تبدیل به یک موضوع کم و بیش ناموسی شده است. آنها به همان اندازه که نمی‌توانند اجازه دهند، نخست‌وزیر سنی با رای شیعیان بر سر کار بیاید، نمی توانند از این پرونده حیاتی نیز عبور کرده و پشت سعد حریری به عنوان ولی‌دم را خالی نمایند.</p>
<p>در عین حال، تصمیم‌گیری در مورد مسائل مربوط به اهل سنت لبنان نه در بیروت؛ بلکه در ریاض اتخاذ می‌شود و عربستان به شکل سنتی حامی اصلی و بازیگر اساسی در عرصه اهل سنت است.</p>
<p>بخشی از آنچه تحلیلگران ایرانی، «بازی سیاسی هوشمندانه حزب‌الله» می‌خوانند، عدم نام بردن از نامزد اصلی حزب‌الله برای نخست‌وزیری و دست گذاشتن بر روی اسامی افرادی چون عمر کرامی یا حتی عبدالرحیم مراد بود؛ در حالیکه هیچکس در لبنان حتی برای یک لحظه باور نکرد که احتمال دارد این چهره‌ها به نخست‌وزیری برسند.</p>
<p>به جز حریری و میقاتی، باقی چهره‌های سیاسی اهل تسنن لبنان از جمله افرادی هستند که هیچگونه پایگاه مردمی ندارند. این اتفاق عینا در زمان انتخابات پارلمانی سال 2009 نیز رخ داد. در آن زمان جناح 14 مارس که اکثریت مطلق را در اختیار داشت برای اینکه حزب‌الله و امل را بترساند اعلام کرد که برای ریاست مجلس ممکن است به نبیه بری رای نداده و باسم السبع نماینده شیعه عضو فراکسیون حریری را به جای وی انتخاب کنند.</p>
<p>هیچکس در لبنان از این خبر تعجب نکرد و چنین امری صرفا در حد یک تهدید توخالی باقی ماند. دلیل این امر نه به قدرت حزب‌الله و امل و نه ضعف 14 مارس ارتباط ندارد؛ بلکه تعیین روسا و توزیع پست‌ها در لبنان از پیچیدگی و ظرافت‌های خاصی برخوردار است. جامعه شیعه لبنان هرگز اجازه نمی‌دهد رییس مجلس که از سهمیه شیعیان است را نمایندگان سنی یا مسیحی تعیین کنند و این موضوع عینا برای دیگر پست‌های سیاسی نیز صدق می‌کند.</p>
<p>در اینجا مشخص می‌شود که مانوری سیاسی از طرف حزب‌الله در جریان نبوده؛ بلکه هدف این حزب تنها به زیر کشیدن حریری بود که این امر نیز تنها پس از موافقت عربستان سعودی محقق شد. در زمانی که امیل لحود رییس‌جمهور لبنان بود،‌ با اینکه هیچکس به جز حزب‌الله خواستار ادامه حضور او در پست ریاست جمهوری نبود، اما مسیحیان ناراضی به این دلیل که قدرت سیاسی به شکل کلی در آن مرحله (پس از ترور حریری) در اختیار اهل سنت بود، رضایت ندادند که لحود سقوط کرده و در تاریخ لبنان این سقوط رییس‌جمهور مارونی به نام اهل سنت ثبت شود و جالب بود که در این همراهی تلخ با امیل لحود، فرانسه هم به عنوان حامی سنتی مسیحیان لبنان با آنها هم‌قدم شده بود.</p>
<blockquote><p>دادگاه بین‌المللی و رای آن که به زودی اعلام خواهد شد، تمامی قواعد بازی را در لبنان بر هم خواهد زد. در این مرحله دیگر رنگ در لبنان مفهومی نداشته و همه چیز به شکل سیاه و سفید خواهد بود. اگر هر دو روایت جریان‌های 8 و 14 مارس از دادگاه را در نظر داشته باشیم، در خواهیم یافت که هر دو هر چه در توان دارند را در این مرحله به کار خواهند بست</p></blockquote>
<p>حال، هنگامی که دولت حریری سقوط می‌کند؛ باید نسبت به دو امر اطمینان‌خاطر داشت. نخست اینکه این سقوط با موافقت عربستان سعودی بوده و دوم اینکه نخست‌وزیر بعدی چهره‌ای میانه‌رو و مورد تائید ریاض خواهد بود.</p>
<p><strong>اپوزیسیون جدید چه خواهد کرد؟</strong></p>
<p>با عدم مشارکت سعد حریری و دیگر هم‌پیمانان وی در جریان 14 مارس در دولت نجیب میقاتی، به نظر می‌رسد که عربستان قصد دارد اپوزیسیونی قدرتمند را در برابر دولتی که اکنون شاهد حضور حزب‌الله و هم‌پیمانانش است، شکل دهد. این اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری در لبنان موفق خواهد شد حمایت جامعه بین‌المللی را با خود همراه کند و چه بسا این حمایت به تحریم جهانی دولت نیز بیانجامد.</p>
<p>جریان 14 مارس، بسیار آگاهانه از مشارکت در دولت کنار کشیده و توپ را به شکل کامل در زمین بازی حزب‌الله انداخته است. پیش از این و در تمام شش سالی که از ترور رفیق حریری گذشته، همواره حزب‌الله و هم‌پیمانانش در برابر دادگاه سنگ‌اندازی کرده‌اند و همزمان از لزوم کشف حقیقت ترور حریری نیز سخن به میان آورده‌اند.</p>
<p>نکته غریب در این بین این بود که چندی بعد از ترور حریری، حزب‌الله مدعی شد که در اواخر عمر حریری رابطه نزدیکی با او داشته و اصلا رفیق حریری مدافع سینه‌چاک مقاومت بود. در لبنان اصطلاحی به نام «تعبئة» وجود دارد که در مفهوم سیاسی به معنای «پر کردن مردم» به کار می‌رود. رهبران حزب‌الله در این مرحله به گونه‌ای از «تعبئة» استفاده کردند که بسیاری از هوادارانش فراموش کردند با ترور حریری چه موجی از خوشحالی حومه جنوبی بیروت را فرا گرفت و چگونه مردم در منطقه اوزاعی به خودرو حریری حمله کرده بودند یا چگونه تمام مشکلات مقاومت و جامعه شیعه لبنان را به حریری ربط می‌دادند. رفیق حریری در جامعه شیعه مانند انگلیس برای «دائی جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد بود.</p>
<p>در این مرحله حزب‌الله مدعی بود که اهل سنت و خانواده مقتول، فریب غرب و اسراییل را خورده‌اند و این تنها حزب‌الله است که می‌دانست حریری کشته شد چرا که سعی داشت با نفوذ خود،‌ حمایتی جهانی برای مقاومت دست و پا کند. این حزب هرگز تائید نکرد که دست به تحرکی علیه دادگاه زده و همواره تحرکات خود را که به شکل کاملا اتفاقی همزمان با تصمیمات مهم دولت در راستای دادگاه صورت می‌گرفت، به مطالبات و خواسته‌های اقتصادی یا سیاسی گوناگون ربط می‌داد.</p>
<p>اکنون اما، دیگر جریان 14 مارس و شخص سعد حریری، در دولت نیستند تا متهم به توطئه شوند. این حزب‌الله است و گوی و میدان دادگاه بین‌المللی. حزب‌الله لبنان در واقع در برابر مخمصه‌ای قرار گرفته است، چرا که اگر به شکل علنی مانع کار دادگاه شود این اتهام را به جان خریده که در دیگر ترورها و فعالیت‌های خرابکارانه نیز دست داشته و اگر با آن موافقت کند، که خود را به مسلخ برده است.</p>
<p>میقاتی نیز در این بین چهره‌ای نیست که وابسته به ایران یا سوریه باشد. وی در عین اینکه جانشین حریری در پست نخست‌وزیری شده؛ ولی می‌داند که رهبر واقعی اهل سنت کسی جز سعد حریری نیست و هر موضعی علیه این خانواده یا دادگاه بین‌المللی، سرنوشت سیاسی‌اش را در خطر جدی قرار خواهد داد. بنا بر این بسیار عقلانی است اگر قدم‌های خود را با عربستان هماهنگ کند و در عین حال بکوشد تا کف خواسته‌های حزب‌الله را نیز برآورده کند.</p>
<p><strong>لبنان و نگاه تحلیل‌گران ایرانی به آن</strong></p>
<p>آنچه در این بین و با توجه به ضرباهنگ تند تغییرات در لبنان به چشم می‌آید؛ موضعگیری جالب تحلیلگران ایرانی و رسانه‌ها در برابر حوادث لبنان است. باید باور داشته باشیم که لبنان از اهمیت ویژه‌ای در منطقه برخوردار است. بسیاری از اتفاقات سرنوشت‌ساز منطقه ابتدا در لبنان کلید می‌خورد. آنچه در خاورمیانه رخ می‌دهد، همیشه قبل از شروع بارقه‌هایی از آن در لبنان هویدا می‌شود، اما مشکل در اینجاست که نگاه تحلیلی ایران به لبنان هیچگاه نگاه درستی نبوده است.</p>
<p>در ابتدای انقلاب که سران و مسئولان جمهوری اسلامی نوپا، با اصرار قصد داشتند نخستین انقلاب اسلامی پس از ایران را در لبنان اجرا کنند. چه خون‌ها که به خاطر این تحلیل ناصواب بر زمین ریخته نشد و چه انسان‌هایی که در اثر این برداشت غلط ناپدید نشدند.</p>
<p>پس از آن نیز این تحلیل اشتباه همواره وجود داشته و رفته رفته با تغییر دولت‌های مکرر در ایران مشخص شد که اصلاح‌طلبان، محافظه‌کاران و اصول‌گرایان در مورد لبنان و حزب‌الله نظر واحدی داشته و حمایت بی‌قید و شرط از این حزب و تائید کورکورانه سیاست‌های آن را امری واجب می‌دانند. کار این تائید به جایی می‌رسد که عملا این ایران نیست که برای حزب‌الله تصمیم می‌گیرد؛ بلکه برعکس آن صادق است، بطوریکه حتی سفیر ایران در لبنان نیز باید از صافی حزب‌الله عبور کند.</p>
<p>تحلیلگران ایرانی که به موضوع لبنان می‌پردازند، یا هرگز به این خاک قدم نگذاشته و تنوع و چند دستگی آشکار آن را از نزدیک لمس نکرده‌اند و یا بدتر، به لبنان رفته‌اند اما هرگز نخواسته‌اند برای دیگر گروه‌ها و مردم لبنان نیز حقی قائل شوند. این مردم همان مردمی هستند که از هر طائفه‌ای، پیروزی حزب‌الله بر اسراییل در سال 2000 را در تمامی روستاها و شهرهای لبنان جشن گرفته و سید حسن نصرالله را تبدیل به اسطوره‌ای تاریخی کردند، اما اکنون که این حزب از مبارزه مستمر با اسراییل اندکی فراغت یافته و دست خود را به سیاست آلوده کرده، از آن متنفر شده‌اند.</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/awme420-061608090618.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-7216" title="awme420-061608090618" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2011/01/awme420-061608090618-e1296228828564.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>در روزهای ماه می 2008 و پس از آنکه حزب‌الله در اعتراض به تصمیمات دولت فواد سنیوره، بیروت را به عنوان مقر سنتی اهل سنت اشغال کرد؛ مردم متوجه نکته غریبی شدند. افراد حزب‌الله ظرف چند ساعت از تاکتیکی پیروی کردند که پیش از آن اسراییل در دهه هفتاد میلادی آن را در بیروت اجرا کرده بود.</p>
<p>در آن سال‌ها، اسراییل که از فعالیت مستمر فلسطینیان علیه خود به تنگ آمده بود، تصمیم گرفت تا رهبران و چهره‌های اصلی و متفکر و تاثیرگذار فلسطینی را شناسایی کرده و آنها را از بین ببرد. ظرف تنها یک شب، کماندوهای اسراییلی به شکلی منظم به درب خانه‌ی این افراد رفته و هر کدام را با شلیک گلوله‌ای به قتل رساندند.</p>
<p>مردم بیروت در سال 2008 به ناگاه چشم باز کردند و افراد حزب‌الله را دیدند در شهری محاصره شده و سوت و کور، با خودروهای آمریکایی غول‌پیکر و سیاه رنگ و بدون پلاک وارد پارکینگ ساختمان‌ها شده و از درون واحدهای آپارتمانی از قبل نشان شده، برخی افراد و کامپیوترهای آنها را خارج کرده و تحویل ارتش می‌دهد. مردم بیروت اصولا مردمی مسالمت‌جو هستند؛ ولی این خاصیت در منطقه جبل لبنان به چشم نمی‌خورد. از همین رو گروهی از مردم خشمگین، شبانه یک مسئول حزب‌الله را به همراه چهار همراهش متوقف کرده و آنها را به قتل رساندند. نتیجه این تعرض نابخشودنی به لباس مقدس حزب‌الله، به توپ بسته شدن منطقه جبل و کشته شدن نزدیک به بیست نفر بود که یکی از آنها به شکل فجیع و البته نامعلومی مثله شده بود.</p>
<p>حزب‌الله با این عمل تنها و تنها قصد داشتن ضرب شستی به اهل سنت و حریری نشان دهد و اعلام کند که هر گاه اراده کند، می‌تواند هر کاری در لبنان انجام دهد. از همین روست که مخالفت با این حزب تا این اندازه در لبنان افزایش یافته است.</p>
<p>عمده تحلیلگران ایرانی که از این تاریخ خبر دقیق نداشته و آن را از نزدیک لمس نکرده‌اند، اما هنوز مشغول بررسی این هستند که حزب‌الله را خط قرمز خود قرار دهند یا خیر و در خوشبینانه‌ترین حالت ژستی دموکراتیک به خود گرفته و تحرک حزب‌الله را «بازی هوشمندانه» یا «در چارچوب قواعد دموکراتیک» می‌خوانند.</p>
<p>امام موسی صدر که شیعه لبنان را از حضیض ذلت به اوج عزت رساند، چندین سال پس از ورود به لبنان، لب به سخن گشود و در پاسخ به این سوال که چرا حرف نمی‌زند، همواره می‌گفت لبنان را باید ابتدا زندگی کرد، آموخت و سپس در موردش اظهار نظر کرد.</p>
<p>هنگامی که دولت ایران بخش مهمی از سیاست‌های بین‌المللی خود را با اهرمی به نام حزب‌الله و لبنان پیش می‌برد، بسیار ضروری است که نگاهی دقیق و واقع‌بینانه به لبنان داشته باشیم تا بتوانیم دست کم کورسویی از آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد را ببینیم.</p>
<p><strong>دادگاه و تاثیر رای آن بر لبنان</strong></p>
<p>دادگاه بین‌المللی و رای آن که به زودی اعلام خواهد شد، تمامی قواعد بازی را در لبنان بر هم خواهد زد. در این مرحله دیگر رنگ در لبنان مفهومی نداشته و همه چیز به شکل سیاه و سفید خواهد بود. اگر هر دو روایت جریان‌های 8 و 14 مارس از دادگاه را در نظر داشته باشیم، در خواهیم یافت که هر دو هر چه در توان دارند را در این مرحله به کار خواهند بست. این دادگاه چه وابسته به آمریکا باشد یا نه، چه قصد ضربه زدن به مقاومت را داشته باشید یا نه، تاثیری شگرف بر این خاک و به تبع آن پیرامونش خواهد گذاشت.</p>
<p>برخی می‌گویند، رای دادگاه بین‌المللی بعد از دادگاه نورنبرگ هیچگاه اهرم اجرایی مناسب نداشته و بیشتر یک امر تبلیغاتی است، چنانچه در مورد سودان و حکم دادگاه علیه عمر البشیر نیز دیده شد. این موضوع برای لبنان چندان صدق نمی‌کند، چرا که لبنان همواره محل رقابت نزدیک و فشرده کشورهای مختلف بوده است. رای دادگاه علیه حزب‌الله به شورشی عمومی از طرف شیعیان در لبنان با حمایت ایران و سوریه می‌انجامد و در مقابل گروه 14 مارس سلاحی در اختیار ندارد تا بتواند با آن مقابله کند. درست است که تمام لبنانی‌ها حداقل یک قبضه سلاح در منزل خود دارند، اما این سلاح‌ها در برابر آنچه حزب‌الله در اختیار دارد به اسباب‌بازی بیشتر می‌ماند.</p>
<p>برای جلوگیری از وقوع چنین شرایطی، باید حریری بیرون از دولت باشد، رضایت سوریه جلب شود، پیش‌بینی‌های لازم برای جلوگیری از جنگ صورت بگیرد، اسراییل گوش به زنگ باشد و سیاستی برای مرحله خطر تدوین شده باشد،‌ تا بتوان به راحتی حزب‌الله را متهم به دست داشتن در ترور رهبر اهل سنت لبنان کرد. تعویق اعلام رای دادگاه، تنها به این مفهوم است که این قدم‌ها هنوز برداشته نشده است، هر چند فروپاشی دولت حریری برعکس تصور عمومی، چندان جایی برای خوش‌بینی باقی نمی‌گذارد.</p>
<p>ولید جنبلاط دیگر در گروه 14 مارس نیست و مردم (حتی هواداران حزب‌الله) دیگر مانند آن سال‌ها منتظر سخنان پرشور و حماسی و بسیار تند او نیستند، اما طنین صدای او که گفت «دادگاه می‌آید، می‌آید، می‌آید» هنوز در گوش لبنانی‌ها زنگ می‌زند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/7213/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران به دنبال دلجویی از اعراب</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/6360</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/6360#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Dec 2010 01:38:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسناد محرمانه]]></category>
		<category><![CDATA[اعراب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهتدی]]></category>
		<category><![CDATA[ویکی‌لیکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=6360</guid>
		<description><![CDATA[این روزها؛ جهان با پدیده جنجال‌برانگیز و جذابی به نام «ویکی‌لیکس» مشغول شده است. این پایگاه اینترنتی ظرف چند ماه گذشته به تنهایی موفق شده تا آرزوی هزاران روزنامه‌نگار را برآورده کند که در طول دوره کاری خود ممکن است به ندرت موفق شوند عامل برملا شدن حتی یک پرونده جنجالی، کوچک اما تاثیرگذار شوند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در سال‌های میانه دهه پنجاه، دوران اوج قدرت سیاسی و مالی ایران؛ فهد که بعدها پادشاه عربستان شد و در آن روزگار ولیعهد این کشور بود، تصمیم می‌گیرد برای شکار به مناطق حفاظت‌شده ایران در استان فارس سفر کند.</p>
<p>نماینده فهد، چندین بار از دربار شاه درخواست ملاقات می‌کند و این وقت هرگز به او داده نمی‌شود. اسدالله علم وزیر دربار مقتدر شاه در کتاب خاطراتش نقل می‌کند که در گفتگویی دوستانه با شاه از او می‌خواهد تا به فهد اجازه شکار داده شود. شاه نیز در پاسخ با مقداری ناسزاگویی به «اعراب» اجازه می‌دهد فهد «تنها دو آهو» را در سفر تفریحی خود شکار کند.</p>
<p>این ماجرا هر چند ممکن است برای خواننده مثل یک داستان ساده به نظر برسد؛ اما میزان عجز کشورهای عربی در برابر ایران (در آن سال‌ها) و اقتدار سیاسی ایران را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/12/4CAE49F6-FF79-4EEE-B565-DF3229DA1FC6_w527_s.jpg"><img class="size-full wp-image-6361 aligncenter" title="4CAE49F6-FF79-4EEE-B565-DF3229DA1FC6_w527_s" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/12/4CAE49F6-FF79-4EEE-B565-DF3229DA1FC6_w527_s-e1291944982348.jpg" alt="" width="500" height="374" /></a></p>
<p>کشورهای عربی تازه با تمدن آشتی کرده و سعی داشتند با تکیه بر نفت و اوپک، جایگاهی برای خود در عرصه جهانی دست و پا کنند. این مهم را بعد از تلاش‌های جمال عبدالناصر رهبر مصر که سعی زیادی در برانگیختن احساس ملی‌گرایی عربی به خرج داد؛ زکی یمانی وزیر نفت تیزهوش عربستان دنبال می‌کرد، اما آنچه مسلم بود اینکه، اعراب هیچ راهی برای عرض اندام در برابر ایران نمی‌یافتند و همواره جز تحقیر سهمی نمی‌بردند.</p>
<p>بی‌توجهی به اعراب منطقه تا آن اندازه بود که دولت‌های بریتانیا و ایران در تعیین تکلیف برای جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی زحمتی به خود ندادند تا کشورهای عربی را نیز در جریان مذاکرات خود قرار دهند. اعراب که همواره زیر سایه ایران قرار داشتند، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پدیده جدیدی مواجه شدند به نام نفوذ عقیدتی ایران در میان ملت‌های عربی.</p>
<p>این روزها؛ جهان با پدیده جنجال‌برانگیز و جذابی به نام «ویکی‌لیکس» مشغول شده است. این پایگاه اینترنتی ظرف چند ماه گذشته به تنهایی موفق شده تا آرزوی هزاران روزنامه‌نگار را برآورده کند که در طول دوره کاری خود ممکن است به ندرت موفق شوند عامل برملا شدن حتی یک پرونده جنجالی، کوچک اما تاثیرگذار شوند.</p>
<blockquote><p>بیشترین تاثیری که انتشار اسناد ویکی‌لیکس در منطقه به جای گذاشت؛ تقویت این باور بود که رهبران کشورهای عربی باید شفافیت بیشتری داشته باشند و لزومی ندارد که در خفا با ایران دشمنی کرده و در ملأ عام دست دوستی با ایران بدهند</p></blockquote>
<p>انتشار چندین تن از اسناد محرمانه دولت آمریکا،‌ موضوع ساده‌ای نیست که بتوان از کنار آن عبور کرده و صرفا با تکذیب آنچه می‌گذرد یا قدمی فراتر، با طرح موضوع «کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است» اسناد منتشر شده را مورد تجزیه و تحلیل قرار نداد.</p>
<p>بخش عمده‌ای از اسناد فاش شده به ایران و حواشی آن و به خصوص روابط کشورهای عربی با ایران اختصاص دارد. حجم اسناد فاش شده تا اندازه‌ای است که حتی سیاستمداران دست دوم کشوری مثل لبنان نیز درگیر آن شده و مشغول تکذیب کردن نقش خود در فلان سند سیاسی منتشر شده، هستند.</p>
<p>دست‌اندرکاران ویکی‌لیکس به تنهایی موفق شدند جهان را مشغول خود کرده و زمین‌لرزه‌ای در سیاست‌های جهانی و در دو سطح کلان و خرد ایجاد کنند. بررسی اسناد منتشر شده پیش از هر چیز چند سوال را در اذهان ایجاد می‌کند. اینکه چرا رهبران کشورهای عربی تا این حد از ایران بیزار هستند و اینکه با فاش شدن این اسناد؛ چرا ایران از شرایط موجود استفاده نمی‌کند تا بر بوق مظلومیت همیشگی خود بدمد و یا اینکه آیا این مذاکرات محرمانه فاش شده، ارتباطی هم با ملت‌های عرب دارد یا مختص به رهبران این کشورها است؛ از جمله سوالاتی هستند که ذهن مخاطبان ویکی‌لیکس را مشغول می‌کند.</p>
<p>بخش‌هایی از این اسناد را که مرور می‌کنیم به نکات جالب توجهی برخورد می‌کنیم:</p>
<p>ـ پادشاه عربستان از آمریکا خواسته تا از هر طریقی که می‌تواند جلوی برنامه هسته‌ای ایران و دستیابی این کشور به بمب اتمی را بگیرد.</p>
<p>ـ عمر سلیمان مسئول سازمان امنیت مصر و چهره پشت پرده و تاثیرگذار در تمامی سیاست‌های مصر با ارسال نامه‌ای محرمانه برای ایران، خواستار توقف دخالت‌های ایران در امور مصر و کشورهای عربی شده و تهران را تهدید می‌کند که مصر در قبال این رفتارها سکوت نخواهد کرد.</p>
<p>ـ علی عبدالله صالح رییس‌جمهور یمن علیرغم اینکه آ‌مریکا به وی اطلاع داده بود هواپیمای سقوط کرده در خاک یمن متعلق به این کشور بوده، باز هم به شکل سرخود تصمیم می‌گیرد اعلام کند که ارتش یمن موفق به واژگون کردن یک هواپیمای شناسایی ایران شده است.</p>
<p>ـ ولیعهد ابوظبی پیش‌بینی کرده که جنگ با ایران دیر یا زود اتفاق می‌افتد.</p>
<p>ـ پادشاه عربستان خطاب به منوچهر متکی وزیر خارجه ایران گفته است که «شر ایران» دیگر برای کشورهای منطقه کافی‌ست.</p>
<p>ـ دولت عربستان پس از حمله نظامی حزب‌الله به بیروت و اشغال پایتخت توسط شبه‌نظامیان این حزب پیشنهاد می‌دهد که نیروهای عربی در خاک لبنان مستقر شده و اجازه ندهند که ایران بر لبنان سیطره یابد.</p>
<p>از این دست اسناد به مقدار بسیار زیادی منتشر شده و مجالی برای بازخوانی آنها وجود ندارد؛ اما در پس همه این اسناد، نفرتی کور از ایران وجود دارد؛ نفرتی که ایران را برای رهبران عربی به دشمنی به مراتب خطرناک‌تر از اسراییل تبدیل کرده است.</p>
<p>اعرابی که سال‌ها تا زمان پیروزی انقلاب زیر سایه ایران بوده و بعد از انقلاب با دخالت روزافزون ایران در امور داخلی خود مواجه شدند به شکل طبیعی تمایل زیادی دارند تا این همسایه قدرتمند خود را از اریکه پادشاهی‌اش به زیر بکشانند.</p>
<p>اگر باور کنیم که اعراب رقابت تاریخی برای ایفای نقش محوری در منطقه را همواره به ایران باخته‌اند؛ بهتر می‌توانیم میزان این نفرت کور را دریابیم.</p>
<p>مصر برای سال‌ها رهبر کشورهای عربی و تاثیرگذارترین کشور در عرصه عربی بود. روند اتفاقات به هر گونه‌ای که رخ داده، شاهد هستیم که این کشور حتی در لبنان نیز دیگر نمی‌تواند نقشی تاثیرگذار داشته باشد و بحران لبنان در سال 2008 با تمام تلاش‌ مصر تنها هنگامی پایان می‌پذیرد که قطر به ایران متوسل می‌شود.</p>
<p>عربستان با تمام پول‌هایی که خرج کرد و با تمام تلاش‌هایی که از طریق گروه‌های سنی‌مذهب عراق به عمل آورد، در نهایت نتوانست کوچک‌ترین نقشی در تعیین سرنوشت عراق ایفا کند و عراق به عنوان یک کشور عربی تبدیل به غنیمتی در دستان ایران و آمریکا شد تا در داد و ستدهای خود از آن استفاده کنند.</p>
<p>اسناد ویکی‌لیکس کماکان منتشر می‌شوند و روز به روز با حجم جدیدی از این دست اطلاعات مواجه می‌شویم؛ اما هیچکدام از این امور نمی‌تواند تغییری در شرایط منطقه ایجاد کند.</p>
<p>ایران منفور دولت‌های عرب است و در مقابل تهران نیز دل خوشی از کشورهای عربی ندارد. در عین حال تکیه بر این نکته که این موضع دولت‌های عربی بوده و ارتباطی به ملت‌ها ندارد نیز چندان محلی از اعراب ندارد.</p>
<p>ملت‌های عربی هر چند که با دولت‌هایشان همراه نیستند؛ اما توان تاثیرگذاری چندانی نیز بر روند امور ندارند. از یک سو آمریکا و غرب را شاهد هستیم که هرگز قصد ندارند اجازه دهند حتی در یک کشور عربی تجربه انقلاب ایران تکرار شود و از دیگر سو، خود ملت‌های عرب نیز تمایلی به ایفای نقش جدی برای اعمال تغییر در وضعیت حکومت‌هایشان را ندارند و چه بسا در زمان‌هایی با عرق ملی‌شان آنها را در برابر ایران نیز قرار داده است.</p>
<p>در زمانی که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله با تبلیغات ایران علیه مصر و همکاری این کشور با اسراییل در محاصره نوار غزه همراه شده و مردم مصر را دعوت به قیام علیه دولت حسنی مبارک کرد، خود مبارک نیز به احتمال زیاد این اندازه حمایت داخلی از دولتش را باور نداشت.</p>
<p>از طرف دیگر تجربه عراق نیز پیش روی ملت‌های عربی قرار دارد. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که در صورت فروپاشی دولت‌هایشان (هر اندازه با آن مخالف باشند) سرنوشتی بهتر از عراق نخواهند داشت و خاکشان تبدیل به عرصه‌ای برای رقابت کشورهای تاثیرگذار می‌شود.</p>
<p>بیشترین تاثیری که انتشار اسناد ویکی‌لیکس در منطقه به جای گذاشت؛ تقویت این باور بود که رهبران کشورهای عربی باید شفافیت بیشتری داشته باشند و لزومی ندارد که در خفا با ایران دشمنی کرده و در ملأ عام دست دوستی با ایران بدهند.</p>
<blockquote><p>ایران حاضر نیست حتی از این اسناد برای محکوم کردن دولت‌های عربی و تبلیغ به نفع خود استفاده کند تا همین حمایت اندک این کشورها از خود را از دست ندهد</p></blockquote>
<p>طارق الحمید تحلیلگر روزنامه الشرق‌الاوسط در اشاره به همین موضوع می‌گوید که در بخشی از اسناد ویکی‌لیکس آمده بود که امیر قطر حاضر شده برای حل معضل فلسطین رشوه‌ای به مصر بدهد، بدین ترتیب که مصر نقش فعال‌تری در این زمینه ایفا کند و در مقابل قطر، شبکه الجزیره که مورد مخالفت شدید دولت مصر قرار دارد را برای مدت یک سال تعطیل می‌کند.</p>
<p>الحمید می‌گوید که انتشار این خبر چیزی را ثابت نمی‌کند مگر اینکه دولت قطر در خواسته‌هایش به شکل شفاف عمل می‌کند و به همین دلیل ابایی از برملا شدن هیچ سندی ندارد؛ اما در مقابل دیگر کشورهای عربی با اینکه از ایران و تبدیل آن به قدرت هسته‌ای وحشت دارند، ولی سیاست و خواست واقعی آنها با رفتارشان در تضاد است و به همین دلیل به تکاپو افتاده‌اند تا از تاثیر افشاگری‌های ویکی‌لیکس بکاهند.</p>
<p>در این بین آنچه جالب توجه می‌نماید؛ عملکرد ایران در واکنش به انتشار این اسناد بوده است. جمهوری اسلامی که همواره به انحاء مختلف سعی در مظلوم‌نمایی داشته، این بار در برابر این آس برنده‌ای که نصیبش شده سکوت اختیار کرده و محمود احمدی‌نژاد می‌گوید که اسناد ویکی‌لیکس توطئه خود آمریکا بوده و تاثیری بر روابط ایران با کشورهای عربی نمی‌گذارد.</p>
<p>این ناشی از هیچ چیزی جز انزوای بی‌سابقه ایران در منطقه و عرصه بین‌المللی نیست؛ بطوریکه ایران حاضر نیست حتی از این اسناد برای محکوم کردن دولت‌های عربی و تبلیغ به نفع خود استفاده کند تا همین حمایت اندک این کشورها از خود را از دست ندهد.</p>
<p>روزگاری نه چندان دور ولیعهد عربستان برای شکار تنها دو آهو تن به هر گونه خواری در مقابل ایران می‌داد، ولی اکنون حتی هنگامی که تهران می‌شنود اکثر مسئولان عربی در مذاکره با آمریکایی‌ها خواستار نابودی ایران و حمله نظامی به آن شده‌اند، سر به زیر برف فرو برده و خود را به ندیدن و نشنیدن می‌زند یا وزیر خارجه دولتی که مدعی حفظ کرامت ایرانی‌ها است در برابر پادشاه عربستان می‌ایستد تا بشنود که «شر ایران برای کشورهای عربی دیگر کافیست».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/6360/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احمدی‌نژاد برای لبنان و ایران صلح و آرامش نمی‌‌خواهد</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/5489</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/5489#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Oct 2010 07:52:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=5489</guid>
		<description><![CDATA[امروز کسی به دیدار سرزمین شما آمده است که نه برای ایران آرامش و صلح و رفاه آورده است و نه برای لبنان به صلح و آرامش و رفاه فکر می‌کند. محمود احمدی‌نژاد کسی که انتخابات سال 2009 را دزدید و خود را به جای منتخب حقیقی مردم به عنوان رئیس جمهور نامید؛ نماینده مردم ایران نیست. 
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مردم عزیز لبنان،</p>
<p>امروز کسی به دیدار سرزمین شما آمده است که نه برای ایران آرامش و صلح و رفاه آورده است و نه برای لبنان به صلح و آرامش و رفاه فکر می‌کند. محمود احمدی‌نژاد کسی که انتخابات سال 2009 را دزدید و خود را به جای منتخب حقیقی مردم به عنوان رئیس جمهور نامید؛ نماینده مردم ایران نیست.</p>
<p>مردم ایران برای مردم لبنان احترام عمیقی قائل‌اند و مردم لبنان نیز نمایندگان حقیقی ایرانیان را با عزت و سرافرازی ارج نهاده‌اند چنان‌که در سفر سال 2003 محمد خاتمی به لبنان شاهد بودیم.</p>
<p>خاتمی‌ها و موسوی‌ها نمایندگان مردم ایران‌اند، حتی اگر احمدی‌نژاد واقعا رای آورده بود ما او را به عنوان نماینده مردم خود می‌شناختیم گرچه با سیاست‌هایش موافق نبودیم. اما سیاست‌های احمدی‌نژاد اکنون خطرناک‌تر از همیشه است چون می‌خواهد دزدیدن انتخابات و تقلب بزرگ و خیانت در آرای مردم ایران و رسوایی‌ها و خونریزی‌های پس از آن را با سیاست‌های هر روز تندتر و تحریک آمیزتر بپوشاند.</p>
<p>جانبداری او از یک گروه معین در لبنان در مقابل گروه‌های دیگر هم به تنش داخلی در لبنان می‌انجامد و هم سرپوشی برای ناتوانی او و فرصت سوزی‌هایی است که ایران را دچار تحریم گسترده کرده و با خطر جنگ احتمالی روبرو ساخته است. او می‌خواهد با افزایش تنش در لبنان و منطقه بر مشکلات داخلی خود سرپوش بگذارد و لبنان را وجه‌المصالحه درمعامله با آمریکا و قدرت‌های بزرگ کند.</p>
<p>احمدی‌نژاد ممکن است وعده‌های فریبنده برای کمک مالی بدهد اما اوضاع اقتصادی ایران تحت حکومت او و وضع سیاسی دولت‌اش بدتر از ان است که این وعده‌ها به عمل تبدیل شود. او از سفرش به لبنان تنها به قصد نمایشی سیاسی استفاده می‌کند و در آن برای مردم لبنان و ایران وسرنوشت امروز و آینده آن‌ها کوچکترین ارزشی قائل نیست.</p>
<p>امضا کنندگان این بیانیه به فرهنگ غنی لبنان اذعان دارند و پیوندهای مشترک ایران و لبنان را بزرگ می‌دارند و فکر می‌کنند که برای دفاع از صلح و آرامش و رفاه مردمان خود وظیفه اهل قلم و روزنامه‌نگاران و نویسندگان هر دو کشور است که در مقابل طرارانی مانند احمدی نژاد ساکت نباشند.</p>
<p>اجازه ندهیم احمدی نژاد ما و شما را بازی دهد و سرنوشت ما را به بازی بگیرد.</p>
<p>ما با همه احترامی که برای استقبال کنندگان وی در ضاحیه بیروت و جنوب لبنان قائلیم اعتماد به وی را سزاوار اهالی سرزمینی نمی‌دانیم که مهد ایمان و آزادی و تکثر و تنوع است. او نسبتی با نمادها و آرمان‌های فرهنگی و تاریخی لبنان و ایران ندارد و یک نمایشگر پوپولیست است که نباید به بازی او تن داد.</p>
<p>صلح و رفاه را تنها کسانی می‌توانند پاسداری کنند که تعهد خود را به آن پیشاپیش نشان داده باشند. احمدی‌نژاد سر جنگ و تحریک و تنش‌زایی دارد. او به مردم لبنان خدمتی نخواهد کرد چنان‌که به مردم ایران نکرده است.</p>
<p>نوشابه امیری<br />
محمدجواد اکبرین<br />
شهرنوش پارسی‌پور<br />
محمد تاج‌دولتی<br />
نیره توحیدی<br />
مهدی جامی<br />
فاطمه حقیقت‌جو<br />
بیژن حکمت</p>
<p>فرهاد خسروخاور<br />
رامین جهانبگلو<br />
گیسو جهانگیری<br />
حمید دباشی<br />
احمد رافت<br />
اردوان روزبه</p>
<p>حسین ضیایی<br />
کاظم علمداری<br />
محمود فرجامی<br />
آیدا قجر<br />
عبدی کلانتری<br />
آزاده کیان<br />
محسن مخملباف<br />
زیبا میرحسینی<br />
علی مهتدی<br />
علی‌اکبر مهدی<br />
یاسر میردامادی<br />
ابراهیم نبوی<br />
شروین نکوئی<br />
سعید ولدبیگی<br />
نادر هاشمی</p>
<p>هما هودفر</p>
<p><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/10/Iran-Libonan-flags.jpg"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-5480" title="Iran Libonan flags" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/10/Iran-Libonan-flags-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/5489/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اژدها وارد می‌شود!</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/5452</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/5452#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Oct 2010 08:34:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=5452</guid>
		<description><![CDATA[این سفر از زمان اعلام رسمی آن در بیست روز گذشته تاکنون واکنش رسانه‌های معتبر جهان، دولت اسراییل، دولت آمریکا، گروه‌های لبنانی و دست آخر دولت ایران را در پی داشته است. اما این نکته جای سوال دارد که احمدی‌نژاد در سفر به لبنان، در واقع چه کاری می‌تواند صورت دهد و این جنجال رسانه‌ای و بین‌المللی چه اهدافی را در ورای خود دارد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال‌ها قبل بروس لی هنرپیشه و رزمی‌کار فقید هنگ‌کنگی در فیلمی با عنوان «اژدها وارد می‌شود» بازی کرد که در آن برای انتقام‌گیری از کسانی که او را در گذشته شکست داده بودند وارد صحنه شده و در پایان هر چند زخم‌های فراوانی خورده؛ ولی موفق می‌شود تا تمام «آدم بدهای» داستان را نابود کند.</p>
<p>حاشیه‌هایی که این روزها در معتبرترین خبرگزاری‌های جهان در مورد سفر محمود احمدی‌نژاد به لبنان به چشم می‌خورد، ناخودآگاه این موضوع را تداعی می‌کند که گویی قرار است در این سفر تکلیف بسیاری از مسائل جهان روشن شود!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/10/download.jpg"><img class="size-full wp-image-5462 aligncenter" title="download" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/10/download.jpg" alt="" width="450" height="286" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تبلیغات حزب‌الله برای استقبال از احمدی‌نژاد در جاده منتهی به فرودگاه بیروت (عکس: رویترز)</p>
<p>احمدی‌‌نژاد قرار است روز سیزدهم اکتبر در سفری دو روزه وارد لبنان شود. در برنامه اعلام شده سفر وی آن هم به نقل از رسانه‌های عربی، آمده که رییس دولت دهم قصد دارد کمکی چند میلیون دلاری به حزب‌الله لبنان ارائه دهد و با حضور در مرز لبنان و اسراییل برای مردم سخنرانی کرده و به طرف اسراییل سنگ‌پرانی کند. همچنین گفته شده که احمدی‌نژاد در این سفر قرار است موضوع ارائه تسلیحات سنگین از طرف ایران به ارتش لبنان را طی توافقنامه‌ای به امضا برساند.</p>
<p>این سفر از زمان اعلام رسمی آن در بیست روز گذشته تاکنون واکنش رسانه‌های معتبر جهان، دولت اسراییل، دولت آمریکا، گروه‌های لبنانی و دست آخر دولت ایران را در پی داشته است. اما این نکته جای سوال دارد که احمدی‌نژاد در سفر به لبنان، در واقع چه کاری می‌تواند صورت دهد و این جنجال رسانه‌ای و بین‌المللی چه اهدافی را در ورای خود دارد؟</p>
<p><strong>شرایط داخلی لبنان</strong></p>
<p>لبنان این روزها وضعیت بسیار دشواری را از نظر سیاسی تجربه می‌کند؛ به گونه‌ای که روشن شدن فتیله تنش داخلی تنها به یک جرقه کوچک بستگی دارد. دادگاه بین‌المللی رسیدگی به ترور رفیق حریری نخست‌وزیر اسبق لبنان در آستانه صدور حکم مقدماتی خود قرار داشته و به نظر می‌رسد که حاصل پنج سال تحقیق دادگاه در این زمینه، سرنخ‌های این ترور را متوجه برخی اعضای حزب‌الله کرده است.</p>
<blockquote><p>حضور احمدی‌نژاد در جنوب لبنان با توجه به ادبیات ضد اسراییلی و آمریکایی وی و با اکثریت شیعه‌ای که سال‌هاست هدف حملات اسراییل بوده‌اند، می‌تواند جوی از خوشحالی و اعتماد به نفس را برای هواداران حزب‌الله و شیعیان جنوب و نه چیزی بیش، در پی داشته باشد؛ اما در مقابل این اسراییل است که از این سفر بیشترین بهره را می‌برد</p></blockquote>
<p>نگاهی به سابقه این دادگاه نشان می‌دهد که از روز نخستی که شورای امنیت سازمان ملل، رسیدگی به این پرونده را بر عهده گرفت؛ حزب‌الله و هم‌پیمانانش در راه آن سنگ‌اندازی کردند. ابتدا هنگامی که اعلام شد دادگاهی بین‌المللی قرار است تشکیل شود، حزب‌الله و سپس سوریه رسیدگی به ترور حریری را امری داخلی و مربوط به لبنان دانسته و تاکید کردند که تشکیل این دادگاه باعث خدشه‌دار شدن استقلال لبنان شده و راه را برای دخالت جهانی در امور لبنان باز می‌کند.</p>
<p>در قدم بعدی و زمانی که نیاز بود تا دولت لبنان موافقت خود را با این دادگاه اعلام کند، وزرای حزب‌الله از کابینه استعفا دادند تا بدین ترتیب حدنصاب لازم برای رای‌گیری در کابینه شکسته شود؛ هر چند سرانجام دولت وقت لبنان به ریاست فواد سنیوره با عدم قبول استعفای وزرای شیعه، رای‌گیری را در کابینه‌ای ناقص انجام داده و با تشکیل دادگاه موافقت کرد.</p>
<p>سپس بحث رای‌گیری در مجلس نمایندگان پیش آمد که نبیه بری رییس مجلس و هم‌پیمان اصلی حزب‌الله، به مدت یک سال مجلس را تعطیل کرده و از برگزاری حتی یک جلسه جلوگیری کرد، تا سرانجام شورای امنیت، تشکیل این دادگاه را بر اساس بند هفتم میثاق سازمان ملل به تصویب رساند که بر اساس آن شورای امنیت حق دارد بدون توجه به نظر دولت ذیربط، موضوعی را با الزام در اجرای آن به تصویب برساند.</p>
<p>سرانجام در شرایط کنونی و در آستانه اعلام رای مقدماتی دادگاه، دولت لبنان باید بخشی از هزینه دادگاه را که قبلا متعهد به پرداخت آن شده بود، تامین کند. فشارهای بی‌وقفه حزب‌الله برای جلوگیری از تصویب این امر در هیئت دولت، کابینه سعد حریری نخست‌وزیر لبنان را در آستانه استعفا قرار داده است.</p>
<p>در این شرایط بحرانی؛ نخستین پیامد سفر احمدی‌نژاد به لبنان، اعلام حمایت قاطع ایران از یک جریان لبنانی علیه دیگر گروه‌های فعال در این کشور است. دقیقا به همین دلیل است که مسعود ادریسی سفیر سابق ایران در لبنان بر این باور است که این جبهه‌گیری جانبدارانه ایران، به سود کشور نیست و باعث جبهه‌گیری گروه‌های لبنانی در برابر یکدیگر می‌شود.</p>
<p><strong>کمک مالی به حزب‌الله</strong></p>
<p>گفته می‌شود که احمدی‌نژاد قصد دارد در سفر به لبنان، کمکی چهارصد میلیون دلاری را برای حزب‌الله به شکل اعتبار بانکی ارائه دهد. بودجه‌ای که ایران برای حزب‌الله لبنان اختصاص داده، ظرف سال‌های گذشته هیچگاه از طریق اعتبار بانکی یا معاملات رسمی جهانی به این حزب منتقل نشده است. این بودجه معمولا در مجلس شورای اسلامی ایران به نام سپاه پاسداران به تصویب رسیده و به شکل نقدی به لبنان منتقل می‌شود؛ چرا که سیستم بانکی لبنان، بسیار دقیق بوده و بر اساس قوانین بین‌المللی عمل می‌کند.</p>
<p>اصولا بخش قابل توجهی از اقتصاد لبنان بر سیستم بانکی استوار بر الگوی سوئیس تامین می‌شود و به همین دلیل است که بانک مرکزی لبنان با حمایت از تحریم بین‌المللی علیه ایران، تعجب بسیاری از ایرانیان را برانگیخت.</p>
<p>حزب‌الله لبنان در این سیستم بانکی نقشی نداشته و یکی از مهم‌ترین گلایه‌های فواد سنیوره نخست‌وزیر سابق لبنان از ایران این بود که کمک‌های مالی هنگفت خود به حزب‌الله را به شکل چمدان‌های پر پول و یا از راه‌های غیرقانونی وارد بازار ارز لبنان کرده و بدین ترتیب عرصه مبادلات اقتصادی و مالی در لبنان را با مشکل جدی مواجه می‌کند.</p>
<p>این سخن که احمدی‌نژاد قصد دارد در لبنان، میلیون‌ها دلار پول به حزب‌الله منتقل کند، آن هم از راه بانکی؛ تنها در چارچوب تبلیغات ایران می‌گنجد که هدف از این تبلیغات نیز هیچ مخاطبی جز اسراییل ندارد.</p>
<p><strong>واکنش اسراییل</strong></p>
<p>اسراییل در واکنش به سفر احمدی‌نژاد به لبنان و حضور او در مرز لبنان و اسراییل، ضمن ابراز نگرانی از این موضوع،‌ ارتش را به حالت آماده‌باش درآورده و از طرف دیگر یک نماینده مجلس اسراییل اعلام می‌کند که «ما ترسی از حضور احمدی‌نژاد نداریم»!</p>
<p>سخن گفتن از این امر که اسراییل از حضور احمدی‌نژاد «ترس ندارد»، اولین واکنشی که در مخاطب ایجاد می‌کند این است که پس ترسی وجود دارد که اسراییل خود را وادار به تکذیب وجود این ترس کرده است.</p>
<p>دولت بنیامین نتانیاهو این روزها چه بسا با بیشترین فشار بین‌المللی در تاریخ خود مواجه است؛ بطوریکه ادامه مذاکرات صلح با فلسطینیان به خاطر پافشاری اسراییل بر ادامه شهرک‌سازی در آستانه شکست نهایی قرار گرفته است.</p>
<p>در این وضعیت، اسراییل بیشترین نیاز را به نوعی فرافکنی و منحرف کردن اذهان از مذاکرات صلح دارد و چه چیزی بهتر از سفر احمدی‌نژاد به لبنان و وضعیت تنش‌آمیز حاکم بر مرزها؟</p>
<p>دولت احمدی‌نژاد از روز نخستین که بر سر کار آمده، به شهادت خود اسراییلی‌ها بیشترین خدمت را به اسراییل کرده بطوریکه سخنان یهودستیزانه احمدی‌نژاد همراهی و همدلی بین‌المللی غیرقابل انکاری را برای اسراییل به ارمغان آورد.</p>
<blockquote><p>دولت بنیامین نتانیاهو این روزها با بیشترین فشار بین‌المللی در تاریخ خود مواجه است؛ بطوریکه ادامه مذاکرات صلح با فلسطینیان به خاطر پافشاری اسراییل بر ادامه شهرک‌سازی در آستانه شکست نهایی قرار گرفته است. در این وضعیت، اسراییل بیشترین نیاز را به نوعی فرافکنی و منحرف کردن اذهان از مذاکرات صلح دارد و چه چیزی بهتر از سفر احمدی‌نژاد به لبنان</p></blockquote>
<p>حال که احمدی‌نژاد قصد دارد از جنوب لبنان بازدید کرده و احتمالا سنگی را نیز به شکل نمادین به طرف اسراییل پرتاب کند، تل‌آویو ارتش خود را به حالت آماده‌باش کامل درآورده و افکار جهانی را تحت تاثیر این امر قرار داده که نماد یهودستیزی قصد دارد با حضور در جنوب لبنان، پروژه نابودی اسراییل را کلید بزند.</p>
<p>حضور احمدی‌نژاد در جنوب لبنان با توجه به ادبیات ضد اسراییلی و آمریکایی وی و با اکثریت شیعه‌ای که سال‌هاست هدف حملات اسراییل بوده‌اند، می‌تواند جوی از خوشحالی و اعتماد به نفس را برای هواداران حزب‌الله و شیعیان جنوب و نه چیزی بیش، در پی داشته باشد؛ اما در مقابل این اسراییل است که از این سفر بیشترین بهره را می‌برد.</p>
<p><strong>کمک نظامی به ارتش لبنان</strong></p>
<p>گفته می‌شود احمدی‌نژاد قصد دارد توافق‌نامه‌ای با دولت و ارتش لبنان امضا کرده و ارتش را به سلاح‌های سنگین ساخت ایران مجهز کند. ارتش لبنان سال‌‌هاست که پس از جنگ داخلی تنها کاربرد «پلیس» را در این کشور دارد. ترکیب ناهمگون ارتش از نظر طائفه‌ای و عقیدتی و سنگین بودن وزنه حضور شیعیان در رده‌های پایین ارتش، هرگز اجازه نمی‌دهد که این سازمان نظامی لبنانی به تجهیزات سنگین و پیشرفته مجهز شود.</p>
<p>عمده تجهیزات ارتش لبنان از آمریکا خریداری شده و نهایتا به چند نفربر و خودرو و سلاح‌های سبک و اکثرا قدیمی خاتمه می‌یابد. آمریکا، اسراییل و اروپا به عنوان بزرگ‌ترین بازیگران عرصه لبنان هرگز اجازه نمی‌دهند ارتش لبنان به گونه‌ای از سلاح‌ها مجهز شود که امکان استفاده از آن برای حزب‌الله و یا مخالفان اسراییل مهیا شود.</p>
<p>ایران مدتی‌ست که بر طبل تجهیز نظامی ارتش لبنان می‌کوبد؛ اما راه به جایی نمی‌برد و پس از این نیز نخواهد برد. این پیشنهاد تنها در چارچوب جنگ لفظی ایران با اسراییل و غرب می‌گنجد، بدین ترتیب که ایران پیام می‌دهد که پاسخ غرب در فشارهای اعمال شده پرونده هسته‌ای را در لبنان می‌تواند بدهد و غرب نیز با جلوگیری از این امر، بر ادامه حضور ارتش نه چندان مجهز لبنان در مرزهای اسراییل اصرار دارد و چه بسا در افکار عمومی لبنان نیز محکوم شود که اجازه نمی‌دهد این کشور کوچک اما پرحاشیه، تقویت شده و روی پای خود بایستد.</p>
<p>در تصمیم احمدی‌نژاد برای سفر به لبنان، یک نکته را نیز نباید از نظر غافل داشت که شاید بیشتر جنبه‌ای شخصی داشته و مرتبط به روحیه احمدی‌نژاد باشد.</p>
<p>در سال 2003 محمد خاتمی رییس‌جمهور ایران به دعوت رسمی دولت لبنان، سفری فوق‌العاده موفق به این کشور داشت. در آن سفر که شاید به جرأت بتوان آن را در سفرهای خارجی مسئولان ایران پس از انقلاب، بی‌نظیر دانست؛ ده‌ها هزار نفر از خاتمی استقبال کرده و حجم اشتیاق مردم لبنان برای دیدن رییس‌جمهور ایران به اندازه‌ای بود که ورزشگاه پنجاه هزار نفری بیروت برای نخستین بار در تاریخ خود، شاهد پر شدن کامل سکوها بود تا مردم لبنان از نزدیک مردی را ببینند که سخنانش تجلی‌بخش سبک زندگی خود آنها بود.</p>
<p>در سطح سیاسی نیز تمامی مسئولان لبنانی به دیدار خاتمی در مقر اقامتش شتافتند، تا جایی که کاردینال نصرالله صفیر رهبر مذهبی مسیحیان لبنان که معروف است به دیدار هیچکس نمی‌رود نیز برای ملاقات با خاتمی به هتل محل اقامت وی رفت.</p>
<p>خاتمی در آن سفر از دانشگاه لبنان نیز دکترای افتخاری گرفته و این موضوع وقتی اهمیت می‌یابد که بدانیم دانشگاه لبنان به تعداد انگشتان دست نیز دکترای افتخاری به کسی نداده و محمدرضا پهلوی تا آن زمان، نخستین و آخرین ایرانی بود که از دانشگاه معتبر لبنان مدرک دکترای افتخاری گرفته بود.</p>
<p>احمدی‌نژاد در مسیر نفی تمامی آنچه در دوره‌های قبلی ریاست جمهوری ایران گذشته، به احتمال زیاد چندان بدش نمی‌آید به لبنان سفر کرده و در این شرایط ملتهب با هماهنگی حزب‌الله هدف استقبال حامیان این حزب قرار بگیرد تا بدین ترتیب هم خاطره سفر خاتمی را از اذهان پاک کند و هم روحیه این حزب و هوادارانش را در مواجهه سخت و دشوار آن با جناح‌های مخالف بالا ببرد.</p>
<p>با این حال فرق بین این سفر و سفر خاتمی در این نکته مهم است که سفر خاتمی به دعوت رسمی دولت لبنان صورت گرفت، ولی اکنون دولت لبنان و بسیاری از جریان‌های لبنانی با زبان بی‌زبانی خواستار لغو این سفر هستند تا مبادا اظهارات معمولا نابخردانه و بدون مطالعه احمدی‌نژاد، آتشی بر انبار کاه تنش‌های مذهبی و حزبی لبنان بیاندازد.</p>
<p>در سکانس پایانی فیلم «اژدها وارد می‌شود»، بروس لی را می‌بینیم که همه دشمنان خود را شکست داده ولی خود نیز با زخم‌های فراوان بر روی زمین افتاده است. آنچه در آخرین ثانیه فیلم از تصویر بروس لی نمایش داده می‌شود، این سوال را برای بیننده ایجاد می‌کند که آیا قهرمان داستان خود نیز فدای این مبارزه انتحاری شده یا اینکه در نهایت نجات پیدا می‌کند.</p>
<p>پاسخ این سوال که آیا احمدی‌نژاد در ادامه این نبرد، خود و کشور را نیز به دردسر می‌اندازد یا تنها شاهد بازی هنرپیشه‌هایی به نام «سیاستمدار»‌ هستیم؛ در سکانس آخر فیلم مشخص می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/5452/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آدم‌ربایی در بیروت، کمک انسانی در غزه؟</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/3248</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/3248#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jun 2010 07:34:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[آدم‌ربایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه]]></category>
		<category><![CDATA[غزه]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=3248</guid>
		<description><![CDATA[اوایل انقلاب که آیت‌الله خمینی قصد صدور انقلاب اسلامی را داشت، پروژه جنجالی خود را از لبنان شروع کرد. اسراییل باید از بین می‌رفت و مردم مظلوم لبنان نیز باید از آن رها می‌شدند. نیروهای سپاه از جنگ داخلی و عدم وجود دولت مرکزی قوی در لبنان استفاده کرده و وارد خاک لبنان شدند. قرار بود که انقلاب در بسته‌بندی‌هایی با آرم سپاه پاسداران به لبنان صادر شود. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«نیروی دریایی سپاه پاسداران با اقتدار کامل آمادگی دارد که با همه توان و امکانات بالقوه‌اش کاروان‌های آزادی و صلح را که حامل کمک‌های انسان‌دوستانه از سراسر جهان به مردم مظلوم و بی‌دفاع غزه است، اسکورت کند».</p>
<p>این سخنان عجیب را حجت‌الاسلام علی شیرازی نماینده آیت‌الله خامنه‌ای در نیروی دریایی سپاه پاسداران ایران بر زبان راند. در حالی که کاروان‌های کمک‌رسانی به غزه (از جمله یک کشتی که هفته گذشته هدف حمله نیروهای اسراییلی قرار گرفت) از حمل کمک‌های ایران به مردم غزه خودداری می‌کنند، این اظهارات قابل تأمل می‌نماید. برای واکاوی اهداف پنهان چنین پیشنهاداتی، در ابتدا باید در نظر داشته باشیم که اصولا فعالیت‌های سپاه پاسداران در مرزهای اسراییل به چه شکلی است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/06/193DBE71-4346-4B4F-96B3-281F773E712F_mw800_mh600_s.jpg"><img class="size-full wp-image-3252 aligncenter" title="193DBE71-4346-4B4F-96B3-281F773E712F_mw800_mh600_s" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/06/193DBE71-4346-4B4F-96B3-281F773E712F_mw800_mh600_s-e1275960146212.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p>الف ـ بوی خوش سپاه در مرزهای اسراییل</p>
<p>آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه چهاردهم خرداد 89 گفت: «یک نقطه دیگر از نقاط روشن خط امام، جهانی بودن نهضت است. امام نهضت را جهانی می‌دانست و این انقلاب را متعلق به همه ملت‌های مسلمان، بلکه غیرمسلمان معرفی می‌کرد. امام از این ابائی نداشت. این غیر از دخالت در امور کشورهاست، که ما نمی‌کنیم؛ این غیر از صادر کردن انقلاب به سبک استعمارگران دیروز است که ما این کار را نمی‌کنیم، اهلش نیستیم؛ این معنایش این است که بوی خوش این پدیده رحمانی باید در دنیا پراکنده شود».</p>
<p>در ابتدای انقلاب که آیت‌الله خمینی به وضوح و به صراحت قصد صدور انقلاب اسلامی را داشت، پروژه جنجالی خود را از لبنان شروع کرد. اسراییل باید از بین می‌رفت و مردم مظلوم لبنان نیز باید از یوغ این رژیم ددمنش رها می‌شدند. در این نقطه بود که نیروهای سپاه از جنگ داخلی، هرج و مرج و بی‌قانونی و عدم وجود دولت مرکزی مقتدر در لبنان استفاده کرده و وارد خاک لبنان شدند. قرار بود که انقلاب در بسته‌بندی‌هایی با آرم سپاه پاسداران به لبنان صادر شود.</p>
<blockquote><p>سپاه پاسداران به گونه‌ای منظم، هر ماه نزدیک به یکصد نفر از اعضای حزب‌الله را به ایران منتقل کرده و ضمن ترتیب دادن برنامه‌ای زیارتی، آموزش‌های نظامی فشرده‌ای را نیز برای آنها در نظر می‌گیرد. این آموزش‌ها تا آن اندازه شدید است که تعدادی از اعضای حزب‌الله در آن جان خود را از دست داده‌اند</p></blockquote>
<p>نیروهای سپاه در لبنان شروع به فعالیت نظامی کردند و این مهم را از تقویت گروه‌های فلسطینی شروع کردند. ایران بر این باور بود که فلسطینیان از سپاهیان بسان قهرمانان استقبال کرده و دوش به دوش آنها با اسراییل خواهند جنگید و در این بین لبنان را نیز تبدیل به جمهوری اسلامی لبنان خواهند کرد. (1)</p>
<p>اما سپاه خیلی زودتر از تصور و بسیار قبل از آن که مردم ایران متوجه شوند، وارد مسیر ترجیح هدف به وسیله شد. دهه خونین هشتاد میلادی سرشار از آدم‌ربایی‌های سیاسی، گروگان‌گیری با هدف مبادله یا فشار بر گروه مخالف و ترور شد. سپاه و حزب‌الله در آن سال‌ها در ربودن انسان‌های زیادی دست داشتند که تنها گناهشان، ملیت اروپایی آنها بود. کار تا آنجا بالا گرفت که نیروهای سوریه که برای کنترل وضعیت لبنان و در توافق با غرب و آمریکا وارد لبنان شده بودند، مرزهای لبنان را در کنترل گرفته و به تهران اعلام کردند تا روند گروگان‌گیری از طرف سپاه و حزب‌الله متوقف نشود، هیچ فرد ایرانی اجازه ترک خاک لبنان را ندارد. این محاصره که شش ماه به طول انجامید، سرانجام با کوتاه آمدن تهران و آزادی چند گروگان خاتمه یافت.</p>
<p>فعالیت‌های نظامی و غیر قانونی سپاه در خاک لبنان تا زمان پایان جنگ داخلی در 1990 ادامه یافت و در این بین سپاه حتی به هم‌پیمانان سنتی خود در لبنان نیز وفادار نماند و با ربودن رون آراد خلبان اسراییلی که اسیر مصطفی دیرانی بود، ثابت کرد که قرار است چه نقشی را و چگونه ایفا کند. (2)</p>
<p>با خاتمه جنگ داخلی و آرامش یافتن لبنان، فعالیت رسمی سپاه در این کشور نیز غیرقانونی اعلام شده و سپاه مجبور شد از حضور علنی به ایفای نقش پنهان و حضوری سایه‌وار بسنده کند. پادگان‌ها و مراکز سپاه در لبنان جمع شده و سپاه به منطقه بقاع در شرق لبنان عقب‌نشینی کرد تا زیر چتر حزب‌الله و به شکل مخفیانه به فعالیت خود ادامه دهد. هر چه که بود، حضور مسلحانه در مرز با اسراییل چیزی نبود که ایران از آن به سادگی بگذرد.</p>
<p>ب ـ نقش قلم‌موی سپاه بر بوم لبنان</p>
<p>سپاه در طول سال‌های حضور مخفی خود در لبنان به ارتباط نزدیک و ارگانیک خود با گروه‌های فلسطینی و  حزب‌الله ادامه داد. سفارت ایران در بیروت مرکز حضور کادر اداری و سیاسی سپاه است، در حالی که مراکز دیگر در بقاع به فعالیت خود ادامه می‌دهند.</p>
<p>سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله در یکی از سخنرانی سال گذشته خود خطاب به اسراییل گفت که نیروهای آماده رزم حزب‌الله، هزاران نفر بیشتر از حد تصور آنها است. اما این نیروها چگونه آموزش می‌بینند و نقش سپاه در این بین چیست؟</p>
<p>سپاه پاسداران به گونه‌ای منظم، هر ماه نزدیک به یکصد نفر از اعضای حزب‌الله را به ایران منتقل کرده و ضمن ترتیب دادن برنامه‌ای زیارتی، آموزش‌های نظامی فشرده‌ای را نیز برای آنها در نظر می‌گیرد. این آموزش‌ها در پادگان‌های مختلف تهران و شهرهای دیگر تا آن اندازه شدید و غیر قابل انعطاف است که تعدادی از اعضای حزب‌الله در آن جان خود را از دست داده‌اند. (3)</p>
<p>در عین حال، سپاه با فلسطینی‌ها و گروه‌های مسلح فلسطینی در لبنان نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارد، هر چند گروه‌های مسلح فلسطینی سال‌هاست که در اردوگاه‌های لبنان به نوعی زندانی (4) شده‌اند؛ اما سپاه کانال ارتباطی خود با آنها را حفظ کرده و در اردوگاه‌ها رفت و آمد دارد و هر از چند گاهی هیزم به آتش اختلافات گروه‌های فلسطینی می‌ریزد.</p>
<p>کادرهای سپاه که به دلیل ممنوعیت فعالیت در لبنان، دیگر قادر نیستند به شکل رسمی وارد خاک این کشور شوند، از هم‌پیمانی با سوریه استفاده کرده و از طریق گذرگاه‌های مرزی بین سوریه و لبنان و از خط نظامی وارد لبنان می‌شوند که بدین ترتیب از هرگونه بازرسی معاف هستند.</p>
<p>بدین ترتیب سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در هر زمینه‌ای که اراده کند در لبنان و مرز اسراییل فعالیت کرده و ارتباط تنگاتنگی نیز با حزب‌الله در این راستا دارد. نیروهای مخالف و ملی‌گرای لبنان نیز هر گاه که به تنگ می‌آیند، جز اعتراض و صدای سخنی که به هیچ کجا نمی‌رسد، کاری از پیش نمی‌برند.</p>
<p>ج ـ سپاه، بازوی نظامی و نفوذی ایران</p>
<p>سپاه پاسداران نه تنها در لبنان، بلکه در اکثر کشورهای عربی حاضر شده و از هر فضایی برای پیشبرد اهدافش و خط و نشان کشیدن برای رقبایش استفاده می‌کند. در این بین شاید مثال‌هایی از سودان، یمن و کویت این نقش را هویداتر کند.</p>
<p>نیروهای سپاه از هم‌پیمانی تهران عمر البشیر رهبر سودان (5) استفاده کرده و در این کشور نیز حضور یافته‌اند. وضعیت نابسامان سودان و فشارهای بین‌المللی به این کشور که ناشی از شرایط آشفته و وخیم دارفور است، باعث شده تا سپاه این عرصه را نیز برای نفوذ و فعالیت‌های خود مهیا ببیند. نیروهای سپاه که در این کشور نزدیک به مصر و اردن حضور دارند، هر از چند گاهی اقداماتی معنادار علیه دشمنان خود صورت می‌دهند. سه سال قبل رسانه‌ها از کنار خبری به غایت مهم عبور کرده و اهمیت چندانی بدان ندادند. ماجرا از این قرار بود که دولت یمن اعلام کرد یک هواپیمای شناسایی و بدون خلبان ایرانی وابسته به سپاه پاسداران را که در حریم هوایی یمن مشغول پرواز بود، واژگون کرده‌اند. این هواپیما قطعا از خاک ایران به یمن نرفته و از همسایه یمن، عربستان نیز پرواز نکرده بود. هواپیمای شناسایی سپاه از خاک سودان به طرف یمن حرکت کرده بود و با این کار قصد داشت به آمریکایی‌ها در بحبوحه تهدید به اقدام نظامی علیه ایران یادآوری کند که ما در تمام منطقه حضور داریم. آمریکا در آن زمان یک ناو اتمی را در دریای سرخ مستقر کرده و زمزمه تهدید به اقدام نظامی علیه تهران را سر داده بود.</p>
<blockquote><p>شواهد امر اینگونه نشان می‌دهد که سپاهیان و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنها در نظر دارند با اقدامی غیرمترقبه، مهر پایانی بر آنچه در یک سال گذشته جنبش سبز نامیده شده بزنند و در این بین چه اتفاقی بهتر از یک جنگ یا تهدید نظامی جدی</p></blockquote>
<p>در یمن اما موضوع دخالت سپاه نتوانست مثل دیگر کشورها در هاله‌ای از ابهام و ناشناختگی بماند. گروه الحوثی که سال‌ها توسط سپاه در یمن آموزش دیده و حمایت شده بود، در یک بزنگاه مهم شروع به جنگ نظامی با عربستان کرده و صدای اعتراض همگان را به این مداخله آشکار در مسائل عربستان و یمن بلند کرد. هر چند که در نهایت گروه الحوثی با خشونت اعمال شده از طرف ارتش عربستان از پا درآمده و موقتا ساکت شد، اما نقش سپاه پاسداران در سازماندهی این جنگ نابرابر و عبث چیزی نبود که از دید  مراقبان و ناظران امور پنهان مانده باشد.</p>
<p>در کویت یا عراق نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. نیروهای سپاه در قامت سفیر، دیپلمات و تاجر وارد عراق شده و این کشور را با ریختن خون عراقی‌ها تبدیل به جهنمی برای نیروهای آمریکایی می‌کنند. یا در کویت که هسته جاسوسی سپاه لو رفته و روابط دو کشور را به سمت تیرگی می‌برد نیز در نهایت منجر به برکناری علی جنتی سفیر ایران در این کشور پس از هفده سال سفارت می‌شود، رقمی که به کلی خارج از هرگونه عرف دیپلماتیک است.</p>
<p>د ـ سپاه و اقتدار</p>
<p>نماینده آیت‌الله خامنه‌ای به اقتدار سپاه اشاره می‌کند. این اقتدار هر چند در بعد نظامی در چندین جبهه امتحان خود را پس داده و در آخرین مرحله نیز علیه مردم خود ایران به کار گرفته شد، اما در عرصه اطلاعاتی و امنیتی دچار خلل‌هایی بسیار مهم نیز هست.</p>
<p>علیرضا عسگری فرماندهی سپاهی بود که سال‌ها مسئولیت نیروهای سپاه در لبنان را بر عهده داشته و از جزئیات روابط سپاه با این حزب آگاه بود. عسگری که در دهه هفتاد خورشیدی مورد غضب قرار گرفته و چندی زندانی شده بود، سرانجام از زندان آزاد شده و به فعالیت اقتصادی روی آورد. اما این شخصیت مهم و با اطلاع از مسائل محرمانه بدون آنکه دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی سپاه آگاه شده یا حداقل با اتخاذ تدبیری، خروج وی از ایران را ممنوع کرده یا حتی محافظی برای وی بگمارد، به راحتی در سال 1386 وارد لبنان شده و اندکی بعد ناپدید می‌شود. روایت‌های زیادی در مورد عسگری مبنی بر پناهنده شدن یا ربوده شدن وی وجود دارد، اما هر چه که هست، علیرضا عسگری یکی از با ارزش‌ترین هدیه‌های سپاه و جمهوری اسلامی به آمریکا و اسراییل بود تا هر آنچه اطلاعات نظامی دارد را در اختیار آنها قرار دهد.</p>
<p>هنگامی که به یک سال گذشته و میزان دخالت سپاهیان در امور سیاسی و نقش غیرقابل انکار آنها در سرکوب مردم ایران نگاه می‌کنیم، این سوال مطرح می‌شود که آیا اقتدار سپاه، اقتداری تنها برای مقابله با مردم خود است یا توانایی محافظت از یک مسئول سابق خود که از سیستم جدا شده را نیز دارد؟</p>
<p>هـ ـ ارسال کمک به غزه و اهداف پنهان</p>
<p>با توجه به سابقه‌ای که از حضور سپاه در نزدیکی مرزهای اسراییل ذکر شد، این سوال ایجاد می‌شود که با این میزان از فعالیت، سپاه چه نیازی به مطرح کردن این ادعا دارد که حاضر است کشتی‌های عازم غزه را اسکورت کند؟</p>
<p>شواهد امر اینگونه نشان می‌دهد که سپاهیان و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنها در نظر دارند با اقدامی غیرمترقبه، مهر پایانی بر آنچه در یک سال گذشته جنبش سبز نامیده شده بزنند و در این بین چه اتفاقی بهتر از یک جنگ یا تهدید نظامی جدی؟</p>
<p>آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی خود در خطبه نماز جمعه 14 خرداد گفت: «امام صریحا فرمود: اسرائیل یک غده سرطانی است. خوب، غده سرطانی را چه کار می‌کنند؟ غیر از قطع غده، چه علاجی می‌توان برای آن کرد؟ امام ملاحظه کسی را نکرد. منطق امام این بود. این حرف نیز شعاری نیست».</p>
<p>هنگامی که رهبری نیز بسان محمود احمدی‌نژاد بر شیپور لزوم محو اسراییل از روی نقشه کره زمین می‌دمد، جای این پرسش است که آیا نظر تحلیلگران در این خصوص که ایران قصد دارد برای فرار از فشارهای داخلی ناشی از انتخابات دست به جنگی علیه اسراییل بزند، صحیح است و آیا این جنگ در آینده‌ای نزدیک رخ خواهد داد؟</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p><strong>پانویس‌ها:</strong></p>
<p>(1) حزب‌الله لبنان تا سال‌ها بر روی پرچم خود عبارت «الثورة الاسلامیة فی لبنان» (انقلاب اسلامی در لبنان) را درج کرده بود تا سرانجام در دهه نود میلادی بار منفی این عبارت باعث شد تا کلمه «الثورة» در این پرچم برداشته شده و به جای آن از کلمه «المقاومة» استفاده شود.</p>
<p>(2) مصطفی دیرانی که از مسئولان جنبش امل بود، از این جنبش انشعاب کرده و با گروهی از همفکران خود جنبش امل اسلامی را راه‌اندازی کرد. وی که رون آراد خلبان معروف و مفقود اسراییلی را به اسارت گرفته بود، مدعی بود که ایران این اسیر جنگی را از منزل امنی که برایش در نظر گرفته شده بود، ربوده و به تهران منتقل کرده است. دیرانی در چندین نامه محرمانه به آیت‌الله خامنه‌ای اعتراض کرده و عمل ایران را خلاف اصول اسلامی در حفظ اسرای جنگی دانسته بود. وی در سال 1994 از منزل خود در شرق لبنان توسط کماندوهای اسراییلی ربوده شده و ده سال بعد، پس از تحمل شکنجه‌های فراوان در مبادله اسراء میان اسراییل و حزب‌الله آزاد شد؛ اما سرنوشت رون آراد هیچگاه روشن نشد.</p>
<p>(3) حزب‌الله لبنان هرگز نام کشته‌شدگان وابسته به خود در ایران را علنی نکرده و برای آنها مراسمی برگزار نمی‌کند؛ اما خانواده‌های آنها را زیر پوشش بنیاد شهید ایران قرار می‌دهد.</p>
<p>(4) دکتر مصطفی چمران در کتاب خود با عنوان «لبنان» به بخشی از جنایات گروه‌های فلسطینی در لبنان از جمله قتل عام‌ها، جیره‌بندی سوخت و مواد غذایی و &#8230; اشاره می‌کند. چمران دیگر در لبنان نبود تا ببیند تانک‌های اسراییلی در هنگام ورود به خاک لبنان چگونه از طرف شیعیان و مسیحیان جنوب لبنان با گل مورد استقبال قرار گرفتند. عدم توجه به فلسطینیان در لبنان و محرومیت‌های آنها که در اردوگاه‌های خود زندانی هستند، جدا از ملاحظات سیاسی؛ ریشه در سابقه تاریخی خود فلسطینی‌ها در لبنان نیز دارد.</p>
<p>(5) دادگاه بین‌المللی لاهه یک سال قبل، عمر البشیر رییس‌جمهور سودان را جنایتکار جنگی خوانده و خواستار محاکمه وی شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/3248/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لبنان، بین چکش ایران و سندان آمریکا</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/2555</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/2555#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 May 2010 07:15:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[انرژی هسته‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[شورای امنیت]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=2555</guid>
		<description><![CDATA[ممکن است شورای امنیت سازمان ملل از نظر محمود احمدی‌نژاد یک نهاد بدون کارکرد و وابسته و قطعنامه‌های آن نیز کاغذ پاره باشد؛ ولی تلاش‌های سی ساله ایران برای راهیابی به این شورا به عنوان عضو غیر دائم و ناکامی همیشگی تهران در تحقق این آرزو؛ چیزی خلاف این ادعاها را نشان می‌دهد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ممکن است شورای امنیت سازمان ملل از نظر محمود احمدی‌نژاد یک نهاد بدون کارکرد و وابسته و قطعنامه‌های آن نیز کاغذ پاره باشد؛ ولی تلاش‌های سی ساله ایران برای راهیابی به این شورا به عنوان عضو غیر دائم و ناکامی همیشگی تهران در تحقق این آرزو؛ چیزی خلاف این ادعاها را نشان می‌دهد.</p>
<p>26 مهرماه سال گذشته، تهران شکست بین‌المللی دیگری را در پرونده خود دید؛ بطوریکه با نامزدی ایران برای عضویت در شورای امنیت مخالفت شد. با خاتمه دوره عضویت دو ساله اندونزی در شورای امنیت، ایران راه خود را برای جایگزینی اندونزی مهیا می‌دید اما به ناگاه با نامزدی غیرمنتظره ژاپن مواجه شده و امیدهای خود را نقش بر آب دید. در نهایت این لبنان بود که از طرف آسیا به عضویت شورای امنیت درآمد؛ چه، جامعه بین‌الملل اصولا آن اندازه با ایران مشکل دارد که هرگز حاضر نباشد به عضویت ایران در این نهاد مهم جهانی تن دهد؛ چه رسد به اینکه ایران در این عضویت دو ساله، ریاست دوره‌ای شورای امنیت را نیز بر عهده بگیرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/securitycouncil647.jpg"><img class="size-full wp-image-2556 aligncenter" title="securitycouncil647" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/05/securitycouncil647-e1273800934496.jpg" alt="" width="500" height="220" /></a></p>
<p>بدین ترتیب بود که لبنان، این کشور کوچک اما بسیار مهم از ابتدای سال جاری میلادی به عضویت شورای امنیت درآمده و از نخستین روز ماه می ریاست این شورا را نیز برای دومین بار پس از سال 1953 بر عهده گرفته است.</p>
<p>لبنان به عنوان عرصه بازی بزرگان و همچنین با توجه به نقش غیر قابل انکار ایران در عرصه داخلی خود (که عموما از طریق حزب‌الله اعمال می‌شود) اکنون در این نقش جدید و حیاتی، شرایطی خاص را تجربه می‌کند. این کشور از یک سو قصد دارد از ریاست خود بر شورای امنیت برای اعمال فشار در راستای حل برخی مشکلات قدیمی خود از جمله تنش با اسراییل و عقب‌نشینی اسراییل از مزارع اشغالی شبعا استفاده کند و از سوی دیگر در کشمکش جهانی پیرامون پرونده هسته‌ای ایران به گونه‌ای قدم بردارد که با تحمل کم‌ترین هزینه‌ها، بیشترین سود را کسب کند. این سیاست که از تاریخ لبنان و بازرگانی فنیقی‌ها از طریق ساحل مدیترانه نشأت می‌گیرد، آنها را تبدیل به بازیگرانی سیاسی کرده که پیش از هر چیزی منافع خود را مدنظر داشته و پراگماتیک عمل نمایند.</p>
<p>حال در این میانه، ریاست شورای امنیت در روزهایی سهم لبنان شد که بیش از هر زمان دیگری بحث تحریم و صدور پنجمین قطعنامه علیه ایران به گوش می‌رسد و این موضوع کار نواف سلام سفیر لبنان در شورای امنیت را دشوار می‌کند.</p>
<p>بلافاصله پس از تکیه لبنان بر صندلی ریاست شورای امنیت، فوزی صلوخ وزیر سابق امور خارجه این کشور گفت که «ریاست لبنان بر شورای امنیت بسیار مهم است و آمریکا باید بداند که موضع لبنان در قبال برنامه هسته‌ای ایران تغییر نمی‌کند؛ بلکه لبنان همواره خواستار حل و فصل دیپلماتیک این موضوع از طریق گفت‌و‌گو بوده است».</p>
<blockquote><p>تهدیدات مکرر اسراییل به حمله نظامی علیه لبنان باعث شده تا این پیام به لبنان برسد که عدم همراهی با غرب در شورای امنیت و سنگ‌اندازی در راه تصمیمات اتخاذ شده علیه ایران می‌تواند عواقب وخیمی برای این کشور کوچک در پی داشته باشد</p></blockquote>
<p>در عین حال، یک مسئول دیپلماتیک بلندپایه لبنانی نیز به الرأی کویت گفته که «لبنان با پرونده هسته‌ای ایران با توجه به منافع خودش عمل می‌کند و در نهایت در رای‌گیری احتمالی در شورای امنیت تنها منافع خود را منظور داشته و رای خواهد داد و چنانچه سود لبنان در رای به قطعنامه تحریم باشد، این کار صورت خواهد گرفت».</p>
<p>اما اصولا تا چه اندازه می‌توان به اظهارات مسئولان لبنانی تکیه کرد و خط مشی لبنان در شورای امنیت و تعامل آن با پرونده هسته‌ای ایران به عنوان یک امر چالش‌برانگیز را حدس زد؟</p>
<p>لبنان کشوری‌ست که از شبه‌جزایر مختلف سیاسی تشکیل شده و گروه‌های سیاسی و مذهبی، پست‌های حکومتی را میان خود تقسیم کردند. این امر در لبنان بسیار عادی است که سیاست‌های ملی بر اساس خواست رهبران طائفه‌ای و اعمال فشار از طریق مهره‌های آنها صورت گیرد. اگر چه طبق قانون، این کابینه و در قدم آخر نخست‌وزیر است که در مورد یک خط مشی دولت، نظر داده و اجرای آن را نیز بر عهده می‌گیرد، ولی چنانچه تصمیمی با مذاق یک رهبر یا یک گروه سیاسی خوش نیاید، به راحتی می‌توان سد راه اجرای آن شد. نمونه بارز این عملکرد را در استعفای وزرای شیعه از کابینه‌ فواد سنیوره در سال 2006 دیدیم، هنگامی که کابینه قصد داشت حمایت از دادگاه بین‌المللی محاکمه عاملان ترور رفیق حریری نخست‌وزیر ترور شده لبنان را به تصویب برساند.</p>
<p>اکنون و در این شرایط نیز، تصمیم‌گیری در مورد موضوع مهمی چون حمایت یا عدم حمایت لبنان از قطعنامه تحریم ایران به رهبران سیاسی این کشور باز می‌گردد و چندان نمی‌توان روندی سیستماتیک و روتین برای آن در نظر گرفت.</p>
<p>ایران اما برای تاثیرگذاری بر رییس شورای امنیت چه تدابیری دارد؟ آمریکا و غرب چه اندیشه‌ای برای مقابله با ایران در سر دارند؟ طبیعی است که ایران از نفوذ خود بر هم‌پیمان قدیمی‌اش حزب‌الله استفاده کند تا بدین وسیله هیئت دولت را وادار به اتخاذ تصمیمی کند که ابلاغ آن به نماینده لبنان در شورای امنیت، منافع ایران را در نقطه اجرایی خود تامین می‌کند.</p>
<p>غرب به نوبه خود در این راستا امتیازاتی را به لبنان عرضه می‌کند که در رأس آنها احتمال عقب‌نشینی اسراییل از مزارع شبعا است. اسراییل که از سال 2000 از بخش اعظم خاک لبنان عقب‌نشینی کرده، بخش کوچکی از جنوب لبنان را هنوز در اشغال خود دارد که عقب‌نشینی از آن می‌تواند بهانه‌های حزب‌الله برای ادامه روند مسلح شدن و فعالیت نظامی آن را از بین ببرد.</p>
<p>مسئولین غربی یکی پس از دیگری رهسپار لبنان شده و مذاکرات مختلفی با دولتمردان لبنانی دارند و این در حالی است که در طرف دیگر، اسراییل مدام بر طبل جنگ با لبنان می‌کوبد. این موضوع خیلی تصادفی نیست که اندکی قبل از شروع ریاست لبنان بر شورای امنیت، اسراییل اعلام می‌کند که حزب‌الله به موشک‌های اسکاد مجهز شده که می‌تواند هر گوشه‌ای از خاک اسراییل را هدف قرار دهد.</p>
<blockquote><p>پاریس و واشنگتن به عنوان پدرخواندگان قطعنامه علیه ایران تصمیم دارند در ماهی که لبنان ریاست شورای امنیت را بر عهده دارد، پیش‌نویس قطعنامه تحریم ایران را ارائه نکرده و آن را به ماه بعد موکول کنند؛ اما این امر باعث نمی‌شود تا فشار به لبنان برای همراهی با قطعنامه احتمالی علیه ایران ادامه نیابد</p></blockquote>
<p>در واقع تهدیدات مکرر اسراییل به حمله نظامی علیه لبنان باعث شده تا مسئولین غربی از این موضوع استفاده کرده و در سفرهای خود به لبنان این موضوع را سرفصل مذاکرات خود قرار دهند. بدین ترتیب این پیام به لبنان می‌رسد که عدم همراهی با غرب در شورای امنیت و سنگ‌اندازی در راه تصمیمات اتخاذ شده علیه ایران می‌تواند عواقب وخیمی برای این کشور کوچک در پی داشته باشد. سعد حریری نخست‌وزیر لبنان قرار است در ماه می برای نخستین بار در مقام نخست‌وزیری به کاخ سفید رفته و پس از دیدار با باراک اوباما، در شورای امنیت نیز سخنرانی کند. سرفصل مذاکرات حریری در واشنگتن به گفته معاون وی چیزی جز تاثیر ایران و پرونده هسته‌ای آن بر شرایط لبنان و همچنین احتمال حمله اسراییل به این کشور نیست.</p>
<p>شورای امنیت همچنین در ماه می جلساتی را برای بررسی سه دستورکار ارائه شده از طرف کشورهای عربی با سرفصل‌های جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای، خلع سلاح هسته‌ای و همچنین استفاده صلح‌آمیز از انرژی اتمی است. لبنان در تمامی این بحث‌ها نمایندگی از طرف کشورهای عربی را بر عهده دارد. نواف سلام نماینده لبنان در شورای امنیت می‌گوید: «ما خواستار خاورمیانه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای هستیم. من در مذاکرات با محمود احمدی‌نژاد نیز حضور داشتم و از دیدار مجدد با ایشان استقبال می‌کنم. البته هنوز مشخص نیست که در صورت ارائه پیش‌نویس قطعنامه 1+5 علیه ایران به شورای امنیت، لبنان چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد».</p>
<p>یک منبع دیپلماتیک آگاه در وزارت خارجه آمریکا می‌گوید که پاریس و واشنگتن به عنوان پدرخواندگان قطعنامه علیه ایران تصمیم دارند در ماهی که لبنان ریاست شورای امنیت را بر عهده دارد، پیش‌نویس قطعنامه تحریم ایران را ارائه نکرده و آن را به ماه بعد موکول کنند؛ اما این امر باعث نمی‌شود تا فشار به لبنان برای همراهی با قطعنامه احتمالی علیه ایران ادامه نیابد.</p>
<p>نشانه‌ها حاکی از آن است که حداقل واکنش لبنان به قطعنامه احتمالی شورای امنیت علیه ایران، رای ممتنع باشد. طرفه آنکه، در روزگاری که محمد خاتمی رییس‌جمهور سابق ایران از داشتن دفتر کاری در تهران محروم می‌شود، طرح‌های جهانی او و در واقع ایران را نیز دیگران اندک اندک به نام خود و به کام ملت‌هایشان به پیش می‌برند &#8230; لبنان قرار است در ماه می، موضوع گفتگوی تمدن‌ها را در شورای امنیت مطرح کرده و مذاکراتی نیز در این زمینه با واتیکان صورت داده است.</p>
<p>سال‌ها قبل، شاه ایران که بیشتر کشورهای دنیا به او احترام گذاشته و به دنبال ارتقای سطح روابط خود با تهران بودند، پس از خروج از ایران با این حقیقت کشنده مواجه شد که هیچکدام از آن دوستان قدیم، جایی و پناهی به او در آخرین روزهای عمرش نمی‌دهند. جمهوری اسلامی با این میزان از انزوا، فشارهای داخلی و خارجی چه سرنوشتی خواهد داشت؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/2555/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جمهوری اسلامی اسرائیل</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1967</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1967#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 07:02:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[شباهت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/1967</guid>
		<description><![CDATA[جلال آل‌احمد در آغاز سفر به ولایت عزرائیل‌اش این کشور را یک مدل از «ولایت» مذهبی می‌خواند نه دولت؛ ولایت اولیای بنی‌اسرائیل بر ارض موعود. این نکته دقیقی است از تعریف یک نظام سیاسی که یک دو دهه بعد در «ولایت» تازه‌ای تجدید شد که نام جمهوری اسلامی داشت. نظامی سیاسی که تا همین اواخر ماهیت ولایتی بودن خود را عریان نمی‌ساخت و بین جمهوریت مدنی و ولایت مذهبی کجدار و مریز می‌رفت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جلال آل‌احمد در آغاز سفر به <em>ولایت عزرائیل‌</em> اش این کشور را یک مدل از «ولایت» مذهبی می‌خواند نه دولت؛ ولایت اولیای بنی‌اسرائیل بر ارض موعود. این نکته دقیقی است از تعریف یک نظام سیاسی که یک دو دهه بعد در «ولایت» تازه‌ای تجدید شد که نام جمهوری اسلامی داشت. نظامی سیاسی که تا همین اواخر ماهیت ولایتی بودن خود را عریان نمی‌ساخت و بین جمهوریت مدنی و ولایت مذهبی کجدار و مریز می‌رفت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/prcham-iran-esrail.jpg"><img class="size-full wp-image-1939 aligncenter" title="prcham-iran-esrail" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/prcham-iran-esrail.jpg" alt="" width="393" height="295" /></a></p>
<p>جمهوری ولایی از دل فکری بیرون آمد که اسرائیل بنیانگذار آن بود؛ شاید دقیق‌تر بگوییم امپراتوری بریتانیا. زیرا طی سال‌های 1947 تا 1948 دو منطقه زیر نفوذ بریتانیا به دو کشور بر مبنای دین تبدیل شدند و به رسمیت شناخته شدند: نخست پاکستان و سپس اسرائیل. ولی اگر من بر اسرائیل تکیه می‌کنم به دلیل نفوذ سیاسی آن بر منطقه است و بویژه رابطه خصمانه‌ای که ایران و اسرائیل با هم پیدا کرده‌اند. از نگاه من، این رابطه دو کشور را از جهات مهمی شبیه هم ساخته است. یا دقیق‌تر: جمهوری اسلامی را به پیروی از اسرائیل تشویق کرده است. در واقع، جمهوری ولایی ایران به طور نهانی به اسرائیل شدن تمایل داشته و دارد. دلایل آن متعدد است اما من در اینجا عمدتا به نشانه‌ها و همانندی‌ها و نهایتا یک تفاوت می‌پردازم.</p>
<p>از میان همه نشانه‌هایی که می‌توان برگزید بر چند نشانه اصلی‌تر تکیه می‌کنم.</p>
<p><strong>جنگ بقا</strong></p>
<p>ولایت ایران و ولایت اسرائیل هر دو کشورهایی هستند که برای بقا می‌جنگند و اصول مکتبی در سیاست را پیروی می‌کنند که نزدیک به «اصالت بقا» (سروایوالیسم*) است. در واقع سیاست دو ولایت با گرایش به تک پایه «بقا و تداوم» طرح‌ریزی شده است؛ زیرا از میزان تفاوت بزرگ خود با واقعیت‌های سیاسی بشدت آگاه‌اند و خود را پیوسته در معرض خطر می‌بینند. تکرار مفاهیم مربوط به براندازی (از واقعی تا خیالی و خاموش) در نظام ولایی نشانه‌ای از همین هراس از عدم بقا ست.</p>
<p>هر دوی این ولایات از معبر نوعی سوسیالیسم به تعریف خود و هویت‌یابی رسیده‌اند. سوسیالیسم اسرائیلی شاید اکنون (و بعد از حاکمیت لیکود و خصوصی‌سازی‌های نتانیاهو) ضعیف شده باشد؛ اما سوسیالیسم اسلامی به دلیل عمر کمتر نظام ولایی ایران و بازگشت پرولتاریای اسلامی به سیاست هنوز سرحال است. مردم‌گرایی عامیانه یا پوپولیسم ایرانی شانه به شانه سوسیالیسم‌اش حرکت می‌کند. موسوی نمونه عالی آن و احمدی‌نژاد نمونه دانی آن است.</p>
<blockquote><p>نظام ولایی ایران، اسرائیل را غده سرطانی منطقه می‌خواند. اما این نظام خود غده سرطانی جامعه ایرانی است. زیرا اگر اسرائیل با بیگانه‌ای به نام فلسطینی می‌جنگد، ایران با خودی ستیز می‌کند. ایران خودی را بیگانه کرده است</p></blockquote>
<p>سوسیالیسم هر دو ولایت به هر دلیلی، که اکنون نمی‌توان در آن وارد بحث شد، با جنگ و نزاع و به هر حال با نوعی مبارزه دائمی پیوند خورده است. زندگی در این دو ولایت، زندگی زیر سایه جنگ است. و نه فقط زیر سایه که عملا درگیری هم تجربه کرده است و می‌کند. ـ اسرائیل البته بیشتر از ایران.</p>
<p>این فضای جنگ و درگیری و مبارزه دایمی میدان وسیعی به نظامیان در هر دو کشور داده است. اگر روی کار آمدن نظامیان در ایران تنها به تازگی رو شده است و سیاست نهان‌آشکار ولایت فقهی است، در اسرائیل تقریبا تمام نخست وزیران تاریخ شصت و چند ساله‌اش از نظامیان ارشد و سرداران جنگ بوده و هستند.</p>
<p>به همین ترتیب هر دو نظام سیاسی ایران و اسرائیل اهمیت فوق‌العاده‌ای به تبلیغات می‌دهند. به عبارت دقیق‌تر: جنگ افکار عمومی (چیزی که ایرانی‌ها این اواخر فکر می‌کنند معنای «دیپلماسی عمومی» است). آنها می‌دانند که باید در عرصه رسانه‌ها برای پیشبرد اهداف خود بجنگند. اسرائیل به این جنگ در فضای جهانی بیشتر نیاز داشته است و سرمایه هنگفتی را بر سر تبلیغ و نشر و فیلمسازی هزینه می‌کند. ایران در فضای جهانی ناکام است (حتی به اعتراف کسی مثل <a href="http://feed.parlemannews.com/index.aspx?n=9222" target="_blank">سلمان صفوی</a>) اما این جنگ را به خانه برده است. کمی بعد اشاره خواهم کرد که نظام ولایی ایران باید با بخش بزرگی از جامعه‌اش می‌جنگیده است. رسانه عرصه مهمی در این جنگ بوده و هست. دقیق‌تر: تک رسانه‌ای کردن جامعه (با وجود تنوع ظاهری آنها).</p>
<p>سیاست تبلیغاتی هر دو نظام مشابه است و تلاش دارد افکار عمومی را به طور انحصاری در اختیار بگیرد و به طور همه جانبه بر  استفاده یک‌جانبه از رسانه تکیه دارد.</p>
<p>نهایتا زندگی روزمره در این دو ولایت بر اساس مفاهیم جنگی و نظامی تعریف شده و می‌شود. چتر جنگ بر سر همه چیز کشیده شده است. می‌بینیم که حتی دانشگاه نیز از نظر رهبر ولایی ایران میدان جنگ نرم است و دانشجویان و استادان افسران و فرماندهان جنگ نرم (<a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7959" target="_blank">+</a>).</p>
<p>ایرانی‌ها و اسرائیلی‌ها در یک نکته دیگر هم شباهت دارند و این در جنگ‌هاشان هم دیده می‌شود. آنها دو ملت غیرعرب در دو سوی ملل عرب‌اند. آل‌احمد در همان کتاب سفر به ولایت عزرائیل‌اش شرحی می‌دهد از چوب‌هایی که «عجم» از عرب خورده است و میان خود و اسرائیلی همین شباهت غیرعرب بودن را باز می‌یابد. در عمل نیز مهم‌ترین جنگ گرم ایران با صدام عفلقی بوده است و مهم‌ترین جنگ سردش هم با دنیای عرب در جریان است خاصه با عربستان سعودی. ایران و اسرائیل هر دو غیرعرب‌هایی هستند که با اعراب می‌جنگند. گیرم با فلسفه‌ها و دلایل مختلف.</p>
<p><strong>حکومتی برای متدینان </strong></p>
<p>بر پیوند دین و حکومت در آغاز اشاره آوردم. اصل این ولایتی بودن نیز واگوی «دین حکومت یافته» است.  این موضوع شاید بیشتر از همه موضوعات دیگر در این سال‌ها کاویده شده است گرچه نه در پیوند با اسرائیل. اما اگر در جمهوری اسلامی پاکستان علما به دلیل ذهن بسته و عقب‌مانده‌شان که جهان نو را طرد می‌کند به نحوی غایب‌اند و در سایه سیاست رسمی قرار گرفته‌اند، در ایران ما جمهوری روحانیون داریم و در اسرائیل حکومت خاخام‌ها. روحانیون ایران و خاخام‌های یهود با حفظ چارچوب‌های سنتی دین خود به روی دنیای جدید و بهره‌گیری از امکانات وسیع آن باز هستند و در سیاست رسمی دخالت موثر دارند.</p>
<p>یک نکته از هزار نکته‌ای که در این حکومتی شدن دین در چارچوب بحث ما می‌توان گفت روش دو حکومت در نگاه یک چشمی به جهان است. شیعه‌یابی و شیعه‌بینی هدف سیاست یک‌چشمی ایران است. این شیعه ممکن است در افغانستان باشد یا در هند و پاکستان در یمن و عربستان باشد یا در لبنان. هر جا باشد نظام ولایی ایران او را پیدا می‌کند و می‌کوشد پیوندی میان او و شبکه شیعیان برقرار کند. این همان رفتاری است که اسرائیل می‌کند: حمایت از یهودیان هر جا که باشند. این دو ولایت پناهگاه هم‌کیشان‌اند. کیش و عقیده دیگری در جهان از نظر آنها اهمیت ندارد.</p>
<p><strong>تبعیض و آوارگی</strong></p>
<p>ایران ولایی به تمامه نظامی مبتنی بر تبعیض است. ترجیح بعضی مردم بر بعض دیگر. ارتفاع عجیب دیوار حائل بین خودی و غیرخودی. خوارداشت گروه‌های ناهمکیش و ناهمدل و تلاش برای به انحصار درآوردن همه عرصه‌های عرض اندام و نهایتا حذف «دیگری».</p>
<p>همانندی این خصیصه نظام ولایی ایران با اسرائیل در برخورد تبعیض‌آمیز اسرائیل با فلسطینیان است. به عبارت دیگر، اگر اسرائیل تبعیض بزرگی را بین یهودیان به عنوان ملت اسرائیل و فلسطینیان به عنوان ملت عرب و مسلمان نهادینه کرده است، ایران ولایی این تبعیض را به درون مردم خود برده است و بخش بزرگی از جامعه را که در آن سرزمین زیسته‌اند و حق آب و گل دارند به فلسطینی تبدیل کرده است و رانده و تارانده است.</p>
<p>نه اسرائیل از اول چنین بود نه ایران. ادوارد سعید در سال‌های آخر عمر خود با حسرت از ایده دزدیده شده‌ اسرائیل یاد می‌کرد و می‌گفت روزهای اول که طرح زیر نفوذ روشنفکرانی از جنس مارتین پوپر و هانا آرنت بود، ایده دولت اسرائیل به عنوان دولت دو ملیتی دنبال می‌شد و قرار نبود که فلسطینیان رانده شوند. در ایران اسلامی هم سال‌های نخست داستان دیگری بود. اگر آن تنوع عهد بازرگان و بنی‌صدر، و حتی با درجاتی کمتر در دوره خاتمی، محفوظ می‌ماند و هم‌زیستی نخبگان روحانی و روشنفکر ادامه می‌یافت و عرصه به فاشیسم حزب‌اللهی واگذار نمی‌شد انقلاب ایران راه دیگری می‌رفت. که نرفت.</p>
<p>اکنون شمار مهاجران ایرانی در سراسر دنیا اگر بیشتر از آوارگان فلسطینی نباشد، کمتر نیست. آنها نیز که در وطن خود مانده‌اند پشت دیوارهای بلند تحقیر و تبعیض قرار دارند که اگر چه مانند دیوار حائل بین اسرائیل و فلسطینیان بتونی نیست اما به همان اندازه عبور از آن دشوار است. نظام ولایی ایران تنها کسانی از ایرانیان را به رسمیت می‌شناسد که شیعه و پیرو ولایت سیاسی او باشند. باقی هر که باشد از سنی و زرتشتی و بهایی و صوفی و یهودی و ارمنی و سکولار و مستقل در شمار ملت شمرده نمی‌شوند. این را بارها مقامات ایرانی گفته‌اند که مثلا معترضان جزو ملت نیستند!</p>
<p>نظام ولایی در ایران به مانند نظام اولیای بنی اسرائیل راه حل همزیستی دوگانه را نیز نزدیک به غیرممکن کرده است. ترجیح نظام ایران این است که مخالفی وجود نداشته باشد و مملکت یکدست باشد. خب نهایتا نمی‌شود همه ایرانیان مخالف را به دریا ریخت ولی می‌شود آنها را چنان محروم و نابرخوردار از حقوق و امکانات اجتماعی کرد که یا بگذارند و بروند و به دیگر مهاجران و تبعیدیان بپیوندند، یا خود را از عرصه رابطه با دولت ولایتمدار بکلی کنار بکشند و به ملتی بی‌دولت تبدیل شوند. این دولت برای خود هیچ نوع تعهدی در قبال مخالفان و منتقدان قائل نیست. و به معنای دقیق دولت نیست. چون هیچ «تعهد مدنی» را در قبال مردم کشور به رسمیت نمی‌شناسد.</p>
<p>ولایتمداران ایرانی البته تنها به شیوه‌های سیاسی به سرکوب مردم دگراندیش قانع نیستند. آنها هر جا توانسته‌اند مانند اسرائیل به از میان برداشتن فیزیکی مخالفان خود و کشتن هدفمند روشنفکران و رهبران سیاسی دست زده‌اند.</p>
<blockquote><p>نظام اسرائیلی نوعی دموکراسی جدید مدیترانه‌ای است و احتمال دارد بتواند دیر یا زود مشکلات خود را حل کند. اما نظام ولایی ایران آخرین نمونه از استبداد فرسوده ایرانی و آخرین نمونه از یک نظام دولت ـ خدای قرن بیستمی است که راه حل سرطان‌اش منحل شدن آن در نظام شهروندمداری است</p></blockquote>
<p>در واقع سیاست اسرائیل و سیاست ایران دنباله نوعی سیاست پاکسازی و تسلط قومی است که در قرون معاصر بزرگ‌ترین نمونه‌اش در برخورد با سرخ‌پوست‌های آمریکا ثبت شده است. اصل این سیاست مبتنی بر ایده کهن «تغلب» است. اما مشکل اسرائیل این بود که می‌خواست در نیمه قرن بیستم و در میانه تنازع‌های قومی و مذهبی خاورمیانه این سیاست را به اجرا دراورد. امری که آن را با دشواری‌های بسیار روبرو می‌ساخت زیرا محیط اجرای آن مانند آمریکای مهاجران یکدست به نفع دریانوردان کاشف قاره جدید نبود.</p>
<p>همین دشواری را به شکلی چندبرابر ولایتمداران ایرانی دارند. آنها در زمانی دست به سیاست پاکسازی طبقاتی خود زده‌اند که جهان نو بسیار به حقوق مردم حساس شده است و خود این مردم که طبقات متوسط و شهرنشین و تحصیلکرده ایرانی باشند راه‌های بسیاری برای دفاع از خود یافته‌اند و در موارد متعددی هوشمندانه‌تر از ولایتمداران عمل می‌کنند. بنابرین آنها را نمی‌توان به سادگی از صحنه حذف کرد.</p>
<p><strong>استخلاف و آخرالزمان</strong></p>
<p>اسرائیل و ایران پیوندهای بسیار دیگری هم دارند که از آن میان باید به اندیشه آخرالزمان (آرماگدون) اشاره کرد. این اندیشه به نوعی وامداری اندیشه یهود به اندیشه ایران باستان را هم برجسته می‌کند و ایرانی‌ها می‌توانند بگویند هذه بضاعتنا ردت الینا! ـ این همان کالای خود ما ست که پیش ما برگشته است. بر اساس این اندیشه، قوم باورمند ایمان پیدا می‌کند که: برنده نهایی ما ییم. زمین را ما به میراث خواهیم برد. ما سر همه دشمنان را به سنگ خواهیم کوفت.</p>
<p>سلطنت خدا در آخرالزمان که در ایده‌های مسیحی ـ یهودی آمده است به نوعی همان ایده استخلاف قرآنی را بازتاب می‌دهد که در سال‌های آغاز انقلاب مذهبی مرتبا تکرار می‌شد: و ما بر شمایان منت نهادیم که زمین را مستضعفان به میراث می‌برند(قصص، 5). یا صالحان دین نهایت زمین را خلافت می‌کنند (نور، 55). ارث و استخلافی که بی قیام و جنگ و خونریزی نیست (چنانکه در روایت‌های مهدی‌گرایانه می‌آید). این پشتوانه فکری آن ایده جنگ محوری است که یاد کردیم.</p>
<p>اسرائیل و ایران هم در دوره پیش از اسلامی و هم در دوره اسلام و شیعیگری بسیار به هم نزدیک بوده‌اند. درباره عهد باستان اثر ساموئیل ادی (<em>آیین شهریاری در شرق</em>) را به عنوان یک نمونه از ده‌ها اثر می‌توان یاد کرد. در باره دوره اسلامی هم به این سخن مهری نیکنام ربای فرهیخته یهودی که از دوستان من است بسنده می‌کنم که می‌گفت نزدیکی ما یهودیان به شیعه ایرانی بیشتر از نزدیکی ما به اهل کتاب مسیحی است. و بر این پیوندها همان کتاب مقدس یهودیان نیز شهادت می‌دهد. کورش پادشاه بزرگ ایرانی از مسیحان دین یهود است. در بخش اسلامی نیز نفوذ اسرائیلیات در روایات شیعه قابل یاد کرد است. بخش بزرگی از باورهای عامه شیعیان از همین اسرائیلیات است. هنوز هم.</p>
<p>شیعیان ایرانی که خود از آیین‌های باستانی ایران بسیار آموخته‌اند امروز معتقدند که آیین آنها خالص‌ترین نوع اسلام است و نزدیک‌ترین به سنت رسول؛ و با نسبت دادن خود به امام علی خود را به نوعی برگزیده می‌بینند. هم‌زمان نظام ولایی بر این حس برتری نژادی ایرانی که از عهد ناسیونالیسم رضاشاهی و قبل آن باقی مانده می‌دمند یا بر آن سوار می‌شوند تا خود را چیزی کمتر از قبله عالم و آقای جهان ندانند. مردمان ولایت عزرائیل نیز خود را مردم برگزیده می‌بینند و صاحب رسالتی برای نجات جهان در آخرالزمان.</p>
<p>این ادعای مدیریت جهان که رئیس دولت نظام ولایی می‌کند اصلا ادعای بی‌ریشه‌ای نیست. منتها تفاوت اصلی این است که یهودیان در عمل در بسیاری از امور جهان از بانکداری و رسانه و هنر و سیاست وارد شده‌اند و ولایتمداران ایرانی به لاف و بلوف و ولخرجی از کیسه ملت بسنده کرده‌اند.</p>
<p><strong>و یک تفاوت</strong></p>
<p>از شباهت‌های دو نظام گفتن بدون ذکر تفاوت‌های اصلی ممکن است رهزنی کند. منظور من هم از تذکر به همانندی‌ها این نیست که بگویم این دو نظام فرقی با هم ندارند. دارند و در واقع فرق‌ها بسیار است هم در سیاست و هم در گفتمان حکومت و ساخت اجتماعی. اما نکته اصلی و بنیادین که در این یادداشت می‌توان برشمرد این است که اسرائیل به دلایل مختلف و از جمله به دلیل اینکه بدنه مهاجران اروپایی‌اش قوی است، کشوری شهروندمدار است. در این زمینه اسرائیل ادامه فرهنگ سیاسی اروپا (و بیشتر بریتانیا) ست. جامعه مدنی در این کشور قدرتمند است و احزاب و رسانه‌های مستقل و منتقد غنی است و رنگارنگ؛ گرچه قانون اساسی رسمی ندارد.</p>
<p>نظام ولایی ایران، اسرائیل را غده سرطانی منطقه می‌خواند. اما این نظام خود غده سرطانی جامعه ایرانی است. زیرا اگر اسرائیل با بیگانه‌ای به نام فلسطینی می‌جنگد، ایران با خودی ستیز می‌کند. ایران خودی را بیگانه کرده است. یعنی نظام ولایی خود را جدا از جامعه ایرانی تعریف کرده و در حصاری نشسته است و با هر که در آن سرزمین با او نیست به دشمنی رفتار می‌کند.</p>
<p>به زبان سیاست، نظام ولایی نظامی رعیت‌پرور است و شهروند ـ گریز. این نظام ویرانگر نظام شهروندی است. ارض موعود این نظام، ایرانی از رعایا و تهی از شهروندان است. به این ترتیب نظام ولایی ایران در جهانی که به برآمدن شهروندان نظر دارد نظامی بی‌آینده است. نظام اسرائیلی نوعی دموکراسی جدید مدیترانه‌ای است و احتمال دارد بتواند دیر یا زود مشکلات خود را حل کند. اما نظام ولایی ایران آخرین نمونه از استبداد کهن و فرسوده ایرانی و آخرین نمونه از یک نظام دولت ـ خدای قرن بیستمی و شبه سوسیالیستی است که راه حل سرطان‌اش منحل شدن آن در نظام شهروندمداری است.</p>
<p>* Survivalism</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
این یادداشت فقط طرح یک مساله است نه بیشتر. بحث همه جانبه از محدوده این مقاله و یادآوری‌های آن فراتر می‌رود و نیاز به پژوهش عمیق و صرف وقت مناسب چنان پژوهشی دارد. کاری که من یا یکی و چند تن از مخاطبان شاید توانستیم در آینده به انجام برسانیم. از مجتبی هروی که نسخه اول این یادداشت را خواند و پیشنهادهایش به بهبود متن کمک رساند سپاسگزارم. ـ م.ج</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1967/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عراق بر سر دو راهی صلح و خشونت</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1690</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1690#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 07:19:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[Pick of the day]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1690</guid>
		<description><![CDATA[آخرین روزهای سال 88 با یکی از مهم‌ترین وقایع سیاسی در منطقه پیرامونی ایران همراه بود که از قضا نتیجه آن چندان خوشایند جمهوری اسلامی نبود. در حالی که روزنامه کیهان آخرین در آخرین شماره‌های خود قبل از تعطیلات نوروزی با عجله خبر از پیروزی ائتلاف نوری المالکی نخست‌وزیر کنونی عراق با در اختیار گرفتن 92 کرسی پارلمان داد، روند شمارش آراء چیزی خلاف این خواسته پنهان اما به ناگاه آشکار شده ایران را نشان داد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین روزهای سال 88 با یکی از مهم‌ترین وقایع سیاسی در منطقه پیرامونی ایران همراه بود که از قضا نتیجه آن چندان خوشایند جمهوری اسلامی نبود.</p>
<p>در حالی که روزنامه کیهان در آخرین شماره‌های خود قبل از تعطیلات نوروزی با عجله خبر از پیروزی ائتلاف نوری المالکی نخست‌وزیر کنونی عراق با در اختیار گرفتن 92 کرسی پارلمان داد، روند شمارش آراء چیزی خلاف این خواسته پنهان؛ اما به ناگاه آشکار شده ایران را نشان داد. کیهان در عنوانی بسیار درشت در شماره نوزدهم اسفند خود نوشت: &#8220;آمریکا باز هم باخت، ائتلاف شیعیان، پیروز انتخابات عراق&#8221;. با این حال اندکی بعد مشخص شد که ایاد علاوی نامزد سکولاری که مناسبات چندان مناسبی نیز با ایران ندارد، پیروز نهایی این انتخابات با 91 کرسی است و نوری المالکی با 89 کرسی در رده دوم قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/The-Iraqi-prime-minister-001.jpg"><img class="size-full wp-image-1691 aligncenter" title="The-Iraqi-prime-minister--001" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/04/The-Iraqi-prime-minister-001.jpg" alt="" width="460" height="276" /></a></p>
<p>جمهوری اسلامی در سال 89 با سه انتخابات بسیار مهم در داخل و خارج خاک خود مواجه بود که از قضا در هر سه این انتخابات نتایجی کاملا برخلاف انتظار رهبران ایران رقم خورد. در حالی که جمهوری اسلامی خود را آماده جشن پیروزی بر آمریکا می‌کرد، مردم کشورهای لبنان، ایران و عراق هر کدام به نامزدها و ائتلاف‌هایی مخالف رویکرد حاکمیت ایران رای دادند.</p>
<p>هفدهم خرداد ماه، انتخابات پارلمانی لبنان شکستی بسیار سنگین برای ائتلاف حزب‌الله در پی داشت. سید حسن نصرالله و دیگر مسئولان حزب‌الله که اندکی قبل از انتخابات برای دیگر گروه‌ها مقام و منصب در دولت آتی تعیین می‌کردند، به ناگاه با یکی از سنگین‌ترین شکست‌های تاریخ سیاسی خود مواجه شدند و ائتلاف سکولار 14 مارس، بیشترین کرسی‌های پارلمانی را از آن خود کرد.</p>
<p>ایستگاه بعدی، انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران بود که اگر با دستکاری در آراء و تقلب و سپس سرکوب گسترده و چند ماهه مردم همراه نمی‌شد، اکنون محمود احمدی‌نژاد و گروه کاری او خانه‌نشین شده بودند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">آنچه عیان است اینکه آمریکا و ایران بعد از زورآزمایی در آوردگاهی چون لبنان، اکنون به سادگی میدان را برای رقیب در عراق خالی نخواهند کرد</p>
</blockquote>
<p style="text-align: right;">تقدیر چنین بود تا جمهوری اسلامی سومین شوک خود را با پیروزی ائتلاف سکولارها در انتخابات پارلمانی عراق دریافت کند. آنچه در این میان حائز اهمیت می‌نماید، روش تعامل ایران با نتایج غیرمنتظره انتخابات در منطقه است.</p>
<p style="text-align: right;">
<p>در لبنان رفتار جمهوری اسلامی و هم‌پیمانانش به گونه‌ای بود که سعد حریری به عنوان نامزد جناح اکثریت پارلمانی برای منصب نخست‌وزیری، نزدیک به شش ماه در تشکیل دولت خود ناتوان ماند. ظرف این شش ماه با تغییر و تحولاتی که در ائتلاف‌های سیاسی داخلی لبنان رخ داد، ائتلاف 14 مارس چهارده کرسی خود را از دست داد تا از اکثریت ساقط شده و کفه ترازو به سود حزب‌الله و یارانش سنگین شود. حریری هر گاه تصمیم به تشکیل دولت گرفت، با مانعی از طرف حزب‌الله مواجه شد تا سرانجام دولتی که قرار بود نام &#8220;وحدت ملی&#8221; را یدک بکشد؛ تبدیل به شیر بی یال و دم و اشکمی شد که بسان دو سال قبل از انتخابات (دولت فواد سنیوره) هیچ کاری از آن ساخته نیست و صرفا نام حریری را به عنوان نخست‌وزیر وابسته به اکثریت بر سر کابینه دارد.</p>
<p>در ایران نیز شرایط چندان نیازی به واکاوی ندارد؛ چه، وقایع ده ماه پس از انتخابات به خوبی ثابت کرده جمهوری اسلامی تا چه حد از قدرت گرفتن نیرویی که حتی اندکی در صدد اصلاح و تغییر باشد، در هراس است. انتخاباتی که می‌توانست با روی کار آمدن میرحسین موسوی در چارچوب اصول نظام، شاهد تغییراتی اندک باشد؛ تبدیل به موجی شد که به طور قطع پیامدهای آن برای حاکمیت به مراتب سخت‌تر از نتایج تن دادن به ریاست جمهوری برگزیده صندوق‌های رای است.</p>
<p>اما عراق هنوز در ابتدای این سناریوی تکراری قرار دارد. اکنون و مطابق با قانون اساسی عراق این ایاد علاوی است که با 91 کرسی پارلمانی عراق می‌تواند دولت را تشکیل دهد؛ اما علاوی برای تشکیل دولت نیاز دارد تا 163 کرسی پارلمان را با خود همراه کند. علاوی یک ماه فرصت دارد تا دولت ائتلافی خود را تشکیل دهد و در صورتی که در این مهم موفق نشود، آنگاه مجلس عراق از نفر دوم انتخابات (نوری المالکی) خواهد خواست تا برای تشکیل دولت اقدام کند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">می‌توان پیش‌بینی کرد که تهران تمام توان خود را در قدم اول برای سنگ‌اندازی پیش پای علاوی به کار خواهد برد تا او نتواند در مهلت قانونی، دولت خود را تشکیل دهد</p>
</blockquote>
<p style="text-align: right;">در این بین ایاد علاوی تماس‌هایی را با فراکسیون کردها (با 56 کرسی) و فراکسیون اقلیت‌ها (با 19 کرسی) آغاز کرده است؛ هر چند این تماس‌ها در مراحل ابتدایی خود قرار دارد. دو گروه دیگر تاثیرگذار در این روند، ائتلاف نوری المالکی (با 89 کرسی) و جریان نزدیک به مقتدی صدر (با 39 کرسی) هستند. انتظار می‌رفت تا مالکی و صدر با توجه به نزدیکی که به ایران دارند، با یکدیگر متحد شده و تلاش کنند تا خلأ باقی مانده را با گروه‌ها و ائتلاف‌های دیگر پر کنند؛ اما در عمل آنچه رخ داد بدین گونه نبود.<br />
تظاهرات چند ده هزار نفری هواداران مقتدی صدر و شعار علیه نوری المالکی و پیش از آن نتایج نظرسنجی این جریان که از دل آن حمایت از ابراهیم الجعفری بیرون آمد، نشان داد که این رهبر عراقی مقیم ایران قصد ندارد کمکی به روند تشکیل دولت کند. رفتار مقتدی صدر شکل یک بده بستان سیاسی را دارد که تنها هدفش سد راه ایاد علاوی برای ائتلاف با دیگر گروه‌های عراقی است.</p>
<p>اگر لبنان را به عنوان یک الگوی کوچک از پیاده شدن خواسته‌های ایران در نظر بگیریم، می‌توان پیش‌بینی کرد که تهران تمام توان خود را در قدم اول برای سنگ‌اندازی پیش پای علاوی به کار خواهد برد تا او نتواند در مهلت قانونی، دولت خود را تشکیل دهد. برای مرحله بعدی قطعا انتخاب تهران از بین گزینه‌هایی مثل مالکی یا جعفری امری ساده خواهد بود. نباید فراموش کنیم که رهبران ایران در اقدامی ناشیانه بلافاصله بعد از اعلام نتایج انتخابات، از تمامی گروه‌های عراقی برای سفر به تهران دعوت به عمل آوردند؛ بدون اینکه از ایاد علاوی به عنوان فرد پیروز انتخابات در این بین یاد کنند. این تنها بعد از دو هفته و دو بار اعتراض این گروه بود که سرانجام دعوت‌نامه‌ای برای آن نیز صادر شد تا ایران بیش از پیش متهم به حمایت از گروه‌های شکست‌خورده در انتخابات نشود.</p>
<p>همزمان زمزمه‌هایی نیز در زمینه تلاش‌های ایران برای کنار زدن آیت‌الله سیستانی به گوش می‌رسد. سیستانی به عنوان بزرگ‌ترین مرجع شیعیان در جهان در دوره‌ای که در برابر حوادث سیاسی سکوت اختیار کرده بود، هرگز مورد قبول قم واقع نشد و حال که اطرافیان و نمایندگانش لب به حمایت از ایاد علاوی گشوده‌اند، دیگر بیش از پیش با مخالفت تهران مواجه خواهد شد. شنیده‌ها حاکی از آن است که ایران قصد دارد با راه‌اندازی دفتر نمایندگی آیت‌الله خامنه‌ای در عراق و سپس مطرح کردن مرجعی کاملا حکومتی در این کشور مانند آیت‌الله نوری همدانی از قدرت و محبوبیت آیت‌الله سیستانی بکاهد.</p>
<p>آنچه عیان است اینکه آمریکا و ایران بعد از زورآزمایی در آوردگاهی چون لبنان، اکنون به سادگی میدان را برای رقیب در عراق خالی نخواهند کرد. آمریکا در آستانه عقب‌نشینی از عراق نیاز دارد تا دولتی در این کشور بر سر کار آید که عراق را بعد از این عقب‌نشینی به ایران تقدیم نکند. در عین حال ایران نیز می‌خواهد از این فرصت استفاده کند تا جای پای خود را در خاک همیشه پر دردسر همسایه‌اش محکم کند.</p>
<p>انفجارهای اخیر بغداد بعد از دوره‌‌ی طولانی آرامشی که بر این شهر حاکم بود، نوید روزهایی پر خطر را می‌دهد. روزهایی که یا با معجزه‌ای، عراق شاهد تشکیل دولت ائتلاف ملی و حرکت به سمت شکوفایی و آرامش خواهد بود و یا بار دیگر تبدیل به صحنه کشمکش و تنش دیگران می‌شود؛ این بار اما، بدون اینکه دولتی قانونی در آن بر سر کار بوده و مجلس، قدرت چندانی برای تغییر شرایط و اجرای خواست مردم عراق داشته باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1690/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حزب‌الله و ایران: کدام رویکرد انتقادی</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/1207</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/1207#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 11:49:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=1207</guid>
		<description><![CDATA[هنوز تحلیل‌هایی واقعی درباره حزب‌الله، زمینه‌های شکل‌گیری و ماهیت مثلث روابط حزب‌الله با ایران و سوریه کمیاب هستند. شاید یک دلیل وجود این خلاء، این نکته است که برخی نقدها درباره رویکرد حزب‌الله به جمهوری اسلامی، از دریچه ادبیات سیاست‌زده خاصی صورت می‌گیرد که رسانه‌های ضد حزب‌الله از آن استفاده می‌کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران مدتیست شاهد بحث‌های تازه درباره حزب‌الله لبنان و مواضع آن در قبال تحولات داخلی ایران است.</p>
<p>این مباحث تا حدود زیادی متاثر از تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری و سرکوب گسترده مخالفان حکومت ایران است.</p>
<p>منتقدان حکومت ایران نقطه نظراتی در این باره منتشر کرده‌اند و به موازات آن رسانه‌های دولتی و رسمی در ایران با ادبیاتی عمدتا احساسی و از موضعی «ارزشی» به موضوع حزب‌الله پرداخته‌اند.</p>
<p>در این میان نوشته‌هایی نیز در گوشه و کنار منتشر شده است که سعی کرده با نگاهی جدی‌تر به واکاوی روابط ایران و حزب‌الله بپردازد.</p>
<p>با این حال هنوز تحلیل‌هایی واقعی درباره این گروه لبنانی، زمینه‌های شکل‌گیری آن و ماهیت مثلث روابط حزب‌الله با ایران و سوریه کمیاب هستند.</p>
<p>شاید یک دلیل وجود این خلاء، به این نکته باز گردد که برخی نقدها درباره رویکرد حزب‌الله به جمهوری اسلامی، از دریچه ادبیات سیاست‌زده خاصی صورت می‌گیرد که اساسا رسانه‌ای عربی و غیر عربی ضد حزب‌الله از آن استفاده می‌کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/2510_427.gif"><img class="alignnone size-full wp-image-1210" title="2510_427" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/2510_427-e1269000611299.gif" alt="" width="499" height="332" /></a><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/nasr%20hezbollah%201234.jpg"></a></p>
<p>این ادبیات که کلید واژه‌های آن چون «دولت در دولت» یا «حزب ایرانی» بسیار شنیده می‌شود، از سوی رسانه‌هایی چون تلویزیون العربیه، الشرق الاوسط یا فاکس نیوز همواره درباره حزب‌الله لبنان به کار می‌رود.</p>
<p>برخی نقدهایی که اخیرا درباره حزب‌الله نوشته شده از همین ادبیات و کلید واژه‌ها استفاده کرده و نویسندگان آن برای نیل به مقصود از روشی بهره جسته‌اند که گروه‌های مخالف حزب‌الله در لبنان که به «14 مارس» شهرت دارند، در بیان سیاسی روزمره خود از آن بهره می‌برند.</p>
<p>این درحالیست که این رویکرد به دلیل مصرف سیاسی آن در جهان عرب، چندان در انتقال واقعیت‌ها به مخاطبان ایرانی موفق عمل نکرده و نتوانسته آنگونه که باید نواقص رویکرد احساسی به موضوع لبنان و فلسطین را پوشش دهد.</p>
<p>برای این که از اصل بحث منحرف نشویم، تنها به مثالی در این زمینه بسنده می‌کنم.</p>
<p>چندی قبل <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4726475,00.html" target="_blank">گفتگویی با سید علی الامین</a>، مفتی شهر صور لبنان در برخی تارنماها منتشر شد. با آنکه قرار بود این گفتگو بازتاب دهنده دیدگاه یک روحانی شیعه درباره حوادث پس از انتخابات ایران باشد، گفتگو به وادی دعواهای سیاسی روزمره در لبنان بین جریان المستقبل به رهبری حریری و حزب‌الله کشیده شده بود و از جمله وی حزب‌الله را متهم به «اشغال بیروت» در جریان درگیری‌های می سال 2008 نموده بود.</p>
<p>به این ترتیب به جای ارائه تحلیل و نقدی جدی، مطلبی پر از شعارهای کلیشه‌ای «14 مارسی» به مخاطب ایرانی ارائه شده بود.</p>
<p>هرکسی اندکی در بیروت زندگی کرده باشد، می‌داند که جدا از حاشیه‌های شهر بیروت، جمعیت بزرگی از شیعیان طرفدار حزب‌الله و گروه امل در مناطق مرکزی بیروت زندگی می‌کنند و اصلا اعطای لفظ اشغال بیروت به حوادث آن روزهای پرتنش توسط رسانه‌های عربستان سعودی و المستقبل، یک مانور رسانه‌ای برای تصفیه حساب‌های داخلی لبنان بود.<br />
به هر صورت، این نوع مطالب درباره حزب‌الله، ادبیات سطحی و سیاسی جاری در لبنان را که به طور مثال از سوی المستقبل یا سایت «لبنان الان» به کار می‌رود، چارچوب ورود به بحث نقد حزب‌الله و رویکرد آن به تحولات سیاسی در ایران قرار داده است.</p>
<p>یادداشتی که با عنوان «<a href="http://tehranreview.net/articles/619" target="_blank">حزب‌الله فرمانبردار است یا فرمانروا</a>» منتشر شده نیز از این اشکالات بی‌بهره نبوده و چه بسا می‌توانست با یک تحلیل تاریخی و اجتماعی از شکل‌گیری حزب‌الله و نقش آن در جامعه متکثر لبنان، نقد موثرتر و دقیقی را درباره حزب‌الله در این کشور و روابط آن با جمهوری اسلامی بنویسد.</p>
<p>از جمله این یادداشت به موضوع دولت در دولت بودن حزب‌الله اشاره می‌کند بدون آنکه در صدد روشن کردن مفاهیم و ریشه‌های بحث بر آید.</p>
<p>پرسش این است که دولت در دولت بودن حزب‌الله یعنی چه و اصلا از کدام دولت سخن گفته می‌شود؟</p>
<p><strong>پدیده دولت در بی دولتی</strong></p>
<p>حکومت فعلی در لبنان، بر اساس میثاق ملی سال 1943 شکل گرفته است. میثاق ملی توسط دو چهره استقلال لبنان یعنی بشاره خوری به عنوان سمبل مسیحیان مارونی و ریاض الصلح به عنون نماد اهل سنت و بدون مشارکت رهبران شیعیان این کشور نوشته شد.</p>
<p>این میثاق مبتنی بر یک آمارگیری جمعیتی است که در سال 1932 انجام شده و بر اساس آن مارونی‌ها بزرگ‌ترین طایفه در لبنان به شمار رفته و بعد از آن اهل سنت و در مرتبه سوم شیعیان قرار می‌گیرند.</p>
<p>به این ترتیب میثاق ملی لبنان، مناصب سیاسی و پست‌های مهم حکومتی را بر اساس یک محاسبه آماری توزیع کرده و ریاست جمهوری را به مارونی‌ها، نخست وزیری را به اهل سنت و ریاست مجلس را که نسبتا تشریفاتی بوده به شیعیان داده است.</p>
<p>این ترکیب از توزیع مناصب حکومتی، در بحران‌های عمیق منطقه‌ای و داخلی سال‌های بعد که گریبانگیر لبنان شد سهم داشت.</p>
<p>این در حالی بود که تنها تا سه دهه بعد، تغییرات اجتماعی و جمعیتی در لبنان و رشد شهرنشینی و مهاجرت‌های وسیع داخلی و خارجی، شیعیان را تبدیل به بزرگ‌ترین طایفه این کشور کرد.</p>
<p>صدای درخواست برای تغییرات اساسی در میثاق ملی کشور به مرور زمان بلندتر شد که نهایتا به جنگ طولانی داخلی لبنان انجامید.</p>
<p>پس از پایان جنگ داخلی، پیمان طائف با کاستن از اختیارات رئیس جمهوری مارونی و تقسیم برابر کرسی‌های پارلمان میان مسلمانان و مسیحیان، سعی در تعدیل اشکالات میثاق ملی کرد.</p>
<p>با این حال، هنوز شکاف میان واقعیت‌های جمعیتی لبنان و قدرت اقتصادی و سیاسی جاری در این کشور بسیار است.</p>
<p>حکومت فعلی لبنان بر اساس چنین معیارهایی شکل گرفته است و طبیعتا اکثریت شیعیان به عنوان بزرگ‌ترین طایفه این کشور، به نحوه توزیع پست‌های سیاسی و موقعیت‌های اقتصادی در کشور معترض باقی مانده‌اند.</p>
<p>در عین حال، حکومت شکل گرفته پس از پیمان طائف، در ارائه خدمات و توزیع عادلانه امکانات در مناطق مختلف کشور ناتوان بوده است.</p>
<p>تمرکز حجم عظیمی از امکانات در بخش خدماتی به قیمت بی‌توجهی به بخش کشاورزی و صنعتی، در وضعیت فقر زده بسیاری از مناطق خارج از مرکز بیروت از جمله مناطق شیعه‌نشین در حاشیه جنوبی بیروت یا در جنوب کشور قابل مشاهده است.</p>
<p>بنابراین تا این لحظه بطور تاریخی حکومت و خدمات حکومتی برای شیعیان معنای خاصی نداشته است و مناطق شیعه عمدتا از لحاظ امنیت، تامین آب، برق و بهداشت و خدمات شهری به حال خود رها شده‌اند.</p>
<p>حزب‌الله از هنگام تاسیس، فعالیت‌های گسترده‌ای در ارائه خدمات شهری، بهداشتی و خیریه داشته است و در مجموع با تلاش برای پرکردن جای خالی دولت در مناطق فقر زده شیعه، توانسته ریشه‌های اجتماعی خود را عمیق سازد.</p>
<p>«جهاد البنا» وابسته به حزب‌الله، از همان آغاز فعالیت خود، در صدد سامان دادن به وضعیت آب آشامیدنی و برق مناطق محروم برآمد و بطور مثال به حفر حلقه‌های چاه آب، ایجاد فاضلاب، کابل‌کشی برق و راه‌اندازی تعداد زیادی ایستگاه تولید برق دست زد. از این رو باید گفت حزب‌الله نه دولت در دولت، که اتفاقا دولت در بی دولتی بوده است.</p>
<p>طبیعتا مفهوم دولت تنها در بازوی سرکوب آن و حضور نیروهای نظامی و امنیتی خلاصه نمی‌شود. از این رو، هنگامی که صحبت از دولت در دولت بودن حزب‌الله مطرح می‌شود، این پرسش به میان می‌آید که چرا فقط از شبکه‌های تلفن سیمی حزب‌الله و سلاح‌ آن سخن به میان آمده و هیچ اشاره‌ای به غیبت تاریخی دولت لبنان در ارائه خدمات به مناطق شیعه لبنان و مسئولیت‌های آن دربرابر شهروندانش نمی‌شود؟</p>
<p><strong>زمینه‌های شکل‌گیری حزب‌الله</strong></p>
<p>برای فهم زمینه‌های ظهور حزب‌الله، باید به سال‌های پرتلاطم دهه‌های پیش از شکل‌گیری آن در لبنان نگاه کرد.</p>
<p>تشکیل اسرائیل در 1948 و سرازیر شدن تعداد زیادی از آوارگان فلسطینی به لبنان، تاثیر فوری و لکن طولانی مدتی بر ساختارهای سیاسی و اجتماعی لبنان برجای گذاشت و به ویژه شیعیان را که در جنوب و در کنار مرز فلسطین زندگی می‌کردند، بیش از سایر طوایف متاثر کرد.</p>
<p>مناطق جنوبی که شاهد ورود هزاران آواره فلسطینی بود با حملات روزمره اسرائیل وضعیتی جنگ‌زده به خود گرفت.</p>
<p>بی‌توجهی دولت در رسیدگی به مسائل آنها در جنگ‌های متوالی جنوب و ناتوانی آن در حمایت شهروندان در مقابل حملات اسرائیل و عملیات‌های بی‌برنامه سازمان‌های فلسطینی، باعث مهاجرت وسیع شیعیان جنوب به مناطق اطراف بیروت شد تا به مرور مناطقی موسوم به کمربند فلاکت در اطراف بیروت شکل بگیرد.</p>
<p>در عین حال رهبران شیعیان لبنان که تا پیش از قدرت‌گیری امام موسی صدر، زمین‌دارانی متمول در جنوب و بقاع بودند هیچ اقدامی برای اصلاح این وضعیت نمی‌کردند.<br />
به این ترتیب هنگامی که امام موسی صدر تصمیم به ایجاد تحول در وضعیت شیعیان گرفت، از حمایت وسیعی از جمعیت شیعیان مهاجر به آفریقا و شیعیان ساکن در بیروت برخوردار بود که به شدت از سیستم رهبران فئودال خود و ناتوانی آنها در گرفتن حقوقشان ناراضی بودند.</p>
<p>سید موسی صدر نخستین کسی بود که توانست بین شیعیان مناطق جنوب، بقاع و بیروت وحدت ایجاد کرده و سازمانی مستقل در عرصه مذهبی و سیاسی برای آنها به وجود آورد.<br />
با این حال به نظر نمی‌رسید پس از ناپدید شدن او در لیبی، سنت وی در قالب مجلس اعلی شیعیان لبنان و جنبش امل ادامه پیدا کرده باشد.</p>
<p>با غیبت سید موسی صدر از عرصه سیاسی لبنان، این دو تشکل سیاسی و مذهبی که از دستاوردهای مهم وی به شمار می‌رفتند، دچار تنش‌های داخلی شده و نتوانستند همپای امواج تحولات منطقه‌ای و داخلی به پیش بروند.</p>
<p>انقلاب در ایران و کمی بعد اشغال بخش‌های وسیعی از لبنان توسط اسرائیل، چالش‌های مهمی رویاروی رهبری مجلس اعلی شیعیان و جنبش امل به وجود آورد.</p>
<p>در حالی که امواج انقلاب ایران همه خاورمیانه را تحت‌الشعاع قرار داده بود، لبنان به دلیل وجود شیعیان تاثیر دوچندانی را شاهد بود.</p>
<p>جنبش امل و مجلس اعلی با نگرانی به نفوذ روز افزون جمهوری اسلامی در لبنان می‌نگریستند. این نفود، به ویژه پس از اشغال اسرائیل در 1361 و ارسال نیروهای سپاه به این کشور سریعا رو به گسترش گذارده بود.</p>
<p>جمهوری اسلامی خواهان آن بود که تشکل‌های شیعه لبنان تابع نظرات سیاسی و مذهبی آن باشد؛ اما امل و مجلس اعلی خود را تابع دمشق می‌دانستند و نمی‌خواستند ذره‌ای از خطوط قرمز سوریه عدول کنند.</p>
<blockquote><p>شکل‌گیری حزب‌الله نشان می‌دهد که زمینه‌های ظهور و رشد این گروه را بدون فهم بستر تاریخی و اجتماعی لبنان و منطقه نمی‌توان درک کرد. پدیده حزب‌الله در لبنان، نماینده یک وضعیت اجتماعی و انعکاسی از قدرت رو به رشد شیعیان این کشور است</p></blockquote>
<p>در عین حال، شعار مهم انقلاب ایران حمایت از انقلاب فلسطین بود، اما مجلس اعلی و جنبش امل در تضاد شدیدی با فلسطینی‌های مستقر در لبنان بوده و وارد درگیری‌های خونینی با فلسطینی‌ها شده بودند.</p>
<p>این دو نکته به اضافه محافظه‌کاری عمیق مجلس اعلی و دیدگاه نبیه بری رهبر جنبش امل، مبنی بر تعریف روابط با جمهوری اسلامی در چهارچوب مصالح سوریه و ملاحظات سیاسی داخلی وی، به فاصله‌گیری نقطه نظرات جمهوری اسلامی و موسسات شیعه لبنانی دامن می‌زد.</p>
<p>شیخ شمس‌الدین که پس از امام موسی صدر مسوولیت مجلس اعلی شیعیان لبنان را بر عهده گرفته بود، آنچنان محافظه‌کار بود که حتی در هنگام اشغال بیروت توسط اسرائیل، حاضر به پذیرش مقاومت مسلحانه علیه آن نشد و پس از افزایش فشارها، فتوای به مقاومت مدنی داد.</p>
<p>از سوی دیگر، سیاست‌های نبیه بری پیرامون مذاکره با اسرائیل و ورود وی به کمیته نجات ملی، ادامه سیاست مقابله با سازمان آزادیبخش فلسطین و محاصره طولانی اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی در لبنان که به جنگ خونین اردوگاه‌ها انجامید، به اختلافات ایران و جنبش امل افزود.</p>
<p>به این ترتیب،‌ انقلاب 1357 و اشغال لبنان توسط اسرائیل در 1361، موجی از رادیکالیزه شدن را به جامعه شیعیان لبنان تزریق کرده بود که امل و مجلس اعلی ناتوان از همراهی با آن بودند.</p>
<p>در چنین وضعیتی، حزب‌الله در لبنان شکل گرفت و به آرامی ریشه‌های آن از منطقه بقاع به عمق مناطق جنوبی و بیروت گسترش یافت.</p>
<p>کوتاه آنکه از این منظر، منطق شکل‌گیری حزب‌الله واکنشی بود به سیاست‌های جنبش امل. اگر مرجعیت سیاسی و فکری حزب‌الله ایران بود، جنبش امل سوریه را قبله خود می‌پنداشت.</p>
<p>هراندازه امل به عنوان یک جریان شیعه در چارچوب‌های طایفه‌ای ـ لبنانی تعریف می‌شد، حزب‌الله نگاهی منطقه‌ای را بر اساس اتحاد با جمهوری اسلامی، جریان‌های مقاومت غیر شیعه و فلسطینی علیه اسرائیل پیگیری می‌کرد.</p>
<p>هراندازه معادلات سیاسی داخلی در لبنان و روابط با گروه‌های لبنانی و سوریه برای جنبش امل اولویت داشت، حزب‌الله مقاومت در برابر اسرائیل را تنها ملاحظه اصلی و محوری می‌دانست.</p>
<p>حزب‌الله پس از یک دوره تنش شدید با سوریه و متحدان لبنانی آن به ویژه جنبش امل توانست موقعیت خود را به عنوان یک جریان لبنانی وفادار به جمهوری اسلامی تثبیت کند و سرانجام با تعدیل برخی از دیدگاه‌های خود درباره نظام سیاسی لبنان با سیاست‌های دمشق به همگرایی برسد.</p>
<p>این توصیف بسیار فشرده از شکل‌گیری حزب‌الله نشان می‌دهد که زمینه‌های ظهور و رشد این گروه را بدون فهم بستر تاریخی و اجتماعی لبنان و منطقه نمی‌توان درک کرد.<br />
پدیده حزب‌الله در لبنان، نماینده یک وضعیت اجتماعی و انعکاسی از قدرت رو به رشد شیعیان این کشور است.</p>
<p>این واقعیتی است که بسیاری از جریان‌های سیاسی و نویسندگان با تقلیل دادن این گروه به دنباله ایران در لبنان نادیده می‌گیرند.</p>
<p><strong>مرتبط:</strong></p>
<p><a href="http://tehranreview.net/articles/619" target="_blank">حزب‌الله فرمانبردار است یا فرمانروا </a></p>
<p><a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4726475,00.html" target="_blank">آیت‌الله سید علی امین: انحصار ولایت فقیه به یک نفر، باعث خودکامگی شده است</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/1207/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حزب‌الله فرمانبردار است یا فرمانروا؟</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/619</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/619#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 23:49:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حزب‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[سفارت]]></category>
		<category><![CDATA[سلاح]]></category>
		<category><![CDATA[شیعیان]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/?p=619</guid>
		<description><![CDATA[سوالاتی از نوع "حزب‌الله چیست"، "ارتباط ارگانیک آن با ایران به چه شکلی است"، "نقش آن در حوادث ایران چیست" و "جنس هم‌پیمانی آن با جمهوری اسلامی چگونه است" از مهم‌ترین سوالات در مورد حزب‌الله است که پاسخ آن می‌تواند به درک بهتری از ماهیت حزب‌الله و ارتباط آن با ایران بیانجامد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و فضای حاکم بر ایران، فرآیند جدیدی را در توجه به حزب‌الله لبنان شاهد بودیم. این فرآیند ابتدا با انتشار تصاویری از چند نفر شروع شد که گفته می‌شد از اعضای حزب‌الله بوده و در سرکوب تظاهرکنندگان و سیطره بر ستاد مرکزی میرحسین موسوی نقش داشتند و به شعار جنجال‌برانگیز &#8220;نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران&#8221; ختم شد.</p>
<p>در این برهه زمانی، عامه مردم که پیش از این تنها در رادیو و تلویزیون با حزب‌الله آشنا بودند، از نزدیک وارد بحث‌ها و جدل‌هایی در مورد این حزب لبنانی شدند که بعضا با عدم آگاهی نسبت به ماهیت حزب‌الله همراه بود. سوالاتی از نوع &#8220;حزب‌الله چیست&#8221;، &#8220;ارتباط ارگانیک آن با ایران به چه شکلی است&#8221;، &#8220;نقش آن در حوادث ایران چیست&#8221; و &#8220;جنس هم‌پیمانی آن با جمهوری اسلامی چگونه است&#8221; از مهم‌ترین سوالاتی است که پاسخ آن می‌تواند به درک بهتری از ماهیت حزب‌الله و ارتباط آن با ایران بیانجامد.</p>
<p>حزب‌الله لبنان در سال 1982 از رحم جنبش امل بیرون آمد. علی‌اکبر محتشمی‌پور که در آن زمان سفیر ایران در دمشق بود را شاید به جرأت بتوان پدرخوانده حزب‌الله نام نهاد. فعالیت‌های حزب‌الله در ابتدا هر چند محدود بوده و بیشتر اسراییل را هدف قرار داده بود؛ اما گذر زمان، حزب‌الله را از یک حزب داخلی لبنانی به یک دولت مستقل با منافع، استراتژی، ارتش و منابع درآمد مالی تبدیل کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/Hizbullah-fighters.jpg"><img class="size-full wp-image-620 aligncenter" title="Hizbullah-fighters" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/03/Hizbullah-fighters.jpg" alt="" width="420" height="255" /></a></p>
<p>اندکی بعد از تاسیس حزب‌الله، حمایت‌های مالی و لجستیکی سنگین جمهوری اسلامی از این حزب، آغازگر دو دستگی در میان شیعیان لبنان شد. شیعه لبنانی که سال‌ها طعم تلخ حرمان را چشیده بود، با ظهور سید موسی صدر در دهه هفتاد میلادی به ناگاه از انزوا به در آمده و وارد چرخه سیاسی ـ اجتماعی لبنان شد. امام صدر که در دهه شصت به لبنان رفته بود، در سال‌های نخستین دهه هفتاد با گفتمانی فرا مذهبی و فرا حزبی موفق شد تا به محبوب‌ترین چهره در لبنان تبدیل شود و وجاهت و فعالیت‌های او امتیازات زیادی را برای شیعیان محروم لبنان به ارمغان آورد که از آن جمله تاسیس مجلس اعلای شیعیان لبنان به عنوان نخستین موسسه رسمی متعلق به شیعیان از زمره این دستاوردها بود. با این حال ناپدید شدن امام صدر اندکی قبل از انقلاب اسلامی ایران و سپس سیاست ایران در جذب حداکثری شیعیان به سمت خود، فرجامی دیگر در لبنان به دنبال داشت.</p>
<p>جنبش امل که به دست امام صدر تاسیس شده بود، مهم‌ترین حزب شیعی لبنانی بود که بیشترین سهم را در تعالی شیعیان ایفا کرد. بسیاری تصور می‌کردند تشکیل حزب‌الله می‌تواند به قدرت‌گیری بیشتر شیعیان بیانجامد؛ ولی این هدف هر چند در نهایت محقق شد اما در انتها با قدرت گرفتن حزب‌الله باعث خودکامگی این حزب شد.</p>
<p>جمهوری اسلامی که خود را نه تنها رهبر شیعیان، بلکه رهبر مسلمانان جهان می‌دانست؛ با کمک به حزب‌الله در واقع دو هدف را دنبال می‌کرد: ایجاد یک جمهوری اسلامی دیگر در لبنان و سیطره همه جانبه بر کشوری در مرز با اسراییل. به همین دلیل بود که شرط ضمنی این حمایت، پیروی بی‌چون و چرا و تعهد به &#8220;ولایت فقیه&#8221; عنوان شد و فرجام مخالفت جنبش امل با تن دادن به این خواسته تهران، قطع کمک‌های مالی ایران به این جنبش و سرانجام جنگی خونین میان حزب‌الله و امل شد.</p>
<p>اما روند قدرت‌گیری روزافزون حزب‌الله به مرحله بعد از جنگ داخلی لبنان و در دهه نود میلادی باز می‌گردد. با خاتمه جنگ داخلی، گروه‌های مسلح لبنانی به شکل رسمی خلع‌سلاح شده و همگی وارد چرخه روتین و عادی سیاسی لبنان شدند. در این بین با اعمال نفوذ ایران و سوریه؛ حزب‌الله از این قاعده مستثنی شده و قرار بر این شد تا این حزب تحت عنوان مقاومت لبنان، سلاح خود را برای مبارزه با اسراییل کماکان حفظ کند. ناگفته پیداست که در حالیکه دیگر احزاب و طوائف لبنان، سلاحی در اختیار ندارند، حزب‌الله با زرادخانه بزرگ خود و کمک‌های مالی بی‌حساب و کتاب ایران در کنار عضوگیری گسترده از میان شیعیان تبدیل به دولتی در دل دولت لبنان می‌شود؛ چه، همیشه گفته‌اند که &#8220;قدرت نزد کسی‌ست که پول و سلاح و کلید زندان را در اختیار دارد&#8221;!</p>
<p>لبنان به عنوان کشوری که سال‌ها جنگ را شاهد بوده و بارها هدف حملات و اشغالگری اسراییل قرار گرفته، بستر مناسبی برای رشد فرهنگ مقاومت و مبارزه داشت. در این بین عنوان &#8220;مبارزه با اسراییل&#8221; و توجیه &#8220;در خطر بودن دائمی لبنان&#8221; به حزب‌الله این اجازه را داد تا حضور خود را از طریق شبکه ارتباط تلفنی ویژه‌ی خود در تمامی خاک لبنان، حتی در مناطق شمالی که خالی از شیعیان بوده و مرزی نیز با اسراییل ندارد، گسترانده و در مناطقی هم که این قدرت را نداشت، از طریق هم‌پیمانی استراتژیک با گروه‌های مختلفی که از قضا سابقا رقیب و مخالف حزب‌الله بودند، این نفوذ را تکمیل کند. در این بین آنکه بودجه سیاست‌های حزب‌الله را در لبنان تامین می‌کرد، ایران بود که به عنوان مثال می‌توان به پرداخت میلیون‌ها دلار به میشل عون (هم‌پیمان مسیحی حزب‌الله) برای راه‌اندازی یک شبکه ماهواره بزرگ و فراگیر به نام اورنج.تی.وی و همچنین کمک‌های مالی هنگفت به دیگر گروه‌های مشابه اشاره کرد.</p>
<blockquote><p>سیاست‌های ایران در قبال لبنان و مشخصا حزب‌الله توسط رهبری تعیین شده و رهبری نیز این تصمیم‌گیری‌ها را به خود حزب‌الله محول کرده است</p></blockquote>
<p>در این مرحله عملا اتفاقی که رخ داد، تغییر نسبت پدر و فرزندی بود. اگر پیش از این، سیاست‌های حزب‌الله در تهران طراحی شده و حزب‌الله صرفا مجری این سیاست‌ها بود، پس از آن ورق برگشته و این حزب‌الله بود که تصمیم‌گیرنده اصلی شد.</p>
<p>در واقع برعکس تصور عمومی، تصمیمات در بیروت گرفته شده و اجرا می‌شوند و این نظر حزب‌الله است که برای ایران حجیت دارد و ایران در این بین بیشتر نقش حامی مالی و لجستیکی را ایفا می‌کند. رابطه حزب‌الله با ایران در سطوح مختلف تعریف شده و با سپاه پاسداران و سپس بیت رهبری است؛ بطوریکه اگر تصمیمات حزب‌الله جایی در موسسات و نهادهای ایرانی با مخالفت مواجه شود، ارتباط مستقیم با بیت رهبری است که در نهایت این تصمیم را بر کرسی می‌نشاند.</p>
<p>لبنان را از این منظر به جرات می‌توان یک استثنا در روابط خارجی ایران دانست، چرا که این وزارت امور خارجه یا دولت ایران نیست که با لبنان در ارتباط است؛ بلکه ارتباط ایران (به عنوان یک کشور مستقل) با لبنان را یک حزب لبنانی به نام حزب‌الله تنظیم کرده و دیکته می‌کند. هنگامی که ایران سفیری را قصد دارد به بیروت اعزام کند، ابتدا این حزب‌الله است که باید این سفیر را تائید کند و سپس سفیر رسما به دولت لبنان معرفی می‌شود. سفیر ایران در لبنان نیز رسما عضو دفتر سیاسی حزب‌الله است! به این ترتیب سفیر به عنوان نماینده رسمی رییس‌جمهور ایران در لبنان، حتی عضو شورای مرکزی و تصمیم‌گیرنده حزب‌الله نیست و یک رده پایین‌تر، عضو دفتر سیاسی این حزب است. در دو مساله مربوط به سیاست خارجی یعنی رابطه با آمریکا و پرونده هسته‌ای، این سید علی خامنه‌ای به عنوان رهبر ایران است که تصمیم‌گیرنده اصلی است و دولت در واقع تنها مجری منویات رهبری است. موضوع لبنان، سومین نوع از این اختیارات رهبری است، به شکلی که سیاست‌های ایران در قبال لبنان و مشخصا حزب‌الله توسط رهبری تعیین شده و رهبری نیز این تصمیم‌گیری‌ها را به خود حزب‌الله محول کرده است. این موضوع که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله، رسما &#8220;نماینده آیت‌الله خامنه‌ای&#8221; در لبنان است، کمک زیادی به درک بیشتر ماهیت رابطه ایران و حزب‌الله می‌کند.</p>
<p>در این زمینه شاید مثالی بیشتر بتواند این رابطه عجیب را قابل هضم کند. در اوج تنش‌های حزب‌الله با دولت لبنان در سال 87 و تحصن نزدیک به ششصد روزه حزب‌الله در مرکز بیروت و روبروی کاخ نخست‌وزیری که سرانجام به حمله نظامی حزب‌الله به بیروت و اشغال پایتخت ختم شد، قرار بر این شد که منوچهر متکی وزیر خارجه ایران به بیروت سفر کند. این سفر از آن جهت حائز اهمیت بود که رایزنی‌هایی برای خاتمه دادن به بحران صورت گرفته بود و از طرف دیگر نام لبنان به عنوان نامزد عضویت در شورای امنیت سازمان ملل مطرح شده بود. سفارت ایران در بیروت ابتدا شتابزده خبر سفر متکی را منتشر کرد؛ ولی بعد از آن حزب‌الله با سفر وزیر خارجه ایران به لبنان مخالفت کرد؛ چرا که وزیر خارجه در این سفر به اجبار می‌بایست ملاقاتی نیز با فواد سنیوره نخست‌وزیر انجام دهد و این ملاقات در بحبوحه مبارزه حزب‌الله با سنیوره به نفع این حزب نبود. بدین ترتیب ایران خود را مضحکه مطبوعات لبنان کرده و نشان داد که برای سفر یا عدم سفر وزیر خارجه‌اش، تصمیم‌ نهایی را حزب‌الله اتخاذ می‌کند.</p>
<p>اینکه تصمیم‌گیری‌ها در حزب‌الله چگونه به ایران دیکته می‌شود و بدنه این حزب را چه نوع افراد با چه طرز فکری تشکیل می‌دهند و کمک‌های مالی ایران به حزب‌الله به چه شکلی است، از دیگر نکات کلیدی در شناخت بیشتر این حزب ـ دولت است که در مباحث بعدی به آن پرداخته می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/619/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعراب و جنبش سبز</title>
		<link>http://tehranreview.net/articles/476</link>
		<comments>http://tehranreview.net/articles/476#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 10:09:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و منطقه]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[عرب]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tehranreview.net/articles/476</guid>
		<description><![CDATA[متاسفانه یک سوء تفاهم جدی در میان بخش‌های قابل توجهی از مردم خاورمیانه، به خصوص بین مردم مصر، لبنان و یا فلسطین درباره‌ی جنبش سبز وجود دارد. بسیاری از افراد در این کشورها یا از ماهیت واقعی جنبش سبز خبر ندارند و یا این جنبش را در جهت مطامع و منافع کشورهای غربی، به خصوص آمریکا تلقی می‌کنند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفانه یک سوء تفاهم جدی در میان بخش‌های قابل توجهی از مردم خاورمیانه، به خصوص بین مردم مصر، لبنان و یا فلسطین درباره‌ی جنبش سبز وجود دارد. بسیاری از افراد در این کشورها یا از ماهیت واقعی جنبش سبز خبر ندارند و یا این جنبش را در جهت مطامع و منافع کشورهای غربی، به خصوص آمریکا تلقی می‌کنند. تعدادی از آنها حتی جنبش سبز را نماینده منافع و خواسته‌های طبقات مرفه و غرب‌زده می‌دانند که پیروزی‌شان در ایران ممکن است علیه منافع سیاسی اعراب در مواجهه‌شان با آمریکا و اسراییل باشد. اگر چه بیانیه اخیر گروهی از روشنفکران عرب در حمایت از جنبش سبز، تحول قابل توجهی محسوب می‌شود؛ با این وجود تصور عمومی در کشورهای عرب مسلمان را باید بسیار جدی گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/Arab_League_-_Iran.jpg"><img class="size-full wp-image-331  aligncenter" title="Arab_League_-_Iran" src="http://tehranreview.net/wp-content/uploads/2010/02/Arab_League_-_Iran-e1267379907820.jpg" alt="" width="500" height="285" /></a></p>
<p>اینکه چرا بخش قابل توجهی از مردم عرب اینگونه تصوری از جنبش سیاسی ـ مدنی سبز دارند، خود پرسش مهمی است که باید به آن پرداخت؛ ولی در تحلیل نهایی مسئولیت عمده بر عهده دلسوزان جنبش سبز ایران است که با ایجاد ارتباط، نظرات خود را در میان روشنفکران، فعالین و اقشار سیاسی منطقه خاورمیانه گسترش داده و آنها را قانع کنند که پیروزی این جنبش، نقش مثبتی در مبارزات مردم عرب در نیل به دموکراسی و حقوق بشر ایفا خواهد نمود. واقعیت این است که حمایت مردم خاورمیانه، به خصوص مسلمانان منطقه از جنبش سبز، نقش مهمی در تضعیف مشروعیت بین‌المللی دولتی که خود را اسلامی و ضد امپریالیست و طرفدار مظلومان مسلمان منطقه می‌داند، خواهد داشت. محبوبیت پروژه سیاسی جنبش سبز باید توهم مظلوم‌گرایی احمدی‌نژاد در بین بخش‌هایی از مردم مسلمان منطقه به خصوص لبنان و فلسطین را بی‌رنگ نماید. این یکی از مسئولیت‌های فعالین جنبش دموکراسی‌خواهی است. با این حال به نظر می‌رسد که متاسفانه اهتمام جدی در این زمینه صورت نمی‌گیرد. در واقع یا به عرب‌ها توجهی نمی‌شود و یا در بدترین حالت، برخی اشخاص چنان به عرب‌ها نظر می‌کنند که گویی آنها قرن‌ها پیش با آوردن اسلام به ایران، مسئول مصیبت سیاسی کشور یعنی استبداد سیاسی هستند. گاهی در صحبت‌های خصوصی بین برخی هم‌وطنان ایرانی شاهد چنان نظرات نژادگرایانه‌ای در مورد اعراب هستیم که مایه شرمندگی است. واقعیت این است که پاره‌ای از سیاست‌های عوام‌فریبانه حاکمیت در ایران این نوع واکنش‌های رقت‌آور را تشدید می‌کند. شعار نامیمون &#8220;نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران&#8221; که در تظاهرات روز قدس گذشته عنوان گردید، نمونه‌ای از این گونه واکنش‌ها است.<br />
انحصارطلبان حکومتی با آن گفتمان پوپولیستی و عوامفریبانه، بسیاری از ارزش‌های متعالی را لوث کرده‌ و اهداف والا را از محتوا تهی نموده‌اند، مبارزات رهایی‌بخش را به سم افراطی‌گری و خشونت آلوده‌اند، استقلال را به ابزار سلب آزادی و انزوا از جامعه بین‌المللی معنا کرده‌اند، کمک به تهیدستان را تبدیل به خرید حمایت و مشتری‌مداری کرده‌اند و یا حمایت از مردم فلسطین را با ضد یهودیت و اهداف نژادپرستانه رقم زده‌اند. در این بستر، حاکمیت عملا ارزش‌های متعالی را به ضد خود تبدیل نموده بطوریکه اسلام حکومتی، گریز از اسلام را تشدید نموده، ضدیت با آمریکا، طرفداران آ‌مریکا را افزایش داده و مخالفت با امپریالیسم، سیاست‌های امپریالیستی را توجیه و تهذیب نموده‌اند.</p>
<p>در بستر چنین معادلاتی است که رژیم تجاوزگر اسراییل بیش از هر چیز دیگر به طور غیرمستقیم از گفتمان افراطی انحصارطلبان حکومتی سود برده و سلطه ظالمانه خود را بر مردم مظلوم فلسطین توجیه می‌کند.</p>
<p>دقیقا به خاطر چنین وضعیتی است که جنبش مدنی و افراد طرفدار آن باید بیش از دیگران آگاه، عقلانی، صبور و غیراحساساتی باشند و از افتادن در تله نابکار استدلال استبداد مذهبی احتراز نمایند و از این دیالکتیک نابخردانه که &#8220;هر آنچه که ضد یک پدیده بد باشد، ضرورتا خوب است و بالعکس&#8221; دوری جویند. طبق این استدلال مثلا چون دولت بوش و یا نئوکنسرواتیوها بد هستند، پس هر جنبش و رژیمی که ضد بوش و نئوکان‌ها است، ضرورتا خوب و مترقی ارزیابی می‌شود. به این ترتیب لابد رژیم‌های ضد انسانی صدام حسین یا کره شمالی باید مترقی و عادل محسوب شوند.</p>
<p>شعاردهندگان &#8220;نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران&#8221;، متاسفانه دقیقا همین تفکر و ایده حاکمیت را دنبال کردند، با این استدلال که &#8220;چون این حاکمیت بد، مدعی طرفداری از غزه و لبنان است، باید نتیجه گرفت که آنها باید بد باشند و ما باید مخالفشان باشیم&#8221;.</p>
<p>واقعیت این است که سیاست بین‌المللی و مسائل مربوط به ائتلاف و جهت‌گیری سیاسی خیلی پیچیده‌تر از این استدلال‌های سیاه و سفید است. در این آشفته بازار روابط سیاسی و اجتماعی و حیات مبارزاتی پیچیده، راه‌ها و قضاوت اخلاقی ما در مورد یک فرد و یا یک حکومت نباید تنها این باشد که ببینیم دوست و یا دشمن این فرد یا حکومت کیست. قضاوت ما باید از اصل عدالت پیروی کند. به عبارت دیگر باید موقعیت آن فرد یا حکومت را در قلمروهای مختلف حیات سیاسی و در ارتباط با روابط چندگانه و حتی متعارض آنها، توانایی‌ها و محدودیت‌های آنها و بالاخره در عمل‌شان مدنظر قرار داد؛ چرا که یک فرد یا حکومت نه یک علاقه، بلکه منافع مختلفی (مثلا سیاسی، اخلاقی، داخلی یا بین‌المللی و &#8230;)‌ دارد که بر حسب آنها روابطش با دیگران تنظیم می‌شود.</p>
<p>فعالین جنبش سبز باید بر این پرسش مهم تامل کنند که چرا حاکمیت ناحق ایران اینقدر بر طبل دفاع از آرمان مردم فلسطین و شیعیان لبنان می‌کوبد و چرا بخش‌هایی از فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها از حکومت احمدی‌نژاد جانبداری می‌کنند؟</p>
<blockquote><p>برای جنبش سبز حیاتی است که حمایت بین‌المللی خود را در میان مردم مسلمان، به خصوص در میان مردم خاورمیانه گسترش دهد</p></blockquote>
<p>حزب‌الله لبنان سیاستمداران کارکشته‌ای دارد و انگار می‌دانند که در رابطه با ایران چه می‌کنند؛ اگر چه گاه نسبت به توانایی خود توهم نیز دارند و دچار اشتباه می‌شوند. روشنفکران حزب‌الله لبنان و شیعه به طور کلی اغلب تصدیق می‌کنند که حاکمیت ایران چه بلایی بر سر منتقدین جدی خود می‌آورد. آنها به مانند همتایان فلسطینی‌شان به سرکوب منتقدین توسط حاکمیت ایران اذعان دارند و از آن اظهار تاسف و شرم می‌کنند؛ ولی در عین حال می‌گویند که ایران در مرحله کنونی به ما کمک مادی و معنوی می‌کند و ما چطور می‌توانیم کمک ایران را قبول نکنیم حتی اگر بدانیم که انحصارطلبان حاکمیت چقدر اصول دموکراتیک را زیر پا گذاشته‌اند؟ بنا بر این به نظر می‌رسد که بازی‌های حمایتی بین ایران ـ حزب‌الله و ایران ـ فلسطین (حماس) ضرورتا از روی اصول نیستند؛ بلکه محصول یک سیاست واقع‌بینانه و حفظ برخی منافع مقطعی است.</p>
<p>با وجود این، جنبش سبز ـ دقیقا به این علت که جنبشی حق‌طلب است ـ باید مطابق اصل متعالی دفاع از عدالت و آزادی (حالا هر کجا و توسط هر کسی که باشد) از حقوق مردم غزه و لبنان دفاع کند. به این علت ساده که فلسطینی‌ها سال‌های متمادی است که تحت یک سیاست ظالمانه از حقوق اصلی خود محروم شده‌اند و ما باید از این حقوق دفاع کنیم؛ حتی اگر همین افراد با حاکمیت سرکوب‌گر ایران رابطه صمیمانه داشته باشند. حق‌طلب بودن، اصولی بودن و دموکرات بودن کار آسانی نیست و با فرمول‌های آسان قابل تحقق نیست، نیاز به تعهد به اخلاق رهایی‌بخش و درایت سیاسی دارد. بر همین سیاق جنبش سبز همچنان که از حقوق اساسی مردم فلسطین و لبنان دفاع می‌کند، باید از سیاست‌های غیردموکراتیک حزب‌الله و حماس که در عمل به ضرر هدف رهایی‌بخش خودشان منجر می‌شود، انتقاد کند. صرف اینکه این نیروها با دولت غاصب اسراییل مبارزه می‌کنند نباید به بری بودن آنها از خطاکاری، بی‌اصولی و انتقاد تلقی شود.</p>
<p>بحث ما تاکنون روی اصول بوده است؛ به خصوص دفاع بلاشرط از اصل عدالت (مربوط به هر کس و در هر جا و هر زمان). در عین حال این موضوع اهمیت سیاسی مهمی برای جنبش سبز نیز دارد.</p>
<p>برای جنبش سبز حیاتی است که حمایت بین‌المللی خود را در میان مردم مسلمان، به خصوص در میان مردم خاورمیانه گسترش دهد. به نظر می‌رسد جنبش سبز به اندازه کافی در میان کشورهای غربی محبوبیت دارد. این مهم نه تنها به خاطر ماهیت دموکراتیک، کثرت‌گرایی و ضدیت آن با خشونت حاصل شده؛ بلکه ایرانیان مقیم خارج نقش بسیار ارزنده‌ای در معرفی جنبش سبز به مجامع این کشورها داشته‌اند. با این حال بسیار حیاتی است جنبش سبز مقبولیت‌اش را به همان درجه در بین مردم مسلمان منطقه گسترش دهد.<br />
لازم است که فعالین جنبش در داخل و خارج از ایران با محافل و جنبش‌های دموکراتیک و عدالت‌خواه مثلا در ترکیه، مصر، لبنان، فلسطین و مراکش مراوده و همکاری کنند؛ زیرا در اینجا و در بین مردم مسلمان است که ماهیت استبداد دینی در ایران باید روشن شود، بطوریکه نه تنها مردم منطقه روی گروه‌های اسلام‌گرای خودشان تامل نمایند؛ بلکه حقانیت و مشروعیت مبارزه مردم ایران برای دموکراسی و حقوق بشر به اثبات برسد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tehranreview.net/articles/476/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 1.589 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-02-09 14:23:08 -->
<!-- Compression = gzip -->
