Home

Titleمجله دیدگاه ـ شماره پنجم: گفتگو با شاهین نجفی

رپِ من هنجار گریز، آنارشیست و رادیکال است

4 Jul 2011

■ رضا ولی‌زاده ـ تصویر و تدوین: آرش ادیب‌زاده


(کیفیت این ویدیو را برای نمایش تمام صفحه امتحان کنید)

 

تکیه کلامش «داستان» است. از این کلمه زیاد استفاده می‌کند. حواسش نیست، وسط گفت‌وگو پاهایش را جمع می کند و جوری روی صندلی می‌نشیند که انگار روی زمین نشسته.

به او قول دادم در گفت‌وگو هیچ سانسوری نداشته باشیم و حتی می‌تواند راحت سیگار بکشد. اما نکشید.
یک آنارشیستِ تمام‌عیار، که حتی وقتی او را با صفتِ آنارشیست خطاب کنی قطعا واکنش نشان می‌دهد. با هر صفت و تعریفی که او را بخواهد در یک قالب تعریف کند مشکل دارد. حتی با مقدمۀ این گفت‌گو هم مشکل خواهد داشت.
در یک معرفی خشک و خبری می‌توان شاهین نجفی را این‌طور معرفی کرد: شاعر و خوانندۀ ساکن آلمان که سال 1359 در بندر انزلی به دنیا آمده. در دانشگاه رشتۀ جامعه‌شناسی می‌خوانده و به خاطر بیان صریح نظرش از دانشگاه اخراج می‌شود. از سال 1379 کار موسیقی را در سبک رپ و راک آغاز کرده و در سال 1384 به آلمان مهاجرت کرده است.
او سرِ شوخی را خیلی جدی با همه چیز باز کرد. از سیاست و مذهب بگیرید تا حتی خانوادۀ خودش. او پشت استعاره پنهان نشد. شاید به همین دلیل با موسیقی رپ شروع کرد. موسیقی رپ با زبانِ بی‌پرده و بی‌تعارف از زندگی واقعی حرف می‌زند و به هیچ یک از تابوهای جامعه رحم نمی‌کند.
شاهین نجفی و به طور عمومی خوانندگان رپ، خط شکنی کردند و زبانِ نسلی شدند که در شعرهای پر استعاره و موسیقی سنتی یا پاپِ ایران، ردی از زندگی واقعی خودش نمی‌دید. اما این خط شکنی چه فرایندی داشت و آن‌ها که به عنوان ‌رپ‌خوان، وارد این گود شدند خود چه هویتی دارند و به چند دسته تقسیم می‌شوند؟ اعتراضِ شاهین نجفی در موسیقی چه تفاوتی با اعتراض یا خط‌ شکنی دیگر خوانندگان دارد؟ این‌ها موضوع گفت‌وگویی است که دوربین آرش ادیب‌زاده به تصویر کشیده است.

شاهین، کسانی که کارهای تو را گوش می‌دهند اولین تصورشان این است که تو ترکی، چون لهجهٔ آذری داری. ولی تو اهل بندرانزلی هستی. قضیۀ این لهجه چیست؟

به خاطر این است که درصد زیادی از مردم انزلی تُرک هستند. تُرک‌هایی که پیش از انقلاب به انزلی مهاجرت کرده‌اند. ما هم در‌‌ همان محیط بزرگ شدیم و لهجهٔ ما ناخودآگاه با ترکی و لهجهٔ تُرک‌های آنجا آمیخته شده با لهجهٔ گیلکی.

ولی تُرک نیستی؟

نه. تُرک نیستم متاسفانه.

در حال حاضر موسیقی‌های اعتراضی بسیاری در داخل و خارج از ایران با موضوع اعتراض به رفتار جمهوری اسلامی تولید می‌شود. تفاوت کار تو با آن‌ها چیست؟

تصویری که شما در این پرسش از موسیقی اعتراضی یا هنر اعتراضی می‌دهی با آنچه من فکر می‌کنم شباهتی ندارند. بحث من در اعتراض، فقط اعتراض به یک سیستم حکومتی نیست. به نظر من سیستم حکومتی هر سرزمینی برآیند تاریخ و فرهنگ‌‌ همان سرزمین و ناشی از اشتباهات‌‌ همان مردم و‌‌ همان جامعه است؛ بنابر این بحث من فقط یک اعتراض سیاسی نیست. بلکه یک اعتراض کلی است. ممکن است من به عنوان یک آدم‌‌، همان‌قدر به خانواده اعتراض داشته باشم که به یک ساختار سیاسی اعتراض دارم؛ اما منظور شما را می‌فهمم و چیزی که به نظر من وجود نداشته یا شاید کم رنگ بوده این بوده که در بخشی از موسیقی درست و حسابی ما (که اتفاقا ما همیشه وامدارش هستیم) اعتراض را لزوما به معنای سیاسی آن می‌فهمیدند. دوم اینکه همین اعتراض را در هزارتوی استعاره و ابهام و ایهام می‌آوردند.

پس تو اول مرز استعاره را می‌شکنی و دوم این‌که اعتراض‌ات فقط یک اعتراض سیاسی نیست. بلکه دایرۀ اعتراض تو از مجموعه شرایطی که در آن زندگی می‌کنی و تو را احاطه کرده شروع می‌شود تا حتی از صنفی که در آن کار می‌کنی. خب اگر بخواهیم اولین اعتراض را از ژانر موسیقی خودت و دیگر همکاران تو شروع کنیم که منظومه‌ای از موسیقی معاصر را دارند شکل می‌دهند، نگاه تو به آن‌ها چیست؟ چه تحلیلی از آن‌ها داری؟ چطور تقسیم بندیشان می‌کنی؟

یک چیز همیشه من را اذیت می‌کند. آن هم اینکه من معدود کسانی را می‌شناسم که نسبت به جهان محافظه کارانه عمل نکنند و حرف نزنند. مثلا کسی که دو نفر او را می‌شناسند یک وجهه‌ای و شکل و شمایلی برای خودش به وجود می‌آورد، بعد هر چه جلو‌تر می‌رود ممکن است محافظه کار‌تر شود. یعنی این ترس به وجود می‌آید که مبادا من کاری انجام بدهم یا حرف تندی بزنم که دیگران از من برنجند. یعنی شما طبیعتا باید کاری را انجام بدهید که دل دیگران و مخاطب بیشتری به دست بیاورید. عملکرد من اصلا خودش نوعی اعتراض است. به این دلیل که من اصلا چنین سنتی ندارم. خواست من اصلا این نیست که تعداد زیادی آدم دور و برم باشد. به همین دلیل جریان هنری به نظر من اصلا یک جریان جماعت گریز است.
من شخصا یک آدم رهبر گریز، راس گریز و ساختار شکن، ساختار گریز و عموما این بسته بندی‌ها را نمی‌فهمم و نمی‌توانم درش قرار بگیرم. این بسته بندی‌ها از اخلاق و نوع آداب اجتماعی شروع می‌شود.

گفتی برایت خیلی مهم نیست مخاطب عام داشته باشی. انگار یک دایرهٔ مشخصی از مخاطب که تو را بفهمد برایت کفایت می‌کند. اصلا برای کی می‌خوانی؟ چه تعریفی از مخاطبی که برایش می‌خوانی داری؟

عموما ما‌ها کسانی هستیم که یک طبقهٔ اقتصادی مشترکی داریم. قشر فرهنگی مشترکی هستیم. خوانده‌ها و نگاه‌مان به سینما مشترک است. نگاه‌مان به ادبیات و آنچه از موسیقی می‌فهمیم. در واقع نفس وجودیمان در دنیا. طبیعتا ما همدیگر را بیشتر می‌فهمیم. من هم هنرمند این‌چنینی را می‌فهمم. زیاد برای من جالب نیست که حالا کاری انجام بدهم و یک نفر بیاید از من بپرسد اینجا یعنی چی؟ اصلا نباید سوال کند. این یعنی اینکه تو مخاطب من نیستی.

فکر نمی‌کنی این نگاهِ فخرفروشانه و از بالایی است یعنی تو مخاطب خودت را محدود می‌کنی به قشری که شکل مشخصی می‌توانند فکر کنند و دایره‌ای از فهم مشخص دارند؟

ببین من که سوپر استار نیستم. من که هنرمند نیستم. من تعابیر را به این صورت نمی‌فهمم. من یک آدمم که چیزهایی در درونم هست که این‌ها را تُف می‌کنم به اطرافم. و این اصلا مهربانانه نیست. بالاآوردن که فخرفروشانه نیست.

نه. منظورم در نگاهت به مخاطب است.

من هم همین را دارم می‌گویم. من مخاطب را به عنوان مخاطب نمی‌فهمم. من مخاطب را یک دوست می‌دانم. دوستی که با هم یک چرک‌های مشترکی داریم که آن‌ها را با هم تبادل می‌کنیم. اتفاقا در این نگاه به نظر من مخاطب این‌قدر بزرگ است و ارزش دارد که می‌تواند یقهٔ من را بگیرد. مرا نیشگون بگیرد و برای تولید کار بعدی به من هشدار بدهد.
من خیلی از این جهت خودخواهم. دوست دارم مخاطب‌های من از من بزرگ‌تر باشند؛ نه کوچک‌تر. از نوجوانی هم همیشه دوستان من از من بزرگ‌تر بودند. همیشه ناگزیر بودم از آن‌ها یاد بگیرم. و این اصلا فخرفروشانه.

مخرج مشترک تو و مخاطبت در مفاهیم یا به قول خودت چرک‌هایی که با او مبادله می‌کنی چیست؟ چی را هدف قرار می‌دهی؟

مخرج مشترک در واقع یک نوع رفتار است. یک رفتار ساختارگریز است. دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید. یعنی یک بیماری و یک مرضی در ما هست که شما تا دچار این مرض نباشی نمی‌توانی بفهمیش، دلیلی هم ندارد بفهمیش. برو زندگی‌ات را بکن. داستان اتفاقا به نظر من از این جهت کاملا انحصارطلبانه است. مخرج مشترک زندگی و سبک و شیوهٔ زندگی است. هستی ماست. من نمی‌توانم با کسی که متعلق به بالاشهرِ فلان شهر است و هیچ شراکت اقتصادی و فرهنگی‌ای با من ندارد مخرج مشترکی داشته باشم. اصلا نگاه ما به زندگی و دنیا یک جور نیست. نه فقط یک جور، بلکه از یک جا هم نیست.
من با کسی صحبت می‌کردم که از تهران می‌آمد و تصویری که از آنجا می‌داد واقعا هیچ ارتباطی به واقعیتِ ایران نداشت. و این نشان می‌دهد او واقعی نیست. او تا به حال شوش نرفته، توپخانه نرفته، خاک سفید را نمی‌شناسد. شما می‌توانی در یک دنیای واقعی باشی، اما غیرواقعی باشی.

مسالهٔ من حکومت ایران نیست. ما بعد از حکومت ایران، بعد از جمهوری اسلامی کمِ کم فکر کنم صد سال احتیاج داریم. روشن‌فکر‌های ما را ببین دیگر؛ بعد از انتخابات این‌ها چه افتضاحی به وجود آوردند! آبروریزی کردند. مردم توی کوچه و خیابان اینقدر بی‌بصیرت نیستند

شاید دلیل اینکه تو از استعاره فرار می‌کنی این است که تو از شوش، توپخانه و خاک سفید می‌آیی و به این قشر تعلق داری؟

از آن قشر می‌آمدم. اما یک چیزی بگویم من از استعاره فرار نکردم. این‌ها باید به خدمت گرفته شوند. من در آن‌ها گم نشدم یا پشت استعاره پنهان نشدم. از این جهت اگر بخواهیم مساله را بررسی کنیم چرا مثلا کسی مثل منوچهری دامغانی در ادبیات ما به عنوان یک کسی که گنده است مطرح شده اما شما انگار یک چیزخوشگل و قشنگ داری می‌بینی، اما زندگی نیست. سراسر استعاره، ابهام، ایهام، صنایع ادبی، تلمیح و هر صنعت شعری‌ای که تو بگیری آقای دامغانی استفاده کرده. اما زندگی نیست. ما در ادبیات جدیدمان هم کسانی را داریم که ادبیاتشان آکادمیک است؛ اما زندگی نیست. خیلی خوب است اما فقط به درد این می‌خورد که تدریسش بکنی.

اگر شاهین نجفی بخواهد موسیقی رپ را در ایران تقسیم بندی بکند تقسیم بندی‌اش از این موسیقی چیست؟

ببین من فکر می‌کنم ما در مجموع پنج نوع رپ در ایران داریم. چه در ایران و چه در میان بچه‌هایی که در خارج از ایران کار می‌کنند. یک دسته من اسمشان را می‌گذارم رپِ «کوچه بازاری». این‌ها در واقع «رپ-پاپ‌-خالتوری» هستند. تکنیک رپ را استفاده می‌کنند و روی ریتم‌های شش و هشت می‌خوانند و تو با آن‌ها می‌رقصی.
یک نوع دیگر رپِ «رمانتیک و سانتیمانتال» است. فکر می‌کنم واقعا قشر مرفه هستند یا اینکه ادای آن را در می‌آورند. ولی به نظرم مخاطب‌شان کسانی هستند که دست کم این فضا را می‌فهمند. یک خانه و ماشین لوکس و یک دختر خانم مثلا خوش تیپ برای کلیپ‌هایشان تهیه می‌کنند. شعر‌ها هم عاشقانه است: تو منو می‌خوای، من تو رو می‌خواستم. تو بی‌وفایی کردی. چرا این کارو کردی؟ برو بدی…
یک رپ دیگر هست که من اسمش را می‌گذارم رپِ «شعبان بی‌مخی»، «چاله میدونی»، «خیابونی»، «رپِ گُنگ»، «لُمپنی». این رپ خیلی فردگرا ست و اگر خیلی هم گنده شود نهایتا به یک گِتو معتقد است. فقط آن اعضایی که مثل خودشان هستند؛ مثلا لات‌های محلهٔ چیزآباد. و دچار توهم گَنک بودن هستند. مثل گنگسترهای آمریکا. توی فیلم این‌ها را دیده‌اند یا شنیده‌اند و فکر می‌کنند مثلا‌‌ همان گنگسترهای آمریکا هستند. آن‌هم توی تهران که مثلا نیروی انتظامی آدم‌ را همین‌جوری دستگیر می‌کند. یکی دیگر از شاخصه‌هایشان این است که به شدت ناسیونالیست هستند. ناسیونالیست چیه؟ این‌ها اصلا شوونیست هستند. مذهب را هم به راحتی در آن‌ها می‌بیینی. یعنی این طور به شما بگویم این‌ها پایش برسد (نه حالا مثلا بگوییم از طرف سیستم به خدمت گرفته می‌شوند) از روی نادانی و ناآگاهی حتی از انرژی هسته‌ای جمهوری اسلامی هم دفاع می‌کنند. خیلی ایرانی هستند مثلا.
یک گروه دیگر هستند که این‌ها رپِ «اجتماعیِ رئالیست و اخلاق گرا» است. من فکر می‌کنم رپِ شریفی است اما خب خیلی محافظه‌کار است. شاید این نوع رپ حتی فکر می‌کند می‌تواند جایی در موسیقی ایران داشته باشد. امیدوارم به هر حال به چیزی که می‌خواهند برسند؛ اما باز هم با ما سنخیتی ندارند؛ اما شرافت دارند و رپ شریفی است.
یک بخش دیگری از رپ، یک رپِ «هنجار گریز، آنارشیست، و رادیکال» است نسبت به همه چیز است. اتفاقا واقع گرا و رئالیست هم هست. که من به شخصه خودم را در چنین بخشی رده بندی می‌کنم.

این‌ها تقسیم‌بندی‌های تو است شاهین. فکر می‌کنی جامعه به عنوان مخاطب، از موسیقی رپ و یک خوانندۀ رپ‌خوان چه تعریفی دارد؟

نمای بدی از رپ در ذهن مردم وجود دارد. وقتی می‌گویی رپ، تصور می‌کنند رپ‌خوان یک آدم بی‌شخصیت، بی‌فرهنگ، بی‌مطالعهٔ بی‌خانوادهٔ بی‌همه چیز است (منظورم فحش نیست. در واقع یعنی هیچ چیز ندارد و پوک و توخالی است) و دارد حرف‌هایی از این قبیل می‌زند که: من خوبم، من گنده‌ام، من فلانم، من آدم زیاد دور و برم دارم، پولدارم و…
این برای من یعنی عقده. یعنی حقارت. می‌فهمم چنین شخصی عقده دارد. کلیپ‌های فارسی را هم که می‌بینم می‌فهمم این‌ها واقعا مشکل دارند. وگرنه شما اگر عقده نداشته باشی چه لزومی دارد وقتی بلد نیستی پیانو بزنی الکی بنشینی پشت پیانو و ادای پیانو زدن را دربیاوری. از هر پنج کلیپ ایرانی در چهارتای آن دارند پیانو می‌زنند هیچ کدام هم پیانو زدن اصلا بلد نیستند. این دیوانگی است. این حقارت است. رپ خوان ایرانی هم همین طور؛ ادعای چیزی را می‌کند که اصلا نیست.

شاید به خاطر همین نمایی که می‌گویی از موسیقی رپ در ذهن مردم وجود دارد، تلویزیون‌ها هم جزو اولین پخش‌کنندگان این آثار نیستند.

من فکر می‌کنم موسیقی آلترناتیو نیازی به رسانهٔ سیستماتیک ودولتی ندارد. امروز اینترنت، فیس بوک و یوتوب کار ما را راحت کرده. این ابزار‌ها کارهایی کرده‌اند که دیگر ما واقعا نیازی نداریم. جوری می‌شود که رسانه ناگزیر می‌شود این کار را پخش کند. می‌رود توی قلب جامعه. مردم آن را برای هم بلوتوث می‌کنند. تمام. خیلی راحت‌تر از آنچه فکرش را بکنید.

رفتار رسانه‌ها با موسیقی تو و با خود تو چطور بوده؟ تو اصلا چطور از طریق رسانه به مردم، معرفی شدی؟

من از یک جهت ناراضی‌ام. من را به عنوان یک رپ خوانِ سیاسی و هنرمند سیاسی معرفی می‌کردند و من چنین تعریفی ندارم. همین برداشت سیاسی از من موجب می‌شود کسی که در ایران است (من او را می‌فهمم) پیش خودش فکر کند که: «این هم مثل هزاران نفر دیگر که پای تلویزیون نشسته‌اند دارد در ایران انقلاب می‌کنند.»
در صورتی که من چنین آدمی نیستم. من در کارهام هر دو طرفِ ماجرا را مسخره کرده‌ام و به طنز گرفته‌ام. برای اولین بار به شما بگویم. من خروجم از ایران فقط به خاطر حکومت ایران نبود. من اصلا دیگر آن سیستم را نمی‌فهمیدم.
رُک می‌گویم مسالهٔ من حکومت ایران نیست. ما بعد از حکومت ایران، بعد از جمهوری اسلامی کمِ کم فکر کنم صد سال احتیاج داریم. روشن‌فکر‌های ما را ببین دیگر؛ بعد از انتخابات این‌ها چه افتضاحی به وجود آوردند! آبروریزی کردند. مردم توی کوچه و خیابان اینقدر بی‌بصیرت نیستند. در روز روشن بیای توی تلویزیون و دروغ بگویی؟ این اسمش چیست؟ بعد اسم خودت را هم بگذاری مسلمان؟ سکولار؟ هرچی! یه چیزی هست که اسمش شرافته! این توی ما‌ها کم شده.

اما همین سیستمی که تو از آن فراری و گریزان هستی و تو را آزار می‌دهد بخشی از محتوای آثار تو را تشکیل می‌دهد. تو دقیقا در ترانه‌هایت حماسهٔ همین مردم را در خیابان ستایش کردی. چون فکر نمی‌کنم آدم‌هایی که برای اعتراض به خیابان آمدند از جای دیگری آمده باشند. آن‌ها هم در ایران زندگی می‌کنند.

مثلا. همین الان ازت بپرسند در نیکاراگوئه چه خبر است می‌دانی؟

نه.

چرا نمی‌دانی؟ برایت تفاوتی دارد مثلا الان چه اتفاقی برای فرهنگ نیکاراگوئه می‌افتد؟ نه. چرا؟ چون نمی‌شناسیش. دوستش هم نداری. بابا ما دوستشان داریم. من سرزمینم را دوست دارم. من ملتم را دوست دارم. این‌ها برادر من هستند. خواهر من هستند. عین من هستند. بحث سر این است که ما نقد داریم. ما چون دوستشان داریم نقد داریم.

شاهین خود تو برای فرا رفتن از این سیستمی که به آن انتقاد داری چه کار کردی؟ برای رهایی از حبس سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ ایرانی چه کردی؟

من به این سیستم رحم نمی‌کنم. توضیح دادیم که این سیستم فقط سیاسی نیست. من دارم از یک سیستم بزرگ‌تر حرف می‌زنم. جا داشته باشد زیر پایش را خالی می‌کنم. یک زمانی هم گفته بودم یکی از اشتباهات این سیستم این است که من را داخل خودش راه بدهد. اصلا دست اون نبود که من را راه بدهد یا ندهد. دیگر داستان ادامه پیدا خواهد کرد. دیگر مهم نیست من باشم یا نباشم. پنج تا شاهین نجفی از یقه‌ها می‌زند بیرون. و تاریخ در مورد ما قضاوت خواهد کرد. این شعار نیست. این را الان می‌گویم که تا دو فردای دیگر بدانند ما هیچ بندی نداشتیم. ما روی حرف هیچ کسی حساب نکردیم. درگیر هیچ داستانی نشدیم. از رسانه و تلویزیون‌ها تا احزاب سیاسی و فلان مسئول فلان جا گرفته روی هیچ کدام حساب نکردم.
فرقی نمی‌کند داخل کشور باشی یا خارج از کشور. من می‌توانستم همین الان به یک هنرمند پاستوریزه تبدیل شوم که بیایم برای دل مردم بخوانم و همه بیایند برایم بنویسند شاهین جان دوستت داریم.
بعضی وقت‌ها یکی می‌گوید شاهین با موسیقی تو حال می‌کنیم می‌گویم بی‌خود می‌کنی حال می‌کنی. با چی حال می‌کنی؟ با درد من حال می‌کنی؟ با زجه‌های ما حال می‌کنی؟ حال کردن ندارد. باید دو دستی توی سرت بزنی که من هنوز مجبورم همچین چرت و پرت‌هایی بنویسم که تو گوش بکنی.
ما زیر پای این سیستم را خالی می‌کنیم. ما الان فقط از جهت مالی ضعیفیم. پول دست کسانی است که توخالی هستند. ولی مهم نیست. زمان می‌گذرد و‌‌ همان جوری که کسانی که دوست داشتنی و گنده بودند، می‌مانند. ما آغاسی‌ها زیاد داشتیم ولی فرهاد یکی بود. فرهاد ماند. فرهاد دیوانه‌ای مثل من را به وجود آورد من صدتا دیوانه مثل خودم را به وجود می‌آورم. این را بهت قول می‌دهم.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. schahrzad pirali says:

    شاهین عزیز ! درد تو درد تمام مردم ایران است فقط با این تفاوت شجاعت کمبود اظهار نظر شده,اگر مرزهای اخلاقی و دینی و ترسی که در دلها رخنه شده بر اثر دیکتاتوری قرنها ,از هم پاچیده شود ,همه با تو یک صدا خواهند شد…زنده باشی

  2. ehsan says:

    man migam agha ye bar mikhasti begi ma hame chiro dad mizanim chizaie ke baghiye mitarsan began azsiasato …fohsho…ravabeto….khob ma gereftim hala dige karet ro ye level biar balatar….
    be nazaram to ham eleman haye kare namjoo ro dari vali nemidoonam namjoo chikar mikoneh ke namjoo mishe o kole karash be del mishine
    dar zemn inaie ke tu iranan vaghean har ruz dar hale faran pas dar hade sharayet bayad azashun entezar dasht

  3. nafas says:

    khili ali boood mersiiiiiiii man khili eradat daram khadmat shooomaaaaaaaaaaa

  4. arash says:

    dorood be shahin aziz va hamrahanash,moshkel man in ast ke nokhost bisavadam ,doiom:agar eshtebah nakonam moshkel melat va azizane ma dar nadashtane avali va nadanestane farhang kholaseh mishavad. rastesh kheily estefadeh kardam az sohbathaie shoma.piroz bashid

  5. farhad says:

    Freedom

  6. ahmad says:

    zende bashi.dorud bar sharafet……ashkamo dar avordi

  7. این اوازه خوان پردردی است .می توان فهمید چقدر دیوانه است/ومن دیوانگان را دوست دارم.خدا می داند 58 سال است دیوانگی می کنم ودر عقل غوطه ورم. گاه به هیچم می گیرد وگاهی من هم اورا به هیچ. اما انگار نافمان را با هم بریده اند. امیدوارم هیچ وقت نبینمش که نمی دانمک بعد از دیدن چه می شود!!!!!؟
    ودر ضمن این دیوانه را دوست دارم .

  8. mojtaba says:

    man divaneye to nistam vali divaneye dele daryaye toam ke migiiii -mirizi birun khodetoooo gorbune delet besham man

  9. khalil says:

    shahin jan to be mardaneget shake nest,,sedaye to ,negah to, ro bayad parastesh kard,mofagh bashe,az shoma ham ke in barname ro tarteb daded tanks,.

  10. آقا خیلی ممنون. خیلی مصاحبه ی خوبی بود. نکته های بسیار روشنگری بود از زبان آقای نجفی. اگر چه ممکن است که با برخی نظرات شاهین موافق نباشم ولی بسیار او را می ستایم که هر چه می گوید به روشنی میگوید. خودش را پشت اصطلاحات پنهان نمی کند. شاهین نجفی این است دوست داری این است و نداری هم این است.
    ممنون بسیار

  11. خسرو says:

    شاهين جا تو درد دل من و هزاران جوان ايراني هستي.من با تو به معني و آرامش موسيقي رسيدم.كمتر كسي تو اين 33 سال از درد دل من خونداز بد بختيهاي من خوند از ظلمي كه به من ميشه خوند.جامعه ايران به تو احتياج داشت.پاينده باشي.

  12. Arash says:

    ba arze salamo khaste nabashi khedamet tamami kasani ke zahmat mikeshan ta harfaye in daste az honarmandane (khas) be gushe hamdardashun berese!!
    Vaghean gofteguye ghashango payame besiyar por mohtavai bud!
    In no gofteguhaye bi sansur mitune bar hese mardome azize mihanemuno dobare talangor bezane baraye bidar shodan az in khabe amigh…zende bad khakam…
    Zende bad ham vatanam…

  13. محسن says:

    سلام شاهین خان . خوبی ؟ خیلی قشنگ بود حرفات خیلی.

  14. محسن says:

    قضیه مخاطب خاص و اینکه همدیگر رو درک کنیم خیلی جالبه منم با نظرت کاملا موافقم.

  15. یک ایرانی says:

    نه اهل رپ بودم و نه می دونستم که نجفی کی هست. اما اهل مطالعه و فلسفه و خیلی موضوعات اندیشه گرایانه هستم. دردی رو که آفای نجفی داره در سینه دارم. ده سال پیش از رفتار و فرهنگ همون مردی که او و من دوستش داریم از ایران فرار کردم و همیشه آرزو داشته و دارم روزی کسی پیدا بشود که از این عصر ایران باقی بماند همانطور که در عصرهای گذشته داشتیم. امروز آقای نجفی رو مردی دیدم از آن تبار. اما پست مدرن. به این معنی که پنهان کاری ایرانی ما در او نیست. خوب و می فهمه و تعارف نداره. بیان می کنه خوبی هاش رو و انتقاد می کنه. انتقادی تیز تند اما نه غرض ورزانه. از سر درد و دلسوزی. جامعه ی ایران ما به شاهین های زیادی احتیاج داره.
    از آشنایی با شما خوشحالم آقای نجفی. امیدورام بتونم بیشتر با شما و کارهات و اهدافت آشنا بشم شاید بتونم همراهی باشم یا کمکی هر چند کوچک اما به هدفی بسیار بزرگ به عظمت ایران و عشق جاودانه ی ایرانی هایی مثل تو به آن.
    ممنون از شما برای تهیه این گزارش عالی

  16. […] *این مطلب در تهران ریویو منتشر شده است […]

  17. neuscha says:

    مردمی کردن هنر و «هنر برای مردم» کار باطل و حرف عبثی است. نباید «گوگول» را تا سطح مردم پایین آورد، باید مردم را تا سطح «گوگول» بالا برد!
    چخوف

  18. saman says:

    واقعا واستون متاسفم اون داره میگه من فقط سیاست نیستم همه چیز مشکل داره شما همش میرید بحث انتخابات از افراد استفاده نکنید شاهین نجفی یه مرد بزرگه یه شخصیت بزرگ هدفشم فقط این نیس این رژیم از بین بره از بین بره بازم همینه ما باید رفتارمون رو عوض کنیم

  19. masoud says:

    salam shahin jan khoobi?kheili ali bood javabe ye soalamo to harfat gereftam in ke chera har kasi vaghti ahangato mizaram nemifahme az harfi ke zadi kheili khosham omad rast migi oni ke be to dar morede teh migofte shoosh narafte

  20. masoud says:

    salam shahin jan khoobi?kheili ali bood javabe ye soalamo to harfat gereftam in ke chera har kasi vaghti ahangato mizaram nemifahme az harfi ke zadi kheili khosham omad rast migi oni ke be to dar morede teh migofte shoosh narafte

  21. masoud says:

    shahin jan javabe kheili az soalamo gereftam rast migi on ta hala shoosh narafte

  22. Arman Z says:

    یکی باید باشه که درد مارو فریاد بزنه، یکی باید باشه از کسانی که زندگی رو بر ما سخت تر از جهنم کردند انتقاد کنه…
    زنده باد استوره رپ فارس و همه شاهین ها…

  23. ارام says:

    سلام شاهین عزیز امیدوارم این مطلب به دستت برسه شاهین جون تو داری دردی رو میگی که ملت من یعنی ملت کرد هزاران ساله دارن می جنگن و همین طور ملت ایران تو تنها کسی بود ی توو رپر ها بهتر بگم توو تموم خواننده ها به اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کردی به کشتن صانع ژاله به کشتن ندا اقا سلطانی و ……

  24. parsa says:

    سه سال از عمرمو دارم با موسیقی های شاهین زندگی میکنم چون وقتی میخونه انگار منو روانشناسی کرده و دردهایی که سالهاست عذابم میده داره میگه . درود بر راهنمای انسانیت شاهین نجفی

  25. hasan says:

    خودخودشه ………بای صدای بی صدااااا مث به کوه بلند ..یه مرد بود یه مرد …….انگار تاریخ داره تکرار میشه

  26. بهنام says:

    معنی آنارشیست رو هم فهمیدیم، ای کاش چامسکی پارسی بلد بود و این مصاحبه رو می خوند.

    کسب شهرت با عقده گشایی یا به گفته ایشان هنجارگریزی کار سختی نیست. فقط به جامعه ای بنگرید که همه همینگونه باشند.

  27. shahin says:

    شاهین جان بعنوان یک هم نسلی تو را کاملا میفهمم ولی فکر میکنم یکسر آهنگها و حرفها را باید در خلوت خواند و گریست (نقی) حرکت مردم ما به سمت دموکراسی یک واقعیت است تمسخر احساسات مذهبی گروهی از این مردم کمکی به این حرکت نمیکند همانطور که خودت هم اشاره کردی ما بعد از این حکومت هم حداقل 100 سال احتیاج داریم تا به یک حالت نرمال برسیم، سعی کن هنرت به این جریان کمک کند نه اینکه چماقی در دست آدمخواران عرزشی شود تا بر سر ما بکوبند.

  28. amirabbas says:

    سلام آقای شاهین
    سایتتو هک کردیم بخاطر این چرندیاتی که میخونی
    اگه یکم زحمت بکشی میتونی بهتر بخونی
    اخطار میدیم اگر این سایت ههم بخواد به ایران توهین کنه هک میشه

    سند هک سایتت اقا شاهین
    http://www.zone-h.org/mirror/id/10474077

    اگر روشن فکر به کار بردن الفاظ زشته پس بهتره روشن فکر نباشیم

    میدونم این پیامو منتشر نمیکنید ولی یکم بیشتر فکر کنید
    این آقا ادب و نزاکن رو کلا گذاشته کنار با این آهنگ نقی

  29. Akinakes says:

    منتظر روزی بمانید که حقایق برای شما روشن شود و حقیقت بزرگ آنست که باز مثل احمقها خواهید گفت من از کجا باید میفهمیدم .
    عقل تو کله هر کی باشه میگه انتقاد به هر چیزی و هر قشری میتونه صورت بگیره حتی بزرگ مرد ترین مردان اسلام و مسیحیت و بودا و … باشه . ولی شعور اجتماعی (قابل توجه رپ خون اجتماعی) میگه که توهین به سگ ولگرد توی خیابون هم درست نیست چه برسه به بشری که در تمامی ادیان و مکتبها اشرف مخلوقاته البته اگر این مکاتب هم نمی گفتن آدمهای 2 پا مثل فرعون و من و تو …. باز خودمون رو خدای روی زمین میدونستیم .
    پس مگر مشکلی داشته باشی اونم اینه که از بشریت پیروی نکنی .
    که نمیکنی .
    میبینمت . بای

  30. Ali says:

    آره تاریخ داره تکرار میشه یه فریدون و یه فریدون دیگری در راه است …. .

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.