Home

Titleبررسی کتاب: حميد دباشی، پوستِ سبزه، نقاب‌های سفيد

در خدمت امپراتوری: روشنفکران کمپرادور در عصر اسلام‌هراسی

5 Apr 2011

■ پیمان جعفری

حميد دباشی نويسنده‌ای پرکار و محققی زبده است. او آثار مفصلی درباره‌ی ايران («ايران: ملتی گرفتار وقفه»‌ و «ایران، جنبش سبز و آمريکا: روباه و پارادوکس»)، اسلام («الاهيات نارضايتی» و «شيعه: مذهب اعتراض») و سينما (استادان و شاهکارهای سينمای ايران» و «رؤياهای یک ملت: درباره‌ی سينمای فلسطين») نوشته است. اخيراً بسياری دباشی را با حمايت خستگی‌ناپذيرش از مبارزات دموکراسی‌خواهانه‌ی داخل ايران در برابر حاکمان اقتدارگرای‌اش می‌شناسند.

اما نوشته‌های دباشی و مشغولیت‌های سياسی او ذيل مقوله‌ی «تبعيد»، «ايرانيان خارج از کشور» يا حتی «مهاجران پيوندی» گنجاند. اگر کسی بخواهد کتاب اخیر دباشی، «پوست سبزه و نقاب‌های سفيد»، و به ويژه خشمی که دباشی را وادار به نوشتن اين کتاب کرده است درک کند، اين نکته‌ای فرعی و بی‌اهميت نیست. در اواخر اين کتاب، دباشی دلیل پيش‌پاافتاده اما تأثيرگذار اين نکته را توضيح می‌دهد که چرا او و بسياری چون او،. «وقتی که پول ماليات‌شان –شهروند باشند يامهاجر – صرف ساختن بمب‌هایی می‌شود که بر سر برادران و خواهران‌شان در آن سوی دنیا، در افغانستان، در عراق، لبنان و فلسطين ريخته می‌شود»، «ديگر» متعلق به این مقوله‌بندی‌ها نيستند. «پيوندی بودن نظری» وقتی که آدم قرار باشد هر ۱۵ آوريل گزارش ماليات‌اش را پر کند دود می‌شود و از بين می‌رود (…) من اين‌جا (آمريکا) هستم و خانه‌ی من اين‌جاست – وطنی بت‌واره‌زدايی‌شده و عاطفه‌زدايی شده‌ای که از هر گونه نوستالژی‌ای گسسته شده است – و من قرار است اين‌جا زندگی کنم چون فرزندان‌ام این‌جا هستند و اين‌جا ميدان نبرد من است». برای دباشی، وطن جايی است که در آن «می‌توانی صدای‌ات را مبارزه‌جويان بلند کنی و به ستم پاسخ منفی بگويی».

دباشی با مقاومت در برابر امپراتوری‌سازی تجاوزگرانه‌ی حاکمان آمريکا، در اين خاک احساس در خانه بودن می‌کند. البته اين نکته و نه مخالفت او با مستبدان حاکم در تهران، برای او جايی در ميان «۱۰۱ دانشگاهی خطرناک آمريکا» باز کرده است. اين فهرست را ديويد هوروویتز، مدافع نئوکانِ جنايت‌های اسراييل تهيه کرده است. اين بستر وضعیتی آن چيزی است که دباشی نام‌اش را «سياستِ جغرافيا» می‌گذارد. در نتيجه، وطن نه تنها جايی است که آدمی صدای‌اش را در برابر ظلم به طور کلی بلند می‌کند بلکه به ويژه جايی است که ظالمان در آن سکنی دارند. در نتيجه، در ايران آدمی فقط با محکوم کردن آمریکا و اسراييل – که کاری است که بايد انجام بدهد – احساس در خانه بودن نمی‌کند، بلکه صدای خود را در برابر دولت خودش نيز بايد بلند کند. دباشی در چهارچوب اين منطق از «خانه» فعاليت می‌کند (هيچ از روی تصادف نيست که «کتاب راهنمای دباشی» که سال گذشته منتشر شد عنوان‌اش «جهان، وطنِ‌ من» است) و بدين سان در برابر مبارزه با پليدی‌هايی که در محيط اطراف خودش رخ می‌دهد بی‌تفاوت نيست و بی‌ترديد از آن‌ها فارغ هم نيست.

به رغمِ حضور مسلط روشنفکران کمپرادور در رسانه‌های غربی، افرادی هم هستند که تصميم گرفته‌اند که آگاهی‌بخش و خبررسان امپراتوری آمريکا نباشند، بلکه می‌خواهند در برابر آن ايستادگی کند تا جنگ، اشغال و نژادپرستی را پايان دهند

در نتيجه، هر جمله‌ی «پوست تیره، نقاب‌های سفید» کیفرخواستی است علیهيکی از عظيم‌ترین بی‌عدالتی‌های زمان ما – خوارداشت انسانيت مسلمان‌ها و عرب‌ها و تحقير آن‌ها برای توجيه جنگ‌های امپرياليستی آمریکا و متحدان‌اش. دباشی برای این‌که سخن‌اش را در وطن به قوت بيان کند واکنش‌های رسانه‌های آمريکایی را به دو واقعه‌ی تروریستی در پايان سال ۲۰۰۸ با هم مقايسه می‌کند. گروهی خشن در ماه نوامبر در مومبای حداقل ۱۷۳ نفر را به قتل رساندند و رسانه‌ها و سياست‌مداران با قوت و خشونت هر چه تمام‌تر به آن واکنش نشان دادند. بسياری اسلام را مسؤول اين حرکت خشونت‌بار دانستند و به بهانه‌ی آن ۱.۵ میليارد مسلمان را داغ ننگ زدند و متهم کردند. با مفروض گرفتنِ جمعی بودن این گناه، بسياری از مسلمانان خواستند که آشکارا آن‌چه را که «تروريسم اسلامی» است محکوم کنند. اما، وقتی که در دسامبر سال ۲۰۰۸، اسراييل جنگی خونين را علیه غزه آغاز کرد و بيش از ۱۴۰۰ فلسطينی را در ظرف سه هفته به قتل رساند، رسانه‌ها و سياست‌مداران مطرح هيچ رنجش و غصه‌ای از خود بروز ندادند. هيچ کس سخنی از «تروريسم يهودی» نگفت، و هیچ کس خواستار این نشد که همه‌ی يهوديان آشکارا آن را محکوم کنند – و چنان‌که دباشی تأکيد می‌کند، کار درستی را هم انجام دادند.

دباشی می‌پرسد: «چه چيزی اين اختلاف را توضيح می‌دهد – خشم و اعتراض در برابر اعمال جنایت‌آميز وقتی که جانيان مسلمان باشند و در همان حال بی‌تفاوتی و بی‌خيال نسبت به اقداماتی به مراتب بدتر وقتی که همين کارها را با مسلمان‌ها می‌کنند؟ اين تهی کردنِ سيستماتيکِ اعراب و مسلمان‌ها را از آدميت – به مثابه‌ی کسانی که تنها قادر به انجام اعمال جنايت‌آمیزند (وقتی که تنها عده‌ای اندک‌شمار از آن‌ها مرتکب اين اعمال شده‌اند)، در کنار بی‌اعتنایی به رنج‌ها و مصایب آن‌ها وقتی که میليون‌ها نفرشان قربانی‌ می‌شوند، چطور می‌شود درک کرد؟

پاسخ او اين است که «در آمريکای شمالی و اروپای غربی فعلی – و به تعميم در جهانی که آن‌ها خواستار سلطه بر آن‌ هستند – سبزه‌پوستان، همان سياه‌پوستان جديد هستند و مسلمان‌ها، يهودیان جديد». این متضمن رمزگذاری تازه‌ی روابط قدرت نژادپرستانه است که دیگر حول رنگ نمی‌گردد، بلکه عمدتاً محورش اسلام به مثابه‌ی يک نشانه‌ی ذاتی و تغييرناپذير از تماميت يک ملت است. دباشی اين برساخته‌ی ايدئولوژيک را که مسلمان‌ها را تاريخ‌زدايی و انسانيت‌زدايی می‌کند تا بسط امپراتوری آمريکا را به وسیله‌ی جنگ و اشغالگری توجيه کند، اوراق می‌کند. تمرکز اصلی او بر اين است که چگونه ايجاد اين ايدئولوژی از همراهی گروهی از «خبرپردازان بومی» و «روشنفکران کمپرادور»ی مدد می‌گيرد که شامل آذر نفیسی، ابن وراق، فؤاد عجمی، ارشاد منجی، عيان هرشی علی، سيد ولی رضا نصر، عباس ميلانی و سلمان رشدی است.

روایت انتقادی دباشی بر اساس سه منبع عقلانی ساخته می‌شود که دباشی آن‌ها را بيشتر توسعه می‌دهد تا واقعیتی را که به خاطر تحولات سرمایه‌داری جهانی و کارکردهای آن تغيير کرده است، تجزيه و تحلیل کند. نخست، او آغاز سخن‌اش را از «جامعه‌ی توده‌ای» کورن‌هاوئز الهام می‌گیرد و «جامعه‌ی تماشاگر» گای دبورد و ادعا می‌کند که به يک «جامعه‌ی ايدئولوژيک» رسيده‌ايد که اجماعی سيستماتیک برای آمريکا و متحدان‌اش درست می‌کند که ماجراجويی‌های نظامی‌شان را در آستانه‌ی قرن بيست و يکم در اطراف جهان ادامه دهند». به گفته‌ی دباشی، اين «جامعه‌ی ايدئولوژيک… در تاریخ بی‌سابقه است» و «عقاید و فرضيات ايدئولوژيک» آن را منسجم نگه می‌دارد. مهم‌ترین فرضيه‌ی اين نوع نگاه اين است که ما در عصر «کشاکش تمدن‌ها» بنا به روايت هانتينگتون زندگی می‌کنيم که ايدئولوژی‌ای است که هر چيزی را در غرب تقديس می‌کند و هر چيزی را در کشورهای مسلمان پليد و اهريمنی می‌شمارد. به اين نکته، مضمون محوريت «دشمن»‌ را در تصور کارل اشميت برای نئوکان‌ها بيفزاييد و درک خواهيد کرد که چرا «مسلمانان» به مثابه‌ی «ديگری» پديدار شده است. هر چند دباشی «کشاکش تمدن‌ها» را به درستی به مثابه‌ی شالوده‌ی انسانيت‌زدايی از مسلمان‌ها معرفی می‌کند، فکر می‌کنم او درباره‌ی نقش ايدئولوژی، که سهمی مهمی در مشروعيت‌بخشی به امپرياليسم ، مثلاً، در شکل ضد-کمونيستی‌اش در طول جنگ سردايفا کرده است، اغراق می‌کند. تمرکز او بر ايدئولوژی او را به سوی تصور معیوب تونی نگری و مايکل هارت از امپراتوری به مثابه‌ی يک قدرت سرمايه‌داری بی‌مرکز می‌کشاند و باعث می‌شود تحليل‌های مارکسيستی امثال ديويد هاروی («امپرياليسم نو») و الکس کالينوکوس («امپرياليسم و اقتصاد سياسی جهانی») را ناديده بگيرد. اما، اين‌ها برای هدف اصلی دباشی موضوعاتی حاشيه‌ای هستند چون غرض اصلی او تحليل جنبه‌های ايدئولوژيک ماجراست.

دومين منبع عقلانی دباشی کتاب «پوست سياه، نقاب‌های سفيد» فرانتس فانون (۱۹۵۲) است که از آن برای ارزيابی دوباره‌ی رابطه‌ی ميان نژادپرستی و استعمارگری در صورت‌های تازه‌اش استفاده می‌کند. فانون استدلال می‌کند که دستگاه استعمار «با موفقيت یک حس عميق از حقارت را در رعايای استعمارشده ايجاد می‌کند که باعث می‌شود آن‌ها فعالانه يا منفعلانه، آگاهانه يا ناخودآگاه – خود را با عامليت استعمار باز می‌شناسند و در پی معکوس کردن اين جريان می‌روند». اما موضوع نقد دباشی آن عده از روشنفکران کشورهای استعماری نيستند که به مشروعيت‌بخشی به استعمارگری ياری رسانده‌اند. او توضيح می‌دهد که چطور کسانی که به قلب امپراتوری مهاجرت کرده‌اند، در زمينه‌ی نوع خاصی از تولید دانش به آن یاری می‌رسانند که توجيه‌گر امپريالیسم و جنایت‌آمیز جلوه‌ دادن مقاومت در برابر آن است – و بدين سان پروژه‌ی اورينتاليستی‌ای را که ادوارد سعيد شناسايی کرده بود، ادامه می‌دهد. به این ترتیب، دباشی بصيرت‌های فرانتس فانون را به عصر «جنگ علیه ترور» تعمیم می‌دهد.

اين‌جا به سومین منبع عقلانی «پوست سبزه، نقاب‌های سفيد» می‌رسيم. ادوارد سعيد وقتی که درباره‌ی آمریکا می‌نوشت، «روشنفکران تبعیدی» را کانون اعتراض در قلب امپراتوری‌ای قلمداد می‌کرد که توانسته بود روشنفکران نقاد حوزه‌ی عمومی را نابود کند. اما دباشی می‌کوشد که «سويه‌ی تاريک‌تر مهاجرت روشنفکران» را بررسی کند. به اين ترتیب او توضيح می‌دهد که چطور «از ميان همین حلقه‌ی تبعيديان خبرچينانی بومی استخدام می‌شوند که ديگر به کارفرمايان سلطه‌جوی خود آن‌چه را که باید بدانند نمی‌گويند بلکه آن چيزی را به آن‌ها می‌گويند که می‌خواهند باور کنند (…) تا افکار عمومی را متقاعد کنند که بمباران و اشغال سرزمين‌های ديگران امری خوب و اخلاقی است».

دباشی اين مهاجرانی را که در خدمت امپراتوری هستند «خبرچينان بومی» و «روشنفکران کمپرادور» می‌نامد. دباشی پس از پروراندن اين مفاهيم با ارجاع به مطالعات مردم‌شناختی و تاريخی با اندکی تفصيل به بررسی اسلوب کار و قاعده‌ی عمل روشنفکران کمپرادور می‌پردازد. فصل «ادبيات و امپراتوری» بر کتاب «لوليتاخوانی در تهران» آذر نفيسی متمرکز است و فصل ديگر کتاب «مسلمان خانگی» به نوشته‌های ابن وراق می‌پردازد که به عنوان «صدای متعرض» و «مسلمان سابق» در رسانه‌ها از او تقدير می‌شود. دباشی با تکیه بر دانش گسترده‌ای که در ادبیات و تاريخ اسلام دارد نقدی ویرانگر بر اين روشنفکران کمپرادور نوشته است.

گاهی اوقات اين حس (به جای) عصبانیت دباشی مانع جریان رسای استدلال او می‌شود مثلاً در مواردی که او نکته‌ای را چندين بار تکرار می‌کند يا به چیزی که او مفروض و بديهی می‌انگارد، بدون ارایه‌ی هيچ توضیح نيشخند می‌زند. اما به طور کلی، «پوست سبزه، نقاب‌های سفيد» استمرار خوش‌ساخت، فصيح و ارزش‌مندی از سنت عقلانی فرانتس فانون و ادوارد سعيد است که يک نقد فرهنگی به موقع را ارایه می‌کند. اين اثر هم‌چنين يادآوری مهمی است که به رغمِ حضور مسلط روشنفکران کمپرادور در رسانه‌های غربی، افرادی هم هستند که تصميم گرفته‌اند که آگاهی‌بخش و خبررسان امپراتوری آمريکا نباشند، بلکه می‌خواهند در برابر آن ايستادگی کند تا جنگ، اشغال و نژادپرستی را پايان دهند.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. asghar says:

    اسم کتابش را هم دباشی از کتاب پوست سیاه، صورتک‌های سفید اثر فرانتس فانون الهام گرفته . تفاوت دباشی با فرانتس فانون در این است که فانون عقایدش را در زندگی عملی اش پیاده کرد به الجزایر رفت ودر جنبش آزایخواهی آنها بر علیه امپریالیسم فر انسه شرکت کرد در اثر برخورد با مین سخت مجروح شد و برای درمان به ایتالیا رفت که در آنجا به سرطان هم مبتلا شد و زندگی را بدرود گفت.در زمان خودش الهام بخش بسیاری از انقلابیون کشورهای جهان سوم بود. دوم اینکه دباشی همیشه هر چه که اتفاق بیافتد موضعش مخالف امریکا و غرب است و این از حقانیت بحثی که میکند میکاهد. آیا زمان تعییر نکرده آیا هنوز باید گفت مرگ بر امپریالیسم جهانی بسرکردگی آمریکا؟ آیا از زمان فانون تا کنون چیزی تغییر نکرده؟ تفکر قطبی دباشی الهام گرفته از تفکر 50 سال پیش فرانتس فانون است.

  2. Mahmoud Farahmand says:

    دباشی..دباغ خوبی‌ نیست…یه چالدوز به امپریالیست میزنه بعد یه چاقو میزنه…بعد..شمشیر در میاره همه رو تیکه پاره میکنه…ولی‌ موقع که نوبت سوزن زدن ..خودمون میشه..یه دفعه با حیا میشه…این دوگانگی در ارزیابی عدالت جهانی‌ شاید مورد قبول آخوندها ی چپی باشه ولی‌ مردم آزادیخواه و راستین ایران از دباغی دباشی بسیار ناراضی خواهند بود.

  3. اکبر کرمی says:

    دباشی با کینه ای تمام که می تواند حاصل احساس حقارت عمیق او باشد شوربای امریکایی را به هم می زند و در پی یافتن سنگی است که با آن پایی را بشکند که خود بر آن ایستاده است. محصولی – سراپا – غربی که نمی خواهد تمام شدن تاریخ مصرف خود را باور کند!
    کسی نگفته و نمی گوید در نظام جهانی یا نظام امریکایی خطا و مشکلی وجود ندارد؛ مساله این است که چه نظامی می تواند مناسب تر از این نظام ها زمینه ی جستجوی مشکل ها را فراهم اورد؟ ایستادگی در برابر خطاهای این سیستم ستایش انگیز است، به شرطی که فراموش نشود این برکت خود سیستم است و نه امدادی غیبی! تصویر غرب در انبوه دستاوردهای میمون ان با برخی از ضایعات و معایب آن چیزی نیست جز احساس حقارت عمیقی که با نوعی از خودبزرگ بینی ایدیولوژیک همراه شده است.

  4. sara says:

    اصغر اقا:اسم کتاب دباشی اشاره به سفید پوستان نژاد پرست امریکا و دوستان مسیحی انها در نقاب انسان دوستی و پیشرفت و مدرنیته هست در مقابل پوست سبزه نژاد عرب و خلور میانه. اگر فنان از تبعیض تژادی علیه سیاهان امریکا نوشت چه اشکالی دارد که دباشی از نژاد پرستی علیه اعراب بنویسد؟ اگر الان دیگر ۵۰ سال پیش نیست پس چرا از امپراطوری امریکا نمیپرسید که از سیاستهای ۵۰ سال پیش خود دست بردارد به جای اینکه دباشی را با فنان مقایسه کنید؟ و با لحنی که گویا حالا دباشی اگر به خاورمیانه نرود و مثل فنان در انجا در راه مبارزه برای ازادی انها نمیرد روی حرفش حساب نباید کرد؟ پس شما دراین استدلال خودتون هم برای ا ستراتژی مبارزه و نژادپرستی هم مثل اینکه یک ۵۰ سالی عقب رفتید اصغر اقا!

  5. هادی says:

    نکات شما در مورد فانون صحیح است ولی
    نفهمیدم!! چون دباشی مخالف سلطه و هژمونی آمریکا است، پس از حقانیت بحث اش می کاهد؟؟ چرا استدال نمی کنید؟ چرا نکات وی را با استدلال رد نمی کنید؟

    دباشی باید بنواند ثابت کند که سلطه و هزمونی وجود دارد ( که این کار را در نوشته های خود انجام داده است) اگر قانع کننده نیست، شما دلیل بر رد تز وی بیاورید. چرا میز مناظره را ترک کرده و حرف کلی گرایی ؟
    چون 50 سال از فانون گذشته ، پس همه چیز عوض شده؟ این چه استدلا لی است؟
    نکته دینامیسم قدرت و دینامیسم اجتماعی را بحث بفرمایید، نه مدت زمان را

  6. هادی says:

    جناب محمود فرهمند

    دباشی هیچ ارتباطی با «دباغی» ندارد، و استدعا می شود که به شخصی که نظری متفاوت از شما دارد، توهین نفرمائید، استدلال بفرمائید

    باید مسائل را خوب دنبال کنید، و از نظریه های سیاسی با خبر باشید. دباشی همواره از حکومت ایران و دولت احمدی نژاد انتقادات شدید و مخالفت کرده، و از مخالقین شدید دولت احمدی نژاد بوده است. این مواضع را در سخنرانی ها و نوشته های مکرر خود منعکس کرده. چه ارتباطی با آخوندهای چپ دارد؟

    در ضمن، چه کسی شما را سخنگو و نماینده «مردم آزادیخواه و راستین» کرده ؟ که به نمایندگی از آنها شعارهای قشری دهید؟

  7. sadegh says:

    آقای اکرمی
    با سلام
    1- چگونه تشخیص دادید که کینه آقای دباشی(که آنهم هنوز مسجل نیست) ناشی از احساس حقارت است.شما مگر درون ایشان هستید و می توانید احساسات افراد را تشخیص دهید؟
    2- گیرم نظام یا سیستم امریکایی با قابلیتهایی که دارد و البته درست هم فرموده اید که عین برکت است این امکان را فراهم کرده که از آن بتوان انتقاد کرد و خطاهایش را فاش گفت. حوب که چی؟ حالا چون این امکان فراهم است دیگر هیچکس از خطاها نگوید و اگر هم کسی بگوید قطع به یقین علتش احساس حقارت است؟

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.