شباهتهای تاریخی حکومت ایران با موارد مشابه خود
درسهایی از گذشته، درسهایی برای آینده
۱۵ اسفند ۱۳۸۸
■ تونی جات
چندی پیش شروین نکویی (سردبیر TR) با تونی جات، مورخ نامدار بریتانیایی مقیم نیویورک، دربارهی جنبش سبز و بحران جاری در ایران دیدار و گفتوگو کرد. جات برخی از اندیشهها و دریافتهایش پس از آن بحثهای طولانی را در قالب یک نامه به نکویی نوشته که متن نامه در زیر آمده است. پرسش این است که حکومت ایران را با کدامیک از حکومتهای حاکم بر یک کشور در قرن بیستم میشود مقایسه کرد و امروز ناراضیان ایرانی چه درسهای تاریخی را باید پیش چشم آورند و از آنها پند و یا عبرت گیرند.
شروین عزیز،
گفتوگوهایمان دربارهی ایران، خاطرم را قدری پریشان کرد؛ چرا که هرچه با وضع ایران آشناتر میشوم، ترسم از احتمال سازش غرب با بخش “کمتر اسلامی” نظام اقتدارگرای حاکم بر ایران بیشتر میشود. با توجه به مخمصهای که در افغانستان و پاکستان دامنگیر باراک اوباما است (مخمصه میگویم چون گفتن حقیقتِ ماجرا یا تغییر استراتژی برایش هزینههای سیاسی داخلی سنگینی در بر دارد)، واضح است که حکومتی همراه و بی دردسر در ایران باید خوشایند واشنگتن باشد و از آن استقبال کند. فکر میکنم تهران هم چندان بیرغبت نیست که چنین پیامی دریافت کند.
نمونهها و کشورهای نسبتاً مشابه کم نیستند. اروپای شرقی نمونهی جالب توجهی است. در آنجا اپوزیسیون داخلی که مخالف دیکتاتوری کمونیست و سرکوب بود، دست کم تا سال 1968، به اصول ایدئولوژیک رژیم وفادار بود و تازه رژیم را به خیانت به آرمانهای خودش متهم میکرد. به این ترتیب، هم نیروهای “سطح خیابان” (که البته کمیاب بودند) و هم روشنفکران، تا حدی در دام تمایلشان به “کارآمد ساختن” کمونیسم گرفتار بودند.
از 68 به بعد تا 1989، مردان و زنان جوان روش جدیدی را در پیش گرفتند: آنها متوجه شدند که قادر نیستند با رویارویی مستقیم، حکومت را ساقط کنند و به آرمانهای نظام حاکم هم باور نداشتند؛ بدین ترتیب، بنا را گذاشتند بر اندیشیدن به راه و روشی تازه که میتوان آن را “استراتژی انگار نه انگار” خواند. آنان میتوانستند به گونهای زندگی کنند که انگار باید موقعیت حقیقی و حقوقی و آموزههای نظام حاکم را جدی بگیرند و واقعیت موجود را بپذیرند. استدلالشان هم این بود که به این شکل، دست کم احساس آزادی بیشتری خواهند کرد؛ اما در عین حال، حقیق آشکار خواهد شد و مردم عادی خواهند فهمید که وضع دیگر به این ترتیب نمیتواند پیش برود.
درک این که وضع موجود دیگر نمیتواند دوام بیاورد، مهم است. ممکن است در عالم ذهن و نظر دوام داشته باشد (بسیاری از جوانان این گونه فکر میکردند و حرف میزدند)، اما نظام کمونیستی نمیتوانست تا ابد با اتکا به وامهای خارجی و تانکهای روسی دوام بیاورد و چند دانشجو و نویسنده و نمایشنامهنویس را نادیده بگیرد که “در حقیقت” زندگی میکردند. در اواخر دههی 1980 بیشتر مردمی که در اروپای شرقی زندگی میکردند، بدبین و بیتفاوت و غیرسیاسی شده بودند. آنها وانمود میکردند که طرفدار ذهن و زبان و قلم و قدم نظام حکومتیاند؛ اما در عمل و واقع امر او را به خود واگذاشته بودند. نظام هم به نوبهی خود، حتا زمانی که خود رهبران هم اعتقاداتشان را از دست داده و وانهاده بودند، وانمود میکرد که باور دارد مردم به او و نظراتش ایمان دارند.
عاملی که کل ماجرا را بر هم زد، گورباچف بود. امپریالیست خارجی (که البته در مورد ایران مصداق ندارد) چندان تاثیرگذار نبود؛ بلکه آنچه احتمالاً تأثیر داشت این تصمیم آگاهانهی گورباچف بود که دیگر از تانک استفاده نکند. اگر او تصمیمی عکس این تصمیم میگرفت، میتوانست قدرت را همچنان در قبضهی خود نگاه دارد و نظامهای کمونیستی میتوانستند مدت بیشتری در اروپای شرقی دوام بیاورند. پس خطر نیروی سرکوب محض را نباید دست کم گرفت. حتا در عصر تلفنهای همراه و اینترنت، عاملی جز کشورهای قدرتمند نمیتواند یاریگر باشد و نخواهد بود. به یاد داشته باش که حتا رژیمهای کمونیستی، مثلاً در بوداپست (1956)، پراگ (1968)، ورشو (1981) و پکن (1989) همه چشم به دهان واشنگتن دوخته بودند و وقتی که دیدند صدایش درآمد، آرام عقب نشستند. نگرانم که اتفاق مشابهی در تهران رخ بدهد.
غرور ملی جریحهدار شدهی جوانان ایرانی ممکن است موجب برآمدن گونهای حکومت دموکراتیک چپِ ملی ـ اسلامی شود که غرب درک کاملاً نادرستی از آن داشته باشد
نمونهی شبیهتر ترکیه است؛ زیرا ملغمهی مدرنیتهی پیچیدهی شهری، عقبماندگی روستایی و تعهدات و تعصبات مذهبی در ترکیه، یادآور برخی جنبههای تاریخی ایران است. در ترکیه هنوز که هنوز است نظامیان خود را در برابر دو دسته از دشمنان، که یکی تحجر اسلامی است و دیگری تلاش دموکراتیک چپها؛ “پاسداران” جمهوریت آتاتورک میدانند. از 1920 تاکنون، تقریباً در نیم دوجین از موقعیتها؛ سرهنگها و دیگران قدرت را مدتی به دست گرفتهاند و در”بازآفرینی” الگوی آتاتورکی موفق بودند و تا حدی هم از حمایت مردم برخوردار. ارتش، با القای اینکه شریعت و اَعمال اسلامی و هر گونه وابستگی و رابطهی جهانی به این یا آن طریق “ضدترکی” است، موفق شد تا این پندار واهی را ایجاد کند که تنها ارتش است که نمایندهی هویّت ملی و مدرنیته در ترکیه است. البته این وضع اکنون تغییر کرده چون اتحادیهی اروپا شرط عضویت ترکیه در این اتحادیه را منوط به رعایت رشتهای از الزامات و ضروریات عرفی و مدنی کرده که نتیجهاش این بوده که هم اسلامگرایان و هم ارتش احساس میکنند اتحادیهی اروپا در واقع دست رد بر سینهشان گذاشته و لذا نگاهشان به جاهایی دیگر معطوف شده است.
نمیدانم از حرفهای من چه نتیجهای میگیری؛ اما روشن است که غرور ملی جریحهدار شدهی جوانان ایرانی (این حس که هم زمامداران کشورشان و هم جهان خارج، آنها و میهنشان را خوار و کوچک شمرده و تحقیرشان کردهاند) ممکن است موجب برآمدن گونهای حکومت دموکراتیک چپِ ملی ـ اسلامی شود که غرب درک کاملاً نادرستی از آن داشته باشد و ترجیح دهد که به جای آن با “مردمی از خودمان” طرف باشد.
واشنگتن سخت به کسانی نیاز دارد که جداً این نکته را به او گوشزد کنند که این تفکر ممکن است منجر به چه اشتباهات بزرگی شود. حتی طبع نخبگان آزادیخواه دستاندرکار سیاست خارجی آمریکا همواره پیروی و تبعیت از استراتژی سنتی دهههای پیشین بوده است؛ البته با تغییر شگردها و لحن گفتار و تطبیق دادن آن با موقعیت تازه. هرچه پیرتر میشوم ارادتم به یک نظریهپرداز “ژئوپولیتیک” زمان جوانیام بیشتر میشود که همواره میگفت اگر میخواهید بفهمید که قدرتهای بزرگ چه خواهند کرد، بهترین کار این است که از خود بپرسید: 1) موقعیت ژئوپولیتیکشان چیست؟ 2) منفعت پایدارشان کدام است؟ و 3) در آخرین مورد مشابه چه تدبیری کردند و چه راهی رفتند؟ این پرسشها همچنان به قوت خود باقیاند.
آخرین نکته اینکه ایران در میان مدت و بلند مدت، متحد طبیعی و دوستی جذاب برای بسیاری از کشورها مثل آمریکا، روسیه و اسراییل است؛ بله تعجب نکنید، زیرا اسرائیلیها در این گونه موارد آن قدر بیبند و بار و بیقید هستند که با هر کسی که قول بدهد دشمن دشمنانشان باشد، همبستر میشوند، و همچنین ترکیه که این روزها در پی یافتن دوستان میانهرو در آسیای میانه است. چیزی که منطق همهی این معادلات را به هم میزند، میل ایرانیان به آزادی و استقرار دولتی قانونی است و البته، هراس و وسواس غرب نسبت به تروریسم پس از 11 سپتامبر و حتی پس از دورهی بوش، خواه این هراس و وسواس واقعی باشد یا خیالی. تصور اینکه کسانی که چنین نگرانی دارند، نزاعهای تند در خیابانهای تهران را بالقوه عاملی برای دامن زدن به تروریسم قلمداد کنند، چندان دور از ذهن نیست.
دیگر آنکه ناراضیان ایرانی هم تا حدی همانند فلسطینیها، تنها نباید از خود بپرسند که چه چیز درست و عادلانه است؛ بلکه باید بدانند که کدام راه عملی است و چگونه میتوان به آن رسید و با چه کسانی باید راه به منزل مقصود برد. هر حرکت انقلابی که از این پرسشها غفلت ورزد (میتوانم مثالهای متعدد و متأسفکنندهای را ذکر کنم) با این خطر مواجه خواهد بود که به حاشیهی دایرهی کشورهایی که به ظاهر آرمانهای مشترکی با او دارند، رانده شود.
باز هم دربارهی آیندهی کشورت با هم تبادل نظر خواهیم کرد.
با بهترین آرزوها،
تونی

کلیدواژه ها: ايران, تركيه, جنبش, غرب, كمونيست, مدرنيته, واشنگتن |
Print | نشر مطلب
































برنامه ای پیشنهادی برای چهارشنبه سوری سبز
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
دوستان عزیز این تنها پیشنهادی است به شما دوستان عزیز و هم میهنان گرامی
هشت ماه گذشته است..هشت ماه از تحول عظیمی که در تاریخ ایران رخ داد گذشته است
مردم ایران هشت ماه است که به مبارزه با استبداد و ظلم به پا خاستند..هشت ماه است که تهدید ها شکنجه ها و ریخته شدن خون جوانان بی گناه را تحمل کردند..و هشت ماه استقامتی سبز از خود نشان دادند.اما هم اکنون جنبش سبز ایران به مرحله ای رسیده است.که نیاز به تحولی عظیم تر در بدنه ی خود دارد.دوستان سبز من..یادمان باشد که مهم ترین اصل اگاهی است.مردم باید با اگاهی حرکتی را انجام دهند نه با احساسات…جنبش سبز ایران نه تنها که یک جنبش اعتراضی و ازادی خواه است بلکه جنبشی اگاهی بخش است.که در جای جای این سرزمین و در همه ی ابعاد زندگی مردم این سرزمین نقش دارد.و به ما اگاهی می دهد که اگر از سرنوشت کشور و مردم خود غفلت کنیم و بی توجه باشیم..سرنوشتی بد نصیب مان خواهد شد.
در این شرایط از زمان..مهم ترین اصل هایی که باید به ان توجه شود.این است:
درخواست مردم از رهبران نمادین جنبش سبز(اقایان موسوی و کروبی)برای پذیرش رهبری این جنبش و هدایت ان به سمت تحقق اهداف سبز مردم ایران…زیرا این امر سبب هدفمند شدن برنامه ها و نظم بخشیدن به فعالیت های جنبش می شود.و یادمان باشد که هرجنبشی برای پیروزی نیاز به رهبری دارد.
مردم ایران اگاه باشند که غرب نشینانی که پشت دوربین های تلوزیونی از مردم تقاضاهای بی جا و احساسی دارند و تا به حال هزینه ای در قبال پیروزی جنبش سبز نپرداخته اند..به عنوان یک تحلیل گر سیاسی نگاه کنند..نه به عنوان یک رهبر و تعیین کننده ی استراتژی جنبش سبز.
پرهیز از شتاب زدگی:زیزا شتاب زدگی باعث می شود تا تصمیمات اشتباه بگیریم..تصمیماتی که تاثیر گذار نیستند..حرکت جنبش سبز ایران یک حرکت اجتماعی و فرهنگی است و نیاز به زمان دارد..زیرا ما نمی خواهیم همان اشتباهی که در سال ۱۳۵۷ انجام شد..دوباره تکرار شود.اگر مردم در سال ۱۳۵۷ و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی..اگاهی داشتند.هیچ گاه این اتفاقات نمی افتاد و این حاکمان ظالم سرنوشت این مردم را به اینجا نمی کشاندند.
و با توجه به این که شتاب زدگی باعث نا امیدی می شود
پرهیز از خشونت:زیرا خشونت از جمله عواملی است که به سرکوب جنبش سبز و مردم کمک می کند.برای مثال در گیری های مسلحانه تنها به ریخته شدن خون جوانان بی گناه می انجامد که باید از ان پرهیز کرد..اتش زدن مغازها و اماکن عمومی که این کار تنها از عاملان حکومت و عده ای معدود از نااگاهان بر می اید
حفظ اتحاد و همدلی با مردم..یادمان باشد که در حکومتی.. مردم تعیین کننده اند.پس با یکدیگر متحد باشیم تا پیروز شویم.
در رابطه با اخرین چهارشنبه ی سال(چهارشنبه سوری)که در پیش رو است.در این روز هرگونه اعتراضات با به همراه داشتن مواد منفجره از قبیل نارنجک و امثال ان..تنها به ریخته شدن خون جوانان بی گناه می انجامد و تنها بهانه ای است که به حکومت می دهیم تا سرکوب را بیشتر کند و اعلام کند که جنبش سبز اعلام جنگ مسلحانه کرده است.نباید به حکومت اجازه دهیم تا با تبلیغات رسانه ای خود اعلام کند که عده ای از مردم توسط حامیان جنبش سبز مورد اثابت نارنجک و دیگر مواد منفجره قرار گرفته اند.و برنامه ای مانند کارناوال عاشورا را به راه بیندازند
برای اخرین چهارشنبه ی سال در همه جای ایران به تظاهرات دست می زنیم اما بدون مواد منفجره زیرا برای حامیان جنبش و مردم سبزمان نیز خطر افرین است.در این صورت چون نیرو های حکومت در سراسر ایران هستند.در تهران فرصت خوبی است که پس از تظاهرات چهارشنبه سوری فردای ان روز نیز به خیابان می اییم و تظاهرات جنبش سبز را با شکوه هر چه بیشتر برگذار می کنیم
در این فرصت پیش رو تا اغاز سال ۱۳۸۹ فرصت داریم تا با اگاهی دادن به مردم ان ها را با روند جنبش سبز اشنا کنیم و انها را نیز سبز کنیم. و این که و به تعداد سبزها بیافزاییم
پرهیز از هرگونه نا امیدی:چون امید اولین شرط پیروزی است..و به یاری خداوند امیدوار باشیم..و اگر هر ایرانی امیدوار باشد در این صورت همه ی ما امیدوار خواهیم بود
بهترین روز برای اعلام اعتراض جنبش سبز به صورت گسترده اولین روز سال ۱۳۸۹ است.یعنی ۱ فروردین ۱۳۸۹٫
سال ۱۳۸۹ را به عنوان سال راه سبز امید اغاز می کنیم..در روزهای اولیه فروردین ماه با وجود تعطیلی های پیاپی فرصت بسیار مناسبی برای پیوستن مردم به تظاهرات است.
سال ۱۳۸۹ را با بهاری سبزتر از همیشه اغاز خواهیم کرد.
از ۱ فروردین ماه تا ۱۲ فروردین ماه اعتصاب می کنیم و ۱۲ شب را بر پشت بام ها الله اکبر می گوییم.
تظاهرات اصلی جنبش سبز یکم و دوازدهم فروردین ماه است.اما در صورت توانایی جنبش سبز در بین این دو روز نیز برنامه تظاهرات را می شود اعلام کرد.در این روزها حکومت به ندرت می تواند مردم را سرکوب کند..واین که جمع کردن نیروهای حکومت در این روزها کاری بس دشوار است
یادمان باشد که حرکت جنبش سبز ایران یک حرکت اجتماعی و فرهنگی است و باید با اگاهی دادن به مردم و با تفکر و اندیشه باشد نه از روی احساسات
در پایان نیز از شما درخواست می کنم تا هر نظری در این رابطه دارید..اعلام کنید تا این پیشنهادات اصلاح و کامل شود.و بهترین برنامه را برای جنبش سبز داشته باشیم.
با تشکر