Home

Titleبازخوانی انتقادی یادداشت اخیر مهدی جامی در تهران ری‏ویو

فروکاستن ارزش‏های صد سال مبارزه برای تحقق مطالبات شهری و تاویل به‏رای خیابان

8 Mar 2011

■ مهدی اورند
Font Size + | - Reset

هفته گذشته، آقای «مهدی جامی» یادداشتی را در تهران‏ری‏ویو منتشر کردند با عنوان «معناشناسی خیابان در جنبش سبز/ دولت در خیابان، مردم در پیاده‌رو» تا لحظه نوشتن این متن و در کمتر از 30 ساعت از انتشار آن 340 خواننده، یادداشت آقای جامی ‏را پسندیده‏اند. این موضوع نشان می‏دهد که ‏‏ایشان نویسنده پرمخاطبی در فضای رسانه‏های مجازی هستند و اقبال به نوشته‏های پیشین ایشان نیز این داوری را تائید می‏کند. اما آنچه در مرحله نخست ذهن من را به عنوان یکی از مخاطبان ایشان به خود مشغول می‏کند، آن است که چرا چنین استقبالی از یک متن نتوانسته‏ ‏است به بحث و تبادل نظر درباره‏‏ آن منجر شود و جمعیت مخاطب که متن را پسندیده‏ و آنها که نپسندیده‏اند؛ دیدگاه‏های خود را به ‏‏این متن الحاق نکرده‏اند؟ آیا یک متن در فضای مجازی به معنای دقیق کلمه «خوانده» می شود؟ و اگر نمی شود پس انبوه متن‏هایی که تولید و منتشر می‏شود، به چه کار می‏آید؟

چه زمانی مفهوم خیابان فاقد شخصیت سیاسی بوده‏‏ است؟

این، اما موضوع نوشته حاضر نیست. این نوشته خوانشی از متن آقای جامی است که تلاش می کند با واکنش به‏‏ آن، حیات واقعی یک متن را تائید کند؛ هر چند به تمامی آن را نپذیرفته‏‏است. علاوه بر آن گزاره «در یک نگاه نشانه شناختی پیاده‏رو حاشیه‏‏ای است بر متن خیابان» در نوشته‏‏ آقای جامی بیان‏گر نگاه نشانه‏شناختی ایشان در این متن است که‏‏ انتظار می‏رود نظامی از دلالت‏ها را بنیان بگذارد به همین دلیل حاصل کار آقای جامی، انگیزه قوی‏تری برای نوشتن متن حاضر است.

اگرچه‏‏ از زمان طرح «نشانه شناسی» به عنوان یک رشته علمی حدود صد سال می گذرد اما همچنان طراحی این دانش به سرانجام نرسیده و قوانین علمی آن تثبیت نشده‏‏است. مرزهای آن با تاویل روشن نیست و بدین سبب امکان خطا در نگاه نشانه شناختی و در افتادن به ورطه مصادره نشانه‏ها به مطلوب، همواره وجود دارد. طبیعی است که هر واکنشی به‏‏ این نگاه (از جمله متن حاضر) نیز مخاطره‏آمیز و احتمالا همراه با خطا خواهد بود.

نوشته مذکور با این جمله آغاز می شود: «از آغاز جنبش سبز مفهوم خیابان دوباره شخصیت سیاسی پیدا کرده‏ ‏است.» این جمله در عین حال اولین واکنش مخاطب را نیز برمی‏انگیزد و برانگیزاننده را به چالش می‏کشد. پرسش این است؛ چه زمانی مفهوم خیابان فاقد شخصیت سیاسی بوده‏‏است؟

در تمام سال‏هایی که به یاد دارم، پیام های سیاسی از طریق خیابان ارسال شده‏ ‏است. راهپیمایی‏های خیابانی، نقاشی‏های دیواری، شعارنویسی‏ها، تابلوها، نامگذاری‏ها و … همه و همه در یک همبستگی کامل و با استفاده ‏‏از فرصت خیابان پیام‏های سیاسی مخابره کرده‏‏اند. در سه دهه گذشته سالانه 3 راهپیمایی سیاسی مندرج در تقویم جمهوری اسلامی (13 آبان،22 بهمن و روز قدس) خیابان را به محل صدور پیام‏های کلان سیاسی تبدیل کرده ‏‏است و در کنار آن، ده‏ها راهپیمایی اصطلاحا خودجوش د‏ر هر سال شخصیت سیاسی خیابان را در بهره‏دهی کامل به نفع حاکمیت حفظ کرده‏ ‏است. از آن گذشته خیابان به ویژه در تهران همواره محل نزاع های سیاسی صریح و خاموش بوده‏‏ است. نام‌گذاری خیابان خالد اسلامبولی دلیل روشن آن است.

قالیباف، شهردار تهران دو سال پیش و چند روز مانده به جلسه شورای شهر برای انتخاب شهردار جدید پیشنهاد تغییر نام بزرگره در دست ساخت «آسیا» به بزرگراه «شهید باکری» را به شورا ارائه می کند تا در یک نامگذاری سیاسی احتمال ابقای خود را در شهرداری تهران تقویت کند- هر چند این تغییر نام ناگهانی تمام طرح های بدنه سازی این بزرگراه را که متناسب با نام قبلی اش بود غیرقابل اجرا می کند و هزینه‏های هنگفت آن را بی بهره می گذارد- همچنین او درست در شب برگزاری جلسه شورا ناگهان عملیات حفاری تونل توحید را – بدون آنکه پیمانکار آن مشخص باشد – آغاز می کند تا دست شورا را در تغییر شهردار ببندد و بدین وسیله یک عملیات عمرانی معمول را در خیابان های شهر به یک عملیات سیاسی تبدیل می‏کند. بنابراین خیابان نه تنها محل صدور پیام های سیاسی و طرح منازعات سیاسی است بلکه مفهومی برای رقابت سیاسی هم پیدا می‏کند و مگر همه‏‏این سال‏ها در روزهای تبلیغات انتخابات، همین کارکرد را نداشته‏‏است؟

اما همیشه ‏‏اختیار خیابان در دست حاکمیت نبوده‏ است. وقتی حتی مردمی که روزهای پیش از انقلاب 57 را به خاطر ندارند، نام پیش از انقلاب خیابان‏هایی را به کار می‏برند که پیش از انقلاب ندیده‏اند، در یک نزاع سیاسی خاموش شرکت می‏کنند که می توان آن را اعتراض به‏‏ارزش‏هایی تلقی کرد که به زعم حاکمیت،جمهوری اسلامی به ‏‏ارمغان آورده‏‏ است.

انقلاب در ایران از آغاز جنبش های مردمی در دوره قاجار همواره به خیابان نظر داشته ‏‏است و اگر در خیابان امکان عرض اندام نمی یافت پایگاه خود را در اماکن مقدس اسلامی و شهری در ری و قم می جست که بخشی از کالبد شهری هستند

در سال 1376 و با راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به رقابت های جام جهانی شکل حضور مردم در خیابان های تهران به گونه‏‏ای بود که بیم تبدیل شدن آن به یک عمل ضد حکومتی می‏رفت و چه بسا اندیشه کنترل شورش های شهری را در ذهن حاکمیت بیدار کرد. کمتر از دو سال بعد ماجرای کوی دانشگاه باعث شکل گیری اعتراضات خیابانی‏ای شد که دامنه‏‏ آن حتی به ‏‏انتهای خیابان وحدت اسلامی و تقاطع‏اش با خیابان شوش هم رسید. اتفاقی که هنوز در جنبش اخیر رخ نداده ‏است. از موارد مشابه در اسلامشهر و شهرهای دیگر می‏گذرم و به تهران بسنده می کنم. پس از آن همواره در سالروز 18 تیر مفهوم خیابان در تهران کاملا شخصیتی سیاسی داشته ‏‏است.

یک سال بعد و در تشییع جنازه ‏‏احمد شاملو، از دوراهی قلهک تا سه راه ضرابخانه، خیابان شریعتی تهران مملو از مردمی بود که حضورشان به یک حرکت ضد حکومتی تبدیل شده ‏بود و با توصیه برگزارکنندگان مراسم بعد از چند ساعت متفرق شدند. مردمی که عموما به‏‏ آدم ربایی «خیابانی» به مثابه‏‏ انتقام‏گیری یا سرکوب سیاسی نویسندگان دگراندیش اعتراض داشتند. می‏بینید که موارد آن قدر هست که مجبور می‏شوی برای بیان همه‏‏ آنها در هم فشرده‏شان کنی. تجمعات خیابانی جنبش زنان در طول این سال ها نیز خود فصل مجزایی می‏طلبد.

اما چرا آقای جامی تمام این موارد را نادیده می گیرند؟ تا مفهوم خیابان را در بحثی مصادره به مطلوب کنند که می تواند مفصل‏تر و راهگشاتر از این باشد و این حذف سابقه خیابان نه منصفانه، بلکه غلط ‏انداز نیز هست و تمام تجربه‏ها را نادیده می گیرد تا 25 خرداد را نقطه عزیمت جنبش امروز قرار دهد.

خون را به سنگ‏فرش ببینید

در بخش دیگری از این یادداشت نوشته‏اند: « نسل من و نسل صاحب اتوریته در دوره من از خیابان چندان خبر نداشت. با کمی دستکاری بیشتر با بیابان آشنا بود و با کوه. انقلاب در کوه‏‏ انجام می شد یا دست کم تمرین می شد. جنگل طنین انقلابی داشت. هم به سابقه میرزا کوچک خان و هم به لاحقه سیاهکل. کوه جای انقلابیون بود. همه ما کوه می‏رفتیم تا برای انقلاب آماده شویم. ترانه مشهور مرا ببوس از کوهستان سخن می گفت (که برفروزم آتش[ها] در کوهستانها) و قصه‏‏اش در فضایی غیرشهری تصویر می شد. چنانکه شعرهای انقلابی شاملو در هوای تازه‏‏اش چنین خصلتی دارد (بیابان را سراسر مه گرفته‏‏است سگان قریه خاموش اند). از نظر معناشناسی و ربط های مفاهیم با مساله ‏‏انقلاب در واقع اندیشه‏‏ انقلاب آمیخته با روستا/قریه بود. انقلاب مقدس انقلابی دهقانی بود یا حداکثر کارگری. هنوز انقلاب شهرنشینان نبود. با ترور و قهر انقلابی سر و کار داشت و جنگ مسلحانه که رهایی بخش پنداشته می شد. خیابان با شعر فروغ بود که وارد دنیای ما شد.»

این بخش به گمان من غیرواقعی ترین روایتی است که می‏توان نوشت. انقلاب در ایران از آغاز جنبش های مردمی در دوره قاجار -همزمان با تلاش ها برای شهرسازی در دوران ناصرالدین شاه و این همزمانی چقدر قابل مطالعه‏‏ است- همواره به خیابان نظر داشته ‏‏است و اگر در خیابان امکان عرض اندام نمی یافت پایگاه خود را در اماکن مقدس اسلامی و شهری در ری و قم می جست که بخشی از کالبد شهری هستند. در همان دوره وقتی ادبیات سیاسی-اجتماعی در حال شکل‏گیری بود محل صدور و انتشارش خیابان بود. روایات زیادی از شعرخوانی شاعران مشروطه بر سر گذرها وجود دارد. یا در قهوه خانه بود که مهم‏ترین پاتوق شهری محسوب می شد. در ماجرای مشروطه خیابان نمادی قوی است برای عرضه مبارزه سیاسی و در اوج خود به فتح تهران می انجامد. می بینید که خبری از بیابان و جنگل نیست. پس از آن در سال های 1320 تا 1332 باز خیابان است و میتینگ های خیابانی حزب توده و باز نقطه‏‏اوج آن 30 تیر 1331- و خیابانی به همین نام در تهران- است تا یک سال بعد خیابان را کودتا به مدد مردم از دست مردم بگیرد. ده سال بعد سال 1341 است و 42 و باز جنبش شهری و باز خیابان و … .

در برابر آن و دربرابر مبارزات شهری که در سال‏های دهه بیست و سی و چهل و پنجاه جریان داشت اندیشه حرکت دادن بخشی از نیروی مبارزه مسلحانه به جنگل در 15 شهریور1349 شکل می گیرد و در 19 بهمن همان سال به خون می نشیند این ماجرا یک دوره 5 ماهه به طول می انجامد که در تمام آن نیز موضوع مبارزه عینیت نمی یابد. قصدم فروکاستن حماسه سیاهکل نیست اما واضح است که مبارزه در کوه و بیابان چه سهمی از یکصدسال مبارزه شهری با مطالبات شهری دارد. موضوع میرزا کوچک خان هم به‏تمامی با این بحث نامربوط است چه او در گیلان و در خود رشت هم اگر می‏خواست جمهوری سرخ تاسیس کند باز در جنگل بود. در تهران پشت دیوار پناه می گیرند در شمال ایران پشت درخت. جنگل موقعیت غالب است، ناگزیریِ موقعیت است وگرنه در کدام کوه و بیابان و جنگل ایران تمرین انقلاب می‏شده ‏‏است؟ شاملو که می گوید: «خون را به سنگفرش ببینید». به علاوه این موقعیت‏های طبیعی، در ویتنام و کوبای آن سال‏ها مزیت طبیعی برای مبارزه بود اما نه در ایران و این را همه انقلابیون می‏دانستند. نمی‏توان پذیرفت که‏‏ آقای جامی بدون دریافت نمادها از شعر «بیابان را سراسر مه گرفته ست» (مه/هوای تازه) آن را سند تمرین انقلاب در بیابان بدانند و اگر به‏‏ اعتقاد ایشان شاملو در این شعر به بیابان با تعریف جغرافیایی و نه‏‏استعاری اش نظر داشته لابد انقلابیون هم با سگ های قریه می جنگیدند. بپذیرید که ‏‏اگر بیابان در شعر فقط همان بیابان است در جغرافیا، سگ هم سگ است نه چیز دیگری.

و اگر آقای جامی همچنان اصرار می‏ورزند که شعرهای شاملو در «هوای تازه» خصلت مبارزه و روایت مبارزه کوه و جنگل را در خود دارند، تقاضا می‏کنم نگاهی به‏‏ این چند نمونه‏ از نمونه‏های بسیار بیندازند و آن‏ها را در رابطه با خصلت غالبی که می گویند شعرهای شاملو در هوای تازه دارد، توضیح دهند: «… مستیم و هشیار/شهیدای شهر!/خوابیم و بیدار/شهیدای شهر!/آخرش یه شب/ماه میاد بیرون/از سرِ اون کوه/بالایِ دره/رویِ این میدون/رد می‌شه خندون…»(شبانه/هوای تازه/1333)؛ «…امشب تو شهر چراغونه/خونه‌ی دیبا داغونه/مردمِ ده مهمونِ مان/ با دامب و دومب به شهر میان…» (پریا/هوای تازه/1332)؛ «…سالِ اشکِ پوری، سالِ خونِ مرتضا…» (نگاه کن/هوای تازه/1334)؛ «…خداوندانِ دردِ من، آه! خداوندانِ دردِ من!/خونِ شما بر دیوارِ کهنه‌ی تبریز شتک زد…» (آواز شبانه برای کوچه‏ها/هوای تازه/1331)؛ «ــ وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت/در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر/دست از گمان بدار!/با مرگِ نحس پنجه میفکن!/بودن به‏‏از نبودشدن، خاصه در بهار…» (مرگ نازلی/هوای تازه/1333) همه می دانند که وارطان سالاخانیان در دروازه دولت تهران با نشریات ممنوعه دستگیر شد و … این ها پیش آگاهی های شاعرانه شاملو از تاریخ نیست بلکه برون‏ریزی تجربه درونی‏شده خیابان در 60 سالِ پیش از سرایش این شعرهاست. متاسفانه‏‏ آقای جامی موقعیت روایت در شعر«مه» و ترانه «مرا ببوس» را به نفع آنچه می خواهند بنویسند مصادره می کنند.

واقعیت آن است که مفاهیم شهری و خیابان با شعر فروغ فرخزاد وارد دنیای ما نشده ‏‏است. بلکه با شعر نسیم شمال و میرزاده عشقی وارد دنیای ما شده‏ ‏است با «صادق هدایت» زیبایی شناسی ادبی آن را پرورده و حتی در شعر «نصرت رحمانی» شاعری که به هیچ رو انقلابی نبود و تازه به قول «رضا براهنی» شعرش مملو از ملال بودلری است، انقلابی شده ‏‏است. می توانید به شعر «منادی» از مجموعه کوچ نگاه کنید که در آن می سراید: « …ای قصرهای مات! کجا شد حماسه‏ها؟/سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاه کو؟/…/در کوچه‏های شهر منادی هوار زد:/ــ سردار زنده‏‏است!…» (1332) که ‏‏اشاره به دکتر مصدق دارد. در حقیقت او شهری ترین شاعر از نسل نیمادیده‏هاست. پیش از آنکه حتی شاملو هوای تازه را در قفس شعر بدمد.

مرز پیاده‏رو و خیابان در تهران نادیدنی‏ست

بعد از آن نویسنده بحثی معنا شناختی از خیابان و پیاده‏رو را باز می کند. بگذارید پرسشی طرح کنم: « مردم تهران -آن گروهی که 25 خرداد به خیابان آمدند- کجا برای برگزاری چنین راهپیمایی‏ای آموزش دیده‏بودند؟

برخی از پاسخ‏های محتمل می‏تواند اینها باشد:

1- قبل از برگزاری انتخابات یک راهپیمایی در حمایت از میرحسین موسوی در فاصله میدان انقلاب تا میدان آزادی برگزار شد. همچنین در مسیر خیابان ولی‏عصر زنجیره ‏‏انسانی سبز در حمایت از میرحسین موسوی تشکیل ‏شد. این دو مسیر همان دو مسیری هستند که یک هفته بعد بزرگ‏ترین تجمعات جنبش سبز در آنها شکل گرفت. گویی با آگاهی کامل پیش از برگزاری انتخابات مانوری در محل تجمعاتی که ‏‏احتمالا و درصورت وقوع تقلب بعدا باید شکل می‏گرفت انجام شده ‏است و تمرینی برای 25 و 26 خرداد.

2- حکومت ناخواسته مردم را تمرین داده بود. راهپیمایی های منظم حکومتی در مسیر انقلاب-آزادی و نیز طرح پیاده‏روی‏های بزرگ خانوادگی که با برنامه‏ریزی مشترک اداره تربیت بدنی و شهرداری هر شهر چندین بار در چند سال گذشته برگزارشده‏ بود و تهران هم در مسیر انقلاب-آزادی شاهد آن بود دوره‏های آموزش عملی بوده‏اند. این راهپیمایی‏ها البته با اعتراض امامان جمعه در چند شهر به دلیل آنچه ‏‏اشاعه فحشا خوانده می‏شد، تعطیل شد. طبیعی است که پس از خرداد 88 حکومت هم ریسک برگزاری دوباره‏‏ آن را نخواهد کرد.

3- تجربه‏های صد ساله‏ای که مردم از خیابان داشته‏اند و در نسل‏های مختلف درونی شده و مثل یک تجربه جمعی منتقل شده ‏بود.

به نظر من همه پاسخ ها درست است. پیاده‏رو در معماری شهری ایران هرگز مفهوم واقعی خود را نداشته‏ ‏است.در غالب شهرهای دنیا پیاده‏روها و پیاده‏ها اهمیت دارند. پیاده‏روها حتی گاهی از خیابان‏ها عریض ترند. نمونه‏‏ای از منظر شهری هستند. جایگاه مبلمان شهری‏اند و محل قدم زدن، غذا خوردن و … اما در تهران پیاده‏رو مفهومی ندارد. الویت شهرسازی در تهران به خیابان داده شده ‏‏است و به سواره‏ها. پیاده‏روها در دوره‏‏ اصلاحات شهری کرباسچی هم مورد توجه قرار نگرفت. در دوره قالیباف مبلمان شهری به پیاده‏روها آمد، شعارها کم و بیش از دیوار پاک شد و نقاشی های دیواری جدید با مفاهیم انتزاعی جایگزین آنها شد همچنین تلاش شد تا مفهوم «پیاده‏راه» جایگزین «پیاده‏رو» شود. بازسازی و بهسازی پیاده‏روهای خیابان آزادی، انقلاب و ولی‏عصر هزینه زیادی روی دست شهرداری گذاشت. آیا شهرداری در دوره قالیباف امکانات یک جنبش شهری را تکمیل می کرد؟ این از همان خطاهای نشانه شناختی است. آیا شهرداری با در اختیار گرفتن پیاده‏رو و حذف دخالت های شهروندان در پیاده‏روها – مثلا سنگ فرش کردن دلبخواهی پیاده‏روها- قصد داشت آن را به حوزه عمل دولت الحاق کند؟ اصلا آیا از همه ‏‏اینها می توان مثل متن مورد بحث نتیجه گرفت: « پیاده‏رو حوزه عمل مردم است و خیابان حوزه عمل دولت»؟ می توان بر مبنای این برداشت، دستورالعمل مبارزه خیابانی نوشت؟

نه! مرز پیاده‏رو و خیابان در تهران چنان باریک و لغزنده است که نمی‏توان روی آن راه رفت و جنبش را تحلیل کرد. در شهری که مرز پیاده‏رو و خیابان مشکوک و مغشوش است نمی توان به راحتی اظهار عقیده کرد. پیاده‏روهای تهران محل توقف اتومبیل‏ها و حرکت موتوسیکلت‏ها هم هست. ضمنا محل استقرار نیروهای سرکوب هم هست. استفاده‏‏ای که‏‏ از پیاده‏روها و پناهگاه‏های حاشیه خیابان برای استقرار نیروهای ضدشورش می‏شود به مراتب بیشتر از خیابان است. واقعیت این است که هرگاه مردم در پیاده‏روها امکان اعتراض یافته‏‏اند، همزمان بر خیابان هم مسلط شده‏‏اند. در تهران خیابان و پیاده‏رو آنچنان به هم نزدیک است که همواره ‏‏امکاناتشان را به‏‏ اشتراک گذاشته‏‏اند. سواره‏ها به پیاده‏رو می آیند و پیاده‏ها به خیابان می‏روند. به همین ترتیب وقتی «مردم» در پیاده‏رو شعار می‏دهند، «مردم» در خیابان ترافیک می‏سازند، بوق خودورها را به صدا درمی‏آورند و این صحنه‏هایی است که بعد از انتخابات کم ندیده‏‏ایم.

تفکیک پیاده‏رو از خیابان با عنوان «حاشیه و متن» و «حوزه عمل مردم و دولت» مهم‏ترین اشتباهی است که منطق بحث آقای جامی‏ را مختل می کند.

نمایش روی صحنه،عمل پشت پرده؛ بائوباب ترس کجا ریشه می‏دواند؟

می نویسند: « باید گفت دولت بر خیابانهای اصلی مسلط است و هر قدر خیابان باریکتر و فرعی تر و یکطرفه باشد تسلط اش بر آن شکسته می شود (خیابان نواب نسبت به خیابانهای هم تقاطع با آن مثلا هاشمی). در عمل هم حداکثر می تواند همین خیابانهای اصلی را پر کند یا در آن قدرت نمایی کند. کاری که مثلا در مقابله با اعتراضات اول اسفند کرد.خیابان هر قدر کوچکتر خودمانی تر می شود. کوچه می شود. پیاده‏رو می شود. آرام است. محل تظاهرات هم نیست. محل فرار از درگیری است»

البته مطالعه دقیقی در مورد محل کشته شدن معترضان خیابانی در یک‏سال‏ونیم گذشته‏‏ انجام‏ نشده‏‏ است اما قریب به‏‏اتفاق کشته‏شدگان اعتراض‏های خیابانی در خیابان‏های فرعی و کوچه‏ها مورد اصابت گلوله قرارگرفته‏‏اند. از کوچه‏ها و خیابان‏های فرعی است که ماشین سرکوب تلاش می‏کند هراس از مرگ را تسری دهد. او می‏داند مردم از «خانه» بیرون می‏آیند بنابراین با ابزار تلویزیون حتی سعی می کند بائوباب ترس را در خانه مردم بکارد. او در خیابان‏های اصلی فقط نمایش اجرا می کند، خودنمایی می کند، خلوت، صحنه عمل اوست. همان‏طور که در زندان‏های مخفی عمل می‏کند. او می داند نباید اشتباه مصر و تونس را مرتکب شود. از پیش نیز می‏دانسته ‏‏است وگرنه کیست که نداند خیابان‏های تهران عرض مناسبی برای عبور تانک دارند. اما دست حاکمیت در خیابان های اصلی بسته تر است. تجربه نشان داده که سرکوبگران در خیابان های اصلی در هراس هجوم جمعیت دندان قروچه می‏روند اما در خلوت تعقیب کننده‏‏اند. ثبت جنایت در خیابان محتمل‏تر است تا کوچه‏ها و فرعی ها.

عکس، در پیوند با یادداشت آن را به یک متن پارادکسیکال بدل می کند

می‏نویسند:« خیابان در ایران عرصه عموم نیست. حوزه ‏‏اختصاصی و قانون دولت است. پیاده‏رو قانون مردم است. اینجا جای مردم است. آنجا جای دولت.» از یک‏سو و با نگاهی پیرامتنی تصویری که به یادداشت آقای جامی پیوست شده، بسیار معنادار است. لطفا یک بار دیگر به این تصویر نگاه کنید. در این «تصویردرتصویر» اتفاقا خیابان دست مردم است (تصویر اصلی) و سرکوب‏گران در پیاده رو در حال ضرب و شتم مردم هستند (عکسی که در تصویر اصلی، یک معترض خیابانی مقابل دوربین عکاس گرفته است). خود این تصویر در معنای خود نقض نقل قول اخیر است. از سوی دیگر به نظر می‏رسد این گزاره به کل نادیده گرفتن انگیزه‏های جنبش اعتراضی است. مساله‏‏ این است و باید بر آن تاکید کرد که ‏‏اتفاقا دولت حوزه ‏‏اختصاصی برای خود قایل نیست. وقتی خود را مالک همه چیز بدانی چیزی برای تو اختصاصی نیست، «همه چیز» است. اختصاصی بودن یک حوزه زمانی معنا پیدا می کند که‏‏ اختصاصی بودن حوزه‏‏ای دیگر برای کسی دیگر قابل تصور باشد. انگیزه شکل گیری جنبش اعتراضی یا لااقل یکی از مهم‏ترین انگیزه‏ها این است که دولت در خانه مردم نفوذ کرده و تکلیف تعیین می کند. او هیچ جا خود را نامحرم نمی شمارد. این مردم هستند که همواره نامحرم‏اند. آن هم در برابر حکومتی که همه حیات شهروندان را در دستگاه‏‏ اشعه X تحت مراقبت دارد. از اینجاست که جان مردم به ستوه ‏‏آمده ‏‏است و این جان‏مایه ‏‏اعتراض است. باید روی این تاکید کرد.

مطلب به درازا کشید. در دوپاراگراف پایانی متن مذکور نویسنده تلاش می کند تا خطاهای دانسته و تناقض ها را توجیه کند: « گاهی پیاده نمایی هم نجات بخش می شود [...]ولی اگر دولت به پیاده‏روها حمله کند ادامه‏‏ آنها نیز امن نیست »؛ «دولت بر خیابانهای اصلی مسلط است و هر قدر خیابان باریکتر و فرعی تر و یکطرفه باشد تسلط اش بر آن شکسته می شود [چند بند پایین‏تر] پیاده‏رو و دنباله‏های آن سهل است، از نگاه تهاجمی دولت حتی خانه هم امن نیست [چند بند پایین‏تر] دولت همه جا زیر چشم مردم است. بخواهد یا نخواهد.» و نمونه‏های دیگر.

تلاش پایانی، منِ مخاطب را راضی نمی کند. گمان می کنم درست‏ تر آن بود که‏‏ نویسنده، این تناقض‏ها را در زمان به هم رسیدن کلمات و در هنگامه نوشتن برای خود توضیح می داد. اما آیا آن وقت چیزی برای نوشتن باقی می ماند؟

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. مهران امیراحمدی says:

    آقای اورند عزیز ،مطلب بسیار جالبی بود. از خواندنش لذت بردم .خیابان همواره از بدو شروع انقلابات در ایران،نقطه تلاقی نیروهای موجود در جامعه بود ه است .از نهضت تنباکو،مشروطه،…تا 25 خرداد 88.اصولا تغییرات و تحولات سیاسی حد اقل در صد ساله اخیر دارای خصلت های شهری بود ه ،اگرچه هنوز تمیز فرهنگ روستایی و شهری در ایران بسیار دشوار است.با این وجود نقد منصفانه تان بسیار ارزشمند بود و نشان از نگاه دقیق تان به پدیده های اجتماعی -سیاسی دارد

What do you think | نظر شما چیست؟

Editor's choice
  • Egypt: the Power of the State and the Authority of the Street
  • Will the real Martin Luther King stand up? By Zihni Özdil
News Persian

titr کاهش ۴۰ ميليارد دلاری درآمد نفتی ایران در سال

گزارش آژانس بین‌المللی انرژی

titr اوباما خواهان حل دیپلماتیک مناقشه اتمی ایران شد

اسراییل: دیپلماسی و تحریم ناتوان است

titr رئیس مجلس ایران: در صحنه بین‌الملل با مصاف سختی مواجه هستیم

«ربط دادن مشکلات به تحریم، ندیدن واقعیت است»

News English

titr Iran’s supreme leader ‘likes’ Facebook despite ban

Critical comments removed

titr Iran sidesteps sanctions to export its fuel oil

Iran is dodging Western sanctions

titr Iran might let diplomats visit Parchin

“Allegations about Parchin is ridiculous”