Home

Titleاز خیابان‌های تهران ـ بخش هفتم

فیس‌بوک چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند؟

3 Dec 2010

■ شفق آشنا

خیلی از آدم‌ها هستند که با اینکه هیچ وقت آنها را ندیده‌ام اما بسیار دوستشان دارم. آدم‌هایی که نزدیکی عجیبی با آنها احساس می‌کنم. کسانی که شاید تا آخر عمر فرصت دیدارشان دست ندهد؛ اما می‌دانم که اگر روزی ببینمشان بی برو برگرد می‌پرم بغلشان می‌کنم، می‌بوسمشان و می‌گویم: ازت ممنونم. واقعا از تو متشکرم. احتمالا طرف لبخندی می‌زند و دلیل ابراز علاقه مرا می‌پرسد و من حتم دارم که اینطور جوابش را می‌دهم: به خاطر اینکه اگر تو نبودی و کارهایت نبود زندگی من چیزی کم داشت.

یکی از آنها مارک زوکربرگ مالک فیس‌بوک است. مالک شبکه‌ای اجتماعی که از سال 2004 شروع به کار کرده و حالا بعد از 6 سال با چند صد میلیون عضو دیگر برای خودش به کشوری تبدیل شده و حتی می‌توان گفت سیاره زمینی است در ابعاد کوچک.

دوست دارم یک بار مارک را ببینم دستش را محکم فشار بدهم و ازش تشکر کنم. بگویم آقای زوکربرگ عزیز نمی‌دانی در آن روزهای عجیب و غریب در ایران وقتی مردم زیر باران گلوله و هجوم باطوم بودند، یکی از معدود دلخوشی‌هایمان همین اختراع تو بود و با اینکه می‌دانستیم اگر دستگیر بشویم و بفهمند که در سایت تو عضویت داریم برایمان حداقل یک سالی زندان میبُرند، بازهم در خفا و با آن اینترنت کم سرعت و آن فیلترشکن‌های اعصاب خردکن وارد سایت تو می‌شدیم تا فریادی را که در خیابان‌ها سرکوب می‌شد در دالان‌های اینترنت سر بدهیم.

دلمان خوش بود به همین فیسبوک و یکی دو سایت دیگر مثل بالاترین و تویتر که می‌دانستیم اگر قرار است خبری از دهان مردم کوچه و بازار بشنویم بدون سانسور و پرده‌پوشی، تنها همین چند سایت خبررسانی هستند. مردمی که به خاطر مسائل امنیتی اسامی خودشان را عوض کرده بودند با جدیت می‌آمدند خبرها را در صفحه شخصیشان می‌نوشتند و از دیگران هم می‌خواستند این کار را انجام دهند.

ظهر 23 خرداد 1388 بود. درست فردای انتخابات. از شب پیش و ساعاتی بعد از پایان رای‌گیری و اعلام نتایج اولیه، همه ما در بهت فرو رفته بودیم. موبایلم یکسره زنگ میزد و دوستانم با نگرانی می‌پرسیدند که شفق چی شده؟ چرا آخر این طور شد و من فقط جواب می‌دادم نمی‌دانم، واقعا نمی‌دانم. با اینکه قبل از انتخابات تقریبا مطمئن بودم که احمدی‌نژاد کسی نیست که به این راحتی‌ها از نردبان قدرت آن هم با انتخابات پائین بیاید، دلم را با حرف‌های اصلاح‌طلبان صابون زده بودم. اینکه اگر تحریمی‌ها شرکت کنند و مخالفان شرکت کنند و همه شرکت کنند با وجود تقلبی که همیشه رخ می‌دهد دیگر نمی‌توانند کاری بکنند. اما آن طورنشد. ما رودست خوردیم و آن بهت هم برای همان بود. به واقع بعد از اولین اعلام رسمی نتایج اولیه آرا تا هنگامی که کیف به دست وارد کافی‌نتی در شرق تهران شدم زجرآورترین ساعات عمرم را تجربه کردم. آن روزها به خاطر انتخابات و برای اینکه مردم را به رای دادن تشویق بکنند و مثلا بگویند که ایران کشور آزادی است هنوز فیس‌بوک فیلتر نشده بود. پشت یک کامپیوتر نشستم و وارد فیسبوک شدم. اولین پُستی که به چشمم خورد جمله‌ای از یکی از دوستانم بود که با موبایلش فرستاده بود با این مضمون: چند هزار نفر در خیابان ولیعصر دارند از ونک به سمت وزرات کشور حرکت می‌کنند هرکجا هستید خودتان را اینجا برسانید.

فیس‌بوک در واقع در روزهای قبل از انتخابات و بعد از آن بود که در دل ایرانی‌ها جا باز کرد. در روزهایی که مردم صدا و سیما را تحریم کرده بودند، مخابرات را تحریم کرده بودند و به هیچ رسانه حکومتی اعتماد نداشتند، فیس‌بوک و بالاترین و تویتر بودند که وظیفه اطلاع‌رسانی را انجام می‌دادند

من برق ازسرم پرید و یکهو از آن بهت بیرون آمدم. چند هزار نفر؟ از کجا؟ کی خبرشان کرده بود؟ سریع با موبایل شماره‌اش را گرفتم. تا برداشت بدون سلام و احوال‌پرسی داد زد شفق اینجا قیامت است خودت را برسان. من اصلا نفهمیدم که چطور از جایم بلند شدم پول اینترنت را حساب کردم و خودم را به خیابان رساندم. یک موتورگرفتم و گفتم هرچقدر پول بخواهی بهت می‌دهم فقط مرا زودتر برسان ونک. دلم آشوب بود. نمی‌توانستم باور کنم. اصلا نمی‌فهمیدم که دارد چه اتفاقی می‌افتد. به ونک که رسیدم، دیدم جمعیت همین طور شعارگویان دارد به سمت پائین می‌رود. باورنکردنی بود. سر جمعیت را نمی‌توانستی پیدا کنی. خودم را لابلای مردم جا دادم و شروع کردم به شعار دادن. آن روز بود که جنبش سبز شکل گرفت.

چند روز بعد فیس‌بوک فیلتر شد. دستگیری‌ها شدت گرفت و فضای خفقان بر همه جا حاکم شد. هیچ رسانه رسمی خبرهای اصلاح‌طلبان را منعکس نمی‌کرد. تازه هر روزی که قرار بود مردم اعتراض کنند یا اینترنت را قطع می‌کردند یا سرعتش را آن قدر پائین می‌آوردند که اصلا نمی‌توانستی هیچ سایتی را باز کنی. صحبت از قطع اینترنت برای مدتی نامعین بود. روی ماهواره‌ها پارازیت می‌انداختند. ما مانده بودیم و بیانیه‌هایی که توسط مردم تکثیر می‌شد و دست به دست می‌گشت. همدیگر را که می‌دیدیم می‌گفتیم فیلترشکن داری؟ از بالاترین چه خبر؟ توی فیس‌بوک چی نوشته‌اند؟ از بیانه جدید موسوی خبر داری؟ این بار ایرانی‌های خارج از کشور به کمکمان آمدند و برایمان خبرها را از سایت‌ها می‌گرفتند و ایمیل می‌زدند. فیلترشکن می‌فرستادند یا سعی می‌کردند جهانیان را ازاتفاقات ایران با خبر کنند.

فیس‌بوک در واقع در روزهای قبل از انتخابات و بعد از آن بود که در دل ایرانی‌ها جا باز کرد. در روزهایی که مردم صدا و سیما را تحریم کرده بودند، مخابرات را تحریم کرده بودند و به هیچ رسانه حکومتی اعتماد نداشتند، فیس‌بوک و بالاترین و تویتر بودند که وظیفه اطلاع‌رسانی را انجام می‌دادند. برنامه تجمعات آنجا شکل می‌گرفت. گروهی پیشنهاد می‌دادند. مردم رویش بحث می‌کردند و آخر سر وقتی به نظر می‌رسید که اکثریت موافق هستند برنامه اعلام می‌شد. بعد تازه رهبران جنبش واکنش نشان می‌دادند. صرف نظر از اینکه این نوع برنامه‌ریزی خوب بود یا بد این بار رهبران پشت سر مردم قرار گرفته بودند. مردم فیلم‌ها را آپلود می‌کردند.عکس می‌گذاشتند. امیدها و آرزوهایشان را می‌نوشتند و سعی می‌کردند از کوچک‌ترین روزنه‌ها هم استفاده کنند.

این روزها در ایران در بین جوان‌ها کمتر کسی است که دیگر عضو فیس‌بوک نشده باشد. حتی بعضی از اصطلاحات آن دیگر بین مردم عادی شده است. مثلا وقتی در جشن تولدی عکس دسته‌جمعی می‌گیرند صدای همه بلند می‌شود که من را هم تگ کنی‌ها! یا مثلا به هم می‌گویند توی فیس‌بوک اسمت چیه؟ منو اَد کن!

بله آقای مارک زوکر برگ. ما خیلی دوستتان داریم. یادمان نمی‌رود روزهایی را که عکس پروفایلمان را کرده بودیم “رای من کجاست” و با هزار مکافات به شبکه اجتماعی شما پا می‌گذاشتیم. در ایران روزنامه کیهان می‌گوید شما یهودی و عامل موساد هستید. می‌گویند از قبل برنامه‌ریزی کرده بودید تا ایران را به آشوب بکشید. می‌گویند شما از سیا پول می‌گیرید. می‌گویند شما جوان‌ها را به انحراف می‌کشانید، ولی فکر می‌کنم ته دلشان می‌دانند که دارند دروغ می‌گویند. تازه ازکجا معلوم که تا به حال خودشان در فیس‌بوک عضو نشده باشند؟

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. mani says:

    مطلب جالبی‌ بود ، دقیقا همشون تو فیسبوک هستند

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.