Home

Titleفاصله گرفتن از مطالبات عینی و آنی مردم، جنبش سبز را تضعیف می‌کند

بسط و قبض یک ساله در جریان اعتراض

7 Sep 2010

■ مهدی اورند
Font Size + | - Reset

آنچه می‌خواهم بنویسم و برای نوشتنش در آغاز ناگزیر از روایتی داستانی هستم، شاید می‌توانست با روایتی مشهور و هیجان‌انگیزتر از حادثه‌های تاریخی بزرگ، انقلاب‌ها، جنگ‌ها و روایت‌هایی از این دست نیز بیان شود؛ اما روایت داستانی که در پی می‌آید، بسیار ساده است. روایتی که در عین سادگی، عجیب و نامتعارف با جامعه‌ای است که در آن اتفاق می‌افتد. به آن سبب استفاده از این داستان که به نوعی تجربه شخصی خودم است، بومی بوده و می‌تواند به نزدیکی، مدلی کوچک از شرایط امروز ما باشد، ارجحیت دارد.

یک روایت روستایی

در حاشیه دشت کویر و در امتداد جاده‌ای که به خراسان می‌رود، مردمانی روستایی زندگی می‌کنند با باورهایی شبه مذهبی، نظامی مردسالار و زنانی در کار کشت و درو پیشاهنگ و در اجتماعات و سیاست ده، پرده‌نشین و خاموش. یکی از این روستاها «ابراهیم‌آباد» است. جایی که برای رفتن به سرزمین پدری من باید از کنارش گذشت و اگر عجله‌ای در کار نباشد، کنار صفای روستایی مردمش دمی آسود.

چند سال پیش زنی از اهالی روستا خواب‌نما شد. در خواب سیدی سبز پوش به بلندایی اشاره کرده و از گنجی در دل آن خبر داده بود. گنجی که به گفته او سهم مردم ابراهیم‌آباد بود. مردِ خواب، روستاییان را مکلف کرده بود که سهم خود را بجویند. از این اتفاقات در روستاهای کویری بسیار می‌افتد. اما هر بار به غائله‌ای بدین بزرگی ختم نمی‌شود. زن، فردا خوابش را برای همسایه‌ها روایت کرد و قبل از آنکه خورشید به وسط آسمان برسد روایت خواب، روستای 90 خانواری را درنوردید. تنها چوپانان که دم دمای سحر راهی صحرا شده بودند، پاسی از غروب گذشته از ماجرای خواب زن روستایی با خبر شدند. یکی دو روز بعد کار درو و سرکشی به باغ و چرای گوسفندان معطل ماند. چرا که مردها بیل و تیشه و کلنگ در دست راهی شده بودند تا گنج موعود را که شاید میراث نیاکانشان و ذخیره زندگی امروز بود، بیابند. کند و کاو ادامه داشت و پاسگاه انتظامی ده، خوش‌دلانه نظاره‌گر خوش خیالی مردان روستایی و در گرمای کویر خمیازه‌کشان تا یکی دو روز بعد روستاییان خسته شوند و یاد کشت خود بیافتند و دست از این بازی بچه‌گانه بردارند. اما مردها دست از کار نمی‌کشیدند. کار پیش نمی‌رفت و لاجرم دو دسته شدند. گروهی روز می‌کاویدند و گروهی شب. تراکتورها را به کار گرفتند و زن‌ها را تا آب و غذایشان را تدارک ببینند.

اگر جریان‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در طول 30 سال حاکمیت این نظام نتوانستند انگیزه‌های لازم و کافی را برای تدارک یک جریان اعتراضی گسترده علیه نظام حاکم ایجاد کنند، ریشه‌های آن را باید در رفتار خود، شیوه طرح مطالبات و تاکتیک‌های جریان‌سازی خود بررسی کنند

خبر از مرزهای روستا فراتر رفت و ما را هم که با ابراهیم‌آبادی‌ها حشر و نشری داشتیم از تهران به تماشای نمایشی کشاند که کم کم رنگ و روی آیینی می‌پذیرفت. رئیس پاسگاه با دندان قروچه بر لبه گودالی قدم می‌زد که مردها کف آن همچنان می‌کاویدند و من دریافتم که از ساده‌انگاری و بی‌خیالی چند روز پیش خود خجل است و منتظر دستوری که از مرکز برسد. چرا که اکنون از همه جا به تماشای روستاییان می‌آمدند و ابراهیم‌آباد که هرازگاهی مسافر خسته‌ای را دقایقی می‌پذیرفت، بدون آنکه فرصت کند در قیافه و رخت و لباس ناشناسان باریک شود، حالا جولانگاه تماشاچی‌ها و تماشاچی‌نماهایی شده بود که به انگیزه‌های مختلف بر سر گودال رویای روستاییان گرد می‌آمدند.

درست به خاطر ندارم که ماجرا چند روز طول کشید؛ اما سرانجام دستور از مرکز رسید. پس از آنکه مردها به اخطارهای پیاپی مسئول پاسگاه اعتنایی نکردند، سربازها مردها را بازداشت و روانه پاسگاه کردند. گودالِ نیم کنده ماند و جنگ افزارهای رها شده بر خاکِ سخت. به نظر می‌رسید غائله خوابیده است؛ اما دو ساعت بعد سربازی در آستانه اتاق رئیس پاسگاه پاها را به هم کوفت، انگشت‌های لرزانش را به شقیقه چسباند و با صدایی هیجان زده گزارش داد که زنان ابراهیم‌آبادی چادرهایشان را به کمر بسته‌اند و با بیل و کلنگ و تیشه مردهایشان، ته گودال را می‌جورند.

طرح و بررسی چند پرسش

اینجا روایت را قطع می‌کنم و به پرسش‌هایی می‌پردازم که جدا از گنج واقعی یا مجاز این داستان، ذهن من را به خود مشغول کرده است. چرا رویایی که در روستاهای آن منطقه متواتر بود تا این اندازه جدی تلقی شد که در فصل اوج کار روستایی، مردان «حال» را رها کردند و به آینده‌ای که به انگشت اشاره مردی در خواب تصویر شده بود، دل بستند؟ چرا زن‌ها چنان که معمول جامعه‌ای روستایی است، بی گالش و با صورت از پنجه اضطراب خراشیده دنبال شوهران و پسرانشان ندویدند و مویه‌کنان پشت دیوارهای پاسگاه ده به انتظار ننشستند و با گریه‌واره رئیس پاسگاه و سربازان را نفرین نکردند تا به نهیبِ نمادِ قدرتِ حکومتی در جامعه روستایی پراکنده شوند؟ چرا زن‌ها خلاف عادت رفتار کردند؟

از تاثیر باورهای شبه مذهبی در جامعه‌ای سنتی که بگذریم، قدرت پیش برنده یک جریان به اعتماد کسانی وابسته است که آن را رهبری می‌کنند. زنی که خواب دیده بود تنها یک سند زنده برای وجود میراثی مرموز در دل خاک نبود. گرچه پذیرفتن او و باور به مستند بودن حرفش؛ خود، اهمیت بسیاری دارد اما او فراتر از آن، با باور قلبی و یقین قاطعش به هدف، به یک منبع پرقدرت انرژی تبدیل شده بود که با ایستادنش بر فراز گودال و نگاه نافذش به عمق نا پیدای خاک، تجسم رویاهای یک جامعه بود.

از سوی دیگر آنچه روستاییان بدان می‌اندیشیدند و برای رسیدن به آن تمام هستی کوچک خود را (که بزرگ‌ترین سرمایه‌شان بود) رها کرده بودند، یک هدف انتزاعی یا مطالبه قشری و در باور آنها امتیازی مصادره شونده نبود. آنچه از سخنان آنها و روایت تلاش شبانه‌روزی‌شان بر سر زبان‌ها افتاد، گویای آن بود که آنها با اطمینان، خود را مالک بلامنازع آنچه به دست می‌آوردند می‌دانستند و بر سر سهم‌خواهی و فزون‌خواهی از آن با یکدیگر رقابتی نداشتند. آنها به یک خواست جمعی و یک عامل متحد کننده و نیروبخش رسیده بودند و آنچه به دست می‌آوردند منافع فرد فردشان را تامین می‌کرد.

شاید اینکه رهبری فکری این جریان را کسی بر عهده داشت که از سوی دیگر نیمه غالبا خاموش و پرده‌نشین جامعه روستایی را نیز نمایندگی می‌کرد. در ورود زنان به کار و زار جستجوی این رویا بی‌تاثیر نبوده است؛ اما از آن مهم تر باور عمومی به تحقق یک رویا و اینکه دستاورد آن، مطالبه منحصر به نیمه دیگر (مردان) نبود و می‌توانست خواست‌های زنان را نیز پوشش دهد. آنها را واداشت تا خرق عادت کنند و کار نا تمام مردانشان را به سرانجامی برسانند.

طرح روایت کلان

جنبش اعتراضی امروز در ایران روایت کلان همین ماجراست. رقابت‌های انتخاباتی در اردیبهشت و خرداد 1388 چنان که معمول این دست تحرکات سیاسی و اجتماعی است، وعده‌هایی می‌داد که تحقق آنها مطالبات واقعی و نزدیک ایرانیان بود. وعده‌ها و شعارهایی که طرح می‌شد تجسم رویاهایی بود که چون به حقیقت بپیوندند، صورتی غیرانتزاعی و ملموس پیدا می‌کردند. انگیزه‌های جذب بیشتر صاحبان رای، نامزدهای ریاست جمهوری و جریان‌های سیاسی حامی آنها را وا می‌داشت تا بر مطالبات ملموس و مشترک تاکید کنند و دردهای مشترک را فریاد بزنند. چنان بود که وقتی اکثریت شرکت‌کنندگان نتیجه انتخابات را خلاف رای خود یافتند از شکست یک جریان سیاسی مضطرب نشدند. آنها تحقق رویاهای ملموس و مطالبات واقعی خود را از دست رفته می‌دانستند. گنجی که به آنها وعده داده شده بود از دسترسشان دور می‌افتاد و آنها برای بازگرداندن رویاهایشان به میدان آمدند.

در ذهن مردمی که رهیافت‌های زندگی خود را در رویکردهای انتزاعی و غالبا ناهم‌پوشان رهبران فکری نمی‌بینند؛ جنبش اعتراضی تنها بهانه‌ای برای سهم‌خواهی از قدرت قلمداد خواهد شد. این چیزی است که دیگر کسی حاضر به جان‌فشانی و فداکاری برای آن نیست و در نتیجه آن نیز چیزی آشنا برای خود نمی‌یابد

اگر جریان‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در طول 30 سال حاکمیت این نظام نتوانستند انگیزه‌های لازم و کافی را برای تدارک یک جریان اعتراضی گسترده علیه نظام حاکم ایجاد کنند، ریشه‌های آن را باید در رفتار خود، شیوه طرح مطالبات و تاکتیک‌های جریان‌سازی خود بررسی کنند. واقعیت آن است که تبلیغات ضد حکومتی آنها طی 30 سال نتوانسته بود بر یک مطالبه یا مجموعه‌ای از مطالبات با ظرفیت‌های انگیزشی لازم تمرکز کند. اما آنچه به شکل‌گیری جریان اعتراضی گسترده و بی‌سابقه‌ای منجر شد که امروز همه آن را با نام جنبش سبز می‌شناسند تمرکز آن در نقطه عزیمت بر مطالبات آنی و عینی مردم بود.

اکنون بیش از یک سال از آغاز جنبش فراگیر اعتراضی مردم ایران گذشته است؛ هر چه از نقطه عزیمت دورتر می‌شویم، مطالبات کلی‌تر، انتزاعی‌تر و پراکنده‌تر طرح می‌شود. جریان مبارزه که تلاش می‌شد لایه‌های زیرین جامعه را نیز با خود همراه کند، بیشتر در نوک هرم اجتماعی منقبض می‌شود و به دعواها و تک و پاتک‌های سیاسی در میان نمایندگان و سخنگویان جریان‌های سیاسی تبدیل می‌شود. این درست نقطه مقابل استراتژی است که رهبران جنبش سبز بر آن تاکید می‌کنند، یعنی بسط آگاهی‌ها از طریق گسترش شبکه‌های اجتماعی(1).

بسط آگاهی‌ها بیشتر باید به ملموس کردن مطالبات جنبش و اهداف جریان اعتراضی تعبیر شود. مطالباتی که برای جامعه ضروری، دست یافتنی و قابل درک باشد. متاسفانه ترسیم چشم‌اندازها و دستاوردهای آینده جریان اعتراضی از سوی کسانی که نه حاضرند موقعیتی را که جریان منتقد داخلی فراهم کرده بپذیرند و نه می‌خواهند که از مصادره و تسلط بر آن گامی واپس نهند، یعنی گروهی از رهبران فکری خارج از ایران که رفته رفته شناخت جامعه ایرانی را از دست می‌دهند و در ترسیم آینده سیاسی از نشانه‌ها و نمادهایی استفاده می‌کنند که با دغدغه‌های امروز مردم سرشته نیست؛ باعث می‌شود تا جنبش در حد یک دعوای جناحی با جبهه‌های پرت افتاده از هم، تقلیل پیدا کند. آنچه در فرهنگ ما از آن یا به «بازی بزرگان» یا «دعوا بر سر لحاف ملا» یاد می‌شود.

آنها مطالبات مردم را بالا نمی‌برند بلکه دست بالای مطالباتی را طرح می‌کنند که هنوز تبدیل به یک خواست عمومی نشده است. طرح این نکته هر چند نیازمند مطالعه‌ای دقیق است؛ اما دور از انتظار نیست اگر بگوییم جریان‌های سیاسی که در برانگیختن مردم ناکام بوده‌اند، با طرح اهداف خودشان در قالب چشم‌اندازهای جنبش سبز دانسته و نادانسته زمینه‌های تردید و دل بریدن بخشی از بدنه جنبش را تدارک دیده‌اند.

مطالبات ناشناخته و مطالبات تحمیلی

به نظر می‌رسد مهم‌ترین دغدغه‌ای که امروز جریان اعتراضی با آن مواجه است، روشن نبودن مطالبات آن است. مطالباتی که در صورت طرح روشن و قابل اجماع می‌تواند انگیزه لازم را برای پیشبرد اهداف آن فراهم کند. مطالبات جنبش سبز از تجدید انتخابات در روزهای نخست پس از 22 خرداد 1388 که مطالبه‌ای ملموس و روشن بود و توانست یک جریان اعتراضی بزرگ و تهدیدگر را به وجود آورد، رفته رفته گسترش پیدا کرده است. در مواردی چنان که تعبیر میرحسین موسوی است این مطالبات ارتقا یافته(2) و در مواردی به شدت رادیکالیزه شده است تا آنجا که دیگر مطالبه‌ای فراگیر وجود ندارد.

اگر چه میرحسین موسوی در بیانیه هفدهم خود به منظور گردآوری دوباره نیروهای جنبش مطالبات حداقلی جنبش را تبیین کرد(3) و در سخنرانی‌ها و پیام‌های دیگر نیز اجرای بدون تنازل قانون اساسی را مطالبه‌ای مشترک دانست اما این رویکرد حتی مورد موافقت بی چون و چرای نزدیکان فکری او در میان سیاست‌ورزان بیرون از ایران نیز قرار نگرفت و در حالی که او در پایان این بیانیه از طرح پیشنهادهای تازه در تدوین مطالبات استقبال کرده بود، آنها در بیانیه‌ای مواد دیگری به مطالبات مندرج در بیانیه هفدهم افزودند هر چند بر آن تاکید داشتند که این مطالبات در تایید کامل بیانیه اخیر میرحسین موسوی است و همه مطالبات حداقلی گروه‌های مختلف فکری را در بر می‌گیرد (4)، اما مباحث و اتفاقات پس از آن نشان داد نه تنها طرح مطالبات این گروه 5 نفره نتوانست همه یا فصل مشترک مطالبات را نمایندگی کند؛ بلکه بیانیه هفدهم میرحسین موسوی نیز که در آن ضمن بر شمردن مطالبات حداقلی مردم هیچ اشاره‌ای به نخستین مطالبه مردم یعنی ابطال و تجدید انتخابات نکرده بود، موجب تشتت در نگاه به آینده جنبش بود و نیز به دغدغه تازه‌ای دامن زد؛ دغدغه یافتن بدیل رهبری برای جنبش و طرح آلترناتیو.

همچنین جنبش سبز به دلیل فراگیری و برای تقویت انگیزه مشارکت قومیت‌ها، زنان، جنبش‌های کارگری و … محل طرح مطالبات خرد و کلان دیگری نیز قرار گرفت. از سوی دیگر گروه‌های سیاسی خارج از کشور اگر چه رسما طرح مطالبه‌ای از این دست نداشته‌اند؛ اما با استفاده از ابزار تبلیغی و رسانه‌ای تلاش کرده‌اند مطالبات تند و تیز تری را بر دوش جنبش مردمی بار کنند از خودخواندگی جریان سیاسی خود بر سرلوحه مطالبات مردم تا بحث بر سر تعیین نوع حکومت آینده در ایران. مطالباتی که حق یا نا حق با مطالبات نخستین جنبش فاصله بسیار دارد و از سوی دیگر هیچ آزمون و شیوه‌ای برای سنجش میزان فراگیری آن وجود ندارد. با این حال شکاف میان این مطالبات و مطالبات اولیه جنبش به وضوح دیده می‌شود. شکافی که کم کم به سرگردانی بدنه جنبش منجر می‌شود و مشخص نیست آیا خواست عمومی امروز مردم ایران می‌تواند این شکاف را پر کند یا نه؟

اصولا قابل توضیح نیست که رهبران جنبش بر مسالمت‌آمیز بودن مبارزه مردم، حفظ اصل نظام و استفاده از ظرفیت‌های قانون اساسی تاکید کنند. مردم تصاویر آنها را در دست بگیرند و علیه اصل نظام جمهوری اسلامی شعار دهند و مطالباتی را طرح کنند که نه با ظرفیت‌های قانون اساسی می‌توان به آن دست یافت و نه با شیوه‌های مسالمت‌آمیز. بر بام‌ها الله اکبر سر دهند و در خیابان با مظاهر دینی حکومت مقابله کنند. اینجا من بر سر حقانیت هیچ مطالبه‌ای داوری نمی‌کنم تنها مطالبه محور نبودن جنبش یا به بیان درست‌تر، نداشتن مطالبه‌ای روشن و طرح ملغمه‌ای از مطالبات ضد و نقیض، رویایی و عینی و در همه حال آشفته را گزارش می‌کنم.

در ذهن مردمی که رهیافت‌های زندگی خود را در رویکردهای انتزاعی و غالبا ناهم‌پوشان رهبران فکری نمی‌بینند؛ جنبش اعتراضی تنها بهانه‌ای برای سهم‌خواهی از قدرت قلمداد خواهد شد. این چیزی است که دیگر کسی حاضر به جان‌فشانی و فداکاری برای آن نیست و در نتیجه آن نیز چیزی آشنا برای خود نمی‌یابد.

—————–

پانویس‌ها:

1- در این مورد نگاه کنید به + و نیز بیانیه هجدهم میرحسین موسوی

2- نگاه کنید به گزارش سخنان میرحسین موسوی در جمع خانواده زندانیان سیاسی 23 اردیبهشت 89

3-  +

4- به عنوان نمونه نگاه کنید به مصاحبه اکبر گنجی از امضا کنندگان این بیانیه با دویچه‌وله؛ محسن کدیور، عبدالکریم سروش، عطاالله مهاجرانی و عبدالعلی بازرگان از دیگر امضاکنندگان این بیانیه بودند.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

    • Sweden can't send Christian convert back to Iran - Catholic News Agency
    • Iran's Khamenei: 'The Americans Cannot Be Trusted' - Breitbart News
    • Michelle Obama hosts Iranian new year's feast - USA TODAY
    • Iran Dismisses US Talk of 'Arrangement' on Missiles - ABC News
    • Iran, India sign oil, energy agreement - Press TV
  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.