نقدی بر حمید دباشی
منطق این باشی و آن نباشی دباشی
۱۰ اسفند ۱۳۸۸
■ مهدی جامی
You are currently browsing comments. If you would like to return to the full story, you can read the full entry here: “منطق این باشی و آن نباشی دباشی”.

کلیدواژه ها: اخلاق, ایرانیان, جنبش, دباشی, سبز, ظلم |
Print | نشر مطلب































ba salam va ehteram
tosiye mikonam matlab ishon ro ba deghat bishtari bekhonid
kasi dar jaye gah ishon gharar nist sohbatesh enghadr sathi bashe
be nazar man sohbat haye ishon besiyar daghigh va dorost va be moghas
hadafesh ham in hast ke dar movazeneye bordar haye ghodrat mantagheh ee jonbesh sabz tasir gozar bashe na inke serfan asbabe daste khayme shab bazi siyasi beshe . shoma dargire edeal garaee va hayejanat hastid masael ro bayad vaghee did va makhsosan dar bazeye zamani amal kard haro sanjid haye janate kor samarash dar behtarin sharayet. enghelabe eslami hast
agar ba deghat be avamel moaser va shekl onha negah konid masalan be sadegi mibinid ke jomhori eslami sami tarin dost rejim sahiyonisti va bozorgtarin doshmane mardon felestin hast .,ba in tozih mibinid ke kasi ke sokot karde dar moredemardom felestin jahat giri yeksan ba jomhori eslami darad har chand manafe onha motefavet hast vali chon ham jahat hastan khah na khah jonbesh sabz dar nahayat vajhol mosalehe vaghe khahad shod dar behtarin sharayet . .erade kalamate dalilesh kharabi keyboarde man hast sharmande
یک بار از یکی از برنامه های هفتگی حمید دباشی نکته ای گرفته بودم، شاید برایتان جالب باشد. با عنوان سیاه یا سفید:
http://maryaminaa.blogspot.com/2009/12/blog-post_13.html
تقسیم بندی از علاقه های ملی ماست گویا!
من بسیاری را می شناسم که در این جنبش در ایران بودند، فعالیت کردند (چه در کف خیابان و چه بر روی کاغذ و …) اما موضع گیری های مورد علاقه ی آقای دباشی را ندارند و در هر جای دنیا نمی داشتند. حال آقای دباشی به تقسیم بندی خود ادامه دهد …
خط کشی و تشخیص سره از ناسره هم یکی دیگر از عادات هر ایرانی ست در هر جایگاهی (از جایگاه روشنفکری به خصوص)!
بس کنید آقایان! کار روشنفکری با شخصیت روشنفکری متفاوت است و این روزها برای دومی کسی تره خرد نمی کند. اولی ست که مهم است.
آقای جامی عزیز.
نقد عالمانه وبسیار مستدلی نوشته اید برای مقالۀ “حمید دباشی” عزیز. واقعیت این است که ازروز انتشار ومطالعۀ مقالۀ آقای دباشی در “جرس” احساس بدی داشتم مبنی بر اینکه؛ نویسنده در مقام نقد فعل؛ فاعل را نشانه رفته وناخواسته خودش دچار انفعال شده است. ولی از آنجاییکه من خیلی پشت پردۀ “سیاست!” درخارج از ایران را نمی دانستم وخودم هم هویت قابل اعتنایی نداشتم، نتوانستم واکنشی نشان بدهم. از این بابت هم واکنش شما بسیار عالی ومؤثر خواهد بود. البته چنین باور دارم که انشاأالله حمید دباشی هم سوءنظری نداشته وفشارهای آنروز های نوشتن مقاله به طیف “سعی درانحصاری کردن جنبش مردم ایران” یاعث این تندی بی دلیل شده باشد.
البته که درمورد ۲۲بهمن گذشته تنها مقصر جرس ویاران نبودند، ولی این حضرات برادران دینی ما دراین طیف هستند که سعی دارند خودشان را با جنبش مردم ایران مساوی تعریف کنند. ووقتی تو پز یک داشته ای را می دهی بدیهی است که هزینه های احتمالی آن هم بعهدۀ تومتصورخواهد بود.
وهمانطور که بدرستی اشاره کرده اید. امروزه ودرایران نظر ملت وحکومت همپوشانی ندارد درهیچ امری وازجمله مظلومیت وعدالت وظلم ورفاقت ودشمنی و…من بسیار می ترسم که روشنفکران عموماً والبته چپ رسوب کرده خصوصاً، گرایش بدنۀ جنبش سبز به موسوی یا کروبی رامساوی علاقه وتعهد آنان به چپ مذهبی بفهمند- همان اشتباهی که دردوم خرداد وپیروزی خاتمی کردند- و برمبنای این تحلیل هزاردرصد! غلط- ونه خطا حتی- باری دیگر سرمایۀ اجتماعی بالفعل شدۀ مارا به خموشی وافسردگی بکشانند. تنگی فرصت وجا تصدیع بیشتر را مجاز نمی کند. بازهم ممنون. یا…هو
پ.ن: حرف قشنگی را از داریوش همایون مشروطه خواه واقعگرا شنیدم قبل از ۲۲ بهمن درمقابل تندوکند گویان وشقه شقه خواهان و… ایشان فرموده بودند: “مگرما بغیرازجنبش سبز چه داریم!؟”
البته نباید از نظر دور داشت که ایرانیان مقیم آمریکا راه آسان و کم هزینه را انتخاب کرده اند. این روزها تاختن به جمهوری اسلامی کار آسانی است و تازه پاداش هم دارد. اما انتقاد از اسرائیل آن هم در آمریکا کار پرهزینه ای است. این را که قبول دارید؟ در واقع به نظر می رسد حمایت کسانی که قبلاً از ظلم آشکار آمریکا و اسرائیل انتقادی نکرده اند تا حدود زیادی رنگ فرصت طلبی دارد. و بله هیچ چیز قطعی نیست و مرز سیاه و سفیدی هم نمی شود کشید. اما آقای دباشی هم چنین ادعایی ندارد. خیلی نظر تشکیکی و به قول فضلا فازی لاجیکی هم داده است. من نمی فهمم که چرا شما را آزرده کرده.
آقای جامی عزیز من هم وقتی مقاله آقای دباشی را خواندم کم و بیش عین برداشت شما را کردم. ولی هیچ وقت قادر به قلم در آوردن آنرا نداشتم بخصوص به روانی و استحکامی شما.
دستتان درد نکنه و قلمتان پر کار.
بسیار عالی بود.
ممنون آقای جامی…
خلاقانه بود. پایدار باشید
به خصوص (با تاکید) از عنوان مقاله تان لذت بردم
آقای جامیT هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی من و شما بر سر موضوعی هم عقیده باشیم . این هم از عجایب روزگار