نگاهی به نخبهکشی در دوره احمدینژاد
تیزهوشان روی نیمکتهای بازجویی
۲۶ مرداد ۱۳۸۹
■ علی هنری*
پس از برآمدن جنبش سبز، حکومت تلاش کرده شعله اعتراضها را با بگیر و ببند، زندان و حتی اعدام به زعم خود خاموش کند و در این رهگذر تعداد بسیاری از شهروندان از اقشار گوناگون و در جایگاههای اجتماعی متفاوت بازداشت و محاکمه شدهاند. بررسی دقیق و جامع جمعیتشناسی بازداشتشدگان یک سال اخیر برای پژوهشگران حوزههای جامعهشناسی و علم سیاست و سیاستمداران، میتواند بسیار حایز اهمیت باشد؛ اما دستگیری برخی گروههای ویژه اجتماعی حساسیت عمومیتر و گستردهای را برمیانگیزاند و پرسشهای بسیاری در بطن جامعه ایجاد میکند. نخبگانِ جامعه از آن دستهاند. در میان بازداشتشدگان یک سال اخیر، نام تعداد قابل توجهی از دانشآموختگان مدرسه تیزهوشان علامه حلی تهران وابسته به سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) به گوش میرسد. در این نوشته برآنم مروری کوتاه بر این نامها داشته باشم و از رهگذر آن، شعار نخبهگرایی دوره احمدینژاد و آیین نخبهکشی این دوران را به بحث بنشینیم.
حامد صابر دانشآموخته سمپاد، مرکز تیزهوش علامه حلی تهران، دارای مدرک مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف و دارنده مدال برنز المپیاد کامپیوتر پس از تحمل 50 روز بازداشت آزاد شد. این آزادی پس از آن بود که جمعی از همکلاسیهای پیشین او با خانواده صابر دیدار کرده و پیش از آن نیز تعداد دیگری از فارغالتحصیلان مدرسه علامه حلی با تهیه و امضا نامهای خواستار آزادی او شده بودند. نامهای که مشابه آن برای سه فارغالتحصیل دیگر این مدرسه علی پیرحسینلو، سجاد ساده و ایمان رحمتیزاده نیز پیش از این منتشر شده بود. در این نامهها، هممدرسهایهای سمپادی ضمن اشاره به سوابق و افتخارات این افراد از بزرگان کشور خواستهاند «تا با احترام به عقاید یکدیگر شرایطی ایجاد کنند که در آن همه مردم و به خصوص متخصصین آن بتوانند آزادانه در رشد و شکوفایی کشور موثر باشند».
به علاوه، پس از دو هفتۀ طاقت فرسا، خبر رسید کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر، وبلاگنویس که او هم دانشآموخته علامه حلی تهران بوده است و به دلیل فعالیتهای دانشجویی پیش از این از ادامه تحصیل در دانشکده هوافضای دانشگاه صنعتی شریف بازمانده بود، به همراه 14 زندانی عقیدتی دیگر اعتصاب غذای خود را در زندان اوین شکسته است. این دومین بار طی شش ماه گذشته است که این نخبۀ سمپادی بدلیل اعتراض به شرایط بازداشت خود در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده است.
این که چرا این نخبگان و اندیشههایشان تحمل نمیشود و چرا چنین درصد بالایی از این افراد از سوی حکومت با عناوینی چون اغتشاشگر، آشوبگر، مخل امنیت ملی و غیره محکوم و به زندانها سپرده میشوند پرسشی است که با اقدامات اخیر و اخباری که به گوش میرسد، نه تنها به تازگی بلکه بسیار هم جدیتر طرح شده است
بازداشتشدگان مرکز تیزهوشان علامه حلی تهران در یک سال گذشته به این عده ختم نشده است. سعید شریعتی عضو ارشد حزب مشارکت، مهدی عربشاهی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و علی معظمی(1) روزنامهنگار و پژوهشگر نیز از دیگر دانشآموختگان این مرکز بودهاند که طی این یک سال بازداشت شدهاند. محمود آقابالازاده ورودی سال 65 این مرکز نیز که در 18 تیر 1388 دستگیر شد، طعم بازداشت در کهریزک را کشیده است. باید به این نکته هم اشاره کرد که بازداشت و مجرم شناخته شدن نخبگان این مدرسه در پنج سال دولتمردی احمدینژاد سر دراز داشته است. سعید قاسمینژاد(2)، مسعود حبیبی(3) و امیر یعقوبعلی(4) نیز در سالهای اخیر به دلیل فعالیتهای مدنی خود، سلولهای زندانهای جمهوری اسلامی را به چشم دیدهاند.
هدف سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان آن گونه که در اساسنامه مصوب سال 1367 ذکر شده، «شناسایی» و «پرورش» استعدادهای درخشان است(5)، جنبه آموزشی این موضوع، که چه اندازه این سازمان در نیل به هدف خود موفق بوده است مورد بحث این نوشته نیست؛ بلکه جنبه عمومیتر آن که مختص به مدیریت مدرسه یا سازمان یا آموزش پرورش نیست و سیاستهای کلی حکومت و شرایط سیاسی اجتماعی کشور در آن دخیل است، مورد نظر ما در این نوشته است.
این که چه تعدادی از استعدادهای کشف شده و پرورش یافته در این سازمان، پس از تحصیلات، در خدمت اعتلای دانش، صنعت و پزشکی کشور قرار میگیرند، و چه درصدی از آنها اصولا در کشور میمانند و دانش و استعدادشان مورد استفاده مملکت و جامعه واقع میشود، پرسشهای مکرری هستند که از دو دهه پیش که اولین دوره فارغالتحصیلان این سازمان وارد دانشگاههای کشور شدند، بخشی از حجم گسترده مباحث در خصوص فرار مغزها پیرامون آن جریان دارد. اما این که چه تعدادی از آنها به مدارج بالای مدیریتی و اجرایی کشوری میرسند تا شاهد وزارت و معاونت کردانها و رحیمیها نباشیم، پرسشی است که جدیدتر پیش روی جامعه قرار گرفته است، و علاوه بر آن؛ این که چرا این نخبگان و اندیشههایشان تحمل نمیشود و چرا چنین درصد بالایی از این افراد از سوی حکومت با عناوینی چون اغتشاشگر، آشوبگر، مخل امنیت ملی و غیره محکوم و به زندانها سپرده میشوند پرسشی است که با اقدامات اخیر و اخباری که به گوش میرسد، نه تنها به تازگی بلکه بسیار هم جدیتر طرح شده است.
هر چند بارها از سوی صاحبنظران، دلسوزان کشور و کلا افکار عمومی تاکید شده است که محروم کردن از حقوق شهروندی، فشار، محکومیت و در بند کردن نخبگان این مملکت از هر نوعی ـ اندیشمندان، پژوهشگران، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و غیره ـ به دلیل ابراز عقاید خود و مخالفت با شیوههای حکومتی با هیچ منطقی خوانایی ندارد و به سود هیچکس، حتی خود حکومتگر مستبد نیست؛ اما حکومت با انگهای تکراری و با بهانههای مختلف، نخبه و سرمایه اجتماعی بودن این عده را نادیده گرفته و با وقاحت در همایشای نمایشی و گفتههای شعاری خود از حمایت از نخبگان کشور و استفاده از آنان در ستون مدیریتی کشور داد سخن داده است. ولی به باور نویسنده این سطور، نخبگانی که از آنها با نام دانشآموختگان سمپاد یا تیزهوشان نام میبرند به دلایلی که در ادامه به ذکر برخی از آنها میپردازم، انکارشان برای حکومت دشوار و پرهزینه و پرسش پیش رو در خصوص تقابل حکومت با آنها برای جامعه پررنگتر است.
این نخبگان نه مانند استاد دانشگاه و متفکر، تحصیلات خارج کشور داشتهاند و مدارکی از دانشگاههای غربی دارند که تمام داشتههای آنها را ورق پارهای بنامند، نه مانند نویسنده و روزنامهنگار و هنرمند با مزدور غرب دانستنشان میتوان استعداد و تواناییهایشان را نادیده گرفت. فارغالتحصیلان سمپاد در ادبیات همین نظام و بنا بر قواعد و ضوابط آن، جملگی لقب استعداد درخشان را دریافت کردهاند. آنها بدون استثنا، چه آنکه سر از زندانهای جمهوری اسلامی در میآورد و چه آن که مدح رهبری جمهوری اسلامی را میگوید، از آزمون دشوار همین آموزش و پرورش گذر کردهاند و هفت سال هزینه مالی و امید انسانی خرج تربیت و پرورش آنها شده است. آزمون کنکور سازمان سنجش را با کسب بهترین رتبهها پشت سر گذاشتهاند، و با آزمونهای مشابه در میان هزاران نفر در میان چند نفر المپیادی برای افتخار آفرینی به دنیا معرفی شدهاند. ولی امروز پس از چندین و چند سال یدک کشیدن لقب استعداد درخشان، تیزهوش، آیندهساز مملکت و غیره؛ احکام زندان، خبر بازداشتها و آزادیشان از زندان مکررا در اخبار به گوش میرسد.
حکومتهای اقتدارگرا همواره با تناقضات روبرویند. تناقض در شیوه برخورد با این دست نخبگان تنها یکی از نمونههای مشهود آن است. سازمانی که برای شناسایی و پرورش استعدادهای درخشان تاسیس شده است، وظیفه آموزشی ویژهای ندارد، جز آن که دانشآموزانی را با ضریب هوشی بالاتر و اطلاعات عمومی بیشتر کشف کند و طی هفت سال دوره راهنمایی و دبیرستان، آنها را با ابتداییترین ابزار پژوهش، اندیشیدن و دانشگاهی شدن یعنی پرسشگری و نقد آشنا کند. دانشآموزانی که با ضریب هوشی بالاتر از معدل جامعه پذیرفته میشوند و عموما از اطلاعات عمومی بالاتری برخوردارند، بیشتر مطالعه غیردرسی دارند. در دوره تحصیل پرسشگری و نقد و بحث را میآموزند، هنگامی که وارد دانشگاه و به نوعی جامعه میشوند مسلما در قبال جامعه و محیط پیرامون خود پرسشها و دغدغههای بیشتری نسبت به معدل جامعه دارند. به ویژه آنان که باوجود امکان تحصیل و زندگی در بهترین دانشگاهها و کشورهای دنیا، در کشور میمانند، عموما تعهد اجتماعی بیشتری دارند. با این شرایط است که همین فارغالتحصیلان تیزهوش با وجود همه تلاشها در جهت خنثی کردن نظر آنها نسبت به تحولات جامعه و سیاست یا تربیت مکتبی و جذب آنها به نفع نظام، بلای جان حکومت اقتدارگرا و دولت مستقر میشوند. نه تنها حکومت مجبور میشود تعداد قابل توجهی از آنها را به زندان بیاندازد و هزینه روشن شدن تقابل خود را با نخبگان جامعه بپردازد، بلکه با هر دستگیری جامعه و حکومت مواجه با دهها امضاء دیگر در حمایت به زندان افتادهها میشود که نشان از آن دارد که صدها نخبه دیگر استعداد درخشان نیز مانند مغضوبان حکومت میاندیشند.
فارغالتحصیلان تیزهوش با وجود همه تلاشها در جهت خنثی کردن نظر آنها نسبت به تحولات جامعه و سیاست یا تربیت مکتبی و جذب آنها به نفع نظام، بلای جان حکومت اقتدارگرا و دولت مستقر میشوند
و اینجا این مساله برجسته میشود؛ اگر هنرمند به اصطلاح متعهد و ارزشی با تهدید و تطمیع، در نمایش عمومی جایگزین هنرمند مستقل و واقعی میشود، اگر خارجنشین، با وعده بازپس دادن املاک و اراضی و تور داخل کشور شبیهسازی میشود، اگر روزنامهنگار و نویسنده همسو، معرفی و تشویق میشوند تا سرپوشی بر ظلم بر دهها روزنامهنگار و نویسنده محبوس دیگر و منکوب کردن روزنامهنگاری و نویسندگی باشد؛ پرسشها پیرامون نخبگان تیزهوش معترض در انذار عمومی چگونه پاسخ داده میشود؟ تعداد دانشآموزان این مدارس معلوم و محدود است، فارغالتحصیلان آن هم به همچنین، گیریم تعدادی هم همسو و همدل با حکومت سرکوبگرِ مستقر باشند، آیا آن اکثریت مخالفِ دیگر اجازه دخالت در امور شهروندی و ابراز نظر ندارند؟ اصولا این چه نوع حکومتمندی است که حکومتگرانش نمیتواند نخبگان، برکشیدگان علمی و آگاهان جامعهاش را بر مشروعیت و حقانیت آن قانع و توجیه کنند؟
برای دانشآموزان سمپاد از آن روز که در ده سالگی بر نخبه بودنشان صحه گذاشته شد، امید و آرزوهای پدران و مادران و مخارج عمومی جامعه صرف شده است. میتوان تصور کرد که مادر و پدری که سالها فرزندش شاهد موفقیتهای تحصیلی و علمی فرزندش بوده است و با سختی و تلاش لوازم رشد و شکوفایی استعداد او را در سالیان تحصیل فراهم کرده است، به امید آن که بهروزی و سربلندی تضمین است حال که فرزندش را پشت میلههای زندان ملاقات میکنند چه حسی را تجربه میکند و جامعهای که حاصل شناسایی و پرورش استعدادهای خود را چنین میبیند چه قضاوتی از حکومت خواهد داشت.
——————–
پانویسها:
(1) علی معظمی سابقه تدریس در مدرسه علامه حلی را نیز داشته است.
(2) سخنگوی دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، قاسمینژاد در سال 1382 بازداشت شده است.
(3) فعال دانشجویی و عضو دموکراسی خواهان دانشگاه تهران در 18 تیر 1386 طی حمله نیروهای امنیتی به دفتر سازمان دانشآموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) بازداشت و حدود یک ماه در اوین بسر برد.
(4) فعال کمپین یک میلیون امضا
(5) اساسنامه سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ـ ماده دوم
* فارغ التحصیل سازمان ملی پرورش استعداد درخشان، مرکز تیزهوش علامه حلی تهران

کلیدواژه ها: تیزهوشان, زندان, نخبهکشی |
Print | نشر مطلب
































salam,
az bache haye dige e esmeshoon borde nashode inja mishe taher dehkhar ghanian va seyed mehdie rahmati ro nam bord. zemnan tamame azae khanevadeh bahman daroshafaei ham boodan ke bishtar baraye tahte feshar gozashtane oon in kar ro karde boodam
دکتر رامین پوراندرجانی هم دانش آموخته مرکز سمپاد شهید مدنی تبریز بود.