نگاهی دوباره به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـ بخش آخر
ریاست جمهوری احمدینژاد، دوران طلایی تسلط سپاه بر ارکان کشور
۱۵ مرداد ۱۳۸۹
■ محمدعلی توفیقی*
با پایان اصلاحات و آغاز ریاست جمهوری احمدینژاد دوران جدیدی از نفوذ سپاه در ارکان کشور شکل گرفت که از نظر کمیت (حضور ملموس نظامیان) و کیفیت (دخالت آشکار سپاه در امور کشور) با هیچ دورهی دیگری در سی و یک سال گذشته قابل مقایسه نیست؛ به گونهای که میتوان آن را دوران طلایی تسلط سپاه بر ارکان کشور دانست. سپاه که با بهرهگیری از توان حزب پادگانی و در سایه برنامهریزی دقیق بیت رهبری برای مهندسی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نهم توانسته بود کاندیدای گمنام، اما مطیع و همسو با خود را پیروز صحنه نماید؛ طبیعتا انتظار برآورده کردن طیف وسیعی از مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را نیز از او داشت.
در دولت نهم علاوه بر حضور پررنگ پاسداران در تشکیل کابینه، تعداد زیادی از استانداران و مسئولان ردههای میانی از بین نیروهای سپاه برگزیده شدند. اگر چه جایگزینی مدیران لیبرالمسلک و غیر همسو با ولایت مطلقه فقیه و در عین حال تشدید تهدیدهای خارجی مبنی بر افزایش احتمال حمله آمریکا و یا اسرائیل برای توجیه سپردن پستهای مدیریتی به نیروهای نظامی به کار برده میشد؛ اما واضح بود که این اقدام حساب شده اهداف دیگری از جمله میلیتاریزه نمودن فضای کشور را تعقیب مینمود و افقهای دیگری مانند وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم (که علیرغم سرکوب شدید و وحشیانه مردم معترض، کمترین اعتراض و اختلالی را در بدنه مدیریتی کشور شاهد نبودیم) را مد نظر قرار دادهاند (1).
علاوه بر تغییر بافت مدیریتی کشور به نفع نظامیان، محمود احمدینژاد در زمینه بسط و گسترش نفوذ اقتصادی سپاه نیز سنگ تمام گذاشت و در اولین بودجه سالانهای که به مجلس ارائه داد با گنجاندن ماده واحدهای، معامله با شرکتهای وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مشمول ترک تشریفات مناقصه اعلام نمود و به این ترتیب رویکرد به شدت فسادآور، نظارتگریز و غیر علمی و کاهنده کیفیت در اجرای پروژهها و طرحهای اقتصادی را که در تمام طول مدت حضورش در شهرداری به کار گرفته بود، به کل کشور تعمیم داد. البته این روند در طول پنج سال گذشته از یک شیب صعودی برخوردار بوده است و امروزه علاوه بر اختصاص پروژههای ملی چند میلیارد دلاری با ترک تشریفات مناقصه به شرکتهای وابسته به سپاه، بنگاههای اقتصادی عظیم نیز یکی پس از دیگری از سوی این نهاد نظامی خریداری میشوند. پیشبینی میشود که واگذاری شرکت مخابرات ایران با سود سرشار سالانه صدها میلیارد تومانی پس از شرکت کشتیسازی صدرا آخرین نمونه از آن نخواهد بود و روند تسلط سپاه بر صنایع مادر و مهم کشور همچنان ادامه خواهد یافت.
اقتدارگرایان که در تحلیل خود از اوضاع کشور مهمترین عامل مقاومت در برابر استقرار کامل استبداد دینی را رشد طبقه متوسط شهری و افزایش آگاهیهای عمومی دانسته و منشا همه مشکلات را عوامل خارجی میدانند؛ نیرویی آموزشدیدهتر، مطمئنتر و کارآزمودهتر از سپاه برای سرکوب و کوچک نمودن حتیالامکان طبقه متوسط شهری نیافتهاند
در تمام سالیان پس از انقلاب، سپاه همواره دارای رویکرد فرهنگی در کنار اقدامات نظامی و سپس فعالیتهای اقتصادی بوده است؛ اما با انتخاب یکی از فرماندهان سپاه به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم که مهمترین سابقهاش در این حوزه سردبیری روزنامه کیهان بود، این تلاش و اهتمام مخصوصا برای قبضه نمودن مجاری فرهنگی کشور ابعاد تازهای یافت و اقدامات گستردهای برای مقابله با آنچه که هجوم فرهنگ غرب و شبیخون دشمن قلمداد میشد صورت گرفت.
سردار صفار هرندی که رسما اعلام کرد دوران «ارشاد» فرا رسیده است، دور جدید و بیسابقهای از سانسور، توقیف مطبوعات، محدودیت در سینما و بازار کتاب را پدید آورد که به نظر بسیاری از آگاهان در سالهای پس از انقلاب بیسابقه بوده است. علاوه بر این، حمایت از نهادهای وابسته مانند بسیج و هیئتهای مذهبی به شدت افرایش یافت و در همین راستا وزیر ارشاد از طرحی برای جایگزینی بسیج و مساجد به جای احزاب و سایر نهادهای اجتماعی و مدنی خبر داد.
آنچه که در این مختصر به صورت توصیفی (و البته غیر تحلیلی) در مورد نقش سپاه در تحولات سی و یک سال گذشته مورد اشاره قرار گرفت، نشان میدهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به صورت روزافزونی بر حوزههای مختلف اجرایی کشور چنگاندازی نموده و در حال حاضر به یکی از کلیدیترین نهادهای حاکمیت فقها بر ایران تبدیل شده است (2).
در تبیین چرایی این اتفاق به طور خلاصه میتوان گفت که اقتدارگرایان که در تحلیل خود از اوضاع کشور مهمترین عامل مقاومت در برابر استقرار کامل استبداد دینی را رشد طبقه متوسط شهری و افزایش آگاهیهای عمومی میدانند و بدون توجه به ناتوانی ساختاری و دانشی خود و ناکارآمدی نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه در اداره امور کشور، منشا همه مشکلات را عوامل خارجی میدانند؛ نیرویی آموزشدیدهتر، مطمئنتر و کارآزمودهتر از سپاه برای سرکوب و کوچک نمودن حتیالامکان طبقه متوسط شهری نیافتهاند (3). به همین دلیل با کنار گذاشتن هرگونه مماشات و تعارفی در حال سپردن همه امور از اقتصاد و سیاست و فرهنگ گرفته تا مدیریت و وکالت و قضا به سپاه هستند. اما نمونههای تاریخی و تجارب دنیای مدرن نشان داده است که سپردن همه امور کشور به نظامیان یا به عبارت دیگر میلیتاریزه کردن ایران (در نتیجه کاهش شدید مشروعیت سیاسی حاکمان) مسیر بنبستی است که جز فروپاشی و زوال حکومت فقها دورنمای دیگری برای آن قابل تصور نیست.
—————
پی نوشتها:
1ـ مقایسه این موضوع با جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیتهای فلهای شورای نگهبان و استعفای تعداد زیادی از مدیران دولتی در حمایت از آنها و تهدید وزارت کشور به عدم برگزاری انتخابات مجلس هفتم به خوبی بیانگر تغییر بافت مدیریتی کشور به نفع اقتدارگرایان است؛ زیرا در جریان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم علیرغم کاربرد خشنترین روشها در سرکوب اعتراضات مدنی مردم و یا وقوع فجایعی مانند آنچه که در بازداشتگاه کهریزک رخ داد نه تنها در بدنه مدیریت اجرایی کشور کمترین اعتراض قابل مشاهدهای پدید نیامد؛ بلکه همراهی و تائید بخش عمدهای از نومدیرانی که به تازگی پادگانها را ترک نموده بودند و از منطق نظامی برای حل معضلات مدیرتی کشور استفاده میکردند را نیز بهمراه داشت!
2ـ این نقش کلیدی مخصوصا پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته که با برنامهریزی بیت رهبری و معاونت سیاسی سپاه اتفاق افتاد، بیش از پیش برجسته و در کانون توجه قرار گرفته است.
3ـ در تحلیلهای داخلی معاونت سیاسی سپاه، مهمترین مانع بر سر راه تثبیت حاکمیت دینی رشد طبقه متوسط شهری در مسیر اومانیسم غربی و سرمایهداری تلقی میشود. به همین دلیل تغییر جهتگیری این بخش مهم از جامعه ایران به هر نحو ممکن و در غیر این صورت سرکوب و ممانعت از رشد آن در دستور کار سپاه قرار گرفته است، زیرا از نظر آنها این سرکوب میتواند کنترل بیشتر بر اوضاع و کاهش مطالبات اجتماعی و تثبیت حکومت فقها را در پی داشته باشد.
*روزنامه نگار و عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
مرتبط:
ـ سپاه حزبی مسلح برای یکدست کردن قدرت
ـ دوره سازندگی: فصل ورود آشکار سپاه به حوزه اقتصاد
ـ دوره اصلاحات: فصل ورود آشکار سپاه به حوزه سیاست

کلیدواژه ها: احمدینژاد, سلطه, سپاه پاسداران, میلیتاریزه |
Print | نشر مطلب
































همه دعوای چپ ها و خط امامی ها و دیگر عوامل روسیه با احمدی نژاد نه به خاطر حقوق بشر است نه دموکراسی !
۱)چون در زمان موسوی نه حقوق بشر بود نه دموکراسی
۲) چون هیچ سا زگاری بین دیکتاتوری پرولتاریا و دموکراسی و حقوق بشر نبوده و نیست
تمام دعواها سر این است که اینها از اینکه احمدی نژاد از روی جاه طلبی یا تحت تاثیر رقابت های سیاسی و رویکرد کاسبکارانه روسها برود با امریکا مذاکره کند
وگرنه احمدی نژاد در حاکمیت زورش و مسولیت اش از موسوی ۶۰ تا ۶۸ بیشتر نیست .
۱)او حتا نتوانست معاون خودش را برگزیند .
۲)روحانیت حاکم هم میبینید که دارد قلمش را میشکند تا در حد آبدارچی باقی بماند
اولا این اظهارات یک مقام امنیتی سپاهی مطلب تازه ای ندارد . ثانیا مواردی از ان با کل متن هم خوانی ندارد . بنابرین باید دید هدف از این افشا گری اطلاعا تی چیست که ظاهرا به سبک آشکار سازی اسناد اطلاعا تی بعد از دوره ۱۰ ساله یا ۲۰ ساله در کشورهای غربی صورت گرفته ( یعنی بعد از بی خاصیت بودن اطلاعات ان را در اختیار عموم میگذراند )؟
جواب در متن هست:
یعنی اگر بپذیریم که این سردار آنچه در مورد خوئینی ها و تاج زاده میگوید درست باشد پس خود انتشار این مطالب و جهتی که در جمع بندی روشن است باید تره خوئینی ها و تاج زاده باشد !
چرا ؟
۱)خوئینی ها عامل اشغال سفارت امریکا بود . این یک حقیقت تاریخی است که هیچ کس منکر ان نیست حتا خود او . خودش میگوید آیت الله خمینی در جریان نبود چون اگر بود مخالفت میکرد . خیلی از اصول گرایان و اصلاح طلبان و حتا عباس عبدی هم بعدا از اینکه یک اعتراض ساده تبدیل شد به یک ماجرای سیاسی که از دل این سرنوشت تاریخ ایران تغییر پیدا کرد متعجب هستند .
۲)بازرگان و لیبرال ها و بنی صدر و امیر انتظام قربانیان اصلی این گروگان گیری بودند . ج ا به شکل فعلی در اثر ان گروگان گیری شکل گرفت و جنگ و حمله نظامی و بحران های سیاسی بعدی تماما نتیجه این گروگانگیری بودند . نگاه به شرق و رفتن به سوی شوروی و بعد روسیه و چین نطفه اش در اثر همین اشغال سفارت بود .
چرا این سردار یکی به نعل و یکی به میخ میزند ؟
میگوید خوئینیها که در تمام ایران به عامل حزب توده و شوروی مشهور است و دشمن خونی بنی صدر و بازرگان و لیبرال ها بود عامل آمریکاست ؟
آیا این به این دلیل است که سردار نمیتواند او را متهم به وابستگی به روس ها کند در شرایط فعلی که کل حکومت هنوز متأثر از همان جو خصومت کور ضد آمریکایی متمایل به روس هست ؟
یا این سردار خود عامل و یا بازی خورده اطلاعا تی خوئینی ها -تاجزاده است و با این ترتیب این پدر خاکستری چپ و خط امام روسی و موسوی شرق گرا را میخواهد تطهیر کند .
آیا اینکه خوئینیها حتا یک روز زندان نرفت و همیشه در سایه به توطعه علیه لیبرال ها و ملیون و دموکراسی خواهان غرب گرا مشغول بوده و بارها جناح های دیگر همین نظام را به چالش کشیده ولی امثال نوری و کرباسچی و حتا پسر بهشتی به زندان افتادند امری اتفاقی است ؟
خوئینی ها بعد از ماجرای روزنامه سلام در دادگاه گفت اینها همه نماینده رهبر هستند من چه بگویم و به سایه رفت .
او ساعت ۵ بعد از ظهر روز انتخابات با رفسنجانی به حضور خامنه ای رفتند . هیچ گزارشی از این جلسه که علت اصلی تغییر نظر خامنه ای از موسوی به احمدی شد در دست نیست اما روزانه ده ها گزارش و نظر و روایت از تمامی جلسات خصوصی این و ان پخش میشود .
چرا موسوی قبل از خواندن آرا خودش را برنده اعلام کرد ؟ چرا لاریجانی به او تبریک گفت ؟ چرا همه اصول گرا و ارزشی و چپ گرا و خط امامی معتقدند آرای کروبی که بهترین راه حل ها را برای کشور ، زنان ، دانشجویان ، و اقوام ایرانی داشت ناچیز بوده ؟ در حالیکه او هم کاندید دانشجویان بود هم به لحاظ روحانی بودن مردم عامی روستایی باید به او رای میدادند مثل دور گذشته ؟
دلیل دوم من برای اثبات مدعای فوق این است :
۱)سردار در لفافه سعی کرده موسوی را عدالت گرا و اصول گرا و ارزشی و مخالف باند خوئینی ها و تاج زاده و خاتمی نشان دهد .
۲)همینطور در لفافه سعی کرده بهزاد نبوی را جدا از خوئینی ها و موسوی و اصلاح طلبان نشان دهد
چه طور میشود بنیصدر و بازرگان و لیبرال ها و حتا خاتمی و کروبی آمریکایی باشند و خوئینی ها هم آمریکایی باشد ؟
چه طور میشود موسوی و بهزاد نبوی دو چهره مشهور خط امام (که ساخته و پرداخته خوئینی ها و اشغال سفارت آمریکاست) و عامل اصلی کشاندن کشور به اشغال کامل شوروی و روسیه و نهایتا بحران فعلی هستند و از ۶۰ تا ۶۸ تمام سیاست خارجی و جنگی و داخلی کشور و حتا قطعنامه ۵۹۸ و الجزایر و مک فارلین و آزادی گروگانها به نفع ریگان به ضرر کارتر زیر بینی آنها صورت گرفته اینطور راحت از هم جدا فرض شوند و فشار سنگین روی خاتمی وارد شود ؟
نقش محتشمی پور که پدر خوانده حزب الله است و مصونیت آهنین دارد و بیش از تمام جناح های جمهوری اسلامی مصر است که نهضت آزادی (لیبرال مذهبی ) نباید اجازه فعالیت داشته باشد و همان کسی است که به جای شمارش آرا روز بعد از انتخابات از طرف موسوی تقاضای ابطال داد ! (یعنی ابطال همان انتخابات که ۸ ساعت قبل موسوی خودش را برنده قطعی ان اعلام کرده بود) بسیار کم رنگ توضیح داده شده .
تمامی این گزارش با زیرکی طوری تنظیم شده که از مسولیت افرادی که صد در صد در پیدایش بحران فعلی هماهنگ عمل کرده بکاهد .
در عوض افراد درجه دو را که خواهان پیدایش چنین وضعی نبودند مقصر اصلی معرفی کند .
حقیقت ماجرا این است که آمدن موسوی و بیرون انداختن خاتمی و ممانعت از پیروزی کروبی یا کاندیداتوری نوری و حمله به زید آبادی شرف اهل قلم و سروش فیلسوف و بنیان گذار اسلام پروتستانزه و دانشجویان دفتر تحکیم توسط عوامل نفوذی حزب توده ( عبدلله شهبازی ) و عوامل آشکار آنها (خوئینی ها – تاجزاده – نبوی ) صورت گرفت .
همینها اشغال سفارت امریکا را بعد از حمله فدائیان به آنجا در چند روز قبل با دست اندر کاری ک گ ب طراحی و اجرا کردند .
قتل مشکوک بهشتی و با هنر که نسبت به دیگران لیبرال تر بودند کار سرویس های امنیتی روسی است و توسط عوامل داخلی آنها در قدرت اجرا شده .
همه دعوای چپ ها و خط امامی ها و دیگر عوامل روسیه با احمدی نژاد نه به خاطر حقوق بشر است نه دموکراسی !
۱)چون در زمان موسوی نه حقوق بشر بود نه دموکراسی
۲) چون هیچ سزگاری بین دیکتاتوری پرولتاریا و دموکراسی و حقوق بشر نبوده و نیست
تمام دعواها سر این است که اینها از اینکه احمدی نژاد از روی جاه طلبی یا تحت تاثیر رقابت های سیاسی و رویکرد کاسبکارانه روسها برود با امریکا مذاکره کند
وگرنه احمدی نژاد در حاکمیت زورش و مسولیت اش از موسوی ۶۰ تا ۶۸ بیشتر نیست .
۱)او حتا نتوانست معاون خودش را برگزیند .
۲)روحانیت حاکم هم میبینید که دارد قلمش را میشکند تا در حد آبدارچی باقی بماند
۳) حمایت خامنه ای از او به مراتب کمتر است از حمایت آیت الله خمینی از موسوی
مردم ایران باید بدانند مشکل اصلی کشور ناشی از خصومت کور با امریکا و دخالت ناروا در مسائل اعراب و اسرائیل است
اگر کشور از این دو منبع تنش خارج شود چون ترکیه و مالزی و تایوان و کره جنوبی و برزیل و …. به مسیر پیشرفت میافتد. دموکراسی و حقوق بشر تمرینی است با فرهنگ و تمدن شکل میگیرد . تحولش تدریجی است . با جیمز باند بازی به سبک خوئینی ها و چه گوارا و کاسترو و کم جنگ ایل و … جز فقر و نکبت حاصلی به بر نمی اید. موسوی با احمدی فرقی ندارد ادبیاتشان متفاوت است .
اکنون پس از ۵۰ سال در کوبا دارند شرکت های خصوصی را آزاد میکنند برای حل مشکل بیکاری ! این یعنی پایان سوسیالیسم . یعنی موسوی جزوه مسلمان زیستی اش را بذاره دم کوزه .
مگر ما موش آزمایشگاهی خوئینی ها و موسوی هستیم ؟ دنیا یک استاندارد شناخته شده دارد که تا کنون اکثر کشور ها ان را اجرا کرده و موفق شده اند . انهم دموکراسی لیبرال است . حالا دولت مردانش مثل ترکیه مسلمان باشند یا مثل کره جنوبی و تایوان بی دین .