Home

Titleگفتگو با ایوان كراستو درباره آنچه جنبش سبز می‌تواند از تجربه اروپای شرقی بياموزد

توجه به تحولات اروپای شرقی به کار ایران می‌آید

6 Aug 2010

■ شروین نکویی ـ آن د کریمر

برای آنکه چراغ راهی برای حال و آینده داشته باشیم، خوب است که همواره به گذشته نظر بیاندازیم. انگیزه تهران ریویو از مصاحبه با سیاست‌شناس بلغارِ، ایوان کراستو هم همین نگاه به گذشته بود برای دیدن آنچه در پیش روست. کراستو رئیس مرکز راهبردهای آزادی‌خواه در صوفیه و از اعضای هیئت شورای اروپا در روابط بین‌الملل است. در یک نظرسنجی که در سال 2008 صورت گرفت، او در میان 100 روشنفکرِ عرصه عمومی در مرتبه 85 قرار گرفت.

مخالفان و معترضان به وضع موجود در ایران می‌توانند از تحولات، معضلات، و روش‌ها و راهبردهایی که مخالفان در دوره شوروی در اروپای شرقی در پیش می‌گرفتند، نکته‌ها بیاموزند و ایوان کراستو متخصص این حوزه است. البته بر ما روشن است که صرف مقایسه، پاسخگوی همه پرسش‌ها نیست؛ اما مشابهت‌هایی بین جنبش اعتراضی در اروپای شرقی و جنبش سبز ایران وجود دارد.

نخستین مشابهت، مشابهت از حیث ایدئولوژیک بودن حکومت‌هاست. جمهوری اسلامی نیز گرایش‌های آرمان‌خواهانه و بنابراین تمامت‌خواهانه خاص خود را دارد. شیوه تفکر جمع‌گرایانه در سیاست‌گذاری که بر همین ایدئولوژی مبتنی است و روی آوردن به سرمایه‌داری دولتی (یا نظامی) به شیوه مرضیه حکومت بدل شده که مغایر اندیشه‌های نخبگان نخستین سال‌های پس از انقلاب است. دومین مشابهتی که میان اروپای شرقی زیر سیطره شوروی و ایران امروز دیده می‌شود طرز رفتار نیروهای امنیتی و انتظامی است که موجب بی‌اعتمادی مردم به یکدیگر شدند. و سرانجام اینکه اغلب رهبران جنبش سبز از «مریدان» و باورمندان به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی (آیت‌الله خمینی) بودند، درست همان‌طور که روزگاری کمونیسم، «برترین باور» مخالفان در اروپای شرقی بود. همه این عوامل، توجه و آشنایی ایرانیان را با تاریخ اخیر اروپای شرقی و روش‌هایی که مخالفان و معترضان در آنجا در پیش گرفتند و دشواری‌هایی که پیش روی‌شان بود ضروری و ارزشمند می‌سازد.

آقای کراستو ، شما روش‌های مختلفی را که مخالفان و معترضان در اروپای شرقی در دوره حاکمیت کمونیست‌ها در پیش گرفتند چگونه توضیح می‌دهید؟ رویارویی‌های بیرون از نظام سیاسی؛ اصلاحات سیاسی درون نظام سیاسی و تغییر شیوه از مبارزات سیاسی به منازعات جامعه مدنی. به نظر شما کدام شیوه موفق‌ترین شیوه بود و چرا؟

یکی از خصوصیات بارز و متمایز جنبش اعتراضی در اروپای شرقی این بود که در اغلب آنها مخالفان کسانی بودند که پیش‌تر نظام سیاسی حاکم را باور داشتند. کار آنان از مارکسیست‌های منتقد نظام‌های حاکم کمونیستی آغاز شد و چندی هم امید داشتند که آن نظام را اصلاح کنند؛ اما سرانجام به مخالفانی بدل شدند که می‌خواستند به کل بساط حکومت را برچینند. این از توضیح در باب تحول ایدئولوژیک آنان و خواست‌شان برای ایجاد تغییر. سرکوب انقلاب مجارستان در سال 1956 به دست شوروی و پیش آمد «بهار پراگ» در سال 1968 زنگ خطرهایی بود که ذهنیت مخالفان را متوجه واقعیت موجود کرد. فرض اساسی شیوه انقلاب «خویشتن‌دارانه»، که مفهومی خاص مخالفان در اروپای شرقی بود، آن بود که مخالفان امکان تغییر توأم با خشونت را از گزینه‌های موجود کنار گذاشته‌اند. مخالفان از میل به راه افتادن ماشین سرکوب شوروی و نیز پیامدهای مخرب هرگونه خشونت انقلابی آگاه بودند. بنابراین، حمله به بنیان‌های اخلاقی قدرت کمونیستی و ساختن جامعه‌ای موازی که در آن مردم طبق ارزش‌های اخلاقی خود زندگی کنند، به شیوه اصلی مبارزه مخالفان بدل شد.

مخالفان ایرانی باید پیش از دم زدن از ایدئولوژی‌های دیگر، بسیار بیش از این از اخلاقیات سخن بگویند و از تحقیر و توهینی که به شرافت و کرامت انسانی شده و می‌شود

توجه به عناصر اصلاحی در درون نظام کمونیستی، عنصر اصلی دیگری بود که مخالفان آن را در زمره شیوه‌ها و راهبردهای مبارزات‌شان قرار دادند. این عنصر به‌ویژه پس از روی کار آمدن گورباچف اهمیتی خاص یافت. اما همان‌طور که تاریخ‌نگار آمریکایی استفن کوتین در کتاب اخیرش «جامعه غیرمدنی» (The Uncivil Society ) نشان داده ـ به استثنای لهستان ـ بهتر است تغییر در اروپای شرقی را فروپاشی نظامی کمونیستی عاری از اصول اخلاقی به شمار آوریم تا شورش و قیام جامعه مدنی. این وقایع مثل آواری بود که بر سر کمونیسم فرو ریخت.

مخالفان ایرانی باید پیش از دم زدن از ایدئولوژی‌های دیگر، بسیار بیش از این از اخلاقیات سخن بگویند و از تحقیر و توهینی که به شرافت و کرامت انسانی شده و می‌شود.

شما نقش و برنامه‌ها و چشم‌انداز امروزی روسیه را در قبال جهان چگونه توضیح می‌دهید؟ و اینکه این‌ها همه چه تأثیری در رابطه روسیه و ایران و آمریکا دارد؟ مخالفان ایرانی چگونه می‌توانند بر برنامه‌های سیاسی روسیه در قبال حکومت ایران تأثیر بگذارند؟

پوتین گفته که «روسیه یا باید قدرتی بزرگ باشد یا اصلاً وجود نداشته باشد». همه‌ هم و غم رهبری فعلی روسیه تلاش برای بالا بردن ثبات قدرت‌اش و افزودن بر اهمیت ژئوپولیتیک‌اش است. در چنین زمینه‌ای نگرش کرملین به ایران، نگرشی چند وجهی و پیچیده است. واضح است که روسیه از بدل شدن ایران به قدرتی هسته‌ای هراس دارد. در عین حال روسیه از انزوای کنونی ایران منتفع می‌شود؛ زیرا تهران تا حد زیادی از دسترسی داشتن به بازارهای عمده نفت و گاز محروم می‌ماند. از طرف دیگر روسیه از این هراس دارد که بی‌ثبات شدن ایران موجب گسترش آشوب و ناامنی در بخش‌های مسلمان‌نشینی شود که سابقاً جزو شوروی بودند و اکنون در همسایگی روسیه‌اند. پس از آخرین انتخابات ریاست جمهوری، روسیه از بیم آنکه مبادا نفوذ واشینگتن در منطقه افزایش پیدا کند، طرف حکومت کنونی را گرفت؛ اما شعارهای ضد روسی در بعضی از تظاهرات جنبش سبز، رهبری روسیه را نگران کرد که مبادا خود گروگان رژیمی نامردمی و نامحبوب شود. بنابراین، روسیه در حال حاضر به گونه‌ای پشتک واروی دیپلماتیک توسل جسته و از یک طرف از تحریم‌های سازمان ملل علیه تهران حمایت می‌کند و از طرف دیگر روابط اقتصادی و سیاسی‌اش با احمدی‌نژاد را گسترش می‌دهد. به نظر می‌رسد بیم و نگرانی مسکو از بروز یک انقلاب رنگی در ایران بسیار بیش از نگرانی‌اش از یک ایران هسته‌ای است.

جنبش سبز باید همه توانش را به کار گیرد که ارتباطش را با نیروهای اصلاح‌طلب درون حاکمیت حفظ و تقویت کند

پرسش‌های اصلی‌ای که رهبران جنبش سبز یا هر گروه مخالف دیگری باید در حال حاضر و برای «روز مبادا» ـ لحظه احتمالی سرنگونی حکومت اسلامی ـ پاسخ‌هایی برای آنها آماده کنند، کدامند؟ آنان پیش از آن که احتمالاً قدرت را به دست گیرند باید خود را برای چه چیز آماده کنند و باید سعی کنند بر سر چه نکاتی با یکدیگر به توافق و سازش برسند؟

طی بیست سال گذشته از تجربه اروپای شرقی زیاد سخن گفته شده؛ اما به طرزی متناقض‌نما، ایران یکی از اندک جاهایی در جهان است که تجربه اروپای شرقی در آن به کار می‌آید و با آن ربط‌هایی می‌یابد. ایران جامعه‌ای پساانقلابی است و قدرت حاکم تا حد زیادی مشروعیت‌اش را از میراث بازمانده از انقلاب سال 1357 کسب می‌کند. ضدیت خشونت‌آمیز با آمریکا از سلاح‌های اصلی حکومت است. اقتصاد در بحران دائمی است. مردم باسوادند و اکثریت جوانان و شهرنشینان هم‌دل و طرفدار مخالفان‌اند. آخرین انتخابات هم کاملاً مشروعیت انتخابات حکومتی را مخدوش ساخت.

در چنین وضعی است که برخی از درس‌های اصلی انقلاب‌های اروپای شرقی به کار ایران هم می‌آید. نخست اینکه، جنبش سبز باید همه توانش را به کار گیرد که ارتباطش را با نیروهای اصلاح‌طلب درون حاکمیت حفظ و تقویت کند. دوم اینکه نیروهای مخالف ایرانی باید بیش از هر نوع بیان ایدئولوژیک، با زبان و بیانی اخلاقی یادآور تحقیر و توهین‌هایی شوند که به شرافت و کرامت انسانی روا داشته شده و می‌شود و نیز باید بر ماهیت دموکراتیک و مسالمت‌آمیز تغییری که خواهان آن هستند، اصرار ورزند. و سوم اینکه، نیروهای مخالف ایرانی برای رسیدن به آینده‌ای بهتر با چشم‌اندازی روشن‌تر باید به طور مداوم یادآور مشکلاتی شوند که موجب شکست رژیم شده است.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.