بازخوانی انقلاب اسلامی ـ بخش دوم
“مفهومهای نامفهوم”
۱۲ مرداد ۱۳۸۹
■ جمشید فاروقی*
شناخت یک جامعه پیچیده ضرورتا شناختی است پیچیده. شناخت ساده از یک جامعه پیچیده برآیند گونهای سادهنگری است و از این منظر ره به کژفهمی میبرد. انقلاب اسلامی ایران، دولت نامتعارف برآمده از آن، جامعهای که افراد زیرمجموعهاش در نهان و آشکار دو چهره متفاوت دارند و جنبش اعتراضی که سرانش نه فرزندان انقلاب اسلامی که پدران آن انقلاب بودهاند، همه شاهدان این پیچیدگی ذاتیاند. هر گوشهای از این مناسبات پیچیده دولت و جامعه در ایران چالشی است نظری که با آموزههای متعارف ناهمخوان و ناهمساز است. این چنین ما به نخستین درس از انقلاب اسلامی دست مییابیم: شناخت یک پدیده نامتعارف، نگاهی نامتعارف را طلب میکند.
نگاهی به پژوهشهای صورت گرفته پیرامون انقلاب اسلامی، دولت برآمده از آن و جنبش اعتراضیاش نشان از آن دارد که بسیاری از پژوهشگران با کارگرفت تجربه تدوین شده غرب و سامانههای نظری موجود اقدام به تحلیل این پدیدههای پیچیده نمودهاند و از همین رو نیز ناموفق در توضیح علتها و ریشههای آن بودهاند.
تردیدی نیست که شناخت دقیق این انقلاب نیاز به افزار دقیق شناخت دارد. از این رو، بازخوانی انقلاب اسلامی تنها زمانی قادر است که پاسخهایی قانع کننده برای خرد پرسشگر بیابد که از منظری علمی و بر پایه مفهومها و نظریههای دقیق، ریشهها، علتها و پیآمدهای آن انقلاب را بررسد. نگاه نامتعارف به این پدیده نامتعارف، نگاهی غیرعلمی نیست. تحلیلی است از این رویداد عظیم اجتماعی با عزیمت از نظریههای تدوین شده و توجه به همه آن ویژگیهایی که از این انقلاب، دولت برآمدهاش، پیآمدهایش و مناسبات بغرنج اجتماعیاش، یک پدیده استثنایی میسازد.
انقلاب اسلامی نیز همچون همه انقلابهای دیگر یک پدیده استثنایی است. بسیاری از پژوهشگران کوشیدهاند انقلاب اسلامی را بفهمند و آنگاه آن را توضیح دهند. حال آنکه انقلاب بهمثابه یک پدیده استثنایی قابل فهم نیست. ایرانشناس برجسته آمریکایی، نیکی کدی، به دو پرسش مهم در ارتباط با انقلابها پرداخته است. نخست این پرسش که آیا میتوان انقلابها را پیشبینی کرد و دوم این که آیا ریشهها و علتهای انقلابها قابل فهمند؟ (1)
در گفتار پیشین به این نکته اشاره شد که بین انقلاب و تاریخ انقلاب تفاوت وجود دارد و فراتر از آن تصریح شد که انقلاب بهمثابه پدیدهای مرکب، تک علتی نیست و از این رو هیچ انقلابی تنها یک تاریخ ندارد. حال با عزیمت از دو پرسشی که نیکی کدی مطرح کرده است، میبایست بین “فهم یک انقلاب” و “فهم ریشهها و علتهای یک انقلاب” تمایز قائل شد.
شناخت دقیق انقلاب نیاز به افزار دقیق شناخت دارد. از این رو، بازخوانی انقلاب اسلامی تنها زمانی قادر است که پاسخهایی قانع کننده برای خرد پرسشگر بیابد که از منظری علمی و بر پایه مفهومها و نظریههای دقیق، ریشهها، علتها و پیآمدهای آن انقلاب را بررسد
از منظر علمی و بر بستر جمعبست تجربه ناشی از انقلابهای مدرن میتوان به این نتیجه دست یافت که فهم یک انقلاب ممکن نیست. علت اینکه چرا انقلابها قابل پیشبینی نیستند را نیز میبایست در همین استثنایی بودن آنها جست. برخلاف خود انقلاب، ریشهها، علتها و نشانههای انقلاب فهمیدنی هستند. اما فهم علتها و نشانههای انقلاب و تلاش برای تدوین تاریخ آن بدون کارگرفت مفاهیمی دقیق ممکن نیست.
علتها و نشانههای انقلاب را میتوان پیش از وقوع انقلاب متوجه شد و به بررسی آنها پرداخت. اما، این که آیا این علتها و نشانهها لزوما به انقلاب فرا میرویند، پیش از وقوع انقلاب روشن نبوده و میتوان گفت که در آن هنگام، چنین پیشگوییهایی از جنس گمانهزنی هستند.
مقایسه شرایط اجتماعی ایران پیش از انقلاب با شرایط اجتماعی کشورهای نظیر، حکایت از آن دارد که بسیاری از نارساییهای اجتماعی واپسین سالهای حکومت پهلوی، با سایه روشنهایی متفاوت، در دیگر کشورها نیز وجود داشته است. اما، انقلاب در ایران روی میدهد و نه در ترکیه یا الجزایر. بنابراین نارساییهای اجتماعی، بحرانهای سیاسی و از آن جمله بحران مشروعیت، رشد تدریجی جسارت مدنی و مقاومت پنهان و آشکار، قانونگریزی و هنجارشکنی از جمله نمودهای دشوار شدن حکومت به شمار میآیند. این نشانهها را میتوان در رفتار، گفتار و فرهنگ و روانشناسی اجتماعی مشاهده کرد و به بررسی آنها پرداخت. اما صرف وجود این نشانهها برای پیشبینی یک انقلاب کفایت نمیکند.
کارگرفت دقیق مفهومها، کارگرفت مفهومهای دقیق
یکی از بزرگترین موانع موجود بر سر راه تبیین و تشریح انقلاب اسلامی، همانا فقدان یک دستگاه مفهومی روشن است. بسیاری از پژوهشگران انقلاب اسلامی از مفهومهای کلیدی که در کار خود استفاده کردهاند تعریفی عرضه نکرده و حتی سامانه نظری و راهکار تحلیل و پژوهش خود را توضیح ندادهاند. این امر نارساییهای بسیاری را در پژوهشهای انقلاب اسلامی ایجاد کرده و از کارآمدی تحلیل این تحول اجتماعی کاسته است. از آن گذشته، تحلیل بسیاری از پژوهشگران از جامعه ایران پس از انقلاب و ظرف ماههای گذشته از جنبش سبز نیز از همان کاستیها برخوردار است. در بسیاری از این پژوهشها یا استفاده نادقیق از مفهومها به چشم میخورد یا استفاده از مفهومهای نادقیق. نتیجه یکی است: مفهومهای نامفهوم.
اشارهوار میتوان به برخی از این نارساییهای نظری اشاره کرد:
1. واردات “کلانمفهومها” بدون توجه به شناسهها و تاریخ کارگرفت آنها در سامانههای نظری: از آن جملهاند مفهومهایی همچون شهروند، دولت-ملت، دولت مدرن، فمینیسم، مدرنیسم، طبقه، حزب و…
2. کارگرفت نظریههایی نظیر “رشد ناموزون”، “استبداد شرقی”، “حکومت سلطانی”، “فاشیسم” و… در توضیح تحولات سیاسی و اجتماعی ناشی از انقلاب اسلامی بدون ارائه تعریفی دقیق از آنها
3. درک و برداشت غلط از پارهای از مفهومهای کلیدی همچون مشروعیت و کارآیی
4. مشابهسازیهای ناهمساز بین تاریخ ایران و تاریخ کشورهای دیگر، همچون تاریخ روسیه و بهره گرفتن غیرانتقادی و نادقیق از مفهومهایی همچون “کاست حکومتی” و تلاش برای توضیح انقلاب اسلامی با اتکا بر چنین مفاهیمی
5. الگوبرداری غیرانتقادی از تجربه نظری غرب و بهره گرفتن از این الگوها برای توضیح انقلاب ایران. از آن جمله است کارگرفت الگوهای تصریح شده در “جامعهشناسی مدرنیزاسیون” و “راه رشد غیرسرمایهداری”
6. توضیح موازی و مستقل از یکدیگر انقلاب اسلامی بدون تلاقی نظرها و نگاه انتقادی به دیگر آثار عرضه شده.
نگاهی به پژوهشهای صورت گرفته پیرامون انقلاب اسلامی، تاریخ این انقلاب، دولت اسلامی، ساختار قدرت در ایران، جنبش اصلاحات و جنبش اعتراضی پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، حکایت از آن دارد که این پژوهشها بی آنکه به بحثی دامن بزنند، مستقل از هم عرضه میشوند.
اینگونه است که این نارساییها مانع از درگرفتن بحثی جدی و آکادمیک پیرامون انقلاب اسلامی و پیآمدهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از این انقلاب شده است و هر پژوهشگری روایت خود را از این مسائل دارد و این پژوهشهای موازی زمینههای نقد و بررسی را ایجاد نمیکنند.
اسلام سیاسی و بحران مشروعیت
انقلاب اسلامى ایران، یکى از بارزترین رویدادهاى سیاسى قرن بیستم است. اهمیت این رویداد سیاسی را میتوان در تاثیرات و پیآمدهای منطقهای و جهانی آن دریافت. پیرامون علل و ریشههاى وقوع این انقلاب و همچنین پیآمدهاى سیاسى منطقهاى و بینالمللى آن کم نوشته نشده است. نگاهی به زوال و فروپاشی حکومت پهلوی در واپسین سالهای حیاتش، از منظری فرادیدی و کلی، حکایت از دو موضوع مهم دارد: یکی بیثباتی عارض شده بر این حکومت و دیگری مسیر جنبش سیاسی از اعتراض به حکومت محمدرضا شاه تا برپایی دولتی نامتعارف به پشتوانه انقلابی نامتعارفتر، یعنی انقلاب اسلامی.
تحلیل بسیاری از پژوهشگران از جامعه ایران پس از انقلاب و ظرف ماههای گذشته از جنبش سبز از کاستیهایی برخوردار است. در بسیاری از این پژوهشها یا استفاده نادقیق از مفهومها به چشم میخورد یا استفاده از مفهومهای نادقیق. نتیجه یکی است: مفهومهای نامفهوم
از این رو دو مفهوم در توضیح فروپاشی حکومت پهلوی و استقرار دولتی اسلامی نقشی کلیدی ایفا میکنند: یکی مفهوم بحران مشروعیت است و دیگری مفهوم اسلام سیاسی. در گفتار حاضر مکث کوتاهی بر روی این دو مفهوم خواهیم داشت و توضیح عمیقتر آنها را به گفتارهای بعدی وا مینهیم.
روند سرنگونى حکومت پهلوى در برههای از زمان شکل گرفت که بسیارى از تحلیلگران و استراتژهاى سیاسى با قاطعیت از ثبات حکومت وقت سخن میراندند و ایران را جزیره ثبات و آرامش در منطقه بحرانزده و پر تنش خاورمیانه ارزیابی میکردند. حال آنکه بحران مشروعیت یکى از عوامل تعیین کننده در ایجاد بىثباتى سیاسى رژیم پهلوى بود. عاملى که پس از کودتای ۲۸ مرداد، بگونهاى بطئى اما مداوم، بنیانهاى حکومت پهلوى را متزلزل ساخت و در فرجامین نگاه زمینههاى سقوط آن را فراهم آورد. هم از این روست که به گمان من تحلیل و فهم بحران مشروعیت براى توضیح سقوط دولت پهلوی و چگونگى رویداد انقلاب اسلامى ایران از اهمیتى تعیین کننده برخوردار است.
نگاهى به کتابها و پژوهشهاى منتشر شده پیرامون انقلاب اسلامى ایران به روشنى نشان مىدهد که محققین بر سر اهمیت نقش بحران مشروعیت در بىثباتى رژیم پهلوى و فروپاشى آن اتفاق نظر ندارند. این چنین است که ما با دیدگاهها و تفسیرهاى بس متنوعى در این زمینه روبرو هستیم. پرداختن به موضوع بحران مشروعیت نه تنها برای شناخت و فهم علتها و ریشههای انقلاب اسلامی از اهمیت بسیاری برخوردار است، بلکه حتی میتواند در فهم بحران مشروعیت حکومت ولایی در ایران، سی و یک سال پس از فروپاشی حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی نیز، موثر واقع شود.
به انقلاب اسلامی بازگردیم. همانگونه که پیشتر به آن اشاره رفت، پژوهشگران بر سر نقش بحران مشروعیت در فروپاشى حکومت پهلوى در ایران اتفاق نظر ندارند. ما میتوانیم پژوهشگرانی که به موضوع انقلاب اسلامى پرداخته و پدیده فروپاشى حکومت پهلوى را مورد تحلیل قرار دادهاند، به دو دسته کلان تقسیم کنیم.
دسته نخست پژوهشگرانی هستند که در تحلیلهای خود به بحران مشروعیت نپرداخته و همچون میثاق پارسا، بر این باورند که سقوط رژیم پهلوى را نمیتوان بر بستر مفهومهایی چون بحران مشروعیت و یا “نابودى و زوال مشروعیت حکومت سلطنتى” توضیح داد. (2) حال آنکه دسته دیگرى از پژوهشگران کوشیدهاند تا با بهره گرفتن از مفهوم بحران مشروعیت تزلزل و فروپاشى نظام سلطنت در ایران را تحلیل کنند.
در بین پژوهشگرانی که در تحلیلهای خود از مفهوم ماکس وبری مشروعیت بهره گرفتهاند نیز ما شاهد درکی واحد و روشن از این مفهوم نیستیم. در این رابطه اما باید به این نکته توجه داشت که توضیح پدیده بى ثباتى سیاسى در دوران پهلوى بر بستر مفهوم بحران مشروعیت تنها زمانى ممکن است که ما تعریفى کارآمد از مفهوم مشروعیت در اختیار داشته باشیم.
به سخن دیگر، بسیاری از تحلیلگران از مفهوم نامفهوم مشروعیت در کار خود بهره گرفتهاند و تمایزی بین سه مفهوم سیاسی “بحران مشروعیت” (3)، “زوال مشروعیت” (4) و “فقدان مشروعیت” (5) قائل نشدهاند.
خطاهای ناشی از کارگرفت مفهوم نامفهوم مشروعیت دو گونهاند: خطاهای نظری و خطاهای مفهومی و معناشناسانه. (6)
خطاهای نظری ریشه در برداشت و فهم غلط مفهوم مشروعیت دارند. به عنوان نمونه علی رهنما و فرهاد نعمانی بر این باورند که مشروعیت دولت شاهپور بختیار، بهمثابه واپسین نخست وزیر محمدرضا شاه بر دو رکن استوار بوده است: یکی بر رای اعتماد مجلس شورای ملی و دیگری بر حمایت ارتشی که تا آن هنگام وفادار مانده بود. (7)
این خطای نظری در پژوهش علی فرازمند آشکارتر به چشم میآید. وی در کتاب خود: “دولت، بوروکراسی و انقلاب در ایران مدرن”، سازمانهای امنیتی-نظامی و بوروکراسی فاسد را پایهها و بنیانهای اصلی مشروعیت سیستم پهلوی اعلام میکند. (8)
روشن است که از منظر تئوریک، پژوهشگرانی که بوروکراسی، ارتش و ساواک را در شمار پایههای مشروعیت دولت پهلوی دانستهاند، عملا تفاوتی بین دو مفهوم مشروعیت و کارآیی قائل نشده و آنچه را که دولت را در برابر جامعه کارآمد میکرده به حساب مشروعیت آن دولت نهادهاند. بدیهی است که کارگرفت ارتش و ساواک در مقابله با اعتراضهای سیاسی عملا منجر به زدایش تدریجی مشروعیت و در ادامه به بحران مشروعیت میگردد.
از جانب دیگر، خطای مفهومی و معناشناسانه مشروعیت نیز عملا مانع از کارگرفت دقیق این مفهوم در تحلیل بحران سیاسی چه در واپسین سالهای حکومت پهلوی و چه در دو دهه پس از درگذشت آیتالله خمینی گشته است. واژه عربی “مشروعیت” به خودی خود رنگی دینی به این مفهوم جامعهشناسانه میزند. قرائت دینی از این مفهوم و خویشاوندی آن با “شریعت” و “شرع” عملا مانع از فهم و کارگرفت دقیق آن شده است. علما و شماری از روشنفکران دینی در سالهای پس از انقلاب با اساس قرار دادن شریعت، دولت مشروع را دولتی مبتنی بر شرع و شریعت اسلامی دانسته و از این منظر همه دولتهای سکولار را نامشروع خواندهاند.
مفهوم کلیدی دیگر، آن چنانکه پیشتر ذکر شد، مفهوم “اسلام سیاسی” است. “مادى وایتزمن” و “افریم اینبار” در مقدمه خود بر کتاب “رادیکالیسم مذهبى در خاورمیانه بزرگ” به اهمیت انقلاب اسلامى ایران در پیوست با پدیده سیاسى شدن اسلام اشاره داشتهاند. (9) در این رابطه باید به این نکته پرداخت که آیا “اسلام سیاسی” مبنای وقوع انقلاب اسلامی بوده است، یا “سیاسی شدن اسلام”. گزینش هر یک از این دو، میتواند مسیر نگاه به انقلاب اسلامی را تعیین کند.
تخیلورزی در تاریخ
تردیدی نیست که بسیاری از لحظههای تاریخی بر پژوهشگران پوشیده است و از این منظر بسیاری از پرسشها بی پاسخ ماندهاند. اکثر اسناد تاریخی مربوط به این دوره هنوز برای امور پژوهشی آزاد نشدهاند و همین امر، نگاه دقیق و عینی به رویدادهای تاریخی را با دشواریهای عدیدهای روبهرو میسازد. اما موضوع کار تاریخنویسی، واقعیتهاست و نه فرض و گمانها.
بر نارساییهای نظری و کارگرفت مفهومهای نادقیق در توضیح علتهای سقوط حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی باید پدیده تخیلورزی در تاریخ را نیز افزود. بسیاری از پژوهشگران در تحلیلهای خود از تخیل برای توضیح گرههای کور تاریخی بهره گرفتهاند. و بدیهی است که چنین امری از شفافیت عینی پژوهشهایشان کاسته است.
به عنوان نمونه یرواند آبراهامیان، ایرانشناس صاحبنام در کتاب معروف خود “ایران بین دو انقلاب” تلاش میکند با بهره گرفتن از قوه تخیل خود برای این پرسش که چرا پس از کودتای ۲۸ مرداد، شمار اعتصابهای کارگری کاهش یافت، پاسخی بیابد.
آبراهامیان علت کاهش اعتصابها را نفوذ ساواک در اتحادیههای کارگری، دانشگاهها و بخش خدمات اجتماعی معرفی میکند و مدعی میشود که به علت نفوذ ساواک، تعداد اعتصابها در مراکز بزرگ صنعتی از ۷۹ مورد در سال ۱۳۳۲ به ۷ مورد در سال ۱۳۳۳ و به ۳ مورد در فاصله سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۶ کاهش یافته است. (10)
حال آنکه رجوع ساده به اسناد نشان میدهد که ساواک در اواخر سال ۱۳۳۵ ایجاد میشود و از این رو نمیتوانسته در سه سال پس از کودتای ۲۸ مرداد در اتحادیههای کارگری و یا دانشگاهها نفوذ کرده باشد. لنچوفسکی نیز در کتاب خود “ایران در عهد پهلوی” دچار خطای مشابهی میشود و مدعی میگردد که تیمور بختیار، رئیس سازمان امنیت در سال ۱۹۵۴ موفق به کشف حلقهای از جاسوسان وابسته به اتحاد شوروی در ارتش ایران میگردد. (11) حال آنکه سرلشگر تیمور بختیار در آن هنگام فرماندار نظامی تهران بود و نمیتوانست ریاست نهادی را برعهده داشته باشد که هنوز تاسیس نشده است. متاسفانه شمار چنین لغزشهایی در پژوهشهای مربوط به این دوره کم نیست و همین موضوع نیز بر نارساییهای نظری پیشتر یاد شده میافزاید.
———————-
پانویسها:
1ـ Keddie, Nikki: “Can Revolutions be Predicted; Can Their Causes be Understood?”, in: Debating Revolutions, edited by Nikki R. Keddie, (London, New York 1995).
2ـ M. Parsa, Social Origins of the Iranian Revolution, (New Brunswick, London 1989), p. 302.
3ـ Legitimacy crisis
4ـ Loss of legitimacy
5ـ Lack of legitimacy
6ـ Semantic-conecptual
7ـ Ali Rahnema and Farhad Nomani, The Secular Miracle, Religion, Politics and Economic Policy in Iran, (London, N. J. 1990), p. 96.
8ـ Ali Farazmand, The State, Bureaucracy and Revolution in Modern Iran, Agrarian Reforms and Regime Politics, (New York, London 1989), p. 168. See also the same book pages: 4, 9, 45, and 107.
9ـ Bruce Maddy-Weitzman and Efraim Inbar, “Introduction”, in: Religious Radicalism in the Greater Middle East, edited by Bruce Maddy-Weitzman and Efraim Inbar, (London-Portland, Or. 1997), p. 1.
10ـ E. Abrahamian, Iran, Between Two Revolutions, p. 420.
11ـ G. Lenczowski, “Political Process and Institutions in Iran”, In: Iran Under the Pahlavis, edited by George Lenczowski, (California 1978), p. 451.)
——————
* رییس بخش فارسی رادیو دویچهوله آلمان
مرتبط:
بازخوانی انقلاب اسلامی ـ بخش نخست: «یک فسیل زنده»

کلیدواژه ها: اسلام, انقلاب, مشروعیت |
Print | نشر مطلب
































لطفا لینک بخش اول این مقاله را هم بنویسید. من نتوانستم آن را در سایت پیدا کنم.
این دکتر خزعلی پسر آیت الله خزعلی هم که مورد علاقه شدید سایت توده ای پیک نت است و مدت کوتاهی رفت زندان به گفته خودش انقدر سخنانش و منطقش قوی بود که بازجوها نتوانستند در مقابلش پیروز شوند پس او را آزاد کردند هم از ان خر مهره های توده ای مثل شهبازی است .
میگوید جنگ مشایی با شریعتمداری و فیروز آبادی و مصباح جنگ زرگری است !
خوب اصلا بعید نیست چون ما جنگ زرگری از شهریور ۱۳۲۰ تا کنون زیاد دیده ایم
جنگ زرگری توده ای و فدایی
جنگ زرگری موسوی و خامنه ای
جنگ زرگری توده ای ها و کاشانی
جنگ زرگری هاشمی و خامنه ای
جنگ زرگری ناطق نوری و هاشمی
جنگ زرگری دکتر خزعلی و پدرشان
جنگ زرگری توده ایها و شریعتمداری
جنگ زرگری فدائیان اکثریت و اقلیت
جنگ زرگری اسماعیل نوری علا و مارکسیست ها
………
مشکل این است که ما به اصل موضوع هیچ وقت نگاه نمیکنیم و فقط درگیر حاشیه هستیم .
مشکل کشور ایران از زمان قاجار تا کنون ناشی از رقابت روس و انگلیس ، شوروی و انگلیس ، امریکا و شوروی ، و روس و امریکا بوده و هست .
مشروطه را روس ها شکستند . مصدق را شورویها و آمریکائیها خورد کردند . بازرگان و بنیصدر را شورویها با اشغال سفارت و بهشتی و با هنر را شورویها با انفجار توسط عوامل داخلی در قدرت زمین زدند .
حالا هم دعوا ها بر سر چرخیدن از سرسپردگی به روسها به مدار آمریکاست
۱)مارکسیست های روسی و متحدین خط امامشان نمیخواهند این چرخش انجام شود
۲)احمدی نژاد و مشایی نه از روی عقلانیت بلکه از روی ناچاری خواهان این چرخش هستند
۳)رفسنجانی و اصول گرایان و لاریجانی و مطهری و توکلی نمی خواهند این چرخش به دست احمدی نژاد انجام شود همانطور که نمیخواستند توسط خاتمی انجام شود
حقوق بشر و دموکراسی پیراهن عثمان مارکسیست ها و موسوی چی هاست .
چون نه در زمان موسوی و نه تحت حاکمیت هیچ مارکسیستی حقوق بشر و دموکراسی اصلا مطرح نبوده بلکه زیر پا له شده .
آنکه با تقلب از انتخابات تقلبی بیرون انداخته شد اول نوری و خاتمی بود دوم کروبی . هم موسوی چی ها هم مارکسیست ها هم حاکمیت در این تقلب هم صدا بودند و هم دست .
موسوی رایش همان بود که خواندند . حد اکثر !
همه اینها در بیرون انداختن خاتمی و جلوگیری از کاندید شدن لیبرال تر ها مثل نوری متحد بودند .
هیچ تفاوتی بین مارکسیست ها و خط امامی ها و اصول گرایان و ولایاتی های ارزشی وجود ندارد وقتی :
۱) صحبت از خصومت کور با امریکا و نگاه به شرق است
۲)صحبت از دشمنی با اسرائیل و ماجراجویی در عراق و افغانستان و دوستی خاله خرسه با سوریه و کوبا و کره شمالی است
بقیه اش همش جنگ زرگری است . برادر رفیق دکتر خزعلی کشف جدید حزب توده .