گذر 14 ماه از انتظار افتادن پرده سیاستهای پنهان ایران
کارتهای افشاگری در دست سیاستورزان
۱۲ مرداد ۱۳۸۹
■ مهدی اورند
رازناکی سیاست و پردهپوشی اهلش در تمام حکومتها و تا بیرون مرزهای تعدی به حقوق شهروندان امری معمول و گریزناپذیر است؛ اما در جوامعی که حیات اجتماعی و فرهنگی مردم بر بنیان استبدادی دیرسال میبالد، فاش گفتن و دلخوش داشتن تنها، ویژگی قلندران است و پوشیده داشتن و در سایه نقابهای لایه لایه نشستن و نامحرم شمردن مردم، به یگانه منش اهل سیاست بدل میشود؛ تا آنجا که باور به پوشیده داشتن حقیقت حتی بر باور فاش گفتن و دلخوش داشتن چیره میشود.
اگر حلاج حقیقتی را فریاد میکرد، لاجرم بر دار شد و اگر حافظ در سرمستی میسرود «فاش میگویم و از گفته خود دلشادم» جایی دیگر سرخورده به کنجی مینالید که «حافظ اسرار الهی کس نمیداند، خموش!» و سعدی «دامن از گفتههای پریشان» فرو میشست. خلاصه آنکه در سرزمین ما پنهانکاریهای مصلحتاندیشانه و خاموشی گزیدنهای عافیتطلبانه منش قاهر اهل سیاست است و شاید عادت ثانویه همگان؛ و از آن سو جزیه فاش گفتن، دار است و اگر نباشد تهمت خیانت و لاف و دروغگویی.
بیدلیل نیست ما با تاریخی سر و کار داریم که زوایای پنهان آن بیش از واضحات است. حتی در مقام تاباندن نوری به این زاویههای تاریک، همواره از پشت پردهها حرف میزنیم بی آنکه بدانیم در حرفهایمان پشت پردههای بسیاری طرح میکنیم؛ با استعاره رمز میگشاییم و با کنایه به معماها پاسخ میدهیم و هر کس که میمیرد زندگان میگویند: «دریغ! چه حرفهای ناگفته که با خود به گور میبرد!»
هدفم از طرح این موضوع آن است تا شاید نگاه به سخنان اخیر میرحسین موسوی و اشاره او به بازگویی وقایع جنگ و دلایل استعفایش از مقام نخست وزیری را تا آنجا که میشود از جنجال بیحاصل میان نگاههای سیاه و سفید، آزاد و در زمینهای خاکستری طرح کنم. نگاه آنها که به دلیل شکیبایی بسیار در رازداری تاریخ سیاسی دهه اول انقلاب بر او میتازند و آنها که متعصبانه و محافظهکارانه سکوت و خویشتنداری او را به درایت و انتظار دمیدن فرصتی مناسب تعبیر میکنند و منتظرند تا روزی آتشفشان خاموش او بساط استبداد را در هم پیچد.
وزنه افشاگری و انتظارهای برنیامده
گویا گروه نخست فراموش کردهاند 4 سال پیش و در شرایطی که جامعه تا این اندازه گرفتار تنش و تشتت نبود، انتشار نامه آیتالله خمینی درباره پذیرش قطعنامه 598 از سوی هاشمی رفسنجانی چه تبعاتی به دنبال داشت (1) تا جریان حاکم نشان دهد سخن گفتن از واقعیتهای تاریخی در سیطره حکومتی که در باب قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات حتی به لحاظ صورت و شکل از حکومتهای مترقی دنیا 200 سال عقب مانده است، هزینههای بسیار خواهد داشت. (2)
ما در جامعهای زندگی میکنیم که حتی قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات با تعابیر خاص و محدودکننده جمهوری اسلامی و نه شکل مترقی آن به یک سالگی هم نرسیده است. (3) در چنین جامعهای با آن زیربنای فرهنگی و این شرایط پیچیده، انتظار گفتن هر سخنی از سوی سیاستمداران، انتظار درآمدن آنها از جامه رهبری سیاسی و پوشیدن خرقه قلندران و برآوردن عربده بر سر کوچه و بازار است. از این منظر میرحسین موسوی نمیتواند و نباید دست به افشاگری بزند و با این کار جریان اعتراضی را با دست خود به لبه پرتگاهی ببرد که ماشین قدرت نظامی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی تیغه روبنده خود را بر زمینش استوار کرده است و میغرد.
گروه دوم نیز گویا نمیدانند فرصت فرارسیده و دیریست که فرا رسیده است. آنچه تمام ساختارهای سیاسی مردم سالار در دنیا درباره انتشار اخبار و حقایق و افشای پشت پردهها بر آن اتفاق نظر دارند این اصل است: «هرگاه درخواست عمومی برای آزادسازی اطلاعات ارجحیت یابد، شکلهای دیگری از اطلاعات نیز آزاد خواهند شد.» (4) زنگ درخواست عمومی در ایران برای گفتن حقایقی که 30 سال مردم در آگاهی بر آن نامحرم انگاشته شدهاند، دیریست به صدا درآمده و امروز بسیاری به دلیل طرح گوشهای از این حقیقتها اعدام شدهاند؛ در زندانند یا در جایی از جهان آوارهاند. میرحسین موسوی با داعیه مردم سالاری حالا باید به این درخواست عمومی تن دهد؛ پیش از آنکه فرصت تاریخیای که با نثار خون معترضان پدید آمده، چون ابری در برابر باد، پاره پاره و مضمحل شود.
اکنون بر سر دوراههایم. میرحسین موسوی میتواند و باید سخن بگوید یا همچنان باید مخاطبان خود را در انتظار و مخالفانش را در خوف و رجا نگهدارد؟ و با کارتهای برندهای که نمیدانیم چیست بازی کند؟
خستگی تماشاگران از تماشای یک بازی درازدامن
بازی با کارت افشاگری در سی سال گذشته، بازی درازدامنیست. هرچه حاکمیت، رسانههای عمومی را محدودتر سازد، مردم را نامحرمتر بداند و خود را در حصار امنی قرار دهد که در پس آن نیازمند پاسخگویی به مردمان خود نباشد، ناخواسته امتیازهای افشاگری را در میان حلقه وابستگان خود ـ که درون همین حصار امنیتی زیسته و حکم راندهاند ـ بیشتر توزیع میکند.
بیجهت نیست که سالهاست در ایران همه لاف افشاگری میزنند؛ از ورزش گرفته تا سیاست، فرقی نمیکند. آنها در واقع از بار مسئولیتهای انباشت شده رسانههای مستقلِ ناموجود و مردم پرسشگرِ دست و دهان بسته، چیزی برمیدارند و برای عرضهاش بازارگرمی میکنند و سر آخر نیز این کالای مرموز سیاسی باز تا اطلاع ثانوی به فروش نمیرسد و دست ناخورده به انبار جنگ سرد سیاستمداران بازمیگردد.
قصد ندارم این داستان را از ابتدا روایت کنم. از آنجا شروع میکنم که تهدید به افشاگری در انتخابات دهم ریاست جمهوری شکلی دیگر پیدا کرد.
اگرچه هشدار میرحسین موسوی درباره اعلام دلایل استعفایش از مقام نخست وزیری در سال 1367 نخستین تهدید رسمی به افشاگری در روزهای مبارزه انتخاباتی بود و او در جمع دانشجویان دانشگاه گیلان (27 اردیبهشت 1388) و در پاسخ به سوالی در این باره گفت: «امیدوارم دوستانی که با هم ارتباط دارند، دیگر این سوال را نپرسند؛ زیرا مجبور خواهم شد ابعاد دیگری از این استعفا را بشکافم که به نفع این دوستان نخواهد بود.» (5) اما این محمود احمدینژاد بود که در فاصله کمتر از دو هفته تهدید خود را عملی کرد.
او در یکم خرداد 1388 و در جمع هوادارانش که در ورزشگاه شهدای هفتم تیر گردآمده بودند، تهدید کرد: «ناگفتههای چهار سال گذشته را در مناظرههای انتخاباتی میگویم تا بسیاری از مسائل برای مردم روشن شود.» (6) او این تهدید خود را در مناظرههای انتخاباتی عملی کرد و بیش از آن حتی درباره نزدیکان شخصیتهای سیاسی حامی موسوی نیز مسائلی را مطرح کرد که نشان داد او و جریان سیاسی همراهش در عمل به این تهدیدها نه تنها مصونیت دارند که مورد تشویق نیز قرار میگیرند.
خواست عمومی جامعه برای روشن شدن تاریخ پرابهام جمهوری اسلامی از سوی دستاندرکاران امروز و دیروز حکومت، خواستی دست چندمیست و وزنه افشاگری برای شفاف شدن میدان دید مردم به کار گرفته نشده؛ بلکه ابزاری در تک و پاتکهای سیاسی دو جناح درگیر در درون حاکمیت است
این نکته مهمیست که در طول 14 ماه گذشته همواره حامیان حاکمیت در افشاگریهای خود حتی آشکارا به ورطه افسانهسرایی درافتادهاند؛ اما جریان سیاسی معترض پا از اقامه تهدید به افشاگری فراتر نگذاشته است. در طول 14 ماه گذشته منتقدان حاکمیت، وزنه افشاگری را بسیار دست به دست کردهاند. نگاهی به این تهدیدها کافیست تا از حجم ناگفتههای اهالی سیاست ایران تخمینی به دست آید. کمتر از 4 ماه پیش مهدی هاشمی، فرزند رئیس مجلس خبرگان رهبری پس از اوجگیری تهدیدهای قضایی در بیانیهای خطاب به قوه قضاییه و دولت جمهوری اسلامی به آنها توصیه کرد: «به فکر روزی هم باشند که صبر اینجانب به سرآید و مطالبی را که از عقبه این سناریوسازیها میدانم و مایل نیستم برملا شود، برملا گردد.»(7)
مهدی کروبی یکی از رهبران جریان اعتراضی به دفعات اعلام کرده است در صورت تداوم فشارهای سیاسی ناگفتههای خود را به زبان خواهد آورد. آخرین بار این تهدید را در نامهای به احمد جنتی و در پاسخ به ادعاهای او به کار برد.(8) او حتی پس از ماجرای 14 خرداد 1389 و ممانعت هواداران حاکمیت از سخنرانی نوه آیتالله خمینی در مراسم یادبود او، در نامهای به سیدحسن خمینی نوشت: «چنانچه نیروهای خبیث پشت پرده از تکرار این گستاخیها پرهیز و خودداری نکنند، جفاها، ستمها و فشارهایی را که به مرحوم حاج سید احمد آقا وارد کردند، همچنین افراد و اشخاصی که برای تحقیر و توهین به فرزندان آن عزیز سفر کرده وصیت دست کاری شده منتشر میکنند از حوادثی که بر او رفت برای ملت شریف ایران و همچنین آیندگان روشنگری خواهیم کرد.» (9)
همچنین در جریان حمله سازمانیافته گروهی از هواداران حاکمیت به خانه مهدی کروبی در اسفند 1388، همسر او در مصاحبهای به عقلای حکومت توصیه کرد: «دست از این روشهای بدوی برداشته و اوضاع را از اینکه هست وخیمتر نکنند و مطمئن باشند در صورت تداوم این امور جاهلانه، نکات گفتنی بیشماری برای محرمان اصلی انقلاب که مردم هستند خواهم داشت.»(10) او و مهدی کروبی این نوع تهدیدها را به دفعات طرح کردهاند. یک ماه پیش نیز الیاس نادران، نماینده اصولگرای منتقد دولت و یکی از اعضای کمیته حقیقتیاب وقایع کوی دانشگاه و مجتمع سبحان، اعلام کرد: «واقعاً جای تأسف و گلایه دارد که ابعاد این پرونده پس از ماهها گذشت از حادثه صورت گرفته، هنوز برای مردم باز نشده است. اگر مسئولین در رابطه با آن حادثه اظهار نظر نکنند، اسناد و مدارک خود را شخصا در اختیار رسانهها قرار خواهم داد.»(11) و ده ها مورد دیگر که ذکر تمام آنها حرف را به درازا می کشاند تا اینکه میرحسین موسوی چندی پیش در جریان یک سخنرانی پس از 14 ماه، این دور تهدید را کامل و بار دیگر اعلام کرد: «بنده هنوز لب به سخن درباره دهه اول انقلاب باز نکردهام و هیچ گاه هم میل نداشتهام در این باره صحبت کنم؛ ولی ظاهرا مجبورم در صورت ادامه این تحریفها برای دفاع از رزمندگان سلحشور و مدیران برجستهای که در این میان سهم عمده داشتند، ناگفتههای خود را بگویم و نیز بگویم که استعفای سال ۶۷ بر سر چه بود.» (12)
خواست عمومی بیرون از میز بازی
چنانکه گذشت، تمامی تهدیدهای معترضان حکومت به افشاگری، تهدیدهایی مشروط است. طرح شرطهایی از این دست و استفاده بازدارنده از حقایق ناگفته برای دفع فشارهای سیاسی از سوی مهدی هاشمی، مهدی و فاطمه کروبی و نیز دلایل میرحسین موسوی، این گمان را تقویت میکند که همچنان خواست عمومی جامعه برای روشن شدن تاریخ پرابهام جمهوری اسلامی از سوی دستاندرکاران امروز و دیروز حکومت، خواستی دست چندمیست و وزنه افشاگری برای شفاف شدن میدان دید مردم به کار گرفته نشده؛ بلکه ابزاری در تک و پاتکهای سیاسی دو جناح درگیر در درون حاکمیت است.
پرتابکنندگان وزنه افشاگری گویا اصلا به این موضوع اهمیتی نمیدهند که طرح کنایهآمیز گوشهای از حقیقت، تا چه اندازه فضا را برای حدس و گمان باز میکند و چقدر میتواند بر شکلگیری برداشتهای غیرواقعی از حقیقت مکتوم، موثر باشد. تنها توجه به تهدید درباره افشای آنچه بر سیداحمد خمینی رفته، کافیست تا روایتهای ساختگی و داستانهای عجیب و غریب درباره مرگ پرابهام او در ذهن جامعهای شکل گیرد که همواره از دانستن حقیقت محروم بوده و به همین دلیل قصهپرداز شده است و کم کم راه رسیدن به روایتهای درست تاریخی را مسدود کند.
بازانتشار متن دلایل استعفای میرحسین موسوی از مقام نخستوزیری در سایت رسمی ابوالحسن بنیصدر، اگر اقدامی هماهنگ با رهبران جنبش در داخل ایران بود یا اقدامی کاملا مستقل، نشان داد نه تنها سیاستمداران جمهوری اسلامی در گفتن حقایق به مردم تعلل میکنند؛ بلکه فرهنگ مسلط بر پژوهشگران و تحلیلگران ما نیز باعث شده تا از حداقل ظرفیتها و امکانات موجود در این فضای بسته بهرهبرداری نکنند
اینها همه در ضرورت بازگویی حقیقت است؛ اما در این تحلیلها نباید موقعیت خاص سرزمینمان را فراموش کنیم. در سرزمینی که نماینده مجلس آن بر اساس اصل هشتاد و چهارم قانون اساسی «در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسایل داخلی و خارجی کشور اظهار نظر نماید» و بر اساس اصل هشتاد و ششم قانون اساسی «در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهار نظر و رأی خود کاملاً آزادند و نمیتوان آنها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کردهاند یا آرایی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود دادهاند، تعقیب یا توقیف کرد» به رغم هشدارهایش نسبت به ارائه اسناد و مدارک خود درباره فاجعهای ملی تعلل میکند، پیداست که منتقد خارج از حیطه قدرت برای طرح ناگفتهها تا چه اندازه در تنگناست و حکم زبان گشودنش، انداختن جرقه آتش در انبار باروتیست که سی سال در انتظار انفجاری بزرگ خود را گرم کرده است و معلوم نیست میدان انفجارش تا کجا گسترده خواهد بود.
اما در یک بازی سیاسی باید به امتیازهایی که کاربست وزنه افشاگری از حریف میگیرد نیز توجه کرد و از این منظر اجازه داد تا کارتهای افشاگری در فضایی سیاستورزانه، نه هیجانآلود، دست به دست شوند. تهدیدهای جناح منتقد به شکل بیسابقهای حاکمیت را وادار به کاربست متقابل این وزنه کرده است. اگر چه حاکمیت در 30 سال گذشته با تهمت و افترا و دروغ بستن به مخالفان بیرون از قدرت خود به نام افشاگری، به هتک حرمت و حیثیت افراد و جریانهای سیاسی پرداخته است که نمونه روشن آن را میتوان در صفحات «نیمه پنهان سیاستگذاران فرهنگ و هنر» روزنامه کیهان و برنامه «هویت» صدا و سیما دید؛ اما در یک سال گذشته این ترفند را برای عناصری به کار بسته است که تا 23 خرداد سال پیش مورد تایید شورای نگهبان بودهاند. هر چه جناح منتقد در کشیدن پردهها و نمایاندن پشت آن تعلل کرده است، حاکمیت تمام توان خود را بر افشای پشت پرده منتقدان صرف کرده و در آن هیچ ملاحظهای را که قواعد بازی سیاسی را محترم بشمارد، لحاظ نکرده است.
این واکنشهای عصبی نظیر دادگاههای فرمایشی و اعترافات تلویزیونی، انتشار مشکوک فایل صوتی سخنرانی معاون وزارت اطلاعات برای نمایندگان استانی وزارتخانه و افشاگری درباره فعالیت احزاب اصلاحطلب و شخص موسوی خوئینیها، برنامههای تلویزیونی نظیر «دیروز، امروز، فردا» و در آخرین مورد ادعای عجیب و غریب احمد جنتی در افشای پرداخت یک میلیارد دلار به رهبران جنبش سبز و قول پرداخت 50 میلیارد دلار دیگر از سوی کشورهای غربی، فرصتهای برد یگانهای را برای منتقدان فراهم میکند.
غفلت تماشاگران از پیشنهاد بازیگر اصلی
اما بحث بر سر افشا یا مکتوم داشتن وقایع تاریخ سیاسی دهه اول انقلاب با سخنرانی میرحسین موسوی در جمع گروهی از فعالان سیاسی در شهرستان کرج دوباره طرح شده است. ما عموما تنها به عنصر تهدید در این سخنان توجه کردهایم و عناصر پیشنهادی آن برای بازخوانی تاریخ در هیاهوی رسانهای مغفول مانده است.
به گزارش سایت کلمه، «نخستوزیر دفاع مقدس سخنان خود را درباره تحریف تاریخ انقلاب اسلامی به ضمیمههای حجیم روزنامههای دولتی در آستانه ۲۲ خرداد مستند کرد و گفت: ضمیمههایی که در این باره منتشر شدند بهانه خوبیست که جنبش سبز یک بار در کنار همه فعالیتهای خود به صورت واقعبینانهای با تاریخ سی سال گذشته رو به رو شود و با تحقیقات مستقل به این مساله بپردازد.»(13) این نکتهای بود که در سایه تهدید به افشاگری از دیدها پنهان ماند.
بازانتشار متن دلایل استعفای میرحسین موسوی از مقام نخستوزیری(14)، چند روز پس از این سخنرانی در سایت رسمی ابوالحسن بنیصدر، اگر اقدامی هماهنگ با رهبران جنبش در داخل ایران بود یا اقدامی کاملا مستقل، نشان داد نه تنها سیاستمداران جمهوری اسلامی در گفتن حقایق به مردم تعلل میکنند؛ بلکه فرهنگ مسلط بر پژوهشگران و تحلیلگران ما نیز باعث شده تا از حداقل ظرفیتها و امکانات موجود در این فضای بسته بهرهبرداری نکنند. ما برای درخواست انتشار متنی پیش منتشرشده، این همه نیروی تبلیغاتی خود را در فضای مجازی بسیج کردیم حال آنکه با تحقیقی مستقل، امکان دسترسی به این نامه فراهم میشد.
تردیدی نیست اگر دلایل این استعفا در هنگام ارائه آن مورد تحلیل قرار میگرفت، قطعا امروز ما مسیر متفاوتی را در طول دو دهه طی کرده بودیم؛ اما امروز نیز فرصت تازهای پدید آمده است. اگرچه ابوالحسن بنیصدر با بازانتشار این نامه، بار انتشار آن را از دوش میرحسین موسوی برداشته، اما بار سنگینتری بر دوش او و تحلیلگران و نظریهپردازان جریان اعتراضی نهاده است.
امروز دیگر میرحسین موسوی در برابر پرسش از دلایل استعفای خود نیست تا پاسخ به آن را چون وزنه افشاگری دست به دست کند؛ او حالا در برابر پرسشهای دقیقتر و عمیقتری قرار دارد که انتشار این نامه به وجود آورده است. او به سنگینی این بار، از پیش آگاه بوده و جنبش اعتراضی را به کمک خود فراخوانده است. تمام اتفاقات یک سال گذشته به قول او «بهانه خوبیست که جنبش سبز یک بار در کنار همه فعالیتهای خود به صورت واقع بینانهای با تاریخ سی سال گذشته رو به رو شود و با تحقیقات مستقل به این مساله بپردازد.» ضرورتی که بیش از مرافعه اهل نظر بر سر بازیای با کارتهای افشاگری، که اهالی سیاست آن را پیش میبرند، اهمیت دارد.
ما نباید فراموش کنیم در بازی دیگری نقش آفرینیم؛ بازی با کارتهایی که اهل سیاست آنها را کنار گذاشتهاند. ما باید این کارتها را پیدا کنیم و آنها را واداریم تا کارتهای ما را نیز روی میز بازی بگذارند. همچنان که نباید این سخن «نیچه» را نیز فراموش کنیم: «در حقیقت و جست وجوی حقیقت، نکتهای نهفته است و اگر انسان در این کار، حقیقت را برای نیکوکاری نخواهد، شرط میبندم که هیچ نخواهد یافت!»
———————-
پانویسها:
1- گزارش جامعی از واکنشها به انتشار نامه خمینی از سوی هاشمی را اینجا بخوانید.
2- +
3- ابلاغ تصویب این قانون در بهمن ماه گذشته اینجا و متن کامل این قانون را اینجا ببینید.
4- همان 2
5- +
6- +
7- +
9- +
10- +
11- +
12- +
13- همان 12
14- +

کلیدواژه ها: افشاگری, حاکمیت, موسوی |
Print | نشر مطلب































