Home

Titleبازخوانی انقلاب اسلامی ـ بخش نخست

“یک فسیل زنده”

۵ مرداد ۱۳۸۹

■ جمشید فاروقی*

پیش‌درآمدی بر ویرایش دوم

آن‌چه که هر هفته در این بخش منتشر می‌شود، تداوم یک کار پژوهشی و نظری وسیع است که سال گذشته در اثر اوج‌گیری جنبش سبز نیمه‌ تمام رها شده بود. طوفان سیاسی و شتاب لگام گسیخته رویدادها همه چیز را در سایه خود کشیده بود و عملا مجالی برای پرداختن به مسائل نظری و دامن زدن به مباحث روشن‌گر باقی ننهاده بود. گرچه بحران سیاسی به پایان نرسیده است و بحران مشروعیت حکومت با گذشت هر روز حدت بیشتری می‌یابد و شکاف در دستگاه سامان یافته قدرت و بین گروه‌های اصول‌گرا نیز به گونه‌ای دم افزون عمیق‌تر می‌گردد، بر آن شدم تا این کار سنگین را به هر روی در کنار کارهای روزانه خود تداوم بخشم و این بار رها شده در نیمه راه را به فرجام برسانم. از این‌رو و به پیشنهاد و توصیه سردبیر “تهران ریویو”، آقای شروین نکویی، این سلسله مقالات با ویرایشی جدید در این وبگاه منتشر خواهد شد.

جنبش سبز و بحران سیاسی ناشی از رویارویی جامعه و دولت بار دیگر به پرسش بر سر ماهیت، آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی موضوعیت بخشید. تردیدی نمی‌بایست داشت که مهندسی آینده بدون جهیدن از فراز سایه گذشته ممکن نیست. و جهش از فراز سایه گذشته، به معنی نادیده گرفتن آن نیست، بل به معنی فائق آمدن بر آن است. و فائق آمدن بر گذشته، هیچ نیست مگر پرداختن به پرونده‌های بازی، که بی آن‌که بررسی شده باشند، بایگانی و مختومه اعلام شده‌اند. آیا جامعه ایران سی و یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با آن آرمان‌ها و اهداف همراه بوده است یا صاحبان قدرت با چرخاندن سکان از “مسیر” و “خط” انقلاب منحرف شده و چنین نتیجه‌ای را به بار آورده‌اند؟ تحلیل انقلاب اسلامی و تاریخ این انقلاب را من “بازخوانی انقلاب اسلامی” نامیده‌ام و این بازخوانی می‌بایست از طریق پرتوافکنی بر آن‌چه گذشت، ره‌یافت جدیدی باشد به فهم مناسبات جامعه و دولت در ایران. پیش از آن‌که انتظاری را برانگیزم که در برآوردنش بمانم، باید تاکید کنم که این مجموعه مقالات مدعی داشتن پاسخی برای پرسش “معمای انقلاب” نیست، که این ادعای است گزاف، بلکه مراد از نوشتن آن‌ها، کاستن از ناروشنایی‌ها‌ست برای نزدیک شدن به چنین پاسخی.

انقلاب اسلامی به‌مثابه یک چالش نظری

در این نکته که انقلاب اسلامی و دولت برآمده از آن در تمامی سی و یک سالی که از این انقلاب می‌گذرد، چالشی برای کشورهای منطقه و فراتر از آن چالشی بین‌المللی بوده است، جای کمترین تردیدی نیست. این انقلاب یک دگرگونی عظیم بود که از منظر دامنه و گستره تاثیرات و پی‌آمدهای خود، در سراسر منطقه و از منظر برآمد نامتعارفش در پهنه گیتی، پدیده‌ای یگانه و بی‌همتا به شمار می‌آید. از جانب دیگر، این انقلاب هم‌عرض تحولات سیاسی و جابه‌جایی‌های پی‌در‌پی سیاسی در این یا آن کشور “جهان سومی” نیست. از این رو، می‌بایست این انقلاب را هم‌چون چالشی نظری دانست که سی‌ و یک سال پس از وقوعش، کماکان معمایش حل نشده و پژوهشگران هنوز در کار فهم و توضیح آن مانده‌اند.

در جامعه‌شناسی مدرنیزاسیون اصلی وجود دارد که طبق آن دولت‌ها در مسیر تاریخی تحول خود از دولتی سنتی به دولتی مدرن، از دولتی ساده به دولتی پیچیده فرا می‌رویند. به این ترتیب می‌بایست یک دولت مدرن پیچیده‌تر از یک دولت سنتی و غیر مدرن باشد. این اصل به موازات جامعه‌شناسی مدون غربی، یک تفسیر لنینیستی هم دارد که سیر تحول دولت از دولت‌های سنتی به دولت‌های طراز نوین را ترسیم می‌کند. به دولت برآمده از انقلاب اسلامی که بنگریم خواهیم دید که این دولت نقض آشکار این اصل است. بر اساس این اصل، می‌بایست دولت ایالات متحده آمریکا یا دولت سوئیس در قیاس با دولت اسلامی از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشد. حال آن‌که چنین نیست و این نیز بخشی از همان چالش نظری است که سخن از آن رفت.

بررسی انقلاب اسلامی ایران نمی‌تواند منطبق بر نگاهی تک سویه از گذشته‌ای مفروض به این رویداد باشد. بازخوانی انقلاب اسلامی لزوما نگاهی است از سکوی حال، از بحران مشروعیت فراروئیده از دل جنبش سبز و همان‌هنگام برآمده از بازنگری آن مجموعه عواملی که این انقلاب را باعث شدند

پیچیدگی دولت برآمده از انقلاب اسلامی و پیچیدگی قدرت و مناسبات دولت و جامعه به گونه‌ای بازتاب همان پیچیدگی ذاتی انقلاب اسلامی است. این انقلاب نه تنها دولتی پیچیده آفرید که همان‌ هنگام جامعه را نیز پیچیده ساخت. جامعه ایران پس از انقلاب از حیث جامعه‌شناختی و در اثر رفتارهای هنجار شکنانه صاحبان قدرت و همچنین در سایه نارسایی‌های پر شمار اجتماعی ناشی از مدیریت غیرکارشناسانه، بسیار پیچیده‌تر از جامعه‌ای شده است که پس از سقوط حکومت پهلوی به پای صندوق‌های رفراندوم رفت و به مشروعیت حکومتی رای داد که نه کارنامه‌ای روشن داشت و نه برنامه‌ای مشخص و تعریف شده. دو نسل پس از پیروزی انقلاب ناگزیر از توهم و خوش‌بینی فاصله گرفتند و در آستانه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و در ماه‌های پس از آن جنبشی را آفریدند که از حیث واقع‌بینی در تاریخ ایران بی‌نظیر بوده است. جنبش مدنی ایران و از جمله جنبش سبز نیز همین پیچیدگی را نمایندگی می‌کند. مناسبات پیچیده قدرت در ایران، لزوما هم دولتی پیچیده را مهندسی می‌کند و هم جامعه را به همراه جنبش‌های اعتراضی‌اش.

معمایی به‌ نام انقلاب اسلامی

من حدود سی و یک‌ سال پیش، درست در همان نخستین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پژوهشی پیرامون این انقلاب را در کتابی دوجلدی تحت عنوان “تحلیلی مختصر از خرده‌بورژوازی در ایران” منتشر کردم. این نخستین تحلیلی بود که پیرامون این انقلاب به زبان فارسی منتشر می‌شد. پس از آن، صدها مقاله و کتاب پیرامون این انقلاب منتشر شده است. تحلیل‌ها و پژوهش‌های که همه نیازمند نقد و بررسی جدی هستند. افزایش بی‌وقفه شمار تحلیل‌ها و پژوهش‌های نگاشته شده پیرامون انقلاب اسلامی و دولت و جامعه برخاسته از آن، در واقعیت امر، نشان از این چالش نظری دارند. چالشی برای شناخت این معما.

پیچیدگی‌های انقلاب اسلامی خیلی سریع نشان داد که تحلیل‌ها و پژوهش‌های صورت گرفته پیرامون این انقلاب و برآمد نامتعارف سیاسی آن، قادر به اقناع خردِ پرسشگر نبوده‌اند. من ظرف این مدت بسیاری از آثار نوشته شده پیرامون این رویداد بزرگ سیاسی را خواندم و به بسیاری از آن‌ها نیز در این مجموعه مقالات اشاره خواهم کرد. اما این آثار گرچه بر این یا آن عرصه از انقلاب اسلامی پرتو افکنده و از حجم و گستره ناروشنی‌ها بسیار کاسته‌اند، باز بر این باورم که تاریخ معمای انقلاب اسلامی هم‌عرض خود انقلاب اسلامی بوده و همراه با آن سالمند می‌شود.

به سخن دیگر، انقلاب اسلامی ایران چالشی است که حتی پس از گذشت سی و یک سال، از وزن و فشارش چندان کاسته نشده است. از معمای انقلاب اسلامی سخن گفتیم. اخیرا رسم شده است که پژوهشگران از “معما‌ها” سخن بگویند. از معماها و نه از پاسخ‌ها. این را باید به فال نیک گرفت، چون کفه معماهای تاریخ معاصر ایران، در ترازوی سنجش پژوهش‌ها بسیار سنگین‌تر از کفه پاسخ‌هاست. بسیاری از پاسخ‌ها نیز چنان سست و کم‌ مایه‌اند که در کارزاری ساده با چند پرسش تکمیلی رنگ می‌بازند و اعتبار خود را یکسره از دست می‌دهند. آری، باید فاش گفت که تاریخ ایران، تاریخ معماها و چیستان‌هاست. و در این بین، انقلاب اسلامی چیستان بزرگ تاریخ معاصر ایران است.

نقطه شروع پژوهش

نخستین پرسشی که باید به آن پاسخ داد این است که نقطه شروع این بازخوانی کجاست. یا به سخن دیگر، بازخوانی انقلاب اسلامی را باید از چه زمانی شروع کرد؟ از جنبش تنباکو؟ از انقلاب مشروطه؟ از پانزدهم خرداد؟ یا از شهریور ۵۷ یا از بهمن همان سال؟

از منظر تئوریک می‌بایست بین یک انقلاب و تاریخ آن انقلاب تفاوت قائل شد. این چنین است که انقلاب بهمن ۵۷ و تاریخ انقلاب بهمن ۵۷ دو موضوع متفاوت هستند. در بسیاری از پژوهش‌ها، تفاوتی بین انقلاب و تاریخ انقلاب قائل نشده‌اند. انقلاب یک رویداد است و انقلاب به‌مثابه یک رویداد، یک لحظه تاریخی است. به‌عنوان نمونه، بسیاری از پژوهشگران ایرانی و غیرایرانی بین جنبش مشروطه و انقلاب مشروطه تمایزی قائل نشده و از انقلاب مشروطه همواره با عبارت انقلاب ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۱ یاد کرده‌اند. جنبش و شور انقلابی پیش و پس از بروز یک انقلاب بدیهی است که نمی‌تواند در ظرفیت یک لحظه تاریخی بگنجد. انقلاب اسلامی ایران در قیاس با انقلاب مشروطه بگونه‌ای صحیح در پژوهش‌ها بازتاب یافته و از آن به‌مثابه انقلاب بهمن ۵۷ یا حتی انقلاب ۲۲ بهمن یاد شده است.

انقلاب هم‌چون یک تحول عظیم اجتماعی، تاریخی طولانی دارد و رد پای این تحول بزرگ را می‌بایست در سال‌ها و حتی در دهه‌های پیش از آن جست‌وجو کرد. اما آیا می‌توان برای پژوهش یک انقلاب و زمینه‌های شکل‌گیری آن لحظه‌ای تاریخی را تعیین کرد؟ از منظر علمی، تعیین یک نقطه شروع برای بازخوانی یک انقلاب کار صحیحی نیست. انقلاب پدیده‌ای تک علتی نیست و از آنجا که برآیند علت‌هایی متفاوت است، لزوما صاحب چند تاریخ موازی است. تاریخ علت‌های اقتصادی وقوع این انقلاب لزوما بر تاریخ علت‌های سیاسی وقوع آن منطبق نیست. و تاریخ تحولات اجتماعی، مردم‌شناسانه و فرهنگی این انقلاب نیز ناظر بر روندی هستند که لزوما هم طول و هم عرض اعتراض‌های سیاسی نیستند. به سخن دیگر، هر انقلابی چند تاریخ دارد و قائل شدن یک تاریخ برای یک انقلاب، عملا ره به ساده‌ کردن این تحول عظیم اجتماعی می‌برد. از این رو بررسی انقلاب اسلامی ایران نمی‌تواند منطبق بر نگاهی تک سویه از گذشته‌ای مفروض به این رویداد باشد. بازخوانی انقلاب اسلامی لزوما نگاهی است از سکوی حال، از بحران مشروعیت فراروئیده از دل جنبش سبز و همان‌هنگام برآمده از بازنگری آن مجموعه عواملی که این انقلاب را باعث شدند.

دو تصویر!

اگر نتوان برای شروع تحلیل انقلاب اسلامی ایران و برآمد سیاسی نامتعارفش، آن لحظه‌ تاریخی را برگزید که ره به این تحول عظیم برده باشد، ناگزیر می‌بایست کار را از جای دیگری آغاز کرد. انقلابی نامتعارف، نگاهی نامتعارف را طلب می‌کند. از این ‌روست که من این بازخوانی را با دو تصویر شروع می‌کنم. دو تصویر از ایران، یکی از ایران امروز و دیگری از ایران نیم قرن پیش. مقایسه این دو تصویر فضایی را ایجاد می‌کند که بر بستر آن می‌توان گام به گام در دالان تاریک و ناروشن این انقلاب پیش رفت.

از تصویر پنجاه سال پیش شروع می‌کنم. تصویر نخست، تصویری است از دولت علی امینی در سال ۱۳۴۱.
دلیل من در گزینش دولت علی امینی و سال ۱۳۴۱ به تصویری برمی‌گردد که پژوهشگری آمریکایی در همان هنگام از ایران ارائه کرده است. این پژوهشگر آمریکایی لئونارد بایندر Leonard Binder نام دارد.

حدود نیم قرن پیش، یعنى در سال ۱۹۶۲، بایندر کتابى نوشت به نام “ایران، تحولات سیاسى در جامعه‌اى در حال گذار”. با آنکه این کتاب نگاهی دقیق و متفاوت به شرایط اجتماعی ایران دارد، آن چنان که باید و شاید مورد توجه پژوهشگران ایرانی و پژوهشگران مسائل ایران قرار نگرفته است. حال آن‌که وی در این کتاب فراموش شده، زمینه‌های فهم بسیاری از تحولات و رویدادهای ایران را ممکن می‌سازد و با پرتوافکنی داهیانه به برخی از گره‌های ناپیدای اجتماعی ایران، رهیافت به پاسخ‌هایی قانع کننده به پرسش‌های کلان اجتماعی ایران را تسهیل می‌کند. رویکردمان به انقلاب ایران را با تصویرى آغاز خواهیم کرد که این پژوهشگر نزدیک به دو دهه پیش از انقلاب اسلامى از جامعه ایران ارائه کرده است.

تصویر نخست

تصویری که لئونارد بایندر از جامعه ایران ارائه می‌کند، تصویر ایران است در آستانه انقلاب سفید. در آن عهد، علی امینی، نوه مظفرالدین‌شاه، ریاست دولت را برعهده دارد. بایند بر این باور است که در ایران هیچ چیز سپرى نشده است. هیچ چیز به فرجام قطعى و تاریخى خود نرسیده است. پرونده همه چیز باز است. پرونده همه تاریخ باز مانده است.

بایندر معتقد است که ایران “کلکسیون اضداد تاریخى” است. جامعه ایران مجموعه‌اى از ویژگی‌هایی است که با یک‌دیگر ناساز و متفاوتند. در تاریخ همواره چیزی جایگزین چیزی می‌شود. نظمی جایگزین نظمی، شیوه‌ای تولیدی جایگزین شیوه تولیدی دیگری، و… اما در ایران کمتر چیزی جایگزین کمتر چیزی شده است. در ایران زایش “نو” پیام‌آور مرگ “کهنه” نبوده، بلکه این دو هم‌سفر و هم‌سفره یک‌دیگر شده‌اند. “نو” برای محو و نابودی “کهنه” هیچ‌گاه به میدان نیامده است. نوعی روحیه سازش بر فضای فرهنگی و سیاسی کشور حاکم بوده و هست. و این نخستین باری نیست که این اضداد تاریخی در این کشور شیوه هم‌زیستی در پیش می‌گیرند. اسلام که می‌آید، هویت اسلامی جایگزین هویت ایرانی نمی‌شود، با هم کنار می‌آیند. اسلام در ایران بر خلاف جوامع عربی، آیین‌های پیش از خود را نابود نمی‌کند، خود چهره‌ای متفاوت از آن چیزی می‌یابد که در جهان اسلام معمول است. زبان عربی هم جایگزین زبان فارسی نمی‌شود، زبان تفاهم با هم را می‌آموزند. این چنین است که اسلام از مصر با آن تمدن دیرینه‌اش یک جامعه عربی می‌سازد اما در ایران خود ناگزیر “ایرانی” می‌شود.

بایندر در تحلیلی که از شرایط اجتماعی دوران زمامداری علی امینی ارائه کرده است، مینویسد آدمى مى‌تواند در ایران در عین حال شاهد همزیستى همه آن خصایص متفاوتى باشد که به ایران از یک‌سو خود ویژگى مى‌بخشند و از سوى دیگر آن خصایصى که ایران را با سایر کشورهاى همسایه خاورمیانه شبیه و ماننده مى‌سازند. هرگاه گفته بایندر را با نگاهى فلسفى بنگریم، مراد او از این گفته این است که ما “ایران” و “نه ایران” را در کالبد یک جامعه داریم. و این “نه‌ایران” نفی ایران نیست، مکمل آن است.

بایندر براى تکمیل کلام خود جهانگردى را مثال مى‌آورد که از سر تفنن گذرى به ایران داشته است. و آن‌گاه نظر احتمالى این جهانگرد را به تحلیل مى‌نشیند. بایندر مى‌گوید جهانگردى که تنها براى مشاهده اندک چیزى و گفتگو با چند تنى به ایران سفر کرده باشد، ممکن است با قیافه‌اى حق به جانب بگوید که ایران کشورى است با نظام سلطنت مشروطه. اما همین جهانگرد مى‌تواند با همان صراحت مدعى شود که ایران کشورى است با یک حکومت خودکامه. یا مثلا بگوید که ایران کشورى است با یک دولت ملى، و یا یک حکومت دین سالار و اشرافى هزار فامیل، یا الیگارشى کلان زمینداران و ژنرالهاى صاحب قدرت، و یا باغ زیبا و فریبنده کاملترین و گسترده‌ترین هرج و مرج و درهم ریختگى ممکنه.

در تعمیم آن‌چه که بایندر درباره ایران گفته است، هرگاه فرض را بر آن نهیم که ده جهانگرد در آستانه انقلاب سفید به ایران سفر کرده و خواسته باشند مشاهدات خود را از شرایط اجتماعی ایران بیان کنند، مى‌توانستند با ده ارزیابى متفاوت از ایران باز گردند. براستى مى‌بایست کدام ارزیابى را معتبر شمرد؟ آیا اگر همین ده جهانگرد سه دهه پس از انقلاب سفید به ایران سفر می‌کردند، آن‌گاه چه ارزیابی از ایران پس از انقلاب اسلامی می‌داشتند؟

بایندر ادامه مى‌دهد که در ایران هیچ چیز را به تاریخ و حافظه‌ تاریخى نسپرده‌اند. و چون هیچ چیز سپرى نشده است، ما شاهد حضور هم‌هنگام همه آنها هستیم. بایندر ۴۸ سال پیش این حکم را بر زمین مى‌کوبد که ایرانیان هنوز تصمیم تاریخى خود را نگرفته‌اند و مسیر تحولات آینده کشور را برنگزیده‌اند. آیا ایرانیان پنج دهه پس از انتشار کتاب بایندر تصمیم خود را نسبت به آینده کشورشان گرفته‌اند؟

در تاریخ ایران‌شهر، هیچ چیز جای هیچ چیز را نگرفته است. بین سنت و مدرنیته پیکاری درخور در نگرفته است. در ‏این سرزمین، زایش نظمی نو، مرگ نظم کهن نبوده است. آن چه هست، آرایش آن چیزی است، که پیش از این بوده ‏است

بایندر در ادامه مى‌نویسد درنگ مردم در اتخاذ تصمیم تاریخى خود به آنجا انجامیده است که با بى میلى و رغبت در کالبد حکومتى جان بدمند که سرشار است از اضداد و ناپایدارى و تزلزل، درست همچون تاریخ خود این کشور. بایندر این تصویر درخشان از سرنوشت تیره و تار جامعه ایران را چنین به پایان مى‌برد:

دولت ایران یک فسیل زنده است. دولتی که حیات خود را مدیون و وامدار هیچ کس نیست. نه شاه، نه وزیران، نه سرکردگان ارتش، نه بوروکراتها و صد البته نه روشنفکران، هیچ کس و هیچ کس این دولت (دولت علی امینی) را آن چنان که هست، نمى‌خواهد.

ارزیابی بایندر از دولت علی امینی واقعی است. اما پرسیدنی است که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چگونه ممکن است که دولتی که هیچ‌کس خواهانش نیست، زمامدار اداره کشور باشد؟

تصویر دوم

در آستانه نوروز سال ۱۳۸۷ خورشیدی، سردبیر نشریه اینترنتی “روزآنلاین” از من خواست چند سطری پیرامون نوروز و ایران بنویسم. آن‌چه که من ده‌ها سال پس از انتشار کتاب لئونارد بایندر در وصف جامعه ایران نوشتم، بی‌‌شباهت به تصویری نبود که بایندر از دولت امینی عرضه کرده بود. من از جمله چنین نوشته بودم:

“تاریخ ایران‌شهر دو صد چند پرونده باز بر دوش خرکی لنگ نهاده است. چهره هزاره‌ها بر تصویر لحظه نقش می‌زند ‏هنوز. هیچ چیز در تاریخ این کهن سرزمین سپری نشده است. حکایت ماست که بی‌کم و کاست، هم‌چنان باقی است. ‏شمعی پت پت کنان بر سر سفره هفت‌سین، و چشمان حیرت‌زده ماهی تنگ بلور از مشاهده تکرار سنت، سنت تکرار. و این ‏انتظار کشنده که کسی بیاید، طرحی نو دراندازد و رشته تسبیح تکرار بگسلد. این انتظار دیرپای بد فرجام!

‏در تاریخ ایران‌شهر، هیچ چیز جای هیچ چیز را نگرفته است. بین سنت و مدرنیته پیکاری درخور در نگرفته است. در ‏این سرزمین، زایش نظمی نو، مرگ نظم کهن نبوده است. آن چه هست، آرایش آن چیزی است، که پیش از این بوده ‏است.

در زادگاه من، فاصله بین تولید مدرن و تولید سنتی چند صد سال نیست، گاه چند صد متر است. مرز بین فلسفه و ‏حکمتش یکسره ناپیداست. پزشک و حکیمش در همسایگی هم زندگی می‌کنند. و هم‌چنین عطار و داروخانه‌چی‌اش. ‏روشنفکر پسامدرنش فرزند قاری پیر ده است. ادیبش تاریخ‌دان است و مهندسش فیلسوف. و بیش از ده میلیون شاعر دارد. سرزمینی که شهروندانش همه کارشناس به ‏دنیا می‌آیند. و دست روی هر کس که بنهی‌، یا سیاستمدار است یا چیزی از آنان کم نمی‌آورد…

مستورش مست است و مستش عارف. زهدش فرزند خوانده ریا. مربی‌اش شلاق به دست، مدرسه‌اش زندان. بوستانش از ‏جنس شعر، گلستانش از جسم شعر، سرزمین‌اش اما حجم سروده بیابان. عدالت‌خانه‌اش جولانگاه رندان. شهروندانش ‏مسافران کاروانی ره گم‌کرده، از گذشته کنده یا ناکنده، از فهم حال درمانده، مانده در کار جهان.”

انقلاب اسلامی محصول و فرآورده چنین جامعه‌ای است. چیستان انقلاب اسلامی بخشی از چیستان این جامعه است. همان جامعه‌ای که هم وجود دولت امینی را ممکن می‌سازد و هم پدیدار شدن پدیده‌ای نامتعارف هم‌چون انقلاب اسلامی را و هم در فرجامین نگاه جنبشی را، که رهبرانش پادزهر همان زهری هستند که خود در کالبد این جامعه پرمعما روان ساختند.

———————–

* رییس بخش فارسی رادیو دوچه‌وله آلمان

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب
  • RSS
  • email
  • Google Bookmarks
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Twitter
  • del.icio.us
  • Balatarin

  1. داوود says:

    واقعا که این نثر شاهکار تاریخ ادبیات است، وقتی استاد فاروقی مینویسد (مستورش مست است و مستش عارف. زهدش فرزند خوانده ریا. مربی‌اش شلاق به دست، مدرسه‌اش زندان. بوستانش از ‏جنس شعر، گلستانش از جسم شعر، سرزمین‌اش اما حجم سروده بیابان). مقاله یکی از بهترین تحلیلهای طول تاریخ انقلاب است. به نظر من دکتر فاروقی در فلسفه و تاریخ و ادبیات نظیر ندارد و هر قرن یک بار نصیب یک ملت چنین مغزی میشود. ارادتمند شما داوود

    • Faroughi says:

      از محبتی که به من دارید بسیار ممنونم. امیدوارم شایسته چنین تعریفی باشم. راه سختی را آغاز کرده‌ایم. امیدوارم در این راه یار و همراه من باشید.

  2. رضا says:

    چه مقاله جالب و تحلیل کاملی. منتظر ادامه تحلیل آقای فاروقی می مانیم. با خواندن نوشته های نابی به قلم آقای فاروقی شاید به دانستن علت این سرگشتگی ملی و جزام اجتماعی ایران نزدیکتر شویم. اما افسوس که بیشتر مردم در ایران از خواندن چنین نوشته هایی محروم هستند. هر چند به نظر میرسد اهریمن نادانی و جهل در ایران آرام آرام به فرجام خود نزدیک میشود. دست آقای فاروقی درد نکند که زحمتی بس بزرگ را متحمل شدید.
    ارادتمند
    رضا لندن

    • Faroughi جمشید فاروقی says:

      رضای عزیز،
      ملت ایران تا کنون بهای گزافی پرداخت کرده است و آن‌چه که در ازای این بهای گزاف به چنگ آورده، به هیچ روی شایسته او نیست. امیدوارم گام به گام با کمک و راهنمایی‌های شما و دیگر انسان‌های فرهیخته بتوانیم از سنگینی بهای که این ملت می‌بایست در آینده بپردازد، بکاهیم.
      با مهر فراوان
      جمشید فاروقی

  3. bahramy says:

    مقاله ی خوب و خواندنی بود. کاش آقای دکتر فاروقی در مقام ریاست محترم رادیو آلمان یک دوره تاریخ ایران تدریس بفرمایند. دوستان بامطالعه ای مثل آقای خدابخش در آن رادیو هستند که خوب است با استاد گفت و گو کنند و ایشان را تشویق کنند خدمت بزرگی است. ما منتظر می مانیم.

What do you think | نظر شما چیست؟

News English

titr Clinton: ‘US seeks to support democratic forces in Iran without undermining them’

‘We want to be helpful but not in the way’

titr Letter to Supreme Leader by student activist Abdollah Momeni

“I believe that informing the public is of greatest importance”

titr Khamenei: “We will circumvent sanctions”

“Our enemies seek to frustrate the people”

Advert
  1. Sabznameh
Search

Newsletter

Enter your email address

ایمیل خود را وارد کنید

Last articles
Most Viewed
.
Tags
Tags
  • RSS iran – Google News