Home

Titleچگونه رژیم ایران در معرکه «فقدان اطلاعات» شکست می‌خورد

سه پرده، یک معضل: نبود گردش آزاد اطلاعات

27 Jul 2010

■ آن د کرامر

پرده اول

روکش‌های گلدار صندلی‌های کوپه ‌ما، من را به یاد یک اتاق نشیمن دنج می‌انداخت؛ اما مرد جوانی که روبروی من نشسته بود راحت نبود. سرفه می‌کرد، لب پایینش را می‌گزید. به بیرون نگاه می‌انداخت، ناخن‌های دستش را برانداز می‌کرد. هر زمانی که چشممان در چشم هم می‌افتاد، سریع نگاهش را بر می‌گرداند.

بعد از پنج دقیقه با پرسیدن اسمش این سکوت را شکستم. وقتی دید احساس تنش، خیلی سریع از پنجره‌های قطار، محو می‌شود، راحت‌تر به نظر می‌آمد. هنگامی‌که حدودا ده دقیقه حرف زدیم، جسارت لازم را پیدا کرد تا از من بپرسد «خانم، دوست دارم بدانم مردم در غرب راجع به هوش عمومی مردم ایران چه نظری دارند؟». من با اخم پرسیدم «هوش عمومی؟». دقیقا منظورش چه چیزی بود؟ آیا چیزی به اسم هوش عمومی مردم ایران وجود دارد؟ به طرز متقاعد کننده‌ای سرش را تکان داد و گفت «استاد من به ما گفته که محاسبات اثبات کرده که مردم ایران از بقیه مردم جهان باهوش‌ترند، به خدا».

خدای من! چه جوابی می‌توانستم به او بدهم؟ با صداقت به او گفتم من به چیزی مثل هوش عمومی یک ملت اعتقادی ندارم. بعد از همه اینها، تعریف «یک ملت» چیست؟ یا چگونه می‌توان هوش آنها را محاسبه کرد؟

جواب داد «پس مردم در غرب نمی‌دانند که مردم ایران باهوش‌تر از بقیه ملیت‌ها هستند؟». دلم برایش سوخت، یعنی واقعا آن چیزی که استادش گفته را باور کرده بود؟ یا اینکه تلاش می‌کرد مورد تمجید یک زن غربی واقع شود؟ سعی کردم به او این اطمینان را بدهم که مردم در غرب مطمئنا فکر نمی‌کنند که مردم ایران احمق هستند. هر چند پاسخ من او را راضی نکرد.

پرده دوم

در نزدیکی آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد ایستاده‌ام و خورشید به آرامی در پشت کوه‌ها محو می‌شود. مهرنوش یک وکیل است که در بندر جنوبی بوشهر کار می‌کند. میخواهد بداند نظر من راجع به پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری چیست؟ مهرنوش به من می‌گوید که چقدر ناامید است. بعد از چند ثانیه سکوت از من سوالی می‌پرسد که من نمی‌توانم جواب بدهم.

یکی از بزرگ‌ترین جنایات رژیم ایران، جلوگیری از آزادی گردش اطلاعات است. این امر، انکار یکی از خواسته‌های اساسی انسان و نیاز به تکامل دید انسان نسبت به جهان است که باعث رشد و شکوفایی شخصیت انسان‌ها می‌شود. به بیان دیگر، انکار آزادی گردش اطلاعات، انکار حق انسان بودن است

«هولوکاست از نظر شما واقعا چیست؟». همسرش که به تازگی آمده و به ما پیوسته یک قدم عقب می‌رود. من مختصرا اشاره‌ای به هیتلر، اتاق‌های گاز و شش میلیون قربانی یهودی می‌کنم. مهرنوش سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید «چرا همه مردم اروپا فکر می‌کنند که اینها حقیقت دارد؟ دلایلتان برای اثبات این قضیه چقدر قابل استناد است؟» حرف‌هایش باعث می‌شود احساس راحتی نکنم. واقعا نمی‌خواهم وارد این بحث شوم.

پرده سوم

عکاسم پیتر ـ یان، راهنمایمان احمد و من، یک اتاق در هتلی در خیابان چهار باغ اصفهان گرفته بودیم. پیتر ـ یان و احمد در یک اتاق می‌خوابیدند و من یک اتاق برای خودم داشتم.

مرد پشت میز پذیرش با نگاهی سردرگم با صدایی پر از تعجب می‌پرسد «چرا شما یک اتاق جدا برای خودتان گرفته‌اید؟» سوالش من را گیج می‌کند. من به او می‌گویم که خلوت خودم را می‌خواهم و احمد و پیتر ـ یان هم دوستان خوبی هستند؛ ولی ما اتاق‌هایمان را شریک نمی‌شویم. ابرویش را بالا می‌برد و می‌گوید «نمی‌فهمم. فکر می‌کردم زن‌ها در غرب، مشکلی ندارند برای خوابیدن با کسی که با او رابطه‌ای ندارند».

نگاهی به این سه موقعیت بیاندازید و از خودتان بپرسید چه وجه مشترکی دارند؟ جواب ساده است. همه اینها از بزرگ‌ترین مشکلی که مردم ایران با آن روبرو هستند، ناشی می‌شود: فقدان آگاهی و اطلاعات. آیا این افراد احمقانه رفتار کردند؟ بله و خیر.

بله، اگر به جواب‌های هرکدام از آنها به طور جداگانه و مجزا نگاه کنید و خیر؛ زیرا با نگاه به متن مردم ایران نگاه مجزا و جداگانه کار اشتباهی است. اگر در اروپا کسی از من می‌پرسید که چرا با دو مرد که برای همراهی در سفر با من هستند، نمی‌خوابم، عصبانی می‌شدم. در ایران اما نشدم، در عوض حرف‌های مسئول پذیرش مرا متاسف کرد. آنها مرا متوجه کردند که چقدر کشوری که من عاشقش شده‌ام منزوی ا‌ست.

رژیم ایران از آگاهی می‌ترسد، چون آگاهی دانش است و دانش اگر حداقل به صورت مناسب ارائه شود، قدرت. وجه دیگری از اطلاعات هم وجود دارد. وقتی دانش و آگاهی به صورت نامناسب ارائه شوند، می‌توانند بسیار مخرب باشند. این همان چیزی‌ست که برای این سه نفری که از آنها صحبت کردم، اتفاق افتاده است.

رژیم ایران به مردم اطلاعات غلط و یک‌طرفه در مورد مسائلی مثل غرب، هولوکاست و ملت ایران می‌دهد که باعث می‌شود بعضی افراد از این دید بسته رنج ببرند. صحبت در مورد شستشوی مغزی در این گونه موقعیت‌ها شاید کمی زیاده‌روی باشد؛ ولی به نظر می‌آمد «مرد هوش» در قطار با این حال که از قدرت نطق و بیانش استفاده می‌کرد، اما حرفی که می‌زد را آنقدر شنیده بود که جزئی از وجودش شده بود. هنگامی که از من پرسید که آیا به خدا اعتقاد دارم و من پاسخ منفی دادم، او گفت «مطمئنا حکومت شما اطلاعات درستی به شما نمی‌دهد. اگر آنها به شما اطلاعات معتبری می‌دادند، شما می‌فهمیدید که همه چیز در جهان به دست خداوند در جای خودش قرار گرفته است».

این حرف‌ها از یک فرد باهوش که در دانشگاه اراک الکترو مغناطیس خوانده خیلی عجیب و دور از ذهن به نظر می‌آید. این حرف‌های محمود احمدی‌نژاد دوباره در ذهن من تداعی شد وقتی در سخنرانی خود در 17 ژوئن 2010 ادعا کرد «اگر آمریکا به شهروندانش حق آزادی کسب اطلاعات در مورد امور جهان را می‌داد، مردم آمریکا می‌توانستند از حمایت رهبران خود از شقاوت اسرائیل و همچینین جنایات آن‌ها در عراق و افغانستان مطلع شوند و سیاسیون خود را به درستی بشناسند».

یکی از بزرگ‌ترین جنایات رژیم ایران، جلوگیری از آزادی گردش اطلاعات است. این امر، انکار یکی از خواسته‌های اساسی انسان و نیاز به تکامل دید انسان نسبت به جهان است که باعث رشد و شکوفایی شخصیت انسان‌ها می‌شود. به بیان دیگر، انکار آزادی گردش اطلاعات، انکار حق انسان بودن است.

ولی همچنان یک قدرت وجود دارد که رژیم نمی‌تواند با آن مقابله کند: اینترنت. در قدیم سانسور برای نویسندگان شاعران و خبرنگاران اعمال می‌شد، برای اینکه رژیم می‌داند که زندگی در محیط دیکتاتوری قلم‌ها را نیرومندتر از شمشیر می‌کند. در این عصر، اینترنت هرکسی را یک نویسنده می‌کند. سانسور اینترنت در رژیم خیلی پیشرفته است؛ اما به همان میزان ابداع جوان‌های ایرانی برای دور زدن سیستم‌های فیلترینگ نیز پیشرفته است. همانطور که جیمز کوی درست بعد از انتخابات 2009 در وبلاگ سرویس اطلاعاتی رنسیس اشاره کرد: «اگر 65 میلیون آدم را در اتاق در بسته بگذاریم آنها خیلی زود راه‌های خروج را پیدا می‌کنند و احتمالا تعداد کمی هم راه خروج درست می‌کنند».

فضای رژیم ایران کوچک‌تر می‌شود در حالی که فضای مردم ایران گسترش می‌یابد. در ایران آزاد در آینده، مسئول برازنده پذیرش هتل نگاه جویای من را با این پرسش پاسخ خواهد داد که آیا یک زن مجرد غربی که به تنهایی سفر می‌کند، مطمئن است که به جای یک اتاق دو تخته، یک اتاق یک تخته نمی‌خواهد؟

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. نیما says:

    خیلی خوب بود. باز هم کار خوبی از خانم آن. ممنون.

  2. Ann says:

    thanks a lot!

  3. […] hier vindt u de Perzische vertaling van mijn meest recente artikel voor TehranReview. De oorspronkelijke […]

  4. […] hier vindt u de Perzische vertaling van mijn meest recente artikel voor TehranReview. De oorspronkelijke […]

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.