"افغانستانی تازه" در گفتگو با گیسو جهانگیری
زن و عشق؛ قربانیان نان و خشونت
۷ خرداد ۱۳۸۹
■ آیدا قجر
You are currently browsing comments. If you would like to return to the full story, you can read the full entry here: “زن و عشق؛ قربانیان نان و خشونت”.

کلیدواژه ها: افغانستان, حقوق زنان, طالبان, گیسو جهانگیری |
Print | نشر مطلب































تشکر فراوان از خانم
گیسو جهانگیری
شعر امروز افغلنستان
نورالله وثوق
ستاره خونین
بپاس احساسات خواهران باشهامت سرزمینم
شیر آدم
دل اینان کم از آهن نبوده
به زن انسان کسی دشمن نبوده
یقینن شیر آدم را نخوردند
گمانم مادر شان زن نبوده
…………………….
شعار شرارت
شرارت را بهر شهری شعارند
بروی گردن ما بار بارند
پر کاهی نمی ارزند ازانرو
زنان را کمتر از ارزن شمارند
……………………
زیر و رو
خودش را بنده دست عدو کرد
به خون زن دو دستش را فروکرد
بزیر پای دشمن رو نهاده
وطن را تابخواهی زیر ورو کرد
…………………..
مهری وگوهر شاد
درین میهن زنان فرهاد بودند
وفارا کوهی از فریاد بودند
اگرچه مهر وشادی را ندیدند
ولی مهری وگوهر شاد بودند
…………………
ناهید نبرد
زنان این وطن مردان مردند
بروز جنگ ناهید نبردند
ولی دردا که از بیدردی ما
همآغوش هزاران رنج ودردند
………………………
آلوده دامن
بخون آلوده تاکی دامن شان
جهان در انتظار مردن شان
ازین نامردمان حتی ندیده
نشان عهد مردی را زن شان
………………….
ستاره خونین
ز جور نابکاران جناور
چه گلهایی که هرسو گشته پرپر
دودست آسمان در زیر چانه
ستاره در میان خون شناور
……………………..
نورالله وثوق
۲۶/۱/۱۳۸۸
wosuq@hotmail.com
نورالله وثوق
شعر امروز افغانستان
زن ستیز
به ستاره اچکزی وهمه زنان درخون تپیده سرزمینم
تشنه خون
مروت را چرا باور نداری
چرا عقلی میان سر نداری
به خون هر چه زن زان تشنه گشتی
که از خود خواهر و مادر نداری
…………………….
جشن آتش بس
که گفته جشن آتش بس بگیرید
درو غین وعده ها را پس بگیرید
به من از رویش شهباز گفتیدد
نگفتم این همه کرگس بگیرید
…………………….
باغ سرخ وزرد
بسی از سرخ و زرد آمار دادند
حسابی وعده گلزار دادند
سر راه نگاه شان ستادم
به جای گل بدستم خار دادند
………………….
از بد بد تر
زهر سو بسته هرجایی دری بود
حیارا نه سر ونه پیکری بود
فغان از دست این پیکر تراشان
که هر چه دیدم از بد بدتری بود
……………………
زن ستیز
مپندار ی شروشوری نداریم
به غیر شعله منشوری نداریم
نمی پرسی چرا مازن ستیزیم
ازین افزوده تر زوری نداریم
……………………
نشانه
جدا از مرد وزن تاچند تاچند
کنی بالا به هرسو -گند تاچند
گرفتی خواهر خود را نشانه
به دشمن این چنین پیوند تاچند
…………………
نوید نامردی
نداری غیر نامردی نویدی
زدی اتش به هر جایی رسیدی
بروی زن گشودی شعله زانرو
کزو کمزورتر کس را ندیدی
………………….
نورالله وثوق
۲۳/۱/۱۳۸۸
wosuq@hotmail.com
ولایــت غــــــــور
اخــبــــــــار روز
ادبـیـات و هـنــر
ادبـیـات کــودک
فـرهـنگ مـردم
تـــاریـــــخ غـــور
عــکــــس هـــــا
فـلـم و مـوسـیـقی
آرشـیـف مـطـالـب
سیاه موی و جلالی
مـطـالــب عـمـومی
سیمینار غوری ها
گـــــــزارشــــــــات
نـشـــریــات غــــور
سـایـت هـای دیــگر
تـمــاس بـــا مـــــا
صـــفــــحـــــه اول
جـــــــام غـــــــــور
Pictures
Magazines
English Info
Contact us
نورالله وثوق
زن ستیز
به ستاره اچکزی وهمه زنان درخون تپیده سرزمینم
تشنه خون
مروت را چرا باور نداری
چرا عقلی میان سر نداری
به خون هر چه زن زان تشنه گشتی
که از خود خواهر و مادر نداری
…………………….
جشن آتش بس
که گفته جشن آتش بس بگیرید
درو غین وعده ها را پس بگیرید
به من از رویش شهباز گفتیدد
نگفتم این همه کرگس بگیرید
…………………….
باغ سرخ وزرد
بسی از سرخ و زرد آمار دادند
حسابی وعده گلزار دادند
سر راه نگاه شان ستادم
به جای گل بدستم خار دادند
………………….
از بد بد تر
زهر سو بسته هرجایی دری بود
حیارا نه سر ونه پیکری بود
فغان از دست این پیکر تراشان
که هر چه دیدم از بد بدتری بود
……………………
زن ستیز
مپندار ی شروشوری نداریم
به غیر شعله منشوری نداریم
نمی پرسی چرا مازن ستیزیم
ازین افزوده تر زوری نداریم
……………………
نشانه
جدا از مرد وزن تاچند تاچند
کنی بالا به هرسو -گند تاچند
گرفتی خواهر خود را نشانه
به دشمن این چنین پیوند تاچند
…………………
نوید نامردی
نداری غیر نامردی نویدی
زدی اتش به هر جایی رسیدی
بروی زن گشودی شعله زانرو
کزو کمزورتر کس را ندیدی
………………….
نورالله وثوق
۲۳/۱/۱۳۸۸
wosuq@hotmail.com