Home

Titleنشانه‌ها از دور تازه تحرک در اردوگاه معترضان حکایت می‌کند

حرکت از اجماع محال به اجماع عملی

29 Apr 2010

■ مهدی اورند

بار دیگر و پس از آنکه به دنبال عاشورای خونین سال 88 رهبران جنبش سبز در لاک دفاعی فرو رفته بودند و به طور مشخص پس از نمایشی که حکومت در نهم دی ماه سال گذشته تدارک دید و رهبران جنبش برای نخستین بار در هفت ماهگی جنبش سبز میدان را واگذاشته به دست حریف می‌دیدند، اکنون و در آستانه سالگرد انتخابات پرحادثه دهم، نشانه‌ها از تحرک جدی در خیمه رهبران سبز خبر می‌دهد، هر چند اردوگاه این رهبران نه همان است که در 25 خرداد سال گذشته بود.

از ایده تغییر تا تغییر ایده‌ها

پس از فرو نشستن گرد و غباری که انفجار غافلگیرکننده خشم فروخورده مردم پس از انتخابات در فضای گفتمان سیاسی ایجاد کرده بود، کم کم فرصت نقد و بررسی روند شکل‌گیری و فرجام اندیشی برای حرکت اعتراضی مردم پدید آمد. هر چند تفاوت صف‌بندی نیروهای جنبش و گونه گونی همراهان آن در راهپیمایی اعتراضی روز قدس نمایان شد؛ اما سیر حوادث از روز قدس تا عاشورای 88 چنان سریع و بی‌وقفه بود که کمتر مجالی برای نگاه تحلیل‌گرانه فراهم می‌کرد و چه بسا هر تحلیلی در فضای نظری با حادثه‌ای که پس از آن یا حتی در حین ارائه آن در میدان عمل رخ می‌داد، یک قصه‌پردازی کودکانه می‌نمود.

وقایع روز عاشورا بیش از هر چیز حرکتی خود جوش بود که پیامش را مستقیما نه به حکومت که به رهبران خود منتقل می‌کرد. این پیام طرح یک پرسش اساسی بود که انگیزه مشترک پیروزی تا آن زمان مانع از طرح صریح آن شده بود. پرسش این بود: «جنبش را تا فتح کدام خاک‌ریز رهبری خواهید کرد؟» این پرسش از سوی کسانی مطرح شد که از اصلاح نظام حاکم ناامید شده بودند و در روز قدس برای تحقق جمهوری ایرانی شعارهایی داده بودند که به زعم رهبران جنبش سبز شعارهایی ساختار شکنانه بود و به عقیده نگارنده که تا قبل از عاشورا در ایران و در میان معترضان حضور داشت؛ این پرسش اکثریت معترضان بود.(1)

اما چرا اردوگاه رهبران سبز همان اردوگاهی نیست که در 25 خرداد 88 بود؟ آیا این اردوگاه به تمامی از آن اصلاح‌طلبان بود؟ نشانه‌های این تغییر و آبشخورش کجاست؟ بسیاری بر این عقیده‌اند که آنچه جمعیتی چند میلیونی را در 25 خرداد و روزهای پس از آن پا به پای هم به خیابان آورد، اجماع حول مطالبه‌ای حداقلی بود که در شعار «رای من کو؟» عرض اندام می‌کرد. آنها و در راس‌شان میرحسین موسوی به تشتت نیروهای جنبش پس از 10 ماه آگاهند و بر توافق روی مطالبات حداقلی برای انسجام دوباره نیروهای جنبش تاکید می‌کنند. این تاکیدها و نیز تحرک گسترده‌ای که کنش‌گران جنبش با دیدگاه‌های متفاوت و چه بسا متضاد در فضای شبه انتقادی دنیای مجازی در روزهای اخیر داشته‌اند، خود نشان از تشتت آرا و انگیزه‌ها در صفوف معترضان دارد. این تشتت نه تنها در میان پیاده نظام یا گروه‌های مخالف بیرون از دایره نظام که حتی در میان پایگاه‌های اصلاح‌طلبی درون نظام نظیر مجمع روحانیون مبارز، فراکسیون اقلیت مجلس، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز دیده می‌شود. نگاهی به دید و بازدیدهای نوروزی گروه‌های سیاسی اپوزیسیون، تشتت‌ها و قهرهای سیاسی میان این تشکل‌ها را به خوبی آشکار می‌کند.

اما واقعیت این است که همه جمعیت میلیونی روزهای پس از انتخابات زیر شعار «رای من کو؟» گرد نیامده بودند. این نگاه انحصارطلبانه می‌تواند به نادیده انگاشتن سهم گروه‌های مختلفی در جنبش بیانجامد که اساسا دغدغه‌ای فراتر از تقلب در انتخابات داشته‌اند و خود به شکاف در این اردوگاه دامن بزند.

فروریختن دیوارهای حاشا

پراکندگی نیروهای جنبش و شکل‌گیری فضایی از تقابل آرا در دنیای مجازی آن هم در آستانه سالگرد انتخابات، از یک سو نشانه وجود صف‌بندی‌های قدیمی میان منتقدان حکومت است و از سوی دیگر نشان می‌دهد که شلیک بی‌امان توپخانه حاکمیت به جنبش سبز اگر چه بازدارنده نبوده و انگیزه‌های شخصی‌تر را برای تداوم مبارزه در میان سبزها تقویت کرده؛ اما با فروریختن دیوارهای حاشا، تضادهای درونی جنبش را نیز آشکار کرده است و این بزرگ‌ترین خدمت حاکمیت به عریانی و شفاف‌سازی جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران است. به لطف این خدمت خصمانه، ایده‌هایی که سال‌ها خاموش مانده بودند، با صراحت لهجه مطالبات دیگری را روی میز حکومت و رهبران جنبش گذاشتند.

مهم‌ترین تضاد درونی جنبش سبز که امروز بیش از هر زمان دیگر رخ نموده، تضادی است که در معلق ماندن این جنبش بین یک جنبش کلاسیک با مطالبات کلاسیک جنبش‌های ایرانی و یک جنبش نو با مطالبات خاص آن پدید آمده است. هرچند میرحسین موسوی در بیانیه‌ها، مصاحبه‌ها و به ویژه در دیدارهای اخیرش تلاش کرده است تا با مهندسی جنبش سبز آن را هر چه بیشتر به تعاریف جنبش‌های نو نزدیک کند، نقطه هدف جنبش را از تغییر کلان در ساختار سیاسی به اجرای «بدون تنازل» قانون اساسی و به زعم او استفاده از ظرفیت‌های معطل مانده قانون اساسی جا به جا کند و نیز اصرار او بر گسترش آگاهی و رسانه‌سازی جنبش سبز، ساخت عرضی جریان رهبری جنبش(2) و تاکید بر مسئولیت‌های فرد (هر فرد یک رهبر، هر رهبر یک فرد) نشان آشکاری بر تمایل او به حرکت نرم و تعقیب سیاست‌های فرهنگی است. وی در دیدار با ایثارگران صراحتا می‌گوید: «باید به مردم بگوییم ما دنبال قدرت و دسترسی به قدرت نیستیم. حکومت مال همان کسانی باشد که الان هست.»(3) اما بیرون از خیمه رهبری، نشانه‌ها حاکی از آن است که بخش بزرگی از نیروهای جنبش به ویژه پس از آن که ناگهان به خود آمد و دید قدم‌های او در مسیر اعتراضی مسالمت‌آمیز حتی در نخستین روزها از خون ده‌ها شهید همراه گلگون است، بی‌صبرانه جز به تغییر بنیادین ساختار سیاسی، حذف ولایت فقیه و تحقق شعار جمهوری ایرانی نمی‌اندیشد. هدفی که لاجرم از رهگذر انقلاب و نفی ایده‌های رهبری جنبش سبز به دست خواهد آمد. این در حالی‌ت که تا پیش از طرح شعار جنجال برانگیز «جمهوری ایرانی»، تکیه رهبران جنبش سبز بر ابطال انتخابات بود و از سوی دیگر طیف وسیعی از اپوزسیون اصلاح‌طلب خارج از کشور که غالبا خود را سخنگوی رهبران سبز قلمداد می‌کنند، صراحتا از خواست تصدی قدرت حرف می‌زنند.

نگاهی به شعارها، شعارنویسی‌ها، جو عمومی در رسانه‌هایی که خود را منتسب به جنبش سبز می‌دانند و آنچه البته با تردید می‌توان روح حاکم بر توده معترض قلمداد کرد، فاصله معنادار ایده‌های رهبری و انگیزه‌های فعالان توده‌ای جنبش را نشان می‌دهد. این شکاف به نوعی شکاف نسل‌ها نیز هست. تضادی که از پس نفوذ معنوی رهبران دهه شصتی در میان جوانانی سربر می‌کشد که در سال‌های پایانی دهه هشتاد وارد میدان مبارزه‌ای تمام عیار با حکومتی شده‌اند که پایه‌هایش را در دهه شصت محکم کرده است. این تضاد در قالب مطالبات قد بر می‌افرازد.

همین تضادهای عملی است که قدرت تئوریزه کردن جنبش و تدوین استراتژی‌های بلند مدت و ترسیم چشم‌اندازها را از رهبران جنبش و اتاق‌های فکری که هر روز در گوشه‌ای اعلام موجودیت می‌کنند، سلب کرده است. ناتوانی‌ای که میرحسین موسوی در دیدار دیرهنگام خود با چهره‌های ملی ـ مذهبی صادقانه به آن اعتراف می‌کند.

تلاش توافق نیروهای جنبش بر مطالبه‌ای حداقلی می‌تواند یک عامل وحدت در صفوف معترضان باشد و طرحی هوشمندانه، تا با تحقق آن معترضان بتوانند پله پله و مرحله به مرحله مطالبات خود را پیگیری کنند و کم‌هزینه‌ترین روش برای درک صحیح از مطالبات، پرداخت آن و وادار سازی حاکمیت به پاسخگویی است تا در مرحله بعد مطالبه‌ای مشترک امکان طرح و تعقیب پیدا کند و نیز با طرح یک سوال مشترک که طبیعتا مرام سیاسی حکومت را به چالش خواهد کشید، اردوگاه رقیب را بیش از گذشته رسوا کند

لابی‌های تازه در خیمه‌گاه رهبران جنبش

تحرک تازه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در یک ماه اخیر که در جمع‌بندی مهم‌ترین این تحرکات می‌توان به یک دیدار مشترک رهبران سبز، دو دیدار مهم و عقب افتاده موسوی، پیام ویدوئی او خطاب به کارگران و معلمان که در آن هوشمندانه دغدغه این دو قشر را مساله همه مردم می‌داند و دیدار مهدی کروبی با نمایندگان ادوار مجلس و گفت‌وگو با هفته‌نامه آلمانی اشپیگل اشاره کرد، قطعا خون تازه‌ای را در رگ‌های جنبش منتشر خواهد کرد. به ویژه آنکه نوع دیدارهای موسوی نشانگر نگاه دوباره به گروه‌هایی است که استفاده از توان آنها به فراموشی سپرده شده بود و کروبی نیز به ویژه در گفت‌وگو با مجله اشپیگل نکاتی را طرح کرد که نشان از توجه تازه او به جریانات سیاسی خارج از نظام و اقلیت‌های مذهبی تحت فشار دارد. این اقدامات می‌تواند قدرت همگراسازی همه جریانات معترض و مفاهمه جنبش سبز را تقویت کند؛ با این حال ایده اصلی در دور تازه تحرکات رهبران جنبش سبز تلاش در جهت اجماع معترضان بر مطالبه‌ای حداقلی برای جلوگیری از شکاف در جنبش است؛ اما پرسش اینجاست که آیا در تقابل با نظام جمهوری اسلامی توافق معترضان بر هر حداقلی، ساختار کلی وضع سیاسی را در پایگاه حاکمیت نشانه نخواهد رفت و هر حرکتی لاجرم براندازانه نخواهد بود؟

تلاش توافق نیروهای جنبش بر مطالبه‌ای حداقلی می‌تواند یک عامل وحدت در صفوف معترضان باشد و طرحی هوشمندانه، تا با تحقق آن معترضان بتوانند پله پله و مرحله به مرحله مطالبات خود را پیگیری کنند و کم‌هزینه‌ترین روش برای درک صحیح از مطالبات، پرداخت آن و وادار سازی حاکمیت به پاسخگویی است تا در مرحله بعد مطالبه‌ای مشترک امکان طرح و تعقیب پیدا کند و نیز با طرح یک سوال مشترک که طبیعتا مرام سیاسی حکومت را به چالش خواهد کشید، اردوگاه رقیب را بیش از گذشته رسوا کند. با این حال با توجه به اینکه ساختار پیچیده قدرت در جمهوری اسلامی با تکیه بر اجتهادهای نامعتبر از قانون اساسی، پایگاه سیاسی خود را مستحکم کرده است؛ اجماع بر هر مطالبه حداقلی نیز جنبش را از سوی حاکمیت به مقابله با اصل نظام و قانون اساسی متهم خواهد کرد. چنانکه اعتراضی معمول به نتیجه انتخابات، دامن جنبش را در همان روز نخست به این اتهام‌ها آلوده است. این اتهامی است که رهبران جنبش از منتسب شدن به آن پرهیز دارند.

حتی اگر این مطالبه حداقلی، اجرای بدون تنازل قانون اساسی هم باشد، معنای دیگر آن تلاش برای خلع ید هیات حاکمه و پشتیبانان نظامی آنها از منابع قدرت سیاسی و اقتصادی خواهد بود و طبیعی است که این اجماع حداقلی را نیز تاب نخواهند آورد و به دشنام و اتهام با استناد به همان اجتهادهای نامعتبرشان از قانون به مقابله با معترضان خواهند رفت و حقیقت نیز این است که ساختار سیاسی جمهوری اسلامی چنان پیله درهم تنیده‌ای است که دست بردن در هر تار آن لاجرم به فروپاشی کل منجر خواهد شد. هراس و دشمنی حکومت با ایده اصلاحات نیز حاصل آگاهی بر همین نتیجه است. اگر اجماع محالی نیز رخ بدهد با توجه به همین ساختار سیاسی به سرعت رادیکالیزه خواهد شد و از دل آن شعاری مثل جمهوری ایرانی بیرون خواهد زد و این بار تضاد بزرگ‌تری را در میان خیمه رهبران جنبش و اردوگاه معترضان جلوه‌گر خواهد کرد. بنا بر این تنها با نفی نگاه انحصاری در نوع حکومت پیش رو از سوی رهبران جنبش و پذیرش همه دیدگاه‌ها و انگیزه‌هاست که در روزهای آتی، جنبش سبز می‌تواند به همراهی تمام قد کارگران، معلمان، قاطبه مردم و جریانات سیاسی، یعنی اجماع همه معترضان، امیدوار باشد. این سخن میرحسین موسوی که «نقاش‌های مدرن هنگام خلق اثر عمدتا دو رویکرد دارند؛ یک گروه آنچه را که مشاهده کرده‌اند و یا تصور کرده‌اند متحقق می‌سازند و به روی بوم می‌آورند؛ و گروه دیگر، کار را شروع می‌کنند و بدون تصوری از اثر نهایی به‌تدریج و بر روی بوم، نقاشی نهایی را سامان می‌دهند و متولد می‌کنند. آنچه در جنبش سبز در حال وقوع است را می‌توان از نوع رویکرد و روش گروه دوم توصیف کرد.»(4) می‌تواند نشانه‌ای مثبت و ضمنی از کنارگذاشتن نگاه انحصاری رهبران در تعیین نوع حکومت پیش رو باشد. آیا رهبران جنبش در تجدید نظر بعدی به سوی این اجماع عملی گام بر خواهند داشت؟

————————-

پانوشت:
1ـ ذکر این نکته از آن جهت ضروری است که لاجرم نگاه غالب ما به ایران درست وقتی از ایران خارج می‌شویم، از روی دست فضای مجازی و رسانه‌هایی است که مطمئن نیستیم می‌توانند یا می‌خواهند حقیقت عریان جامعه امروز را تصویر کنند. بنا بر این به جاست در این جا برای تبری جستن از بعضی اتهامات این حرف عین القضات همدانی را متذکر شوم که « هر چه می‌نبیسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتن.»

2ـ این در حالی ست که میرحسین موسوی همچنان از موضع‌گیری شفاف در برابر ساختار هرمی قدرت در نظام دینی ـ سیاسی جمهوری اسلامی امتناع می‌کند. تاکید بر ارزش‌های فردی و اصالت دادن به فرد فرد آدم‌ها از یک سو و پذیرش ضمنی نظام ولایی از سوی دیگر موقعیت پارادوکسیکالی را خلق می‌کند که به نفع جنبش نیست و کم کم توده‌ای از یک انتظار برآورده نشده را به وجود خواهد آورد.

3- طرفه آنکه جرقه جنبش سبز با یک کودتای انتخاباتی و تلاش اصلاح‌طلبان و اقتدارگرایان، یکی برای تصدی قدرت در رده دوم حاکمیت و دیگری برای حفظ تمامیت آن زده شد.

4ـ بخشی از سخنان میرحسین موسوی در دیدار با جمعی از نیروهای ملی ـ مذهبی، تهران، 2 اردیبهشت 1389. (متن کامل)

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.