Home

Titleدر لزوم همراهی جنبش سبز با خرده جنبش‌های دیگر

نجات‌دهنده در راه است یا در گور

22 Apr 2010

■ مهدی اورند

مفاهیم بلندی چون غرور ملی، هویت ملی، خیزش‌های اجتماعی، پیروزی، تعالی، قدرت، سرمایه‌های اجتماعی و … امروز در نظر حکومت ایران و رهبران جریان‌های معترض چه جایگاهی دارد؟

شاید این سوال و پاسخ آن، تا اندازه‌ای بدیهی به نظر برسد که به ذهن هیچ مخاطبی هم خطور نکند. بدیهی از این منظر که بنای برد و باخت‌های سیاسی بر شالوده استفاده یا سوءاستفاده از همین مفاهیم استوار است و طبیعی است که جریان‌های سیاسی غالب و مغلوب در همه ادوار تاریخی این سرزمین خود را مدافع، ملجا و برآیند این خواست‌ها دانسته‌اند و به اندازه‌ای که توانسته‌اند بر طبل تو خالی اما بلند آوازه تبلیغات بکوبند، گوی را از حریفی که او نیز خود را تجسم این مفاهیم بلند می‌داند؛ ربوده‌اند. اما آیا تکیه دروغ‌زنانه جریان‌های سیاسی در یکصد سال اخیر ـ یعنی از زمانی که این مفاهیم سوار بر گرده ادبیات مشروطه وارد حوزه فرهنگ عمومی شده است ـ کم کم قوم ایرانی را به ورطه «چقرمگی» نخواهد افکند و آیا یک شکست دیگر کافی نیست تا این قوم برای سال‌ها و شاید قرن‌ها و حتی برای وقتی که از گفتنش هراس داریم، در محاق فرو رود و چشم‌اندازهای تعالی طلبی‌اش را برای همیشه از دست بدهد؟

واژه چقرمگی را متالوژیست‌ها خوب می‌شناسند، اما نمی‌دانم در جامعه‌شناسی چه واژه‌ای را می‌توان به جای آن به کار برد. یکی از روش‌های تولید فولادهایی که تحت فشار و تنش قرار دارند، چقرمه‌سازی است. در این روش که برای تولید ریل‌های راه‌آهن و قطعاتی از این دست استفاده می‌شود، پس از فرم‌دهی فلز، آن را تا دمای سرخ حرارت می‌دهند سپس به سرعت آن را سرد می‌کنند. این عملیات چندین بار تکرار می‌شود تا در اثر انبساط و انقباض‌های ناگهانی، تمام تنش‌های مولکولی قطعه فلزی از درون آن خارج شود و پس از آن سهمگین‌ترین فشارها و شوک‌ها هم نمی‌تواند قطعه را تحت‌تاثیر قرار داده، خمیده کند یا بشکند. این قطعه دیگر در برابر هر فشاری خنثی خواهد بود و عکس‌العملی نشان نخواهد داد.

نگاهی به دور باطل زدن‌ها و فروبستگی‌های جامعه ایرانی از آغاز نهضت بیداری اجتماعی در 150 سال گذشته تا امروز، این گمان را تقویت می‌کند که شاید یک سیاست پنهان در طول یکی دو قرن گذشته همین رفتار را با قوم ایرانی داشته است. شاید چقرمه‌سازی قوم ایرانی سیاستی بوده است که پس از بروز نشانه‌های بیداری ایرانیان جایگزین سیاست تحمیل فقر و جهل در جامعه شده است. سیاستی که اتفاقا هیات اجرایی‌اش داوطلبانه از میان روشنفکران و روحانیان، یعنی گروه‌های مرجع اجتماعی تشکیل شده است.

جنبش سبز به عنوان یک جنبش بزرگ تا کنون از توان همراه‌سازی و تشریک مساعی و چنان که بیم آن می‌رود در آینده نیز از تشریک منافع با خرده جنبش‌های اجتماعی مثل جنبش زنان، جنبش‌های کارگری، جنبش دانشجویی، جنبش‌های قومی و مذهبی و …ناتوان است

اگر این، یک سیاست پیش اندیشیده نباشد؛ دست کم نگاه به تاریخ 150 سال اخیر نشان می‌دهد که به یک سنت سیاسی ـ اجتماعی بدل شده است که حکومت‌ها به واسطه آن در برابر اقدام منتقدان خود لااقل برای چند دهه واکسینه شده‌اند. آغاز و شکست نهضت بزرگ مشروطه، مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت تا کودتای 1332، انقلاب 1357 و حاکمیت آمیزه‌ای از استبداد سیاسی و مذهبی، آغاز و انجام دولت اصلاحات همه یک قالب اجتماعی دارند. با جرقه‌ای مطالبات خاموش مردم طرح شده است، امید، انگیزه و اعتماد اجتماعی به عنوان بزرگ‌ترین سرمایه یک ملت بروز کرده است (فرم‌دهی) مطالبات حداقلی ناگهان به مطالبات حداکثری بدل شده‌اند (رسیدن به دمای سرخ) و بعد سرکوب (سرد کردن ناگهانی یک جامعه گداخته از احساس پیروزی نزدیک) با چنان شدتی اعمال شده است که تا سال‌ها «صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است». نمونه این چقرمگی جامعه را در همین مصرع از شعر زمستان اخوان ثالث که بعد از کودتای 32 سروده است، می‌توان دید و در مصرع «نجات دهنده در گور خفته است» فروغ فرخزاد و در تکه‌ای از شعر نصرت رحمانی، آنجا که می‌سراید: «یاران/ وقتی صدای حادثه خوابید/ بر سنگ گور من بنویسید/ یک جنگجو که نجنگید/ اما/ شکست خورد» و در این چند سطر از شعر شاملو که «راه/ همان و/ از راه ماندن/ همان/ تا چون به لفظ “سوار” رسی/ مخاطب پندارد نجات‌دهنده‌ای در راه است»؛ و در هزاران حرف گفته و ناگفته نسل‌های شکسته و عجیب نیست که همه این نمونه‌ها در سال‌های سیاه پس از کودتا نوشته شده‌اند. تراژدی اینجاست که حیات یک ملت چقرمه شده، ملتی که ناله‌هایش را هم به ترفندی خفه کرده‌اند، محکوم به این است که: «بخز در لاکت ای حیوان که سرما/ نهانی دستش اندر دست مرگ است» هراس ما امروز این است که معنای در پرده هر دو مصراعی که به حیاط تاریخ این دیار بسته می‌شوند، یکی باشد.

آیا «نجات‌دهنده در گور خفته است» و «مخاطب پندارد نجات‌دهنده‌ای در راه است»، هشدار شاعرانه‌ای نیست به آنها که ساده‌دلانه مقصد نجات را از این رهگذر می‌جویند؟ آنها که چقرمگی یک ملت را زودتر دریافته‌اند، به نجات امیدی ندارند.

در این میان از حادثه‌های خردتر درگذشته‌ام وگرنه به قول شاملو «به ياد آر:/ تاریخ ما بی‌قراری بود/ نه باوری/ نه وطنی»

اما جنبش سبز آن طور که همه اذعان دارند، بزرگ‌ترین رویارویی و جنبش اجتماعی مردم ایران در مقابل حاکمیت پس از 30 سال است. امروز و پس از نزدیک به 10 ماه از بروز حرکت اعتراضی مردم در 25 خرداد 1388 هراس از شکست بیش از انگیزه‌های پیروزی بر جان این جنبش چنگ انداخته است و آنچه امروز موتور محرک این جنبش است؛ بیش از امید به پیروزی، هراس از شکست است. حتی هراس از شکست در عین پیروزی. به این معنی که پس از توفیق در پس زدن جریان حاکم چه تضمینی وجود خواهد داشت که جریان تازه‌ای حاکم نشود که در روش‌ها و شیوه‌ها استمرار همان سنت حکومت‌گری باشد که قوم ایرانی پس از هر انقلابی خود را در چنگال آن اسیر یافته است؟! این بزرگ‌ترین شکستی است که از پس هر نقاب پیروزی در 150 سال گذشته ناگهان بر جامعه ما روی نموده است.

جنبش سبز این فرصت را داشت یا شاید هنوز داشته باشد تا خون بهای شهیدانی را که هنوز سالی بر جای خالیشان نگذشته با تلاش برای نهادینه کردن تفکر جنبش اجتماعی و همراهی با خرده جنبش‌های دیگر از حکومت طلب کند

جنبش‌های اجتماعی در ایران به واسطه سانسور، سلطه مذهبی و حاکمیت تفکر ایدئولوژیک، همواره عمر دراز خود را زیر پوستی سپری کرده‌اند و هرگز فرصت بروز، ظهور و کشف تناقض‌ها و اختلافات شعب مختلف آن به وجود نیامده است. خرده جنبش‌های اجتماعی هرگز یکدیگر را نمی‌شناخته‌اند و آنگاه که در اثر یک جرقه ظاهر شده‌اند، از دیدن اندام شبح‌وار دیگری که نامتعادل رشد کرده است، هراسیده و در زمانی کوتاه به جنگ و نفی هم پرداخته‌اند و همه با هم در شکست خوردن سهیم شده‌اند. حتی شکست در بلند مدت نیز حاکم شده است؛ زیرا اگر چه در دنیای سیاسی غرب جنبش‌های اجتماعی اگر هم در رسیدن به اهداف کوتاه مدت خود توفیق نداشته‌اند، اما توانسته‌اند نهادهای اجتماعی را به وجود آورند که هر کدام به نوبه خود ایده‌ها و تفکرهای متشتت اجتماعی را نمایندگی کنند و در دراز مدت فرهنگ جمعی را در ساختار اجتماعی نهادینه سازند؛ اما در ایران بعد از هر جنبش اجتماعی شاهد شکل‌گیری نهادهای کم جان زیرزمینی بوده‌ایم که هیچگاه در بزنگاه‌های تاریخی نتوانسته‌اند مولد اثری باشند.

درست به همین دلیل است که جنبش سبز به عنوان یک جنبش بزرگ تا کنون از توان همراه‌سازی و تشریک مساعی و چنان که بیم آن می‌رود در آینده نیز از تشریک منافع با خرده جنبش‌های اجتماعی مثل جنبش زنان، جنبش‌های کارگری، جنبش دانشجویی، جنبش‌های قومی و مذهبی و …ناتوان است. بحران برای جنبش سبز درست در لحظه آزادسازی پتانسیل اجتماعی به چشم می‌آید. جایی که نقطه تصادم خرده جنبش‌ها نیز هست. خرده جنبش‌هایی که به لحاظ محتوا، تاکتیک‌ها، انگیزه‌ها و مطالبات با هم متفاوتند. جنبش‌هایی که به دلیل آنکه یا کلاسیک‌اند یا مدرن و تفاوت‌ها و شباهت‌های آنها هیچگاه شناخته نشده است، هم‌افزایی ندارند و حتی می‌توانند ناخواسته در جهت تضعیف قوای یکدیگر حرکت کنند.

در این میان طبیعی است که مسئولیت جنبش سبز برای جلوگیری از یک شکست دیگر یا آخرین شکست قوم ایرانی که می‌تواند به چقرمگی آن بیانجامد، بسیار سنگین‌تر است؛ زیرا جنبشی است که به لحاظ شاخص‌های کمی و کیفی، امید آن می‌رفت تا خرده جنبش‌های دیگر را با خود همراه کند. مسئولیتی که تا امروز نخواسته یا نتوانسته به آن بپردازد.

نشنیدن شعارهایی که مردم به اراده خود و با اتفاق نظر سر می‌دهند و غیرخودی خواندن طیف وسیعی که می‌توانستند چندین خرده جنبش را در متن جنبش سبز نمایندگی کنند و موکول کردن مطالبات جنبش‌های قومی و مذهبی به فردای پیروزی بزرگ، اقدامی نیست که نوید رسیدن فردایی باشد. جنبش سبز این فرصت را داشت یا شاید هنوز داشته باشد تا خون بهای شهیدانی را که هنوز سالی بر جای خالیشان نگذشته با تلاش برای نهادینه کردن تفکر جنبش اجتماعی و همراهی با خرده جنبش‌های دیگر از حکومت طلب کند. روز جهانی کارگر و روز معلم شاید نزدیک‌ترین فرصت دیر یافته باشد.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. کاوه says:

    نمی دوم این اصطلاح «خرده جنبش» از کجا آمده؟ متاسفانه سیاسیون ما هنوز خود را «کل» می دانند و دیگر فعالان مدنی را «جز»…

  2. آذر says:

    به نظر می رسد اینجا بحث بر سر کمیت و فراگیری یک جنبش در برابر جنبش های دیگر است و اصطلاح خرده جنبش در متون جامعه شناسی سیاسی کاربرد دارد.

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.