Home

Titleگزیده‌ای از خاطرات تونی جات

مردم حاشیه؛ آدم‌های مرزی

۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

■ تونی جات

“هویّت” واژه‌ای خطیر است. کاربرد امروزی پذیرفته‌ای ندارد. در بریتانیا، سردمداران حزب کارگر نوین ــ که مثل سایر دموکراسی‌ها از نصب دوربین‌های مداربسته‌ی بیش‌تر برای نظارت و مراقبت دل خوشی ندارند ـ مترصد بهانه قرار دادن “جنگ با تروریسم” به منزله موقعیتی برای اجباری کردن استفاده از کارت‌های شناسایی‌اند (که البته تا به این جای کار توفیق چندانی نداشته‌اند). در فرانسه و هلند، “بحث و گفتگوهای ملّی” تصنعی درباره هویّت روکشی نخ‌نما و زهوار در رفته برای سوء استفاده سیاسی از احساسات ضدمهاجران و نیز حقه‌ای بی‌شرمانه برای منحرف کردن اذهان از وضع بد اقتصادی و سوق دادن آن به سوی اقلیت‌ها است. در ایتالیا، در دسامبر 2009 در منطقة برِشیا سیاست‌های مربوط به مسألة هویّت تا به حدّ جستجوی خانه به خانه برای یافتن سیه‌چردگان تنزل یافت و این در حالی بود که شهرداری با وقاحت تمام وعده برگزاری “کریسمس سفید” می‌داد.

در جهان آکادمیک این واژه کاربردهایی کاملاً شیطنت‌آمیز دارد. دانشجویان دوره لیسانس از میان ردیفی از دروس در زمینه مطالعات هویتّی انتخاب واحد می‌کنند: “مطالعات جنسیتی”، “مطالعات زنان”، “مطالعات آسیا،اقیانوسیه، آمریکا” و چندین و چند سوژه دیگر. عیب و نقص همه این برنامه‌های درسی شبه‌آکادمیک این نیست که بر یک اقلیّت قومی یا جغرافیایی مفروض تمرکز می‌کنند، بلکه این است که اعضای آن اقلیت‌ها را به مطالعه خودشان ترغیب و تحریض می‌کنند و به این ترتیب همزمان هم اهداف آموزش همگانی را نادیده می‌گیرند و هم در عین حال، ذهنیت‌های جدایی‌طلبانه و گتویی را که ادعای از بین بردنش را دارند تقویت می‌کنند. اغلب قریب به اتفاق چنین برنامه‌هایی به منظور ایجاد شغل برای طراحان‌شان ایجاد می‌شوند و بدون چنین منفعتی در عمل گیرایی ندارند. سیاهان درباره سیاهان مطالعه می‌کنند و همجنس‌خواهان درباره همجنس‌خواهان و دیگران هم به همین سیاق.

مثل همیشه ذائقة آکادمیک پیرو مُد روز است. چنین برنامه‌هایی نتیجه و محصول جانبی خودباوری جماعت‌گرایانه است: امروزه ما همه دو وجه داریم: ایرلندی ـ آمریکایی آمریکایی بومی، آفریقایی ـ آمریکایی و نظایر این‌ها. اغلب آدم‌ها دیگر به زبان مادری‌شان حرف نمی‌زنند یا چندان آگاهی از کشور خاستگاه‌شان ندارند، خاصه اگر خانواده آنها اروپایی‌الاصل بوده باشد. اما به پیروی از نسلی که به خاطر قربانی شدن به خود می‌بالد نشان افتخار هویّتی را به سینه‌هاشان زده‌اند که کمتر چیزی درباره‌اش می‌دانند: تو آنچه هستی که اجدادت رنج‌اش را کشیده‌اند. در این مسابقه یهودیان از همه جلوتر هستند. خیلی از یهودیان آمریکایی چیزی از مذهب و فرهنگ و زبان سنتّی یا تاریخ‌شان نمی‌دانند؛ اما درباره آشویتس می‌دانند و نمی‌خواهند که بیش از این هم بدانند.

این وجه رضایت‌بخش از هویت با من همواره بیگانه بوده است. من در انگلستان برآمده‌ام و انگلیسی، زبانی است که با آن فکر می‌کنم و می‌نویسم. زادگاهم لندن با همه تغییراتی که طی دهه‌ها به خود دیده کماکان برایم آشناست و وجب به وجب‌ آن را می‌شناسم؛ حتی به آن تعصب دارم و شیفته بعضی از چیزهایش هستم. اما هنگامی که به انگلیسی‌ها فکر می‌کنم یا درباره‌شان می‌نویسم، ناخودآگاه، ضمیر سوم شخص را درباره آنها به کار می‌برم: خودم را از آنها نمی‌دانم.

احتمالاً بخشی از این حسی که دارم به این خاطر است که من یهودی‌ام. در زمان کودکی من، یهودیان تنها اقلیت شاخص در بریتانیای مسیحی و در معرض تعصبات فرهنگی خفیف؛ اما بی برو برگرد بودند. از سوی دیگر پدر و مادرم بطور تمام و کمال از جماعت سازمان‌یافته یهودیان دوری گزیده بودند. ما هیچ کدام از اعیاد و مناسبت‌های یهودیان را جشن نمی‌گرفتیم و در مقابل، درخت کریسمس و تخم‌مرغ‌های عید پاک من همیشه به‌راه بود، هیچ‌یک از احکام دینی را به جا نمی‌آوردیم و تنها حلقه ارتباطی ما با یهودیّت، شام جمعه شب‌ها بود که با پدربزرگ و مادربزرگم می‌خوردیم. من به برکت نظام آموزشی انگلستان بیش از آن که با اعمال واجب و مستحب پرشمار یهودیان آشنا باشم با ادعیه و مراسم عبادی کلیسای انگلستان آشنایی دارم. بنابراین، اگر اصولاً یهودی به حساب بیایم، عالمانه و عامدانه یهودی‌تبار غیریهودی (non-Jewish Jew) هستم.

یقیناً این که کسی انتخاب می‌کند همواره در مرزها و حاشیه‌ها بماند از جهاتی حاکی از آسان‌گیری اوست. چنین ادعایی را تنها کسانی می‌توانند بکنند که امتیازات خاصی داشته باشند. بیشتر آدم‌ها، بیشتر وقت‌ها ترجیح می‌هند که دیده نشوند، زیرا در امان نیستند

آیا این رابطه‌ی غیرمستقیم با انگلیسی بودن برآمده از محل تولد پدرم (آنتورپ) بود؟ شاید؛ اما او نیز فاقد “هویّتی” رسمی بود. پدرم شهروند بلژیک نبود و فرزند مهاجران بی‌وطنی بود که از امپراتوری تزاری به آنتورپ آمده بودند. امروزه می‌توان گفت که مادر و پدر پدرم در جایی به دنیا آمده بودند که بعدها لهستان و لیتوانی نام گرفتند. البته واضح است که هیچیک از این دو کشور نوپا، شهروندی که سهل است؛ هیچ وقعی به یک زوج یهودی بلژیکی نمی‌گذاشتند. با آنکه مادرم (مثل خود من) در جنوب شرقی لندن به دنیا آمده بود و یککاکنی تمام‌عیار به حساب می‌آمد، اما پدر و مادرش از روسیه و رومانی آمده بودند: کشورهایی که او چیزی درباره‌شان نمی‌دانست و نمی‌توانست به زبان آنها حرف بزند. آنها هم مثل صدها هزار یهودی مهاجر به زبان ییدیش (زبان یهودیان اروپایی که عمدتاً از آلمانی مشتق شده است) حرف می‌زدند، زبانی که فرزندان‌شان از آن سر در نمی‌آوردند و به کارشان هم نمی‌آمد.

به این ترتیب من نه انگلیسی بودم و نه یهودی؛ اما با این همه، هنوز که هنوز است ـ به طرق و در زمان‌های مختلف ـ حسی قوی در من وجود دارد که هر دوی آنها هستم. شاید چنین هویّت‌یابی خونی کم اهمیت‌تر از آن است که ما گمان می‌کنیم؟ درباره این علقه و دلبستگی اختیاری که من طی سالیان به دستش آورده‌ام چه می‌شود گفت؟ آیا من تاریخ‌نگار فرانسه‌ام؟ مسلم است که من تاریخ فرانسه خوانده‌ام و به فرانسوی حرف می‌زنم؛ اما برخلاف بسیاری از شاگردان آنگلوساکسونم که درس فرانسه‌شناسی می‌خوانند، هرگز عاشق پاریس نبوده‌ام و همواره حسی دوگانه نسبت به آن داشته‌ام. من متهم شد‌ه‌ام که شیوه اندیشه‌ورزی و حتی نوشتنم مثل روشنفکران فرانسوی است (مدح شبیه به ذمّ)؛ اما روشنفکران فرانسوی، البته به استثنای برخی از برجسته‌ترین‌های آنها، به من بی‌محلی می‌کنند: آنها عضو کلوپی هستند که من خوشبختانه به آن راهی ندارم.

اما درباره هویّت سیاسی چه می‌شود گفت؟ من که فرزند زوج یهودی خودآموخته‌ای بودم در سایه انقلاب روسیه برآمدم و از سنین کودکی با متون مارکسیستی و تاریخ سوسیالیسم آشنایی¬ سطحی یافتم (البته آن اندازه بود که مرا از فشار¬های نامعقول گرایش به چپ نو که در دهة 1960 باب بود مصون بدارد و سفت و سخت در اردوی سوسیال دموکرات‌ها جا بگیرم). اکنون، به منزله یک “روشنفکر همه‌فهم” (public intellectual)، برچسبی پرابهام خوردم و هر چه از چپ باقی مانده را به خودم مربوط می‌دانم.

و اما در دانشگاه، بسیاری از همکارانم مرا دایناسوری ارتجاعی می‌دانند. البته دلیلش معلوم است: من متون بازمانده از آن اروپایی را تدریس می‌کنم که دیگر وجود خارجی و واقعی ندارد. “بازگویی تأملات و افکار خود” را جایگزینی مناسب و به درد بخور برای بیان روشن و صریح وقایع نمی‌دانم؛ فشار بی‌نتیجه وارد آوردن را جایگزینی مناسب برای دستاوردها و موفقیت‌ها نمی‌دانم. رشته‌ا‌ی که درس می‌دهم (تاریخ) را در درجه نخست وابسته به واقعیات می‌دانم و نه “نظریه‌ها”؛ و به آنهایی که این روزها بورس‌های تحصیلی رشته تاریخ نصیب‌شان می‌شود به دیده بدگمانی می‌نگرم. طبق معیارهای رایج آکادمیک، من درست نخواهم شد. پس من چه هستم؟

دانشجوی تاریخ اروپا، زاده شده در انگلستان که در ایالات متحده تدریس می‌کند؛ یهودی ناراحتی که باید با بسیاری از موانع و مسائل “یهودی بودن” در آمریکا سر و کله بزند؛ سوسیال دموکراتی که همیشه با همکارانی که خود را رادیکال می‌خوانند در کشمکش است و مخالفت می‌ورزد. به گمانم راحت جان و آسایش روان‌ام را باید در پذیرش توهین رایج “جهان‌وطن بی‌ریشه” بیابم. اما در نظر من هیچ کدام از اینها حق مطلب را ادا نمی‌کند و هدفی که دارد عمداً و زیاده از حد عام و کلّی است. من بی‌ریشه که نیستم هیچ، بلکه در بسیاری از میراث‌های ماندگار مختلف و متضاد خیلی خوب ریشه دوانده‌ام.

به هر حال، همه این انگ‌ها مرا می‌رنجانند. همه ما به قدر کافی درباره جنبش‌های سیاسی و ایدئولوژیک می‌دانیم که باید از همه اشکال همبستگی‌های طرد کننده‌شان پرهیز کرد. باید نه تنها فاصله‌مان را از “ایسم‌های” ناخوشایندی مثل فاشیسم و شووینیسم و جینگوییسم (میهن‌پرستی و وطن‌پرستی افراطی) حفظ کنیم؛ بلکه باید از انواع اغواکننده‌تر و فریبنده‌ترشان مثل ،قدر مسلّم، کمونیسم و نیز ناسیونالیسم و صهیونیسم فاصله بگیریم. پس از اینها غرور ملّی است: دو سده پس از اینکه نخستین بار سمیوئل جانسن توجه همگان را به وجه مثبت میهن‌دوستی جلب کرد؛ همین میهن‌دوستی آخرین ملعبه فرومایگان بوده است؛ چنانکه هر که طی دهه گذشته آنچه در آمریکا می‌گذشته را زیر نظر داشت، صحّت این گفته را تایید می‌کند.

در قرن “قشنگی” که پیش رو داریم تساهل و رواداری و حاشیه‌ها را از دست خواهیم داد: مردم حاشیه‌ای، مردم من را از دست خواهیم داد

من بر لبه مرز و حاشیه بودن را ترجیح می‌دهم: جایی که کشورها، جماعت‌ها، هم‌پیمانی‌ها، وابستگی‌های خویشاوندی و ریشه‌ها به هم برخورد می‌کنند، جایی که جهان‌وطنی بودن، هویّت‌آفرین نیست آنقدر که وضعیت عادی زندگی هست. یک وقتی چنین جاهایی زیاد بودند. در آستانه قرن بیستم، شهرهای بسیاری بودند، متشکل از جماعات و محلات مختلف که به زبان‌های مختلف حرف می‌زدنند. اغلب‌شان ناسازگاری و گاه‌گداری هم ستیز داشتند؛ اما بالاخره به نحوی با هم کنار می‌آمدند و هم‌زیستی داشتند. سارایوو یک نمونه‌اش است و اسکندریه هم نمونه دیگرش. طنجه (مراکش)، سالونیکا (مقدونیه)، اُدِسا، بیروت و استانبول در حد اعلا و نیز شهرهای کوچک‌تری مثل چرنوویتس (اوکرائین) و اوژگورود (بین مجارستان و اوکرائین) از جمله این شهرها هستند. طبق معیارهای همر¬نگ جماعت‌سازی آمریکای، نیویورک در بعضی جنبه‌هایش به این شهرهای جهانی از دست رفته شباهت‌هایی دارد و به همین دلیل است که من آن را برای زندگی انتخاب کرده‌ام.

یقیناً این که کسی انتخاب می‌کند همواره در مرزها / حاشیه بماند از جهاتی حاکی از آسان‌گیری اوست. چنین ادعایی را تنها کسانی می‌توانند بکنند که امتیازات خاصی داشته باشند. بیشتر آدم‌ها، بیشتر وقت‌ها ترجیح می‌هند که دیده نشوند، زیرا در امان نیستند. وقتی باقی همه شیعه‌اند بهتر است که او هم شیعه باشد. وقتی همه کس در دانمارک قدبلند و سفیداند، آنگاه کیست که دلش بخواهد کوتاه و سیه‌چرده باشد، اگر اساساً حق انتخابی داشته باشد. حتی در جوامع باز و دموکراتیک، تنها آدم‌های سرسخت و یک‌دنده قادر خواهند بود عالمانه و عامدانه با جماعت ناهمرنگ باشند، به‌ویژه اگر جامعه کوچک باشد.

اما اگر در حاشیه‌ها و لبه‌های مرزی به دنیا آمده باشی که راه‌های مختلفی از آن می‌گذرند و ـ به برکت برخوردار بودن از یک قرارداد کار دائم در برخی از مؤسسات دانشگاهی ـ آزادانه بتوانی جای خود را در آنجا حفظ کنی؛ در نظر من بی تردید موقعیت خوبی به دست آورده‌ای. چه کسی بهتر از خود انگلیسی‌ها، انگلستان را می‌شناسد؟ اگر یکی‌انگاری و همذات‌پنداری با جماعتی که از آن برآمده‌ام برای حس خود بودنم اساسی بود، احتمالاً در انتقاد از اسرائیل سخت تردید روا می‌داشتم، “دولت یهود”، “مردم من”. روشنفکرانی که احساس تعلق بیشتری دارند، بی آن که بدانند و بدون قصد خودسانسوری می‌کنند. آنها پیش از آنکه دست خود را رو کنند، دو بار فکر می‌کنند.

برخلاف مرحوم ادوارد سعید، من باور دارم کسانی را که می‌دانند “حُبّ وطن” چیست و چه معنایی دارد. هم آنها را می‌فهمم و هم حتی با ایشان همدلی دارم. من چنین احساساتی را درک‌ناشدنی و نابجا نمی‌دانم؛ اما خودم چنین احساساتی ندارم. طی سالیان دراز، چنین وفاداری‌های بی‌قید و شرط و سفت و سختی (به یک کشور، به خدا، به یک اندیشه، یا به یک فرد) همواره مرا ترسانده‌‌اند؛ کشیدن روکش نازکی از تمدن بر روی آنچه ممکن است ایمانی کاملاً توهم‌آلود در جامعه بشری ما باشد. اما در هر حال، موهوم باشد یا نباشد، ما ناگزیر باید دو دستی به آنها بچسبیم. به یقین، همین گونه ایمان‌ها و محدودیت‌هایی که پیشِ روی خطاکاری‌ها و زشت‌کرداری‌های بشر می‌گذارند، نخستین چیزی است که به هنگام جنگ‌ها یا اغتشاشات داخلی سر بر می‌کشد.

گمان دارم که ما در حال ورود به دوره خطیری هستیم. فقط تروریست‌ها و بانکداران و تغییرات آب و هوایی نیستند که تأثیرات مخربی بر احساس امنیت و ثبات ما دارند. جهانی شدن، خود منبع ترس و نگرانی و بی‌اعتمادی میلیاردها تن از مردمانی است که برای محفوظ ماندن از پیامدهای آن، دل به رهبران خود بسته‌اند. “هویّت‌ها” با سختی و بی‌جانی خواهند بالید و در عین حال فقیران و آنهایی که از دهلی تا دالاس جلای وطن کرده‌اند هر دم بر دیوارهای بالارونده جوامع محصور، بیهوده مشت می‌کوبند.

دانمارکی یا ایتالیایی بودن، آمریکایی یا اروپایی بودن تنها یک هویّت نخواهد بود؛ طرد و سرزنش طردشدگان خواهد بود. این وضع، اگر نگوییم که باید از بین رود و دگرگون شود، باید لااقل به حال اول خود برگردد: امتیازات شهروندی و حفاظت از حقوق دارندگان کارت اقامت، همچون برگی برنده در بازی سیاست به کار برده خواهند شد. عوام‌فریبان غیرقابل تحمل در دموکرا‌سی‌های جاافتاده تقاضای برگزاری “آزمون‌های مختلف دانش و زبان و نگرش خواهند کرد تا معلوم شود که آیا نورسیدگان شایستگی دریافت “هویّت” بریتانیایی یا هلندی یا فرانسوی را دارند یا خیر. همین حالا هم همین کارها را می‌کنند. در قرن “قشنگی” که پیش رو داریم تساهل و رواداری و حاشیه‌ها را از دست خواهیم داد: مردم حاشیه‌ای، مردم من را از دست خواهیم داد.

—————
©Tony Judt
این قطعه بخشی از رشته خاطرات تونی جات است

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

News English

titr Fifty female seminarians to be stationed in Tehran subway

“To respond to religious questions”

titr Iran supports Syria’s reform promises

Condemning countries that “pressure Syrian government”

titr Ahmadinejad: Iran, Sudan stand together as ‘defenders of Islam’

“Both countries face pressure from the colonialists”

Advert
  1. Twitter Sabznameh
Search

Newsletter

Enter your email address

ایمیل خود را وارد کنید

Last articles
Most Viewed
.
Tags
Tags
  • RSS iran – Google News