Home

Titleفلسفه آکادمیک در ایران

هزارتوی تفکر آکادمیک

8 Nov 2013

■ سام محمودی سرابی

به‌ گمانم چند سال قبل بود که در مقاله‌ای پیرامون مسأله روشنفکری و تفلسف در ایران نوشتم که قصه عدم وجود آموزش روشمند فلسفه در ایران از حیث آکادمیکی آن سر دراز دارد و باز گویی گفته‌های پیشین است: فلسفه آموختن در این جغرافیا محدود به تدریس اسفار ملاصدرا شد و تاریخ فلسفه کاپلستون که خوانشی اسکولاستیکی از تاریخ فکر غربی بود و همین.

Sans titre_23_0

حال با‌گذشت این همه سال و رخ‌دادهایی که در فضای اکادمیکی ایران صورت گرفته هنوز این پرسش همواره در کمون چهره‌ي تهدیدآمیز خود را ازما برنگرفته که چرا تفکر آکادمیک در ایران ایدئولوژیک است؟

طبعا همین ایدئولوژیک شدن تفکر فلسفی در ایران موجب شده تا آنچه فلسفه داعیه آن را دارد (جستجوی حقیقت) بدل به کمدی ـ تراژدی جهان ایرانی ما باشد.

والتر بنیامین در مقاله معروفش درباره تفاوت بازتولید سنتی و تکنیکی اثر هنری از دو نوع ارزش (اولی ارزش آیینی و دیگری ارزش نمایش) سخن می گوید. فروید و به تبع وی برخی از نظریه پردازان مکتب فرانکفورت ناخودآگاهی را از خودآگاهی حقیقی‌تر و موثرتر می‌دانند. نیچه حقیقت را همچون دروغی تعریف می کند که با وفاق اجتماعی سازگار شده است. دریدا بر آن است که در سوژه خردورزی دکارتی ناخودآگاه غایب است و فوکو جنون را بیرون از دایره این سوژه می داند.

میان این متفکران یک گفت وگو و در نهایت یک وجه مشترک است که دریدا آن را در متافیزیک حضور چکیده می کند. گفت وگویی که حداقل در ما نیست و به ساده‌ترین بیان نمی‌توان حتی رگه‌هایی از آن را در این سه شق روشنفکر ـ مردم، روشنفکر ـ روشنفکر، مردم ـ مردم یافت. در حالی که در یک گفت وگو «من» اکنون تنها نیست، در برابر «شما»، زیر نگاه شماست. ارزش نمایشی، خودآگاه، عقلانیت ارتباطی و غریزه تدبیر و دروغگویی «من» غالب است. صداقت «من» تحت فشار است. همه اینها یعنی پرسش. به نحوی مخاطب پرسش را ملزم می کند که پرسش را بی‌پاسخ نگذارد. همین گرایش وجود وانمودین به اینکه بالاخره جوابی باید داد و اعلام حضوری باید کرد، دامی است که زبان شفاهی بر سر راه سکوت می گذارد. ممکن است در موارد دیگر در دام بیفتم اما در این یک مورد فقط می‌توانم گفت: «نمی دانم» و این نمی دانم که حضرت سقراط فریادش کرده بود امروز در ذهن سوفسطایی ما اوج بی خردی را می رساند.

از دیگر سو هنوز دیالکتیکی میان رویکرد شفاهی و رویکرد مکتوب صورت نگرفته است تا مگر از این رهیافت بتوان گفت وگویی بین سه شق روشنفکر ـ مردم، روشنفکر ـ روشنفکر و سرانجام مردم ـ مردم صورت داد.

ماجرای فلسفه آکادمیک در ایران بی شباهت به لابیرنت‌های پیچ در پیچ تاریخ بی‌قراری ما نیست با دن‌کیشوت‌های آرمان‌گرا و سانچو پانزاهای عاقل و نهیلیست، که در جزیره سرگردانی ارباب خود جهان را می‌نگرند. طبعا پرداختن به جزئیات تاریخ فلسفه آکادمیک در این جغرافیا (به معنای امروزی‌اش) در مجال پیش‌رو نه‌تنها مقرون به نتیجه نخواهد بود که شاید به این هزارتو، پیچی ناگزیر بیافزاید و خمی «ذهن‌آشوب». به این معنی که متاسفانه تاریخ تفلسف ایرانی هنوز در خوانش برچکاد نشینانی چون فارابی، ابن‌سینا و نیم دوجین از این اسامی پرطمطراق، نتوانسته گامی ارجمند بردارد.

طنز این قصه نگر که نگهبانان آرامگاه فلسفه ایرانی ـ اسلامی جز خویش کسی را شایسته بازخوانی اوراد اساطیر نمی‌دانند و جالب¬تر از همه اینکه این آثار که زمانی در بیغوله‌ها یا سر کلاس بزرگانی چون صدرالدين دشتكي تحصیل شده امروز نگاهبانانی چنان شایسته دارد که گویی بازگشایی این اوراق زمینه و امکانی شایسته‌تر می‌طلبد تامگر به بهانه‌ یادکرد برچکادنشینان برگی برنده و بُرنده در دست باشد.

دریغا که این افتخار شامل حال آکادمی نمی‌شود و فلسفه آموختن در این جغرافیا محدود به تدریس اسفار ملاصدرا شده و تاریخ فلسفه کاپلستون که خوانشی اسکولاستیکی از تاریخ فکر غربی است و همین. جالب‌تر اینکه این دور باطل کماکان ادامه‌دارد …

و دردناک‌تر اینکه اساسا فلسفه در ایران معاصر در دو قطب افراط و تفریط متذبذب مانده: در یک سو مدعیانی ایستاده‌اند که فلسفه اسلامی و به‌ویژه “حكمت ‌متعاليه” را صورت كمال يافته‌اي از هماهنگي ميان عقل، شرع و قلب مي‌دانند و معتقدند كه اين فلسفه پرسش‌هاي فلسفي بشر را به‌خوبي پاسخ گفته است.

از نگاه گروه اول آنچه فيلسوفان غربي درباره آن صحبت كرده‌اند، به نحوي در آراي فلاسفه ‌اسلامي آمده‌است و اگر نه، نظرات آنها داراي اهميت خاصي نيست و چه‌بسا لياقت مطالعه شدن را هم ندارد.

در مقابل، فلاسفه‌اي قرار ‌دارند كه ديدگاه‌هاي برخي شاخه‌هاي فلسفه غربي را فراگرفته‌اند و معتقدند كه نظريات فلاسفه مسلمان يا اساساً فاقد ‌معناست يا به لحاظ فلسفي كم‌اهميت است.

به عقيده گروه دوم، فلسفه ‌اسلامي ميراثي از قرون وسطا ست كه حداكثر در درس تاريخ ‌فلسفه ارزش مطالعه و بررسي دارد. جالب آنكه معمولا نه مدافعان آنچناني فلسفه اسلامي زحمت مطالعه آثار كانت و هوسرل و ويتگنشتاين را به خود داده‌اند و نه مدافعان اين چنيني فلسفه غرب حداقل بخشي از كتاب «شفای ابن‌سینا» يا «اسفار ملاصدرا» را مطالعه كرده‌اند.

باری این تشتت در طرح موضوع نیز شاید فقط ذهن پرآشوب این کمترین مقصر نیست چراکه حقیر نیز یکی از دانش‌آموختگان همین آکادمی‌های یکسونگر ایرانی است!

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. دوست محترم یکبار خودت این پاراگراف اول مقاله ات رو بخون:

    “والتر بنیامین در مقاله معروفش درباره تفاوت بازتولید سنتی و تکنیکی اثر هنری از دو نوع ارزش (اولی ارزش آیینی و دیگری ارزش نمایش) سخن می گوید. فروید و به تبع وی برخی از نظریه پردازان مکتب فرانکفورت ناخودآگاهی را از خودآگاهی حقیقی‌تر و موثرتر می‌دانند. نیچه حقیقت را همچون دروغی تعریف می کند که با وفاق اجتماعی سازگار شده است. دریدا بر آن است که در سوژه خردورزی دکارتی ناخودآگاه غایب است و فوکو جنون را بیرون از دایره این سوژه می داند.”

    همینجوری بابیل وداشتی فکت ریختی تو مقاله که چی؟
    این تشبیهات هم بدرد مقاله ای که داعیه ی ارائه ی تحلیل مستدل داره نمیخوره:

    “ماجرای فلسفه آکادمیک در ایران بی شباهت به لابیرنت‌های پیچ در پیچ تاریخ بی‌قراری ما نیست با دن‌کیشوت‌های آرمان‌گرا و سانچو پانزاهای عاقل و نهیلیست، که در جزیره سرگردانی ارباب خود جهان را می‌نگرند. طبعا پرداختن به جزئیات تاریخ فلسفه آکادمیک در این جغرافیا (به معنای امروزی‌اش) در مجال پیش‌رو نه‌تنها مقرون به نتیجه نخواهد بود که شاید به این هزارتو، پیچی ناگزیر بیافزاید و خمی «ذهن‌آشوب». به این معنی که متاسفانه تاریخ تفلسف ایرانی هنوز در خوانش برچکاد نشینانی چون فارابی، ابن‌سینا و نیم دوجین از این اسامی پرطمطراق، نتوانسته گامی ارجمند بردارد.”

    روایت استدلالی, نظاممند و معقول از نظام روشنفکری و دانشگاهی ایران که به حق شبیه متن شماست بااین توصیفات درهم و برهمی که شما ارائه دادی ممکن نیست! عزیز من

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
مطلبی یافت نشد.
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.