Home

هوای پاک شهرستان و “میکروب”هایِ کلانشهر

21 Oct 2013

■ نیما

به عنوان یک شهرستانی تا مدت‌ها به من برمی‌خورد اگر عبارت “شوخی شهرستانی” را می‌شنیدم و یا هر عبارت و جمله‌ی دیگری که از “شهرستانی”، شهروند غیرتهرانی را مراد می‌کرد! چون تداعی این واژه یک چیزی در مایه‌های “دهاتی” بود، و حال آنکه در تقسیمات کشوری، بلافاصله پس از پایتخت، مرکز استان قرار دارد که خود یک شهرستان است. بعد از مراکز استان‌ها، شهرستان‌های دیگری هستند که مراکز استان نیستند، اما خود مرکز اداری ـ سیاسی چند شهر دیگرند و چه بسا مرکز یک اقلیم فرهنگی هم باشند. مثلاً قزوین، شهر زادگاه من، همیشه شهرستان محسوب می‌شده، این اواخر به مرکز استان هم تبدیل شد. چون شهروندان این شهر اصرار داشتند که به لحاظ فرهنگی با شهرستان زنجان متفاوت‌اند و نباید بخشی از استان زنجان باشند. ماجرای شورش مردم شهر قزوین برای جدایی از استان زنجان، خود داستان پر آب چشمی‌ست که اینجا کاری به آن ندارم. نکته‌ای که می‌خواهم بگویم پاک چیز دیگری‌ست …

1378897_10201623718248624_830250649_n

عکس از مهراز امینی

این اواخر به این نتیجه رسیدم که تفاوت‌های فرهنگی مردم بومی یک کلانشهر، با مردم بومی شهرستان‌ها و شهرهای دیگر آن قدر زیاد است که اگر فهرست شود و خوب تفهیم گردد، معلوم می‌شود که همان تفاوتی که کمیتاً و کیفیتاً بین یک شهرستان و دهات است، احیاناً بین یک کلانشهر و شهرستان هم است! که یعنی، شوخیِ شهرستانی که هیچ … خیلی چیزهای دیگر هم سنخیتاً و نوعاً شهرستانی‌ست با همان تداعیات منفی و “دهاتی‌وار”اش!

این خود مثنوی هزار من کاغذ می‌شود! البته من این تفاوت وسیع را کشف نکردم که حالا افسوس بخورم “یک دهان خواهم به پهنای فلک و…” بسیاری از جامعه‌شناسان یا فیلسوف ـ جامعه‌شناسان از جمله گئورگ زیمل به این تفاوت پرداخته‌اند و نکته‌ها بیرون کشیده و دُرهای قیمتی سُفته‌اند که علاقه‌مند به تحقیق به آنها رجوع می‌کند(1). اجازه دهید اینجا تنها به یک تفاوت اشاره کنم که فقط یکی‌ست، اما ده تا تفاوت دیگر از پهلویش خارج می‌شود، نه به روش سزارین، که به طبیعی‌ترین شیوه‌ی ممکن؛ یعنی تبعات‌ منطقی‌اش بسیار است.

یک کلانشهر آنجاست که می‌توان تا حدی گفت ازدواج به یک “انتخاب” مبدل می‌شود. ساکن یک کلانشهر جدا از اینکه برای پیاده کردن یک سبک زندگی کلاسیک (:متأهلی) باید حتماً آمادگی مالی بالایی داشته باشد، واقعیت این است که روش‌های بدیلی هم می‌شناسد برای ارضا کردن نیازهای جنسی و عاطفی خود؛ که یعنی تأهل تنها راه برای ارتباط با جنس مخالف نیست. مثلاً دوست پسر یا دوستِ دختر هم می‌توان داشت، یا با پنهان شدن در شلوغی جمعیت و گم شدن در پهنای جغرافیایی شهر، سراغ یک ارتباط جنسی صرف هم می‌توان رفت (با پرداخت و دریافت پول یا بدون آن). این امکانات، اگرچه برای همه‌ی سکنه‌ی کلانشهر، بالفعل نمی‌شود، ولی به هر حال همواره یک امکان می‌ماند که حداقل می‌توان به آن فکر کرد. می‌دانم که تهرانِ تحت حاکمیت روحانیت شیعه، با نیویورک فرق می‌کند. اما جمله‌ای که شخص اول مجموعه‌ی تلویزیونی Sex & City می‌گوید با شدّت و حدّت کمتری، در تهران هم صادق است: او دلباخته‌ی یک مرد جوان خوش‌قیافه و متمول می‌شود و تصمیم می‌گیرد او را به عنوان پارتنر همیشگی خود انتخاب کند. آنگاه در تشریح مفهوم کار خودش (نقل به مضمون) این طور می‌گوید: «من در موقعیت انتخاب میان امکانات بی‌شمار، تنها به یک انتخاب بسنده کردم!» این دقیقاً معنای واقعی “انتخاب کردن” است. اگر ورود در یک رابطه‌ی همیشگی که در عمل، بن‌بست هم است و خروج از آن ممکن نیست، تنها گزینه‌ی ممکن باشد، نمی‌توان گفت که کسی سبک زندگی کلاسیک را “انتخاب می‌کند”! در شهرستان، کسی ازدواج کردن را به معنای واقعی کلمه، انتخاب نمی‌کند.

در شهرستان، سبک زندگی متأهلی، یک انتخاب نیست. یک فلسفه، یا مذهب هم نیست. چون به فلسفه یا مذهب می‌توان اعتقاد داشت یا می‌توان آن را کنار گذاشت. کما اینکه در هر شهرستانی آدم مذهبی و غیرمذهبی پیدا می‌شود. در شهرستان‌ها، این سبک زندگی، یک ایدئولوژی‌ست، یا ساده‌تر بگویم، یک “سنت” (Tradition) است. آدم‌ها برای این سبک زندگی پرورده و پرداخته شده‌اند! یعنی نه فقط روابط و مناسبات عینی، اجازه نمی‌دهد شما با دوست دختر خود در پیاده‌روی شهرستان‌تان قدم بزنید، بلکه با مجموعه‌ای از موانع ذهنی هم در درون خود برخورد می‌کنید اگر بخواهید خارج از چهارچوب ازدواج کاری بکنید. می‌توانم تصور کنم که بسیاری از دوستان همشهریِ من، به چشم یک کلانشهری اصیل، آدم‌های ساده‌دل و به لحاظ عاطفی، آسیب‌پذیری هستند که نمی‌توانند به یک رابطه‌یِ ازلی ـ ابدی فکر نکنند، نمی‌توانند به “جفت آسمانی” (Soul mate) فکر نکنند، نمی‌توانند وارد یک رابطه‌ی جنسی و عاطفی شوند، بعد بدون دعوا و مرافعه، و مثل دو تا آدم عاقل و بالغ از هم فاصله بگیرند و احساس عذاب وجدان یا احساس غُبن و اجحاف نکنند! به نظر آنها، هیچ چیز طبیعی‌تر از این نیست که یک رابطه‌ی بی‌نقص، پایدار باشد. بنابراین در واکنش به این سوال که «ممکن است شما از یک رابطه‌ی بی‌عیب و اشکال خارج شوید؟ » با تعجب نگاه می‌کنند و می‌گویند: «مگر مرض داریم!؟» به همین جهت است که نه فقط نرخ ازدواج در تهران پایین‌تر از شهرهای دیگر است، بلکه نرخ طلاق هم در آن بالاتر از شهرهای دیگر است.(2) چون آنچه که در ذهنیت یک شهرستانی ناهنجاری‌ست (abnormality)، در ذهنیت یک تهرانی، یک امکان، یا یک انتخاب است. این تفاوت چندان ربطی هم به این ندارد که فقه شیعی چه گفته است.

می‌توان این طور تعبیر و تفسیر کرد که تنوع‌طلبی در روابط، تحت شرایطی که تنوع و پیچیدگی، بخشی از تجربه‌ی هر روزی‌ست یا امکانی مندرج در آن است، یک هنجار (norm) جلوه می‌کند؛ و حال آنکه در محیط‌های کوچک و بسته، که چشم‌ها دائم در هم گره می‌خورد و چشم و هم‌چشمی رونق فراوان دارد، آدم‌ها منتظرند تا با اولین خطای دوست و رفیق و همسایه، ماجرا را به عالم سمر کنند! آنچه در روابط انسانی در یک شهرستان رخ می‌دهد، نه فقط در معنای عمیق کلمه، موضوع انتخاب نیست، بلکه حکایت یک بار برای همیشه است (once and for all). کسی هم برای شیوه‌ی دیگری تربیت نشده و آموخته نگردیده است. اسراف تحت این شرایط، کار شیطان است، درست در نقطه‌ی مقابل، قناعت‌پیشگی و صرفه‌جویی، ستایش می‌شود. شهرستانی‌ها، طوری به مخزن عواطف و احساسات خود نگاه می‌کنند که انگار یک اوراق قرضه‌ی چند ده ساله است! هر برداشتی از اصل موجودی، مستلزم پرداخت جریمه است و آدم را مغبون می‌کند. پس هر برداشتی باید کاملاً حساب شده باشد! مضاف بر اینکه اگر به آن دست نزنید، سود بیشتری می‌کنید! قابل درک است که این نحو رفتار، با زیست در یک محیط کوچک متناسب است. اقدام به تشکیل خانواده به عنوان یک سنت، یعنی با همه‌ی ایده‌های وابسته و پیوسته به آن، عمیقاً رفتاری محلّی (local) است، به این معنا که در یک زیست‌بوم محدود و کوچک، و نه جهانی (global)، موجه و مستدل است. جایگاه حقانیت این ایدئولوژی (به معنایِ فلسفی واژه τοπος آن)، شهرِ (حداکثر) چند صد هزار نفری‌ست. درست همان‌طور که جادو (به قول یونگ) دانش جنگل است(3)، سنت نکاح هم، خیلی بیش از آن و پیش از آنکه سنت پیغمبر باشد، سنت مردمان شهرهای کوچک و متوسط است. همین که به کلانشهر نقل مکان کنید، اصول موضوعه‌ی این ایدئولوژی شروع می‌کند به لرزیدن!

مشهور است که پهلوی دوم به گستراندن شهر تهران علاقه‌مند بود؛ چون در این مورد هم می‌خواست ایران چیزی از کشورهای مترقی دیگر کم نداشته باشد. اگر ممالک مترقی اروپایی هر یک کلانشهر دارند، ایران هم باید داشته باشد. نمی‌دانم مبدل شدن تهران به یک کلانشهر عظیم، که به تعبیر شادروان رضا کرم‌رضایی، در فیلم سینمایی کندو (به کارگردانی فریدون گُله) «هر گوشه‌اش یک غول خوابیده» واقعاً تا چه حد اراده‌ی مستقیم شخص پهلوی دوم بوده است. اما این را می‌دانم و مایلم قویاً از این ایده دفاع کنم که سبک زندگی مورد تبلیغ و ایدئولوژی آزادمنشانه‌ی (لیبرال) آن رژیم، با سبک زندگی شهروندان یک کلانشهر می‌توانست بخواند نه با جمعیت عموماً شهرستانی و بافت روستایی کل جامعه‌ی ایرانِ آن زمان. امروزه، تازه بسیاری از شهرستان‌های سابق، در حال تبدیل شدن به کلانشهر هستند؛ شیراز، اصفهان، تبریز و مشهد، دیگر کلانشهر محسوب می‌شوند و بر این گمانم که این آغاز تحولات فرهنگی و سیاسی بزرگی در درازمدت خواهد بود.

دبیر بینش اسلامی من در دوران دبیرستان، یک بار در واکنش به فعالیت گروه‌های فمنیستی در پایتخت گفت: «در تهران همه جور جک و جونور پیدا می‌شه!» منظورش اشاره به تنوع روح انسانی بود! منتها چون این واقعیت را خود به درستی هضم نکرده بود، طبعاً نمی‌توانست برخوردی مودبانه‌تر با آن داشته باشد. ایدئولوژی مورد حمایت او، در بستر یک کلانشهر، در بهترین حالت، تنها یک سبک ممکن در کنار سبک‌های دیگر زندگی‌ست. یعنی کلانشهری، نمی‌پذیرد که این ایدئولوژی را با یک متافیزیک تثبیت کنند. اصرار بر اینکه ایدئولوژی ما حاوی حقایق ازلی ـ ابدی‌ست، دمِ خروس شهرستانی‌گری‌اش یک و نیم متر بیرون است! به جای اینکه اصرار کنیم سبک زندگی مورد علاقه‌ی ما موید به تأیید یک متافیزیک است که هم عقل آن را تأیید می‌کند هم فطرت، هم وحی، هم سنت، هم پوتین (4)، و هم راسپوتین، بهتر است توجه کنیم که فهمِ شئون وجود انسان با توجه به اینکه زیستگاه او شهر است، قدمتی به اندازه‌ی فلسفه‌ی ارسطو دارد! ارسطو دو هزار و پانصد سال پیش، رساله‌ی سیاست (politics) خود را با این جملات آغاز کرد که انسان جانوری‌ست مدنی‌الطبع، و آنکه نه در مدینه (شهر)، بلکه در کوه‌ها و دشت‌ها می‌زید، یا دد و دام است، یا از زمره‌ی ایزدان و ایزدبانوان! با این حال، برای دبیر بینش اسلامی من، و همه‌ی مبلّغین ایدئولوژی حکومت اسلامی، جای امیدواری هست، چون چیزی وجود دارد که حتی ارسطو هم آن را نفهمیده بود: و آن اینکه رشد کمّی همین شهرها، منجر به تغییراتی کیفی در شیوه‌ی زیست این جانور می‌شود که ما را بر آن می‌دارد که فصلی جدید بگشاییم و جانوری دیگر را به رسمیت بشناسیم که در نوع جدیدی از شهر به نام “کلانشهر” می‌زید! زیستن در این شهر مناسب احوال هر جانور دو پایی که باشد، بعید است مناسب احوال جانوران دو پایی باشد که حکومت اسلامی می‌خواهد و می‌پرورد!

بلوا کردن بر سر افزایش جمعیت و مزایای آن، که ندیمان شاه را به این صرافت انداخته است که خلاف گفتار و کردار دیروز خود، پروژه‌های دیگری را کلید بزنند (6)، ممکن است آن قدرها هم به نفع بقای نظام اسلامی مستقر نباشد. اگر قرین توفیق شود، تا آنجا که این افزایش نفوس، به خلق و ایجاد ناخواسته‌ی کلانشهرها منتهی شود، مفهومش معادل قرائت یک فاتحه بر ایدئولوژی مشعشع مورد علاقه‌ی نظام اسلامی‌ست. ساکن یک کلانشهر از بطن مادرش، آزادمنش و آزادروش به دنیا می‌آید، دستِ کم در مقایسه با آنکه در شهرستان زاییده و بالیده شده است. مقارن با ظهور تاریخی هر کلانشهری اصیل، یک قبر به قبرستان سوت و کورِ اصول جزمی و مطلق افزوده می‌شود. آنها که مقامات جمهوری اسلامی، “خس و خاشاک” یا “میکروب” نامیدند، اهالی کلانشهر بودند که هیچ علاقه‌ای به خیابان‌های خلوت و هوای پاک شهرستان ندارند!

——————————–

پانویس‌ها:

1- از جمله رجوع کنید به مقاله‌ی بسیار مشهور کلانشهر و حیات روحی (Die Großstädte und das Geistesleben) از گئورگ زیمل که بیش از یک ترجمه به پارسی دارد و در اینترنت به آسانی در دسترس است. ترجمه‌ی یوسف اباذری از این مقاله با نام کلانشهر و حیات ذهنی در فصلنامه‌ی نامه‌ی علوم اجتماعی، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 3 دوره‌ی دوم (بهار1372) منتشر شده است.

2- روزنامه‌ی مشرق در 18 خرداد 1392 به نقل از یک گزارش از فارین پالیسی می‌نویسد که نرخ طلاق در تهران یک به ازای هر 3.76 مورد ازدواج است که رقمی مشابه با نرخ طلاق در لندن است. روزنامه‌ی همشهری نیز در 30 شهریور همین سال از قول علی اکبر محزون، مدیر دفتر اطلاعات و آمار جمعیتی و مهاجرتی سازمان ثبت اسناد می‌نویسد که استان‌های تهران و البرز در ازدواج آخر و در طلاق اول هستند! این روندی‌ست که از سال‌ها پیش آغاز شده است. روزنامه‌ی جامِ جم در 6 اردیبهشت 1387 از قول فرحناز قندفروش، مدیر کل امور بانوان و جوانان استانداری تهران نوشته بود که آمار طلاق در استان تهران از سال 80 سیر صعودی داشته است. در صورتی که این آمار قابل اتکاء باشد طبعاً عوامل مختلفی را می‌توان برای توضیحِ آن مطرح کرد که آنچه در متن آمده تنها یکی از آنهاست. نگارنده تمایل دارد این وضع را به ذهنیت شهروندان کلانشهر یعنی به فرهنگ متفاوت آنها مرتبط بداند.

3- در مقاله‌ی انسان کهن (Archaic Man)، یونگ این جمله را به محققین متأخر نسبت می‌دهد و دو بار به آن اشاره می‌کند. رجوع کنید به: کارل یونگ، انسان امروزی در جستجوی روح خود، ترجمه‌ی فریدون فرامرزی و لیلا فرامرزی، انتشارات به‌نشر.

4- ساختار سیاسی فعلی ایران مستخرج از الهیات شیعی و مبتنی بر متافیزیک کهن مندرج در ایده‌ی کاهنشاه است. به همین مناسبت است که تأیید ولایت فقیه و شأن روحانی ادعا شده برای آن، به نحو نمادین تأیید کلّ این متافیزیک می‌تواند قلمداد شود که رژیم آشکارا به آن نیاز دارد. روزنامه‌ها و سایت‌های خبری پس از ملاقات پوتین با علی خامنه‌ای، رهبری فعلی، از قول ابوترابی‌فرد، نایب رییس وقت مجلس مدعی شدند که پوتین گفته است: «پیش از دیدار با آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، آنچه را که تا آن زمان در خصوص مسیح شنیده و خوانده بودم، در ایشان یافتم.» معلوم نیست که پوتین این سخنان را واقعاً بر زبان آورده باشد یا نه، اما به هر حال از مملکتی که در آن یک جادوگر به نام راسپوتین سوابق سیاسی چشمگیری از خود به جا گذاشته است، و همواره پشتیبانِ تمایلات ارتجاعی در منطقه‌ی آسیا، خاورمیانه و شرق اروپا بوده است، هیچ چیز بعید نیست!

5- مقصود من دکتر علیرضا مرندی‌ست که پس از سال‌ها اجرای برنامه‌های کنترل جمعیت در دولت هاشمی رفسنجانی، به یک دستور آقا، به یک‌باره صد و هشتاد درجه چرخید و همه‌ی استدلال‌های گذشته‌ی خود در ضرورت کنترل جمعیت را غلط قلمداد کرد. در این خصوص یادداشت مجتبی واحدی، با نام بادنجان، آقا و کنترل جمعیت، (شنبه، 7 مرداد 1391) را در این نشانی بخوانید.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.