Home

اپوزیسیون و آینده مذاکرات اتمی

13 Sep 2013

■ مهدی امینی‌زاده

نامه ۵۵ نفر از زندانیان سیاسی ایران به باراک اوباما و حمایت نزدیک ۵۰۰ نفر از فعالین سیاسی و مدنی از آن به همراه تلاش برای ایجاد کمپینی علیه تحریمهای بین المللی ایران پس از انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری بار دیگر بحث و گفتگوهای زیادی را بین اپوزیسیون ایران در مورد این پرونده برانگیخته ‌است. از یک سو بخش مهمی از زندانیان سیاسی٬ اصلاح‌طلبان و فعالین سیاسی داخل و خارج کشور از غرب انتظار دارند انعطاف بیشتری در این زمینه نشان دهد و زمینه دستیابی به یک توافق را فراهم آورد اما از سوی دیگر بخش دیگری از اپوزیسیون و فعالین شناخته شده حقوق بشر معتقدند که همچنان باید فشارها متوجه حکومت ایران باشد تا با تغییر رویکرد خود و پذیرش خواسته های غرب زمینه‌ساز دستیابی به توافق گردد و از این منظر به نامه تعدادی از زندانیان سیاسی و اقدامات حمایتی از آن انتقاد وارد می‌کنند بر اساس این دیدگاه این کشورهای غربی نیستند که باید در این زمینه نرمش نشان دهند بلکه جمهوری اسلامی است که باید با پذیرش حداقل برخی از خواسته‌های غرب شرایط توافق را مهیا کند. در این یادداشت می کوشم تا به برخی از انتقادهای وارد شده به این نامه پاسخ دهم.

Getty_022412_IranNuclearWeapons

پیشینه منازعه

پیش از این و در زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد اختلاف نظر بین اپوزیسیون در این حد ابراز نمی شد. احمدی‌نژاد با حمایت آیت‌الله خامنه‌ای٬ منازعه سیاسی و ایدئولوژیک با غرب را تبدیل به سیاست محوری ایران در عرصه بین‌المللی کرده بود که نتیجه‌ای نیز جز در هم شکستن اقتصاد ایران و انزوای روز افزون کشور در جامعه جهانی نداشت و حتی ایران را تا مرز حمله نظامی نیز کشاند. در عرصه سیاست داخلی نیز سرکوب همه جانبه و چند لایه سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی و اقتصادی گروه‌های مختلف مردم مورد توافق بخشهای مختلف حکومت بود. این سرکوبها بویژه پس از اعتراضات گسترده به نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ شدت زیادی پیدا کرد؛ به گونه‌ای که امید به اصلاح ساختار سیاسی را بسیار کم‌رنگ کرد و به ویژه در بین اپوزیسیون خارج از کشور طرفداران این نظر گسترش یافتند که تنها راه بهبود شرایط کشور سرنگونی رژیم است و پیش از آن هیچ اقدام اصلاحی موثری امکان موفقیت ندارد. با توجه به اینکه این گروه‌ها در داخل ایران امکانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی نداشتند؛ بخشی از آنها از رویارویی جمهوری اسلامی و غرب و اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران حمایت کردند. در مقابل جریانهای طرفدار رفرم در ایران که زمینه‌ای برای استراتژی خود فراهم نمی دیدند اگرچه از تحریمها به دلیل مشکلاتی که برای مردم ایجاد می‌کرد انتقاد می‌کردند اما امکان دفاع جدی از لغو تحریمها را به لحاظ استراتژیک نداشتند آنها در مقابل این سؤال که با توجه به نتایج انتخابات سال ۸۸ و مسدود شدن راه انتخابات در کشور و سرکوب بیرحمانه جنبش سبز چه جایگزینی برای شرایط موجود دارند پاسخ مناسبی نداشتند. اما اینک که انتخابات اخیر اگرچه محدود و با ردصلاحیت گسترده نامزدها؛ اما با سلامت نسبی برگزار شده‌است و شکست جریان راست افراطی شرایط ایران را تغییر داده است؛ نه تنها در داخل کشور شرایط قدری بهتر شده‌ و گشایش نسبی ایجاد شده‌است بلکه در مورد حل بحرانهای خارجی نیز امیدواری‌هایی ایجاد شده است. حسن روحانی طرفدار مذاکرات سازنده ایران و غرب است و در هشت سال اخیر از جمله منتقدین شناخته شده سیاستهای هسته‌ای ایران بوده ‌است. او در مقام رئیس جمهور مهمترین اولویت خارجی دولت خود را توافق با کشورهای اروپایی و آمریکا بر سر مساله هسته‌ای اعلام کرده‌است و برای این کار بهترین وزیر خارجه ممکن در چارچوب جمهوری اسلامی یعنی محمدجواد ظریف را برگزیده است. رای اعتماد مجلس به ظریف همراه با سخنان آیت الله خامنه‌ای در مراسم تنفیذ نشان داد که روحانی توانسته است موافقت لرزان او با برنامه خود را جلب کند. این تغییرات زمینه را برای جریانات طرفدار رفرم در ایران فراهم تر کرده ‌است تا صدای آنها بیشتر شنیده ‌شود.

واکنش جهان٬ آغازی نو یا تاکید بر سیاست کهنه

اینک باید دید آمریکا و کشورهای غربی که تاکنون نتوانسته اند از تحریمها به نتیجه دلخواه خود برسند چه خواهند کرد؟ آیا ایران را حریف در آستانه شکستی می‌بینند که با کمی فشار بیشتر برای همیشه شکست خواهد خورد٬ یا اینکه فرصتی دوباره به دیپلماسی خواهند داد؟ اگر چه بسیاری از تحلیلگران غربی و اکثر دیپلماتها و سیاستمداران واکنش مثبتی به انتخاب روحانی نشان دادند اما کنگره آمریکا همراه با آغاز رسمی دوران ریاست جمهوری روحانی تحریمهای تازه ای علیه ایران تصویب کرد که درصورت اجرا، حلقه محاصره اقتصادی ایران تکمیل می‌شود و نخستین قربانی چنین وضعیتی دولت روحانی و جریان‌های هوادار آن خواهند بود. این اقدام معنایی جز این ندارد که آمریکا بدون در نظر گرفتن تحولات داخلی ایران به دنبال مغلوب کردن آن است و دستیابی به توافقی که منافع هر دو طرف را در نظر گیرد چندان مورد توجه نیست. نامه این زندانیان سیاسی و کسانی که از آنها حمایت کردند در چنین شرایطی نوشته شده است و به نظر می‌رسد در تحلیل آن این نکته مهم نباید مغفول واقع شود. این انتقاد که چرا به آیت الله خامنه‌ای نامه نگاری نشده ‌است چندان درست به نظر نمی رسد به ویژه اینکه تعدادی از نویسندگان نامه و گروه‌های اصلاح طلب و نیروهای ملی و ملی مذهبی پیش از این بارها از سیاستهای هسته ای جمهوری اسلامی انتقاد کرده اند.

ضرورت ارزیابی کارشناسی جدید از برنامه هسته‌ای ایران

محور دیگر انتقادهای مطرح شده در مورد این نامه بر ارزیابی‌های کارشناسی محیط زیستی یا اقتصادی از برنامه اتمی ایران استوار است و گفته می‌شود این برنامه در چارچوب منافع ملی نیست و باید مورد بازنگری اساسی قرار گیرد پس به جای تقاضا از غرب برای سازش بر سر مساله هسته‌ای با ایران باید دولت ایران و خامنه ای را تحت فشار قرار داد تا این برنامه را تعطیل کند و طبیعتا وقتی که برنامه اتمی ایران به کلی تعطیل شود دلیلی هم برای ادامه تحریمها باقی نمی‌ماند و مشکلات مرتفع می‌گردد. نکته مهمی که در مورد این نگرش باید توجه داشت این است که برنامه اتمی ایران در نقطه صفر نیست که بر مبنای نظرات کارشناسی و بحث و گفتگوهای فنی در مورد آغاز آن تصمیم گرفت یا دغدغه های زیست محیطی را مبنای تصمیم قرار داد که مثلا مزیت ایران در سوخت فسیلی است و نباید به سمت انرژی هسته‌ای رفت و یا اینکه باید سرمایه‌گذاری به جای انرژی هسته‌ای به انٰرژی‌های پاک تخصیص یابد. مشخص نیست که دولت ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن بر اساس چه ارزیابی‌ این برنامه را آغاز کرده است و آیا این دغدغه ها را مورد ملاحظه قرار داده است یا خیر؟ اما بسیاری از کارشناسان ملی معتقدند این ملاحظات در تصمیم گیری های فاز صفر پروژه در نظر گرفته نشده ‌است و از نظر اقتصادی آن را مقرون به صرفه نمی‌دانند و معتقدند در کشوری که بخش زیادی از گاز چاه‌های نفت سوزانده می‌شود، تخصیص چنین هزینه گزافی به انرژی هسته‌ای مقرون به صرفه نیست اما اکنون نیاز به ارزیابی های فنی جدیدی برای اظهار نظر در مورد نحوه برخورد با آن وجود دارد. زیرا با صرف هزینه‌های گزاف٬ نیروگاه هسته‌ای بوشهر ساخته شده و برنامه غنی سازی وسیعی به بهره‌برداری رسیده است که شامل چندین مرکز هسته‌ای مانند فردو٬ اراک ٬ اصفهان و نطنز است و میلیونها دلار بابت آن هزینه شده است و هزاران متخصص هسته ای تربیت شده‌اند و بدون کمک کارشناسان خارجی به دستاوردهای مهمی در این زمینه دست یافته‌اند بنابراین چنین اظهارنظرهایی باید با احتیاط بیشتری صورت پذیرد و نیاز به ارزیابی کارشناسی مجدد و دقیقی است تا آن گونه که برخی از منتقدین می گویند در این زمینه تغییر جهت اساسی داد و گفت که دست کشیدن از برنامه اتمی در راستای منافع ملی است. شایان ذکر است که هیچ توافق جمعی بین کارشناسان انرژی دنیا مبنی عدم استفاده از انرژی اتمی وجود ندارد بلکه برعکس غالب کشورهای توسعه یافته دنیا به طور وسیعی از انرژی هسته ای استفاده می‌کنند و اغلب کشورهای در حال توسعه نیز در پی استفاده از آن هستند. به ویژه با توجه به چشم‌انداز پایان ذخایر انرژی فسیلی در دنیا این دغدغه بیشتر هم شده‌است به طوری که در سال ۲۰۰۴ حدود ۶/۵ درصد انرژی مصرفی جهان و ۱۵/۷ درصد انرژی الکتریکی دنیا از این طریق تولید شده‌است و اتحادیه جهانی هسته‌ای پیش‌بینی کرده است که در سال ۲۰۱۵ هر ۵ روز یک نیروگاه اتمی جدید در دنیا راه اندازی خواهد شد.

بعد نظامی انرژی هسته‌ای

از سوی دیگر علیرغم اینکه برنامه اتمی ایران به صورت مخفیانه دنبال شده‌ است اما تاکنون قطعیتی در مورد انحراف آن به سمت و سوی سلاحهای هسته‌ای گزارش نشده‌است. بازدیدهای مکرر بازرسان آژانس انرژی اتمی چه در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی و چه پس از آن هرگز به نتیجه قطعی در این مورد دست نیافته است و معتبرترین ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نیز نشان می دهد از سال ۲۰۰۳ تاکنون ایران تلاشی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نکرده است. البته غرب از ابتدا مخالف غنی سازی اورانیوم در ایران بوده است و دستیابی به این فناوری که به ایران قابلیت تولید سلاح هسته‌ای می‌دهد را به عنوان خط قرمز خود اعلام کرده است. در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی آن گونه که جک استراو وزیر خارجه وقت انگلیس روایت می‌کند٬ ایران انعطاف زیادی در این زمینه به خرج داد و به طور داوطلبانه غنی سازی اورانیوم را تعلیق کرد اما مخالفتهای دولت وقت آمریکا مانع دستیابی به توافقی در این زمینه گردید. اما پس از آن در طول سالهای گذشته ایران ضمن افزایش توان خود در زمینه فناوری هسته‌ای علاوه بر غنی‌سازی اورانیوم توانسته ‌است میله های سوخت قابل استفاده در راکتورهای هسته‌ای را نیز تولید کند و فرسنگها از خط قرمز پیشین آمریکا و غرب گذشته ‌است و اکنون که بیش از ۱۱ هزار سانترفیوژ فعال در ایران وجود دارد. تاکید بر این خط قرمز و قطعنامه های سازمان ملل در این مورد چندان منطقی به نظر نمی رسد و نیاز به تعریف تازه‌ای از این مناقشه در نقطه کنونی وجود دارد. به نظر می‌رسد اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم راه حل منصفانه و قابل دفاع برای این مناقشه به رسمیت شناختن حق بهره مندی ایران از برنامه هسته‌ای خود و تداوم غنی سازی اورانیوم زیر نظارت دقیق بین المللی و ایجاد تضمینهای شفاف برای عدم انحراف آن است تعیین سقفی برای درصد غنی‌سازی اورانیوم همراه با پذیرش پروتکل الحاقی از سوی ایران تضمین لازم را به غرب در مورد عدم انحراف برنامه اتمی ایران خواهد داد.

کلید حل بحران کجاست؟

همانگونه که اشاره شد انتقاد عمده ای که از نویسندگان این نامه‌ها و کمپین رفع تحریمها صورت می گیرد این است که نامه نگاری در این مورد به آقای اوباما٬ آدرس غلط دادن در مورد حل این بحران و وارونه سازی آن است. اصولا اوباما و دولت آمریکا قرار نیست در این زمینه اقدامی انجام دهند این ایران و آیت الله خامنه‌ای هستند که باید با اقدامات معنا دار به شفاف سازی برنامه های هسته‌ای خود بپردازند و با روی کار آمدن روحانی چیزی در ایران تغییر نکرده است؛ همچنان تصمیم گیری در این مورد در اختیار آیت الله خامنه‌ای و سپاه است. البته در اینکه سیاستهای جمهوری اسلامی در سالیان اخیر در چارچوب منافع ملی گرفته نشده و بخش زیادی از مشکلاتی که گریبان کشور را گرفته است ناشی از این سیاستها است، تردیدی نیست؛ اما حل این بحران نیازمند تلاش و حسن نیت هر دو طرف ماجرا است. در سالیان اخیر عملکرد هر دو طرف در مقاطعی که امکان توافق وجود داشته، باعث شده دستیابی به این توافق غیرممکن شود. اینگونه نیست که دنیا همواره با حسن نیت آماده توافق بوده و رژیم ایران به دلیل عظمت طلبی هسته ای سرباز زده است. روایت جک استرا وزیر خارجه پیشین انگلیس از مراحل اولیه مذاکرات به خوبی عملکرد منفی غرب و به ویٰژه آمریکا را در این مورد نشان می‌دهد. در دوره زمامداری آقای اوباما نیز چند نوبت آمریکا مانع دستیابی به توافق شد از جمله در ماجرای میانجی‌گری ترکیه و برزیل علیرغم پذیرش اولیه٬ نهایتا آمریکا حاضر به توافق نشد و از همه مهمتر اکنون که جریانی با رویکرد نقد سیاستهای گذشته ایران در زمینه انرژی هسته‌ای در انتخابات پیروز شده است و زمینه‌های مناسبی برای گفتگو در حال شکل گیری است، عملکرد آمریکا در این زمینه بسیار تعیین کننده است. پاسخی که در اولین قدم کنگره آمریکا کاملا ناامید کننده بود و نویسندگان نامه حق دارند نگران باشند که این فرصت نیز از دست برود. دلیل نامه نگاری به آقای اوباما تلاش برای شنیده شدن صدای بخش دیگری از جامعه ایران است که تاکنون کمتر شنیده شده ‌است؛ بخشی از جامعه که می‌کوشد راهی از درون به سوی دموکراسی و پیشرفت بگشاید و در صورت تداوم شرایط کنونی و افزایش بحران هسته ای نخستین قربانی آن خواهد بود.

مسئولیت اپوزیسیون

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اخیر و برگزیده شدن حسن روحانی به نظر من بیش از هر چیز نشانه بلوغ جامعه ایران است. در منطقه‌ای به غایت متلاطم که سراسر جنگ و ناآرامی است و کشورهای مختلف سرگرم آزمون و خطا برای بهبود وضعیت خود هستند و آنچه بهار عربی خوانده می‌شد در مدت کوتاهی سرنوشت تیره و تاری پیدا کرده است؛ جامعه ایران از اندک روزنه های موجود استفاده می‌کند تا فرصتهایی برای خود بیافریند. اما مسلما سرنوشت این انتخاب و دولت روحانی به بهبود روابط با غرب و حل پرونده هسته‌ای گره خورده است همانگونه که شکست مذاکرات خاتمی و غرب تاثیر زیادی بر شکست اصلاحات گذاشت این بار هم اگر روحانی نتواند در مدت زمان معینی به دستاوردی در این زمینه دست یابد موقعیت او به شدت در ساختار قدرت تضعیف خواهد شد. به این دلیل اینک نه تنها ایران و غرب در آستانه یک تصمیم سرنوشت ساز قرار گرفته‌اند بلکه اپوزیسیون نیز باید در این مورد موضع خود را روشن کند. تصمیمات چند ماه آینده ممکن است تا سالها شرایط سیاسی کشور را تحت شعاع خود قرار دهد. در صورتی که ایران و غرب بتوانند به سازشی بر سر این برنامه دست پیدا کنند با ترمیم وضعیت اقتصادی و کاهش مشکلات عینی مردم و آرام شدن فضای کشور٬ مجدداْ شرایط برای طرح مطالبات سیاسی و پیگیری پروژه دموکراتیزاسیون فراهم می‌شود اما در غیر اینصورت و ادامه تحریمهای فعلی و اعمال تحریمهای کمرشکن جدید که اخیراْ در مجلس نمایندگان آمریکا تصویب شده‌است. اقتصاد کشور به سمت و سوی اضمحلال بیشتر پیش خواهد رفت. نتیجه چنین وضعیتی این است که مجدداْ جریانهای افراطی ابتکار عمل را در دست گیرند و برنامه های رئیس جمهور جدید را به حاشیه برانند. سرکوبها افزایش ‌یابد و اگرچه ممکن است در یک چرخه طولانی، حکومت جمهوری اسلامی به سمت نابودی پیش رود اما در کوتاه مدت خشن ترین بخشهای نظامی و امنیتی زمام امور را در دست گیرند و کشور دچار خسارتهایی گردد که مشخص نیست چه زمانی بتواند به شرایط قبل بازگردد و آیا اصولا امکانی برای بازگشت به شرایط قبل وجود خواهد داشت یا خیر؟ هنوز پس از گذشت ۱۰ سال از سرنگونی صدام حسین و ۲۰ سال پس از تحریمهای اعمال شده علیه عراق این کشور نتوانسته است مشکلات امنیتی و اقتصادی و اجتماعی خود که تحریمها و جنگ به وجود آوردند را حل کند.

سخن از این نیست که جمهوری اسلامی چه مصیبتها و مشکلاتی برای مردم ایجاد کرده است که در این زمینه اشتراک نظر زیادی بین بسیاری از مردم و گروه‌های اپوزیسیون وجود دارد؛ سخن از روش حل این مشکلات است. پیش زمینه حل این مشکلات و مسائل، نحوه حل پرونده هسته ای ایران است که تاثیر خود را بر همه مسائل دیگر نیز بر جا می‌گذارد. اینک تک تک افراد و سازمانهای اپوزیسیون باید به این سؤال مهم و استراتژیک پاسخ دهند که آیا از تلاشهای حسن روحانی و دولت ایران برای حل این مساله حمایت خواهند کرد یا ترجیح می‌دهند با تایید نظر برخی محافل و دولتهای غربی و یکدست فرض کردن حکومت ایران از اعمال فشارهای روزافزون و نهایتا سرنگونی آن حمایت کنند. این پاسخ استراتژیکی است که هویت آینده بخشهای مختلف اپوزیسیون را شکل خواهد داد.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.