مداخله آمریکا
۶ فروردین ۱۳۸۹
■ ایان بورما
در حالی که حکومت ایران پرزیدنت اُباما را به طرح توطئه برای به راه انداختن “انقلاب مخملی” در ایران متهم میکند، برخی از آمریکاییان هم او را به ملایمت بیش از حد با حکومت احمدینژاد متهم میسازند. چرا اُباما علیه سرکوب خشن تظاهرات مسالمتآمیز و شکنجه مخالفان سیاسی و دستکاری در نتیجه انتخابات خرداد گذشته محکمتر سخن نمیگوید؟ منتقدان اباما میگویند، اگر درست باشد که ایالات متحد طرفدار آزادی در جهان است پس رئیسجمهور آن باید خشم و برآشفتگی خود را آشکارا بیان دارد.
لابد باید این کار را بکند. اما باید پرسید اگر این کار را بکند جز اینکه این احساس به آمریکاییان دست میدهد که کماکان طرفدار حق و عدالتاند چه چیزی به دست میآورد؟ دولت آمریکا، با همه قدرت نظامیاش، فاقد هرگونه امکان اِعمال اقتدار در ایران است و بنا بر این تأثیر و نفوذ اندکی در سیاست آن دارد. تحریمهای شدیدتر و بیشتر ممکن است کارساز، و حتا لازم باشد، اما به نظر نمیرسد چندان تأثیری در سست کردن پایههای دیکتاتوری روحانیون داشته باشد. مضافاً اینکه دولت آمریکا باید بکوشد که در تلاشهای دیپلماتیکاش توازنی برقرار سازد تا بتواند در عین ابراز نارضایتی و تأیید نکردن سیاست داخلی ایران او را از تلاشهایش برای دستیابی به بمب اتمی بازدارد. این دو هدف ضرورتاً با هم خوانا نیستند.
نکته دیگری که منتقدان حقجو و عدالتطلب اباما اغلب آن را نادیده میگذارند این است که حمایت آشکار آمریکا لزوماً به نفع ناراضیان و مخالفان حکومت نیست. برعکس، حمایت آمریکا از ایشان بهانهای به دست رژیم میدهد که آنان را دستنشاندگان و وابستگان به امپریالیسم آمریکا بخواند.
خلاصه اینکه، پرزیدنت اُباما در اینکه جانب احتیاط را در پیش گرفت و مخالفت و اعتراض را به خود ایرانیان واگذاشت محق بود.
با آنیکه ممکن است بسیاری از ما دوست داشته باشیم که بزرگترین قدرت دموکراتیک جهان در کشورهای دیگر مداخله کند و مردم آن کشورها را از شرّ دیکتاتورهای حاکم بر آن کشورها برهاند، اما باید پذیرفت که مداخله بهندرت مؤثر بوده است. البته، بیشک، استثناهایی هم وجود داشته است. استقرار دموکراسی در ژاپن و آلمان پس از جنگ دوم جهانی تا حدّ زیادی به کمک آمریکا صورت گرفت. اما آن دو کشور در جنگی خانمانبرانداز شکست خورده در آمده بودند و مردمانشان بسیار مایل بودند که آمریکاییان کمکشان کنند و آزادی و ثروت و مکنت را به کشورهایشان که بر اثر جنگ ویران شده بود به ارمغان آورند.
نیروهای اپوزیسیون و دموکراسیخواه ایرانی باید بدون توجه به مزایای فشارهای ایالات متحد کار خود را پیش ببرند
سپس میرسیم به باصطلاح انقلابهای دموکراتیک دهه 1980 در آسیا و اروپای مرکزی. آمریکاییان عملاً در اروپا مداخلهای نداشتند. انقلابهای مخملی در ورشو، برلین، و بوداپست (مورد رومانی را نمیتوان کاملاً مخملی خواند)، به دست و با ابتکار شورشیان داخلی صورت گرفت و بیرغبتی شوروی به تداوم امپراتوری نامستقیماش با استفاده از زور در آن کشورها هم مزید بر آن علت داخلی شد. پرزیدنت بوش (پدر) در واقع ابتدا از شورشهای پدید آمده در اروپای مرکزی ابراز نگرانی کرد و امیدوار بود که آن کشورها بتوانند آنها را خاموش سازند. اگر به دنبال آنیم که کسی را مسؤول سقوط حکومتهای دیکتاتوری اروپایی بدانیم باید بگوییم او کسی نبوده است جز میخائیل گورباچف.
ایالات متحد نقش بیشتری در خاتمه دادن به حکومتهای دیکتاتوری آسیا داشت. همینکه دولت ریگان دست از پشتیبانی از رژیم مارکوس در فیلیپین برداشت، سقوط و مرگ آن رژیم محرز شد. البته این تنها تیر خلاص بود که اندکی هم از وقتش گذشته بود. در ابتدا رونالد ریگان تردید داشت که با نتایج انتخابات تقلبی 1986 مخالفت کند یا نکند.
دیکتاتوری نظامی حاکم بر کره جنوبی هم وقتی فهمید ایالات متحد از خواست کرهایها برای برگزاری انتخابات آزاد حمایت میکند دانست که روزگارش به سر آمده است. مشابه همین وضع در تایوان هم پیش آمد. اما اینها مواردی استثنایی بودند. ایالات متحد در این کشورها بسیار بانفوذ بود، زیرا دیکتاتورهای حاکم بر آنها در اساس ـ پروردگان بذل و بخششهای ایالات متحد در دوره جنگ سرد بودند. از حکومتهای دیکتاتوری آن کشورها تا وقتی حمایت میشد که قدرتهای کمونیست تهدیدی مؤثر محسوب میشدند. هنگامی که جنگ سرد در دهه 1980 بهتدریج پایان گرفت قدرتمداران ضدکمونیست دیگر نمیتوانستند روی کمک ایالات متحد حساب کنند و بدون کمک ایالات متحد هم نمیتوانستند در برابر خواست مردم خودشان برای دموکراسی ایستادگی کنند.
ایران حکومت دستپرورده آمریکا نیست. اگر در دهه 1980 شاه همچنان قدرت را در دست داشت ممکن میبود که ایران هم به همان راهی برود که کره جنوبی، فیلیپین یا تایوان رفتند. شاه دستپرورده بود و میبایست منویات واشینگتن را در مدّ نظر میآورد. البته، متأسفانه، در ایران انقلاب مخلمی رخ نداد و به عوض آن آیتالله خمینی انقلاب کرد. دلیلی ندارد که جانشینان آیتالله خمینی، یعنی آیتالله خامنهای و احمدینژاد، گوش به آمریکا بسپارند.
بنابراین نیروهای اپوزیسیون و دموکراسیخواه ایرانی باید بدون توجه به مزایای فشارهای ایالات متحد کار خود را پیش ببرند. از سویی ممکن است این وضع کار آنان را دشوارتر سازد. اما اگر سرانجام موفق شوند، موضع و موقعشان بسیار مستحکمتر خواهد بود، زیرا آنگاه هیچکس نخواهد توانست بگوید که راه آزادی ایرانیان را خارجیان هموار کردند.

کلیدواژه ها: آمریکا |
Print | نشر مطلب































