Home

Titleانتخابات 92 در گفتگو با فرزین وحدت

زمان پیشروی حداکثری، به شرط احتیاط است

16 Jul 2013

■ سینا پارسا

دكتر فرزين وحدت، پژوهشگر کالج وسار (Vassar) در آمريكا و استاد سابق جامعه شناسي در دانشگاه هاروارد در گفتگو با تهران ريويو از نقش فاعليت شهروندان ايراني در انتخابات رياست جمهوري خرداد امسال سخن گفته است و به احتمال به سر عقل آمدن حاكميت نيز اشاره كرده است.

نويسنده كتاب “رويارويي فكري ايرانيان با مدرنيت” با اشاره به ورود جامعه ايران به دنياي مدرن در مقايسه مشاركت سياسي شهروندان در انتخابات سال 76 با انتخابات امسال گوشزد مي كند “اکنون در بسیاری موارد این خود مردم هستند که به صورت مستقیم تری در جریانات سیاسی شرکت میکنند.”

اين جامعه شناس با توصيف بازي سياست به “یک بازی عقب نشینی تاکتیکی موقت در مواقع نامساعد و سرکوب، و پیشرویِ مشروط در زمان مساعد ” تصريح مي كند اينك “زمان پیشروی حداکثری، اما به شرط رعایت احتیاط، است. “

images

آقای دکتر وحدت، در آخرین گفتگویی که داشتیم اشاره کردید که در اثر پیامدهای تاریخ 33 ساله اخیر ایران، بسیاری از مردمان سرزمین ما از حالت انفعال، سستی، بی رمقی، زبونی، لاابالی گری، باری به هر جهت بودن، کنش پذیری و ستم پذیری به در آمده اند و صفات مقابل اینان یعنی فاعلیت، عاملیت، کنشگری، با اراده گی، قدرت، عزت، و ستم ستیزی را کسب کرده اند. به ویژه از سال 88 و با خیزش جنبش سبز، شما تاکید زیادی بر مدرنیته جامعه ایران داشتید. رفتار سیاسی جامعه پیش از روز انتخابات و مشارکت گسترده شان در پای صندوق های رای به نفع کاندیدای نزدیک به اصلاح طلبان را در راستای همین به فاعلیت رسیدن می دانید؟ آیا اساسا بلوغ تازه ای – منظورم نسبت به سال 88 است – در مشارکت مردم در خرداد امسال مشاهده کردید که قابل بیان باشد؟ مثلا از المان خاصی شگفت زده نشدید؟

در تحلیل من رفتار اخیر مردم ایران را تا حدود زیادی میتوان به حساب همین به فاعلیت رسیدن گذاشت. البته همین جا باید توضیح بدهم هنگامی که میگویم جامعه ایران مدرن شده دو چیز مد نظر است. یکی اینکه ما از آستانه ورود به دنیای مدرن گذشته ایم و هنوز مقدار زیادی راه داریم که به مراحل پیشرفته تر تجدد دست بیابیم. اینکه تعداد تعیین کننده ای از مردم ایران از مرحله انفعال به در آمده اند و به مرحله فاعلیت رسیده اند، بسیار مرحله ی مهمی است و به گمان من اساس ورود به دنیای مدرن است. اما برای رسیدن به مراحل بعدی تجدد، لازم است که نهاد های سیاسی و اجتماعی دمکراتیکِ کارآمد تاسیس شود. دیگر اینکه در این برهه این جامعه است که پرچم مدرن شده را به دوش خود دارد و نه دولت و حاکمیت.

من همواره تاکید داشته ام که به فاعلیت رسیدن و آن را نه تنها برای خود بلکه برای همگان خواستار شدن، عین بلوغ سیاسی و اجتماعی است. در اثر انباشت تجربیات سیاسی در صد و اندی سال گذشت، و به ویژه در این چند دهه اخیر، بسیاری از مردمان ایران به حالت درونی شدن فاعلیت همگانی رسیده اند و به همین دلیل هم بلوغ سیاسی زیادی در ضمیر آنها نهادینه شده است. به این دلیل با وجود اینکه این مردم در این چهار سال گذشته بسیار از اوضاع سیاسی کشور نامید شده اند و احساس شدید بیگانگی نسبت به جریانات سیاسی کشور می کردند، اما با در نظر گرفتن اوضاع بسیار وخیم و لب پرتگاهی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و روابط بین المللی کشور، ظرف چند روز تصمیم گرفتند که میبایست بر حس بیگانگی خود غلبه کنند و از حتی روزنه کوچک ایجاد شده استفاده کنند که شاید مملکت را از آستانه سقوط نجات دهند. به گمان من این بلوغ واقعا شگفت آور است.

نسبت به انتخابات سال 76 به بعد، احساس می کنم شهروندان رئیس جمهوری را برگزیدند که کاریزماتیک نیست، یعنی فاقد مختصاتی بود که بتواند مثل آقای خاتمی در سال 76، آقای احمدی نژاد در سال 84 و آقای موسوی در سال 88 قلب رای دهندگان را ببرد. کسانی که به این ها رای دادند نوعی حس عاطفی یا چیزی شبیه هم انگار به کاندیدای مطلوبشان داشتند. در واقع صورت هایی از پوپولیسم دیده می شد. اما بعید به نظر می آید که چنین رابطه ای بین رای دهندگان و حسن روحانی وجود داشته باشد. یعنی رگه های بسیار کمرنگی از رای توده ای به چشم می خورد. اگر موافق هستید با عرایض من، بفرمایید که این تغییر شیوه رئیس جمهور شدن یک نفر در ایران نشان گر چه مساله ای است؟ رابطه شهروندان، نیروهای سیاسی و مدنی با رئیس جمهور جدید چه تفاوت هایی با گذشته خواهد داشت؟

در ابتدا باید بگویم که به گمان من مردم کمتر اوقات تنها با اتکا به عقلانیت و یا به دلیل فرهمندیِ یک نامزد سیاسی رای میدهند. بیشتر مواقع هر دو این عوامل موثر میتوانند باشند، اما درجه تعیین کنندگی هر یک از این دو عامل میتواند تغییر کند. یک موضوع دیگر این است که تمامی مردم ایران از یک میزان فاعلیت و بلوغ سیاسی که شاخص بسیار مهمی در تعیین عقلانیت در یک فرد است، برخوردار نیستند. در اکثر جریانات سیاسی هم عامل عقلانیت سهیم است و هم عامل عاطفی، که فرهمندی یک رهبر سیاسی برآن اثر دارد، البته با نسبت های متفاوت. اما رهبران متفاوت و شرایط سیاسی و اجتماعی متفاوت میتوانند در تعیین این نسبت ها تاثیر زیادی داشته باشند. شرایط کنونی بسیار وخیم ایران شاید باعث شده باشد که مردم با درجه عقلانیت بیشتری امسال به پای صندوق های رای بروند. اما به گمان عامل عاطفی و فرهمندی را هم نمیتوان کاملا نادیده گرفت. برای مثال آقای عارف به دلایل مختلف کمتر فرهمند به نظر رای دهندگان میرسید و شاید به همین دلیل نیز اقبال کمتری در فرآیند سیاسی اخیر داشت. از طرف دیگر، آقای روحانی مرد کم جاذبه ای به نظر نمیرسد. صرف نظر از تمام سوابق وی در درون حاکمیت، در مدت کوتاه پیش از انتخابات وی از خود قدرت و ابتکار عمل نشان داد و همین باعث افزایش جاذبه او در میان بسیاری از مردم شد. از منظر تئوریک، باید بگویم هرچند که دو مقوله عقلانیت و کاریزما از هم جدا هستند، اما نه کاملا و تحت شرایطی به دلایل عقلانی میزان جاذبه یک رجل سیاسی نیز میتوان افزایش پیدا کند. البته همانطور که شما گفتید، با گسترش و رشد میزان فاعلیت و بلوغ سیاسی، عقلانیت سیاسی نیز افزایش مییابد، اما عامل عاطفی کاملا از میان نمیرود.

حتی اگر از مشارکت گسترده جامعه در پای صندوق رای متعجب نشده باشیم، با عدم وقوع تقلب در انتخابات خیلی ها شگفت زده شدند. حاکمیتی که در طی 8 سال قدرت را قبضه کرده بود، 4 سال پیش برای ادامه با سد میلیونی مخالفان مواجه شد اما با خونریزی این سد را تا حدی شکست. مشروعیت خودش را برای این یکپارچه سازی از دست داد. چه چیزی امسال آن ها را از ادامه بازی منصرف کرد؟ هراس از تکرار دوباره وقایع سال 88؟ یا اینکه اساسا هسته قدرت به این نتیجه رسید که پروژه یکپارچه سازی قدرت حتی در صورت کم هزینه بودن کارایی مطلوب را ندارد؟

شاید دو امکان وجود داشته باشد. یکی اینکه حاکمیت تا حدی به سر عقل آمده و با مشاهده قدرت قشرهای فاعلیت یافته و شهروند شده به این نتیجه رسیده باشد که نمیتواند به طور کامل سد راه این اقشار پرتوان در جامعه امروز ایران بشود. شواهد حاکی از آن است که حاکمیت نظر سنجی هایی را در این موارد انجام میدهد و به قول معروف نبض جامعه را در دست دارد. البته شکی وجود ندارد که حاکمیت تا آنجایی که بتواند سعی خواهد کرد که مانع اصلاحات بشود، به این دلیل که فکر میکند اصلاحات به معنی از دست دادن قدرت خودش است. امکان دیگر این است که حاکمیت سهوا به این جرایانات تن داد. در بسیاری موارد حاکمیت ها، بویژه آنهایی که مشروعیت و دلیل وجودی خود را از جمهور مردم کسب نمی کنند، به صورت منفعلانه رفتار میکنند و خود را در مقابل عمل انجام شده میابند. نه تنها مردم سعی میکنند که میان بد و بدتر کمترین شر را انتخاب کنند، حاکمیت ها هم در موقعیتی قرار میگیرند که مجبور میشوند گزینه ای را که فکر میکنند کمترین ضرر را برای آنان دارد انتخاب کنند.

بعد از 16 سال شهروندان تحول خواه توانستد بار دیگر به طور “شگفت انگیزی” کاندیدای خود را به نهاد ریاست جمهوری بفرستند. همین امر باعث شده ها خیلی ها بگویند یک دوم خرداد جدید رخ داده است. چقدر موافقید با این بحث؟ شهروندان جدید و رابطه شان با سیاست و رئیس جمهور چه تفاوت هایی با آن سال کرده است؟ آیا اساسا می توان با سیاست های سنتی اصلاح طلبان دوم خردادی پروژه اصلاح طلبانه در ایران را به جلو برد؟ آن سیاست ها برای شهروندان امروز که جنبش سبز را پدید آورده اند جواب می دهد؟

در حال حاضر ضریب فاعلیت مردم ایران نسبت به سال ۷۶ افزایش پیدا کرده است. در آن زمان مشارکت مردم بیشتر (البته نه کاملا) منفعلانه بود. مردم مطالباتی داشتند ولی کمتر آنها را علنی اظهار میکردند. در مورد کنش سیاسی هم در آن سال ها ابتکار عمل در سطح نخبگان سیاسی اصلاح طلب بود که خواست های مردم را کم و بیش به صورت باواسطه منعکس میکردند. اما اکنون در بسیاری موارد این خود مردم هستند که به صورت مستقیم تری در جریانات سیاسی شرکت میکنند و با وجود تجربه تلخ سرکوب در دو سال پس از جنبش سبز،این جریانات را خود سمت و سو میدهند. به نظر میرسد که بسیاری از افراد این قشر بسیار بزرگ فاعلیت پیدا کرده و شهروند شده خود را جلو تر از طرح اصلاح طلبی میابند و خواهان تغییرات سریع تر و اساسی تری هستند. اما نباید طرف دیگر قضیه را فراموش کرد. حاکمیت و قشرهای اطرافش، هرچند که از نظر آماری وسیع نیستند، اما به لحاظ اشتهای زیادی که برای حفظ قدرت خود دارند به سادگی تن به تغییرات نخواهند داد و به علاوه آنها قوای قهریه را نیز حداقل فعلا در دست دارند.

یکی از گفتمان هایی که اینک تا حدی رواج یافته است، گفتمان “آشتی جویی” و اجماع و اعتدال است. طوری که هیچ آنتاگونیسمی در سیاست و جامعه ایران رخ ندهد. در مقابل برخی نظریات دموکراتیک – مانند نظریات شانتال موفه – بر این موضوع تاکید دارند که اتفاقا باید حوزه های عمومی پیکار گرایانه و آگونیستیک ایجاد شود تا انواع پروژه های سیاسی هژمونیک بتوانند با هم پیکار کنند. نظر شما چیست؟ راهبرد سیاسی جنبش سبز در فضای جدید بوجود آمده – که البته هنوزمختصات آن خیلی روشن نیست – را چه می بینید؟

شکی در اینکه در ایران تخاصم و تضاد سیاسی شدید وجود دارد نیست. جامعه ایران به شدت قطبی شده است و تا اینکه به آشتی برسد راه زیادی را باید بپیماید. اما همانطور که اشاره کردم به دلیل میل شدید حاکمیت به حفظ قدرت و در دست داشتن قوای قهریه، این تخاصم ها و رویکردهای پیکارگرایانه میتوانند بسیار خطرناک باشند و کشور را به سوی ستیز (و یا حتی جنگ) داخلی سوق بدهند. از این رو به نظر من جنبش مدنی ایران میتواند از فرصت هایی که برایش ایجاد میشود برای تاسیس یا تقویت نهاد های مدنی و دمکراتیک و صنفی/سیاسی مانند انجمن های غیر دولتی، احزاب سیاسی و تشکلات کارگری، استفاده بکند. جنبش های مدنی میبایست مقداری صبر و حوصله به خرج بدهند. هرچند که بسیاری در ایران در اثر فشارهای مختلف به ستوه آمده اند، اما اصولا این جنبش های مدنی برای اینکه از راه دمکراسی رانده نشوند، محتاج مقداری صبر و تامل هستند بدون آنکه پویایی و تحرک خود را از دست بدهند. اگر به ریشه لغوی آگونیستیک توجه کنیم، آن به معنی رقابت است و نه تخاصم و جنگجویی. رقابت با حریف پرزور و زورگو برای احقاق حقوق نه تنها درست است، بلکه برای اندوختن تجربه دمکراتیک لازم است. اما رویکرد پیکارگرایانه، به نظر من، از آنجایی که به هر حال سر از خشونت در میاورد، هزینه های گزافی را در پی خواهد داشت. البته این بدان معنی نیست که ما میتوانیم دست روی دست بگذاریم و باعث فرصت سوزی بشویم. تا آنجا که ممکن است میتوانیم از فرصت باز شده استفاده کنیم و پایه های جامعه مدنی را مستحکم تر کنیم، بدون آنکه کشور را به سوی سقوط و هرج و مرج برانیم. زمان در تیم ماست، اما از فرصت میتوانیم حد اکثر استفاده را بکنیم.

یکی از مسائل دیگر رابطه شهروندان تحول خواه با رهبران جنبش سبز هست. روز شنبه پس از انتخابات به ویژه در جشن پیروزی، در تهران و خیلی از کلان ها شهر ما بیشتر از انکه پوستر آقای روحانی را ببینیم عکس های میرحسین موسوی را می دیدیم، شعارهایی که برای آزادی از او داده می شد خیلی بیشتر از شعار تبریک پیروزی رئیس جمهور منتخب بود. خیلی از رای دهندگان مطالبه اصلی خود را رفع حصر رهبران جنبش سبز توصیف کرده اند. از آن طرف خیلی ها می گویند نباید آقای روحانی را تحت فشار قرار داد و این مطالبه را “تندروی” می دانند. پیگیری مطالبات رادیکالی از این دست از سوی جنبش سبز را چگونه ارزیابی می کنید؟

به گمان من بازی سیاست یک بازی عقب نشینی تاکتیکی موقت در مواقع نامساعد و سرکوب و پیشرویِ مشروط در زمان مساعد است. هم اکنون به نظر میرسد که زمان پیشروی حداکثری، اما به شرط رعایت احتیاط، است. کسانی که در حصر و حبس به سر میبرند (و این تنها شامل دو تن نمیشود) با استقامت خود روحیه مردم را در زمان سرکوب های ددمنش حاکمان بالا نگاه داشته اند و مردم آنان را از یاد نمی برند. به این دلیل و دلایل دیگر، مردمِ خواهان تغییرات که قشرهای بسیار وسیعی از جامعه را تشکیل میدهند، به حق خواستار آزادی و رفع حصر از آنان هستند. این مردم با بلوغ سیاسی که از خود در این چند سال اخیر نشان داده اند ثابت کرده اند که به قاعده بازی سیاست آگاهی دارند و خود بهتر از همه میتوانند تشخیص بدهند چه زمانی میبایست عقب نشینی کنند و چه هنگامی زمان پیشروی است. در این تصمیم گیری، البته نقش حوزه عمومی و رسیدن به خرد جمعی که با بازتر شدن فضای رسانه ای بیشتر امکان پذیر است، بسیار مهم است.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.