Home

Titleدر نقد تبلیغ غیر مسئولانه برای "رای دادن"

نبرد تازه شروع شده است

4 Jun 2013

■ سینا پارسا

پرسش گیج کننده ای که دو هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری به ویژه پیش روی نیروهای اجتماعی و سیاسی برآمده از 25 خرداد سال 88 قرار گرفته نحوه مشارکت در فضای انتخابات تا پایان شب 23 خرداد است.

IMG19223381 (1)

در واقع با شروع بهار امسال ظاهرا ماه عسل ـ گرچه خونبار ـ جنبش سبز که چهار سال به طول انجامیده پایان یافت و نیروهای اجتماعی و سیاسی برای نخستین بار در چهار سال اخیر باید دست به تصمیم سیاسی درباره پروژه انتخابات ریاست جمهوری هم می زدند. این اتفاق یک بار افتاد، اما آیا برای بار دوم هم لازم است؟

جنبش سبز از 21 اردبیهشت تا 31 اردبیهشت ـ روز ثبت نام آیت الله هاشمی تا روز رد صلاحیت وی ـ دست به تصمیم گیری سیاسی برق آسایی زد، بلافاصله حجم گسترده ای از نیروهای اجتماعی، فعالین مدنی، روشنفکران، سازمان های سیاسی با مشارکت گسترده شهروندان پشت سر هاشمی رفسنجانی قرار گرفتند و آن را نقطه عزیمت خود به سوی انتخابات ریاست جمهوری برگزیدند.

چرا هاشمی؟

ظاهرا سه ویژگی عمده در آیت الله وجود داشت که چنین بسیج گسترده ای را منجر شد.
نخست اینکه هاشمی یک بار در مقام رهبر نمادین جنبش سبز در نماز جمعه 26 تیر سال 88 ظاهر شده بود، صدها هزار نفر از شهروندان مومن و سکولار ـ همگی با سوال رای من کجاست ـ پشت سر او نماز گزارده بودند و تنها 27 روز پس از خون بازی سپاه در خیابان های پایتخت از زبان وی شنیدند “باید از آسیب دیدگان دلجویی شوند”. در واقع رئیس وقت مجلس خبرگان در آن زمان خود را زبان جنبش سبز در ساختار قدرت معرفی کرد و با فریاد سرسام آور “الله اکبر” شهروندان رای اعتماد هم گرفت.

دوم اینکه آیت الله به ویژه از آغاز سال 91 مطالبه اصلی جنبش سبز را محور بسیاری از سخنرانی های خود قرار داد: “انتخابات آزاد “، او آن قدر این گزاره را تکرار کرد که در نهایت رهبر جمهوری اسلامی خشم خود را نشان داد: ” اینقدر نگویید انتخابات باید آزاد باشد”.

ویژگی سوم رئیس جمهور پیشین ایران، افسانه “رویین تن بودن” او در قبال فقهای سخت گیر و سالمند شورای نگهبان بود. چه کسی می توانست باور کند، مردی که تشخیص مصلحت نظام بر عهده او بود، خود در همان نظام مردی بی صلاحیت لقب گیرد.

بازی برد ـ برد

به نظر می رسد، جنبش سبز در ناخودآگاه سیاسی خود ـ و نه الزاما در باور ایده آل اش ـ پروژه سرمایه گذاری روی هاشمی را پروژه ای برد ـ برد می دیدید. نخست فرصتی بی بدیل برای نیروهای سیاسی جنبش سبز در سراسر کشور مهیا می شد تا با کمترین هزینه سیاسی به مشارکت های جمعی آنچنانی دست بزنند، به دیگر بیان پیکره سبز ایران بدون هراس از ریخته شدن خون، می توانست 23 روز تمام بار دیگر عرصه عمومی ـ در راس آن خیابان ـ را تسخیر کند و سیراب شود. فراموش نکنیم جنبش سبز از 25 بهمن سال 89 بیش از دو سال به انتظار نشسته بود تا در زمان و مکان مناسب نیروی جادویی و نامیرای خود را به رخ حریف قدر و چالاکش بکشد.

وقتی طلایه دار انتخاباتی جنبشی پر شور، چهره ای چون هاشمی رفسنجانی میشد، آنگاه باز نیمه شب انتخابات نفس گیر می شد. دوباره جامعه تحول خواه ایمان می آورد که کاندیدایش پیروز انتخابات است و اعلام شکست وی باز جنبش سبز را به همان ببر خشمگینی بدل می کرد که چهار سال پیش همه را بهت زده کرد.

در نهایت اگر آیت الله هاشمی پیروز می شد، باز هم جنبش سبز پیروز می شد. علی رغم تمام تهمت هایی که حاکمیت به شهروندان زد و خون هایی که ریخت، باز شهروندان توانسته بودند انتخابات را تسخیر کنند و قانون را دست کم در آن حوزه به ساختار قدرت بازگرداندند.

اما حالا هیچ یک از این سناریوها خوش آهنگ ـ و قابل تصورـ در دست نیست.

واقع گرایی سبز چیست؟

برای پاسخ به پرسشی که در آغازش صحبتش شد، باید این سوال را مطرح کرد آیا پس از اتخاذ تصمیم بزرگ، باید تصمیم کوچکی گرفت؟ آیا تصمیم های کوچک می توانند تبدیل به پروژه های اجتماعی و سیاسی بزرگی شوند؟

پاسخ به این دو پرسش سهل ممتنع است. ظاهرا می شود، اما هزینه ها و فایده هایش چیست؟

گمانم این بخش از بیانیه شانزدهم آذر میرحسین موسوی کار را برای پاسخ گویی به این پرسش ها دشوارتر نیز می کند: “نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟”.

بحث بر روی “آرمان گرایی” قدری دشوار است اما شاید بتوان راحت تر درباره “از دست ندادن ارتباط با واقعیت ها” صحبت کرد. در واقع به نظر می رسد برای جنبشی چون سبزها که هم بازوی سیاسی قدر و هم توان اجتماعی بالایی دارد، عموما تعریف پروژه های اجتماعی و سیاسی که به موفقیت ختم شوند ـ یا دست کم ناکام نمانند ـ توضیح دهنده نسبتش با “واقع گرایی” است.

در چهار سال اخیر ـ به ویژه در سال های 88 و 89 ـ رهبران جنبش سبز بیش از هرچیز پروژه های اجتماعی را مدنظر قرار دادند و تنها در یک نمونه ـ بیانیه هفدهم ـ بود که میرحسین موسوی مطالبات سیاسی خود را نیز مطرح کرد. تقریبا تمامی تظاهرات های اعتراض آمیز جنبش سبز موفق آمیز بوده اند.

اما جنبش سبز در تعریف پروژه های سیاسی موفقیت آمیز ظاهرا دستش به اندازه پروژه های اجتماعی باز نیست و این کار را خطیر می کند. اگر جنبش سبز در پیش برد پروژه های اجتماعی روی “طناب” راه می رود، در نمونه های سیاسی حرکت روی “تیغ” را باید تجربه کند.

در واقع عموم شهروندان کشور در حال حاضر دست کم یک مطالبه بزرگ دارند و آن “تغییر وضعیت واقعا موجود” است و ظاهرا برای نخستین بار است که در سطح ملی ما با یک وضعیت کاملا “مطالبه محور” مواجه شده ایم. برای آنکه تک تک شهروندان را در مطالبه جویی شریک کنیم شاید باید از مطالبه “زندگی شرافتمندانه” یا دست کم “زندگی کمتر دردآلود” سخن بگوییم. دردی که ظاهرا تیزی اش به استخوان هم رسیده است. اما آیا به راستی در غیاب آیت الله هاشمی رفسنجانی جنبش سبز با کاندیداهای موجود قادر است پروژه ای سیاسی برای روز انتخابات تعریف کند که فردای آن احساس پیروزی کند؟

توضیح خواهیم داد که پاسخ مثبت به این پرسش چقدر دشوار است.

پس از ردصلاحیت آیت الله هاشمی و آغاز تبیلغات انتخاباتی آقایان حسن روحانی و محمدرضا عارف، بخش قابل توجهی از کسانی که نگران آینده کشور هستند، با اشاره به برخی گفته های مثبت این دو کاندیدای میانه رو، گفتمان انتخاباتی خود را استوار بر “تبلیغ” به رای دادن به این دو نفر کرده اند. بدون آنکه این دو نفر در چهار سال اخیر به طور عام و دو ماه اخیر به طور خاص اعلام آمادگی برای “پاسداری از آرای رای دهندگان” کرده باشند. توجه داشته باشید آقایان روحانی و عارف حتی سخن از چیزی شبیه به “ستاد صیانت آرا” برای تقلب احتمالی در انتخابات پیش رو نگفته اند، چه برسد آنکه وعده ای برای مقابله واقعی با سارقان رای در روز پس از انتخابات بدهند.

فرار از افتضاح

اگر با لنزی از تحلیل سیاسی به ماجرا نگاه کنیم، هیچ نشانه پر رنگی هم وجود ندارد که رهبران حقیقی و حقوقی جنبش اصلاحات ـ محمد خاتمی، آیت الله هاشمی، عبدالله نوری، سازمان مجاهدین انقلاب، جبهه مشارکت و مجمع روحانیون ـ بخواهند شهروندان را به رای دادن به آقایان روحانی و عارف ترغیب کنند و مهم تر از آن به طور تلویحی یا صریح اعلام کنند اراده مقابله با تقلب احتمالی را نیز دارند. ظاهرا این اراده در صورت تایید صلاحیت هاشمی به طور قوی پا به عرصه عمومی می گذاشت و بر آن پای‌فشاری عمیقی می شد.

دیوانه وار خواهد بود اگر جنبشی که با پرسش “رای من کجاست” متولد شده است، بخواهد از پاسخ دهی کنونی به پرسش “رای من کجا خواهد بود” و نحوه تکثیر آن در روز پس از انتخابات شانه خالی کند و آن را پرسشی فرعی جلوه دهد.

حتی اگر ماجرا را رویایی تر ببینیم و احتمال دهیم یکی از این دو رئیس جمهور آینده ایران خواهد شد، این پرسش بزرگ مطرح است که بدون آنکه آن ها نیروی اجتماعی قدرتمند و مبارزی را برای سیاست ورزی خود تعریف کنند اساسا چگونه قادر خواهند بود نهادهای قدرتمند و سرکش اقتدارگرا را برای حل و فصل بحران های سیاسی داخلی و خارجی راضی کنند. آیا حسن روحانی قادر خواهد بود بدون اتکا به نیروهای پیش رو و هزینه ده جنبش سبز، آیت الله خامنه ای را راضی به مصالحه با غرب بر سر پرونده اتمی کند و وضعیت اقتصادی را بهبود بخشد؟ آیا رئیس جمهوری که تنها رای آورده است و حضور جنبش دموکراتیک در خیابان را به رسمیت نشناسد قادر است میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی را از زندان خانگی نجات دهد و به حبس صدها زندانی سیاسی در اوین و دیگر محبس های کشور خاتمه دهد؟

بگذارید قدری “واقع بین” باشیم و به این پرسش ها پاسخ منفی دهیم.

این منفی گرایی، واکنش مبلغان ـ نه طرفداران ـ رای دادن به “روحانی امروز و عارف امروز” را در پی دارد که اگر گفتمان “رای دادن” را ترویج نکنیم چه دستاوردی خواهد داشت. پاسخ این است: “پروژه شکست خورده ای را در پرونده جنبش سبز ثبت نکرده ایم”.

شکست های مفتضحانه، آمپولی قدرتمند از “غم” را بر پیکره جامعه تزریق می کند و آن را برای مدت نامعلومی کاملا فلج می کند. چیزی که باید با سرعت از آن گریخت.

وضعیت اضطرار و دلواپس کننده امروز ایران، برخی نیروهای سیاسی و اجتماعی را به این نتیجه رسانده است که وقتی قرار است به ته جهنم برویم. آن ها می گویند در چنین سبکی از بازی شکست خوردن و شکست نخوردن تفاوتی ندارد.

وارد این تحلیل پیچیده نمی شوم که حرکت کنونی ایران حتی با وجود روی کار امدن رئیس جمهور دست راستی دیگر، علی رغم تلخ بودنش، اما به سمت جهنم نیست و نابودی نیست و این یکی از افسانه هایی است که نباید به راحتی به آن تن در داد.

اما فراتر از آن مقاله ای از هفته نامه اکونومیست را به خاطر می آورم که نویسنده در پایان پرسیده بود: “کدام شکنجه بهتر است؛ شوک الکتریکی به آلت تناسلی، یا کشیدن ناخن ها؟”.

گمانم این شبیه به پرسش سلبی است که کسانی که مشارکت انتخاباتی خود را “تبلیغ رای به روحانی و عارف” تعریف کرده اند می پرسند. پاسخ این است “هیچ کدام. واقعا هیچ کدام”

ما باید بیاموزیم که لحظات سرنوشت ساز بزرگی پس از انتخابات کنونی هنوز پیش روی جنبش سبز و جامعه ایران قرار خواهد داشت و باید مطمئن باشیم که در آن لحظات جنبش سبز تنها نیروی سیاسی و اجتماعی است که قادر است آینده دموکراتیک ایران را تضمین کند و پاسخگوی مطالبات تمامی شهروندان ایرانی باشد. جنبشی با سابقه شکست های ساده لوحانه سیاسی، در ایفای این نقش با موانع بزرگی روبرو خواهد بود.

مایلم بر این تحلیل سیاسی پای‌فشاری کنم که تا روز انتخابات کاندیداهای میانه رو و رهبران اصلاح طلب ایران، تکیه چندانی بر احتمال “تقلب” در انتخابات نخواهد کرد. به دیگر بیان ما در روز پس از انتخابات به احتمال بسیار بالا قادر نخواهیم بود به صورت توده ای بپرسیم “رای من کجاست؟”.

در چنین فضایی اگر نیروهای جنبش سبز “مبلغ” رای دادن شوند پا بر روی زمین سفتی قرار نداده اند. چرا که باید احتمال سالم برگزار شدن انتخابات توسط وزارت کشور احمدی نژاد را به “قضا و قدر” واگذار شود و گفتمان و نیروی سیاسی اصلاح طلبی وجود نخواهد داشت که مقابل “قضای بد” بسیج اجتماعی و اعتراضی را ـ همچون سال 88 ـ رقم زند.

اتکا به “قضا و قدر” برای صحیح خوانده شدن آرا، به زعم من در شرایطی که گفتمان “تحریم” نیز طرفداری ندارد، هیچ منافاتی با “رای دادن” به کاندیدای دلخواه ندارد. تاکید ظریف اما حائز اهمیت این است که انتقاد اصلی بر گفتمان “تبلیغ رای دادن” است و نه “رای” دادن.

با این وجود باید به خاطر داشت حاضر شدن بر سر صندوق های رای می تواند به صورت “خاموش” اتفاق بیفتد. یعنی اینکه قادر باشیم الزام “رای دادن” و قدسی بودن آن را تبلیغ نکنیم تا در غیاب شعار “رای من کو” ، با یک شکست ـ یا حتی افتضاح ـ سیاسی مواجه نشویم.

غریزه بسیاری از ما می گوید که کارنامه شکست خورده محمود احمدی نژاد در هشت سال اخیر به قدری هر نوع “گفتمان اصولگرایی” را برای شهروندان “مایوس کننده” کرده است که در صورت شمارش صحیح آرا ـ مردم با هر درصدی پای صندوق های رای حاضر شوند ـ دست کم یکی از دو کاندیدای غیر اصولگرا را به دور دوم انتخابات خواهند فرستاد.

اگر قضا و قدر به سود ما شود که چه نیک، بدون سرمایه گذاری از جنبش سبز برای کاندیداهای میانه رویی که نسبت پر رنگ ـ یا حتی کم رنگی ـ با جنبش سبز نداشته اند، رئیس جمهوری غیر اصولگرا و عقل گرا به پاستور فرستاده شده است.
اگر به ضرر ما شود، انگشت اتهام بی مسئولیتی در قبال شکست گفتمان “به هر قیمتی رای بدهید” گریبان گیر نیروهای جنبش سبز نخواهد شد.

پرسش این جا است که نگاه به قضا و قدر تنها کاری است که ما می توانستیم برای انتخابات انجام دهیم؟ نه، باز به خاطر بیاوریم جنبش سبز همان روز 21 اردیبهشت پروژه سیاسی قدرتمند خود را تعریف کرد و به طور جدی مشخص بود قرار است مسئولیت این تصمیم بزرگ را در تمام روزهای پیش و پس از انتخابات بپذیرد. این کار سترگی بود که باید انجام می دادیم و انجام دادیم.

اما رد صلاحیت هاشمی ـ به دیگر بیان رد صلاحیت “نبوغ سیاسی” جنبش سبز – این دام را پهن کرده است تا وارد پروژه هایی شویم که ظاهرا طرفداران آن قرار نیست مسئولیت عواقب آن را در نظر گیرند.

مسئولیت پذیری در قبال پروژه بزرگ

جنبش سبز مهم ترین درسی که در چهار سال اخیر آموخته است “نامیرایی” آن است، 30 خرداد 88 زمانی که ده ها نفر از شهروندان در خیابان ها کشته شدند و فردایش خیابان ها بوی سکوت و خون می داد، خیلی ها گفتند فرصت برای جنبش سبز به پایان رسید، اما کمتر از یک ماه بعد باز یک میلیون نفر به راهپیمایی رفتند، روز عاشورا وقتی حاکمیت بار دیگر از “مشت آهنین” بهره گرفت، دوباره از مرگ جنبش سبز سخن به میان آمد، اما سیزده ماه پس از آن در 25 بهمن 89 بار دیگر ببر زخمی چابک تر از همیشه به میدان بازگشت. با حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی همه گفتند جنبش دیگر نخواهد توانست در عرصه سیاست حرفی برای گفتن داشته باشد، اما با کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی جنبش سبز باز همگان را مبهوت کرد.

حالا نیز خیلی ها می گویند اگر انتخابات از دست برود، جنبش سبز از دست می رود. دوباره فکر کنیم، جنبش سبز از دست رفتنی نیست، پس از به میان کشیدن پروژه های “اضطراری” که نمی توانیم عدم شکست اجتماعی و سیاسی اش را حتی به صورت حداقلی “تضمین و استدلال” کنیم، ممانعت بورزیم.

درست است که سیاست ورزی برخی اوقات محتاج است تا رنگ خطر کردن را به خود ببیند اما لازم نیست رنگ ساده لوحی و خود فریبی را نیز به خود ببیند. مرز این دو گرچه باریک است اما همچنان قابل تشخیص است.

رهبران سیاسی جنبش سبز تا پیش از قطع ارتباطشان با دنیای خارج، دست کم 9 تظاهرات خیابانی را رقم زدند و در هیچ یک شکست نخورند. همان ها زمانی که در 25 خرداد 89 احساس کردند ممکن است نتوانند تظاهرات پرقدرتی را برگزار کنند فراخوان خود را پس گرفتند و منتظر فرصتی بهتر نشستند.
برای آخرین بار به پرسش گیج کننده ابتدایی باز می گردیم.

در روزهای آتی چه باید کرد؟

ما از ساعت 6 عصر 21 اردبیهشت پروژه سیاسی قدرتمند خود را آغار کردیم. کمتر از 24 ساعت گفتمان ما و کاندیدای ما ایران را در نوردید. اما حاکمیت نیز حریف باهوشی است. رودربایستی را کنار نهاد و تمام قد مقابل این پروژه قدر و مسالمت آمیز ایستاد. ما نیز باید مسئولیت تصمیم خود را بپذیریم و به راهی که برگزیدیم احترام بگذاریم.

در دو هفته پیش رو، ما باید همچنان بر زیبایی و کیفیت پروژه ای که آغاز کردیم تکیه کنیم. باید مطالبات جنبش سبز که حالا مطالبه جدی با عنوان “کاندیدای واقعی من کجا است” به آن اضافه شده را به عرصه عمومی بیاوریم. اصالت خود را حفظ کنیم، تصاویر رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی را بار دیگر زنده کنیم، از خون هایی که بر آسفالت ها خشکید سخن بگوییم، از لزوم تنش زدایی و رفاقت با جامعه جهانی حرف بزنیم، از تاکید بر مدیریت عقلانی در امور اقتصادی و سیاسی دم بزنیم، به کاندیداهای میانه رو فشار بیاوریم تا از فرصتی که در اختیارشان قرار گرفته استفاده کنند و حرف های ما را انعکاس دهند. نشان دهیم که گفتمان اصولگرایی و کاندیداهای اصولگرا با هر اسمی در هشت سال اخیر چه صدمات هولناکی به کشورمان زده اند و به طور جد از آقایان روحانی و عارف بخواهیم موضع گیری خود را در قبال “تقلب در آرای شهروندان” اعلام کنند. گمانم این دست فعالیت ها، ادامه پروژه سیاسی ما می تواند باشد که 21 اردبیهشت 92 به طور خاص و 25 خرداد 88 به طور عام تعریفش کردیم.

تردیدی نیست رهبران جنبش تحول خواهی ایران به ویژه حالا آیت الله هاشمی به عنوان کاندیدای این پروژه سیاسی باید نقشی پررنگ و مسئولانه در قبال ادامه آن بپذیرد. آنچنان که میرحسین موسوی و مهدی کروبی پذیرفتند. بازی حاکمیت با ما حتی در صورت پیروزی کاندیدایی اصولگرا در انتخابات پایان نخواهد یافت. حتی شاید بتوان گفت نبرد تازه شروع شده است.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب


Comments are closed.

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.