Home

Titleبیشعوران ـ 7

کم نیار بیشعور!

25 Mar 2013

■ محمود فرجامی

farjamiکم نیاوردن یکی از خصیصه‌های بنیادین بیشعوری است. یک بیشعور هم مثل هر آدمی گاه در کارش ناکام می‌ماند و این به خودی خود نه عیبی‌ست و نه ننگی، اما از این نقطه به بعد است که بیشعور خود را نشان می‌دهد. او نه فقط اشتباه را نمی‌پذیرد بلکه حالتی تهاجمی به خود می‌گیرد و با کمال وقاحت حتی شکست و افتضاحی که به بار آورده را پیروزی و افتخار قلمداد می‌کند.

طبعا برای هر کسی سخت و دردناک است که ناکامی و شکستش را بپذیرد وای‌بسا که بیشتر آدمهای معمولی، به راحتی حاضر به پذیرش شکستشان (به خصوص اگر ناشی از قصور و اشتباه خودشان باشد) نشوند اما فقط یک بیشعور است که می‌تواند در چشم‌های طرف مقابل خیره شود و از او بپرسد که نظرش درباره‌ی موفقیت بزرگی که اخیرا به خاطر لیاقتش بدست آورده، چیست!

حمید، یک نمونه‌ی ساده از این بیشعوران بود که دو سال در دوران دبیرستان هم‌دوره‌ی ما بود. او علاقه‌ی شدیدی به دعوا کردن داشت که هیچ عجیب نبود و از این جهت مثل بیشتر بچه‌های مدرسه بود که خوردن و زدن مشت و لگد را مایه‌ی تفریح و وقت‌گذرانی کرده بودند (آن زمان دسترسی به فیلم‌های پورنو کم بود و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در دسترس بچه دبیرستانی‌ها نبودند. امکانات ورزشی هم در همین حد الان بود به استثنای اینکه جمعیت نوجوان کشور بسیار زیادتر بود)

اما فرق حمید با سایرین این بود که همیشه بدترین آدم را برای گیر دادن و به راه انداختن دعوا انتخاب می‌کرد و در رویای آن بود که روزی با کتک زدن یکی از گنده لاتهای مدرسه یا محله برای خودش بروبیایی درست کند. نتیجه اما همیشه یکسان بود: علیرغم هشدارهای مکرر ما، با آدم یغور و خطرناکی دعوا راه می‌انداخت و تا آنجا که جا داشت کتک می‌خورد. اما به مجرد اینکه حالش جا می‌آمد و می‌توانست حرف بزند در می آمد که «دیدید گفتم یارو مالی نیست!… د آخه شماها چرا اینقدر چرت می‌گید… هی چسبیدن که خیلی خر زوره و اله و بله… دیدین چطور کتک خورد؟… به خدا دلم سوخت والا از این هم له ترش می‌کردم … د آخه این ریغونه چیه که شماها ازش می‌ترسین بدبختها!…»

آدم‌هایی از قماش حمید، هر چقدر که بزرگتر بشوند دردسرهای بزرگتری برای خود و اطرافیانشان درست می‌کنند. وقتی که کارمند می‌شوند تبدیل به دستگاهی برای کل‌کل با ارباب رجوع می‌شوند و در بسیاری از مواقع بدون اینکه اصلا بدانند طرف چه می‌گوید و به چه چیز معترض است فقط در حال کم نیاوردن هستند.

اگر به مرحله‌ای برسند که مورد رجوع عده‌ی زیادی از مردم قرار بگیرند وضعیت بدتر می‌شود. آنوقت است که برای هر مشکلی و مساله‌ای راهنمایی‌ها و اظهارنظرها و توصیه‌های رنگ ‌و وارنگ دارند تا مبادا یک وقت «کم بیاورند». البته آن چیزی که در این مرحله آنها با اکراه «کم‌آوردن» می‌نامند در واقع همان گفتن «نمی‌دانم» است که کاملا طبیعی است (البته برای باشعوران).

به این ترتیب است که مدرس مکانیک خاک در یک واحد دانشگاهی پرت افتاده، ساعتهای متمادی درباره کشت بهاره‌ی چغندر، ضعف سیستم سمت چپ ترمزهای ای بی اس، ارزش ادبی تاریخ بیهقی در زبان آلمانی، پیشرفتهای اخیر عمل قلب باز بر روی خوکچه‌های هندی، ضعف بدنسازی در اردوی تیم ملی واترپلوی نوجوانان، فرق راست پنچگاه با راست شیشگاه در موسیقی اصیل کرمانی و صدها موضوع دیگر یک نفس حرف می‌زند و حتی به راحتی داروی دل‌درد برای بچه شش ماهه هم تجویز می‌کند. (1)

همین بیشعورها وقتی به قدرت می‌رسند فاجعه می‌آفرینند. کافیست تصور کنید که حمید، به جای مشت و لگد، توپ و تانک و مسلسل و آدم در اختیار دارد.

نتیجه‌ی رقابت حمیدها در قامت سرداران و فرماندهان یک نیروی تازه‌تاسیس و کارناآزموده‌، که اصرار داشتند با انجام عملیات‌های محیرالعقول، برتری خود را بر ارتش حرفه‌ای خودی اثبات کنند ده‌ها عملیات اغلب ناموفق و صدها هزار کشته و معلول بود و آنها تنها تاکتیکی که در خلال آن تجربه‌ها خوب یاد گرفتند «کم نیاوردن» بود (توضیح: ایجاد دیواره‌ی گوشتی و فرستادن جوان‌ها بر روی مین و دم توپ، اسمش تاکتیک نیست!). جالب است که همچنان هم کم نمی‌آورند: رمز موفقیت ما در عملیات‌ این بود که… ، پیروزی در جنگ به خاطر آن بود که…

وقتی که یک بیشعور یک کشور را در دست می‌گیرد، فاجعه به اوج می‌رسد و این «کم نیاوردن» منجر به نابودی یک کشور و نهایتا خود آن بیشعور می‌شود. بسیاری از بیشعوران بین‌المللی با همین شیوه خود را به فنا دادند. معمر قذافی رهبر سابق لیبی، یک نمونه‌ی کامل از بیشعوران تمام عیار بود که سالهای سال با عربده کشیدن سر آمریکا و پاره کردن منشور سازمان ملل و افعالی از این دست به خیال خود با گنده لاتِ جمع دست به یقه شده بود. اما در واقع خود را مضحکه کرده بود. بعد وقتی درگیری و بحران داخلی شروع شد، هرچه بیشتر از حریفان داخلی و خارجی‌اش ضرب شصت می‌دید بیشتر رجز می‌خواند و آنقدر کم نیاورد تا سرانجام شورشیان از لوله‌ی فاضلاب بدرش آوردند و راهی عدمش کردند.

نمونه‌ی دیگر صدام حسین بود که وقتی نیروهای ائتلاف به بغداد رسیدند و شبکه‌های خبری ورود آنها را مستقیما پخش می‌کردند همچنان کم نمی‌آورد پیام می‌داد ملت عراق در حال تار و مار کردن متجاوزان هستند! او هم البته از سوراخی به درآمد اما از قذافی بخت‌یار تر بود و به جای آنکه با چند ضربه‌ی مقعدی در خیابان به قتل برسد، پس از محاکمه به طرزی نسبتا بهداشتی به دار کشیده شد.

در یک نمونه‌ی دیگر مسئولان کشوری را می‌شناسم که وقتی قدرتهای جهانی آنها را تهدید به تحریم اقتصادی کردند کم نیاوردند و تهدید کردند که با تحریم ما، کمر اقتصاد شما می‌شکند! نتیجه آن شد که اگر خوب گوشتان را تیز کنید صدای خرد شدن استخوان‌های مردم آن کشور را می‌تواند با گوش غیر مسلح هم بشنوید. البته هنوز آن بیشعوران مشغول کم نیاوردن هستند. تا باز کی و کجا، بیگانه‌ای یا آشنا، بیشعوری را از سوراخی به درآورد و از سر یا ته روانه عدم کند.

بیشعوران سر و ته یک کرباسند!

——————————-

پانویس:

1- جوشانده‌ی رازیانه با هریره‌ی بادام توصیه می‌شود!

——————————-

بخش پیشین:

بیشعوری و فرافکنی

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. zohre says:

    غالی بود استاد فرجامی

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.