Home

Titleنگاهی به فیلم "پرده" آخرین ساخته جعفر پناهی

پشت “پرده”ی بی پناهی

17 Feb 2013

■ رضا صدیق

“پرده” آخرین ساخته ی پناهی فیلمی ست که در ماهیت سینمایی اش استقلال ندارد. فیلمی که حاشیه های زندان و حکم بیست ساله ی فیلم نساختن و حتی مصاحبه نکردن سازنده ی فیلم به اثر پیوست شده. تماشاگر باید بداند بر سازننده ی فیلم در دنیای خارج از تاریکی سالن سینما و در واقعیت چه گذشته و می گذرد تا بتواند روی صندلی سینما بنشیند و فیلم را تماشا کند و نیمه رها نکند. این نکته مهم ترین فاکتور آخرین ساخته ی پناهی ست. فاکتوری که می توان از دو زاویه به آن نگاه کرد؛ بدون فرض این اصل و متر ورود به بحث درباره ی فیلم “پرده” ـ علی رغم اینکه می توانست در شرایطی غیر از این معنا پیدا کند، حال و امروز بی معناست.

بعد از اعلام حکم جعفر پناهی، اولین سوالی که شاید ذهن هر انسانی را در هر نقطه از جهان درگیر کرد این بود که “پناهی این روزهاش را چگونه می خواهد بگذارند؟ در ذهنش چه می گذرد؟ چه می کند و…” در “این یک فیلم نیست” مجبتی میرطهماسب که روایت یک روز از زندگی پناهی پیش از قطعی شدن حکم دادگاه بود و در فرمتی مستند، این چالش در حد خود بیان شد و مخاطب با پناهی ای که حتی ممنوع المصاحبه هم هست، ارتباط مستقیم برقرار کرد. “پرده” تلاش پناهی برای داستان گوییِ همین روایت است. داستان گویی از روزهای امروزش، با تاکید بر اینکه این ایام “چه در ذهنم می گذرد و چه خواهم کرد؟”

Berlinale-2013-ohne-Jafar-Panahi

برلیناله و منتقدان سینمای دنیا

برخورد فیلم سازان و مخاطبین غیر ایرانی که در تمام سانس های نمایش فیلم جای نشستن به سختی پیدا می شد، و نظرگاه منتقدین در برخورد با فیلم “پرده” بر حاشیه ای بنا گذاشته شد که سایه ی سنگینش بر متن حس می شود. نقدهایی که در نشریات برلیناله برای “پرده” نوشته شده بود همه بر همین اصل استوار بود و حیرت اینکه پناهی در چنین حکومتی که نه به اهل قلم و نه به اهل سینما و هنر رحم می کند، آن هم زمانی که حتی اجازه ی دیدن فیلمش را در برلیناله به دلیل بیست سال ممنوع الخروجی ندارد، فیلمی ساخته و تک و تنها در برابر سیستمی ایستاده که حتی به فرزند خویش رحم نمی کند.

این ستایش در تمام نقدهای “پرده” مشاهده می شد و همین نیز باعث می شود که “پرده” اهمیتش از یک فیلم سینمایی فراتر برود و نه جایزه ی سینمایی، که با توجه شرايط سياسى اين كارگردان جایزه ی شجاعت و تعهد به فیلم ساز ماندن به هر قيمت را در اين شرايط برای جعفر پناهی به ارمغان بياورد.

بر اساس فضاى شرح داده شده نيز هيات داوران جشنواره ى فيلم برليناله، “پرده” را بى نصيب از “خرس”هايشان نگذاشتند و خرس نقره اى بهترين فيلم نامه را به نويسنده اى دادند كه در حكومتى زيست مى كند كه بيست سال از نوشتن منع شده بود و با اين جايزه، جعفر پناهى توانست دستور منع نوشتنش را با شكستن حكم داداگاهش تبديل به جايزه اى كند كه سندش، به نام فيلم “پرده” رغم بخورد.

البته گمانه زنى ها در برليناله پيشتر بر تقدير از پناهى براى اين فيلم بود و جايزه ى خرس نقره اى “بهترين فيلم نامه” كه متر و معيارى صرفا سينمايى دارد و جدا از حاشيه هاى سايه انداخته بر متن فيلم “پرده” است – كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت، جاى اما و اگر هاى بسيارى دارد. بايد ديد هيات داوران با توجه به فيلم هاى بخش مسابقه كه بعضا از نظر فيلم نامه و انسجام در روايت داستان به مراتب مستحكم تر – از هر لحاظ، به نسبت فيلم “پرده” بودند – مانند فيلم گلوريا كه در نظرسنجى منتقدان جزو بهترين ها محسوب مى شد، بر اساس كدام نظرگاه تحليلى در حلاجى اين فيلم و فيلم نامه اش، جايزه اى چنين تكنيكال و سينمايى را به آخرين ساخته ى جعفر پناهى دادند.

سایه های شوم بر زندگی و آخرین ساخته پناهی

“پرده” تلاشی ست به “نه” گفتن حکم دادگاهی که ناعادلانه او را در ایران زندانی و گویی تبعید کرده است. تلاشی که جدای شکستن حکم دادگاه و فیلم سازی، با روایت و داستان فیلم در کنار استیصال و خستگی ای که پناهی را در بر گرفته، مانیفستی تمام عیار است. مانیفستی که در دیالوگ ها به صورت بی پرده و بدون تعقید بیان می شوند و با پایان بندی فیلم و گذر از خودکشی – که اینجا تعقیدی از کشتن خود و از سوی دیگر قبول حکم دادگاه و فیلم نساختن است، با عبور از خودکشی و همراه شدن با کاراکتر نویسنده ی فیلم، گویی جلوی دوربین تلوزیونی نشسته و دارد مصاحبه می کند و می گوید “من فیلمم را می سازم و تن به این حکم ناعادلانه نمی دهم، هرچه بادا باد”.

سوی دیگر ماجرا اما با روایتی بزرگ‌نمایی شده و المان هایی کلیشه ای، مثل سکانسی که سگ روبروی تلوزیون نشسته و به کشته شدن سگ ها توسط حکومت خیره شده، قرار است به مخاطب بفهماند من – پناهی، در حکومتی محکوم شدم که به حیوان هم رحم نمی کند، چه برسد به من ِ فیلم ساز. این جا نقطه ی شروعی ست که پناهی با ورود کارکترهایی که نه شخصیت پردازی دارند و نه تیپ هستند و میان این دو رها، سر در گمی و آشفتگی و درگیری ذهنی اش را نیز به نمایش می گذارد. آشفتگی ای که در ساختار و روایت فیلم نیز مشهود است. به صورتی که اتفاقات بدون هیچ بسترسازی ای می آیند و می روند و مخاطب نمی فهمد خب، چه بر سر سگ آمد؟ یا اگر کاراکتر دختر در داستان فیلم نماینده ی یکی از ذهنیت های پناهی ست، پس در قسمت مستندگونه ی فیلم – که بدون بسترسازی سینمایی و با یک کات ساده و سردرگم کننده، وقتی خواهرش به سراغش می آید تکلیف رویای فیلم و مستند چه می شود و این نقض روایت به چه معناست؟

و مثال هایی که به مراتب در فیلم دیده می شود. این آشفتگی روایت و پریشان گویی فیلم، چنان است که گویی یک فیلم ساز تازه کار، اولین فیلم زندگی اش را ساخته و از روایت و ساختار و داستان و شخصیت پردازی هیچ نمی داند. اینجاست که آن ژست شکست ناپذیری و “نه” به حکم دادگاه که تنها در “ساختن یک فیلم” حالا هرچه که می خواهد باشد نمود پیدا کرده، در روایت و ساختار به ذهن آشفته و شکسته ی پناهی نیز اشاره می کند.

“پرده”، اگر قرار است که به مخاطب بفهماند که این حکم بیست سال ممنوعیت کاری و فیلم نساختن و ننوشتن و … پناهی را دچار مالیخولیای ذهنی و پریشان گویی و سردرگمی کرده، موفق عمل کرده و بهتر از این نمی توانست پناهی فیلمی بسازد که هیچ یک از المان های معمول سینما در آن رعایت نشده باشد و گویی همه را فراموش کرده. اگر این فیلم، غرضش بیان این شوک عظیم و فراموشی سینما به مفهوم تصویر و درام در زندگی و ذهن پناهی ست، می توان گفت بهترین اشاره به فشاری ست که به پناهی آمده و گویی حافظه اش از سینما و ساختن یک فیلم، پاک شده. این جاست که ذهن مخاطب آشنا با سینمای پناهی از خود می پرسد آیا او می تواند باز “طلای سرخ”ی دیگر بسازد؟!

سینما به معنای هنر، روایت و تصویر در “پرده”

اگر از فیلم “پرده” حواشی منگنه شده به آن و نام پناهی را از تیتراژ حذف کنی، با فیلمی بسیار ضعیف و بد روبرو می شوی. فیلمی که سراسر از ضعف هایی ست که گاه شبیه طنزی ناخواسته می شود. چه از لحاظ تکنیکال، چه از منظر فیلم نامه و داستان و شخصیت پردازی، چه از منظر بازیگران و ادای دیالوگ ها و چه حتی از نظر ساده ترین اصل سینما یعنی روایت، دارای ضعف های شگرف و غم انگیزی ست.

حضور کامپوزیا پرتوی به عنوان فیلمنامه نویسی که در کارنامه ی کاری اش جزو فیلم نامه نویسان خوب سینمای ایران محسوب می شود، در کنار پناهی این نوید را می داد که با فیلمی ضدکلیشه روبرو باشیم. کلیشه ای که در فیلم های پناهی چه در “آفساید” و چه در “طلای سرخ” و “دایره” همیشه توی ذوق می زد اما حضور پرتوی نیز کمکی به این کلیشه ی این بار به اوج رسیده و مانیفست وار نمی کند.

پناهی شاید در “پرده” شکستی محض در کارنامه ی سینمایی پناهی محسوب شود اما نام خود را در تاریخ نه تنها سینما، که در تاریخ مبارزه علیه ظلم و حکومت ناعادل به ثبت رساند. اهمیت فیلم “پرده” حتی نام خود فیلم می تواند باشد؛ “پرده ها را کنار بزنید، هوای اینجا خیلی گرفته ست”

دیالوگ های ادا نشده و توی ذوق در بستر داستان گاهی به جایی می رسد که گویی سریالی در ماه رمضان از تلوزیون نگاه می کنی. مصداق این دیالوگ زمانی ست که همسایه ی ویلا، پیرمرد شمالی با بدون ذره ای حس بازیگری و کلام در بیان دیالوگ و حتی نگاه های هرازگاهی اش به دوربین به پناهی می گوید “آقای پناهی زندگی بالا و پایین دارد، غصه نخور، این روزها هم می گذرد!” یا تلاش برای ایجاد فضایی که قرار است کش مکش بین خودکشی یا حیات پناهی نقطه ی عطف داستان باشد و با ورود پناهی از گوشه ی کادر و پایین کشیدن پرده های روی پوسترهای فیلمش، شبیه به تیزر تبلیغاتی ای می شود که قرار است هرطور که شده به مخاطب بفهماند این فیلم، فیلم جعفر پناهیِ کارگردان این فیلم هاست، همان ها که کلی جایزه سال های پیش بردند و حالا او نمی تواند حتی از کشورش خارج شود.

در سکانسی از فیلم شیشه بُری که برای تعویض شیشه ی ویلا به خانه پناهی آمده، با پناهی و دوربین گوشی ایفون عکسی دو نفره می اندازد برای یادگاری. “پرده” عکس یادگاری پناهی با خودش محسوب می شود، عکسی که قرار است قاب گرفته شود تا ثبت شود در تاریخ سینمای ایران، نه از لحاظ سینمایی که از نظر زمانه ای که فیلم سازی چون پناهی – چه فیلم های گذشته اش را دوست داشته باشیم چه نه، در حاکمیتی زیست کرد و به حکم دادگاه ناعادلانه ای محکوم شد که “پرده” را متولد کرد، فیلمی بد و مبتدیانه؛ تا پریشانی را عیان کند و سینمایش را به فریادی بلند حتی اگر گوشنواز نباشد، مزین.

نبود ساختاری منسجم و شلخته در کنار بازی های به شدت بد فیلم، حتی فیلم را به دراماتیزه شدن داستان هم نمی رساند. دوربین سرگردان در میان ویلا گاهی انگار فراموش می کند قرار است داستانی تعریف شود و کاراکترها را گویی گم می کند. استفاده ی دوباره از موبایل در کنار دوربین که در “این یک فیلم نیست” با حضور میرطهماسب، سر و شکلی باورپذیر به خود گرفته بود در “پرده” شبیه تبلیغ گوشی اپل-ایفون می شود و نه به پیشبرد داستان کمکی می کند و نه بود و نبودش فرقی در ماحصل اثر دارد.

اگر بخواهیم به تک تک ضعف های سینمایی و بی شمار “پرده” بپردازیم باید کل فیلم را در تک تک سکانس ها که گاه حتی ربط عرضی، و نه حتی طولی به هم پیدا نمی کنند نیز بررسی کنیم و راه به ناکجایی می برد که سخن نگفتن از آن بهتر است.

“پرده” فیلمی ست که فیلم نیست، نه به معنای فیلم قبلی پناهی که مستندگونه ای با خط مشخص بود، بلکه به این معنا که فیلمی ست که تلاش می کند که فیلم باشد و سینما را رعایت کند اما تنها چیزی که اثری از آن در “پرده” مشهود نیست، سینما و چهارچوب های استاندار یک فیلم حتی معمولی و متوسط رو به پایین است.

با توجه به تمام نکات گفته و ناگفته، آخرین ساخته ی پناهی را نباید از منظر سینمایی-هنری نقد کرد که جز باعث سرخوردگی بیشتر پناهی نمی شود. باید “پرده” را با شرایط پناهی و حواشی اش نقد کرد و جواب تمام نقدهای بالا یک نکته است:

“فیلم در شرایط ترس ساخته شده و فیلمبرداری پنج روز طول کشیده و هدف تنها ساختن فیلمی از حال و روز امروز پناهی ای ست که دوست دارد باز فیلم داستان دار بسازد. نباید با شرایط طبیعی یک فیلم ساز در محیطی آماده ی فیلم سازی “پرده” را سنجید و باید فهمید که با پروداکشنی چند نفره، غرض ساخت فیلمی بوده تا پناهی حکم دادگاهش را رد کند و بشکند و بس”

این جواب تنها جوابی می تواند باشد که در برابر تمام ضعف های فیلم بیان خواهد شد، پس ورود به بیان ضعف ها تنها بهانه ای ست تا بدانیم، پناهی “پرده” را برای سینما نساخت، برای خودش ساخت تا کاراکتر دختر فیلمش که مدام از خودکشی دم می زند را از ذهنش بیرون کند، از سر راه بردارد و با نویسنده ی فیلم به افقی نامعلوم برود تا شاید در ساخته ی بعدیش اتفاقی دیگرگونه بیفتد.

پناهی در پناه یک “نه”ی بلند

“پرده” ساخته شده تا همچون پرده ی صحنه ی تیاتر کنار برود و واقعیت و حقیقت برهنه ای را در همین آشفتگی سینمایی اش جیغ بکشد. جیغی که هشدار قرمز است برای حاکمیت جمهوری اسلامی که از سال پنجاه و هفت تا کنون و بخصوص در این چهار سال اخیر، با تبری به جان و تن ِ سینما و فرهنگ ایران افتاده. آخرین ساخته ی پناهی علی رغم اینکه فیلم اصلا خوبی از نظر سینمایی نیست اما اتفاقی مهم محسوب می شود. اتفاقی که نشان از این دارد که تبر حاکمیت برای زدن ریشه ی هنرمند و هنر، هرچقدر هم که سنگین و تیز باشد، هنرمند راهی برای ریشه دواندن در این بیابان بی آب پیدا می کند و در سرگشتگی پیدا کردن چشمه ای – که نمادش “پرده” است، تن به غل و زنجیر حاکمیت نمی دهد.

پناهی شاید در “پرده” شکستی محض در کارنامه ی سینمایی پناهی محسوب شود اما نام خود را در تاریخ نه تنها سینما، که در تاریخ مبارزه علیه ظلم و حکومت ناعادل به ثبت رساند. اهمیت فیلم “پرده” حتی نام خود فیلم می تواند باشد؛ “پرده ها را کنار بزنید، هوای اینجا خیلی گرفته ست” و اینجا، یعنی همان ویلای دور افتاده ای که بر لب ساحل نشسته اما از پشت مشبک های میله ای باید به نظاره ی دریا بنشیند و از هراس در خود مچاله شود. اینجا، یعنی ایران ِ امروز و غمباد و خونمرده ی پاک ناشدنی ِ کف خیابان ها و زندان هایش.

درست است که فیلم “پرده” قابل دفاع نیست اما جعفر پناهی، بلاشک قابل دفاع است و فعلیت ساخت فیلم برای او یعنی اهمیتی که ماهیت و ساختار و داستان فیلم را کنار می زند و فیلم سازی قد علم می کند که سر خم نکرد.

پناهی نماینده ی فیلم سازانی ست که حاکمیت تنها به دلیل هم خوان نبودن نظراتشان، حبس و خانه نشین کرد. چه بسیارند کارگردان هایی که در همین فضا و با هزار مصیبت فیلم می سازند و یا عزلت گزیده اند اما پناهی با “پرده” و تاکیدش – حتی بد و غیرقابل دفاع از منظر سینمایی، بر تعریف داستان و ساخت یک فیلم داستانی – مستند، نشان داد که شاکله ی این بندهای بسته به پای هنرمندان، قابل پاره شدن است!

مگر برای او بالاتر از سیاهی رنگی ست؟ پناهی این را به خوبی دریافته که انتهای این اعتراض و فریاد که در جهان انعکاسش پیچید، شاید باز زندان باشد. همان جایی که ماه ها در آن زندگی کرد، اعتصاب غذا کرد و باز به راهش ادامه داد، حتی در همین بستر هراس آلود و پر ضعف سینمایی و فیلم “پرده”.

مایاکوفسکی جمله ای دارد که شاید بهترین شاه کلید و نقطه ای بر این خطوط باشد؛ “هنر باید یا با زندگی آمیخته شود، یا باید در هم آمیخته شود، یا باید نابود بشود!” و پناهی در میان نابودی و زندگی، “پرده”ای کشید، تا زنده بماند و نشان بدهد که هنرمند، نامیراست، حتی در غل و زنجیر.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. ehsan says:

    agha kheyli vaght gozashty ke in naghdo benevisi, vali kollan az cinema va tarikh cinema hich chizi nemiduni, jaygahe in film va marzi ke beyne vagheiyat o khial dorost karde va mise en seine derakhshany ke tooye villa etefagh miofte,

    ghbule filme sanginiye, vali nafahmidanesh dalil nemishe ke naghde manfi benevisi, say kon befahmish, yek bar didanesh kafi nist, hala chand sal dige ja dare ta vasat ja biyofte

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.