Home

Titleاحمدی‌نژاد و گروهش: از گمنامی تا ریاست جمهوری

انشعاب در حزب پادگانی

8 Nov 2012

■ محمدرضا سرداری

پس از آنکه چندی پیش طرح دوباره نامزدی اسفندیار رحیم مشائی کارگردان پشت صحنه دولت محمود احمدی نژاد از سوی رسانه های اصول گرا خبر ساز شد، واکنش های متعددی از سوی جناح های سیاسی وابسته به نظام به این خبر صورت گرفت. به ویژه پس از آنکه احمدی نژاد در یک مصاحبه تلویزیونی در پاسخ به اشاره مجری برنامه به آخرین سال دولت گفت که چه کسی گفته است امسال، سال آخر دولت است و شما (مجری) از کجا مطمئن هستید؟ در واکنش به این اظهارات، سعید دهقان یکی از اعضای مجلس نهم در یک برنامه تلویزیونی به سخنان احمدی نژاد واکنش نشان داد و آرزو کرد که عمر این دولت هر چه زودتر به پایان برسد. در واکنشی دیگر عسگراولادی مسلمان دبیرکل حزب موتلفه اسلامی نیز از این اظهارات انتقاد کرد و نامزدی مجدد احمدی نژاد در انتخابات آتی را خلاف قانون اساسی کشور دانست. همچنین دولت نیز خبر نقل شده از سوی دفتر رییس دولت مبنی بر حمایت رسمی احمدی نژاد از نامزدی مشائی را تکذیب کرد و آن را جنگ روانی دیگری علیه دولت خواند. در واقع دو تعبیر از اظهارات احمدی نژاد از سوی محافظه کاران صورت گرفت. تعبیر نخست طرح دوباره کاندیداتوری مشائی و اجرای مدل انتخاباتی روسیه در ایران است و تعبیر دیگر امکان کاندیداتوری مجدد شخص احمدی نژاد در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری است. اما در نهایت رهبر جمهوری اسلامی در خراسان شمالی، سال جاری را سال پایانی دولت اعلام کرد. حال آیا احمدی نژاد و یارانش با اتمام دوره ریاست جمهوری از عرصه قدرت کنار خواهند رفت؟

احمدی نژاد و یارانش یکی از گروه های پر رمز و راز سیاسی در ایران هستند. افرادی ناشناخته و گمنام در عرصه سیاسی ایران که به یک باره به اوج قدرت رسیدند بدون آنکه پله های آن را به ترتیب طی کرده باشند. فردی که در راس این جریان قرار گرفته است تنها یک سابقه سیاسی ملموس در دوران دانشجویی خویش دارد که به عضویت وی در دفتر تحکیم وحدت در سال پنجاه و هشت باز می گردد که در واقع از اعضای اقلیت این تشکل دانشجویی کهنه کار بوده است. از منظر اجرایی نیز مهم ترین سمت وی پیش از ورود به عرصه مدیریت کلان کشور، اداره استان تازه تاسیس اردبیل در دولت هاشمی رفسنجانی بوده که تا روی کار آمدن دولت محمد خاتمی ادامه یافته است. بالاترین سمت اجرایی مشایی نیز که مرد شماره دو دولت نامیده می شود و به مبدع مکتب ایران نیز مشهور است و همچنین گزینه جدی رییس جمهوری نزد حلقه یاران احمدی نژاد به شمار می رود، پیش از ورود به دولت، مدیریت اداره امور اجتماعی در وزارت کشور بوده است.

اما این گروه ناشناخته چگونه توانستند در زمانی که اصلاح طلبان قدرت را در دولت و مجلس و شهرداری ها در اختیار داشتند، کرسی های شوراها را عمدتا در سه کلانشهر مهم کشور از جمله پایتخت فتح کنند؟ در واقع چگونه یکی از بزرگ ترین دستاوردهای اصلاح طلبان یعنی اجرای قانون شوراها پس از گذشت بیست سال ظرف یک شب بر باد رفت و شورا که یکی از مظاهر دموکراسی در ایران به شمار می رفت به بلای جان اصلاحات تبدیل شد؟ بی تردید بخش عمده ای از این اتفاق به نقاط ضعف اصلاح طلبان باز می گردد که در این مقاله قصد پرداختن بدان نیست بلکه در این نوشتار تلاش می شود تا شیوه هایی که این گروه ناشناخته برای بالا رفتن سریع از نردبان قدرت بکار گرفتند مورد ارزیابی قرار گیرد و این احتمال بررسی شود که آیا چنین شیوه هایی تکرار پذیر هستند یا خیر؟

ماجرا از زمانی آغاز شد که یک نهاد امنیتی گزارش محرمانه ای را در خصوص فعالیت طیف جدیدی از انجمن حجتیه به دولت فرستاد که در آن به فعالیت پنهانی این گروه در نهادهای نظامی، صدا و سیما و آموزش و پرورش اشاره شده بود. این گزارش هیچگاه رسانه ای نشد و محرمانه باقی ماند تا زمانی که در دومین دوره انتخابات شوراها که در واقع آزادترین انتخابات در نظام جمهوری اسلامی پس از دهه شصت بود، اصلاح طلبان در غیاب رقبای سنتی خویش رقابت را به گروه ناشناخته ای باختند که امروز دولت را در اختیار دارند. در دومین دوره انتخابات شوراها، محافظه کاران رسما از حضور در انتخابات خودداری کردند و حتی آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نیز با برنامه ریزی از پیش تعیین شده به استان سیستان و بلوچستان سفر کرد و در روز انتخابات نیز در شهر چابهار به سر برد تا بدین طریق از شرکت در این انتخابات امتناع کند؛ زیرا در آن شهر طبق قانون شوراها مجاز به شرکت در انتخابات نبود و بدین ترتیب پیام خویش مبنی بر نیتش بر عدم شرکت در انتخابات را به جامعه انتقال داد؛ اما در عین حال جریانی که امروز از سوی برخی تحلیلگران “حزب پادگانی” خوانده می شود، حرکت خویش را با چراغ خاموش ادامه داد و بدین ترتیب نخستین محصول این حزب در انتخابات عرضه شد و در انتخاباتی که تنها ده درصد مردم تهران و کمتر از پانزده درصد از مردم مشهد و اصفهان شرکت کردند، حزب پادگانی موفق شد با تجمیع آرای خویش در کلانشهرها پانزده کرسی شورای شهر تهران و اکثریت کرسی های شورای کلانشهرها را از آن خویش کند.

فاز دوم این پروژه شهردار شدن چهره اصلی این جریان یعنی محمود احمدی نژاد بود. وی در حالیکه وزارت اطلاعات با انتصاب وی به این سمت به طور رسمی مخالفت کرده بود با مماشات وزیر کشور وقت و فشار حزب پادگانی به یکی از مهم ترین جایگاه های اجرایی در کشور رسید. دلیل مخالفت وزارت اطلاعات، پرونده تخلفات مالی احمدی نژاد در زمانی بود که در راس مدیریت استان اردبیل قرار گرفته بود. در واقع حزب پادگانی با تثبیت وی در یکی از نقاط ثقل قدرت اجرایی در کشور خود را برای فتح سکوی بعدی آماده کرد. رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان در مجلس هفتم و ناکامی آنها در مقابل تصمیمات شورای نگهبان از یک سو و تشتت آرا میان آنان برای معرفی یک نامزد واحد برای انتخابات ریاست جمهوری نهم از سوی دیگر نیز بستر مناسبی را برای جهش حزب پادگانی به سمت کرسی ریاست جمهوری فراهم ساخت و احمدی نژاد به عنوان کاندیدای حزب پادگانی مستقل از سایر کاندیداهای اصولگرا وارد عرصه انتخابات شد و پس از هزینه های گسترده ای که از محل اعتبارات شهرداری تهران در میان حاشیه نشینان شهرهای بزرگ کرده بود در روزهای پایانی تبلیغات با چراغ سبز فرزند رهبر جمهوری اسلامی آرای سنتی فدائیان ولی فقیه را نیز به خود جذب کرد و سرانجام با دخالت مستقیم حزب پادگانی در امور اجرایی انتخابات با اهرم شورای نگهبان با اختلاف ناچیزی از مهدی کروبی پیشی گرفت و در دور دوم نیز با ارائه چهره ای ضد هاشمی به عنوان مظهر سرمایه داری و مشکلات کشور و طرح شعارهای عوام پسند و نهایتا با ائتلاف با محافظه کاران سنتی موفق شد آرای مخالفان سنتی هاشمی را به صحنه آورد و پروژه خویش را تکمیل سازد.

در حال حاضر نیز رقابت اصلی در انتخابات ریاست جمهوری آینده میان دو انشعاب صورت گرفته در حزب پادگانی است، هر چند در این میان به نظر می رسد که رهبر جمهوری اسلامی تعلق خاطر به جناح بنیادگرای این حزب دارد اما توان اقتصادی دسته دوم نیز در این معادله نقش مهمی ایفا خواهد کرد

اما ریاست جمهوری احمدی نژاد اتمام این پروژه نبود. حزب پادگانی بخشی از این پیروزی را مدیون ائتلاف با محافظه کارانی چون حزب موتلفه و گروه های اقماری آن به محوریت علی لاریجانی بود و از این رو ناچار شد به تشکیل دولتی سهامی تن دهد. وزارت خارجه، وزارت اطلاعات، وزارت کشور، وزارت اقتصاد و وزارت ارشاد از جمله سهام محافظه کاران موتلف با حزب پادگانی بودند اما این ائتلاف دوام زیادی نیافت و در دوره نخست دولت وی از هم پاشیده شد. دلیل عمده فروپاشی این ائتلاف به اختلافاتی باز می گردد که حزب پادگانی را بر سر انتخاب مسیر آینده دچار سردرگمی کرده است که در این نوشتار تلاش می شود تا ابعاد آن مورد تحلیل قرار گیرد. در واقع پس از انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و هشت انشعابی میان این حزب روی داده است که ادامه مسیر را برای آنان دشوار ساخته است هرچند این انشعاب تغییر محسوسی در استراتژی این حزب ایجاد نکرده است. اما این اختلافات چیست و این حزب چه استراتژی را در آینده دنبال می کند؟

به باور برخی ناظران، آنچه که این حزب به عنوان یک هدف دراز مدت بدان می نگرد تغییر ماهیت نظام جمهوری اسلامی است؛ اما حزب پادگانی بر سر تعیین ماهیت نظام جانشین دچار دو دستگی شده است. دسته اول طرفداران آیت الله مصباح یزدی، کیهان نویسان و چهره های پشت پرده بیت رهبری در واقع طیفی هستند که تلاش می کنند تا یک نظام اسلامی منهای جمهوریت را جانشین نظام موجود کنند. اتفاقی که در حال حاضر به وقوع پیوسته اما هنوز رسمیت نیافته است. اما طیف دوم که پس از انتخابات به جریان انجرافی موسوم شده است در تلاش است تا یک دیکتاتوری متمایل به ارزش های سکولار را در کشور احیا کند. در واقع از نوع سخنان و عملکرد این دسته چنین بر می آید که آنان در تلاشند تا با حذف ولی فقیه از ساختار حقوقی کشور و دادن اختیارات وی به رییس جمهور زمینه را برای تاسیس چنین حکومتی در ایران فراهم کنند.

احمدی نژاد نخستین گام را برای تحقق اهداف طیف خویش در هفته نخست از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری برداشت. در شرایطی که کشور با موجی از اعتراضات به نتیجه انتخابات روبرو و حزب پادگانی به شدت درگیر سرکوب این اعتراضات بود، رییس دولت سرمست از حمایت بی سابقه رهبری در خطبه های معروفش در نماز جمعه، با انتصاب رحیم مشائی به عنوان معاون اول خویش در واقع تلاش کرد تا از این فرصت برای محکم ساختن جای پای حلقه یاران خویش استفاده کند و از این رو پس از بی اعتنایی به پیام شفاهی ولی فقیه حتی تا زمانی که دستور کتبی وی را برای برکناری مشائی از این سمت دریافت نکرد تغییری در تصمیم خویش نداد. اقدامی که سرانجام به برکناری وزرای وقت ارشاد و اطلاعات به خاطر اعتراض آنان به مقاومت در مقابل خواسته آیت الله خامنه ای منجر شد. اقدامات احمدی نژاد در حمایت از مشائی و جریان موسوم به انحرافی به دفعات دیگری نیز ادامه یافت. قضیه برکناری حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات و قهر ده روزه وی، فشارها برای برکناری محمدرضا رحیمی و سعید مرتضوی، ماجرای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و ده ها ماجرای دیگر همه از چالش های جدی در درون این حزب حکایت داشت. اظهار نظرهای برخی از اعضای حلقه یاران احمدی نژاد در خصوص اشاعه برخی آزادی های لیبرالی در جامعه از جمله در خصوص حجاب و یا احیای سنن دوران پهلوی همه سرنخ هایی است که از تلاش این جریان برای احیای یک دیکتاتوری سکولار حکایت می کند. در مقابل جناح دیگر این حزب درصدد افزایش محدودیت های اجتماعی در مراکز عمومی و خصوصی است و در تلاش است تا با اعمال سختگیری های بیشتر، فضای جامعه را هر چه بیشتر به سمت آرمان های برخاسته از بنیادگرایی اسلامی پیش برد. چنین سیاستی به خوبی در دانشگاه ها، ادارات، مراکز تفریحی، مدارس و حتی مهد کودک ها قابل ملاحظه است.

در حال حاضر نیز رقابت اصلی در انتخابات ریاست جمهوری آینده میان دو انشعاب صورت گرفته در حزب پادگانی است، هر چند در این میان به نظر می رسد که رهبر جمهوری اسلامی تعلق خاطر به جناح بنیادگرای این حزب دارد اما توان اقتصادی دسته دوم نیز در این معادله نقش مهمی ایفا خواهد کرد. اگر چه مشایی و مکتبش که مکتب ایران نام گرفته است در تلاش برای احیای سنن ایران باستان به علت حمله طیف مخالف حزب پادگانی شکست خورده است؛ اما وی همچنان می کوشد تا با استفاده از جایگاه ریاست جمهوری و حمایت گروه های ناشناخته که در بافت سیاسی نظام جمهوری اسلامی رخنه کرده اند اهداف خویش را به پیش برد و در مقابل طیف بنیادگرای این حزب نیز در تلاش است تا پس از به پایان رسیدن عمر دولت به کار جریان موسوم به انحرافی خاتمه دهد و دولت مطیع خویش را بر سر کار استوار کند. باید منتظر ماند و دید سرانجام در این جدال کدام یک پیروز خواهند شد.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , , , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. […] حواشی انتخابات ریاست جمهوری، در تحلیلی با عنوان “انشعاب در حزب پادگانی” به نکته ای اشاره شد مبنی بر این که مهمترین دغدغه […]

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS Unknown Feed

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.