Home

Titleقصه‌های اساطیر ـ قسمت پنجم

پرومتئوس و آتنا در دنیا حسنه!

3 Oct 2012

■ محمود فرجامی
یک رسمی از قدیم و ندیم بین خداها وجود داشت که تا کارها می‌خواست بر وفق مراد شود برای خودشان و دیگران دردسر درست می‌کردند. این همان رسمی‌ است که تا همین الان جانشین‌های آنها با قدرت ادامه می‌دهند. دلیل این کار هم معلوم نیست. لابد برای خودشان دلیلی داشتند و دارند. به هر حال زئوس وقتی خدای خدایان شد و المپ را سر و سامان داد و هر کس از خدایان قوم و قبیله‌اش را به کاری منصوب کرد، مقرر کرد که پرومتئوسِ دانا انسان را به شكل خدايان بسازد. او هم ساخت و با دَمِ زئوس آنها جان یافتند تا بنا به میل او، برای زئوس و سایر خدایان معبد بسازند و آنها را پرستش کنند و بعد هم بمیرند، که خب زندگی خیلی مسخره‌ای بود و هنوز کلماتی مثل تعبد و تقوا و رستگاری هم برای لاپوشانی قضیه ساخته نشده بود. اما پرومتئوس که بسیار خردمند بود خوش نداشت که زندگی انسان اینقدر پوچ و بازیچه‌ی دست خدایان باشد.

از این رو او همه‌ی فنون و هنرها را به انسان‌ها آموخت. یعنی یادشان داد که چطور خانه بسازند، ابزار بسازند، کشاورزی کنند، حیوانات را برای استفاده‌ی خود اهلی کنند و از این جور هنرها. البته بشر امروزی به این قبیل کارها، هنر نمی‌گوید اما در زمان پرومتئوس انسان گرسنه‌تر از آن بود که به کولاژ و کوبیسم و تذهیب فکر کند. پرومتئوس البته کارهای غیرمفید هم به بشر یاد داد؛ مثل تکلم که سرمنشا پیدایش موجوداتی مثل سیاست‌مدارها و فیلسوف‌ها و واعظان و بازیاب‌ها شد.

اما با همه‌ی این اوصاف کار بشر به کندی پیش می‌رفت. در میان تمام چیزهایی که بشر داشت چیزی خالی بود که همه‌ی آنها به آن وابسته بودند: آتش!

انسان خانه می‌ساخت اما آتش نداشت که آن را گرم کند، بلد بود ابزار بسازد اما آتش نداشت که فلزات را شکل بدهد، با کشاورزی غلات را بدست می‌آورد اما مجبور بود آن‌ها را خام بخورد و برای آنکه با بزرگواری حیوانات را اهلی کند نمی‌توانست آن‌ها را داغ کند. از همه بدتر اینکه سیاست‌مدارها و فیلسوف‌ها هم نمی‌توانستد با حرف‌هایشان آتش جنگ‌های قومی و فکری را روشن کنند و خلاصه همه منتر مانده و منتظر آتش بودند.

پرومتئوس تصمیم گرفت آتش را به انسان بدهد و این درست بر خلاف توصیه‌ای بود که زئوس در هنگام سفارش ساخت انسان به او کرده بود. یکی از ویژگی‌های پرومتئوس آن بود که آینده را می‌دید و او می‌دانست که اگر چنین کاری کند آینده‌ی شومی در انتظارش است. با این حال او عزمش جزم بود که آتش را به انسان بدهد. شاید دلیل این کار عشق یا خودآزاری بوده‌ و یا شاید پای سایر امراض روانی در کار بوده‌است. دقیق نمی‌دانیم.

پرومتئوس برادری داشت به نام اپی‌متئوس که برخلاف خودش بسیار ابله و کوته‌بین بود. روزی او را صدا زد و به او گفت که می‌خواهد چکار کند و به این خاطر به عقوبت سختی دچار خواهد شد، به همین خاطر انسان‌ها را به اپی‌متئوس سپرد و راهی کوه المپ شد. پرومتئوس جزو ایل و طایفه‌ی خدایان نبود و به همین خاطر نه جاودان بود و نه در قله‌ی المپ که محل زندگی جاودانان بود منزل داشت. این بود که هر وقت کاری داشت راه می‌افتاد از دامنه‌ی المپ می‌رفت بالا تا به قلعه‌ی خدایان برسد. پرومئوس در میانه‌ی راه المپ ساقه‌ی رازیانه‌ای چید که به راحتی می‌توانست آتش بگیرد و بعد همینجور که داشت با خودش فکر می‌کرد که با این ساقه چطور آتش را به انسان برساند، آتنا را دید.

این آتنا دختر زئوس بود که اتفاقا در کار ساختن انسان با پرومتئوس مشارکت کرده‌ بود. البته نه از آن طور مشارکت‌هایی که شما فکر می‌کنید! منظور مشارکت حسنه‌ی فکری است چون آتنا دختر باهوشی بود و توانایی‌های عجیب و غریبی داشت. اصلا تولد او هم ماجرای عجیبی داشت و برمی‌گشت به زمانی که زئوس داشت با تیتان‌ها می‌جنگید و هنوز تندر هم نداشت. آن موقع زئوس، مِتیس دختر یکی از تیتان‌ها به نام اوکئانوس را به زنی گرفته بود که یک روز همین پرومتئوس به حضور او رسید و پیش‌گویی کرد که متیس اگر فرزندی به دنیا بیاورد، آن بچه از زئوس که پدرش باشد نیرومندتر و زیرک‌تر خواهد شد.

زئوس هم که می‌دانست پیش‌گویی‌های پرومتئوس همیشه درست است تصمیم گرفت که یک طوری از شر متیس خلاص شود. بسیاری از مردهای دنیا همین آرزو را دارند ولی مشکل همه‌شان همان مشکل زئوس است: زورشان نمی‌رسد! اما زئوس که واقعا در این طور کارها خدا بود، نقشه‌ی عجیبی ریخت. او یک روز به متیس، که می‌توانست خودش را به هر شکلی درآورد، گفت: « من می‌دانم که تو به هر شکلی که بخواهی می‌توانی دربیایی. مثلا تبدیل به شیر یا خرسی مهیب شوی اما گمان نمی‌کنم بتوانی خود را به صورت مگسی درآوری.» متیس هم که زن جوشی و لجبازی بود گفت: «حالا می‌بینیم.» و بی درنگ به شکل مگسی درآمد. زئوس او را گرفت به دهان گذاشت و قورت داد و به این ترتیب از شر زن و بچه‌ی احتمالی‌اش خلاص شد. حالا معلوم نیست چرا زئوس از همچو روش عجیبی برای آن کار استفاده کرد، بعید نیست که خدایان از شکاف لایه‌ی اوزون بیم داشته‌اند و به همین خاطر برای از بین بردن حشرات ازحشره‌کش استفاده نمی‌کرده‌اند. اما بلایی که بعدا به سر زئوس آمد به همگان ثابت کرد که خوردن حشرات راه‌کار جالبی برای حفاظت از محیط زیست و لایه‌ی اوزون و همچنین خلاص شدن از دست اهل و عیال نیست.

زئوس پس از مدتی به سردرد سختی مبتلا شد و آن‌قدر بیماری‌اش ادامه یافت که دست‌به‌دامان پرومتئوس شد. او هم که می‌دانست خدایان هرگز نمی‌میرند تبری برداشت و سر زئوس را شکافت تا ببیند آن تو چه خبر است. در همین هنگام و در حالی که زئوس زیر ضربات تبر جراح خردمند داشت به کاشف ارتباط میان حشره‌کش و پارگی لایه‌ی اوزون لعنت می‌فرستاد اتفاق عجیبی افتاد: دختری بالغ، زیبا، زره بر تن و سلاح در دست از سر زئوس بیرون جست: آتنا دختر متیس و زئوس!

پرومتئوس و آتنا و ساقه‌ی رازیانه را همین‌جا پای کوه المپ داشته باشید تا بعد.

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. مزدک says:

    ای ول.من موندم اونایی که اصل این مطالبو نوشتن چی میزدن؟

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.