Home

Titleقصه‌های اساطیر ـ قسمت اول

آغاز جهان

31 Jul 2012

■ محمود فرجامی

برای شناختن فرهنگ و درک بهتر از هنر و ادبیات غرب، آشنایی با اساطیر یونان و روم بسیار مهم است. راه‌های زیادی برای آشنایی وجود دارد. یک راهش این است که به در خانه‌ی کسی که می‌خواهیم با او آشنا شویم برویم، در بزنیم، خوش و بش کنیم و بعد برویم تو عصرانه ای بخوریم و گپ بزنیم. اما برای آشنایی با این اساطیر، این روش‌ها احتمالا به نتیجه‌ی مطلوبی نخواهد رسید. اولا به این دلیل که بیشترِ این اساطیر از طایفه‌ی خدایان محسوب می‌شوند و هیچ خوبیت ندارد آدم همینجوری پا شود برود دم خانه‌ی یک خدا، دق‌الباب کند و بعد که صاحب خانه آمد دم در، بگوید: «سلام… خوبید؟… داشتم رد می‌شدم دیدم چراغ روشنه گفتم بیام سری بزنم… خب چه خبرا؟» چون ممکن است همچو جوابی بشنود: « سلام و زهر مار! نمی‌فهمی دستم بنده؟ همین الان که حواسم رو پرت کردی معلوم نیست چند کرور آدم رو زدم نفله کردم.»

از آن مهمتر اینکه این خدایان معمولا ابزار آلات پیشرفته‌ای برای خدایی‌شان دارند و ممکن است شوخی شوخی بزنند آدم را ناکار کنند. مثلا فرض کنید رفته‌باشید درِ خانه‌ی زئوس[1] که نیزه‌ی سه شاخه‌اش به اندازه‌ی یک نیروگاه اتمی که سوختش هم تامین باشد، برق دارد. واقعا کی دلش می‌خواهد از فاصه‌ی چهارقدمی دچار صاعقه زدگی بشود؟!

به خصوص خدایانی که هیچکدامشان هم بدون سوءسابقه نیستند. مثلا همین جناب زئوس که خدای خدایان یونان هم محسوب می‌شود را در نظر بگیرید. هیچ می دانستید ایشان سابقه‌ی توطئه بر ضد پدرش را دارد؟ این ها را من از خودم که در نمی‌آورم، خود تاریخ نویسان یونانی نوشته‌اند. آدم‌های معروف و معتبری مثل هومر[2] و هسیود[3] و پیندار[4] و اپولودوروس[5] که هم خودشان اهل آن دور و اطراف بودند و هم در زمان‌های قدیم که این خدایان برو و بیایی داشتند زندگی می‌کردند.

بر طبق نوشته‌های همین‌ها، یونانی های قدیم زمین را دشتي ناهموارِ کم و بیش مسطحی می‌پنداشتند که دور آن را اقیانوس و بالای آن را گنبد آسمان گرفته‌است. گنبد آسمان جامد بود و زیرِ زمین شکنجه‌گاه بود که  همین‌ نشان می دهد بشر متمدن هر وقت به ساختن نظامی فکر می‌کند، همان اول کاری یک شکنجه‌گاه زیرزمینی، یا زیرزمین امنیتی هم برایش در نظر می گیرد. حالا می خواهد این نظام، نظام آفرینش باشد یا هر نظام دیگری.

نظام آفرینش یونانی بر اساس یک سلسله ازدواج های نه چندان شیرین بود. پیش از هر چیز بگویم که در اساطیر یونانی هیچ اشکالی نداشت که یک نفر با پدر، مادر ، خواهر یا برادرش ازدواج کند و اصولا حضرات شاْنشان اجل از رعایت اخلاقیات بشری بود. سهل است، آدم هم می کشتند!

مثلا همین زمین که آن طرف‌ها بهش گایا[6] می‌گفتند در حقیقت مادر اورانوس[7] (یا همان آسمان) محسوب می‌شد چون او را از بطن خودش به دنیا آورده بود؛ اما تا آسمان قد و بالایی پیدا کرد و گنبد مینایش بلند شد، زمین دلبسته‌اش شد و با هم عروسی کردند. بعد هم یک عالمه بچه‌ی قد و نیم قد آوردند که از بس زیاد و عجیب و غریب بودند دو دسته‌شان کردند. به دوازده تای اول تیتان[8] می‌گفتند و به بقیه گیگانت[9] که البته هر کدام از تیتان‌ها و گیگانت‌ها هم اسم و رسم و اخلاق مخصوص به خود را داشتند.

مثلا کرونوس که یکی از تیتان‌ها بود، دست‌های بیشماری داشت که با دُمِ افعی‌وار و عادت بچه‌خواری‌اش با هم جور می آمدند. چند تا از گیگانت‌ها هم فقط یک چشم در وسط پیشانی‌شان داشتند و توی کار رعد و برق و توفان بودند که سیکلوپ[10] صدایشان می کردند. هر کس یک دانه از این بچه‌ها در خانه داشته‌باشد تا آخر عمر خواب و خوراک نخواهد داشت چه رسد به اورانوس بیچاره که آن‌همه داشت. این بود که اورانوس تصمیم گرفت بچه هایش را ببرد زیرِ زمین زندانی کند و طبیعتا مادر بچه‌ها هم فهمید. همینجا از من به شما نصیحت که اگر زبانم لال صاحب همچین بچه‌هایی شدید و خواستید از سرشان خلاص شوید یک وقت آنها را نبرید زیر مادرشان پنهان کنید چون به هر حال می فهمد. مثل زمین که فهمید و آنقدر عصبانی شد که به فکر کشتن آسمان افتاد.  او از دل خودش فلزی بیرون آورد، با آن داس دو دمی ساخت که جان می داد برای پدرکشی و بعد به بچه‌هایش گفت “این داس و این آسمان بروید ببینم چه می کنید؟” آنها هم که هنوز به فواید پدرکشی پی نبرده بودند همگی شروع کردن به ترسیدن و لرزیدن. بجز کرونوس که به کمک مامِ زمین شبانه به پدرش حمله کرد، او را به قطعات نامساوی تقسیم کرد و هر قطعه را به گوشه‌ای پرتاب کرد. مهمترین قطعه هم گویا آلت تناسلی اورانوس بیچاره بود، چون تاریخ نویسان فقط رد آن را دنبال کرده‌اند و نوشته‌اند که «به دریا افکنده شد و به واسطه‌ی آن خون سیاه برجهید و قطراتش به زمین فرو رفت و دیوان خشم، غول‌های هیولایی و پریان جنگلی را پدید آورد.» از بقایای آن عضو مولِّد و پر برکت هم که روی آب مانده بود ایزدبانوی جوانی به نام آفرودیت به وجود آمد که بعدا به او هم خواهیم رسید.

متاسفانه قصه‌های اساطیر با ازدواج با محارم و خون‌ریزی و توطئه آغاز می‌شد و تا اینجای کار از پند اخلاقی چیزی به چشم نمی‌خورد که قصه‌ی اول را با آن به پایان برسانیم. فقط تا یادم نرفته بگویم که اورانوس در آخرین لحظات به فرزندش کرونوس که داشت می کشتش گفت: «اینک تو و این مسند فرمانروایی من. اما بدان که فرزند تو با تو آن خواهد کرد که تو با من کردی.» آها؛ این هم پند اخلاقی!


[1] – Zeus

[2] – Homer

[3] – Hesiod

[4] – Pindar

[5] – Apollodorus

[6]  – Gaya

[7] – Uranus

[8] – Titan

[9] –  Giant

[10] – Cyclope

 
Tehran Review
کلیدواژه ها: , , | Print | نشر مطلب Print | نشر مطلب

  1. محارض says:

    محمود فرجامی گرامی عالی بود. پاینده باشی جوون!

  2. arash says:

    Thank u for ur site – fantastic statements

  3. mgil says:

    حظ کردم .بسیار دوست داشتنی بود.
    بنده یه دوست دارم که تو لینک زیر همچین کاری رو در باب داستانهای تالکین انجام داده
    http://2rambar.blogfa.com/

What do you think | نظر شما چیست؟

عضویت در خبرنامه تهران ریویو

نشانی ایمیل

Search
Most Viewed
Last articles
Tags
  • RSS iran – Google News

  • video
    کوچ بنفشه‌ها

    تهران‌ریویو مجله‌ای اینترنتی، چند رسانه‌ای و غیر انتفاعی است. هدف ما به سادگی، افزایش سطح گفتمان عمومی در مورد ایده‌ها، آرمان‌ها و وقایع جهان امروز است. این مشارکت و نوشته‌های شما مخاطبان است که کار چند رسانه‌ای ما را گسترش داده و به آن غنا و طراوت می‌بخشد. رایگان بودن این مجله اینترنتی به ما اجازه می‌دهد تا در گستره بیشتری اهداف خود را پیگیری کرده و تاثیرگذار باشیم. مهم‌تر از همه اینکه سردبیران و دست‌اندرکاران تهران‌ریویو به دور از حب و بغض‌های رایج و با نگاهی بی‌طرفانه سعی دارند به مسایل روز جهان نگاه کرده و بر روی ایده‌های ارزشمند انگشت بگذارند. تهران ریویو برای ادامه فعالیت و نشر مقالات نیازمند یاری و کمک مالی شماست.